بسم الله الرحمن الرحیم
#تا_هفت_صبح_فردا
محمدرضا حدادپور جهرمی
قسمت هشتم
خیابان فرعی – خروج از محدوده انفجار – ساعت ۰۱:۵۵
پراید سفید از لابهلای دود و مردم رد شد. ویدا فرمان را چنان چسبیده بود که بند انگشتانش سفید شده بود. هر لحظه منتظر بود یک گشت پلیس یا یک کسی از پشت کوچه سربزند و بپرسد: «ایست! مدارک!»
اما کوچه باز بود. معجزه بود. یا شاید هم مردم آنقدر درگیر آتش و فریاد بودند که کسی به پراید شکسته و سوخته توجه نکرد. ویدا پیچ را رد کرد. وارد خیابان اصلی شد. نفس عمیقی کشید. اما نفسش هنوز بوی باروت میداد.
منیره که بغل دستش نشسته بود، سرش را کمی چرخاند. نگاه کوتاهی به ویدا انداخت. صدایش آرام بود، نه تمسخرآمیز و نه صمیمی. فقط محترمانه و سرد گفت: «کارت عالی بود.»
ویدا جواب نداد.
منیره ادامه داد: «از اون عالیتر اینه که تونستی قبل از اینکه سر و کله پلیس و گنده هاشون پیدا بشه، از اون خیابون بزنی بیرون.»
ویدا شیشه را پایین کشید. هوای نسبتا خنک خورد به صورتش. به منیره نگاه نکرد.
چشمی از عقب با بی حالی گفت: «اگه نمیزنی تو دهنمون، دستت درد نکنه که نجاتمون دادی.»
ویدا گاز داد. پراید با موتور تقتقکننده وارد دومین خیابان فرعی شد.
پمپ بنزین – ساعت ۰۲:۱۵
صف طولانی بود. هشت تا ماشین جلوی پراید ایستاده بود. همه با چراغهای روشن در نیمهشب، مثل کرمهای شبتاب صف کشیده بودند.
ویدا به آمپر بنزین نگاه کرد. چراغ نارنجی هنوز روشن بود. چند قطره بیشتر نداشت. اگر صف تکان نمیخورد، باید پیاده میشد و ماشین را هل میداد.
بدنش درد میکرد. شانه چپ، آرنج راست، کمرش به خاطر موج انفجار و تکان شدیدی که ماشین خورده بود گرفته بود. هر نفس که میکشید، دندههایش زیر پوستش میسوخت. اما دم نمیزد. فقط نگاه میکرد به صف که تکهتکه جلو میرفت.
منیره هر چند دقیقه یک بار نگاه کوتاهی به ویدا میکرد. مثل یک دکتر که دارد نبض بیمارش را میگیرد. ویدا اما تحویلش نمیگرفت. فقط گاهی از گوشه چشم مراقب بود که منیره دستش را کجا میبرد. دستبند داشت. نمیتوانست کاری بکند. اما چشمهایش... چشمهایش داشت همه چیز را میخواند.
نیم ساعت گذشت. شاید بیشتر...
وقتی نوبت پراید شد، ویدا پیاده شد. روسری را جلو کشید. سرش را پایین انداخت. رفت طرف بنزینرسان. مرد جوان با لباس کار گفت: «مکمل هم میزنی؟»
ویدا کارتش را در دستگاه گذاشت و جواب داد: «نه. بنزین عادی میخوام.»
مرد نگاه کرد به ماشین. شیشه عقب خرد شده بود. شیشه سمت راست ترک خورده بود. بدنه جای ترکش سیاه داشت. نگاه کرد به ویدا. پیشانی زخمی، روسری چروک، مانتوی خاکی.
دهانش را باز کرد اما چیزی نگفت. ویدا کارت را گذاشت و نازل را زد توی باک. ایستاده بود کنار باک و چشمش به نشانگر میزان بنزین و مبلغ و پشتش به دوربین مداربسته بود. صورتش توی سایه روسری گم بود. نمیخواست ردپایی بگذارد.
چند نفر از رانندههای دیگر نگاه میکردند. یکی به دیگری گفت: «اون ماشینو ببین...»
دیگری گفت: «بیچاره جنگ بوده!»
ویدا نشنید. یا خودش را زد به نشنیدن. اما فکرش مشغول سوالاتی بود که مثل خوره به جانش افتاده بود: «چطور به موقعیت ما رسیدند؟ چرا اینقدر دقیق ما رو زدند؟ چرا نزدند همه ما رو بکشن؟ برنامه شون چیه؟ اگه تله باشه و اینا رو زنده بخوان چی؟ نکنه زدن مقر برای حذف اینا بوده! خب اگه میخواستن حذف کنن، چرا الان دو تا شلیک غیردقیق کردند؟ اینقدر دستشون بازه که پهپاد بفرستند بالای سرمون؟ اصلاً نکنه الان هم پهپادها بالای سرمون باشن!»
جسمش آن طور، و ذهنش هم این طور درگیر و مجروح سوالات و ابهامات بود.
اتاق کنترل – ساعت ۰۲:۲۲
تارخ از مانیتور فاصله گرفته بود. نشسته بود روی مبل گوشه اتاق، یک نوشیدنی در دستش. لاغر و کچل پای مانیتور ایستاده بودند و تصویر خیابان خلوت را نگاه میکردند. پراید دیگر توی کادر نبود.
ادامه
قسمت هشتم
خیابان فرعی – خروج از محدوده انفجار – ساعت ۰۱:۵۵
پراید سفید از لابهلای دود و مردم رد شد. ویدا فرمان را چنان چسبیده بود که بند انگشتانش سفید شده بود. هر لحظه منتظر بود یک گشت پلیس یا یک کسی از پشت کوچه سربزند و بپرسد: «ایست! مدارک!»
اما کوچه باز بود. معجزه بود. یا شاید هم مردم آنقدر درگیر آتش و فریاد بودند که کسی به پراید شکسته و سوخته توجه نکرد. ویدا پیچ را رد کرد. وارد خیابان اصلی شد. نفس عمیقی کشید. اما نفسش هنوز بوی باروت میداد.
