عکس پروفایل المپیاد اخلاق پزشکی دوره ی ۱۸ ام-دانشگاه علوم پزشکی تهرانا
۴۰۷ عضو

المپیاد اخلاق پزشکی دوره ی ۱۸ ام-دانشگاه علوم پزشکی تهران

دوره ی ۱۸ ام المپیاد های علمی دانشجویان علوم پزشکی کشور،حیطه ی اخلاق پزشکی،دانشگاه علوم پزشکی تهران.
المپیاد اخلاق پزشکی دوره ی ۱۸ ام-دانشگاه علوم پزشکی تهران
PART I در هر کار جدی ای،حفظ کردنِ روح فلسفی اساسی است.اما روح فلسفی چیست؟ بخشی از آن در این است که در فلسفه، ما به نحو جدی پروای این امر را داریم که گزاره های ایجابی ای که ادعا می شوند،تا چه میزان موجه اند؟ منبع این گزاره ها چه بوده است؟ و استدلال های مطرح شده برای موجه بودن این گزاره ها چه اند؟ با چه روش مندی ای این گزاره ها پدید آمده اند؟ پیش فرض های آشکار و پنهان مرتبط با این گزاره ها چه است؟ محدودیت روش مندی ای که این گزاره ها از آن بنیاد یافته اند چه است؟ و در نهایت دامنه ی موجه بودنِ این گزاره ها کجاست؟ . چنین پرسش هایی اگر بخواهد ذیلِ پرسش کلی ای از هر محتوایی قرار بگیرد،چنین می شود: الف) شرطِ امکانِ ممکن شدنِ چنین محتوایی چه است؟ و بعد با یافتن شرط امکان،پرسش بعدی پدیدار می شود: ب) این شرط امکان،تا کجا از حیثِ عقلانی موجه است؟ . در آنجا که روح فلسفی رو به ضعف نهد،پرسش گری انتقادی نیز خاموش می شود و آنچه ادعا شده است،چونان امری که واقعا درست است و بدیهی،در نظر گرفته می شود. و این،آغاز به خطا رفتن است و آغاز پدید آمدنِ گزاره هایی که به ظاهر بدیهی اند و کم کم،چنان پخش می شوند که حقیقتِ امر در نظر گرفته شوند. . فلسفه به نحو فشرده ای،همین کنشِ گام به جلو(برای دریافتنِ ادعایی در باب حقیقت) و گام به عقب(برای دریافتنِ بنیانی است که آن ادعا بر مبنای آن ممکن شده است). . پس فلسفه ورزی گام به جلو،گام به عقب مداوم است... . و نا-پروردگی در فلسفه،و ضعفِ عقلانیت،رفتن و غرق شدنِ بی پرسش گری در امور است و بدیهی دانستن آن ها. . در باب تفسیر های رایج شده در ایران از سوگند نامه ی بقراطی هم چنین امری در کار است. . البته چنین تفسیر های رایجی در جهان نیز در بین متفکران فعال در حیطه ی اخلاق زیستی نیز،در کار است.چنان که در جنابِ Veatch نیز چنین امری دیده می شود. . مثلا ویچ ادعایی دارد که تئوری هنجاری اخلاق زیستی ای که از بقراط بدست می آید،یک نتیجه گرایی فردگرایانه است که سود و زیان بیمار را در نظر می گیرد نه همه ی طرف های درگیر را(چنین تفسیری در کتاب های مختلفِ استاندارد در حیطه ی اخلاق زیستی،در کار است.لااقل من خودم دو مورد رو دیدم...) . در حالی که چنین ادعایی لااقل نمی تواند چونان امری قطعی در نظر گرفته شود،چرا که در سوگند نامه ی بقراطی واژه ی ἀδικίῃ آمده است که از δίκη می آید(dikē). و این واژه برای یونانی،به معنی عدالت است و امر درست به نحوی که در آن قوانینِ استیت(قوانین انسان ها) با قوانینِ تعلیم دیده شده از سوی خدایان،در یک هارمونی ای قرار می گیرد تا حیاتِ اخلاقیِ یونانی ممکن شود. پس یک وجهِ اجتماعی برای کنشِ پزشکیدن برای یونانی،می توان در نظر گرفت و به نحو قطعی نمی توان به گزاره ی ویچ رسید یا آن را بدیهی دانست. . دو امر دیگری که در ایران و جهان بدیهی پنداشته می شود،گزاره های زیر است: در سوگند بقراطی: الف) کمک به بیمار در انجام اتانازی منع شده است. . ب) سقط جنین منع شده است. . هیچ کدام از دو گزاره بالا بدیهی نیستند!!! . می توان نشان داد هر دو از این روی شایع شدند که سوگند منسوب به بقراط با توجه متفکران مسیحی در قرون میانه،مجدد مورد ارجاع قرار گرفت و یک تمِ مسیحی برای تفسیرِ این سوگند نامه،رایج شد و این چنین شد که متفکران بعدی نیز،برخی شان به غلط بدین گونه سوگند نامه را فهم کردند. . در اینجا پرسش فلسفی این است که آیا می شود از دو گزاره ی زیر در سوگند نامه،چنین نتایج الف و ب ای را استنتاج کرد؟ روش موجه برای مواجهه با گزاره های تاریخی چیست؟ و... A. And I will not give a drug that is deadly to anyone if asked [for it],nor will I suggest the way to such a counsel. B. And likewise I will not give a woman a destructive pessary. باز هم می توان نشان داد که چنین پرش های استنتاجی ای که از A and B، به استنتاج های کلیِ الف و ب می رسند،نا-موجه،بسیار مشکل دار و بر پایه ی بنیان های بسیار سستی اند... . (اینکه چگونه می توان با روح فلسفی که ذکرش رفت با متون تاریخی نسبت گرفت و به نحو موجه ای استنتاج های موجه کرد و دچار زمان پریشی و تحمیل پیش فرض ها بر متن نشد،بحث دیگری ست که در اینجا مطرح نمی شود.) undefinedدر باب سوگندنامه ی منسوب به بقراط-یک undefined<img style=" />undefinedمصدق مرادی
