(پارت ۴)
خب گورِ باباش...چونکه جونگکوک الان خونه اومده بود و بنگچان هم داشت تلویزیون نگاه میکرد .. بعد از اینکه خوراکی های که بنگچان خواسته بود رو رویِ اوپنِ آشپزخونه گذاشته بود رفت تا دوش بگیره و برگرده به روتینش. اینکه از سرِ یه قضیه ی سریع بگذریم واقعاً حالمونو خوب میکنه و حسِ سنگینیش از سرِ آدم برداشته میشه . و خب جونگکوک بر خلافِ این حرف ها بود همیشه به کار هایی که میکرد در موردشون فکر میکرد و یه جایی مخصوصِ برایِ خودش داشت.. جایی که هیچکس نباشه جایی که هیچکس بهش گیر نمیداد و حتی از شرِ لباس هاش هم خلاص میشد ...
𝙈𝙮 𝙢𝙞𝙣𝙙۱۴.۹K
۲۱:۵۷