منیره که بغل دستش نشسته بود، سرش را کمی چرخاند. نگاه کوتاهی به ویدا انداخت. صدایش آرام بود، نه تمسخرآمیز و نه صمیمی. فقط محترمانه و سرد گفت: «کارت عالی بود.»
ویدا جواب نداد.
منیره ادامه داد: «از اون عالیتر اینه که تونستی قبل از اینکه سر و کله پلیس و گنده هاشون پیدا بشه، از اون خیابون بزنی بیرون.»
ویدا شیشه را پایین کشید. هوای نسبتا خنک خورد به صورتش. به منیره نگاه نکرد.
چشمی از عقب با بی حالی گفت: «اگه نمیزنی تو دهنمون، دستت درد نکنه که نجاتمون دادی.»
ویدا گاز داد. پراید با موتور تقتقکننده وارد دومین خیابان فرعی شد.
پمپ بنزین – ساعت ۰۲:۱۵
صف طولانی بود. هشت تا ماشین جلوی پراید ایستاده بود. همه با چراغهای روشن در نیمهشب، مثل کرمهای شبتاب صف کشیده بودند.
ویدا به آمپر بنزین نگاه کرد. چراغ نارنجی هنوز روشن بود. چند قطره بیشتر نداشت. اگر صف تکان نمیخورد، باید پیاده میشد و ماشین را هل میداد.
بدنش درد میکرد. شانه چپ، آرنج راست، کمرش به خاطر موج انفجار و تکان شدیدی که ماشین خورده بود گرفته بود. هر نفس که میکشید، دندههایش زیر پوستش میسوخت. اما دم نمیزد. فقط نگاه میکرد به صف که تکهتکه جلو میرفت.
منیره هر چند دقیقه یک بار نگاه کوتاهی به ویدا میکرد. مثل یک دکتر که دارد نبض بیمارش را میگیرد. ویدا اما تحویلش نمیگرفت. فقط گاهی از گوشه چشم مراقب بود که منیره دستش را کجا میبرد. دستبند داشت. نمیتوانست کاری بکند. اما چشمهایش... چشمهایش داشت همه چیز را میخواند.
نیم ساعت گذشت. شاید بیشتر...
وقتی نوبت پراید شد، ویدا پیاده شد. روسری را جلو کشید. سرش را پایین انداخت. رفت طرف بنزینرسان. مرد جوان با لباس کار گفت: «مکمل هم میزنی؟»
ویدا کارتش را در دستگاه گذاشت و جواب داد: «نه. بنزین عادی میخوام.»
مرد نگاه کرد به ماشین. شیشه عقب خرد شده بود. شیشه سمت راست ترک خورده بود. بدنه جای ترکش سیاه داشت. نگاه کرد به ویدا. پیشانی زخمی، روسری چروک، مانتوی خاکی.
دهانش را باز کرد اما چیزی نگفت. ویدا کارت را گذاشت و نازل را زد توی باک. ایستاده بود کنار باک و چشمش به نشانگر میزان بنزین و مبلغ و پشتش به دوربین مداربسته بود. صورتش توی سایه روسری گم بود. نمیخواست ردپایی بگذارد.
چند نفر از رانندههای دیگر نگاه میکردند. یکی به دیگری گفت: «اون ماشینو ببین...»
دیگری گفت: «بیچاره جنگ بوده!»
ویدا نشنید. یا خودش را زد به نشنیدن. اما فکرش مشغول سوالاتی بود که مثل خوره به جانش افتاده بود: «چطور به موقعیت ما رسیدند؟ چرا اینقدر دقیق ما رو زدند؟ چرا نزدند همه ما رو بکشن؟ برنامه شون چیه؟ اگه تله باشه و اینا رو زنده بخوان چی؟ نکنه زدن مقر برای حذف اینا بوده! خب اگه میخواستن حذف کنن، چرا الان دو تا شلیک غیردقیق کردند؟ اینقدر دستشون بازه که پهپاد بفرستند بالای سرمون؟ اصلاً نکنه الان هم پهپادها بالای سرمون باشن!»
جسمش آن طور، و ذهنش هم این طور درگیر و مجروح سوالات و ابهامات بود.
اتاق کنترل – ساعت ۰۲:۲۲
تارخ از مانیتور فاصله گرفته بود. نشسته بود روی مبل گوشه اتاق، یک نوشیدنی در دستش. لاغر و کچل پای مانیتور ایستاده بودند و تصویر خیابان خلوت را نگاه میکردند. پراید دیگر توی کادر نبود.
ادامه
۱۷:۴۳
در همان لحظات بود که همین طور که تارخ از نوشیدن لیوانش لذت میبرد، گوشیاش ویبره کرد. نگاه کرد. پیامکی از یک شماره ناشناس بود. نوشته بود: «صاحب این خط! همه آمار و کس و کار و زیر و بم و بالا و پایینش را میخواهم. بهش دست نزنید. فقط آمارشو دربیار.»
تارخ نوشیدنی را گذاشت کنار. بلند شد. به صفحه گوشی خیره شد. انگشتش را برد روی کیبورد. کمی تردید داشت که تایپ کند. اما بالاخره تایپ کرد: «شما؟»
چند ثانیه بعد، جوابی آمد که مغز تارخ از دیدن آن سوت کشید. نوشته بود: «منیره.»
تارخ نفسش حبس شد. پیام بعدی آمد: «ضمناً به این خط پیام نده و زنگ نزن. دیگه دست من نیست. وقت نداریم. اگه تا چند ساعت دیگه نتونیم کدها را فعال کنیم، با نابودیمون هیچ فرقی نمیکنه.»
تارخ بلند شد. مثل فنری که رها شده باشد. استرس و هیجان دست به دست هم داده بود. به طرف لاغر و کچل رفت. با حرص و هیجان خاصی گفت: «این شماره رو ردیابی کنید. همین الان!»
لاغر گوشی را گرفت. کچل پرسید: «چی شده آقا؟»
تارخ جواب داد: «منیره داره از خط راننده پراید پیام میده. دستش به گوشیش رسیده.»
