بله | کانال مجال | ياسر جلالی
عکس پروفایل مجال | ياسر جلالیم

مجال | ياسر جلالی

۱۴۸ عضو
thumbnail

۱۰:۳۶

جنگ و مخاصمه بدون استقرار حالت فوق‌العاده در ارکان اجرایی و بدون آمادگی اذهان عمومی و بدون وجود حس جنگی در مسئولین و مردم، به افزایش عمق خسارت و توسعه دامنه جنگ می‌انجامد. براساس تجربه کرونا، حس نزدیک واقعیت می‌تواند علاوه بر دفاع مشارکتی، برخی از چالش‌های توسعه را نیز علاج کند.
@majaal

۲۰:۱۳

منتظر عملیات سخت دشمن هستند؛ اما عملیات‌های نرم روزانه او از برآوردها خارج است. منتظر اتفاقی نظیر پیجرها هستند؛ اما انفجارهای رسانه‌ای هر روزه در ذهن مردم و به‌ویژه مؤثرین انقلابی را در محاسبه خود نمی‌آورند. جنگ ترکیبی صرفا اصطلاح نیست؛ از آمادگی تا بازدارندگی را بازتعریف می‌کند.
@majaal

۱۶:۵۰

جمهوری اسلامی توانایی کنار زدن غشای پیش‌بینی پذیری و به دست گرفتن ابتکار عمل را دارد. امکان و مزیت ایران در خلق معادله جدید در حوزه نرم و تغییر موازنه در قلب‌ها بیش از حوزه سخت است. جسارت و پیشتازی عراقچی و پزشکیان و قاآنی و قالیباف و بیش و پیش از همه، رهبر انقلاب مقابل چشم‌هاست.
@majaal

۱۴:۰۹

اقدامات رادیکال، موضوعات در حال برجسته شدن از سوی گروه‌های ظاهرا بی‌ارتباط یا حتی درگیر با هم و رفتار عناصر و شبکه‌های فعال در رسانه‌های اجتماعی، شباهت بسیار به الگو و پترن بهار ۱۴۰۰ تا شهریور ۱۴۰۱ دارد. با دامنه و بسامد بیشتر و البته در هماهنگی کامل با طرف جنگ و مخاصمه خارجی.
@majaal

۱۸:۱۸

thumbnail
چند نکته در باب .: قطبیت و دوقطبی‌های خطرناک :.
ایجاد قطبیت در موضوعات مختلف، از مختصات همه جوامع انسانی است اما این اختلافات در جامعه ایرانی، به دلیل آنکه مورد هجمه عملیات رسانه‌ای جبهه باطل قرار دارد، بیش از سایر جوامع بروز و ظهور داشته است.
رسانه‌های اجتماعی همواره بستر مناسبی برای بروز دوقطبی‌ها در میان کاربرانشان بوده‌اند. نتایج حاصل از تحلیل شبکه‌ها همواره نشانگر قطبیدگی در میان نقاط شبکه در موضوعات مختلف هستند.
به نظر می‌رسد جامعه ایرانی با وضعیت پیچیده‌تری مواجه است؛ بدین‌صورت که از سال ۱۴۰۱ و پس از اعمال محدود در دسترسی به رسانه‌های اجتماعی خارجی، کاربران به رسانه‌های متعددی کوچ کردند. تکثر این رسانه‌ها در ایران، منجر به تکثر دوقطبی‌ها و گسترش شکاف‌های اجتماعی شده است و وضعیت قطبیت را تشدید کرده است.
در حال حاضر برخی فضاهای فرهنگی و سرگرمی نیز متأسفانه در حال اختصاصی شدن و غلبه یک قطب هستند. مثلاً دوسوم افراد حاضر در کافه‏ها در کشور از یک گروه جامعه بوده و قهوه‏خانه‏ها، رستوران‏ها، کنسرت‏ها و گیم‏نت‏ها دارای غلبه جمعیتی به سمت این گروه هستند.
در سمت مقابل پیاده‏روی اربعین، هیأت، نماز جمعه، حرم و مسجد فضاهایی است که بیشتر از سمت دیگر طیف پرشده است.
جدا شدن فضاهای حقیقی و مجازی زیست افراد دو سر این طیف لایه‏ عمیقی از پیشرفت قطبش در جامعه به حساب می‏آید.
پیش‌فرض‌ها، پیش‌داوری‌ها و تصورات نادرستی در میان هر قطب نسبت به قطب دیگر وجود دارد که حتی منجر به ترس آنها از یکدیگر می‌شود.
جامعه ایران یک بعد بزرگ دارد و اگر شکل هندسی داشت یک خط طولانی و بلند به حساب می‏آمد، در وسط این بعد، یک شکاف نسبتاً بزرگ وجود دارد. در حالت عادی روی مواضع کلی سیاسی، یعنی همراهی با جمهوری اسلامی، عده‏ قابل توجهی در میانه این طیف قرار دارند و از نظر سیاسی خاکستری به حساب می‏آیند.
اما اگر جامعه در سطح گروه‌های کوچک یک تا سه میلیون نفری مشاهده شود و هر شخص کنار افرادی شبیه به خودش از نظر سبک زندگی و نگرش‏های سیاسی و اقتصادی قرار بگیرد، در میانه جامعه یک شکاف ایجاد می‏شود که جمعیت دو طرف این شکاف، تقریباً با هم برابر و معادل نیمی از جمعیت جامعه هستند.
در وضعیت قطبش جامعه، افراد مقید تغییر وضعیت زیادی نداشته‌اند اما افراد نیمه مقید در حال حرکت به سمت افراد غیرمقید هستند.
معنی این توصیف‌های مبتنی بر مشاهده این است که جامعه ایران در میانه خود دارای یک شکافتگی ناپیدا است که البته هنوز کاملاً محقق نشده است اما تنش‏ها و شکاف‌های قرمز مانند ۱۴۰۱ و ۱۳۸۸ پتانسیل بالایی برای تحقق آن دارد.
شاید تحقق این شکاف یک مسیر یک‌طرفه هم باشد و در صورت تحقق و خراب کردن برخی پل‏های ارتباطی بین مردم در جامعه، این روابط دوباره بهبود پیدا نکنند. یکی از موضوعاتی که به تحقق این موضوع کمک می‏کند «دعوای سیاسی» است.
کار درست اجتماعی و فرهنگی در حوزه‌های مختلف همچون حجاب، تنش‏زا نیست؛ اما فعالیت‏هایی که رنگ و بوی دعوای سیاسی دارد و به‌نوعی فضای دوقطبی و تقابل سیاسی ایجاد می‏کند، به وقوع این شکاف یا عمق آن کمک می‏کنند.
در مقابل اجتماعی کردن موضوعاتی که به افزایش قطبیت و در نتیجه تقابل بزرگ دو نیمه جامعه می‌انجامد، باید با تمام توان ایستاد.
@majaal

