ماها زیاد غرغر میکنیم.
معمولا ناراضی هستیم.
خیلیشان بهجاست.
منتها اگر یکی دستش را بکند توی خمرهی عسل و بگذارد دهانمان خیلیهایمان میگوییم وای... شیرینیاش
و خیلیهایشان هم نابهجاست.
این یک ریشهی فرهنگی دارد.
این غرغرو بودن یک جور ابزار فریبشده است.
قدرت نامتقارن ایجاد میکند.
و حتا برعکسش،
یعنی ملتی که بابت همهچیزش،
قدردان باشد هم، قدرت نامتقارن ایجاد میکند.
بیگانه هم بارها گول همین ویژگی ما را خورده است و توی کف میدان به مشکل برخورده.
دیده خیلی از غرغرها الکی بوده.
البته که غرغرو بودن نکبت میآورد.
برعکسش بهتر است.
شکرگزاری.
انشاءالله به آنمقام هم میرسیم.
آن موقع، عملیاتِ نامتقارن، دیدنی است.
__
۲۷۱
۱۴:۴۳
در سیرههای نبوی نقلشده که پیامبر(ص)برای اشیاء اسم میگذاشتند.مثلاً نام عمامهیشان سحاب بوده.شمشیر و مرکبشان نام داشته.
بعضیها را دیدهام که با غذایشان، صحبت میکنند. یا با مرکبشان. یا با قلم و کاغذشان. این موجودات صاحب شعور هستند. یک شعور خداداد. یک شعور پیشفرض کارخانه.
اشیاء و کل قطعات دنیا تسبیحگوی خدا هم هستند. یسبح للّه ما فی السماوات و ما فی الارض.یسبح للّه به یک معنی این است که تمام انرژی و جان و تقلّایشان صرف حرکت به سوی خداست. همهشان "انا الیه راجعون" هستند.
حالا ما هم باید برویم سراغ هویتدهی به اشیاء دور و برمان.هویت که بیاید، کمکم رسالت اشیاء مشخص میشود. عمل ما هم منطبق میشود با آن حرکت ذاتی اشیاء: الیه راجعون...
حالا فکر کنید تولید کنندهی یکچیز باشید.و فرایند تولیدتان یک وجه هویتسازی یا طراحی هویت داشته باشد..این هویتدهی گرچه سخت است.اما یک بمب فرهنگی است. یک ابزار قوی است.
عشقبازی بچههای هوا و فضا با موشکهایشان، اینقدر هویت داد به محصولشان.و عملاً "پرتابِ موشک" در جنگ را تبدیل کرد به یک عملیات فرهنگی!
حالا فکرش را بکنید که هویتبخشی به اشیاء تبدیل بشود به عادت یک ملت ایمانی.آنوقت کار کردن با اشیاء بار فرهنگی پیدا میکند.روزانه میلیادها کار فرهنگی بی سر و صدا در آن جامعه رواج پیدا میکند در آن جامعه.
و توقع آن جامعه هم از اشیاء بالا میرود. و بازار تقاضا، بازار عرضه را کنترل میکند. مردم دیگر هر چیزی را نمیخرند.
_
۷۳۴
۱۸:۴۶
در ترکیه همهچیز قصه دارد.یک درخت وسط خیابان اگر پیدا کنید، یک پیرمرد و پیرزن اگر پیدا کنید میآید و قصهاش را برایتان میگوید.
یک چیزی که ترکیه را در پرورش صنعت گردشگری موفق کرد قصهی اشیاء بود. راست و دروغ.موزه توپکاپی را ببینید. همه چیز قصه دارد.موزه اورهان پاموک را ببینید. حتا به قوطی کبریت و تهسیگار هم هویت داده.ترکیه برای بعضی از هویتها، شیئ ساخت و برای همهچیز سعی میکند هویت خلق کند.
کتاب استانبولی منصور ضابطیان را بخوانید.این نکته را خواهید دید.