کچل پرسید: «یعنی راننده نمیدونه؟ مگه میشه؟»
تارخ پوزخند عصبی زد و گفت: «چه میدونم! خودمم موندم. ولی منیره نقشه بدی واسش کشیده!»
پمپ بنزین – همان لحظات
ویدا حساب کرد و سوار شد و آرام آرام به طرف خروج رفت. سرعتش کم بود. منیره سرش را گذاشته بود کنار پنجره که مثلاً خواب است و متوجه نیست. تا این که چند لحظه بعد متوجه شد که ماشین متوقف و خاموش شد. صدای باز و بسته شدن در را شنید.
تا چشمش را نیمه باز کرد، یهو ویدا در سمت شاگرد را از بیرون باز کرد و دستبند منیره را باز کرد و او را کشید بیرون. منیره را بین ماشین و دیوار نگه داشت.
منیره دید ویدا فوراً به سمت عقب رفت و در چشم به هم زدنی چشمی و مهسا را هم از ماشین پیاده کرد. مهسا هنوز گیج بود و حالت عادی نداشت. چشمی هم حالش خیلی بهتر از مهسا نبود.
منیره که مانده بود که ویدا چه دارد میکند؟ نگاهی به بالای سرش انداخت. دید مسقف است. یک محوطه کوچک بین پیاده روی منتهی به خیابان و پمپ بنزین بود که سقف داشت و عرض سقف، حدوداً دو سه متر بود. پشت سرشان هم دستشویی بود. ویدا هر سه نفر را کشاند به طرف دستشویی!
اتاق کنترل – چند دقیقه بعد
تارخ از لحظهای که پیام منیره را با گوشی راننده پراید دیده بود، آرام و قرار نداشت و مثل مرغ پر کنده از این طرف اتاق کنترل به آن طرف میرفت. لحظات برایش کند میگذشت.
-تموم نشد؟ تونستی چیزی دربارهاش دربیاری؟
-هنوز نه! اما تلاشمو میکنم. هک دوم جواب داده. منتظر تاییدم.
-زود باش. وقت نداریم. نمیدونم اون کیه که منیره ... اصلاً نمیدونم منیره چیکار میخواد بکنه؟!
-چشم آقا. مشغولیم.
همین طور داشت راه میرفت و فکر میکرد که کچل گفت: «آقا به مشکل خوردیم!»
کچل پای سیستمی نشسته بود که دوربین پهپاد را کنترل میکردند. تارخ رفت کنارش و گفت: «چیه؟ چی شده؟»
کچل جواب داد: «آقا الان ده دقیقه است که ماشینه رفته زیر این سقف و بیرون نمیاد!»
تارخ زوم کرد روی سقف! گفت: «اونجا چیه؟ مغازه و این چیزا نباشه!»
کچل گفت: «تو نقشه زده دستشویی. اما ده دقیقه؟!»
تارخ گفت: «این زنه ریسک نمیکنه. مشکوکه! کسی داریم اونجا بره چک کنه؟»
کچل جواب داد: «زاویه دوربین دو تا پهپاد که حداکثر تا همین قدر میتونه بره پایین و ببینه! کسی هم اون دور و ور ... بذارین ببینم ... آره ... یکی داریم ... اما تا بره، یه ربع طول میکشه. اشکال نداره؟»
تارخ پرسید: «اون که بره ... چارهای نداریم ... اما مگه ردیاب نداشتن؟»
کچل به سیستم ردیاب وصل شد. گفت: «چرا ... همونجاست ... زیر سقف... اما چشم ... میفرستم چک کنن.»
یک ربع بعد، کسی که فرستاده بودند، ارتباط گرفت:
-آقا من الان تو موقعیتم.
-خب؟ چه خبره؟
-هیچی. تو ماشین نیستن!
-ینی چی؟
-اینجا دسشوییه. تو دسشویی هم نیستن!
تارخ فشارش رفت بالا! کچل چشمانش گرد شد و با عصبانیت پرسید: «چشمای کورت وا کن ببین کجان؟ ردیاب داره اونجا رو نشون میده!»
بعد از چند لحظه دوباره صدا در اتاق کنترل پخش شد که گفت: «دو تا ردیاب تو سطل آشغال کنار دسشویی پیدا کردم. مثل ردیابای خودمونه! دستور چیه؟»
تارخ و کچل و بقیه تا این را شنیدند، سکوت مرگباری در اتاق کنترل پیچید. کچل بی صدا به سر خودش زد. دراز انگشتش را گاز گرفت و زیر چشم به تارخ نگاه کرد. تارخ هم حالش از همه بدتر! زیر لب گفت: «این ماده گرگ، سه تاشون رو لخت کرد و ردیاب رو کَند و انداخت دور!»
نفسها در سینه حبس شده بود. تارخ که داشت از حرص و جوش کبود میشد، گفت: «دیگه دستمون به این راحتی بهشون نمیرسه! پهپادها رو برگردون. رو شمارهاش کار کن. دل و جیگر شمارشو بیرون بیار. زود باش!»
ادامه دارد...
کانال #حدادپور_جهرمی
@mohamadrezahadadpour
تارخ نوشیدنی را گذاشت کنار. بلند شد. به صفحه گوشی خیره شد. انگشتش را برد روی کیبورد. کمی تردید داشت که تایپ کند. اما بالاخره تایپ کرد: «شما؟»
چند ثانیه بعد، جوابی آمد که مغز تارخ از دیدن آن سوت کشید. نوشته بود: «منیره.»
تارخ نفسش حبس شد. پیام بعدی آمد: «ضمناً به این خط پیام نده و زنگ نزن. دیگه دست من نیست. وقت نداریم. اگه تا چند ساعت دیگه نتونیم کدها را فعال کنیم، با نابودیمون هیچ فرقی نمیکنه.»
تارخ بلند شد. مثل فنری که رها شده باشد. استرس و هیجان دست به دست هم داده بود. به طرف لاغر و کچل رفت. با حرص و هیجان خاصی گفت: «این شماره رو ردیابی کنید. همین الان!»
لاغر گوشی را گرفت. کچل پرسید: «چی شده آقا؟»
تارخ جواب داد: «منیره داره از خط راننده پراید پیام میده. دستش به گوشیش رسیده.»