۷:۰۹

هسته سخت نظام!
مفهوم هسته سخت لزوما مفهوم بدی نیست. اما اصل نسبت آن با مردم و نظام اسلامی و انقلاب اسلامی از جنس تکلیف و فداکاری و ایثار و آماده به کاری و در میدان بودن برای آرمان‌های بزرگ ملت و انقلاب و مسئولیت‌پذیری نسبت به جامعه است؛ نه مطالبه حق و تعیین تکلیف و خط و نشان کشیدن و فشار آوردن و شکاف ایجاد کردن.
هسته سخت کسانی هستند که حاضرند جانشان را بر سر انقلاب اسلامی و آرمان‌های آن بگذارند و انقلاب و نظام و مردم را جدا از هم نمی‌دانند.
آرمان این هسته سخت امامت امت است. این‌ها خود را فدای مسیری می‌کنند که قرار است شرایطی را فراهم کند که مردم امام باشند.
این هسته سخت، ایران و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و مردم را تفکیک نمی‌کنند و برعکس فدای این اتحاد می‌شوند.
این‌ها جدا از مردم نیستند در سرنوشت بلکه در تکلیف و در میدان بودن و دغدغه اجتماعی، پیشرو و فداکارند.
این‌ها شعار نیست. ذره ذره تاریخ انقلاب و جنگ و بعد از آن پر است از روایت فدا شدن این‌ها.
مردم هم این‌ها را می‌شناسند و قدرشان را می‌دانند.
این هسته سخت با قرائتی که گفته شد، مقابل آن هسته سختی که تلقی منفی از آن وجود دارد ایستاده و می‌ایستد؛ نه با دعوا بلکه با تبیین و تلاش فداکارانه بیشتر.
@majaal

۲۰:۲۷

.: نگاه مردم ایران به آمریکا :. (چند گزاره توصیفی بر اساس پیمایش ۲۱ آبان ۱۴۰۳)
۶۶ درصد مردم ایران، آمریکا را بسیار زیاد و ۲۸ درصد این کشور را تاحدی متجاوز می‏دانند.
۶۳ درصد مردم ایران، آمریکا را بسیار زیاد وحشی و خونریز می‏دانند و ۲۹ درصد هم آن را تاحدی وحشی و خونریز ارزیابی می‏کنند.
۶۷ درصد مردم ایران، آمریکا را پایبند به قوانین بین‌المللی نمی‏دانند.
تنها ۱۷ درصد مردم کشور، آمریکا را خیرخواه مردم دنیا و فقط ۶ درصد مردم ایران، آمریکا را خیرخواه مردم ایران می‏دانند.
۳۸ درصد مردم ایران، قدرت آمریکا را رو به افزایش می‏دانند؛ و ۶۱ درصد مردم ایران، قدرت ایران را رو به افزایش ارزیابی می‌کنند.
به طور خلاصه مردم ایران، آمریکا را موجودی شرور و متجاوز اما در عین حال قدرتمند می‏دانند که به قوانین بین‏المللی پایبندی زیادی ندارد.
فهم مردم ایران از مذاکره با آمریکا از سر علاقه یا اعتماد به آمریکا نیست. بلکه بر اساس یک فهم ابزاری و حسابگرانه است و با احتمال امکان کسب فایده و تأمین منافع ملی در تعامل با یک موجود شرور ولی قدرتمند، شاید با مذاکره همراهی کنند.  @majaal

