جهان فکری الینور استرومبازخوانی اندیشههایی برای همکاری، حکمرانی و مشاعات
قسمت هفتم: وقتی هیچکس حاکم مطلق نیست، چه چیزی نظم را حفظ میکند؟
در قسمت قبل دیدیم که از نظر الینور استروم، حل مسائل پیچیده لزوماً به یک مرکز فرماندهی واحد نیاز ندارد. چند نهاد میتوانند در سطوح مختلف تصمیم بگیرند، همکاری کنند و مسئولیتها را تقسیم کنند. اما این ایده یک پرسش اساسی ایجاد میکند: اگر هیچ مرکز واحدی بر همه مسلط نباشد، چه چیزی مانع آشفتگی، تعارض و رقابت مخرب میشود؟
پاسخ استروم را نباید در انتخاب میان اقتدار مطلق و بیقانونی جستوجو کرد. مسئله اصلی، چگونگی شکلگیری قواعد و روابطی است که به مراکز مختلف امکان میدهد در کنار یکدیگر عمل کنند.
نظم، فقط محصول فرمان نیستدر تصور سلسلهمراتبی، نظم زمانی برقرار است که مرجعی بالاتر بتواند تصمیم بگیرد و دیگران را به اطاعت وادارد. اما در حکمرانی چندکانونی، نظم میتواند از تعامل میان نهادهایی شکل بگیرد که هیچکدام بهتنهایی بر همه امور مسلط نیستند.
برای مثال، مدیریت یک حوضه آبریز ممکن است به همکاری کشاورزان، شوراهای محلی و نهادهای منطقهای نیاز داشته باشد. هرکدام بخشی از مسئله را میشناسند و بخشی از مسئولیت را بر عهده دارند. اگر قواعد همکاری روشن باشد و امکان حل اختلاف وجود داشته باشد، تعدد بازیگران الزاماً به بینظمی منجر نمیشود.
نظم میتواند حاصل قواعد مشترک و همکاری سازمانیافته باشد، نه صرفاً نتیجه فرمان یک قدرت مرکزی.
چه چیزی همکاری را ممکن میکند؟نخست، مسئولیتها باید روشن باشند. اگر هیچکس نداند چه وظیفهای دارد یا تصمیمهای هر نهاد چگونه بر دیگران اثر میگذارند، تعارض و سرزنش متقابل افزایش مییابد.
دوم، باید امکان گفتوگو و حل اختلاف وجود داشته باشد. اختلاف میان نهادها امری غیرعادی نیست؛ مسئله این است که آیا برای حل آن سازوکاری در دسترس هست یا هر اختلافی به بحران تبدیل میشود.
سوم، تصمیمگیری باید با پاسخگویی همراه باشد. استقلال نهادها به معنای مصونیت آنها از ارزیابی نیست. اگر یک نهاد تصمیمی بگیرد که به دیگران آسیب میزند، باید امکان بررسی، اعتراض و اصلاح وجود داشته باشد.
و در نهایت، چهارم، همکاری نیازمند یادگیری است. قواعدی که در یک شرایط کارآمدند، ممکن است با تغییر شرایط، دیگر پاسخگو نباشند. نظامی که امکان بازنگری دارد، بهتر میتواند خود را با مسائل تازه سازگار کند.
آیا چندکانونی بودن همیشه بهتر است؟خیر. تعدد مراکز تصمیمگیری بهخودیخود تضمینکننده حکمرانی خوب نیست. این ساختار ممکن است به موازیکاری، اختلاف صلاحیت یا سلطه بازیگران قدرتمندتر منجر شود. برخی مسائل نیز به هماهنگی در مقیاس ملی یا فراتر از آن نیاز دارند.
اهمیت کار استروم در این نیست که تمرکززدایی را راهحل همه مشکلات معرفی میکند؛ بلکه نشان میدهد نباید از پیش فرض کنیم که یک ساختار واحد و سلسلهمراتبی همیشه بهترین گزینه است.
پرسش باید از «چه کسی باید بر همه مسلط باشد؟» به پرسش زیر تغییر کند:
چه قواعد و نهادهایی میتوانند همکاری را ممکن کنند، قدرت را پاسخگو نگه دارند و امکان اصلاح را فراهم آورند؟این تغییر زاویه دید، یکی از مهمترین پیامدهای اندیشه استروم است. نظم اجتماعی الزاماً به معنای فرمانبرداری همگان از یک مرکز نیست؛ بلکه میتواند از رابطه میان نهادهای متعدد، قواعد قابل بازنگری و سازوکارهای حل اختلاف پدید آید.
