بله | کانال نویسنده شو!
عکس پروفایل نویسنده شو!ن

نویسنده شو!

۱.۲ هزار عضو
thumbnail
وقتی بعد اتمام رمانت می‌ری سراغ بازنویسی و به این نتیجه میرسی که این چیه من نوشتم؟؟undefinedundefined
#نویسنده_شو#شوخی_با_نوشتن
undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۱۳:۱۰

undefined*نکاتی از کتاب "گفت‌و‌گو نویسی"*

undefined«درس سی‌و‌دوم»:



«ترکیب روایت، گفت‌و‌گو و حادثه»:


🟠 گاهی در داستان فقط باید از گفت‌و‌گو یا روایت یا حادثه استفاده کنید، چون آن لحظه داستان صرفاً به یکی از این عناصر نیاز دارد. اما در اغلب موارد باید این سه عنصر را در داستان با هم ترکیب کنید*.

🟢 برای یک لحظه به صحنه‌ای در زندگی خود فکر کنید. شاید در این صحنه در باشگاه مشغول بازی با بچه‌هایتان یا سر کارتان هستید و مشغول کار.
در این حالت، شما دارید تقریباً اغلب هم‌زمان *کاری می‌کنید (حادثه‌ای)، فکر می‌کنید (روایت) و حرف می‌زنید(گفت‌و‌گو).

undefined وقتی صحنۀ گفت‌و‌گویی را خلق می‌کنید، حتماً شخصیت‌های داستان تان را وادارید تا کاری انجام دهند. وقتی شخصیت دارد دربارۀ طلاق حرف می‌زند یا با نوجوان لجبازی صحبت می‌کند، نشان دهید که او در ضمن مشغول کاری است.

🟣 نمونۀ یک گفت‌و‌گو بدون روایت:
- عزیزم فکر می‌کنم ما باید بایستیم و بپرسیم خیابان دوور کجاست؟
- نه لازم نیست. من می‌دانم دارم کجا می‌روم.
- پس چرا الان ۴۵ دقیقه است که داریم دور خودمان می‌چرخیم؟ دفعه‌ی قبل که باب و سو ما را برای شام دعوت کردند، بیست دقیقه ای رسیدیم خانه شان.
- چون ما مسیرهای جلویمان را نوشتیم.
- آخر چرا این قدر لجبازی می‌کنی؟ مگر چی می‌شود چند دقیقه در خیابان ۷/۱۱۵ بایستیم و سؤال کنیم که... .
- مردم خیابان ۷/۱۱۵ انگلیسی نمی‌دانند. وقت تلف‌ کردن است، فهمیدی؟
- دور خودمان چرخیدن وقت تلف کردن نیست؟
- نه، چون به آنجا نزدیک تر شدیم.
- نزدیک شدیم؟ مواظب باش دیوانه، توی یک خیابان یک طرفه پیچیدی!
- همین خانه است. دیدی گفتم پیدا می‌کنم!


🟡 نمونۀ یک گفت‌و‌گو با روایت:
- عزیزم فکر می‌کنم ما باید بایستیم و بپرسیم خیابان دوور کجاست؟
این دفعه‌ی سوم بود که این را پیشنهاد می‌کردم.
- نه لازم نیست. من می‌دانم دارم کجا می‌روم.
- پس چرا الان ۴۵ دقیقه است که داریم خودمان می‌چرخیم؟ دفعه‌ی قبل که باب و سو ما را برای شام دعوت کردند، بیست دقیقه ای رسیدیم خانه شان.
آخر چرا او باید این قدر لجباز باشد. انگار می‌خواهد حرف همه را که می‌گوید مردها هیچ وقت آدرس نمی پرسند ثابت کند. چرا او نباید یک کم خلاف مردهای دیگر عمل کند؟
- چون ما مسیرهای جلویمان را نوشتیم.
- آخر چرا این قدر لجبازی می‌کنی؟
ما دوباره از خیابون الم گذشتیم؛ دفعه‌ی سوم بود.
- مگر چی می‌شود چند دقیقه در خیابان ۷/۱۱۵ بایستیم و سؤال کنیم که... .
- مردم خیابان ۷/۱۱۵ انگلیسی نمی دانند، وقت تلف کردن است، فهمیدی.
- دور خودمان چرخیدن وقت تلف کردن نیست؟ دوباره از خیابان جونیپر گذشتیم.
- نه، چون به آنجا نزدیک تر شدیم.
درسته، نزدیک تر می‌شویم. ما دست کم پنج بار از یک تقاطع گذشته بودیم. واقعیتش این بود که من اصلاً مطمئن نبودم خانه‌ی آن‌ها آن دور و برهاست. نمی دانستم باید همین طور با او بحث کنم یا اجازه بدهم که تا نیمه های شب دور خودمان بچرخیم.
- نزدیک شدیم؟ مواظب باش دیوانه، توی یک خیابان یک طرفه پیچیدی!
- همین خانه است. دیدی گفتم پیدا می‌کنم!







