برای صلح نیاز به اجماع و برای جنگ نیاز به اقلیتی مقاوم و فداکار است
برای توضیح این اصل حقوقی و اجتماعی ابتدا به واقعه ای تاریخی مربوط به فرانسه در جنگ جهانی دوم می پردازیم.
پرده اول:
فرانسه در جنگ جهانی دوم مورد حمله آلمان نازی قرار می گیرد.در ویکی پدیا می خوانیم که؛در سال ۱۹۴۰ با توجه به بحرانی بودن وضعیت فرانسه تعداد زیادی از سران ارتش و دولت فرانسه به بریتانیا گریخته بودند و اگر مقاومت از سوی فرانسویها ادامه مییافت، عواقب بسیار بدی در پی میداشت. پس از آن که آلبر لبرن رئیسجمهور فرانسه، مارشال پتن را بهعنوان نخستوزیر منصوب کرد، او به نمایندگان نظامی دولت فرانسه دستور داد که قرارداد صلحی را با آلمانیها در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۰ امضا کنند. متعاقباً پتن با دریافت آزادی عمل و قدرت کامل از طرف مجمع ملی فرانسه در ۱۰ ژوئیه همان سال با انحلال جمهوری سوم فرانسه دست به تشکیل دولت خود زد.
تا اینجا متوجه می شویم که
۱. اکثریت سران نظامی و سیاسی فرانسه مقاومت را مضر و ناکارآمد می دیدند.
۲. رئیس جمهور فرانسه مارشال پتن، فرمانده کل ارتش فرانسه را برای تعیین تکلیف جنگ به نخست وزیری انتخاب می کند.۳. مارشال پتن توافق صلحی با آلمان امضا می کند که طبق آن توافق صلح حدود نیمی از فرانسه را موقتا به آلمان واگذار می نماید.
۴. مجمع ملی فرانسه حمایت قاطع خود را از تصمیمات مارشال پتن اعلام می کند یعنی او علاوه بر اینکه نخست وزیر قانونی و دموکراتیک فرانسه محسوب میشد بلکه مورد تایید مجمع ملی فرانسه نیز قرار می گیرد.
با توجه به ۴ مورد فوق، بر اساس قواعد دموکراسی، تصمیمات مارشال پتن مورد تایید اکثریت مردم فرانسه بوده است.
پرده دوم:
بعد از شکست و تسلیم فرانسه در جنگ جهانی دوم، ژنرال دو گل روز ۱۷ ژوئن سال ۱۹۴۰ به همراه ۱۰۰٬۰۰۰ فرانک طلا که پل رینو، نخستوزیر فرانسه به او داده بود، به لندن فرار کرد. روز بعد، از رادیو بیبیسی از هموطنان خود خواست روحیه خود را از دست ندهند و در مقابل «اشغالگری آلمان» مقاومت کنند. دو گل تمامی نظامیان، مهندسان و کارگردان ماهر صنایع تسلیحات را دعوت کرد در بریتانیا به او بپیوندند.[۱] او در سخن با مردم فرانسه گفت: «هر چه اتفاق افتد (با گریه)، مقاومت فرانسه نباید از بین برود». از آن به بعد نه پشتوانهٔ مالی قابل توجهی یافت و نه قدرت لازم. پس از چندی فرانسه ویشی او را به عنوان خیانتکار به مرگ محکوم کرد. پس از آن او همواره خود را مهرهٔ برجسته یک قدرت عظیم معرفی میکرد و به فرماندهی نیروهای فرانسه آزاد پرداخت. به هر صورت، در ابتدای کار، با عدم برخورداری دو گل از مشروعیت چندان، تا اواخر سال ۱۹۴۰ مجموعاً تنها ۲۶۰ افسر نیروی زمینی و دریایی، ۲۱۰۰ سرباز و ۱۷۵۰ نفر دیگر تحت امر او بودند.
نکات مربوط به ژنرال دو گل
۱. دوگل یکی از فرماندهان بلند پایه ارتش فرانسه نبود او نه تایید رییس جمهور دموکراتیک فرانسه را داشت و نه تایید مجمع ملی فرانسه را که با رای اکثریت مردم فرانسه تشکیل شده بود.
۲. از آنجا که دوگل یک افسر نظامی بود و طبق سلسله مراتب نظامی تحت امر مارشال پتن انجام وظیفه می کرد از نظر نظامی نیز با اعلام جنگ به آلمان دچار لغو دستور ترک مخاصمه گردید و قانونا توسط مارشال پتن که هم زمان نخست وزیر قانونی فرانسه و فرمانده کل قوای فرانسه بود به مرگ و اعدام غیابی محکوم گردید.
۳. به دلیل نداشتن مشروعیت کافی در جامعه و ارتش فرانسه در ابتدا تعداد کمی از مردم و نظامیان فرانسوی به او می پیوندند.
پرده سوم: سرنوشت ارتش فرانسه
۱۷ ژوئن سال ۱۹۴۰، زمانی که پیام آتشبس مارشال پتن از رادیو ملی فرانسه پخش شد، ژنرال دوگل یک روز بعد از آن از رادیو بیبیسی به مقاومت فراخوان داد و بدین ترتیب ارتش فرانسه به دو یا سه قسمت متضاد تقسیم شد، یک قسمت طرفداران پتن یا مارشالیستها که در منطقه ویشی فرانسه مستقر بودند. قسمت دیگر طرفداران مارشال دوگل که در لندن مستقر بودند و سومین نیرو در الجزایر حضور داشتند.اغلب نیروهای ارتش فرانسه وابسته به ژنرال پتن بودند که به ارتش ویشی شناخته میشدند و از دولت فرانسه که در ویشی مستقر بود اطاعت میکردند. آنها به اشغالگران آلمانی که در منطقهای آزاد شده در جنوب این کشور مستقر بود، وابسته بودند. از سوی دیگر، یک نیروی اقلیت که توسط حکومت ویشی به عنوان «باغی» شناخته میشد و رهبرانش نیز به مرگ محکوم شده بود، به عنوان نیروهای فرانسه آزاد (FFL) شناخته میشدند.نیروهای فرانسه آزاد (FFL) فرماندهی سرهنگ جوانی به نام شارل دوگل که به تازگی در میدان جنگ به صورت موقت به عنوان فرمانده تیپ منصوب شده بود را پذیرفته بودند.
بخش دوم
۱۴۰
۱:۲۹