داعِّی باشیم!
بسیجی دلش پرمیکشد که دشمنِ اسلام و ایران را قیمه قیمه کند. اماره اش زنگ هایی است که بسیجی ها با دوستان وصلشان میگیرند که بتوانند خودشان را برساند به جنوب.اما همیشه قیمه قیمه کردن، جواب نیست. لازم است دعوت هم کرد و شکاکان را به میدان آورد. سید روح الله، هم داعی بود و هم محکم در مقابل کافر.با همین مبنا با بچه ها نامه نوشتیم تا با مردم از عهد ملی حرف بزنیم و به تجمع دعوتشان کنیم! زبان لین انتخاب کردیم وخوش خط نوشتیم، بعد گرد نشستیم تا پاکتش کنیم و تمبر بزنیم.پاکت ها تنگ بود و پاکت کردن سخت!پس فرصت گوش دادن به بچه ها فراهم بود. برخی به نتیجه دادن این نامه ها مردد بودن و ان قلت می آوردند. دلشان نسبت به اهل قلیل یا کثیر محل، چرک بود. احتمال تاثیر نمیدادند که هلهله کنان شنبهِ شب در گوششان یاسین برود! به پیروی از اباعبدالله با وجود هلهله ها ، نامه ها را آماده کردیم.میخواستیم تا از طریق همسایه های پای کار محل، نامه ها را به دست اعزه و یا اذله شرکت نکن در تجمع برسانیم.بعدز از تجمع خودم با دستهی نامهها، بین ماشین ها قدم میزدم و نامه ها را به آدم ها میدادم تا به همسایههاشان بدهند.کنار یک ماشین وایساده بودم. خانومی که به تیپش نمیخورد در تجمع شرکت کند. ازم پرسید: این کاغذا چیه؟ گفتم: نامه، برای دعوت همسایه ها به تجمع است.گفت: همشون رفتن! من موندم و یه همسایه دیگه که اونم ضد ماست! آخرش یا اون من رو میکشه یا من اون رو!شوکه شدم از صحبتشون.روحیهی اشدا علی الکفار در خانومِ بسیجی زبانه میکشید. اما انگار دعوت یادش رفته بود. قرار بود قیمه قیمه کردن برای پس از دعوت و عناد اشکار باشد.
نامه را به خانوم دادم. تا اول دعوت کند!
شنبه | ۸ فروردین ۱۴۰۵ |











مدرسهروایتگری راوی
شما هم روایت کنید؛ ارسال به شناسه@ravi_addmin#راوی_باش
https://ble.ir/ravischool
https://eitaa.com/ravi_school








دنبالمون کنید
@naghshe_man
بسیجی دلش پرمیکشد که دشمنِ اسلام و ایران را قیمه قیمه کند. اماره اش زنگ هایی است که بسیجی ها با دوستان وصلشان میگیرند که بتوانند خودشان را برساند به جنوب.اما همیشه قیمه قیمه کردن، جواب نیست. لازم است دعوت هم کرد و شکاکان را به میدان آورد. سید روح الله، هم داعی بود و هم محکم در مقابل کافر.با همین مبنا با بچه ها نامه نوشتیم تا با مردم از عهد ملی حرف بزنیم و به تجمع دعوتشان کنیم! زبان لین انتخاب کردیم وخوش خط نوشتیم، بعد گرد نشستیم تا پاکتش کنیم و تمبر بزنیم.پاکت ها تنگ بود و پاکت کردن سخت!پس فرصت گوش دادن به بچه ها فراهم بود. برخی به نتیجه دادن این نامه ها مردد بودن و ان قلت می آوردند. دلشان نسبت به اهل قلیل یا کثیر محل، چرک بود. احتمال تاثیر نمیدادند که هلهله کنان شنبهِ شب در گوششان یاسین برود! به پیروی از اباعبدالله با وجود هلهله ها ، نامه ها را آماده کردیم.میخواستیم تا از طریق همسایه های پای کار محل، نامه ها را به دست اعزه و یا اذله شرکت نکن در تجمع برسانیم.بعدز از تجمع خودم با دستهی نامهها، بین ماشین ها قدم میزدم و نامه ها را به آدم ها میدادم تا به همسایههاشان بدهند.کنار یک ماشین وایساده بودم. خانومی که به تیپش نمیخورد در تجمع شرکت کند. ازم پرسید: این کاغذا چیه؟ گفتم: نامه، برای دعوت همسایه ها به تجمع است.گفت: همشون رفتن! من موندم و یه همسایه دیگه که اونم ضد ماست! آخرش یا اون من رو میکشه یا من اون رو!شوکه شدم از صحبتشون.روحیهی اشدا علی الکفار در خانومِ بسیجی زبانه میکشید. اما انگار دعوت یادش رفته بود. قرار بود قیمه قیمه کردن برای پس از دعوت و عناد اشکار باشد.
