>
چرا بیمه بدنه برای همه خودروها ضروریه؟ > > خیلیها فکر میکنن بیمه بدنه فقط برای ماشینهای گرونه، اما واقعیت اینه که: >
در تصادف مقصر باشید، خسارت ماشین شما جبران میشه >
در آتشسوزی، سرقت یا سقوط اجسام، پوشش کامل دارید >
حتی در برخورد با خودروهای فاقد بیمه، تنها راه جبران خسارت شماست >
امکان پرداخت اقساطی بدون چک و صدور فوری > > من سید رضا موسوی هستم، نماینده رسمی بیمه پارسیان > با تجربه در مشاوره تخصصی بیمه خودرو و موتورسیکلت > >
همین امروز کارت ماشینتون رو در واتساپ ارسال کنید > تا شرایط بیمه بدنهتون رو بررسی کنم و هدیه ویژهتون رو تقدیم کنم
> > محافظت از ماشینتون فقط یک پیام فاصله داره 
۷:۱۳
>
امروز یک بیمه بدنه جدید صادر شد
> ممنون از اعتماد دوستان عزیز
> > من سید رضا موسوی هستم، نماینده رسمی بیمه پارسیان >
صدور فوری بیمهنامه >
امکان پرداخت اقساطی بدون ضامن >
انتخاب از بین چندین شرکت معتبر بیمه > >
برای مشاوره رایگان همین الان پیام بدید
۶:۰۳
>
دوستان عزیز، توجه داشته باشید: > در بیمهنامه خودرو اگر مشخصات ماشین (مثل توناژ یا ظرفیت) اشتباه ثبت بشه، شرکت بیمه میتونه موقع خسارت بیمهنامه رو باطل کنه یا خسارت رو پرداخت نکنه. > > ارزونی خوبه، اما امنیت و آرامش مهمتره
> > من سید رضا موسوی هستم، نماینده رسمی بیمه پارسیان >
صدور دقیق و فوری بیمهنامه >
امکان پرداخت اقساطی > >
برای مشاوره رایگان همین الان پیام بدید > بیمه درست یعنی آرامش واقعی 
۱۰:۱۵
سلام به همهی اعضای عزیز گروه! از امروز قراره با هم یه سریال طنز رو دنبال کنیم که هم بخندیم، هم با بیمه شخص ثالث آشنا بشیم، هم شاید یه چیزایی یاد بگیریم که تو تصادف بعدی به کارمون بیاد 
قهرمان این سریال کسی نیست جز آقای ثالثی؛ مردی ساده، خوشقلب، و کمی گیج که با موتور قراضهاش هر روز یه ماجرای جدید خلق میکنه. نه بیمهاش کامل جواب میده، نه موتور درست ترمز میگیره، نه کارمند بیمه باهاش راه میاد... ولی خودش همیشه با یه جمله عجیب و یه لبخند نصفهنیمه، از هر بحران جون سالم به در میبره!
در این سریال با شخصیتهای بامزهای آشنا میشیم:
-
کارمند بیمه بداخلاق: همیشه در حال غر زدن، عاشق مدارک ناقص و فرمهای اشتباه!-
موتور شارکی: موتور سخنگوی آقای ثالثی که خودش نظر میده، اعتراض میکنه و گاهی قهر میکنه!-
همسایه کنجکاو: همیشه در صحنه، آمادهی قضاوت و نصیحت!-
موتورچی رقیب: موتورسواری حرفهای با بیمه کامل و موتور براق که آقای ثالثی ازش متنفره ولی مخفیانه تحسینش میکنه!-
بیمهنامه سخنگو: برگهای که گاهی خودش حرف میزنه و میگه: "من فقط برای نفر سومم، لطفاً از من توقع نداشته باش!"
این سریال در فصل اول، شامل ۲۰ قسمت روزانه خواهد بود. هر روز یک قسمت کوتاه، پر از دیالوگهای بامزه، موقعیتهای عجیب، و برخوردهای طنز با دنیای واقعی بیمه.