در قسمت بعد، به پرسشی میپردازیم که به قلب نظریه استروم بازمیگردد: چرا انسانها با هم همکاری میکنند؟ نقش اعتماد و منفعت شخصی در نگاه الینور استروم#کامنینگ
با پیشنهاد این نوشته به «مجله بله» به بیشتر دیده شدن آن کمک کنید
نقد توسعه
@naqdtosee
قسمت هفتم: وقتی هیچکس حاکم مطلق نیست، چه چیزی نظم را حفظ میکند؟
در قسمت قبل دیدیم که از نظر الینور استروم، حل مسائل پیچیده لزوماً به یک مرکز فرماندهی واحد نیاز ندارد. چند نهاد میتوانند در سطوح مختلف تصمیم بگیرند، همکاری کنند و مسئولیتها را تقسیم کنند. اما این ایده یک پرسش اساسی ایجاد میکند: اگر هیچ مرکز واحدی بر همه مسلط نباشد، چه چیزی مانع آشفتگی، تعارض و رقابت مخرب میشود؟
پاسخ استروم را نباید در انتخاب میان اقتدار مطلق و بیقانونی جستوجو کرد. مسئله اصلی، چگونگی شکلگیری قواعد و روابطی است که به مراکز مختلف امکان میدهد در کنار یکدیگر عمل کنند.
نظم، فقط محصول فرمان نیستدر تصور سلسلهمراتبی، نظم زمانی برقرار است که مرجعی بالاتر بتواند تصمیم بگیرد و دیگران را به اطاعت وادارد. اما در حکمرانی چندکانونی، نظم میتواند از تعامل میان نهادهایی شکل بگیرد که هیچکدام بهتنهایی بر همه امور مسلط نیستند.
برای مثال، مدیریت یک حوضه آبریز ممکن است به همکاری کشاورزان، شوراهای محلی و نهادهای منطقهای نیاز داشته باشد. هرکدام بخشی از مسئله را میشناسند و بخشی از مسئولیت را بر عهده دارند. اگر قواعد همکاری روشن باشد و امکان حل اختلاف وجود داشته باشد، تعدد بازیگران الزاماً به بینظمی منجر نمیشود.
نظم میتواند حاصل قواعد مشترک و همکاری سازمانیافته باشد، نه صرفاً نتیجه فرمان یک قدرت مرکزی.
چه چیزی همکاری را ممکن میکند؟نخست، مسئولیتها باید روشن باشند. اگر هیچکس نداند چه وظیفهای دارد یا تصمیمهای هر نهاد چگونه بر دیگران اثر میگذارند، تعارض و سرزنش متقابل افزایش مییابد.
دوم، باید امکان گفتوگو و حل اختلاف وجود داشته باشد. اختلاف میان نهادها امری غیرعادی نیست؛ مسئله این است که آیا برای حل آن سازوکاری در دسترس هست یا هر اختلافی به بحران تبدیل میشود.
سوم، تصمیمگیری باید با پاسخگویی همراه باشد. استقلال نهادها به معنای مصونیت آنها از ارزیابی نیست. اگر یک نهاد تصمیمی بگیرد که به دیگران آسیب میزند، باید امکان بررسی، اعتراض و اصلاح وجود داشته باشد.
و در نهایت، چهارم، همکاری نیازمند یادگیری است. قواعدی که در یک شرایط کارآمدند، ممکن است با تغییر شرایط، دیگر پاسخگو نباشند. نظامی که امکان بازنگری دارد، بهتر میتواند خود را با مسائل تازه سازگار کند.
آیا چندکانونی بودن همیشه بهتر است؟خیر. تعدد مراکز تصمیمگیری بهخودیخود تضمینکننده حکمرانی خوب نیست. این ساختار ممکن است به موازیکاری، اختلاف صلاحیت یا سلطه بازیگران قدرتمندتر منجر شود. برخی مسائل نیز به هماهنگی در مقیاس ملی یا فراتر از آن نیاز دارند.
اهمیت کار استروم در این نیست که تمرکززدایی را راهحل همه مشکلات معرفی میکند؛ بلکه نشان میدهد نباید از پیش فرض کنیم که یک ساختار واحد و سلسلهمراتبی همیشه بهترین گزینه است.
پرسش باید از «چه کسی باید بر همه مسلط باشد؟» به پرسش زیر تغییر کند:
چه قواعد و نهادهایی میتوانند همکاری را ممکن کنند، قدرت را پاسخگو نگه دارند و امکان اصلاح را فراهم آورند؟این تغییر زاویه دید، یکی از مهمترین پیامدهای اندیشه استروم است. نظم اجتماعی الزاماً به معنای فرمانبرداری همگان از یک مرکز نیست؛ بلکه میتواند از رابطه میان نهادهای متعدد، قواعد قابل بازنگری و سازوکارهای حل اختلاف پدید آید.
در قسمت بعد، به پرسشی میپردازیم که به قلب نظریه استروم بازمیگردد: چرا انسانها با هم همکاری میکنند؟ نقش اعتماد و منفعت شخصی در نگاه الینور استروم#کامنینگ
۱.۳K
۱۶:۳۰