۱۳:۵۷

مواضع صریح و متقن رهبر انقلاب تکلیف‌آور است و نباید به راحتی از کنار آن عبور کرد. با چند مطلب به ظاهر از سر ندامت اما پر از طعنه و کنایه، نمی‌شود مسیر قبلی را توجیه و از این تعارض عبور کرد.
در مورد چند موضوع حجاب، فضای مجازی، دولت چهاردهم، جنگ با رژیم و حامیان او و… بدنه انقلابی دغدغه‌مند است و بخشی از این بدنه نیز چارچوب فکری و البته انتظاراتی خاص دارد. در مورد این موضوعات، چالش‌هایی مهم و نقص‌هایی در ادراک و عملکرد وجود دارد و البته واقعیت‌های اجتماعی و فنی و سیاسی نیز در مورد آن‌ها دخیل است.
اما نکته اینجاست که با سوء استفاده از این فضا، تلاش‌هایی در جریان است که مرجعیت در این موضوعات برای جریان انقلابی از امتداد رهبری و چارچوب هدایت ایشان خارج شود.
برخی با حرف‌ها و استدلال‌ها و فضاسازی ‌هایی به دنبال آن هستند که در بخشی از بدنه انقلابی و معتقد و مقید، این جا بیفتد که یا رهبری انقلابی نیست یا ایشان به دلیل ملاحظات و مصالحی موضع صریح نمی‌گیرند و موضع و عملکرد فعلی ایشان، سنجه و شاخص و نماد جریان انقلابی نیست.
نتیجه این مسیر، ایجاد کانون‌های مرجعیت جدید یا خارج شدن مراجع قبلی جریان انقلابی از امتداد موضع رهبری و کنش مستقل و متعارض آن‌ها با رهبری است.
بانیان این وضعیت و کسانی که به هر دلیلی، فعالانه در اختلال نظام محاسبه و تشخیص و تحلیل جریان انقلابی دخیل بوده‌اند و بر آتش بی‌اعتمادی به ارکان کشور و اتخاذ مواضع غلط دمیدند و در میانه جنگ وجودی، فریادها را از دشمن به ارکان نظام برگرداندند و به نام جهاد تبیین و انقلابی‌گری و باز کردن راه برای رهبری، معارضه ناصواب را راهبری کردند، تا مدت‌ها باید سکوت پیشه کنند؛ و البته در جهت اصلاح واقعی و از سر صداقت و خلوص برآیند.
در این فضا بودند و هستند بعضی از متولیان و مسئولیت‌‌دارانی که با ملاحظه‌کاری و به دلیل ترس از تکفیر و برچسب‌های غیرانقلابی و محافظه‌کاری، نه تنها در وظیفه تبیین درست و نقد رفتار گروه خطاکار کوتاهی کردند، بلکه ابزار برجسته شدن صدا و امکان توسعه نفوذ آن‌ها در بدنه انقلابی را در اختیارشان گذاشتند و عملا در روز مبادا، بدنه نیروی پیشران انقلاب را مقابل انقلاب و پاسداران انقلاب قرار دادند و به افزایش قطبیت در نخبگان و جامعه و توسعه نفرت‌پراکنی کمک کردند. این آقایان هم علاوه بر پاسخگویی و تغییر رویه، باید بگویند تدبیرشان برای تغییر ریل چیست.
@majaal

۲۲:۴۸

.: کالبدشکافی اعتراض و شورش :.
ما با یک سازماندهی واحد طرف نیستیم، بلکه با ائتلاف دوگانه‌ای روبرو شده‌ایم که حاصل جوش خوردن دو رخداد مجزا در تاریخ ۲۹ دسامبر (۸ دی) است:
۱. اعتراض واقع‌گرایانه (کف بازار): با ماهیت اقتصادی و معیشتی.
۲. شورش زیبایی‌شناختی (فضای مجازی): با ماهیت هنری و احساسی.
چالش اصلی در نقطه اتصال دستکاری شده و غیرطبیعی این دو است؛ جایی که «درد نان» توسط «زبان هنر» بسته‌بندی شده و به مصرف طبقه متوسط رسانده می‌شود.
تحلیل داده‌های اینستاگرام (با تمرکز بر حدود یک میلیون استوری) نشان می‌دهد که بحران از یک زنجیره انتقال عبور کرده است:
لایه اول: جرقه (بازار): اعتراضات اصیل کسبه به «وضعیت آشفته کسب‌وکار» و «نرخ ارز» بود. این لایه صدای سیاسی نداشت و حتی تلاش شد گزاره «ما آشوبگر نیستیم» در کنار اعتراض برجسته شود.
لایه دوم: مترجمان (جامعه هنری/سینما): این گروه با تصاویر رئال و با فیلترهای سیاه و سفید و موسیقی غمگین، تلاش کردند مطالبه صنفی را به یک «سوگواری ملی هنری» تبدیل کنند. انتشار مستند ترانه و چند اقدام محرک در ماه‌های اخیر در فعال شدن این لایه مؤثر بوده است.
لایه سوم: میزبانان (توده لایف‌استایل و طنز): کشف مهم این دوره «تله کمدی» است. پیج‌های طنز و سرگرمی به توزیع‌کنندگان تراژدی تبدیل شدند. ۶۰٪ حجم دیتا در این لایه تولید شد که هیچ ارتباطی با بازار نداشتند و صرفاً تحت فشار روانی شعار «بی‌شرف نباشیم» همراه شدند.
سازکار مدیریتی بحران و سیستم امنیتی، روی «منبع خبر» (رسانه‌های معاند) و «کف خیابان» (بازار) متمرکز بود، اما از « لایه میانی » غفلت کرد. جریان اصلی از طریق کانال‌های سرگرمی و با بسته‌بندی هنری تکثیر شد و روایت «غم شیک» توانست روایت «مطالبه‌گری صنفی» را ببلعد. این یک خطای راهبردی بود.
تدبیر فوری می‌تواند این باشد که راهکار در حال اجرا از «سانسور خشونت» به « شکستن مود » تغییر کند:
۱. مداخله در ریشه (اقتصادی): توافق مستقیم با بدنه بازار برای حل مشکل واقعی.
۲. مداخله فنی (فیلتر زیبایی‌شناختی): مدیریت فنی الگوریتم‌هایی که محتوای «سیاه و سفید/غمگین» را در اکسپلور و ریلز ضریب می‌دهند.
۳. مداخله شناختی (نویز سفید): تغییر جریان دستکاری شده غالب و توسعه انبوه «سرگرمی‌های عادی» به کلاسترهای طنز و لایف‌استایل برای شکستن چرخه مصنوعی «شرمساری اخلاقی» و قطع زنجیره انتقال احساس کاذب.
@majaal