اینجاست که هنر روایتنویسی اهمیت پیدا میکند._
۷۰۱
۱۹:۰۰
🪜#نکته
امروز امریکا تهدید میکند و ماجراجویی جزو سیاستهای قطعی اوست؛ چون به این ماجراجویی احتیاج دارد.نباید خیال کرد این ماجراجویی ناشی از احساسات فردی و شخصیِ فلان رئیس جمهور است. رئیس جمهور چهکاره است؟ کسانی که این ماجراجویی را برای امریکا و نظام اقتصادی و سیاسی این کشور لازم دارند، رئیس جمهور را سرِ کار میآورند؛ همچنان که آوردند. آدم ماجراجویی را سرِ کار میآورند؛ او کارهای نیست. بنابراین ماجراجویی به یک شخص محدود نمیشود. ماجراجویی، مربوط به اعتقادات مذهبی هم نیست که میگویند وابستهی به فلان کلیسایند. اینها که دین و ایمانی ندارند. بله؛ بنده هم آن کلیسا را خوب میشناسم که چیست. مسیحیانِ صهیونیست الان در امریکا کارهایی میکنند و ممکن است رابطهای هم داشته باشند، اما انگیزهی این ماجراجوییها این حرفها نیست.انگیزهی ماجراجوییها این است که اگر امپراتوری استکبار امریکایی بخواهد بماند و متلاشی نشود، ناچار باید این کارها را بکند؛ خودش را بین مرگ و زندگی میبیند. بنابراین، این ماجراجویی جزو سیاستهای حتمی و راهبرد قطعی امریکاست؛ منتها کجا به ماجراجویی دست میزنند؟ آنجایی که بدانند یا اطمینان داشته باشند که از این بحران و ماجراجویی پیروز بیرون میآیند، والّا اگر بدانند در این ماجراجویی شکست میخورند، قطعاً به آن نزدیک نمیشوند؛ چون کارشان با محاسبه است.
آن جاییکه بدانند از بحران پیروز بیرون میآیند، حتماً اقدام میکنند و هیچ برو برگردی هم ندارد؛ به آنها التماس هم بکنید، فایدهای ندارد. از التماس بدشان میآید و بیشتر هم تذلیل میکنند. التماس کردن، همراهی کردن، کوچکی نشان دادن، تواضع کردن و بر طبق میل دل آنها حرف زدن، هیچکدام قضیه را حل نمیکند. اگر احساس کنند از ایجاد بحران در فلان کشور و ورود نظامی و ماجراجویی نظامی، پیروز بیرون میآیند، این حرفها فایده ندارد. آنها به این پیروزی احتیاج دارند؛ بنابراین اقدام خواهند کرد. اگر هزاران نفر هم لگدمال شدند، بشوند.چه موقع ماجراجویی نمیکنند؟ وقتی نتیجه برای آنها قطعاً منفی یا کاملاً ابهام آلود باشد. آنجا اگر شما صاف توی چشمشان نگاه کنید و بدگویی هم بکنید، زیر لب خنده میکنند؛ مثل اینکه «ریگان» در زمان امام با لبخند گفته بود فلان کس - اسم امام را آورده بود - ما را شیطان بزرگ میداند. یعنی به آنها شیطان بزرگ هم میگویی و به عنوان محور شر هم معرفیشان میکنی، اما برایشان صرفهای ندارد عکسالعمل نشان دهند. یک جا هم حتّی انجیلِ امضاء شده برای امام فرستادند!بنابراین وقتی بدانند از ماجراجویی در یک قضیه سودی نخواهند برد، وارد ماجرا نخواهند شد. اینکه گفتیم، متّکی به واقعیات روشن و واضح است؛ تحلیل نیست.
آقای خامنهای، سال۸۳...
_
۱۲۳
۶:۱۵
🪜#نکته
اگر کشوری مورد تهدید قرار گرفت، برای اینکه هدف سیلی ماجراجویانهی امریکا و استکبار قرار نگیرد، باید چه کار کند؟ یک راه بیشتر ندارد و آن این است که وضع خود را طوری سازماندهی کند که دشمن یقین کند یا احتمال زیاد بدهد که اگر وارد شد، پیروز بیرون نخواهد آمد. این تنها راه جلوگیری از حملهی دشمن است. یعنی چهکار کند؟ وحدتش را حفظ کند؛ مردمش را راضی نگه دارد؛ وضع معیشت مردم را روبهراه کند و ارزشهایی را که موجب میشود مردم در مقابل متجاوز بایستند، تقویت کند. خرمشهر و فتح عملیات بیتالمقدّس و فتح عملیات فتحالمبین و فاو و بقیهی فتوحات بزرگ را رزمندگان ما به ضرب سلاح به دست نیاوردند - ما تا آخر جنگ از لحاظ سلاح، یک چندمِ عراق بودیم - به ضرب شهادتطلبی، فداکاری و مزد و عوض نخواستن از فداکاری به دست آوردند. اینها را باید در مردم تقویت کرد.
