اینجا مطالب رو نکته به نکته میگیم.اولای کار یه سری مفاهیم و اینا رو خواهیم گفت.منتها هدف همونه که گفتم.اینجا بیشتر فکر کردن مهمه.اینکه ما اگر بخواهیم توی کارِفرهنگی و رسانهاینامتقارن عمل کنیمچه میشه کرد؟
۶:۱۳
نمیدانماولبار چهکسی برداشت وبا ماژیک روی موشکها یادداشت نویسی را شروع کرد.اولش ذکر و اینچیزها بود.احتمالاً به این نیت که دقیقتر بخورد به هدف.
توی کتاب خط مقدم نوشته بودکه حتا وقتی میخواستند اولین موشکها را شلیک کنند، نشسته بودند کنار موشک و زیارت عاشورا خوانده بودند (یکجور اقدام نامتقارن!).
امروز اما،یکجور خلاقیت آمده وسط.
هر موشک قرار است به نیت یک انتقام باشد.و رویش یکچیزی نوشته میشود.و عکسش منتشر میشود.
انتقام بابت چه کسی؟هر کسی یا چیزی کهقربانیِ امریکا بوده.
گویا ایرانصدای مظلومان جهان باشد...
بابت مسیح.بابت شهدای ایرانی.بابت شهدای جهان اسلام.بابت آزادگان جبههی مقاومت جهانی.
و حتا موشک صورتی!
در اینجاموشک، تبدیل میشود به رسانه.رسانهای که صدای مظلومان جهان باشد.و مردمی که دنبال کنند ومنتظر باشند تا ببینندموشک بعدی قرار استیاد کدام مظلومی را زنده کند.
این یعنییک مورد عینی ازعملیات نامتقارن رسانهای.
_
۱۹:۳۱
فرهنگ از آن مفاهیمی است که همه از آن استفاده میکنند، ولی اگر بپرسید "فرهنگ یعنی چه؟" هیچ کس نمیداند یعنی چه.تعریف دقیقی ازش نیست. در عین حال همه هم منظور همدیگر را از فرهنگ میفهمند.
ولی ما برای کارمان یک کم نیاز داریم بدانیم فرهنگ چیست.یک تعریف عصاقورت داده توی کتابها از فرهنگ هست که توی درس علوم اجتماعی و دانشگاه بهمان میگفتند و معمولا توی امتحانها هم بود:
مجموعهای از آداب و رسوم و رفتارها و غیره و غیره که زندگی اقوام و گروهها و کشورها را شکل میدهد و....
خود آن تعریف هم دقیقا نمیتوانست از پس کار بربیاید.
من بعد سالها و سالها به یک تعریف شخصی رسیدم. برای خودم کارراهانداز بوده تا حالا. به چندتا مختصات هم رسیدم. بیایید اینها را به خاطر بسپاریم.
_
۸:۲۲
"حتماً قصه آن كارگری را كه در حمام سرِ مردم را میتراشيد، شنيدهايد.هرچه تيغش كُند میشد، بيشتر فشار میآورد و در نتيجه پوست سرمردم را میكَند.به او گفتند: يك ريال بده يک تيغ بخر و سر مردم را اينطور تكهتكه نكن.در جواب گفت: چرا يك ريال بدهم تيغ بخرم؟! ده شاهی میدهم نان میخرم، میخورم، زورم زياد میشود، بيشتر زور میزنم."
این حکایت، قصهی کارهای فرهنگی ماست.حداقل از زمانی که من یادم هست. یکجای کار باید بزنیم زیر میز.الگوی حاکم به ذهنمان یک تغییراتی میخواهد.یک جای کار میلنگد.
این حکایت توی کتاب "آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود" نقل شده بود._
۸:۴۴
یک آتشبس موقت ایجاد شد.
اصل کارِ ما، بچههای فرهنگی تازه شروع میشود.باید برویم پایِ لانچرهایمان، توی اتاق جنگمان، کفِ میدانمان.باید الآن بکاریم که بعداً وسط معرکه تجلیاش را درو کنیم. انشاءالله.
