بازارسال شده از سمیرا بیگدلی
۱۵:۲۵
بازارسال شده از سمیرا بیگدلی
۱۵:۲۵
بازارسال شده از سمیرا بیگدلی
۱۵:۲۵
بازارسال شده از سمیرا بیگدلی
#هفته_مقاومتمعرفی کتاب هزار جان گرامی#کتابخانه_عمومی_نور
۱۵:۲۵
بازارسال شده از سمیرا بیگدلی
#روز_پدربه همت کتابخانه نور خدابندهبه مناسبت میلاد امیزمومنان و روز پدر جشن گرامیداشت توسط اعضای کودک کتابخانه به همراه خوانش سرود و همراه با چالش نامه به پدر و ایستگاه نقاشی برگزار گردید.#نهاد_کتابخانه_های_عمومی_کشور#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_زنجان#اداره_کتابخانه_های_شهرستان_خدابنده#کتابخانه_عمومی_نور_خدابنده
۱۵:۲۸
بازارسال شده از سمیرا بیگدلی
#روز_پدربه همت کتابخانه نور خدابندهبه مناسبت میلاد امیزمومنان و روز پدر جشن گرامیداشت توسط اعضای کودک کتابخانه به همراه خوانش سرود و همراه با چالش نامه به پدر و ایستگاه نقاشی برگزار گردید.#نهاد_کتابخانه_های_عمومی_کشور#اداره_کل_کتابخانه_های_عمومی_استان_زنجان#اداره_کتابخانه_های_شهرستان_خدابنده#کتابخانه_عمومی_نور_خدابنده
۱۵:۲۸
بازارسال شده از سمیرا بیگدلی
۱۵:۲۸
بازارسال شده از سمیرا بیگدلی
۱۵:۲۸
بازارسال شده از سمیرا بیگدلی
۱۵:۲۸
بازارسال شده از سمیرا بیگدلی
۱۵:۲۸
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۱۹:۱۳
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۱۶:۱۹
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۱۶:۱۹
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۱۶:۱۹
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۱۶:۱۹
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۱۶:۱۹
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۱۷:۵۲
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
🫶 ای جامه بر سر کشیده؛
برخیز!...
...روز با روح شیری خویش، در کار دمیدن در کالبد رخوتزدهی شهر بود. تاریکی نرمنرم واپس مینشست و روشنایی پیش میخزید. سیاهی رنگ میباخت و هر دَم نازکتر میگشت، و سپیدی بر آن چیرگی مییافت...
به حیاط اندر، خنکای سپیده دم واپسین روزهای پاییز که از جانب صحرا در زیر پوست شهر میدوید، لرزه بر تن گنجشکان میافکند. در زیر آن رویاندازهای کلفت اما، گرمایی دلچسب تن پیامبر را در بر گرفته بود.
پیامبر، غوطهور در میانهی خواب و بیداری، ناگاه چندی، صدایی چونان کشیده شدن آهن بر آهن شنید.
🫶 ای جامه بر سر کشیده،
برخیز!
صدا، بیگانه و هم آشنا مینمود. نرم و هموار. چونان زمزمهی ملایم نسیم که در میان برگهای نخلی پیچد، یا آواز خیالانگیز جویباری که از میانهی قلوهسنگهایی کوچک، در دشتی ساکت راه گشاید و پیش رود. لیک در بُن آن، صلابتی پدرانه بود: آمیزهی مهر و نرمی و قدرت. نه از جنس صدای آدمیان. زلال و شفاف، چونان بلوری روشن و بیحباب. بُرنده و با نفوذ، بر مثال شمشیر آب دادهی شامی.
🫶 ای جامه بر سر کشیده،
برخیز!
آه... چگونه از یاد برده بود...! این، همان صدای فرشتهی دوشین بود که در غار حرا و از پس آن، در افقهایِ آسمان صحرا بر او آشکار گشته بود. این، صدای جبریل بود!
۶:۲۹
۶:۱۸
بازارسال شده از کتابخانههای عمومی استان زنجان
به اطلاع اعضا و مراجعین گرامی میرساند:
روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان زنجان
۱۹:۱۴