۱۲:۲۶

نیمه شعبان، روز امید و مظهر امید به آینده است. اعتقاد به مهدی موعود، نوید ولادت او و آینده‌ای که دنیای بشر بر اثر این ولادت در انتظار آن است، دل‌ها را سرشار از نور امید می‌کند. نقطه برجسته در آن آینده پر از نوید و جهانی که پس از آمدن او شکل خواهد گرفت، عدالت است. چه ترکیب خوب و پرمعنایی؛ امید و عدالت.
اصلاح نهایی به‌وسیله ولی مطلق حضرت حق، حضرت صاحب‌الزمان (عجل الله تعالی فرجه و ارواحنا فداه) وعده غیر قابل تخلف است و اعتماد به این وعده، موجب روشن ماندن شعله امید در سخت‌ترین شرایط و پیچیده‌ترین موقف است.
به عبارتی، وجود ظلم و ستم در عالم و درماندگی‌ها و ضعف‌ها و کاستی‌ها، چشمه امید را از دل‌های منتظران نمی‌زداید و خاموش نمی‌کند؛ این یک توصیف ساده از انتظار است. انتظار از امید جدا نیست و انتظار در جایی است که امید وجود دارد.
پیشبرد کارهای اساسی و بزرگ، سخت است و تنها در صورتی که با امید همراه باشد، می‌توان کار را به سرانجام رساند. درواقع شرط اساسی پیشرفت و جوهره حماسه، امید است.
کسی که صبورانه، شائقانه، با استفاده از همه توان خود و با امید به رسیدن به مقصد حرکت می‌کند، از طولانی شدن زمان، از دراز بودن راه، از پی‌درپی آمدن گردنه‌ها، از در میان راه ماندن بعضی رفیقانِ نیمه‌راه، نمی‌هراسد. اصلاً جهاد یعنی تلاش بی‌وقفه همراه با خطرپذیری و پیشرفت و امید به آینده.
امید میان ملت‌ ایران هم با انقلاب اسلامی شکفت. امام خمینی (قدس سره) مظهر استقامت و ایستادگی و مظهر امید به آینده و پیشرفت به سمت آینده‌ها بود و جریان اصیل انقلاب اسلامی از روز اول تا به امروز هر قدمی برداشته است، امیدوارانه، با انتظار فرج و در مسیر بسط عدالت بوده است.
می‌دانیم و می‌بینیم که امروز حتی یاد امام نیز امیدبخش است. امام خمینی فرسودگی جبهه مقابل یعنی تمدن مادی و غربی و شرقی و توان مردم در خلق حماسه‌های بزرگ را به ملت نشان داد و امید را در دل آنان زنده کرد.
اگر ملت امید خود به آینده را از دست بدهد یا همت او در باز کردن راه‌ها و پیش رفتن به سمت هدف‌ها سست شود، عقب خواهد ماند و شکست‌اش قطعی خواهد بود. ملتی که امید و ایمان دارد و باور به توان بی‌نهایت خود را در ذهن و قلب پرورانده، با تهدید وادار به عقب‌نشینی نمی‌شود. جمهوری اسلامی به پشتوانه حضور، اعتماد، اطمینان، صبر و پیوستگی مردم ایستاده است؛ ایستادن امیدوارانه و فعالانه. این امید، صادق است و متکی به واقعیت‌های عینی؛ نه کاذب و فریبنده.
نقطه اصلی و تکیه‌گاه امید ملت، جریان جوان انقلابی فرزانه، متعهد، معتقد به نظام اسلامی و عدل‌ اسلامی و آشنا به مسائل مردم، همدل با مستضعفین، پیشرو و همراه با احساس مسئولیت است.
نخستین و ریشه‌ای‌ترین جهاد جوانان، راندن ناامیدی بیجا و ترس کاذب از خود و دیگران و نیز پرورش نهال امید به آینده در آحاد مردم و مراقبت مستمر از آن است.
@majaal

۸:۱۳

.: نقشه سرخ افسردگی؛ از آمارهای بالینی تا بحران‌های اجتماعی :.
بر اساس یافته‌های پژوهش ملی از وضعیت سلامت روان و شیوع افسردگی در جامعه ایران در ابتدای سال ۱۴۰۲، حدود ۴۲.۱٪ از جمعیت بالای ۱۵ سال ایران دارای علائم افسردگی بالینی معنادار هستند. نتایج پژوهش نشان‌دهنده شیوع نسبتاً بالای افسردگی در ایران است (باید به این نکته توجه کرد که عدد گزارش شده مربوط به سه سال پیش و پس از فراگیری کووید۱۹ است اما ممکن است مقدار آن حتی افزایش قابل اعتنایی یافته باشد).