بعضی کسان خیال میکنند راه مصون ماندن از خطر امریکا این است که برویم بگوییم شما دعوا و اوقات تلخی کردید؛ حالا فرمایشتان چیست؛ میگویید ما چه کار کنیم؟ بعد او بگوید فلان کار و فلان کار و فلان کار را بکنید؛ فهرست بلند بالایی به ما بدهد. بعد ما چک و چانه بزنیم که اگر میشود، این یک کار را نکنیم؛ اگر میشود، این یکی را یک خرده کمتر بکنیم! او هم بالاخره با اخم و تَخم، بخش زیادی از آن کارها را به ما تحمیل کند و از چند کار بگذرد و تصوّر شود بزرگوارانه میگذرد! اینطور نیست؛ تا وقتی بترسی، میترسانندت؛ تا وقتی عقب بنشینی، هُلت میدهند. وقتی دشمن طرف شما نمیآید که بداند شما به او پنجه میزنی و او را ناکام میکنی. این چگونه ممکن است؟ با تقویت روحیهی اعتماد به نفس، روحیهی توکّل به خدا و اعتماد به حقّانیت خود و راه خود در مردم.
آقای خامنهای؛ سال ۸۳..._
۱۴۶
۶:۲۰
قرآن هم ما را از ترس باز میدارد و میفرماید: «انّما ذلکم الشیطان یخوّف اولیائه»؛ کسی ترس را در دل شما میدمد، شیطان است. شیطان چه کسی را میترساند؟
انسان مؤمن را که نمیتواند بترساند. مؤمن که با القاءِ دشمن نمیترسد. «یخوّف اولیائه»؛ دوستان خودش را میترساند. کسانی که تسلیم شیطانند، با وسوسهی شیطان که میخواهد ترس را در دلها نفوذ دهد، حتماً میترسند. بعد میفرماید: «فلا تخافوهم»؛از دشمن نترسید؛«و خافون ان کنتم مؤمنین»؛اگر مؤمنید، باید از دشمن نترسید؛ از من بترسید که راه و هدف و آرمان و وسیله را به شما معرفی میکنم و قدرت و توان هم به شما دادهام. قدرتی را که خدا به شما سپرده، انکار نکنید و از آن استفاده کنید؛ این معنای شجاعت است.
در جای دیگری میفرماید: «فلا تخشوهم و اخشون». در موارد متعدّدی خدای متعال تأکید کرده که ترس به دل راه ندهید. اگر بناست از کسی بترسید، از خدا بترسید که تکلیفی را بر عهدهی شما گذاشته و بازخواست خواهد کرد.
سید علی خامنهای۱۳۸۲.۳.۳
یعنی که وقتی تکلیفت را با خودت روشن کنی که من فقط از خدا باید بترسم، تکلیفت با چیزهای دیگر روشن میشود._
۹۰
۱۰:۱۳
یک بار با یک استاد کیآیکیدو، صحبت میکردم.صاف ایستاده بودم.گفت دستت را دراز کن.دراز کردم.با یک فشار ساده دستم را خواباند.بعدش گفت حالا تصور کن که یکی از عزیزانت دارد توی آتش میسوزد. و دستت شلنگ آب است و داری آتش را خاموش میکنی.تصور کردم.
استاد از دستم آویزان شد. ولی دستم ذرهای تکان نخورد.گفت: این قدرت تصورت بود. من آن را از عمق به سطح آوردم.گفت اگر عزیزت پشتِ در داشت میسوخت وقتی خواستی در را بشکنی، پشت در را ببین. اگر در را ببینی سخت ممکن است در بشکند. ولی وقتی در تصورت پشت در را ببینی، خیلی سریعتر میشکند.
مشابه همین را از یک استاد سامورایی در تهران شنیدم.
میگفت وقت ضربه زدن با شمشیر هدف را نمیبینم. بلکه نتیجهی بعد از ضربه را تصور میکنم.
اینها را نوشتم که چهبگویم؟اینکه در این جنگ،حیلی مهم است که رزمندگان،بتوانندجهان بدون امریکا،جهان بدون اسرائیل راتصور کنند.
