بازارسال شده از «نشر معارف»
۱۷:۳۹
بازارسال شده از «نشر معارف»
۱۷:۳۹
بازارسال شده از «نشر معارف»
۱۷:۳۹
بازارسال شده از «نشر معارف»
۱۷:۳۹
#فرهنگ-بیپناهتر_از_همیشه
ما در کشوری زندگی میکنیم که هم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد و هم حوزهی هنری؛هر دو با ساختمانهای بزرگ، تابلوهای پرزرقوبرق و انبوهی از مدیرانی که بسیاری از آنها سالهاست نمیدانند «فرهنگ» یعنی چه؟
اما اگر بخواهی هفتهای دو ساعت کارگاه داستان برگزار کنی، باید بروی درِ شهرداری، هلالاحمر یا هر جایی که هیچ نسبتی با ادبیات ندارد را بزنی و توضیح بدهی که چرا کتاب و داستان هنوز مهماند.
در بیشتر شهرها، فضا و امکانات هست، اما درک نیست.نهاد هست، اما نَفَس فرهنگی نه.
با این وضعیتِ خاکبرسری فرهنگی، آدم نمیداند باید کار فرهنگی کند یا عزاداری فرهنگی.هیچ بعید نیست روزی برسد که برای برگزاری برنامههای ادبی، از قلیانسراها، کمپهای ترک اعتیاد و باشگاههای ورزشی کمک بگیریم!#ادبیات_ایران#عزاداری_فرهنگی#فرهنگ_بیپناه#کارگاه_ادبی#اهل_قلم#اجارهنشینهای_حوزه_هنری#مستاجران_ارشادhttps://eitaa.com/mmeldash@meldash
ما در کشوری زندگی میکنیم که هم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد و هم حوزهی هنری؛هر دو با ساختمانهای بزرگ، تابلوهای پرزرقوبرق و انبوهی از مدیرانی که بسیاری از آنها سالهاست نمیدانند «فرهنگ» یعنی چه؟
اما اگر بخواهی هفتهای دو ساعت کارگاه داستان برگزار کنی، باید بروی درِ شهرداری، هلالاحمر یا هر جایی که هیچ نسبتی با ادبیات ندارد را بزنی و توضیح بدهی که چرا کتاب و داستان هنوز مهماند.
در بیشتر شهرها، فضا و امکانات هست، اما درک نیست.نهاد هست، اما نَفَس فرهنگی نه.
با این وضعیتِ خاکبرسری فرهنگی، آدم نمیداند باید کار فرهنگی کند یا عزاداری فرهنگی.هیچ بعید نیست روزی برسد که برای برگزاری برنامههای ادبی، از قلیانسراها، کمپهای ترک اعتیاد و باشگاههای ورزشی کمک بگیریم!#ادبیات_ایران#عزاداری_فرهنگی#فرهنگ_بیپناه#کارگاه_ادبی#اهل_قلم#اجارهنشینهای_حوزه_هنری#مستاجران_ارشادhttps://eitaa.com/mmeldash@meldash
۱۰:۵۱
در مصاحبه با خبرگزاری حوزه به مناسب هفته کتاب
https://hawzahnews.com/xfd9q
https://eitaa.com/mmeldash@meldash
https://eitaa.com/mmeldash@meldash
۷:۲۶
وای از آن لحظه که ابر مرد مقتدر تاریخ در تنگنای اضطرار، شمشیرش را در غلاف گذاشت و به جای آن، کلمه را برگزید؛ گفت: یا فاطمه کَلِّمینی !و این جمله تاقیامت بُرَّنده تر از شمشیر است.#فاطمیه.@meldash
https://eitaa.com/mmeldash
https://eitaa.com/mmeldash
۱۵:۲۸
من از دوران نوجوانی به دو چیز علاقهای کودکانه داشتم: یکی تئاتر و دیگری ورزش کشتی. هر دو را در حدی سرگرمی و ابتدایی تجربه کرده بودم. در هر دو عرصه دوستانی داشتم که هنر و ورزش برایشان مثل من سرگرمی نبود؛ آنها جدیت و جنونش را داشتند و بعدها، وقتی من به حوزه علمیه رفتم، آنها همان مسیر را دنبال کردند و دانشش را آموختند و موفق هم شدند.