بر اساس تحلیل‌های آماری، گروه‌های زیر بیشترین آسیب‌پذیری را در برابر افسردگی نشان داده‌اند:
افراد ۲۵ تا ۴۰ سال با ۴۴.۴ درصد، بالاترین میزان احتمال ابتلا به افسردگی روبرو هستند.
بیکاری احتمال وقوع افسردگی را تا ۱.۵ برابر افزایش می‌دهد.
افراد مطلقه (با بیشترین ریسک)، بیوه و مجرد نسبت به افراد متأهل، احتمال بسیار بالاتری برای ابتلا به افسردگی دارند.
شیوع در زنان (۴۴.۶٪) بیش از مردان (۳۹.۶٪) است. (کنترل سایر متغیرها نشان می‌دهد که این تفاوت ناشی از نقش‌های اجتماعی است و نه صرفاً جنسیت)

برخی ویژگی‌های اقتصادی و اجتماعی به عنوان سپر دفاعی در برابر افسردگی عمل می‌کنند:
داشتن تحصیلات دانشگاهی احتمال ابتلا به افسردگی را حدود ۳۵٪ کاهش می‌دهد.
صاحبخانه بودن یک عامل محافظتی مهم است و احتمال ابتلا را ۲۶٪ نسبت به مستأجران کاهش می‌دهد.

نکات کلیدی برای سیاست‌گذاران:
تفاوت معنی‌داری در میزان افسردگی میان ساکنان شهرها و روستاها وجود ندارد که نشان‌دهنده یکنواخت شدن سبک زندگی و استرس‌های محیطی و درنتیجه سراسری شدن بحران است.بیکاری نه‌تنها یک متغیر اقتصادی، بلکه یک محرک روانی است که با کاهش عزت‌نفس، احتمال ابتلا را افزایش می‌دهد. بیکاران می‌توانند موتور محرک اعتراضات ناشی از خشم باشند.
درآمد بالاتر به طور غیرمستقیم (از طریق فراهم کردن امکان تحصیل و تملک مسکن) در کاهش افسردگی نقش کلیدی ایفا می‌کند.
در حالی که تحصیلات دانشگاهی یک عامل محافظتی بوده، ممکن است به دلیل بن‌بست‌های شغلی، خود به عاملی برای «آگاهی دردناک» و افزایش نارضایتی در جوانان تبدیل شود.
تورم افسارگسیخته و تبدیل شدن مسکن به یک آرزوی دست‌نیافتنی، فضای ذهنی را به سمت «بی‌آیندگی» سوق داده و زمینه بروز اعتراض و خشم را در گروه‌هایی از جامعه فراهم می‌کند. برای جمعیت عظیم مستأجران، ترس از دست دادن سرپناه در کنار ناامنی سیاسی، به یک «فشار روانی خردکننده» تبدیل شده است.
فشار ناشی از «تصمیمات مهم شغلی و خانوادگی» به یک بن‌بست ذهنی برای بخش بزرگی از جامعه ایران تبدیل شده است.

چه باید کرد؟ با توجه به شیوع بالا، سلامت روان جامعه ایران نه تنها یک مسئله پزشکی، بلکه یک «بحران ملی»‌است که اجرای یک برنامه مداخله مؤثر ملی برای کنترل آن، از ضرورت‌های امروز کشور است. مداخلات سلامت روان در ایران باید به طور ویژه بر جوانان، افراد بیکار و گروه‌های تحت فشار شدید اقتصادی (مستأجران) تمرکز یابد.
@majaal

۱۴:۴۱

thumbnail
او…

۱۶:۴۰

Benay-e-Mohkam.mp3

0
00۵۴۵.۷۶ کیلوبایت
بعضی‌ها طمع کرده‌اند؛ بعضی‌ها توهم دارند؛ بعضی‌ها نگرانند؛ بعضی‌ها پشیمانند؛ بعضی‌ها برگشته‌اند؛ بعضی‌ها از اول نبودند؛ بعضی‌ها شمشیر کشیده‌اند؛ بعضی‌ها...
هستند‌ گروه‌های مختلف و متنوعی که فکر می‌کنند #جمهوری_اسلامی رو به #سقوط است و به آخر امسال هم نمی‌رسد.
زهی خیال باطل؛ مگر شوخی است که همه چیز از دست برود؟ مگر باطل است که به این آسانی از بین برود؟
#جمهوری_اسلامی حق است؛ حق...
ألم تر كيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة أصلها ثابت.
تا وقتی که در این مملکت یک عده‌ای‌ (نه خیلی زیاد)، یک عده انسان مؤمنی وجود دارند که حاضرند جانشان را بر سر این کار بگذارند این بنا محکم می‌ماند.
—————————عزیز ما، آقاجان این بغض هر لحظه دارد می‌ترکد. اصلا مگر می‌شود پیرو و مرید، بدون مرادش زنده باشد و نفس بکشد؟! ما هر ساعت و هر روز با کلمه به کلمه و جمله به جمله شما زندگی کرده‌ایم و پیش آمده‌ایم. اما نه! الان و در مقابل دشمن وقتش نیست. خدا به داد ما برسد…
@majaal