کچل پرسید: «یعنی راننده نمیدونه؟ مگه میشه؟»
تارخ پوزخند عصبی زد و گفت: «چه میدونم! خودمم موندم. ولی منیره نقشه بدی واسش کشیده!»
پمپ بنزین – همان لحظات
ویدا حساب کرد و سوار شد و آرام آرام به طرف خروج رفت. سرعتش کم بود. منیره سرش را گذاشته بود کنار پنجره که مثلاً خواب است و متوجه نیست. تا این که چند لحظه بعد متوجه شد که ماشین متوقف و خاموش شد. صدای باز و بسته شدن در را شنید.
تا چشمش را نیمه باز کرد، یهو ویدا در سمت شاگرد را از بیرون باز کرد و دستبند منیره را باز کرد و او را کشید بیرون. منیره را بین ماشین و دیوار نگه داشت.
منیره دید ویدا فوراً به سمت عقب رفت و در چشم به هم زدنی چشمی و مهسا را هم از ماشین پیاده کرد. مهسا هنوز گیج بود و حالت عادی نداشت. چشمی هم حالش خیلی بهتر از مهسا نبود.
منیره که مانده بود که ویدا چه دارد میکند؟ نگاهی به بالای سرش انداخت. دید مسقف است. یک محوطه کوچک بین پیاده روی منتهی به خیابان و پمپ بنزین بود که سقف داشت و عرض سقف، حدوداً دو سه متر بود. پشت سرشان هم دستشویی بود. ویدا هر سه نفر را کشاند به طرف دستشویی!
اتاق کنترل – چند دقیقه بعد
تارخ از لحظهای که پیام منیره را با گوشی راننده پراید دیده بود، آرام و قرار نداشت و مثل مرغ پر کنده از این طرف اتاق کنترل به آن طرف میرفت. لحظات برایش کند میگذشت.
-تموم نشد؟ تونستی چیزی دربارهاش دربیاری؟
-هنوز نه! اما تلاشمو میکنم. هک دوم جواب داده. منتظر تاییدم.
-زود باش. وقت نداریم. نمیدونم اون کیه که منیره ... اصلاً نمیدونم منیره چیکار میخواد بکنه؟!
-چشم آقا. مشغولیم.
همین طور داشت راه میرفت و فکر میکرد که کچل گفت: «آقا به مشکل خوردیم!»
کچل پای سیستمی نشسته بود که دوربین پهپاد را کنترل میکردند. تارخ رفت کنارش و گفت: «چیه؟ چی شده؟»
کچل جواب داد: «آقا الان ده دقیقه است که ماشینه رفته زیر این سقف و بیرون نمیاد!»
تارخ زوم کرد روی سقف! گفت: «اونجا چیه؟ مغازه و این چیزا نباشه!»
کچل گفت: «تو نقشه زده دستشویی. اما ده دقیقه؟!»
تارخ گفت: «این زنه ریسک نمیکنه. مشکوکه! کسی داریم اونجا بره چک کنه؟»
کچل جواب داد: «زاویه دوربین دو تا پهپاد که حداکثر تا همین قدر میتونه بره پایین و ببینه! کسی هم اون دور و ور ... بذارین ببینم ... آره ... یکی داریم ... اما تا بره، یه ربع طول میکشه. اشکال نداره؟»
تارخ پرسید: «اون که بره ... چارهای نداریم ... اما مگه ردیاب نداشتن؟»
کچل به سیستم ردیاب وصل شد. گفت: «چرا ... همونجاست ... زیر سقف... اما چشم ... میفرستم چک کنن.»
یک ربع بعد، کسی که فرستاده بودند، ارتباط گرفت:
-آقا من الان تو موقعیتم.
-خب؟ چه خبره؟
-هیچی. تو ماشین نیستن!
-ینی چی؟
-اینجا دسشوییه. تو دسشویی هم نیستن!
تارخ فشارش رفت بالا! کچل چشمانش گرد شد و با عصبانیت پرسید: «چشمای کورت وا کن ببین کجان؟ ردیاب داره اونجا رو نشون میده!»
بعد از چند لحظه دوباره صدا در اتاق کنترل پخش شد که گفت: «دو تا ردیاب تو سطل آشغال کنار دسشویی پیدا کردم. مثل ردیابای خودمونه! دستور چیه؟»
تارخ و کچل و بقیه تا این را شنیدند، سکوت مرگباری در اتاق کنترل پیچید. کچل بی صدا به سر خودش زد. دراز انگشتش را گاز گرفت و زیر چشم به تارخ نگاه کرد. تارخ هم حالش از همه بدتر! زیر لب گفت: «این ماده گرگ، سه تاشون رو لخت کرد و ردیاب رو کَند و انداخت دور!»
نفسها در سینه حبس شده بود. تارخ که داشت از حرص و جوش کبود میشد، گفت: «دیگه دستمون به این راحتی بهشون نمیرسه! پهپادها رو برگردون. رو شمارهاش کار کن. دل و جیگر شمارشو بیرون بیار. زود باش!»
ادامه دارد...
@mohamadrezahadadpour
۱۷:۴۳
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
اگر این نظرسنجی
از طرف صدا و سیما نبود، و اگر نتایجش اینقدر روشن نبود، شاید به این راحتی نمیشد درباره اش، از کف جامعه حرف زد و متهم به چیزهای زیادی نشد!
۲۱:۱۰
ملاحظه بفرمایید
هنوز اولویت مردم رفع تحریم هاست و غنی سازی اولویت آخر!
۵۷ درصد مردم خواهان رفع تحریم ۲۴ درصد تضمین عدم حمله مجدد۲۱ درصد تضمین حاکمیت تنگه هرمز ۱۵ درصد توقف جنگ در همه جبهههای مقاومت ۱۰ درصد آزاد شدن پولهای بلوکه شده ۱۰ درصد خروج نیروهای آمریکایی از منطقه ۸ درصد دریافت غرامت از دشمن ۶ درصد خاتمه تمامی قطعنامهها۵ درصد پذیرش حق صلح آمیز انرژی هستهای!