ماها میجنگیم. ولی نتوانستهایم در تصور خود، آنها را از بین رفته بدانیم.هنرِ اهل رسانه و فرهنگ و هنر این است که کمک کنند جمیعِ مردم و رزمندهها، به آن تصور برسند.
یکی میگفتتصور جهان بدون امریکامثل تصور خانهی بدون تلوزیون است.مردم فکر میکنند خانهی بیتلوزیون امکان ندارد.ولی همین که شرّ تلوزیون از خانه کنده شود، میبینیم که امکان پذیر است و چقدر هم خوب است.
_
۱۴۱
۱۰:۳۳
🪜#نکته
دینداری،شاید نسخهی همهی آدمها نباشد.همه قرار نیست متدین باشند.
سید الشهدا،در ساعات آخر خطاب به قوم گفت:اگر دین ندارید، جزو احرار باشید.ان لم تکن لکم دینا فکونوا احرارا.
آزادگی را عدلِ دینداری قرار داد.
در طراحی جامعهی دینی،در کنار ترویج و ساخت جماعت معنویباید فرآیندهایی طراحی کرد که آزادگی را ترویج کند.
انسانهای آزاده.فارغ از جناحها و احزاب و...فارغ از قید ایدئولوژیها...انسانی که اهل دین نباشد و آزادگی هم نداشتهباشد خیلی خطرناک است.
الآن بعضی از سیاستهای فرهنگی و دیندارکردن جامعه دارد به آزادگی افراد آسیب میزند.فرهنگ آزادگی،الزاما از دل سیاستگذاری دینی درنمیآید.به تربیت و اقتصاد و مناسبات دیگر برمیگردد. و اتفاقا آزادگی میتواند به خودیِ خود، عامل نجات افراد هم باشد.
به آزادگی افراد فکر کنید.
ایدهی این مطلب از دکتر سروش گرفتهشده.
_
۶۶
۷:۳۴
معمولا توی دل هر فاجعه یه فرصتهای خوبی هم پیدا میشه برای اهلش.
هنر اینه که آدم بتونه از فرصتها استفاده کنه.در واقع هنر اینه که توی نظام تربیت فرهنگی، جامعه جوری بار بیاد که بتونه اون فرصتها رو شناسایی کنه و به بهترین نحو ازشون استفاده بکنه.
مثلاً:با اینکه ناتوانی در خریدِ گوشت چیز بدیه؛با اینکه ترکیدن زیرساختهای پتروشیمی چیز بدیه؛و...
اما الآن،حداقل الآن یکی از بهترین زمانهای ممکنهبرای اینکه بنشینیم و سبک زندگیمون رو اصلاح کنیم.
هم توی حوزهی خورد و خوراک.و هم توی حوزهی مصرف فراوردههای نفتی و پلاستیک و...
چیزی که بدن ما نیاز داره و الگوی بهینه است با نوع مصرف و الگوی مصرفمون خیلی متفاوته. مصرف پلاستیکمون هم فاجعه است.
گاهی وقتها اگر خودمون به صورت آدمیزادی نریم سمت اصلاح، خدا میاندازدمون توی یه شرایطی که مجبور بشیم خودمون رو اصلاح کنیم. اگر اون فرصت رو هم از دست بدیم فاجعههای بزرگتری پشتشه...
الان وقتشه:نوع تعاملمون رو با غذا، زباله، آب، طبیعت، نان، انرژی و... اصلاح کنیم.
اتفاقها تلخ بودن. ولی فرصت، طلائیه.
_
۱۷۶
۵:۱۶
در روایتی هست کهنقل شده از پیامبر که در قیامت به کثرت شما افتخار میکنم.
رهبر شهید همزیاد روی فرزندآوری تاکید میکرد.
این توصیهها رامعتقدین عمل خواهند کرد.
این یعنی مدیریت ترکیب جمعیتی در سالهای بعد.نسبت جمعیت.
حال اگر روی تربیت این نسل،روی حلالخواریاش،روی کیفیتش تلاش هم بشود...
این یعنی یک اقدام نامتقارن فرهنگی،بلندمدت...
البته که دشمن هم این را فهمیده.. الگوی ترور را از همینجا دارد اجرا میکند تا به زعم خودش، این جامعه را فلج کند.
البته که بخش زیادی از طرفدارانش،پارتنرشیپ و پرورش سگ و گربه را ترجیح میدهند به ازدواج و فرزندآوری.
این یعنی مزیت رقابتی.
_
۱
۶:۱۰