۲۰:۲۶

آیت جمهور؛ اصالت حضور مردم و تجلی اراده‌الهی
متن اولین پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی، یک مانیفست استوار از «فلسفه قدرت در جمهوری اسلامی» است. ایشان با بازخوانی هوشمندانه‌ آیه نَسخ، پیوند مهمی میان «آیت الهی» و «اراده عمومی» را توصیف و مشروعیت الهی را در «مقبولیت مردمی» جست‌وجو کرده و «حضور مردم» را نه یک امر تشریفاتی، بلکه رکن رکین بقای نظام در بحران‌ها و در جایگاه متعالی «امامت امت» دانسته‌اند. البته این حضور مردم تنها یک کنش سیاسی نیست، بلکه مزیتی است که ریشه در «ایمان و معنویت» دارد.
امام شهید ما به ما یاد داد که نظام جمهوری اسلامی ایران، نه یک ساختار صرفاً اداری، که تحقق عینی «حکومت الله» در بستر اراده توده‌هاست و قدرت واقعی حاکمیت نه در دیوان‌سالاری‌های پیچیده، بلکه در نیروی آحاد ملت نهفته است. آن‌گونه که معمار کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی (قدس‌سره) نیز پس از همه‌پرسی بزرگ مردم در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ و هنگام اعلام جمهوری اسلامی ایران، آن روز را روز «امامت امت» و روز فتح و ظفر ملتی دانستند که مقدرات خود را به دست گرفته است.
حقیقت این است که در این مکتب، نظام اسلامی بدون رأی و خواست مردم تحقق نمی‌یابد و هرگونه مردم‌سالاریِ منهای مردم و بدون حضور ملت، نه یک نظام سیاسی، که به تعبیر دقیق، یک «مردم‌کشتاری» است. امامت مردم و مردمی بودن حکومت چهار وجه دارد که در بخش بخش بیانیه رهبری می‌توان مصادیق و پایه‌های عمیق توجه ایشان به این چهار وجه را ملاحظه کرد:
۱. حکومت بر مبنای خواست، اراده و رأی مردم شکل بگیرد؛
اشاره به فعلیت بخشیدن به «معنای حقیقی جمهور و جمهوریت» به عنوان هنر رهبران پیشین، انتخاب از طریق نمایندگان مردم، هدایت سیاست‌های کلان مبتنی بر خواست توده‌های مردم

۲. حکومت در خدمت مردم است. آنچه برای حاکم مطرح است، منافع عامه مردم است نه اشخاص معین و یا قشر معین یا طبقه معین؛
اشاره به اهمیت و اولویت فرد فرد و هر عضو ملت و تکلیف انتقام خون آحاد مردم و نه فقط مسئولین، توصیف شأن خدماتی دستگاه‌ها و تعیین تکالیف اجرایی برای رفاه مردم و حمایت از آحاد ملت در روزهای سخت فعلی

۳. نقش دادن به مردم؛ یعنی میدان را باز کردن برای مردم (همه امور به دست مردم است و در اداره حکومت و تشکیل حکومت و تعیین حاکم و... نقش دارند)؛
اشاره به بر حضور و نقش‌آفرینی مردم در «همه عرصه‌ها» و اهمیت «نیروی آنان» را در مقام عمل، تواضع استراتژیک برای نشان دادن رهبری مردم و توصیف مردم به مثابه رهبر و ضامن اقتدار کشور و خیر جایگزین در روزهای سختی که کشور بدون رهبر و فرمانده کل قوا بود، باور به توان اجرایی خودِ مردم و حمایت از ساختارهای مردمی نظیر «ساختارهای مردمی امدادی»، وحدت آحاد ملت با صرف‌نظر کردن از نقاط

۴. مردم محرم باشند و حقایق دائماً برای مردم تبیین شود؛
اشاره به جزئیات شهادت رهبر شهید انقلاب و خانواده خود، بصیرت و آگاهی دادن مستمر به مردم، گوشزد کردن نقش‌ها، توصیف جزئیات انتخاب رهبری و حتی توصیف جزئی و مصداقی در عملیات‌های نظامی و جبهه‌های جدید و موضوع تنگه هرمز

در نهایت، آنچه پیام ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ را به یک نقطه عطف در تاریخ سیاسی انقلاب تبدیل می‌کند، پیوند زدن «بصیرت ملت» به «نصرت الهی» است. این پیام نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در گام‌های جدید خود، حضور مردم در تمامی عرصه‌ها از امنیت و سیاست تا فرهنگ و معیشت را برای ایران و زندگی و پیشرفت و آینده ضروری می‌داند. باید این تبیین عمیق رهبری در اولین پیام را قدر دانست و مجدانه برای حفظ و توسعه و تعمیق این ویژگی‌های خاص و متمایز جمهوری اسلامی ایران کوشید.
@majaal