#ترکیب_روایت_گفت‌و‌گو_و_حادثه#نکته_آموزشی#گفت‌و‌گو_نویسی #مجموعه_کتاب_های_آموزش_نویسندگی_۲#سوره_مهر#گلوریا_کمپتون




undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۱۹:۰۳

undefined*نکاتی از کتاب "گفت‌و‌گو نویسی"*

undefined«درس سی‌و‌سوم»:



«استفاده از گفت‌و‌گو برای ارائۀ مکان و زمان و پس‌زمینۀ داستان»:

«خیلی زیاد، خیلی زود»

🟢 موقع نوشتن گفت‌و‌گو در داستان باید چیزی را در ذهن داشت که همیشه خیلی به ما کمک می‌کند. گفت و گوها نباید با گفت و گوهای روزمرۀ واقعی فرق داشته باشد. با قبول این مطلب، آخرین باری که شما گفت‌و‌گویی کرده اید که محور اصلی آن یک مکان بوده، کی بوده؟
- حالا در سیرک هستیم بوی پف فیل را حس می‌کنی. من عاشق پشمک هستم، اما برای دیدن دلقک‌ها دارم لحظه شماری می‌کنم. وقتی بچه بودم، عاشق این خوراکی‌ها و قرچ‌قرچ کفشم روی خاک‌اره‌های روی زمین بودم.- می‌دانم منظورت چیست. فیل‌ها با سوارهایشان دارند می‌آیند. رنگ صورتی لباس سواره ها با پارچۀ روی گردن فیل‌ها یکی است. از اینکه هنرمندان بندباز همیشه سر و لباسشان این‌قدر قشنگ است کیف نمی کنی؟ حتماً هر روز ساعت‌ها تمرین کنند.- خوب. من الان شمردم. یازده دلقک از آن فولکس واگن بالا رفتند. چطوری این کار را می‌کنند؟
🟣 اگر دقت نکنید، این جور گفت‌و‌گونویسی فایده ای ندارد. نویسنده سعی می‌کند ما را با آوردن جزئیات مختلف محیط در گفت‌و‌گو با فضا و محیط آشنا کند. با اینکه ارائه یا توصیف زمان و مکان از طریق گفت‌و‌گو بهترین روش محیط و فضاسازی است، آوار کردن یک عالم توصیف در یک زمان و یک جا روی سر خواننده اصلاً روش مؤثری برای این کار نیست. به این روش می‌گویند تلنبار کردن اطلاعات که روش غلطی در داستان نویسی است. این روش اطلاعات دهی تصنعی و غیر طبیعی است، چون مردم هیچ گاه این طوری حرف نمی‌زنند.
🟠 حال فرض کنیم شما می‌خواهید خواننده به طور طبیعی و با خواندن گفت‌و‌گوها احساس کند که واقعا در سیرک است. همه چیز به وضعیت داستانی بستگی دارد که در صحنۀ شما اتفاق می‌افتد. مهم نیست برنامۀ کاری شما به عنوان نویسنده چیست. چون شما نمی‌توانید بگذارید صحنه طبق دستور العمل و برنامۀ کاری شما پیش برود، بلکه نیاز شخصیت‌ها باید همیشه صحنۀ داستان را پیش برد؛
🟡 مثلاً اگر یک زوج متأهل که در آستانۀ طلاق اند برای آخرین بار باهم و به اتفاق پسر چهار سالۀ خود به سیرک آمده باشند و شما از شیوهٔ منِ راوی و از زبان مادر، داستان را بگویید، عمل داستانی باید از همه مهم‌تر و در کانون اصلی توجه شما باشد. اما شما دوست دارید که فضا هم واقعی به نظر برسد و ضمناً اطلاعات دربارۀ فضا و محیط را یک جا روی هم تلنبار نکنید.
جیسون در حالی که چشمانش از تعجب گرد شدهبود رو به من گفت: «مادر، پشمک!»مادرش گفت: «باشد عزیزم.» و به سوی مرد پشمک فروش رفت. دو دلار به او داد و گفت: «لطفاً یکی بدهید.»آرون به من نگاه کرد و یادم افتاد که او چقدر عاشق پشمک است. به فروشنده گفت: «من هم می‌خواهم.» وقتی می‌رفتیم به سالن، خاک اره‌ها زیر پاهای ماقرچ قرچ صدا می‌داد. وقتی آرون از جلوی قفس شیر و ببرها می‌گذشت، گفت: «یادت هست قبلاً سیرک‌ها در زیر چادر بزرگ برگزار می‌شد؟»در این ده سال هر وقت باهم می‌رفتیم سیرک، این را می‌گفت. یک سیرک‌باز از کنار ما گذشت و به جیسون لبخند زد و با او دست داد.او گفت: «مادر، مرد قددراز.»هیچ وقت نفهمیدم چرا جیسون همۀ حرف‌هایش را به من می‌گوید تا آرون. آیا به این دلیل بود که آرون به ندرت با پسرش صحبت می‌کرد؟
undefined فکر می‌کنم واضح است چرا این صحنهٔ سیرک بهتر از قبلی است. خواننده حس می‌کرد جزئیات مکان در آن صحنۀ قبلی، تصنعی است، انگار هدف نویسنده این بوده که مطمئن شود خواننده جزئیات صحنه را فهمیده است. اما در صحنۀ دوم، جزئیات مکان و پس‌زمینۀ صحنه جزئی از موقعیت داستان است و خواننده احساس می‌کند جزء بافت طبیعی داستان است.
undefined البته ارائۀ فوری جزئیات زمان و مکان در صحنۀ داستان به هیچ عنوان غلط نیست. حتی این کار خوب است، چون وقتی شخصیت‌ها شروع به صحبت می‌کنند خواننده می‌خواهد بداند که چه جایی باید آن‌ها را در ذهن خود مجسم کند.