کار ما سختتر است. زمان جنگ همه جَوگیر هستند و همه کاری میکنند. و طبیعتا کار با کیفیت و عمقی کم پیدا میشود. ولی در زمان آتش بس روزمرگی میآید وسط.کسی دیگر به جهاد فکر نمیکند. فکر هم اگر بکند، عمل نمیکند.
بسم الله بگویید و کار را شروع کنید.
_
۳:۲۴
یک مطلب مهم در عملیات نامتقارن این است که خارج از قواعد مرسوم عمل کنید.برای همین بهتر است اول از همه مغزتان را پاک کنید.از چه؟از روشهای بازی مرسوم.از روشهایی که الآن استفاده میکنید.از این که دشمنتان دارد چهجوری عمل میکند.از اینکه روش انجام کارش چگونه است.
در اینجا خلاقیت مهم است.تکنیکهای حل مسئله مهم هستند.بازی نکردن در زمین قبلی مهم است.غافلگیری مهم است.شگفتانه(سورپرایز) مهم است.غیرمنتظره بودن.استفاده از یک روش کمهزینه.گاهی وقتها ظاهراً بیربط.
میگویند اوایل جنگ هفت اکتبر تا یک مدتی چراغ میبستند به پای پرندهها و میفرستادند روی آسمان منطقهی رژیم اشغالگر. و پدافند را سر کار میگذاشتند! طفلکپرندهها. چقدر هزینهسازی کردند برای قوای دشمن._
۶:۳۵
دوتا کانال معرفی میکنم که ببینید و اگر خواستید عضو بشید.یکیش خیلی کمک میکنه به اینکه زمین خودمون رو دقیقاً بشناسیم.و ساختار شناسی کنیم محیط و اتمسفر فضای جنگی رو از نگاه دینی خودمون.این خیلی متفاوته از نگاهی که دشمنمون به این جنگ داره.وقتی جهان رو اینجوری ببینیم مناسباتِ مبارزه عوض میشه. اصول و تکنیکها و تاکتیکها عوض میشه. و حتی جنس ابزارها ممکنه عوض بشه.
و همین یعنییه بستر ارگانیک برای شکلگیری الگوهای نامتقارن.و این، کار رو راحت میکنه.
دستمون بازتر میشه برای عملیات.امکان غافلگیری بالاتر میره.و از طرفی چون طرف مقابل توی این ساحت زیستنکرده و با منطقهای ذهنیش سازگار نیست، نمیتونه دستمون رو بخونه.
برای همین دچار خطای محاسباتی میشه و نمیتونه پدافندشو لاک کنه روی ما.
اون یکیش هم به صورت مهندسیشده دستورالعمل عبادی میده به مخاطبینش.دعا محوره.دعا هم که سلاح مؤمنه.یه جور تجهیزاتِ نامتقارنبرای جنگ با اهل دنیا.در ساحتی دیگر.
۷:۰۲
نکاتی در مورد جنگ.m4a
۰۱:۰۵:۱۵-۱۴.۴۵ مگابایت
این سخنرانی،مال آقای اخوته.مدرسهی قرآن.
اولش راجع به جنگ و اینا صحبت میکنه.چندتا نکته مهم توش داشت کهبه نظرم خوبه گوش کنید.
ایدههاش برای ایجادزیربناهای فکری نبرد نامتقارنخوبه.
این جهادی که توش هستیم؛خیلی بزرگتر،طولانیتر،و عمیقتر ازنبرد فیزیکیِ میدانی،در جغرافیایِجنوب غربی آسیاست.
_
۷:۳۳
تا حالا فکر کردهاید کهما برای چی میجنگیم؟آنها برای چه میجنگند؟بحث مهمی است.پیداکردن جوابش خیلی کمکمان میکند.