در شش سال اول حوزه، علاقهام به هنر کاملاً خاموش شد؛ اما هر از چندگاهی شیداییِ ورزش سراغم میآمد و ماجراها و روایتهایی دارم که حتی احتمالا عامل اخراج من از حوزه علمیه فیضیه بابل بود (شاید در رمان جدیدم به آن بپردازم). علاقهام به هنر وقتی دوباره خودش را نشان داد که وارد فضای آزاد قم شدم. از روزی که جدی به ادبیات و هنر روی آوردم، علاقهام به ورزش کمتر شد. فقط گاهی برای سرگرمی و کاملا نوجوانانه سراغش میرفتم و البته از بعضی از آن ماجراها و روایتهایی که شاید بنویسم، شرمگین هم میشدم. با خودم میگفتم چرا وقتی کسی میتواند با شعر و داستان و فیلم به همان حالات خوش برسد، باید تن به سختی ورزش بدهد؟ غافل از این بودم که نعمت سلامتی در گرو سختیِ ورزش است.
این حال هم گذشت تا سال گذشته، در چنین روزهایی، و در آستانه چهلوپنجسالگی، ناگهان متوجه حالم شدم. دیدم حتی دخترم هم تحمل فربهی من را ندارد. از همان روز دوباره به ورزش فکر کردم. از پیادهروی ساده شروع کردم. روزهای اول یک ساعت میرفتم و کمتر از پنج کیلومتر راه میپیمودم. وقتی به پنج کیلومتر رسیدم، با خودم گفتم میتوانم ده کیلو وزن کم کنم. سرعت را به شش کیلومتر در ساعت رساندم و تا نوروز حدود ده کیلو کم کردم. همان روز تصمیم گرفتم چند شنا بروم؛ اما به سه تا نرسیدم و چند روز شانهام درد گرفت.
خلاصه اینکه حالا روزی هفت تا هشت کیلومتر در ساعت میدوم و وزنم را از ۱۱۵ کیلو به ۸۹ کیلو رساندهام. بهگونهای غیرارادی به طرح یک رمان عاشقانه اقلیمی با موضوع ورزش کشتی فکر میکنم. در این یک سال، بهمراتب بهتر از قبل مینویسم و میخوانم؛ اما از آینده خبری ندارم.
اللّٰهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِي بِالسَّعادَةِ فَلَا تَسْلُبْ مِنِّي مَا أَنَا فِيهِ.
پینوشت اول: همچنان داشته های ناچیزم را مدیون حوزه علمیه فیضیه بابل و شخص مرحوم آیتالله فاضل استرآبادی میدانم.پینوشت دوم: واقعاً نمیدانم؛ شاید همین متن ایدهٔ یک رمانِ خودسرنوشت باشد.
در شش سال اول حوزه، علاقهام به هنر کاملاً خاموش شد؛ اما هر از چندگاهی شیداییِ ورزش سراغم میآمد و ماجراها و روایتهایی دارم که حتی احتمالا عامل اخراج من از حوزه علمیه فیضیه بابل بود (شاید در رمان جدیدم به آن بپردازم). علاقهام به هنر وقتی دوباره خودش را نشان داد که وارد فضای آزاد قم شدم. از روزی که جدی به ادبیات و هنر روی آوردم، علاقهام به ورزش کمتر شد. فقط گاهی برای سرگرمی و کاملا نوجوانانه سراغش میرفتم و البته از بعضی از آن ماجراها و روایتهایی که شاید بنویسم، شرمگین هم میشدم. با خودم میگفتم چرا وقتی کسی میتواند با شعر و داستان و فیلم به همان حالات خوش برسد، باید تن به سختی ورزش بدهد؟ غافل از این بودم که نعمت سلامتی در گرو سختیِ ورزش است.
این حال هم گذشت تا سال گذشته، در چنین روزهایی، و در آستانه چهلوپنجسالگی، ناگهان متوجه حالم شدم. دیدم حتی دخترم هم تحمل فربهی من را ندارد. از همان روز دوباره به ورزش فکر کردم. از پیادهروی ساده شروع کردم. روزهای اول یک ساعت میرفتم و کمتر از پنج کیلومتر راه میپیمودم. وقتی به پنج کیلومتر رسیدم، با خودم گفتم میتوانم ده کیلو وزن کم کنم. سرعت را به شش کیلومتر در ساعت رساندم و تا نوروز حدود ده کیلو کم کردم. همان روز تصمیم گرفتم چند شنا بروم؛ اما به سه تا نرسیدم و چند روز شانهام درد گرفت.
خلاصه اینکه حالا روزی هفت تا هشت کیلومتر در ساعت میدوم و وزنم را از ۱۱۵ کیلو به ۸۹ کیلو رساندهام. بهگونهای غیرارادی به طرح یک رمان عاشقانه اقلیمی با موضوع ورزش کشتی فکر میکنم. در این یک سال، بهمراتب بهتر از قبل مینویسم و میخوانم؛ اما از آینده خبری ندارم.
اللّٰهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِي بِالسَّعادَةِ فَلَا تَسْلُبْ مِنِّي مَا أَنَا فِيهِ.