#استفاده_از_گفت‌و‌گو_برای_ارائۀ_مکان_و_زمان_و_پس‌زمینۀ_داستان#نکته_آموزشی#گفت‌و‌گو_نویسی #مجموعه_کتاب_های_آموزش_نویسندگی_۲#سوره_مهر#گلوریا_کمپتون




undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۱۹:۳۱

thumbnail
عمه‌جان ساکت شد. چانه را روی عصا نهاد و به باغ یخ‌زده خیره شد.
انگار که همین دیروز بود... آه سودابه‌جان که عمر چقدر زود می‌گذرد... و به خدا که خداوند چه عمر کوتاهی به ما داده و تازه بیشتر این دوران کوتاه حیات هم یا به بچگی می‌گذرد یا به پیری. دوران لذت چقدر کوتاه است. قدیمی‌ها چه درست گفته‌اند: مانند عمر گل. تو هم تا مثل من پیر نشوی معنای این حرف را نمی‌فهمی. نمی‌فهمی عمر برف است و آفتاب تموز. یعنی چه؟ الهی که پیر بشوی دخترجان...
بامداد خمار/ فتانه حاج سید جوادی
#گزیده_کتاب undefined
undefined<img style=" />undefinedبا ما نویسنده شو
undefined@nevisandeh_sho

۱۹:۴۳

thumbnail
به نظر شما مهمترین تفاوت داستان‌نویسی و فیلمنامه‌نویسی چیه؟کدوم رو بیشتر ترجیح می‌دید؟ چرا؟
#نویسنده_شو
undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۱۴:۲۹

undefined*نکاتی از کتاب "گفت‌و‌گو نویسی"*

undefined«درس سی‌و‌چهارم»:



«استفاده از گفت‌و‌گو برای تنظیم سرعت داستان»:

وقتی می‌فهمید که کنترل صحنۀ گفت‌و‌گو از دستتان خارج شده، سؤالات زیر را از خود بپرسید تا بدانید آیا می‌خواهید کنترل داستان اصلی را، که اول بار در ذهن داشتید، به دست بگیرید یا احتمالاً می‌خواهید داستان دیگری را، که واقعی تر است، بگویید و دنبال کنید.
🟢 کجای صحنۀ گفت و گو مسیر را اشتباهی رفتم؟
🟣 چرا سرعت گفت و گو بیش از حد لازم بالا رفت؟ یا برعکس، چرا سرعت گفت و گو پایین آمد و کش‌دار و طولانی شد؟
🟠 آیا باید همچنان مسیر اصلی و اولیۀ مورد نظرم را در گفت و گوی داستان دنبال کنم؟
undefined آیا باید به مسیر جدید گفت و گوها، که شخصیت ها انگار مرا به آن سمت هدایت می‌کنند، توجه کنم؟ آن‌ها مرا احتمالاً به کدام سمت خواهند برد؟
🟡 آیا باید به این شخصیت‌ها آن‌قدر اعتماد کنم که مسیر بحث و گفت و گوهایشان را به سمتی که قبلاً در برنامه ام نبوده دنبال کنم؟
undefined کدام مسیر اصلی یا تازۀ گفت و گوها واقعی تر است و داستان را واقعی تر می‌کند؟
🟢 آیا باید دست از کنترل مسیر گفت و گوها و هدایت آن‌ها در جهت مضمون داستانی که قرار بوده بنویسم بکشم و به نوشتن ادامه دهم تا در نهایت بتوانم کنترل داستانی بسیار واقعی را در دست بگیرم؟
رمان یا داستان کوتاه خود را مرور کنید و صحنه هایی را که خیلی آرام یا بیش از حد سریع پیش می‌روند پیدا و آنها را بازنویسی کنید. برای کم کردن سرعت صحنه ، تکه هایی از حادثه و روایت به آن اضافه کنید یا برای افزایش سرعت هر صحنه، تکه هایی از حادثه و روایت را از صحنۀ داستان حذف کنید طوری که هر صحنه در حالت تعادل با بقیۀ داستان باشد و کار خود را در داستان قوی و به خوبی انجام دهد.