چیزی که به ذهنم میرسد این است:
آنها میجنگند که:ما را نابود کنند.مشخصاً جمهوری اسلامی را.گویا حضور جمهوری اسلامی مانع حضور، یا ظهور و بروز آنهاست.یعنی برای بقای خود میجنگند.برای حفظ منافع دنیایی خود میجنگند.یا برای به دست آوردن منابع ایران میجنگند.و اینکه دنبال برداشتن یک تهدید از سر راه خود هستند.نتانیاهو اگر راست بگوید، خودش را در یک جنگ وجودی میبیند. این اصطلاح را خودش وارد ادبیات سیاسی کرده. جنگ وجودی، همان دعوای ناموسی خودمان است. میزنم به خط و یا زنده میمانم یا نابود میشوم. حالت سومی وجود ندارد.طرف مقابل از کشته شدن میترسد. در هر صورت باید زنده بماند.
ما، اما برای تصاحب منابع کسی نمیجنگیم.شروع کنندهی جنگ نبودهایم تاحالا. با اینکه آقای خامنهای جهاد ابتدایی را جایز میدانست ولی شروعکننده نبودهایم.طبق اعتقادات مبناییمان هم زیاد درگیر نتیجه نیستیم.اینکه تعبد رعایت شود برایمان مهمتر است.در عاشورا از لحاظ نظامی متحمل یک شکست اساسی شدیم. اما عاشورا جزو بزرگترین افتخاراتمان است.خب کدام ملتی به یک نبرد مغلوبه افتخار میکند؟این که مقام انسانیت و بندگی خدا به ظهور برسد، برایمان مهمتر است.در یک چهارچوبی میجنگیم که میگوییم: اهدی الحسنیین.یعنی اگر پیروز شوم، فبها المراد.کشته هم شوم، باز هم فبها المراد.اصلاً دعا میکنند که شهید بشود. مرگی غیر شهات را کسر شأن خود میداند.میجنگیم که آخرت را به دست بیاوریم.یکجورهایی میجنگیم که دنیا و آخرتمان حفظ شود.توی نبرد فرهنگی و رسانهای هم همین اختلافات وجود دارد.
بهش فکر کنید.به اختلافها فکر کنید.
همین اختلاف نگاه و غرض از جنگ باعث میشود که تعاریف هم از پیروزی تغییر کند.حتی باعث میشود ابزارها، عملیاتها و... هم فرق کنند._
۱۴:۳۹
ما با دشمن، در یک نبرد فرهنگی تمامعیار هستیم.در نبرد فرهنگی هم هر کس دنبال یک هدف است.هدف هر کس هم به ارزشهایش برمیگردد.
یا مثلاً دنبال یک هدف است و میگوید جنگ را به ساحت فرهنگ و رسانه بکشم و آن نتیجهای که خواهم گرفت، کمک میکند راحتتر به هدف اصلیام برسم. یکجور استفادهی ابزاری از فرهنگ.مثلاً میگوید از طریق هجمه رسانهای دلشان را خالی میکنم. مقاومتشان میشکند. و بعد از طریق نظامی تسخیرشان میکنم.
تا حالا فکر کردهایدهدفِ دشمنِ ما از نبرد فرهنگی چیست؟از سرمایهگذاریاش بر روی ایران، چه قصد و غرضی دارد؟
چیزی که من فکر میکنم این است کهاول اینکه او میخواهد ما هم مثل او فکر کنیم و فرهنگپذیر از او باشیم.این اتفاق باعث میشود در طولانی مدت دیگر تهدیدی برای او وجود نداشته باشد. خاموش کردن تهدیدهای بالقوه.مخصوصا اینکه گفتیم فرهنگ قبل از همهچیز تعریف میشود. یعنی این استحالهی فرهنگی منجر به استحالهی باقی چیزها هم میشود و تنش را در حوزههای دیگر از بین میبرد.
دیگر اینکه میخواهد خودِ ایران را از بین ببرد.منتها فهمیده که اگر قبلش این وسط از لحاظ فرهنگی نتواند ایران را از بین ببرد، کار خیلی سخت است. و حتا با شکست نظامی ایران هم نمیتواند کاری از پیش ببرد و بعدا دچار دردسرهای بزرگتری خواهد شد.یعنی ممکن است غرض نهایی از ساخت یک شبکه ماهوارهای، دستیابی به نفت باشد.