۰:۰۲

.: جنگ در تراز توسعه و لزوم دفاع از فردا :.
در مرحله جدید جنگ، دشمن از «فشار برای تغییر رفتار» به «انهدام توانمندی زیست» تغییر موضع داده است. هدف قرار دادن زیرساخت‌های توسعه (انرژی، بنادر و شبکه‌های نوین)، فراتر از یک اقدام نظامی، تلاشی برای «فلج‌سازی تاریخی» ملت است.
در این تراز، جنگ از مرزهای جغرافیایی به مرزهای زمانی منتقل می‌شود تا با تخریب پیشران‌های پیشرفت، «آینده» به عنوان یک دارایی ملی تهدید و مصادره شود.
پاسخ عملیاتی در این مرحله بر پایه اصل «توسعه در برابر توسعه؛ نابودی در برابر نابودی» استوار است. توازن وحشت تنها با تهدید نظامی تأمین نمی‌شود، بلکه باید «هزینه‌ی بقای اقتصادی و امنیت انرژی» برای دشمن و حامیان منطقه‌ای آن به سطح غیرقابل تحمل برسد. این پاسخ مستلزم بازتعریف شبکه قدرت در قالب «دفاع پیش‌دستانه زیرساختی» است؛ به گونه‌ای که هر ضربه به شریان‌های حیاتی داخلی، بلافاصله با واکنشی متقارن در گره‌های لجستیکی و هاب‌های انرژی رقیب در کل جغرافیای منطقه پاسخ داده شود.
هدف از این پاسخ نه لزوماً ادامه جنگ، بلکه تحمیل «ادراک بن‌بست» به اتاق‌های فکر دشمن است. عملیاتی کردن این ادراک، نیازمند تدبیر رسانه‌ای و شناختی دقیقی است که هزینه انهدام زیرساخت‌های ایران را با فروپاشی کلان‌روند‌های امنیت جهانی پیوند بزند. در این نقطه، «فرصت خروج» زمانی فراهم می‌شود که دشمن درک کند تداوم ضربه به زیرساخت‌های توسعه‌ای ایران، به معنای پایان قطعی ثبات در کل کلان‌روند‌های اقتصادی منطقه و اختلال بازگشت‌ناپذیر در زنجیره تأمین جهانی خواهد بود.
در نهایت، خروج از این مرحله نباید به بازگشت به وضعیت پیش از بحران محدود شود، بلکه باید به یک «نظم جدید» ختم شود. در این نظم، امنیت توسعه ایران نباید به عنوان یک متغیر وابسته، بلکه باید به عنوان بخشی تفکیک‌ناپذیر و ضامن امنیت جهانی به رسمیت شناخته شود؛ نظمی که در آن هرگونه تعرض به آینده‌ی یک ملت، به معنای انتحار راهبردی متجاوز تلقی گردد.
@majaal

۲۰:۳۳

.: چند جمله در مورد چله حضور مردم :.
من خیلی مثبت‌ام؛ برای آنچه شکل گرفته جای امید بسیار می‌بینم، اما همین امید، نگرانی‌هایی جدی به همراه دارد که باید صریح با آن‌ها مواجه شد:
چیزی که استرس‌زاست: کوتاهی در تثبیت دستاوردها و خطر «ارتجاع» در امر اجتماعی است؛ ارتجاعی که نه متوجه مردم، بلکه متوجه حاکمیت و حکمرانان است.
چیزی که تأسف‌بار است: حس مالکیت بر این سرمایه‌ها، مصادره خیزش عمومی به نفع خود و تقسیم غنائم است؛ این یعنی آتش زدن سرمایه ملی.
چیزی که ترس‌آور است: تقویت قطبیت و ندیدن حقیقتِ جامعه با حجابی مصنوعی و نگاه توده‌ای و مصنوعی و غیرواقعی به جامعه.
چیزی که خسارت‌بار است: از دست دادن فرصت تحول و ریست نکردن بایاس‌های ذهنی؛ یعنی توجیه همان تصورات پیشین با بروزات جدید.
چیزی که نقض‌غرض است: پناه بردن به ایستایی و بقای منفعلانه و توجیه ضعف‌ها و بی‌عرضگی‌ها به جای پیش رفتن و اهرم توسعه است.
من فکر می‌کنم آنچه قرار است جلوی این استرس و تأسف و ترس و خسارت و نقض غرض را بگیرد، در خود همین پدیده فعلی حضور و نقش‌آفرینی مردم نهفته است. جدا کردن خود همین تأملات از مردم نوعی ارتجاع است.
باید پذیرفت که:
۱. مردم نیروی مفت ما نیستند؛ ما باید «کارگر» آن‌ها باشیم. نگاه ابزاری به مردم خطاست.۲. نسبت مردم و حاکمیت باید وارونه شود. به جای «سرمایه اجتماعی حاکمیت»، باید به «سرمایه حاکمیتی مردم» فکر کرد. دستگیره‌های مشارکت را برای تمام گروه‌های اجتماعی باید توسعه داد.۳. موفقیت‌های متأثر از فضای جنگی با مدل‌های قدیمی حکمرانی دیگر کار نمی‌کند. قفل‌هایی که به زورِ واقعیت باز شده‌اند را نباید دوباره بست و ساختارهای سخت و نرم منسوخ و کنار گذاشته شده را نباید مجددا فعال کرد. ۴. باید از «روایت ما از فتح» عبور کرد و به «روایت مردم از فتح خودشان» رسید. تمرکز باید از رسانه‌محوری به سمت «توسعه بستر نقش‌آفرینی و اشتراک‌گذاری» تغییر یابد.
در نهایت تنها راه تضمین پیشرفت کشور و دفع کامل دشمن، « تثبیت سطح اعتماد به نفس ملی شکل گرفته و تداوم حضور مردم و تبدیل آن به نقش‌آفرینی عمومی » است.
این مسیر نیازمند تبیین و پیاده‌سازی دقیق الگوی « رهبری مردم » است؛ الگویی که در آن مسئولیت‌ها مشترک و ملی و عمومی تعریف می‌شوند.
@majaal