پینوشت اول: همچنان داشته های ناچیزم را مدیون حوزه علمیه فیضیه بابل و شخص مرحوم آیتالله فاضل استرآبادی میدانم.پینوشت دوم: واقعاً نمیدانم؛ شاید همین متن ایدهٔ یک رمانِ خودسرنوشت باشد.
۷:۴۸
دیروز آخرین نمایشنامه از مجموعه آثار آیسخولوس، یعنی پناهجویان را خواندیم و دربارهاش گفتوگو کردیم. پیشتر نیز با دوستان فرهیختهام به سراغ دیگر آثار این مجموعه رفته بودیم: آگاممنون، نیازآوران، الاهگان انتقام، پروتئوس در بند، هفت دشمن تبس و پارسیان.
ادبیات یونان پیش از مسیحیت تنها به آیسخولوس محدود نمیشود؛ افسانههای تبای از سفوکل و آثار حیرتانگیز اروپیدوس نیز در شمار متون فاخر این دوراناند. در چند ماه اخیر که این آثار را مرور می کردیم، مدام با خود میاندیشم: فرهیختگان ایرانِ پیش از اسلام در کجای کار بودند، هنگامی که یونان چنین متون سترگی میآفرید؟#ایران.#یونان.https://eitaa.com/mmeldash@meldash
ادبیات یونان پیش از مسیحیت تنها به آیسخولوس محدود نمیشود؛ افسانههای تبای از سفوکل و آثار حیرتانگیز اروپیدوس نیز در شمار متون فاخر این دوراناند. در چند ماه اخیر که این آثار را مرور می کردیم، مدام با خود میاندیشم: فرهیختگان ایرانِ پیش از اسلام در کجای کار بودند، هنگامی که یونان چنین متون سترگی میآفرید؟#ایران.#یونان.https://eitaa.com/mmeldash@meldash
۲۰:۱۲
دوستان در کنار دعا برای به ثمر نشستن تلاش پزشکان در درمان آقای امیرخانی از صدقه غافل نشویم. هرچند اندک. صدقه معجزه می کند.
#امیدوار_باشیم.@meldash
#امیدوار_باشیم.@meldash
۳:۲۷
فروش حضوری:
ارتباط با ما و ثبت سفارش:
#کتاب #شاه_سنگ #رمان_اجتماعی #کتاب_خوانی #انتشارات_زائر
@meldash
۱۱:۴۱
بازارسال شده از بامداد؛ علیاصغر عزتیپاک
#شاه_سنگ رمان جدید #مهدی_کرد_فیروزجایی حاصل سلوکی تقریبا ده ساله با یک داستان است. کاری است که تا با جان نویسندهاش آمیخته نشد، راه به بیرون نیافت. امید که راهی باز کند برایمان.
۱۶:۵۰
ملداش مهدی کرد فیروزجایی.
#شاه_سنگ رمان جدید #مهدی_کرد_فیروزجایی حاصل سلوکی تقریبا ده ساله با یک داستان است. کاری است که تا با جان نویسندهاش آمیخته نشد، راه به بیرون نیافت. امید که راهی باز کند برایمان.
لطف استادم 


۱۶:۵۱
بازارسال شده از مجمع ناشران انقلاب اسلامی
رمان «شاهسنگ» منتشر شد؛ روایتی از تصمیمهای سخت در دل یک جامعه روستایی
کتاب «شاهسنگ» تازهترین اثر مهدی کردفیروزجایی، نویسنده جوان و فعال حوزه ادبیات اجتماعی، از سوی انتشارات زائر وابسته به آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه(س) منتشر شد.
این رمان اجتماعی با محوریت حوادث روستای خیالی «خجرو» نوشته شده و روایتگر ماجرایی پرتنش است؛ جایی که پس از وقوع خشکسالی و برگزاری نماز طلب باران، زمینلرزهای شبانه موجب جابهجایی صخره عظیمی به نام «شاهسنگ» میشود. قرارگرفتن این سنگ بزرگ بر فراز امامزاده روستا و احتمال حرکت مجدد آن خطری جدیست، برای اجتناب از غافلگیری حرکت مجدد باید امام زاده را تخلیه کنند و سنگ را خودشان حرکت دهند، راهکار دیگر این است که مسیر حرکت سنگ عوض شود تا امام زاده خراب نشود، در مسیر جدید پل آبادی قرار دارد. دوگانگی بزرگی در میان اهالی پدید میآید و آنها در برابر تصمیمی سرنوشتساز قرار میگیرند: حفظ امامزاده یا نجات پل ارتباطی که زندگی دهها آبادی به آن وابسته است. شیخ ابراهیم، روحانی روستا، در میانه این اختلافات گرفتار انتخابی دشوار میشود؛ انتخابی میان «بد و بدتر» و «مهم و مهمتر». نویسنده در این اثر تلاش دارد نشان دهد انسان هنگام مواجهه با موقعیتهای پیچیده، ناگزیر باید تصمیم بگیرد؛ اگر هیچ راه کاملاً بیخطر و بیهزینهای پیش رو نباشد.
