جنسیت و تناقض بعثت
به نکتهای که میگویم تنها به عنوان یک پرسش انتقادی یا یک شکاف افشاگر فکر کنید. نه الان که در آستانهٔ آتش دوبارهٔ جنگ هستیم جای این مباحث است و نه من چنین نکاتی را بیمقدمه خرج میکنم. اما میخواهم بشرط حیات، از این روزها توجهاتی را برای پس از جنگ به یادگار ببریم.هفتههای گذشته من تلاش کردم توضیح بدهم با بعثت مردم در تحلیل ذهنی باید چطور تعامل کرد. یکی از دغدغههای من این ایام این بود که بعثت مردم را از تشکیلات به جمعیت تقلیل ندهیم. دغدغه دیگر این بود که حزباللهیگری یا بعثت را دستاویزی برای تولید نوعی سوبژکتیویسم حزباللهی قرار ندهیم. بحث این بود که بعثت از سنخ اتصال با حقیقت است و آن هم اتصال درجهبندیشده و مشکک و نه عین خود حقیقت. درحالیکه در برخی گفتارها بعثت مردم حقیقت فینفسهای تولید میکند که میتوان و باید آن را میزان و معیار حقیقت و فطرت درنظر گرفت و همهچیز را با آن وفق داد. واکنش من این بود که مردم مجرد از اتصال با امام لایق بعثت و حامل حقیقت نیستند و حقیقت را باید در اتحاد تشکیلاتی و راهبردی امام و امت و نه حتی رابطهٔ شخصی با امام فهم کرد. اما فارغ از پاسخ من یکی از لحظات افشاگر این گفتار مسأله زنان است. علیرغم اینکه در گفتار رایج بعثت توجیهگر و مشروعیتبخش به گفتار و کردار مردم و حزباللهیها تصور میشد، در مورد زنان، به عکس بسیاری از مواجههها نه توجیهگر بلکه انتقادی و همراه با قضاوت و تردید بود. گویی در مورد زنان حقیقت نه در خود آنها بلکه در جایی بیرون از آنها قرار دارد و ضرورت و غایت این است که زنان بهطور مداوم خود را با آن حقیقت بیرونی مطابق کنند. گویی اصلاً لوازم بعثت در مورد زنان از محل خود خارج شده باشد. یعنی اگر زنان با چارچوب بیرونی حقیقت هماهنگ باشند تمجید میشوند و پاداش میگیرند و اگر نه مورد انتقاد یا مورد استهزاء واقع میشوند. ناگفته روشن است که این حقیقت بیرونی فرضی از کجا آمده و حامل چه هنجارها و مختصاتی است. به واکنشها نسبت به رژه دختران دقت کنید. درحالیکه در نگاههای فراجنسیتگرایانه که انسان معیار آن مرد است حتی واضحترین اشتباهات با خشم مقدس توجیه میشود اما در مورد زنان، این نیاز احساس میشود که باید بدیهیات را هم به آنها گوشزد کرد. مثلاً زن مسلمان ایرانی هنوز لازم دارد از حفظ هویت زنانه یا ایفای نقش خانوادگی پای منبر ما بنشیند. میدانم صحنه پیچیدهتر از اینهاست و در نهایت تقاطعها و ترکیبهای گوناگونی در اینجا عمل میکنند اما تعمداً سطحی را برای طرح بحث انتخاب کردم که در نهایت پرسش اصلی مبهمتر باقی نماند. به این فکر کنید چرا به زنان به شکلی که دستکم منطق بعثت حکم میکند اعتماد نمیشود؟ آیا زنان مبعوث نمیشوند و به ما چیزی از حقیقت و فطرت نمیگویند؟ یا بعثت آنها صورتی و درنتیجه مصنوعی و فانتزی است؟ به این طرح دغدغه به چشم بحثی در راستای احقاق حقوق زنان نگاه نکنید. من شخصا و دستکم تا کنون تلاشی برای تأمین حقوق زنان نکردهام و از این کار فاصله میگیرم. اما به این پرسش از زاویهٔ نوعی مباحثه فکری دربارهٔ یک حقیقت کممطالعهشده به نام زوجیت و جنسیت نگاه کنید.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
