آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب «۲»
ذهن سوپرانقلابیها چطور کار میکند؟!مشکل سوپرانقلابیها، تنبلی ذهن ایشان در فهم واقعیتهای بینابین است. ذهن بسیط، جهان را فقط در دو کادر متضاد میبیند: پیروزی یا شکست، مقاومت یا تسلیم. اما سیاستورزی، غیر از ارادۀ پولادین در اصول، عرصۀ محاسبۀ شدت و ضعف نسبتهاست. عرصۀ محاسبۀ موازنۀ قوا، محاسبۀ هزینه-فایدۀ برنامهها و اولویتبندی راهبردها است.
فعالیتسیاسی ذهنی با توان رصد مولفههای پیچیده و محاسبۀ شدت و ضعف آن مولفهها را میطلبد اما برای ذهن بسیط سوپرانقلابیها، هر پیچیدگی، ضعف است؛ هر احتیاطی، ترس است؛ و هر انعطافی، سازش. حال آنکه که میان پیروزی و شکست مطلق، دهها طبقه وجود دارد مثلا:در اقتصاد: عقبنشینی از یک مطالبۀ حداکثری برای جلوگیری از فروپاشی معیشت مردم، نه خیانت که عین تدبیرحکمرانی است.در امنیت: صبر راهبردی برای پرهیز از تلۀ درگیری فرسایشی، نه انفعال که عین هوشمندی است.در دیپلماسی: همان عقلانقلابی که مذاکرات به معنای صلح با مستکبر را ممنوع میداند؛ تدبیر توافقهای محدود برای خرید زمان و بازسازی توان ملی، نه تسلیم، که صیانت از اصل آرمان است را مجاز میداند. علیالاصول؛ آن مذاکرات، ذیل عنوان «صلح» قرار نمیگیرد؛ بلکه خودش بخشی از جنگ است.شاخصه سیاستمدار انقلابی، آرمانخواهی در عین واقعبینی است؛ گاهی پیروزی در فتح فوری نیست، در دوام آوردن است. ایستادگی، گاهی در فریاد نیست؛ در «تدبیر با سکوت» است.بدون فهم عقلانیت، هر تدبیری در ذهن سوپرانقلابیها ناخودآگاه به سازش تعبیر میشود و هر گامی به عدول از آرمان. اگر این فهم نباشد؛ نهتنها جبههی حق تقویت نمیشود بلکه فرصتهای حیاتی کشور یکییکی به دست خودمان هدر میرود.(ادامه دارد)
https://ble.ir/mohammadmontaj/2135173296814813608/1783758787270
ذهن سوپرانقلابیها چطور کار میکند؟!مشکل سوپرانقلابیها، تنبلی ذهن ایشان در فهم واقعیتهای بینابین است. ذهن بسیط، جهان را فقط در دو کادر متضاد میبیند: پیروزی یا شکست، مقاومت یا تسلیم. اما سیاستورزی، غیر از ارادۀ پولادین در اصول، عرصۀ محاسبۀ شدت و ضعف نسبتهاست. عرصۀ محاسبۀ موازنۀ قوا، محاسبۀ هزینه-فایدۀ برنامهها و اولویتبندی راهبردها است.
فعالیتسیاسی ذهنی با توان رصد مولفههای پیچیده و محاسبۀ شدت و ضعف آن مولفهها را میطلبد اما برای ذهن بسیط سوپرانقلابیها، هر پیچیدگی، ضعف است؛ هر احتیاطی، ترس است؛ و هر انعطافی، سازش. حال آنکه که میان پیروزی و شکست مطلق، دهها طبقه وجود دارد مثلا:در اقتصاد: عقبنشینی از یک مطالبۀ حداکثری برای جلوگیری از فروپاشی معیشت مردم، نه خیانت که عین تدبیرحکمرانی است.در امنیت: صبر راهبردی برای پرهیز از تلۀ درگیری فرسایشی، نه انفعال که عین هوشمندی است.در دیپلماسی: همان عقلانقلابی که مذاکرات به معنای صلح با مستکبر را ممنوع میداند؛ تدبیر توافقهای محدود برای خرید زمان و بازسازی توان ملی، نه تسلیم، که صیانت از اصل آرمان است را مجاز میداند. علیالاصول؛ آن مذاکرات، ذیل عنوان «صلح» قرار نمیگیرد؛ بلکه خودش بخشی از جنگ است.شاخصه سیاستمدار انقلابی، آرمانخواهی در عین واقعبینی است؛ گاهی پیروزی در فتح فوری نیست، در دوام آوردن است. ایستادگی، گاهی در فریاد نیست؛ در «تدبیر با سکوت» است.بدون فهم عقلانیت، هر تدبیری در ذهن سوپرانقلابیها ناخودآگاه به سازش تعبیر میشود و هر گامی به عدول از آرمان. اگر این فهم نباشد؛ نهتنها جبههی حق تقویت نمیشود بلکه فرصتهای حیاتی کشور یکییکی به دست خودمان هدر میرود.(ادامه دارد)
https://ble.ir/mohammadmontaj/2135173296814813608/1783758787270
۴۶
۸:۳۳