#استفاده_از_گفت‌و‌گو_برای_تنظیم_سرعت_داستان#نکته_آموزشی#گفت‌و‌گو_نویسی #مجموعه_کتاب_های_آموزش_نویسندگی_۲#سوره_مهر#گلوریا_کمپتون




undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۲۰:۱۲

undefined*نکاتی از کتاب "گفت‌و‌گو نویسی"*

undefined«درس سی‌و‌پنجم»:



«تشدید تنش و تعلیق از طریق گفت‌و‌گو»:

فنون تشدید تنش‌ها:


🟢 استفاده از سکوت در گفت‌و‌گو:
اگر راوی به چیزهایی فکر می‌کند اما به هر دلیلی(مثل ترس) سکوت می‌کند، این نشانگر افزایش تنش است.

undefined ایجاد اضطراب در گفت‌و‌گو:
فکر می‌کنید وقتی نگران، عصبی، هیجان‌زده، مضطرب، وحشت‌زده یا عصبانی هستید، صدای شما چه تغییری می‌کند؟ این حالت را در گفت‌و‌گو‌های خود، پیاده کنید.
مثالی از یک گفت‌و‌گو با حالت عصبی:
- تو را خدا. او خواهر من است. می‌خواهم بدانم آن حیوان با او چه کرده! خدایا! عذاب هم کشیده؟ تو را خدا بگویید که عذابی نکشیده.

🟠 افزایش سرعت در گفت‌و‌گو:
لازمۀ افزایش سرعت گفت‌و‌گو، تشدید تنش در صحنه است. اگر شخصیت شما مضطرب باشد و یک دفعه آهسته حرف بزند، معلوم می‌شود که عصبی شده است. عکس آن نیز صحیح است. اگر شخصیتی که در گفت‌و‌گو از این شاخه به آن شاخه می‌پرد یک‌دفعه مضطرب شود و شروع کند به تندتند حرف زدن، دارد کم‌کم عصبی می‌شود و تنش تشدید می‌شود. البته همیشه باید دلیلی برای تغییر ناگهانی سرعت گفت‌و‌گو وجود داشته باشد. بی‌دلیل نمی‌توان سرعت را بالا برد یا پایین آورد.

🟣 ایجاد تعلیق در گفت‌و‌گو:
ایجاد تعلیق در صحنۀ گفت‌و‌گو، به طور خودکار، تنش را افزایش می‌دهد. برای ایجاد تعلیق لازم است افکار و اندیشه‌هایی به ذهن خواننده القا کنید که به رخ دادن اتفاقی یا به وجود آمدن وضعیتی در آینده اشاره دارد.







#تشدید_تنش_و_تعلیق_از_طریق_گفت‌و‌گو#نکته_آموزشی#گفت‌و‌گو_نویسی #مجموعه_کتاب_های_آموزش_نویسندگی_۲#سوره_مهر#گلوریا_کمپتون




undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۱۹:۳۹

thumbnail
انسان بدون دین رها و آزاد است. البته آزادی‌اش مثل علف هرزی است که هر طور بخواهد رشد می‌کند، هر طرف بخواهد می‌رود.آن علف هرز اگر راهنما نداشته باشد، همان طور هرز می‌رود؛ تا جایی که یا آن قدر هرز رفته که دیلاق شده و خم می‌شود یا از رشد بیخیال و زرد می‌شود.
پرواز مسکو / زکیه عباسی
#گزیده_کتاب undefined
undefined<img style=" />undefinedبا ما نویسنده شو
undefined@nevisandeh_sho

۵:۵۰

thumbnail
یک شات تصویری از این صبح برفی بنویسید.
#چالش_نوشتن#نویسنده_شو
undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined@nevisandeh_sho

۱۵:۱۰

undefined*نکاتی از کتاب "گفت‌و‌گو نویسی"*

undefined«درس سی‌و‌ششم»:



«استفاده از گفت‌و‌گو برای مشخص کردن حال و هوای داستان»:

«گفت‌و‌گو برای ابراز عصبانیت»:
undefined عصبانیت یک فرد را می‌توان به شیوه‌های مختلفی نشان داد. در ابتدا ببینید چه چیزی شما را عصبانی می‌کند تا بتوانید با استفاده از این خشم، صحنۀ گفت‌و‌گوی توأم با عصبانیت را واقعی از کار درآورید.
🟣 همچنین شاید بخواهید ببینید چه چیزی دیگران را عصبانی می‌کند و آن‌ها چگونه عصبانیت خود را بروز می‌دهند که البته اکثر اوقات با علل عصبانیت و نحوۀ نشان دادن عصبانیت شما فرق دارد.
🟠 گفت‌و‌گو‌ها در هنگام عصبانیت باید واقعی به نظر برسند.
undefined افرادی که در گفت‌و‌گو ها عصبانی هستند اغلب نمی‌دانند چه می‌گویند و سلسله افکار آن‌ها را در گفت‌و‌گو‌ها نمی‌توان دنبال کرد*، زیرا سلسله افکاری وجود ندارد.

🟣 عصبانیت، *سرعت صحنه را بالا
می‌برد. هنگام عصبانیت، از جملات و پاراگراف‌های کوتاه تر ولی کمتر از روایت استفاده کنید.

🟠 استفاده از صحنۀ کندی که بیانگر عصبانیت شخصیت است نیز تأثیر زیادی دارد و اغلب حتی ترسناک‌تر است، زیرا بدان معناست که طوفانی بزرگ در راه است.

undefined هنگام نشان دادن عصبانیت، باید هم شخصیت درونی و هم شخصیت بیرونی فرد عصبانی را نشان دهید. شخصیت بیرونی یعنی بدانید شخص وقتی عصبانی می‌شود، از نظر جسمانی و زبانی، چگونه عصبانیتش را نشان می‌دهد.