بر اساس یافتههای یک نظرسنجی سراسری مرکز تحقیقات صدا و سیما که هفته گذشته بصورت حضوری و محلهای - میدانی از شهروندان بالای ۱۵ سال در مراکز استانها و شهرستانهای تابعه و روستاها به عمل آمده است:
۷۱.۷ درصد از شهروندان ایرانی گفتهاند آینده ایران پس از جنگ تحمیلی سوم بهتر خواهد شد. ۶۴.۲ درصد از پاسخگویان گفتهاند یا با مذاکره با آمریکا موافق نیستند و یا در حد کم یا خیلی کم موافقند.
۸۵.۷ درصد اگر آمریکا شرط توافق و پایان جنگ را محدود شدن #صنعت_موشکی ایران بگذارد ایران نباید بپذیرد.
از نظر ۶۶ درصد ایران پیروز قطعی جنگ بوده است در برابر تنها ۶.۱ درصد که آمریکا و رژیم صهیونی را پیروز جنگ ارزیابی کردهاند.
۸۷.۲ درصد عملکرد نیروهای مسلح کشورمان را در دفاع از کشور قوی و بسیار قوی ارزیابی کردهاند
بیش از ۸۰ درصد پاسخگویان اقدامات دولت را در ایام جنگ تحمیلی سوم برای تامین مایحتاج عمومی و کالاهای ضروری کاملا مناسب یا مناسب دانستهاند.
۴۵.۷ درصد از پاسخگویان گفتهاند در تجمعات شبانه در میادین و خیابانها شرکت میکنند
۵۷ درصد مردم خواهان رفع تحریم ۲۴ درصد تضمین عدم حمله مجدد۲۱ درصد تضمین حاکمیت تنگه هرمز ۱۵ درصد توقف جنگ در همه جبهههای مقاومت ۱۰ درصد آزاد شدن پولهای بلوکه شده ۱۰ درصد خروج نیروهای آمریکایی از منطقه ۸ درصد دریافت غرامت از دشمن ۶ درصد خاتمه تمامی قطعنامهها۵ درصد پذیرش حق صلح آمیز انرژی هستهای!
۷۱.۷ درصد از شهروندان ایرانی گفتهاند آینده ایران پس از جنگ تحمیلی سوم بهتر خواهد شد. ۶۴.۲ درصد از پاسخگویان گفتهاند یا با مذاکره با آمریکا موافق نیستند و یا در حد کم یا خیلی کم موافقند.
۸۵.۷ درصد اگر آمریکا شرط توافق و پایان جنگ را محدود شدن #صنعت_موشکی ایران بگذارد ایران نباید بپذیرد.
از نظر ۶۶ درصد ایران پیروز قطعی جنگ بوده است در برابر تنها ۶.۱ درصد که آمریکا و رژیم صهیونی را پیروز جنگ ارزیابی کردهاند.
۸۷.۲ درصد عملکرد نیروهای مسلح کشورمان را در دفاع از کشور قوی و بسیار قوی ارزیابی کردهاند
بیش از ۸۰ درصد پاسخگویان اقدامات دولت را در ایام جنگ تحمیلی سوم برای تامین مایحتاج عمومی و کالاهای ضروری کاملا مناسب یا مناسب دانستهاند.
۴۵.۷ درصد از پاسخگویان گفتهاند در تجمعات شبانه در میادین و خیابانها شرکت میکنند
۲۱:۱۱
محمدرضا حدادپور جهرمی
ملاحظه بفرمایید
هنوز اولویت مردم رفع تحریم هاست و غنی سازی اولویت آخر! ۵۷ درصد مردم خواهان رفع تحریم ۲۴ درصد تضمین عدم حمله مجدد ۲۱ درصد تضمین حاکمیت تنگه هرمز ۱۵ درصد توقف جنگ در همه جبهههای مقاومت ۱۰ درصد آزاد شدن پولهای بلوکه شده ۱۰ درصد خروج نیروهای آمریکایی از منطقه ۸ درصد دریافت غرامت از دشمن ۶ درصد خاتمه تمامی قطعنامهها ۵ درصد پذیرش حق صلح آمیز انرژی هستهای!
بر اساس یافتههای یک نظرسنجی سراسری مرکز تحقیقات صدا و سیما که هفته گذشته بصورت حضوری و محلهای - میدانی از شهروندان بالای ۱۵ سال در مراکز استانها و شهرستانهای تابعه و روستاها به عمل آمده است: ۷۱.۷ درصد از شهروندان ایرانی گفتهاند آینده ایران پس از جنگ تحمیلی سوم بهتر خواهد شد. ۶۴.۲ درصد از پاسخگویان گفتهاند یا با مذاکره با آمریکا موافق نیستند و یا در حد کم یا خیلی کم موافقند. ۸۵.۷ درصد اگر آمریکا شرط توافق و پایان جنگ را محدود شدن #صنعت_موشکی ایران بگذارد ایران نباید بپذیرد. از نظر ۶۶ درصد ایران پیروز قطعی جنگ بوده است در برابر تنها ۶.۱ درصد که آمریکا و رژیم صهیونی را پیروز جنگ ارزیابی کردهاند. ۸۷.۲ درصد عملکرد نیروهای مسلح کشورمان را در دفاع از کشور قوی و بسیار قوی ارزیابی کردهاند بیش از ۸۰ درصد پاسخگویان اقدامات دولت را در ایام جنگ تحمیلی سوم برای تامین مایحتاج عمومی و کالاهای ضروری کاملا مناسب یا مناسب دانستهاند. ۴۵.۷ درصد از پاسخگویان گفتهاند در تجمعات شبانه در میادین و خیابانها شرکت میکنند
این نظرسنجی خیلی جالبه ها! ی بار دیگه مرور کنید تا چند تا نکته درباره اش بگم
۲۱:۱۱
محمدرضا حدادپور جهرمی
ملاحظه بفرمایید
هنوز اولویت مردم رفع تحریم هاست و غنی سازی اولویت آخر! ۵۷ درصد مردم خواهان رفع تحریم ۲۴ درصد تضمین عدم حمله مجدد ۲۱ درصد تضمین حاکمیت تنگه هرمز ۱۵ درصد توقف جنگ در همه جبهههای مقاومت ۱۰ درصد آزاد شدن پولهای بلوکه شده ۱۰ درصد خروج نیروهای آمریکایی از منطقه ۸ درصد دریافت غرامت از دشمن ۶ درصد خاتمه تمامی قطعنامهها ۵ درصد پذیرش حق صلح آمیز انرژی هستهای!