ما، اما نمیتوانیم اینجوری فکر کنیم.کار فرهنگی، برای ما خیلی با مفاهیم دینی گرهخورده.و همان دین، قید و بندهایی برایمان ایجاد کرده که کار فرهنگیمان محدود میشود.اهداف ما میرود سمت تعهد به امر الهی.انسانسازی، امتثال امر الله، رهایی از طاغوت و...اینجا دیگر خیلی از کارها را نمیشود.
در حوزه رسانه کار سختتر میشود.در حوزهی خبر هم.شاید یک دلیل اینکه در حوزهی رسانهی خبری هیچوقت نتوانستهایم موفق باشیم همین باشد.بحثش مفصل است.اگر بخواهیم خوب بازی کنیم،یک موانعی هست و اگر بخواهیم مانند آنها بازی کنیم، ما هم میشویم مثل آنها. منتها در نسخهی ضعیفتر.
وقتی در نوع و ماهیت هدفها اختلاف باشد، جنگ متوازن امکان ذاتیاش را از دست میدهد و در صورت وقوع یکی از طرفین از همان اول محکوم به شکست است. یا در میدان یا در میدانِ ایده و اعتقاد.
و ما در منطقهی عدم توازن هستیم.
_
۱۰:۳۵
در ایران،ما در دسترسی به خبرواقعاً مشکل داریم.اول اینکه سرعت درز اطلاعاتاز منابعی که خبرنگار باید از او اطلاعات بگیرد،خیلی کُند است.
خبر نادرست همزیاد درز میکند.
سرعتدر درج خبر مهم است.مردم حاضرند خبر دروغ راسریع دریافت کنند،اما خبر راست رادیر نشنوند.منابع خبری دشمندر درج اخبار خیلیسریعتر از ما هستند.
ما اگر بخواهیممسلمانانه عمل کنیم،باید قبلش خبر رابگذاریم در فیلتر راستیآزمایی.
و حتادر نقل خبر همقاعدهی انجائکم فاسق بنبأ...را اجرا کنیم.و خبر زود بیات میشود.
از طرفی به خاطر زبانمانو وضعیتمان منابع رسانهایموجود و فارسی زبان و متمرکز روی ایران،یا مال جمهوری اسلامیاند یا مال دشمنهای جمهوری اسلامی.
یعنیچه بخواهیم خبرِدست اول نشر بدهیم،چه خبر دست دوم،مشکل داریم.
در شبی کهشهادت رهبر انقلاباعلام شد،خبر را نه از منابع خودمان،بلکه از نتانیاهو شنیدیم.ولی اولش که گفت،چه کسی باور میکردراست میگوید؟
در سرزمین بله و ایتا،تا چندساعت بعد از اعلام خبر از نتانیاهو و ترامپ،چند نفر از "منابع آگاه" داشتند "با یقین" میگفتند همه چیز دروغ است و ایشان زنده هستند و...
خلق خبرگزاریِ مستقلِ فارسیِ دست اول هم، هیچ توجیه اقتصادی ندارد.
این مشکلِ دسترسی به خبرِدست اول و سریع و صحیحعملاً باعث میشود که در حوزهی مبارزهی خبریتوفیق خاصی نداشته باشیم.و نتوانیم خواستههای مخاطبِ خبرخوان را پوشش بدهیم.
تهش باید خیلی بدویم تا نسخهی دست سوم از یک رسانهی خارجی بشویم.همین و بس.
اینجا باید به یکالگوی نامتقارن روبیاوریم.
یعنیمثلاً یا این عرصه را رها کنیم.یا چیزی بیاوریم وسط که جای خالی خبر را پر کند.یا توجهِ کل مخاطبینِ خبر را به چیزی غیر از خبر جلب کنیم.که البته آن چیز باید بهتر از خبر باشد و انسانساز باشد. چرا؟چون ما باید اهل اصلاح باشیم و نه افساد.
یا اینکه رسانهای داشته باشیم کهدر برندینگش قید خاص داشته باشد.