نامه را به خانوم دادم. تا اول دعوت کند!
شنبه | ۸ فروردین ۱۴۰۵ |
۱۱:۴۱
جهت اعلام آمادگی به آیدی ادمین پیام دهید.
@admin_naghshe_man
۱۳:۵۱
#گزارش_فعالیت
دیگه چیکار کردیم؟
۱: تعمیرکار فنیموتور برق یکی از کاروانهای شبانه، نیاز به تعمیر داشت؛ یک تعمیرکار مجاهد بهشون معرفی شد.
۲: آهنگریکی از موکبها نیاز به تعمیر پیدا کرده بود که یکی از آهنگران جهادی زحمتش رو کشیدن.
۳: حملونقل با وانتیک گروه جهادی برای حملونقل بستههای معیشتی نیاز به وانت داشتن؛ یکی از عزیزانی که برای حملونقل اعلام آمادگی کرده بودن، بهشون کمک کردن.
۴: شستوشوبرای شستوشوی پتوهایی که از زیر آوار بیرون اومده بود، نیاز به کمک داشتیم؛ یکی از خواهران مجاهد قبول زحمت کردن.
۵: تدوینگریکی از گروههای تولید محتوا، برای کارشون متخصص فنی نیاز داشتن؛ ۳ نفر دیگه از تدوینگرهای جهادیمون رو به اونها وصل کردیم.
۶: آشپز و قناد و نیروی جهادیبرای برگزاری برنامۀ چراغ محله (مراسم تجلیل از خانواده شهدا در محلۀ خود شهید) ۴ نفر از شما عزیزان قبول زحمت کردن برای پختن آش؛ ۱۴ نفر نیروی جهادی برای برگزاری خود مراسم اومدن پای کار و همچنین ۳ عزیز دیگه زحمت پختن شیرینی رو کشیدن.
اگر شما هم میخواهید در پویش «نقش من» ثبتنام کرده و عضوی از نقشآفرینان این سپاه بزرگ باشید، روی پیوست زیر بزنید:
https://formafzar.com/form/odncp
#روایت_اتحاد
ادامه دارد...








دنبالمون کنید
@naghshe_man
۱: تعمیرکار فنیموتور برق یکی از کاروانهای شبانه، نیاز به تعمیر داشت؛ یک تعمیرکار مجاهد بهشون معرفی شد.
۲: آهنگریکی از موکبها نیاز به تعمیر پیدا کرده بود که یکی از آهنگران جهادی زحمتش رو کشیدن.
۳: حملونقل با وانتیک گروه جهادی برای حملونقل بستههای معیشتی نیاز به وانت داشتن؛ یکی از عزیزانی که برای حملونقل اعلام آمادگی کرده بودن، بهشون کمک کردن.
۴: شستوشوبرای شستوشوی پتوهایی که از زیر آوار بیرون اومده بود، نیاز به کمک داشتیم؛ یکی از خواهران مجاهد قبول زحمت کردن.
۵: تدوینگریکی از گروههای تولید محتوا، برای کارشون متخصص فنی نیاز داشتن؛ ۳ نفر دیگه از تدوینگرهای جهادیمون رو به اونها وصل کردیم.
۶: آشپز و قناد و نیروی جهادیبرای برگزاری برنامۀ چراغ محله (مراسم تجلیل از خانواده شهدا در محلۀ خود شهید) ۴ نفر از شما عزیزان قبول زحمت کردن برای پختن آش؛ ۱۴ نفر نیروی جهادی برای برگزاری خود مراسم اومدن پای کار و همچنین ۳ عزیز دیگه زحمت پختن شیرینی رو کشیدن.
https://formafzar.com/form/odncp
#روایت_اتحاد
ادامه دارد...
۱۹:۲۷
جهت اعلام آمادگی به پشتیبان پیام دهید.
@admin_naghshe_man
۲۱:۰۱
#اطلاعیه
جلسه اول ایدهپردازی فعالیتها - برادران
دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۰
موضوع جلسه اول ایدهپردازی:
تا به امروز حدود ۲۵۰۰ نفر ظرفیت مردمی در پویش ثبت نام نمودهاند؛ این تعداد صرفا اعداد عادی نیستند. بلکه کسانی هستند که میخواهند در دوران جنگ هرکاری که از دستشان برمیآید انجام دهند. این را هم در زمانهای مختلفی که با برخی از ایشان تماس گرفته شد برای فعالیتهای مختلف از آواربرداری گرفته تا کار رسانهای ثابت کردهاند.