بر اساس یافتههای یک نظرسنجی سراسری مرکز تحقیقات صدا و سیما که هفته گذشته بصورت حضوری و محلهای - میدانی از شهروندان بالای ۱۵ سال در مراکز استانها و شهرستانهای تابعه و روستاها به عمل آمده است: ۷۱.۷ درصد از شهروندان ایرانی گفتهاند آینده ایران پس از جنگ تحمیلی سوم بهتر خواهد شد. ۶۴.۲ درصد از پاسخگویان گفتهاند یا با مذاکره با آمریکا موافق نیستند و یا در حد کم یا خیلی کم موافقند. ۸۵.۷ درصد اگر آمریکا شرط توافق و پایان جنگ را محدود شدن #صنعت_موشکی ایران بگذارد ایران نباید بپذیرد. از نظر ۶۶ درصد ایران پیروز قطعی جنگ بوده است در برابر تنها ۶.۱ درصد که آمریکا و رژیم صهیونی را پیروز جنگ ارزیابی کردهاند. ۸۷.۲ درصد عملکرد نیروهای مسلح کشورمان را در دفاع از کشور قوی و بسیار قوی ارزیابی کردهاند بیش از ۸۰ درصد پاسخگویان اقدامات دولت را در ایام جنگ تحمیلی سوم برای تامین مایحتاج عمومی و کالاهای ضروری کاملا مناسب یا مناسب دانستهاند. ۴۵.۷ درصد از پاسخگویان گفتهاند در تجمعات شبانه در میادین و خیابانها شرکت میکنند
نکته مهم اول اینه که
مردم بین «رفع تحریم» و «حق هستهای» تفکیک قائل میشوند. آنها نمیگویند از غنیسازی بگذریم، بلکه میگویند «اولویت ما سفرهمان است».این به معنی فشار تحریم بر معیشت است نه ضعف اعتقادی. یعنی مردم تسلیم نشدهاند، اما دارند هزینه بینتیجهماندن مذاکرات را به وضوح حس میکنند.
۲۱:۱۱
محمدرضا حدادپور جهرمی
نکته مهم اول اینه که
مردم بین «رفع تحریم» و «حق هستهای» تفکیک قائل میشوند. آنها نمیگویند از غنیسازی بگذریم، بلکه میگویند «اولویت ما سفرهمان است». این به معنی فشار تحریم بر معیشت است نه ضعف اعتقادی. یعنی مردم تسلیم نشدهاند، اما دارند هزینه بینتیجهماندن مذاکرات را به وضوح حس میکنند.
نکته دوم، یک تناقض است که در نظر مردم عزیز ما شکل گرفته
۶۴٪ با مذاکره با آمریکا موافق نیستند (یا کم موافقند). و از سوی دیگر، ۵۷٪ رفع تحریم را اولویت میدانند.تفسیر نمیدانم چه میشود! شاید یعنی مردم یا تصور میکنند میتوان بدون مذاکره تحریم را رفع کرد (مثلاً با فشار نظامی یا مقاومت)، یا دچار «شکاف آرمانگرایی / واقعگرایی» شدهاند.هر چه هست، احساس میکنم این پیام مردم است که از مذاکره خسته شدهاند، اما تحریم را هم دیگر طاقت ندارند. یعنی راه سومی جز مذاکره و جنگ نمیبینند و همین سرگشتگی، خطرناک است.
۲۱:۱۱
محمدرضا حدادپور جهرمی
نکته دوم، یک تناقض است که در نظر مردم عزیز ما شکل گرفته
۶۴٪ با مذاکره با آمریکا موافق نیستند (یا کم موافقند). و از سوی دیگر، ۵۷٪ رفع تحریم را اولویت میدانند. تفسیر نمیدانم چه میشود! شاید یعنی مردم یا تصور میکنند میتوان بدون مذاکره تحریم را رفع کرد (مثلاً با فشار نظامی یا مقاومت)، یا دچار «شکاف آرمانگرایی / واقعگرایی» شدهاند. هر چه هست، احساس میکنم این پیام مردم است که از مذاکره خسته شدهاند، اما تحریم را هم دیگر طاقت ندارند. یعنی راه سومی جز مذاکره و جنگ نمیبینند و همین سرگشتگی، خطرناک است.
نکته سوم که واقعا غرورآمیز است
۸۵.۷٪ میگویند اگر آمریکا شرط توافق را محدودیت صنعت موشکی بگذارد، ایران نباید بپذیرد. این یکی از مستحکمترین ارقام است. مردم به روشنی «بازدارندگی موشکی» را از «سفره مذاکره» بالاتر میدانند.یعنی اگر دولت مجبور باشد بین رفع تحریم و حفظ موشک یکی را انتخاب کند، مردم میگویند: «موشک را نگه دار، تحریم را طاقت میآوریم». این یک #سرمایه_اجتماعی_عظیم برای نیروهای مقتدر مسلح ماست.
۲۱:۱۲
محمدرضا حدادپور جهرمی
نکته سوم که واقعا غرورآمیز است
۸۵.۷٪ میگویند اگر آمریکا شرط توافق را محدودیت صنعت موشکی بگذارد، ایران نباید بپذیرد. این یکی از مستحکمترین ارقام است. مردم به روشنی «بازدارندگی موشکی» را از «سفره مذاکره» بالاتر میدانند. یعنی اگر دولت مجبور باشد بین رفع تحریم و حفظ موشک یکی را انتخاب کند، مردم میگویند: «موشک را نگه دار، تحریم را طاقت میآوریم». این یک #سرمایه_اجتماعی_عظیم برای نیروهای مقتدر مسلح ماست.
