افقهای ممکن (۵)
آیا بازار فقط کالا تولید میکند، یا شیوه اندیشیدن ما را هم؟
در قسمت قبل گفتیم هر تحول بزرگی، پیش از آنکه در خیابانها، کارخانهها یا پارلمانها رخ دهد، ابتدا در قلمرو اندیشه و تخیل آغاز میشود. لذا مهم است قلمرو اندیشه و تخیل را به اختیار خود در آوریم.
وقتی از «بازار» سخن میگوییم، معمولاً به یاد کالا، قیمت، خرید و فروش میافتیم.اما بازار فقط یک سازوکار اقتصادی نیست.هر نظام اقتصادی، بهتدریج نوع خاصی از انسان، نوع خاصی از روابط اجتماعی و حتی نوع خاصی از تخیل را نیز پرورش میدهد.
سرمایهداری نیز از این قاعده مستثنا نیست.در جامعهای که تقریباً همه نیازهای انسان از مسیر بازار تأمین میشود، کمکم عادت میکنیم جهان را نیز با همان منطق ببینیم.به بسیاری از روابط انسانی نگاه کنید.
آیا واژههایی مانند سرمایه انسانی، سرمایه اجتماعی، سرمایه فرهنگی، برند شخصی، سرمایهگذاری روی خود، بازار کار، بازار آموزش، بازار سلامت و حتی بازار عشق برای ما عادی نشدهاند؟
گویی زبان اقتصاد، آرامآرام به زبان توضیح همه ابعاد زندگی تبدیل شده است.این تحول فقط زبانی نیست.
وقتی همه چیز با معیار سود، هزینه، رقابت و بازده سنجیده شود، طبیعی است که تصور شکل دیگری از سازمان اجتماعی نیز دشوار شود.زیرا ما دیگر فقط در بازار زندگی نمیکنیم؛ با منطق بازار فکر میکنیم.اینجاست که نقد سرمایهداری از سطح سیاستگذاری فراتر میرود.مسئله فقط خصوصیسازی یا مالیات نیست.پرسش عمیقتر این است:
آیا منطق بازار باید به همه عرصههای زندگی گسترش یابد؟آیا آموزش فقط یک بازار است؟سلامت فقط یک بازار است؟دانش، فرهنگ، خانواده، محیط زیست و حتی روابط انسانی نیز باید با همان منطق اداره شوند؟
بسیاری از متفکران معاصر معتقدند یکی از ویژگیهای سرمایهداری متأخر، همین گسترش تدریجی منطق بازار به قلمروهایی است که زمانی خارج از آن قرار داشتند.
اگر این تحلیل درست باشد، پرسش درباره «آلترناتیو» نیز معنای تازهای پیدا میکند.دیگر بحث فقط این نیست که چه نظام اقتصادی داشته باشیم.
بلکه باید بپرسیم:کدام بخشهای زندگی را اساساً نباید به بازار سپرد؟
شاید آینده، نه در حذف کامل بازار، بلکه در بازشناسی مرزهای آن آغاز شود.شاید نخستین گام برای تصور جامعهای متفاوت، این باشد که دوباره تشخیص دهیم کدام ارزشها را نمیتوان با قیمت سنجید.این پرسش، در دهههای آینده یکی از مهمترین میدانهای مناقشه خواهد بود.
ادامه دارد...در قسمت ششم به یکی از تأثیرگذارترین منتقدان جامعه بازار میپردازیم؛ کارل پولانی، اندیشمندی که هشدار داد وقتی بازار از ابزار به هدف تبدیل شود، جامعه ناگزیر برای دفاع از خود واکنش نشان خواهد داد.
با پیشنهاد این نوشته به «مجله بله» به بیشتر دیده شدن آن کمک کنید
نقد توسعه
@naqd_e_tosee
آیا بازار فقط کالا تولید میکند، یا شیوه اندیشیدن ما را هم؟
در قسمت قبل گفتیم هر تحول بزرگی، پیش از آنکه در خیابانها، کارخانهها یا پارلمانها رخ دهد، ابتدا در قلمرو اندیشه و تخیل آغاز میشود. لذا مهم است قلمرو اندیشه و تخیل را به اختیار خود در آوریم.
وقتی از «بازار» سخن میگوییم، معمولاً به یاد کالا، قیمت، خرید و فروش میافتیم.اما بازار فقط یک سازوکار اقتصادی نیست.هر نظام اقتصادی، بهتدریج نوع خاصی از انسان، نوع خاصی از روابط اجتماعی و حتی نوع خاصی از تخیل را نیز پرورش میدهد.
سرمایهداری نیز از این قاعده مستثنا نیست.در جامعهای که تقریباً همه نیازهای انسان از مسیر بازار تأمین میشود، کمکم عادت میکنیم جهان را نیز با همان منطق ببینیم.به بسیاری از روابط انسانی نگاه کنید.
آیا واژههایی مانند سرمایه انسانی، سرمایه اجتماعی، سرمایه فرهنگی، برند شخصی، سرمایهگذاری روی خود، بازار کار، بازار آموزش، بازار سلامت و حتی بازار عشق برای ما عادی نشدهاند؟
گویی زبان اقتصاد، آرامآرام به زبان توضیح همه ابعاد زندگی تبدیل شده است.این تحول فقط زبانی نیست.
وقتی همه چیز با معیار سود، هزینه، رقابت و بازده سنجیده شود، طبیعی است که تصور شکل دیگری از سازمان اجتماعی نیز دشوار شود.زیرا ما دیگر فقط در بازار زندگی نمیکنیم؛ با منطق بازار فکر میکنیم.اینجاست که نقد سرمایهداری از سطح سیاستگذاری فراتر میرود.مسئله فقط خصوصیسازی یا مالیات نیست.پرسش عمیقتر این است:
آیا منطق بازار باید به همه عرصههای زندگی گسترش یابد؟آیا آموزش فقط یک بازار است؟سلامت فقط یک بازار است؟دانش، فرهنگ، خانواده، محیط زیست و حتی روابط انسانی نیز باید با همان منطق اداره شوند؟
بسیاری از متفکران معاصر معتقدند یکی از ویژگیهای سرمایهداری متأخر، همین گسترش تدریجی منطق بازار به قلمروهایی است که زمانی خارج از آن قرار داشتند.
اگر این تحلیل درست باشد، پرسش درباره «آلترناتیو» نیز معنای تازهای پیدا میکند.دیگر بحث فقط این نیست که چه نظام اقتصادی داشته باشیم.
بلکه باید بپرسیم:کدام بخشهای زندگی را اساساً نباید به بازار سپرد؟
شاید آینده، نه در حذف کامل بازار، بلکه در بازشناسی مرزهای آن آغاز شود.شاید نخستین گام برای تصور جامعهای متفاوت، این باشد که دوباره تشخیص دهیم کدام ارزشها را نمیتوان با قیمت سنجید.این پرسش، در دهههای آینده یکی از مهمترین میدانهای مناقشه خواهد بود.
ادامه دارد...در قسمت ششم به یکی از تأثیرگذارترین منتقدان جامعه بازار میپردازیم؛ کارل پولانی، اندیشمندی که هشدار داد وقتی بازار از ابزار به هدف تبدیل شود، جامعه ناگزیر برای دفاع از خود واکنش نشان خواهد داد.
۱.۹K
۱۱:۲۷