اما مسئله اصلی اینجاست که ما در پویش «نقش من» ظرفیتهای مردمی را بسته به نیازی که نهادها و تشکیلاتهای مختلف نیاز دارند به یکدیگر متصل میکنیم. اما لازم است برای استفاده از همهی ظرفیتهای جهادی اعلام شده فعالیتهای متنوعی در حوزههای مختلف تعریف نماییم.
اولین جلسه ایدهپردازی به طراحی کنش یا فعالیت در حوزه مختلف برای به کارگیری ظرفیت مردمی امروز به صورت مجازی در ساعت مقرر برگزار میگردد.
️ این جلسه مخصوص کسانی است که در فرم ثبتنام گزینه «ایدهپردازی» را ثبت نمودهاند. اما چنانچه میخواهید در جلسه امروز شرکت نمایید به شناسه ادمین پیام دهید:@admin_naghshe_man2








دنبالمون کنید
@naghshe_man
۶:۲۵
🇮🇷من کجای این سپاهم؟🇮🇷
#گزارش_فعالیت
دیگه چیکار کردیم؟
۱: تعمیرکار فنی موتور برق یکی از کاروانهای شبانه، نیاز به تعمیر داشت؛ یک تعمیرکار مجاهد بهشون معرفی شد. ۲: آهنگر یکی از موکبها نیاز به تعمیر پیدا کرده بود که یکی از آهنگران جهادی زحمتش رو کشیدن. ۳: حملونقل با وانت یک گروه جهادی برای حملونقل بستههای معیشتی نیاز به وانت داشتن؛ یکی از عزیزانی که برای حملونقل اعلام آمادگی کرده بودن، بهشون کمک کردن. ۴: شستوشو برای شستوشوی پتوهایی که از زیر آوار بیرون اومده بود، نیاز به کمک داشتیم؛ یکی از خواهران مجاهد قبول زحمت کردن. ۵: تدوینگر یکی از گروههای تولید محتوا، برای کارشون متخصص فنی نیاز داشتن؛ ۳ نفر دیگه از تدوینگرهای جهادیمون رو به اونها وصل کردیم. ۶: آشپز و قناد و نیروی جهادی برای برگزاری برنامۀ چراغ محله (مراسم تجلیل از خانواده شهدا در محلۀ خود شهید) ۴ نفر از شما عزیزان قبول زحمت کردن برای پختن آش؛ ۱۴ نفر نیروی جهادی برای برگزاری خود مراسم اومدن پای کار و همچنین ۳ عزیز دیگه زحمت پختن شیرینی رو کشیدن.
اگر شما هم میخواهید در پویش «نقش من» ثبتنام کرده و عضوی از نقشآفرینان این سپاه بزرگ باشید، روی پیوست زیر بزنید: https://formafzar.com/form/odncp #روایت_اتحاد ادامه دارد...







دنبالمون کنید
@naghshe_man
#گزارش_فعالیت
دیگه چیکار کردیم؟
۱: مکانیکیکی از مجموعههای فعال نیاز به مکانیک داشتن که یکی از عزیزان بهشون معرفی شد.
۲: توزیع پرچماز پرچمهایی که با کمک خیّرین عزیز تهیه شده و با زحمت دوستان جهادی آماده شده بود، تعداد ۱۰۰ عدد در محله خزانه تهران و ۵۰ عدد در جنتآباد توزیع شد.
۳: نویسنده و ادمینیکی از مراکز تولید محتوا، ۴ نویسندۀ تحلیل و یادداشت و ۲ پشتیبان فضای مجازی نیاز داشتن که بهشون وصل کردیم.
۴: وسیله نقلیهیکی از مجموعههای جهادی برای حملونقل و رفت و آمد، به وسیلۀ نقلیه نیاز داشتن که ۶ نفر از شما عزیزان وسیلۀ نقلیه خودشون رو در اختیارشون گذاشتن.
۵: وانتیکی دیگه از گروههای برگزار کنندۀ تجمعات شبانه، به وانت نیاز داشتن که زحمتش رو یکی از عزیزان قبول کردن و وانتشون رو در اختیارشون گذاشتن.
اگر شما هم میخواهید در پویش «نقش من» ثبتنام کرده و عضوی از نقشآفرینان این سپاه بزرگ باشید، روی پیوست زیر بزنید:
https://formafzar.com/form/odncp
#روایت_اتحاد
ادامه دارد...








دنبالمون کنید
@naghshe_man
۱: مکانیکیکی از مجموعههای فعال نیاز به مکانیک داشتن که یکی از عزیزان بهشون معرفی شد.
۲: توزیع پرچماز پرچمهایی که با کمک خیّرین عزیز تهیه شده و با زحمت دوستان جهادی آماده شده بود، تعداد ۱۰۰ عدد در محله خزانه تهران و ۵۰ عدد در جنتآباد توزیع شد.