مثلا بگوید:ما فقط خبر راستیآزماییشده میگذاریم.
یا بگوید:ما فقط اخبار جذاب بقیه خبرگزاریها را در فلان حوزه بازنشر میکنیم.راست و دروغش را هم نمیدانیم.
یا...ولی در هر صورتانگار برای ما ذاتاً امکان نبرد متوازندر حوزهی خبری وجود ندارد.
بیایید فکر کنیم._
۲۳:۳۷
ایران، عرصهای تازه در دیپلماسی عمومی گشوده است: «دیپلماسی متلک»! این استراتژی، نه غربی است و نه شرقی؛ بلکه ریشه در عمق سنت و فرهنگ خودمان دارد. در جنگ سخت، به بوم بازگشتهایم؛ تنگهها، شیارها، کوهها و جنگلها، ابزار استتار و بهرهبرداری شدهاند.در دیپلماسی عمومی هم، سراغ همان منطق رفتیم؛ اما با زبان امروزی!
نه پروپاگاندا، نه سلبریتیمارکتینگ، نه اتصال به رسانههای جریان اصلی، ابزار ما شد متلک؛ آن هم نه در قالب کلام رسمی، بلکه در قالب ایموجی، میم، انیمه و گیف یا موشکنوشت. نتیجه؟ پلتفرمهای رقیب، خود تبدیل شدند به میدان علیه خودشان، و بازیگران غربی هم ناخواسته در این بازی، یارگیری شدند! هر بار به سنت خود برگشتیم، موفق شدیم: از توجه به صخره، تنگه و کوه گرفته، تا سنت ادبی و استفاده از شعر و رجز در عملیات روانی. دیپلماسی متلک، دقیقاً همان «انتقال معنا به دشمن با حداقل واژه برای مخاطب بینالمللی» است.بردیا عطاران
__
۱۰:۰۹
۱۰:۰۹
۱۰:۰۹
خلاصه و مفید خدمتتان بخواهم عرض کنم، یکهویی و ناگهانی و اللهبختکی نمیشود وارد کاری شد و اثرگذاری جدی گذاشت. فرقی هم ندارد آدم چقدر معتقد باشد. اعقتاد بدون ابزار در بهترین حالت به شعارزدگی میرسد و در بدترین حالت به ضدّ خودش تبدیل میشود. در طول این سالها بارها و بارها دیدم، آدمها وقتی بدون دانش و تجربه و ابزار کافی، قدمهای بزرگ برداشتند، چطور هم به خودشان آسیب زدند و هم به دیگران و هم اثری که تولید کردهاند چیزی جز اتلاف منابع و توان نبوده است.حالا در نبرد فرهنگی، این وضعیت بدتر هم هست. به نظرم یکی از اولین چیزهایی که باید در نبرد فرهنگی آن را حلّ و فصل کنیم این است که بیگدار به آب نزنیم. کمترینش این است که بدانیم این نبرد دانشی لازم دارد و باید این دانش اولیه را به دست آورد. به دست آوردن این دانش هم لازم است هم زمانبر.البته فکر نکنید میخواهم کمالگرایی را به جانتان بندازم که همیشه خدا اضطراب داشته باشید که آیا برای شروع کار به اندازه کافی دانش دارید یا نه. میخواهم به این فکر کنیم که کار قوی کردن نیاز به یک حداقلی از آگاهی و دانش دارد و نمیشود در این زمینه متواضع نبود.نمونهاش همین نیروی دفاعی خودمان. ما هشت سال جنگ را پشت سر گذاشتیم. بعد بچههایمان در لبنان و بوسنی و سوریه و عراق و افغانستان تجربه کسب کردند. توان موشکی و پدافندی ایران یکهو سر درنیاورد. حتی در همان ایام جنگ هم عملیات ایران یکهویی نبود. جدای از اینکه طرح و برنامه داشتند برای عملی کردن همان طرح و برنامه هم یک عالَم اطلاعات کسب میکردند و مفصل شناسایی انجام میدادند. اصلاً ویژگی اول عملیاتهای نظامی ایران در دوران جنگ، همین اشراف همهجانبه و خلاقیت در طرح و برنامهریزی بود.نبرد نامتقارن خلاقیت میخواهد. اما قبل از خلاقیت ما باید بدانیم دیگران در این مسیر چه کردهاند و تا کجاها پیش رفتهاند.خیلی اوقات با دوستان نویسنده اعم از باتجربه و نوقلم، درباره ایدهها و داستانهایشان حرف میزنم. اتفاقی که این وسط خیلی پربسامد این است که از آثاری که دیگران در آن زمینه نوشتهاند تصویر روشنی ندارند. تا یک چیزی به ذهنمان میرسد فکر نکنیم این فقط به ذهن ما رسیده است. برویم بررسی کنیم ببینیم چند اثر شبیه ایده ما وجود دارد و آنها چه ویژگیهایی دارند. اینطوری اثرمان خطاهای تکراری نخواهد داشت و حرف جدیدی برای گفتن داریم.