«گفت‌و‌گو برای نشان دادن عشق»:
🟢 چیزی که می‌تواند گفت‌و‌گوی عاشقانه را جذاب کند، این است که شخصیت‌ها هم‌زمان عشق و ترس را با هم تجربه کنند. برای واقعی نشان دادن صحنه نیز باید به طور هم‌زمان هر دو احساس را در هر کدام از شخصیت‌ها نشان دهید.
undefined مثال: مردی به سفر رفته و عاشق زنی شده است و زن هم به او علاقمند شده است اما نمی‌تواند پدرو مادرش را تنها بگذارد و به شهر دیگری برود.
🟡 درگیری و راه‌حل هر دو می‌توانند در گفت‌و‌گوی میان این دو نفر در یک صحنه، خود را نشان دهند. این دو نفر دوست دارند چیزی را داشته باشند که نمی‌توانند؛ چیزی که امکان آن نیست. بنابراین اعصاب هر دو به هم ریخته است.
🟢 عشق در صحنه می‌تواند بین پدر یا مادر و بچه یا بین دو دوست باشد و نه لزوماً میان یک زن و مرد.
undefined اگر واقعاً دوست دارید به رابطۀ عاشقانه بین دو نفر پر‌و‌بال بدهید، عجله نکنید و با گفت‌و‌گو نشان دهید چگونه رفته‌رفته صمیمیت بین آن‌ها بیشتر می‌شود.






#استفاده_از_گفت‌و‌گو_برای_مشخص_کردن_حال_و_هوای_داستان#نکته_آموزشی#گفت‌و‌گو_نویسی #مجموعه_کتاب_های_آموزش_نویسندگی_۲#سوره_مهر#گلوریا_کمپتون




undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۲۰:۲۴

undefined*نکاتی از کتاب "گفت‌و‌گو نویسی"*

undefined«درس سی‌و هفتم»:



«گفت‌و‌گو و بازتاب ویژگی‌های فردی در حرف زدن»:

یادتان باشد که شما با استفاده از طرز حرف زدن شخصیت نه‌تنها می‌خواهید نوع شخصیت بازیگران داستان‌تان را نشان دهید، بلکه می‌خواهید داستانی خلق کنید که اجزایش منسجم و مرتبط با هم است و همگی در سطحی بالاتر می‌خواهند مضمونی واحد*(مضمون داستانتان) را بیان کنند.


undefined *آدمی که لکنت دارد:

این فرد یا برخی از حروف را غلط تلفظ می‌کند (مثلاً به بیرون می‌گوید دیرون یا بچه‌ای است که به سیب‌زمینی می‌گوید دیب‌دمینی) یا یک حرف را موقع صحبت، بارها تکرار می‌کند: «بــ‌ بــ‌ بــ‌ بگذار بــ‌‌ بــ‌ بــ‌ بینــ‌ نم ریچارد بــ‌ بــ‌ به چیزی بــ‌ بیرون احتیاج نــ‌ نــ‌ ندارد؟»هنگام نوشتن داستان، نمی‌توانید بیش از حد از این نوع گفت‌و‌گو استفاده کنید؛ چون برای مخاطب عذاب‌آور است.

🟣 مثل فشنگ حرف زدن:
این فرد، تندتند حرف می‌زند. برای نشان دادن این نوع گفت‌و‌گو می‌توانید کلمه‌ها را به هم بچسبانید:«بگذار ببینمریچاردبهچیزیبیروناحتیاجندارد؟»

🟠 کند حرف زدن:
بگذار...ببینم...ریچارد...نمی‌خواهد چیزی...از...فروشگاه...بخرم.

undefined شخصیت با صدای زیر:
این فرد مثل دختربچه‌ی کوچکی است که فقط هیکلش گنده شده است. با صدای جیغ مانندی گفت: «بگذار ببینم... (نخودی خندید) ریچارد به چیزی در فروشگاه احتیاج دارد.»

🟣 شخصیت با صدای بم:
این فرد وقتی صحبت می‌کند، انگار صدایش از داخل یک طبل توخالی و پرطنین بیرون می‌آید.

🟠 آدمی که زورش می‌آید حرف بزند:
این فرد اصلاً حرف نمی‌زند و اگر هم حرف بزند، تنها جواب‌های کوتاه و یک‌کلمه‌ای می‌دهد.