۳: نویسنده و ادمینیکی از مراکز تولید محتوا، ۴ نویسندۀ تحلیل و یادداشت و ۲ پشتیبان فضای مجازی نیاز داشتن که بهشون وصل کردیم.
۴: وسیله نقلیهیکی از مجموعههای جهادی برای حملونقل و رفت و آمد، به وسیلۀ نقلیه نیاز داشتن که ۶ نفر از شما عزیزان وسیلۀ نقلیه خودشون رو در اختیارشون گذاشتن.
۵: وانتیکی دیگه از گروههای برگزار کنندۀ تجمعات شبانه، به وانت نیاز داشتن که زحمتش رو یکی از عزیزان قبول کردن و وانتشون رو در اختیارشون گذاشتن.
https://formafzar.com/form/odncp
#روایت_اتحاد
ادامه دارد...
۱۵:۱۹
«توکل» در فرهنگِ لغت ما خیلی جا دارد.ما زیاد از این واژهی عزیز در مکالماتمان استفاده میکنیم. «توکل بر خدا ببینیم چی میشه!»، «بد به دلت راه نده، به خدا توکل کن!»، «از تو حرکت از خدا برکت، توکل کن»..و هزار هزار جملهی دیگر که متبرک به این واژهی محترم است. اما چند درصد واقعا توکل میکنیم، توکلی که به حق توکل است و حق را ادا میکند؟!چقدر «وصل»ایم؟ فکر میکنم گاهی یادمان میرود که میانبر هایی برای رسیدن وجود دارد. رشتههای توسل را گاهی گم میکنیم و یادمان میرود چه منبع نوری در اختیار داریم. بالاخره آدمیزاد است، گاهی از یاد میبرد.اما میخواهم تصویری را از توکل یادآور شوم که به حق، توکل است. نه از آنهایی که فقط در مکالمات، جاری هستند.سورهی مبارکهی شعرا آیهی شصتویکم؛ خدا تصویری را نشان میدهد که مردمِ بنیاسرائیل توکلشان را گم کردهاند. تا توانستهاند دویدهاند و حالا تا چشم کار میکند آب است و آب. ظاهراً حق دارند. هیچ راه گریزی نیست. تصویری که بنیاسرائیلِ مومن به موسی و ربِ موسی وحشتزده میگویند:«إنّا لَمُدرَکونْ!» یعنی موسی، کارمان ساختهست؛ همه چیز تمام شد.اما در آیهی بعدی، آیهی محترمِ شصتودوم؛تصور میکنم موسیعلیهالسلام برافروخته میشود از حرف بنیاسرائیل تعجب میکند. چرا؟ مگر موسیعلیهالسلام دریا را نمیبیند؟ مگر صدای امواج را نمیشنود؟ چرا. هم میبیند و هم میشنود. اما دلِ موسیعلیهالسلام بزرگ است. دلش ریشه در آسمان دارد و چشم به زمین. حساب و کتابش مال زمین نیست. موسی چیزی داشت که هیچیک از لشکریان قلدر و کافرِ فرعون نداشتند. موسیعلیهالسلام «خدا» داشت، «نور» داشت و از همه مهمتر، موسیعلیهالسلام «توکل» داشت. موسیعلیهالسلام اطمینان و اعتماد داشت به خدایش. از بیاعتمادی بنیاسرائیل تعجب میکند و میگوید«کَلّا! إنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهدِینِ!» اینطور که میگویید نیست! بیگمان پروردگارم با من است و به زودی مرا هدایت خواهدکرد.ما خدا داریم. خیلی هم از داشتنش دلگرمیم. اما آیا اطمینان هم داریم؟ توکل هم داریم؟ برگِ برندهی سپاهِ کوچک و نقلیِ همیشه پیروزِ خدا همین است. توکل و توسل. والسلام!ما چیزی داریم که ناوها و جنگندهها و کماندوهای آمریکاییصهیونیستی ندارند. ما خدا داریم و به خدایمان اعتماد داریم. ما توکل داریم.گاهی هم فکر میکنیم خیلی دوریم و بهتر است با واسطهی محکم و دوستداشتنیای دل را به محضرش عرضه کنیم، آنوقت است که توسل میکنیم. توسل به چهارده نورِ واحدِ عزیز و محبوبمان.ما بیکس نیستیم. ما شفیع و امام داریم.ما خدا داریم.ما رب داریم.ربی که میداند چطور دستمان را بگیرد و قدم به قدم با خود همراهمان کند. رب ما میداند که خوب راه نمیرویم. میداند که یکپارچه نیازیم در برابرش.رب ما بینهایت ما را دوست دارد.دوستمان دارد و ما را به هزار روش و به هزار شیوه و کلمه به درِ خانهی توکلاش میخواند.او از ما به توکل مشتاقتر است.پس بسمالله وَ تَوَکَّل عَلی الله، وَ کَفَیٰ بِاللّٰهِ وَکِیلاً.
