عکس پروفایل نقد توسعهن
۱.۵ هزار عضو

نقد توسعه

واکاوی منطق توسعه با عینک اقتصاد سیاسی. نقد ساختارهای تحمیلی و جستجوی مسیرهای جایگزین برای بهبود زندگی برای همه، فراتر از کلیشه‌های رایج. بیایید با هم بپرسیم که این چرخ‌دنده‌های پرزرق‌وبرق، واقعاً به سود چه کسی می‌چرخند؟تماس: ‎@naqdtosee_admin
thumbnail
جهان فکری الینور استرومبازخوانی اندیشه‌هایی برای همکاری، حکمرانی و مشاعات
قسمت ششم | چرا یک مرکز نباید همه‌چیز را اداره کند؟حکمرانی چندکانونی از نگاه الینور استروم
در قسمت قبل دیدیم که از نظر الینور استروم، کسانی که تحت تأثیر یک قاعده قرار می‌گیرند، باید در تدوین و تغییر آن نیز نقش داشته باشند. اما اگر قرار باشد مردم و جوامع محلی در ساختن قواعد مشارکت کنند، آیا همه تصمیم‌ها باید همچنان از یک مرکز واحد گرفته شود؟ استروم در پاسخ، ایده حکمرانی چندکانونی (Polycentric Governance) را مطرح می‌کند.
او نشان داد که تعدد مراکز تصمیم‌گیری لزوماً به بی‌نظمی نمی‌انجامد. گاهی نظامی متشکل از واحدهای مختلف و نسبتاً مستقل می‌تواند بهتر از ساختاری کاملاً متمرکز عمل کند.
در مدل متمرکز، تصمیم‌ها عمدتاً از بالا گرفته می‌شوند و به سطوح پایین‌تر می‌رسند:
مرکز undefined دستور undefined اجرا
اما در نظام چندکانونی، چند مرکزِ تصمیم‌گیری در سطوح مختلف فعالیت می‌کنند. این واحدها می‌توانند مستقل باشند، اما هم‌زمان با یکدیگر همکاری، مذاکره و حتی رقابت کنند و برای حل اختلاف، سازوکارهای مشترک داشته باشند.
بنابراین «چندکانونی» به معنای هرج‌ومرج نیست؛ بلکه یعنی چند مرکز تصمیم‌گیری در شبکه‌ای از روابط متقابل فعالیت کنند.
استروم از کجا به این ایده رسید؟این ایده برای او صرفاً نظری نبود. او و همکارانش ساختارهای ارائه خدمات عمومی، از جمله آب و پلیس، را در مناطق شهری آمریکا مطالعه کردند. تصور رایج این بود که وجود واحدهای متعدد و نسبتا کوچک‌تر حتماً به ناکارآمدی منجر می‌شود؛ اما پژوهش‌های آنان چنین نتیجه ساده‌ای را تأیید نکرد.
در برخی موارد، واحدهای کوچک‌تر عملکرد بهتری داشتند، زیرا به شهروندان نزدیک‌تر بودند و امکان نظارت و پاسخ‌گویی بیشتری داشتند. در عین حال، می‌توانستند برای خدماتی که به مقیاس بزرگ‌تر نیاز داشت، با سازمان‌های بزرگ‌تر همکاری کنند.
پس مسئله اصلی این نبود که «یک مرکز یا چند مرکز؟» بلکه این بود:«کدام مسئله باید در چه سطحی و توسط چه کسانی حل شود؟»فرض کنید کشاورزان یک منطقه با کمبود آب مواجه‌اند. مقام مرکزی می‌تواند مقرراتی عمومی وضع کند، اما کشاورزان همان منطقه چیزهایی درباره خاک، مسیر آب، زمان کشت و شرایط محلی می‌دانند که یک دستورالعمل عمومی نمی‌تواند به‌طور کامل در خود جای دهد.
هرچه تصمیم‌گیری به مسئله نزدیک‌تر باشد، امکان استفاده از دانش محلی بیشتر می‌شود.
اما این به معنای بی‌نیازی از سطوح بالاتر نیست. ممکن است یک روستا بتواند توزیع آب خود را مدیریت کند، اما حفاظت از یک رودخانه نیازمند همکاری چند روستا باشد. اگر رودخانه از چند منطقه عبور کند، هماهنگی در سطحی بالاتر ضروری خواهد بود.
بنابراین در حکمرانی چندکانونی، مسئله حذف مرکز نیست؛ مسئله این است که چه چیزی در کدام سطح بهتر حل می‌شود.
در ساختار سلسله‌مراتبی، معمولاً یک مرکز مسئله را تعریف می‌کند، راه‌حل را طراحی می‌کند و آن را ابلاغ می‌کند. اما در نظام چندکانونی، راه‌حل می‌تواند از تعامل میان چند سطح شکل بگیرد: فرد، جامعه محلی، نهاد منطقه‌ای و نهاد ملی.
هیچ سطحی همیشه برتر نیست. پرسش مهم‌تر این است که چگونه می‌توان میان سطوح مختلف رابطه‌ای ایجاد کرد که هم استقلال نسبی آنها حفظ شود و هم امکان همکاری وجود داشته باشد.
حکمرانی چندکانونی یک پیام مهم دارد:برای حل مسائل پیچیده، الزاماً به یک تصمیم‌گیرنده واحد نیاز نداریم.
گاهی آنچه یک جامعه نیاز دارد، نه یک مرکز قدرتمندتر، بلکه شبکه‌ای از مراکز تصمیم‌گیری است که بتوانند با یکدیگر همکاری کنند، از تجربه یکدیگر بیاموزند و در صورت شکست، امکان اصلاح داشته باشند.
شاید مهم‌ترین درس استروم همین باشد: حکمرانی خوب الزاماً به معنای تمرکز بیشتر قدرت نیست؛ گاهی به معنای توزیع هوشمندانه‌تر قدرت و ایجاد امکان همکاری میان کانون‌های مختلف تصمیم‌گیری است.
اما یک پرسش دشوار باقی می‌ماند:اگر چند کانون قدرت داشته باشیم، چه چیزی مانع تبدیل همکاری به رقابت مخرب و تعارض دائمی می‌شود؟
در قسمت بعد:«وقتی هیچ‌کس حاکم مطلق نیست، چه چیزی نظم را حفظ می‌کند؟»
undefined با پیشنهاد این نوشته به «مجله بله» به بیشتر دیده شدن آن کمک کنید
‌undefinedنقد توسعه undefined@naqdtosee
undefined۱۰
undefined۲

۲.۴K

۱۶:۳۰