#گفت‌و‌گو_و_بازتاب_ویژگی‌‌های_فردی_در_حرف_زدن#نکته_آموزشی#گفت‌و‌گو_نویسی #مجموعه_کتاب_های_آموزش_نویسندگی_۲#سوره_مهر#گلوریا_کمپتون




undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۱۸:۵۴

undefined*نکاتی از کتاب "گفت‌و‌گو نویسی"*

undefined«درس سی‌و هشتم»:



«گفت‌و‌گو و اشتباهات بسیار مرسوم»:


undefined تکرار اسم‌ها:
- ران! چند شب پیش راجع به مهمانی چیزی شنیدم.- آره کارن؟ چی شنیدی؟- ران، شنیدم که حالت خیلی بد بود.- کارن، تو مرا بهتر از این‌ها می‌شناسی.
گاهی با تکرار اسم ها در داستان، می‌خواهیم به مخاطب بفهمانیم کی دارد حرف می‌زند و فکر می‌کنیم ذکر دائم اسم افراد، بهترین کار است. گاهی هم سعی می‌کنیم با تکرار اسم‌ها، گفت‌و‌گو‌هایی پراحساس و با شدت و حدت ایجاد کنیم. اما مشکل این است که وقتی بارها و بارها از اسامی افراد استفاده می‌کنیم، تأثیر عکس روی خواننده می‌گذارد و همۀ گفت‌و‌گو های داستان، ضعیف و تصنعی می‌شوند.



🟣 استفاده از قیود، صفات و دیگر ملحقات نامناسب قبل از گفت‌و‌گو:
مثال: با خشم به او گفت: «برو بیرون!»
اگر شخصیتی کمی آشفته و ناراحت باشد، بگذارید یک ظرف پرت کند یا به دیوار مشت بکوبد. مسلماً این بهتر از آن است که بگویید: با عصبانیت گفت. اگر می‌خواهید بگویید شخصیت خوشحال است، در برابر استفاده از «با خوشحالی گفت»، مقاومت کنید و به جایش بگذارید شخصیت دیگری را از خوشحالی محکم بگیرد یا از زمین بلند کند و دور خودش بچرخاند.


🟠 قطع ارتباط گفت‌و‌گو:
هر سطر گفت‌و گو باید با گفت‌و‌گوی قبلی ارتباط داشته باشد. باید مطمئن شوید گفت‌و‌گوی هر شخصیت پاسخ گفت‌و‌گوی شخصیت قبلی و زمینه‌چینی برای جواب دادن شخصیت بعدی است. در واقع شبیه بازی بیلیارد است. شما به توپ‌هایی که برایتان مشخص شده، ضربه می‌زنید و وقتی زدید، زمینه را برای ضربۀ بازیکن بعدی آماده می‌کنید.







#گفت‌و‌گو_و_اشتباهات_بسیار_مرسوم#نکته_آموزشی#گفت‌و‌گو_نویسی #مجموعه_کتاب_های_آموزش_نویسندگی_۲#سوره_مهر#گلوریا_کمپتون




undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۲۰:۳۰

undefined*نکاتی از کتاب "گفت‌و‌گو نویسی"*

undefined«درس سی‌و نهم»:



«نقطه‌گذاری و ملاحظات آخرین لحظه»:

«نقطه‌گذاری در گفت‌و‌گو برای رسیدن به ضرباهنگ لازم»:
undefined جای کلماتی که در ادامۀ کلام شخصیت حذف شده، سه‌نقطه بگذارید.جوانی بلند شد و با تردید گفت: «من آمادۀ رفتن...»
🟢 برای نشان دادن قطع صحبت یا شخصیتی که وسط جمله حرفش را ناتمام می‌گذارد از خط تیره استفاده کنید.مثال: جوانی بلند شد و گفت: «من آمادۀ رفتن ــــــ»کارل جلوی در را گرفت و راهش را سد کرد و گفت: «فکر نمی‌کنم.»
undefined تا حد ممکن از استفاده از نقطه ویرگول در گفت‌و‌گو اجتناب کنید.

استفاده از حروف کج:
🟡 حروف کج دو کارکرد دارد:
از آن‌ها برای تأکید بیشتر روی چیزی استفاده می‌کنند و دیگر اینکه اگر در وسط متنی بیاید، گاهی افکار شخصیت را افشا می‌کند؛ خصوصاً افکاری که فوق‌العاده بار احساسی بالایی دارند.

پرهیز از به کار بردن نامناسب افعالِ قبل از گفت‌و‌گو:
🟠 نویسندگان تازه‌کار از شخصیت‌های داستان خود می‌خواهند با سر تکان دادن، سرفه کردن و خندیدن حرف بزنند. اما این کار در داستان کارایی ندارد. چراکه سر تکان دادن به معنی گفتن نیست. سر تکان دادن نوعی عمل است نه نوعی حرف زدن و گفتن. البته جای گفت می‌شود نوشت:من‌من کرد، غرولند کرد، نجوا کرد، زمزمه کرد، نق زد، التماس کرد و...نمونۀ نادرست: او خندید: «من دارم می‌روم بیرون.»نمونۀ درست: در حالی‌که می‌خندید، گفت: «من دارم می‌روم بیرون.»