اگه از قسمتها خوشتون اومد، لایک کنید، نظر بدید، و برای دوستاتون بفرستید. و اگه خودتون هم تجربهای از بیمه شخص ثالث دارید که بامزهست، توی گروه بنویسید، شاید تو فصل دوم نقش گرفتید
پس آماده باشید برای قسمت اول: «تصادف سر کوچه و اولین برخورد با بیمه!» (منتشر میشه فردا صبح ساعت ۹)
قهرمان این سریال کسی نیست جز آقای ثالثی؛ مردی ساده، خوشقلب، و کمی گیج که با موتور قراضهاش هر روز یه ماجرای جدید خلق میکنه. نه بیمهاش کامل جواب میده، نه موتور درست ترمز میگیره، نه کارمند بیمه باهاش راه میاد... ولی خودش همیشه با یه جمله عجیب و یه لبخند نصفهنیمه، از هر بحران جون سالم به در میبره!
در این سریال با شخصیتهای بامزهای آشنا میشیم:
-
اگه از قسمتها خوشتون اومد، لایک کنید، نظر بدید، و برای دوستاتون بفرستید. و اگه خودتون هم تجربهای از بیمه شخص ثالث دارید که بامزهست، توی گروه بنویسید، شاید تو فصل دوم نقش گرفتید
پس آماده باشید برای قسمت اول: «تصادف سر کوچه و اولین برخورد با بیمه!» (منتشر میشه فردا صبح ساعت ۹)
۶:۱۵
۵:۴۶
صبح جمعه، آقای ثالثی طبق معمول با موتور قراضهاش راه افتاده بود بره نون بگیره. موتور شارکی غرغرکنان گفت:
آقای ثالثی: «تو فقط غر بزن، نون بگیریم برات روغن میخرم!» شارکی: «روغن؟ من بیمه میخوام، نه روغن!»
هنوز دو کوچه نرفته بودن که صدای «تق!» بلند شد. موتور خورد به ماشین همسایه، آقای قنبری، که تازه ماشینشو واکس زده بود.
آقای قنبری با چهرهای که انگار نمره ریاضی بچهشو دیده، گفت:
در همین لحظه، همسایه کنجکاو از پنجره سرشو بیرون آورد:
موتور شارکی با صدای لرزان:
همسایه کنجکاو: «اگه خواستی شکایت کنی، من یه فرم شکایت دارم که خودم طراحی کردم!» آقای ثالثی: «شما فرم طراحی کردی، من فرم پر کردم، ولی آخرش همهمون فرم خوردیم!»
در پایان این قسمت، آقای ثالثی با موتور زخمی، اعصاب لهشده، و بیمهنامهای که بیشتر شبیه کاغذ باطلهست، راهی اداره بیمه میشه... و ما هم آماده میشیم برای قسمت دوم: «اداره بیمه و کارمند بداخلاق»
۵:۴۶
۵:۴۷
آقای ثالثی با موتور زخمی و اعصاب لهشده، وارد اداره بیمه شد. موتور شارکی بیرون اداره پارک شد و گفت:
داخل اداره، صف طولانی بود. یه نفر داشت با کارمند بیمه دعوا میکرد، یکی دیگه داشت فرم رو برعکس پر میکرد، و یکی هم دنبال خودکار میگشت که از استرس عرق کرده بود!
آقای ثالثی رسید جلوی میز. کارمند بیمه، با چهرهای که انگار تازه از خواب بیدار شده و فهمیده شنبهست، گفت:
کارمند نگاهی به مدارک کرد، بعد گفت:
در همین لحظه، همسایه کنجکاو وارد شد، با یه کیف پر از کاغذ.
کارمند نفس عمیقی کشید و گفت:
در پایان این قسمت، آقای ثالثی با فرم ناقص، بیمهنامه منقضی، و همسایهای که هنوز داره فونت فرم رو اصلاح میکنه، از اداره بیرون میزنه... و موتور شارکی با حالت قهر میگه:
آماده باشید برای قسمت سوم: «جلسه خانوادگی و اعتراض زن و بچه!»
۵:۴۸
۵:۵۵
بعد از ماجرای اداره بیمه، آقای ثالثی با چهرهای که انگار از جلسه بازجویی برگشته، وارد خونه شد. موتور شارکی هم بیرون در، با حالت قهر گفت:
داخل خونه، زن آقای ثالثی با اخم نشسته بود روی مبل.
پسر نوجوانش که تازه از کلاس ریاضی برگشته بود، گفت:
زن: «یعنی ما تو این خونه بیمه نیستیم؟» ثالثی: «شماها بیمه نشدهاید، ولی عشق من بهتون بیمه عمره!» زن: «اونم بدون پوشش خسارت!»