#توصیه_پدرانه
۱۷:۴۷
#اطلاعیه
جلسه اول ایدهپردازی فعالیتها - خواهران
سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵ - ساعت ۱۴:۰۰
موضوع جلسه اول ایدهپردازی:
تا به امروز حدود ۲۵۰۰ نفر ظرفیت مردمی در پویش ثبت نام نمودهاند؛ این تعداد صرفا اعداد عادی نیستند. بلکه کسانی هستند که میخواهند در دوران جنگ هرکاری که از دستشان برمیآید انجام دهند. این را هم در زمانهای مختلفی که با برخی از ایشان تماس گرفته شد برای فعالیتهای مختلف از آواربرداری گرفته تا کار رسانهای ثابت کردهاند.
اما مسئله اصلی اینجاست که ما در پویش «نقش من» ظرفیتهای مردمی را بسته به نیازی که نهادها و تشکیلاتهای مختلف نیاز دارند به یکدیگر متصل میکنیم. اما لازم است برای استفاده از همهی ظرفیتهای جهادی اعلام شده فعالیتهای متنوعی در حوزههای مختلف تعریف نماییم.
اولین جلسه ایدهپردازی به طراحی کنش یا فعالیت در حوزههای مختلف برای به کارگیری ظرفیت مردمی، امروز به صورت مجازی در ساعت مقرر برگزار میگردد.
این جلسه مخصوص کسانی است که در فرم ثبتنام گزینه «ایدهپردازی» را ثبت نمودهاند. اما چنانچه میخواهید در جلسه امروز شرکت نمایید به شناسه ادمین پیام دهید:@admin_naghshe_man2
️ به علت زیادتر بودن خواهران گرامی این جلسه در سه نشست همزمان در بستر اسکای روم تشکیل میگردد تا امکان گفتگوی بیشتری بر سر ایدهها شکل بگیرد.
#ایدهپردازی#خواهران







دنبالمون کنید
@naghshe_man
#ایدهپردازی#خواهران
۲:۲۰
بازارسال شده از پاورقی
من کجای این دفاع مقدسم؟
نیروهای جهادی آماده خدمترسانی به هموطنان در زمینههای زیر هستند:
تبلیغات و رسانه
️ فنی و مهندسی
آموزش و درمان
️ حمل و نقل
آشپزی و خیاطی
️ تامین اقلام
زبان بینالملل و...
چه نیازمندیهایی دارید؟! بفرمایید تا نیروهای جهادی را به فرد، تشکیلات یا نهاد شما متصل کنیم.
با پر کردن فرمافزار زیر: https://formafzar.com/form/8de3y
و یا تماس با شمارههای زیر:۰۹۰۴۳۳۲۴۳۹۳ ۰۹۰۴۳۳۲۴۳۹۲
#پاورقی | @pavaraghi_tv2
نیروهای جهادی آماده خدمترسانی به هموطنان در زمینههای زیر هستند:
۲:۲۲
به تعدادی شیشهبُر جهت انجام تعمیرات منازل آسیبدیده نیازمندیم.
جهت اعلام آمادگی به پشتیبان پیام دهید.
@admin_naghshe_man
۱۴:۱۷
جهت اعلام آمادگی به پشتیبان پیام دهید.
@admin_naghshe_man
۱۸:۰۲
دومین توصیه امام خامنه ای فرزند امام شهیدمان به مردم:
وحدت
در علم آمار، یکسری نمودارهایی هستند که پراکندگیِ دادهها را نشان میدهند. یک نقطهی وسط(میانگین/میانه) مشخص میکنند و دوری و نزدیکیِ دادهها را به مرکز میسنجند. نام نمودار هم کمی عجیب است. بخاطر شکلش اسمش را گذاشتهاند نمودار زنگولهای.القصه،فکر میکنم اگر کل تاریخ را یک نمودار زنگولهای در نظر بگیریم؛ امروزِ تاریخ، این صفحه از این راهِ دور و دراز، بیشترین تراکم دادهای را از دلهای آدمها خواهیم یافت.انگاری که آهنربای بزرگی را گذاشته باشند وسط کرهی زمین، آدمها دارند به سمتش کشیده میشوند و بهم میچسبند. دادهها انقدری متراکم شدهاند که تقریبا با نقطهی میانگین برابر شدهاند. هرکدام با اختلاف چند صدم فقط با نقطهی مبدأ فاصله دارند.چه ایران، چه جهان. امروز صداهای بسیار مشابهی از دل آدمها شنیده میشود..فکر میکنم همگی از خوابی چندهزارساله برخاستهایم.خوابی کاذب که این سالها با هزار دروغ و فریب برایمان ساخته بودند تا هم را نبینیم و نشنویم.سالها در گوشهایمان از نقاطِ ناچیز افتراق خواندند. گفتند شما باهم صَنَمی ندارید. ما هم باور کردیم.