و نکته جهارم
۶۶٪ ایران را پیروز قطعی جنگ میدانند، اما ۵۷٪ همچنان رفع تحریم را طلب میکنند.نکته عمیقش این است که مردم با خود میگویند اگر پیروز شدهایم، پس چرا هنوز تحریمها برداشته نشده؟ این نشان میدهد که مردم «پیروزی نظامی» را با «پایان تحریم» یکی نمیدانند.آنها میگویند «ما در میدان پیروز شدیم، اما در سفره نه». این یعنی توقع دارند که حالا که پیروز میدان هستیم، در میز دیپلماسی نیز پیروز شویم. هر توافقی که این حس پیروزی را تضعیف کند، مقبول نیست.
۲۱:۱۲
محمدرضا حدادپور جهرمی
و نکته جهارم
۶۶٪ ایران را پیروز قطعی جنگ میدانند، اما ۵۷٪ همچنان رفع تحریم را طلب میکنند. نکته عمیقش این است که مردم با خود میگویند اگر پیروز شدهایم، پس چرا هنوز تحریمها برداشته نشده؟ این نشان میدهد که مردم «پیروزی نظامی» را با «پایان تحریم» یکی نمیدانند. آنها میگویند «ما در میدان پیروز شدیم، اما در سفره نه». این یعنی توقع دارند که حالا که پیروز میدان هستیم، در میز دیپلماسی نیز پیروز شویم. هر توافقی که این حس پیروزی را تضعیف کند، مقبول نیست.
نکته پنجم
رضایت بالا از دولت در تأمین کالاها (بیش از ۸۰٪): نقطه قوت مغفول و جالب این نظرسنجی است. این رقم نشان میدهد علیرغم تمام انتقادها، مردم در بحبوحه جنگ، دولت را در مدیریت معیشت نسبتاً موفق دیدهاند. این یک ظرفیت اعتماد است که میتواند در مذاکرات سخت به کار آید.
۲۱:۱۲
محمدرضا حدادپور جهرمی
نکته پنجم
رضایت بالا از دولت در تأمین کالاها (بیش از ۸۰٪): نقطه قوت مغفول و جالب این نظرسنجی است. این رقم نشان میدهد علیرغم تمام انتقادها، مردم در بحبوحه جنگ، دولت را در مدیریت معیشت نسبتاً موفق دیدهاند. این یک ظرفیت اعتماد است که میتواند در مذاکرات سخت به کار آید.
نکته ششم
۴۵.۷٪ حضور در تجمعات شبانه داشته و شاخص «حضور اجتماعی فعال» را ثبت کردند. این رقم در نگاه اول شاید عادی به نظر برسد، اما در شرایط جنگی و شبهای پر استرس، نشان از شجاعت ملی و تابآوری جمعی دارد. نزدیک به نیمی از مردم از خانه بیرون میزنند، یعنی زندگی متوقف نشده، ترس غالب نشده، و «نمایش مقاومت» در خیابانها ادامه دارد. این عدد برای دشمن یک پیام است: «شما نتوانستید انسجام و قوت قلب اجتماعی ما را از ما بگیرید».
۲۱:۱۲
مردم در این نظرسنجی
میگویند: ما موشک را نمیفروشیم، اما نان را هم میخواهیم. راهی پیدا کنید که این دو با هم جمع شوند. اگر نمیتوانید، لااقل نگویید مذاکره تنها راه است. ما هنوز به مقاومت باور داریم، اما تحریم دیگر نه.
مردم ایران در این آمارها هوشمندانهتر از آن چیزی هستند که از مذاکره بینتیجه خوشحال شوند، و مقاومتر از آنی که از موشک خود بگذرند. تلفیق این دو، سختترین معمای پیش روی مسئولین است.
خدا به مسئولین نظام اسلامی کمک کند که بتوانند با سرافرازی، این معما را حل کنند و از این پیچ خطیر تاریخی بگذریم.
کانال #حدادپور_جهرمی
@mohamadrezahadadpour
مردم ایران در این آمارها هوشمندانهتر از آن چیزی هستند که از مذاکره بینتیجه خوشحال شوند، و مقاومتر از آنی که از موشک خود بگذرند. تلفیق این دو، سختترین معمای پیش روی مسئولین است.
خدا به مسئولین نظام اسلامی کمک کند که بتوانند با سرافرازی، این معما را حل کنند و از این پیچ خطیر تاریخی بگذریم.
@mohamadrezahadadpour
۲۱:۱۳
اینم ملاحظه بفرمایید و دیگه غصه حج و این چیزا نداشته باشید

۲۱:۱۳
حجتالاسلام والمسلمین دکتر رفیعی: انجام یا تعطیلی حج امسال به فرمان ولی فقیه است. با توجه به شرایط فعلی کشور، برای حج امسال همانند سالهای قبل گوش به فرمان ولی فقیه باشیم. کسانی که اداره کنند حج هستند ملاحظه جان و امنیت مردم را خواهند داشت و جای هیچ نگرانی نیست.
کانال #حدادپور_جهرمی
@mohamadrezahadadpour
@mohamadrezahadadpour
۲۱:۲۱
@mohamadrezahadadpour
۲۱:۴۷
محمدرضا حدادپور جهرمی
️ حضور بهائیها در تجمعات انقلابیها! حجت الاسلام پناهیان: در تجمعات چند نفر رو دستگیر کردن که اختلاف افکنی میکردند و به برخی مسئولین فحش میدادند که مثلا مذاکرات چه و چه.... بهشون شک کردن وقتی دستگیر شدند، دیدن بهایی هستند!!