۱۰:۵۵

thumbnail
جدول زمانی نقاط فشار بر آمریکا
بر اساس تحلیل ۴۸۸ گزارش و یادداشت اندیشکده‌ها و مراکز مطالعاتی برجسته در دو هفته اخیر
@majaal

۱۱:۴۱

هرمز؛ نقطه اشتراک هویتی ایرانیان

کنترل تنگه هرمز در جامعه ایرانی حساسیت بسیار بالایی پیدا کرده و از یک متغیر نظامی و تاکتیک جنگی به یک سازه شناختی تغییر ماهیت داده است.
این جغرافیا حتی دیگر تنها یک دارایی استراتژیک نیست، بلکه به نمادی از تفوق و اقتدار ایران و عزت ملی تبدیل شده؛ به‌گونه‌ای که در ذهنیت عمومی، صیانت از آن با مفهوم «بقای ملی» گره خورده است.
داده‌های پیمایشی نشان می دهد که برای بیش از ۸۰ درصد ایرانیان فارغ از گرایش‌های سیاسی یا فرهنگی، وجود کنترل بر تنگه هرمز از اهمیت بالایی برخوردار بوده و از دست دادن آن بسیار ناراحت‌کننده است.
شدت حساسیت عمومی نشان‌دهنده یک «اجماع عاطفی» و دلبستگی فراگیر و کم‌نظیر است که توانسته فراتر از تمامی شکاف‌های سیاسی قرار گیرد.
از این رو، «هرمز» یکی از معدود نقاط تلاقی «امنیت ملی» و «هویت جمعی» در ایران امروز است.
داده‌ها می‌گوید که در صورت از دست دادن تنگه هرمز بیش از دوسوم طیف‌های غیرهمسو یا منتقد حاکمیت نیز «بسیار ناراحت» خواهند شد.
واکنش عاطفی این گروه از جامعه ایران به از دست دادن تنگه هرمز نشان می‌دهد که فاصله سیاسی یا رسانه‌ای لزوماً به معنای گسست از همه مؤلفه‌های ملی نیست؛ بنابراین شکاف اقلیمی در ایران امروز مطلق و همه‌جانبه نبوده و کانون‌های بزرگ و مؤثری از همدلی ملی مشترک وجود دارند که می‌توانند مبنای اجماع‌سازی فراتر از بلوک‌بندی‌های معمول قرار گیرند.
از دست رفتن کنترل تنگه هرمز (در میدان یا در باور افکارعمومی) می‌تواند معادل یک «شکست ملی» باشد. چنین ادراکی نه تنها منجر به افت شدید اعتماد به نفس ملی می‌شود، بلکه می‌تواند به حس بدبینی نسبت به خیرخواهی، درستکاری و صداقت تصمیم‌گیران منجر شود که پیامد مستقیم آن، ریزش مشارکت اجتماعی و افزایش اضطراب عمومی خواهد بود.
موافقت اکثریت با بازگشایی تنگه هرمز در صورت رفع واقعی تحریم‌ها نشان می‌دهد که افکار عمومی تا حدودی منطق تبادل مشروط و متقارن و عزتمندانه را بر امتیازدهی یک‌طرفه و یا دریافت وعده‌های مبهم، به شدت ترجیح می‌دهد. بنابراین جامعه نوعی «عقلانیت ابزاری و مبتنی بر مصلحت» را به تسلیم یا جنگ بی‌پایان ترجیح می‌دهد.
معیار قضاوت مردم در موضوع آتش‌بس یا مذاکره یا توافق، نه اصل «مذاکره یا عدم مذاکره»، بلکه کیفیت و توازن در مبادله است.
جامعه ایران لزوماً به‌دنبال تنش دائمی نیست، اما توافق مبهمی که خروجی ملموسی در زندگی روزمره و حفظ اقتدار ملی نداشته باشند، با مقاومت شدید اجتماعی روبرو خواهند شد.
از این منظر، همراهی مردم تنها از مسیر اقناع گروه‌های مختلف اجتماعی، موازنه در داده و ستانده، تضمین تحقق آن‌ها و تثبیت حقوق قطعی ایران می‌گذرد.
@majaal

۱۹:۲۴

در ایران ما تندرو و میانه‌رو وجود ندارد؛همه ما «ایرانی» و «انقلابی» هستیم و با اتحاد آهنین ملت و دولت، با تبعیت کامل از رهبر معظم انقلاب متجاوز جنایتکار را پشیمان خواهیم کرد.
یک خدا، یک رهبر، یک ملت، و یک راه؛ آن هم راه پیروزی ایرانِ عزیزتر از جان. #ایران_ما

۱۷:۳۱