اما امروز انگار داریم چیزهایی میشنویم که ساختهی مغزهای پر از اراجیفمان نیست.داریم نور میشنویم. نوری که خدا با تیراژ بالا به نشر رسانیده و در دل یکیکمان به امانت گذاشته است.تصورم از آیهی معروف و محترمِ هفتادودومِ سورهی صاد:«...وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی...» شبیه یک دستگاهِ مکانیاب است که خدا در دلمان به امانت نهاده تا هرجا گم شدیم روشنش کنیم و هم را پیدا کنیم.اما صد حیف که این همه سال نورمان را خاموش که نه چون نور خدا خاموش نمیشود، اما خفه و ضعیفاش کردند. ما هم انگار که هیپنوتیزم شده باشیم نشسته بودیم و نگاه میکردیم چطور دارند فطرت و نور و دلمان را ذبح میکنند و هیچ نمیگفتیم و هیچ نمیکردیم.اما امروز به حول و قوهی الهی و همت ما عزیزازدستدادگان که سالها از هم دور بودهایم، نور دوباره میتابد و غبار از دلها میروبد.ولی هیچ تضمینی نیست تا باز دیو و دد در پی خاموشی این نور نَدَوَند و دنبالِ دلمان را نگیرند!ایهاالناس! دلهایتان و دستهای هم را محکم بگیرید که دشمن در کمین است.نگذارید حرف مشترکمان گم شود.نگذارید باز غریبه شویم.مردمِ من، ایرانیهای مسلمان و غیرمسلمان، وطندوستانِ جانبرکف! با هر شکل و ظاهری باید خودمان را حولِ این نقطهی میانگین حفظ کنیم و پراکنده نشویم. باید بمانیم تا ایران بماند. تا بشریت بماند. آی مردم! دشمنِ شما نه دشمنِ اسلام است نه دشمنِ ایران و نه هیچ عنوان دیگری به غیر از «انسان»!آی انسانهای آزاده!مواظب نور دلهایتان باشید تا خاموش نشوند. دلهایتان را گرم نگه دارید، حالا یا با داغ، یا با اشک، یا با شور و یا هر چیز دیگری که سوخت شود و این موتور محرکه را روشن نگهدارد.امروز دشمنِ «انسان» را با همین دستهای گرهشده در دستِ هم، دفن میکنیم.
انشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.







دنبالمون کنید
@naghshe_man
در علم آمار، یکسری نمودارهایی هستند که پراکندگیِ دادهها را نشان میدهند. یک نقطهی وسط(میانگین/میانه) مشخص میکنند و دوری و نزدیکیِ دادهها را به مرکز میسنجند. نام نمودار هم کمی عجیب است. بخاطر شکلش اسمش را گذاشتهاند نمودار زنگولهای.القصه،فکر میکنم اگر کل تاریخ را یک نمودار زنگولهای در نظر بگیریم؛ امروزِ تاریخ، این صفحه از این راهِ دور و دراز، بیشترین تراکم دادهای را از دلهای آدمها خواهیم یافت.انگاری که آهنربای بزرگی را گذاشته باشند وسط کرهی زمین، آدمها دارند به سمتش کشیده میشوند و بهم میچسبند. دادهها انقدری متراکم شدهاند که تقریبا با نقطهی میانگین برابر شدهاند. هرکدام با اختلاف چند صدم فقط با نقطهی مبدأ فاصله دارند.چه ایران، چه جهان. امروز صداهای بسیار مشابهی از دل آدمها شنیده میشود..فکر میکنم همگی از خوابی چندهزارساله برخاستهایم.خوابی کاذب که این سالها با هزار دروغ و فریب برایمان ساخته بودند تا هم را نبینیم و نشنویم.سالها در گوشهایمان از نقاطِ ناچیز افتراق خواندند. گفتند شما باهم صَنَمی ندارید. ما هم باور کردیم.اما امروز انگار داریم چیزهایی میشنویم که ساختهی مغزهای پر از اراجیفمان نیست.داریم نور میشنویم. نوری که خدا با تیراژ بالا به نشر رسانیده و در دل یکیکمان به امانت گذاشته است.تصورم از آیهی معروف و محترمِ هفتادودومِ سورهی صاد:«...وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی...» شبیه یک دستگاهِ مکانیاب است که خدا در دلمان به امانت نهاده تا هرجا گم شدیم روشنش کنیم و هم را پیدا کنیم.