#نقطه‌گذاری_و_ملاحظات_آخرین_لحظه#نکته_آموزشی#گفت‌و‌گو_نویسی #مجموعه_کتاب_های_آموزش_نویسندگی_۲#سوره_مهر#گلوریا_کمپتون




undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۱۹:۱۵

thumbnail
اگر ظهور حضرت حجت (عج) نزدیک باشد، باید هر کس خود را برای آن روز مهیا سازد؛ از جمله این‌که از گناهان توبه کند. همین توبه باعث می‌شود که این‌همه بلاهایی که بر سر شیعه آمده است، که واقعاً بی‌سابقه است، و بلاهای دیگری که تا قبل از ظهور آن حضرت پیش می‌آید، از سر شیعه رفع و دفع گردد.
حضرت حجت(ع) / آیت الله بهجت
#گزیده_کتاب undefined
undefined<img style=" />undefinedبا ما نویسنده شو
undefined@nevisandeh_sho

۱۹:۱۴

undefined*نکاتی از کتاب "گفت‌و‌گو نویسی"*

undefined«درس چهلم»:


«بایدها‌و‌نبایدهای گفت‌و‌گو‌نویسی»:

«دنبال عصارۀ واقعیت باشید»:
undefined باید نکاتی را در گفت‌و‌گو بیاورید که با مضمون و تصویر داستان، ارتباطی تنگاتنگ دارند و بدون آن‌ها خواننده احساس می‌کند چیزی در داستان کم است.

شخصیت‌های داستان‌تان (به‌ویژه شخصیت‌های فرعی) را حتماً بشناسید:
🟡 همۀ شخصیت‌ها نباید مثل هم حرف بزنند. نوع گفت‌و‌گو و حرف زدن آن‌ها براساس تحصیل، شغل، طبقۀ اجتماعی، محلی که در آن بزرگ شده اند، موضوعاتی که دربارۀ آن‌ها حرف می‌زنند و... متفاوت است.

گفت‌و‌گویی بنویسید که ارزش استراق‌سمع (پنهانی گوش کردن) را هم داشته باشد:
🟠 گفت‌و‌گویی بنویسید که اگر غریبه‌ای هم در آن حوالی بود، دوست داشته باشد یواشکی به آن گوش دهد.

به شخصیت‌و‌خوانندۀ داستان‌تان خیانت نکنید!
🟣 فقط حرفی را در دهان شخصیت خود بگذارید که مختص همان شخصیت است. حرف‌ها و عقاید خودتان را در دهان شخصیتی نگذارید که با شما هم عقیده نیست.



#بایدها‌و‌نبایدهای_گفت‌و‌گو‌نویسی#نکته_آموزشی#گفت‌و‌گو_نویسی #مجموعه_کتاب_های_آموزش_نویسندگی_۲#سوره_مهر#گلوریا_کمپتون




undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۲۰:۰۸

thumbnail
سالار یاد حرف راننده افتاد. چرا راننده این حرف‌ها را به او زده بود؟طیب‌خان به طرفداری از خمینی بلند شده. روز عاشورا طیب‌خان عکس خمینی را روی علم‌ها چسبانده و توی خیابان‌ها راه افتاده. دستهٔ طیب که بیاد تو خیابان، همه پشت علمش سینه می‌زنند. مگر تمامی دارد تا چشم کار می‌کند جمعیته. یک سر جمعیت تا مولوی می‌ره و سر دیگر تا کارخانهٔ یخ.این‌ها را از رانندهٔ ناشناس شنیده بود و حالا ذبیح بود که شبیه همان حرف‌های راننده را بلغور می‌کرد.نالوطی کرده، یعنی نمی‌دانم چطور شده طیب که این‌قدر شاه‌دوست بود، رفته تو دارودستهٔ یه آخوند. البت شنیدم این آخونده هم خیلی نترسه، نه که فکر کنی آخوند روضه‌خونیه، نه. می‌گن روز عاشورا رفته منبر و به شاه، ننهٔ شاه و همهٔ تیر و طایفه‌ش فحش داده. همون شده که اینا نصفه‌شبی ریختند خونه‌ش و گرفتنش.سالار با خودش فکر کرد طیبی که برای تولد ولیعهد از شوش تا مولوی را فرش می‌انداخت و خیابان‌ها را چراغ می‌بست، مگر می‌شود یک‌دفعه عوض بشود و طرفدار یک مشت آخوند و روضه‌خوان شود. اگر این راست باشد، چه انتظاری از سهراب می‌توان داشت که هیچ‌چیز را تشخیص نمی‌داد و از بچگی‌اش خوش‌خیال بوده است؟ سرش را محکم تکان داد؛ مثل آدمی که بخواهد فکرهای مختلف توی سرش را بیرون بریزد.سهراب می‌فهمه مملکت‌داری یعنی چی؟ گنجشک را رنگ می‌کنن به این‌ها می‌اندازن به اسم قناری. نمی‌فهمند و از چه‌چه قناری قلابی سرکیف هم می‌شن.ذبیح هم باور نمی‌کرد بچهٔ سالار وارد این بازی‌ها شود. پریشانی سالار را می‌دید و هیچ کاری از دستش برنمی‌آمد. آن‌قدر حرف‌های مختلف شنیده بود که درست و غلطش را نمی‌توانست تشخیص دهد. نگاهش را به سالار انداخت و گفت بگم‌ها بچهٔ صام‌پزخانه صابون‌پزخانه آدم‌فروش نمی‌شه. نقل یه چیز دیگه‌ایه که هنوز ته‌ش را درنیاوردم. شاید هم فهمیده این‌دفعه چیزی نمی‌ماسه، کشیده کنار. این‌ها بو می‌کشن. ما را بگو که اومدیم و زیرش موندیم. سی‌وپنج تومان دادند و دبه کردند. سی‌وپنج تومان کجا؟ صد تومان کجا؟از کنار پنجره بلند شد و کنار سهراب نشست. صورت سهراب زرد شده بود. پایین چشم‌هایش سیاه، لب‌هایش خشک و جای چند خراش جزئی روی صورتش بود. صورت درشت و مستطیلی‌شکلش در عرض این دو سه روز لاغر شده بود. سالار را خوب نگاه کرد. حال‌وروز سالار هم تعریف نداشت. پایین چشم‌های او هم گود افتاده بود.
جا مانده از پسر / مرضیه نفری
#گزیده_کتاب undefined
undefined<img style=" />undefinedبا ما نویسنده شو
undefined@nevisandeh_sho