_
۱۲:۳۱
یک سری حرفها و مشهورات هستند که دهانپرکن هستند و اصلاً نمیشود باهاشان شوخی کرد.در حالی که منبع و مصدر محکمی ندارند. ولی از بس متواتر بیان شدهاند که نمیشود بهشان گفت بالای چشمت ابرو است. نمیگویم درستند یا غلط. ولی میگویم اینچنیناند:
هدف وسیله را توجیه نمیکند.دموکراسی بهتر از دیکتاتوری است.جریان آزاد اطلاعاتی.و...
خیلی وقتها جسارت لازم استتا یک نفر بخواهد خلاف جریان عمل کند.شاید در خیلی از گزارهها واقعا پادشاه لباس تنش نباشد.
این حرفم علمی نیست.البته که اگر تحقیق علمی انجام شود شاید مؤيد صحبتم باشد.
در سالهای اخیر چند تجربهی دوران آشوب و بحران را دیدهایم.از کرونا گرفته تا همین جنگ اخیر.و یکی از ابزارهای کنترلی جمهوری اسلامی برای بحرانها،محدودسازیِ اینترنت بوده و هست.
چیزی که به چشمدیدهام و برایم محسوس این است که:شبکههای اجتماعی،شبکههای خبری،تلوزیون،ماهواره،پیامرسانهای کانالی،
به طور جدی محل تجاوز به مغز و روان مردم هستند.تجاوز رسمی.
خیلی عجیب است که در شرایط عادی که جریان اطلاعات تقریبا آزاد است،تنشهای اجتماعی و دعوا خیلی زیاد است ودر شرایط غیر عادی مثل دوجنگ اخیر،و آشوبهای چندسال اخیر،-زمانهای محدودسازی جریان اطلاعات-تنشها و فضاهای سمی در تعاملات بسیار کمتر است.در زمان جنگ مردم بسیار آرامترند از زمان قبل از جنگ.
در سال کرونا،با این که واقعا لازم بود،خودمان را از رسانهها بریده بودیم.و با اطلاعات حداقلی،فقط در حوزههای ضروری زندگی میکردیم.به طرز محسوسی وقتی با دیگران صحبت میکردیم آرامش داشتیم.
حتا شایداگر یک تحقیق انجام شود،کاشف به عمل بیاید که علتبسیاری از بیماریهای سرطانی،خودایمنی،روانی،و مربوط به استرس و افسردگی،رسانهها باشند.مخصوصاً در کشور ما کهمورد حملهی رسانهای هم هست.
پیشنهاد میکنم بیاییداز گزارههای کلیشهای فاصله بگیریم وقدرت زیرسوال بردن کلیشههای رسمی را داشته باشیم.
و فکر کنیمدر برابر این تجاوز رسانهایچه عملیاتی میتوانیم طراحی کنیم؟
_
۱۲:۵۵
در مواجه با افراد،حواسمان باشد بین افراد و عملشانتفاوت هست:
خودت را دوست دارم.
ولی از کارَت بدم میآید.