رمان «شاهسنگ» با بهرهگیری از فضایی بومی و روایت جذاب، به بررسی ابعاد اجتماعی، اخلاقی و انسانی تصمیمگیریهای سخت میپردازد و پرسشهایی بنیادین درباره مسئولیتپذیری جمعی و فردی پیش روی مخاطب قرار میدهد.
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
۷:۰۶
#رمان #آفتاب_آفتاب را به ناشر سپردم، این رمان ادای دینی است به سرزمین مادری.#رمان.#رمان_اقلیمی.#رمان_واقعیت_گرا.#جنگل.#کوه.#پلنگ.#بندپی.#فیروزجاه.#سماکوش.@meldash
۱۶:۴۷
اعتراضِ قاطعانه و هوشمندانه به ظلم، اقتضای غیرت و لازمهی شرافت است. همراهی با معترضان منصف و آگاه، رفتن به راه حق است و بیتردید برای کشور مفید است.اما به انحراف کشاندن اعتراضات و تبدیل آن به اغتشاش، تداوم همان ظلم است؛ چهبسا منحرف کنندگان خود از عاملان یا منتفعان همان وضعیتی باشند که اعتراض علیه آن شکل گرفته و با این روش، معترضان را به بازی میگیرند.عقیم ماندن حرکتهای اعتراضی همیشه حاصل سرکوب مستقیم نیست؛ گاه کجسلیقگیِ بخشی از معترضان، غلبه احساسات بر عقل، یا همراهیِ عامدانه با روایتهای وارونه، خود به ابزار سرکوب تبدیل میشود.زمانی که تصاویر مشکوک، ویدیوهای بیمنبع و محتواهای احساسی بدون راستیآزمایی بازنشر میشوند، عملاً به مدافعان وضعیت موجود کمک می شود، نه به اعتراض.باید بپذیریم بخشی از فعالان فضای رسانهای، فاقد مهارت تشخیص و آمادگی لازم در برابر القائات پیچیدهی رسانهای هستند و به راحتی خواسته یا ناخواسته در مقام سرباز بی بی سی، ایندیپندنت، ایران اینترنشنال و .... ظاهر می شوند، از اینرو، برای نقشآفرینی مسئولانه در کنشهای رسانهای و اثرگذارِ اجتماعی کفایت لازم را ندارند؛ فارغ از اینکه به کدام گروه یا جناح تعلق داشته باشند.این واقعیت تلخ است، اما انکار آن تلختر؛ چرا که بدون پذیرش ضعف، هیچ اصلاحی ممکن نیست.@meldash
۲۱:۱۳
به جای اینکه بچه های پای کار، با اخلاص، جهادی و بسبجی را بفرستید که در مقابل اغتشاشگران بایستند و اینگونه سلاخی شوند، افرادی را بسیج کنید که ایام انتخابات برای رئیس ستاد شدن و روی ردیف اول صندلیهای ستادهای انتخاباتی نشستن با هم دعوا دارند.فرقی ندارد از کدام جناح باشند، از جمنا و شریان گرفته تا موتلفه و کارگزاران و بقیه قدرت طلبانمملکت در بحرانهای دیگر نظیر سیل و زلزله و جنگ به جهادیها بیشتر حالا نیاز دارد.
@meldash
@meldash
۷:۲۸
مسئولین فاسد به مثابه ترشحاتی نجس و چسبیده به دامن نظامند، بی تردید اعتراض به این نجاست و زدودن این ترشحات از دامن نظام، عبادت است، واجب است. همانطور که مسجد یا قرآن اگر نجس شوند تطهیرش واجب است. باید این نجاسات را از ایران عزیز زدود اما هیچ وقت به کمک عین نجاست طهارت حاصل نمی شود. تطهیر ایران به کمک اعیان نجس، متعفن و چندش آوری چون ترامپ، پهلوی، نتانیاهو و عمله های داخلیشان مثل این است که سگی را بفرستی تا مسجدی آلوده را تمیز کند.جمهوری اسلامی حرم است آلوده کردنش حرام است، مقدس است، ازاله نجاست از آن واجب است.#جمهوری_اسلامی.#ایران.
https://eitaa.com/mmeldash@meldash
https://eitaa.com/mmeldash@meldash
۱۳:۱۰