PART II
با چنین ملاحظاتی ست که ما به جای اینکه به مانند برخی متفکرانِ مسیحی قرون میانه یا بعد تر متفکرانی که خود را مشروط به جهان بینی های لوکال خود کرده اند،دغدغه ی مان این باشد که چگونه سوگند به آپولو را به سوگند به خدای ادیان ابراهیمی یا سوگند به ایده ای در جهان بینی خود برگردانیم،پرسش ما این می شود که آیا می شود این فرض را مطرح کرد که نوشته ی سوگندنامه،از اینکه با آپولو و نسب او آغاز کرده است و مثلا نه با زئوس،دلیل خاصی داشته است؟(فرض کردنِ منطق ای برای انتخاب کلمات و واژگان در پس پشتِ متن).با پژوهیدن چنین پرسشی،ممکن است بتوانیم به فرضیه ای راه یابیم که منطقِ به کاربردنِ دقیق نامِ برخی از خدایان یونان و نه برخی دیگر را،در متن سوگند نامه،روشن کند.....I swear by Apollo the Physician and by Asclepius and by Health [the god Hygieia] and Panacea and by all the gods as well as goddesses, making them judges [witnesses], to bring the following oath and written covenant to fulfillment, in accordance with my power and my judgment;....چرا سوگند پزشک اولا به آپولو است و نه زئوس؟.از اینجا به بعد راحت تر می نویسم:آپولو(Apollo) در عشق زنِ میرنده ای(Coronis) از انسان های میرنده،افتاده بود. و بعد از عشق بازی و هم خوابگی با وی،کلاغی سفید را مقرر داشت که مراقب کورونیس باشد..گذشت و گذشت تا کلاغ دریافت که کورونیس در عشق فرد دیگری در افتاده است.پس به آپولو خبر داد..از شدتِ خشمِ آپولو،کلاغ، تیره گون گشت و آپولو از خواهر خود آرتمیس(Artemis) خواست تا پیکانی را به سوی معشوقه اش بیندازد..در آن لحظات پایانی جان دادن،کورونیس،زمزمه ای می کرد که پسری از آپولو را بار دار است.پس آپولو غرق غم گردید و تلاش کرد که با مهارت های پزشکی خود،معشوقه اش را نجات دهد اما تلاش هایش بی ثمر ماند.کورونیس در تب می سوخت و در آن واپسین لحظات،آپولو توانست فرزند ش را نجات دهد..آپولو،آسکلپیوس (Asclepius)،پسرش را به دستِ استادی سپرد تا وی را بپرورد.پس آسکلپیوس،پزشکیدن را آموخت..آسکلپیوس با اپیون(Epione) ازدواج کرد،درمانگری والا از تبار والای خود.فرزندان این دو،جنبه های مختلفِ پزشکیدن را پراکندند:دو دختری که در سوگند نامه ذکر شده اند،یکی Hygeiea(به معنای الهه ی سلامتی،می توان این را به نحو موجه ای معادلِ جنبه ی پیش گیری در پزشکی در نظر گرفت)، و دیگری Panacea(الهه ی تماما بهبودی دهنده،معادلِ جنبه ی درمان های طبی در پزشکی).سه فرزندِ خدایگان گوهر دیگر نیز در کار بودند:یکی Iaso( الهه ی پزشکی)، Aigle(درخشندگی) و پسری والا با‌ نامِ Telesphorus(به معنای خدایِ باز-توانی،معادل جنبه های مراقبت های باز-توانی یا نقاهت در پزشکی).دو پسرِ میرنده(انسان) نیز،حاصل این عشق بود:MachaonAndPodalirius
دو پسری که چنان که هومر نقل می کند در امر پزکشیدن،مهارت ها داشتند و پدر شان،آسکلپیوس این دو را به کمک کردن در جنگ تروی،فرا خواند..ماکائون در این جنگ کشته شد اما پودالیریوس،نجات یافته،در نهایت به جنوب به سمت دریای مدیترانه رفت و در منطقه ای که جزو ترکیه ی امروزی ست،سکنی گزید..در نهایت،نوادگان وی،مجدد با کشتی به آب زدند و به جزیره ای رسیدند که همچنان نیز جزو یونان امروزی است.در افسانه های کهن نقل است که تبارِ بقراط به همین نوادگانِ Podalirius باز می گردد..از این جهت،می توان به منطقِ پشتِ این بخش سوگند نامه پی برد..(برای یونانی،حتی در ثبت نوشته هایی که شبیه کیس ریپورت های امروزی ست،آغاز کردن با تبار یا اینکه بیمار از کجا آمده است،مهم بوده است.چنان که با تبار بیماران یا اینکه اهل کجا بوده اند،این مشاهدات خود را آغاز می کردند.پس به نظر موجه است که گمان کنیم که پزشک نیز در پی این بوده است که تبار والای خود را نشان دهد...).undefinedدر باب سوگندنامه ی منسوب به بقراط-دو
undefined<img style=" />undefinedمصدق مرادی
undefined۲

۲۳۲

۹:۳۳