اما صد حیف که این همه سال نورمان را خاموش که نه چون نور خدا خاموش نمیشود، اما خفه و ضعیفاش کردند. ما هم انگار که هیپنوتیزم شده باشیم نشسته بودیم و نگاه میکردیم چطور دارند فطرت و نور و دلمان را ذبح میکنند و هیچ نمیگفتیم و هیچ نمیکردیم.اما امروز به حول و قوهی الهی و همت ما عزیزازدستدادگان که سالها از هم دور بودهایم، نور دوباره میتابد و غبار از دلها میروبد.ولی هیچ تضمینی نیست تا باز دیو و دد در پی خاموشی این نور نَدَوَند و دنبالِ دلمان را نگیرند!ایهاالناس! دلهایتان و دستهای هم را محکم بگیرید که دشمن در کمین است.نگذارید حرف مشترکمان گم شود.نگذارید باز غریبه شویم.مردمِ من، ایرانیهای مسلمان و غیرمسلمان، وطندوستانِ جانبرکف! با هر شکل و ظاهری باید خودمان را حولِ این نقطهی میانگین حفظ کنیم و پراکنده نشویم. باید بمانیم تا ایران بماند. تا بشریت بماند. آی مردم! دشمنِ شما نه دشمنِ اسلام است نه دشمنِ ایران و نه هیچ عنوان دیگری به غیر از «انسان»!آی انسانهای آزاده!مواظب نور دلهایتان باشید تا خاموش نشوند. دلهایتان را گرم نگه دارید، حالا یا با داغ، یا با اشک، یا با شور و یا هر چیز دیگری که سوخت شود و این موتور محرکه را روشن نگهدارد.امروز دشمنِ «انسان» را با همین دستهای گرهشده در دستِ هم، دفن میکنیم.
انشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
۱۹:۵۰
#یک_پیشنهاد
امروز یکی از اعضای پویش نقش من آقای دکتر بیگی عکس هایشان را برای ما فرستادند و از ایشان اجازه گرفته شد که این کار پسندیده را در کانال بارگذاری کنیم.
ایشان پزشک متخصص مفاصل هستند، با مسجد محل تجمعات صحبتی کردند و از آنها میز و صندلی گرفتند و در تجمعات به ویزیت رایگان مردم پرداختند.
شما هم اگر در تجمعات از این سبک فعالیت ها انجام میدهید، تصویرش را برای ما ارسال کنید.
#روایت_اتحاد







دنبالمون کنید
@naghshe_man
امروز یکی از اعضای پویش نقش من آقای دکتر بیگی عکس هایشان را برای ما فرستادند و از ایشان اجازه گرفته شد که این کار پسندیده را در کانال بارگذاری کنیم.
ایشان پزشک متخصص مفاصل هستند، با مسجد محل تجمعات صحبتی کردند و از آنها میز و صندلی گرفتند و در تجمعات به ویزیت رایگان مردم پرداختند.
شما هم اگر در تجمعات از این سبک فعالیت ها انجام میدهید، تصویرش را برای ما ارسال کنید.
#روایت_اتحاد
۹:۳۷
۹:۳۷
۹:۳۷
۱۵:۲۵
۱۵:۲۵
۱۵:۲۵
🇮🇷من کجای این سپاهم؟🇮🇷
#گزارش_فعالیت
دیگه چیکار کردیم؟
۱: مکانیک یکی از مجموعههای فعال نیاز به مکانیک داشتن که یکی از عزیزان بهشون معرفی شد. ۲: توزیع پرچم از پرچمهایی که با کمک خیّرین عزیز تهیه شده و با زحمت دوستان جهادی آماده شده بود، تعداد ۱۰۰ عدد در محله خزانه تهران و ۵۰ عدد در جنتآباد توزیع شد. ۳: نویسنده و ادمین یکی از مراکز تولید محتوا، ۴ نویسندۀ تحلیل و یادداشت و ۲ پشتیبان فضای مجازی نیاز داشتن که بهشون وصل کردیم. ۴: وسیله نقلیه یکی از مجموعههای جهادی برای حملونقل و رفت و آمد، به وسیلۀ نقلیه نیاز داشتن که ۶ نفر از شما عزیزان وسیلۀ نقلیه خودشون رو در اختیارشون گذاشتن. ۵: وانت یکی دیگه از گروههای برگزار کنندۀ تجمعات شبانه، به وانت نیاز داشتن که زحمتش رو یکی از عزیزان قبول کردن و وانتشون رو در اختیارشون گذاشتن.
اگر شما هم میخواهید در پویش «نقش من» ثبتنام کرده و عضوی از نقشآفرینان این سپاه بزرگ باشید، روی پیوست زیر بزنید: https://formafzar.com/form/odncp #روایت_اتحاد ادامه دارد...







دنبالمون کنید
@naghshe_man
#گزارش_فعالیت
دیگه چیکار کردیم؟
۱: آواربردارییکی از گروههای جهادی برای آواربرداری نیرو میخواستن که ۸ نفر از شما عزیزان بهشون معرفی شدن.