۹:۱۱

thumbnail
حسی رو که این ویدیو براتون زنده میکنه در قالب یک شات تصویری بنویسید.
#چالش_نوشتن#نویسنده_شو
undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined@nevisandeh_sho

۱۶:۰۹

undefined*نکاتی از کتاب "گفت‌و‌گو نویسی"*

undefined«درس چهل‌و‌یکم»:



«ارتباط با خواننده: می‌توانید چیزی و کسی را دگرگون کنید.»:


undefined بگذارید خواننده خود احساس کند:
گفت‌و‌گو باید در مورد چیزی باشد که واقعاً برای خواننده اهمیت دارد. وقتی گفت‌وگوهایی را در دهان شخصیت‌های مان می‌گذاریم که خواننده حس می‌کند خودش نیز با کس دیگری همین حرف‌ها را زده یا او را به یاد کسی یا چیزی می‌اندازد که برایش خیلی مهم یا عزیز است، لحظه‌ای فراموش نشدنی برای خواننده خلق کرده‌ایم.


🟡 آموزش دادن به خواننده:
می‌توانیم در مورد فضایی بنویسیم که خواننده در مورد آن چیزی نمی‌داند. در مورد زندان، موسسۀ توان‌بخشی، فضاهای تاریخی، کشور‌های دیگر و...


🟠 ارزش قائل شدن برای احساسات و افکار خواننده:
اگر شخصیت‌های داستان ما احساسات انسانی و افکاری را داشته باشند که برای دیگران عجیب یا ظاهراً نادرست است (مثلاً در مورد یک مادر یا مادرزن یا مادرشوهر عجیب)، خوانندۀ ما از شخصیت‌ها و داستان ما با آغوش باز استقبال می‌کند. چه بسا او هم همین احساسات و افکار را داشته باشد و یک دفعه می‌فهمد او تنها آدم عجیب در این دنیا نیست که گاهی مثلاً احساسات خشونت‌آمیز و گاهی عاشقانه به افراد درست یا نادرست دارد.




#ارتباط_با_خواننده_می‌توانید_چیزی_و_کسی_را_دگرگون_کنید.#نکته_آموزشی#گفت‌و‌گو_نویسی #مجموعه_کتاب_های_آموزش_نویسندگی_۲#سوره_مهر#گلوریا_کمپتون




undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۱۹:۲۹

thumbnail
«وقتی شب اول ماه رمضان می‌شود، پروردگار مَلَک رضوان را که خازن بهشت است خطاب قرار می‌دهد. پس او می‌گوید: بلی، گوش به فرمانم. پس خداوند به او می‌فرماید: بهشت مرا بیارای و آن را برای روزه‌داران از اُمت محمد (ص) زینت کن (یعنی اعمال و طاعات را برای بندگان من بیارای) و درهای آن را بر روی ایشان مبند، تا وقتی که ماه مبارک رمضانشان سپری گردد (یعنی توفیق اعمال صالح را در این ماه از آن‌ها سلب مکن). سپس مالک، خازن جهنم را خطاب می‌کند و او عرض می‌کند: بلی، گوش به فرمانم. پس می‌فرماید: درهای جهنم را بر روزه‌داران اُمت محمد (ص) قفل کن و آن را مگشا تا وقتی که ماه مبارک رمضانشان سپری شود (یعنی زمینهٔ گناه را برای آن‌ها فراهم نیاور). سپس پروردگار به جبرائیل خطاب می‌کند و او نیز می‌گوید: بلی، گوش به فرمانم. و خداوند می‌فرماید: بر زمین فرود آی و پیروان شیطان را از اُمت محمد (ص) در بند کش که روزه و ایمان بندگان مرا فاسد و تباه نسازند.»
اسرار ماه رمضان / محمد تقی فیاض بخش
#گزیده_کتاب
undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined @nevisandeh_sho

۱۱:۵۱

thumbnail
این صحنه رو توصیف کنید و از تمام حواس پنجگانه در توصیفتون استفاده کنید.

#چالش_نوشتن#نویسنده_شو
undefined<img style=" />undefined با ما نویسنده شو
undefined@nevisandeh_sho

۱۶:۰۹