_
۱۳:۰۱
ما مسلمان هستیم.توی نبرد فرهنگی باورها و هدفهایمان با طرف مقابل خیلی فرق دارد.
حالا فرض کنید میخواهیم عملیات نامتقارن فرهنگی یا رسانهای طراحی کنیم!
طبیعتاً عملیات طراحی شدهمان باید در چهارچوبِ باورهایمان باشد.ایدههای عملیاتی باید از مغز و جانی بیرون آمده باشد که در معارف اسلامی خیس خورده باشد.ولی مغز و جانِ مادر اینچیزها خیس نخورده.
ما باید خیس بخوریمدر قرآن و روایات اهل بیت.
مدام بخوانیم و تدبر کنیم.کنکاش کنیم در مفاهیم.بارها و بارها بخوانیم.وقت بگذاریم.با توجه و تمرکز حسابی.
مثلاً روزانهحداقل نیمساعت قرآن،ثلث الی نیمساعت هم روایات.
از یک جامع روایی،یا به صورت خاص یک موضوع.
قرآن اولش -مخصوصا برای ماها که مهجورش گذاشتهایم- ناز دارد. باید یک مدتی عمیق شویم تا کمکم جلوه کند.
قرآن و حدیث برای خیلی از چیزها تعیین تکلیف کردهاند.خیلی چیزها را به عنوان سنت و قواعد اصلی گفتهاند. این قواعد و قانونهای گفتهشده بسیار راهگشا هستند.کار ما را بسیار راحت میکنند.
ببایید در قرآن و روایات خیس بخوریم.شاید حتا لازم باشد مدتی،سایر ورودیهای مغز و جانمان را محدود کنیم.
_
۱۰:۴۳
خیلی وقتها،میبینیم یک نفریک کار خوب را شروع کرده،خب چه عیبی دارد که مابرویم کمکش تا کارش رشد کند؟
نردبانی بشویم برایشتابدهی کارهای خوب دیگران.
تعاونوا علی البرّو التقوی.همدیگر را یاری کنیددر برّ و تقوی.
بیچشمداشت.اینکار سرعت و اثربخشیرا بالا میبرد.
یکجورشتابدهی نامتقارن!_
۱۱:۵۲
توی سیاست دنیا یه قاعده هستکه طبق اون میرن جلو. میگن:
ما دوست و دشمن دائمی نداریم. بلکه منافع دائمی داریم.
لذا:نه از نزدیکیشون بهمون و میان که دست همکاری بدن خوشحال بشید و نه از اینکه یهو ولمون میکنن یا علیهمون موضع میگیرن. کارشون رفت و آمده. حمله و عدم حملهشون هم. مذاکره و عدم مذاکرهشون هم. تحریم و رفع تحریمشون هم.
تهِ تهِ ایدهئولوژیکاشون نتانیاهوئه که اونم به حکم قرآن خیلی اسیر دنیا و منافع دنیائیه. از مرگ بسیار ترسان. و لا یتمننونه ابدا بما قدمت ایدیهمه.
دوم:اما ما هنوز دنبال یه چیزایی مثلاعتقاد و مرام و این چیزاییم.دنبال منافع دائمیمون هستیم. ولی منفعت دائمی ما توی جهان ماده تعریف نشده.این باعث میشه توی تعامل نتونن متوجه منطق خیلی از رفتارهای ما بشن.تهش اسمش رو میذارن ایدئولوژی.این باعث میشه همیشه دچار خطای محاسباتی بشن.و این فضایی که نمیتونن بشناسن،توی یه ساحتیه که درک حضوری میخواد.توی تحقیق علمی دانشگاهی قابل فهم و شناخت نیست.
این برای ما یه فرصته.یک منطقی توی تعاملاتمون هست کهبرای طرف مقابل قابل درک نیست و متواترااون رو دچار خطای محاسباتی میکنه.
این عدم توازن، نقطهایه که میتونهمحل خلق و بروز یکعالمه عملیات نامتقارن سالم فرهنگی رسانهای باشه.
بهش فکر کنید.
_
۳:۰۴