۲: خادم موکب۶ نفر از شما عزیزان برای خدمت در موکب در یکی از تجمعات شبانه معرفی شدند.
۳: نجار، بنا، برقکار، لولهکش، تیم فنی ساختمانیبرای بازسازی و تعمیر منازل آسیبدیده، گروهی از شما مجاهدین شامل ۴ نفر نجار، ۲ نفر بنا، ۲ نفر برقکار، ۲ نفر لولهکش و یک تیم فنی ساختمانی معرفی شدن.
۴: گرافیست، پشتیبان مجازی، مربی نوجوان و فیلمبرداریکی از مجموعههای جهادی نیاز به ۲ گرافیست، ۱ پشتیبان مجازی، ۱ مربی نوجوان برای غرفههای تجمعات شبانه و ۱ فیلمبردار داشتن، که بهشون معرفی شد.
اگر شما هم میخواهید در پویش «نقش من» ثبتنام کرده و عضوی از نقشآفرینان این سپاه بزرگ باشید، روی پیوست زیر بزنید:
https://formafzar.com/form/odncp
#روایت_اتحاد
ادامه دارد...








دنبالمون کنید
@naghshe_man
۱: آواربردارییکی از گروههای جهادی برای آواربرداری نیرو میخواستن که ۸ نفر از شما عزیزان بهشون معرفی شدن.
۲: خادم موکب۶ نفر از شما عزیزان برای خدمت در موکب در یکی از تجمعات شبانه معرفی شدند.
۳: نجار، بنا، برقکار، لولهکش، تیم فنی ساختمانیبرای بازسازی و تعمیر منازل آسیبدیده، گروهی از شما مجاهدین شامل ۴ نفر نجار، ۲ نفر بنا، ۲ نفر برقکار، ۲ نفر لولهکش و یک تیم فنی ساختمانی معرفی شدن.
۴: گرافیست، پشتیبان مجازی، مربی نوجوان و فیلمبرداریکی از مجموعههای جهادی نیاز به ۲ گرافیست، ۱ پشتیبان مجازی، ۱ مربی نوجوان برای غرفههای تجمعات شبانه و ۱ فیلمبردار داشتن، که بهشون معرفی شد.
https://formafzar.com/form/odncp
#روایت_اتحاد
ادامه دارد...
۱۷:۳۱
همیشه فکر میکردم این «بابِ شهادت» که میگویند، اگر تنها در جبههی جنگ و با سینهی ستبر جلوی تیر و توپ و تانک قرار باشد به دست بیاید خیلی نامردیست.چون خیلیها نمیتوانند مستیقما در جبههی جنگ باشند، به هزار دلیل!و آیا اگر فردی در شهیدانهترین حالت زندگی کند و کشته نشود، یعنی شهید نیست؟مثلا امام خمینی شهید نیست؟ یا از شخصیتهای تاریخیِ محبوب، ملاصدرای عزیز یعنی شهید نیست؟ یا..نمیدانم، هرکسی که آدمها سر زندگیِ صاف و باصفایشان قسم میخورند، ولی کشته نمیشوند یعنی شهید نیستند؟میدانم که اینطور نیست و حساب و کتابهای خدا خیلی با ما زمیننشینان و پادربندان زمین فرق میکند.میدانم که او خیلی ها را شهید میداند.چه مادری که درحال بچهداری و خانهداری از دنیا میرود چه استاد دانشگاهی که در حال تدریس جان میسپارد و چه رزمندهای که در راهش خون میدهد؛ او خیلیها را که ما در حساب شهدا نمیآوریم را شهید مینامد.یعنی چندنفر شهید در جایی غیر از مزار شهدا آرمیدهاند که ما از هویتشان بیخبریم؟!
و اما امروز که «باب شهادت و مجاهدت» زیادی باز است هم گمان میکنم همینطور است.لازم نیست حتما اسلحه دست بگیرم تا جهاد کرده باشم.خدای سورهی توبه خیلی خدای ترسناکی بهنظر میرسد.خدا در سورهی توبه هزاران بار به مومنین میگوید با هرچه دارید و در هر حالی که هستید جهاد کنید.میگوید «أنفْفِرو خِفافاً و ثِقالاً..» یعنی تو فقط از جا کنده شو و جهاد کن.با همان تسبیحِ در دستت، با همان دلِ شکستهات و با همان اشکِ در چشمت و با توکل و توسلت. فقط باید بلند شوی و از کلیشهی «جهاد یعنی حضور مستقیم در جبهه» رها شوی. خدا میگوید «دستت را به من بده و با هرچیزی که داری و نداری جهاد کن، اگر حسابِ جهاد با من است، توکل و اعتماد کن، تو مجاهدی، با همان توکلِ در دلت.»
#توصیه_پدرانه
۱۷:۵۵