به نکتهای که میگویم تنها به عنوان یک پرسش انتقادی یا یک شکاف افشاگر فکر کنید. نه الان که در آستانهٔ آتش دوبارهٔ جنگ هستیم جای این مباحث است و نه من چنین نکاتی را بیمقدمه خرج میکنم. اما میخواهم بشرط حیات، از این روزها توجهاتی را برای پس از جنگ به یادگار ببریم.هفتههای گذشته من تلاش کردم توضیح بدهم با بعثت مردم در تحلیل ذهنی باید چطور تعامل کرد. یکی از دغدغههای من این ایام این بود که بعثت مردم را از تشکیلات به جمعیت تقلیل ندهیم. دغدغه دیگر این بود که حزباللهیگری یا بعثت را دستاویزی برای تولید نوعی سوبژکتیویسم حزباللهی قرار ندهیم. بحث این بود که بعثت از سنخ اتصال با حقیقت است و آن هم اتصال درجهبندیشده و مشکک و نه عین خود حقیقت. درحالیکه در برخی گفتارها بعثت مردم حقیقت فینفسهای تولید میکند که میتوان و باید آن را میزان و معیار حقیقت و فطرت درنظر گرفت و همهچیز را با آن وفق داد. واکنش من این بود که مردم مجرد از اتصال با امام لایق بعثت و حامل حقیقت نیستند و حقیقت را باید در اتحاد تشکیلاتی و راهبردی امام و امت و نه حتی رابطهٔ شخصی با امام فهم کرد. اما فارغ از پاسخ من یکی از لحظات افشاگر این گفتار مسأله زنان است. علیرغم اینکه در گفتار رایج بعثت توجیهگر و مشروعیتبخش به گفتار و کردار مردم و حزباللهیها تصور میشد، در مورد زنان، به عکس بسیاری از مواجههها نه توجیهگر بلکه انتقادی و همراه با قضاوت و تردید بود. گویی در مورد زنان حقیقت نه در خود آنها بلکه در جایی بیرون از آنها قرار دارد و ضرورت و غایت این است که زنان بهطور مداوم خود را با آن حقیقت بیرونی مطابق کنند. گویی اصلاً لوازم بعثت در مورد زنان از محل خود خارج شده باشد. یعنی اگر زنان با چارچوب بیرونی حقیقت هماهنگ باشند تمجید میشوند و پاداش میگیرند و اگر نه مورد انتقاد یا مورد استهزاء واقع میشوند. ناگفته روشن است که این حقیقت بیرونی فرضی از کجا آمده و حامل چه هنجارها و مختصاتی است. به واکنشها نسبت به رژه دختران دقت کنید. درحالیکه در نگاههای فراجنسیتگرایانه که انسان معیار آن مرد است حتی واضحترین اشتباهات با خشم مقدس توجیه میشود اما در مورد زنان، این نیاز احساس میشود که باید بدیهیات را هم به آنها گوشزد کرد. مثلاً زن مسلمان ایرانی هنوز لازم دارد از حفظ هویت زنانه یا ایفای نقش خانوادگی پای منبر ما بنشیند. میدانم صحنه پیچیدهتر از اینهاست و در نهایت تقاطعها و ترکیبهای گوناگونی در اینجا عمل میکنند اما تعمداً سطحی را برای طرح بحث انتخاب کردم که در نهایت پرسش اصلی مبهمتر باقی نماند. به این فکر کنید چرا به زنان به شکلی که دستکم منطق بعثت حکم میکند اعتماد نمیشود؟ آیا زنان مبعوث نمیشوند و به ما چیزی از حقیقت و فطرت نمیگویند؟ یا بعثت آنها صورتی و درنتیجه مصنوعی و فانتزی است؟ به این طرح دغدغه به چشم بحثی در راستای احقاق حقوق زنان نگاه نکنید. من شخصا و دستکم تا کنون تلاشی برای تأمین حقوق زنان نکردهام و از این کار فاصله میگیرم. اما به این پرسش از زاویهٔ نوعی مباحثه فکری دربارهٔ یک حقیقت کممطالعهشده به نام زوجیت و جنسیت نگاه کنید.
۳.۳K
۲۲:۰۸