پسر کوچیکش که هنوز فرق بیمه با بستنی رو نمیدونست، گفت:
در همین لحظه، همسایه کنجکاو از پشت پنجره صدا زد:
در پایان این قسمت، زن و بچهها تصمیم میگیرن خودشون برن دنبال بیمه بهتر، و آقای ثالثی با چهرهای مظلوم، به موتور شارکی میگه:
آماده باشید برای قسمت چهارم: «موتور سخنگو و اعتراضات مکانیکی!»
۵:۵۵
۷:۳۹
صبح دوشنبه، آقای ثالثی میخواست موتور شارکی رو روشن کنه.
همسایه کنجکاو که همیشه در صحنه حاضر بود، با گوشی وارد شد:
زن آقای ثالثی از پنجره داد زد:
شارکی با غرور گفت:
در پایان این قسمت، موتور شارکی تصمیم میگیره اعتصاب کنه و روشن نشه. آقای ثالثی با چهرهای درمانده گفت:
---
۷:۳۹
۷:۲۷
آقای ثالثی بعد از قهر موتور شارکی، تصمیم گرفت بیمهنامهاش رو بررسی کنه. برگه بیمهنامه رو از کیفش درآورد، ولی ناگهان برگه تکون خورد و گفت:
آقای ثالثی با تعجب نشست روی جدول کنار کوچه.
در همین لحظه، همسایه کنجکاو با یک لیوان چای وارد شد:
زن آقای ثالثی از پنجره داد زد:
در پایان این قسمت، آقای ثالثی با چهرهای گیج، به بیمهنامه گفت:
---
۷:۲۷
۸:۴۶
ظهر چهارشنبه، آقای ثالثی با موتور شارکی که هنوز قهر بود، راه افتاد سمت نانوایی. شارکی با صدای خسته گفت:
اما هنوز دو متر نرفته بودن که صدای موتور براق و پرسرعتی از پشت سرشون بلند شد. موتورچی رقیب با لباس حرفهای، کلاه ایمنی سبز و موتور قرمز براق، کنارشون ایستاد.
در همین لحظه، همسایه کنجکاو با دفترچهای وارد شد:
شارکی با صدای لرزان گفت:
در پایان این قسمت، آقای ثالثی با چهرهای غمگین، به شارکی گفت:
---
۸:۴۷
۷:۴۴
صبح پنجشنبه، آقای ثالثی با موتور شارکی راه افتاده بود سمت باغ پدرزنش. شارکی با صدای نگران گفت:
هنوز پیچ رو رد نکرده بودن که صدای «بـــــــــع!» بلند شد. گوسفند وسط جاده ایستاده بود، با نگاهی که انگار میگفت: «اگه رد بشی، شکایت میکنم!» شارکی ترمز کرد، ولی دیر شده بود؛ برخورد کوچکی رخ داد.
گوسفند با حالت عصبانی گفت:
در همین لحظه، همسایه کنجکاو با دوچرخه وارد شد:
گوسفند با غرور گفت:
در پایان این قسمت، آقای ثالثی با چهرهای درمانده، به گوسفند گفت:
---
۷:۴۵
«به مناسبت روز پدر، به همه پدرهای عزیز تبریک میگم؛ مخصوصاً شما که مثل بیمهنامه معتبر، همیشه پشت خانوادهتون ایستادید و هیچوقت اجازه نمیدید سختیها بیپوشش بمونه.
به عنوان مدیر این دفتر بیمه، افتخار میکنم که هر روز با پدرهایی روبهرو میشم که قهرمان واقعی زندگی هستن. و البته از زبان آقای ثالثی هم باید بگم:
🦱 "پدر یعنی کسی که حتی وقتی موتور شارکی قهر میکنه، خودش با پای پیاده میره دنبال نون خانواده!"
پدرها، شما ستونهای زندگی هستید؛ روزتون مبارک
امیدوارم فرمهای زندگیتون همیشه ساده باشه و هیچوقت مجبور نشید ۴۲ صفحه پر کنید!»
به عنوان مدیر این دفتر بیمه، افتخار میکنم که هر روز با پدرهایی روبهرو میشم که قهرمان واقعی زندگی هستن. و البته از زبان آقای ثالثی هم باید بگم:
پدرها، شما ستونهای زندگی هستید؛ روزتون مبارک
۱۶:۵۹