کانال #حدادپور_جهرمی @mohamadrezahadadpour
به پیوست سخنان حاج علیرضا پناهیان، بد نیست این نظر جناب حسینی(ادمین کانال تنها مسیر آرامش) که سالها همه کانال ایشان را بر اساس آموزه های جناب پناهیان میشناختند، با هم مرور کنیم
اگه بخوام آخرش رو بگم: واقعیت اینه که هدف اصلی و نهایی دشمن از حمله به ایران، از بین بردن رهبر انقلاب بود.در این زمینه هم از قبل به طور کامل خساراتش رو حساب کرده بودند و دیدند که کاملا مقرون به صرفه هست و حمله رو شروع کردند و با کمک عوامل داخلی شون آتش بس رو رقم زدند. همکاران ترامپ و نتانیاهو در داخل که اصلاح طلب ها و برخی اصولگراها هستند هم در تکمیل تلاش های دشمن به سختی دارن تلاش میکنن که هرچقدر که شده زودتر رهبر شهید فراموش بشه و همه چیز مثل سابق بشه و اصلا دیگه کسی یادش هم نمونه که فردی به نام سیدعلی خامنه ای رهبر این کشور بوده.تجمعات شبانه و شعارهای مردم خاری در چشمانشون هست و برای همین هر طور شده میخوان زودتر این تجمعات تموم بشه.به نظر بنده اتفاقا باید تجمعات شبانه هر شب گسترده تر و پرشور تر و با شعارهای تندتر برگزار بشههر مداح و سخنرانی که دیدید داره جریان سازش رو تبلیغ و توجیه میکنه بزنیدش کنار و بلندگو رو از دستش بگیرید و مطالبات رهبر جدید انقلاب رو مطرح کنید. نذارید فضا دست سازشکاران بیفته وگرنه تجمعات شبانه عزاداری مردم رو تبدیل به مجلس کنسرت و شادی و جشن میکنند....
اگه بخوام آخرش رو بگم: واقعیت اینه که هدف اصلی و نهایی دشمن از حمله به ایران، از بین بردن رهبر انقلاب بود.در این زمینه هم از قبل به طور کامل خساراتش رو حساب کرده بودند و دیدند که کاملا مقرون به صرفه هست و حمله رو شروع کردند و با کمک عوامل داخلی شون آتش بس رو رقم زدند. همکاران ترامپ و نتانیاهو در داخل که اصلاح طلب ها و برخی اصولگراها هستند هم در تکمیل تلاش های دشمن به سختی دارن تلاش میکنن که هرچقدر که شده زودتر رهبر شهید فراموش بشه و همه چیز مثل سابق بشه و اصلا دیگه کسی یادش هم نمونه که فردی به نام سیدعلی خامنه ای رهبر این کشور بوده.تجمعات شبانه و شعارهای مردم خاری در چشمانشون هست و برای همین هر طور شده میخوان زودتر این تجمعات تموم بشه.به نظر بنده اتفاقا باید تجمعات شبانه هر شب گسترده تر و پرشور تر و با شعارهای تندتر برگزار بشههر مداح و سخنرانی که دیدید داره جریان سازش رو تبلیغ و توجیه میکنه بزنیدش کنار و بلندگو رو از دستش بگیرید و مطالبات رهبر جدید انقلاب رو مطرح کنید. نذارید فضا دست سازشکاران بیفته وگرنه تجمعات شبانه عزاداری مردم رو تبدیل به مجلس کنسرت و شادی و جشن میکنند....
۲۲:۰۰
محمدرضا حدادپور جهرمی
به پیوست سخنان حاج علیرضا پناهیان، بد نیست این نظر جناب حسینی(ادمین کانال تنها مسیر آرامش) که سالها همه کانال ایشان را بر اساس آموزه های جناب پناهیان میشناختند، با هم مرور کنیم
اگه بخوام آخرش رو بگم: واقعیت اینه که هدف اصلی و نهایی دشمن از حمله به ایران، از بین بردن رهبر انقلاب بود. در این زمینه هم از قبل به طور کامل خساراتش رو حساب کرده بودند و دیدند که کاملا مقرون به صرفه هست و حمله رو شروع کردند و با کمک عوامل داخلی شون آتش بس رو رقم زدند. همکاران ترامپ و نتانیاهو در داخل که اصلاح طلب ها و برخی اصولگراها هستند هم در تکمیل تلاش های دشمن به سختی دارن تلاش میکنن که هرچقدر که شده زودتر رهبر شهید فراموش بشه و همه چیز مثل سابق بشه و اصلا دیگه کسی یادش هم نمونه که فردی به نام سیدعلی خامنه ای رهبر این کشور بوده. تجمعات شبانه و شعارهای مردم خاری در چشمانشون هست و برای همین هر طور شده میخوان زودتر این تجمعات تموم بشه. به نظر بنده اتفاقا باید تجمعات شبانه هر شب گسترده تر و پرشور تر و با شعارهای تندتر برگزار بشه هر مداح و سخنرانی که دیدید داره جریان سازش رو تبلیغ و توجیه میکنه بزنیدش کنار و بلندگو رو از دستش بگیرید و مطالبات رهبر جدید انقلاب رو مطرح کنید. نذارید فضا دست سازشکاران بیفته وگرنه تجمعات شبانه عزاداری مردم رو تبدیل به مجلس کنسرت و شادی و جشن میکنند....
ملاحظه کردید؟
هر طور دارم تلاش میکنم که مطلب جناب پناهیان را با مطلب جناب حسینی الصاق نکنم و چشمام را روی یکیش ببندم، نمیشه.از اون طرف هشدار پناهیان به خطر نفوذ جدی بهاییت در تجمعات شبانه در لباس انقلابی گری و از این طرف، این ادبیات و توصیه کانالی که قراره تنها مسیر آرامش را به ما بیاموزد!
۰:۲۴
اصلا بیایید یکبار برای همیشه، حالا که اسم حاج اقای حسینی و تنها مسیر آرامش آمد، با حفظ احترام و آداب علمایی، همین پیام
ایشان را بررسی کنیم
۰:۲۴
اگر نقدی به جریان خاصی دارید، با اسم و سند بگویید. اگر پیشنهادی برای تجمعات دارید، از مسیر رسمی (هماهنگی با نیروی انتظامی و امنیت ملی) پیگیری کنید. اگر به کسی اتهام «عامل دشمن» میزنید، در دادگاه صالحه اثبات کنید. در غیر این صورت، چنین ادبیاتی نه به درد ولایت میخورد، نه به درد مردم، و نه به درد خود شما.
در پایان، نظر جناب پناهیان را هم ببینید بد نیست
@mohamadrezahadadpour
۰:۲۴