آسانسوریها
اشاره:رشد، امری تدریجی، پلهپله و البته نظاممند است. چیزی به اسم رشد آسانسوری نداریم. البته ممکن است کسی، پست سرهم پُست بگیرد و پُست مهمی هم داشته باشد، ولی این به معنای رشد نیست. کسی که رشد کرده است بار بر میدارد ولی دیگری خودش بار و سربار میشود! رشد با اثرگذاری همراه است، رشد با توان ایجاد تغییر همراه است.لازمه رشد، شایستگیهای فردی هم هست! اساساً شایستگیِ شخصی، در کنار پُستِ متناسب میتواند زمینه اثرگذاری را فراهم سازد.میتوان گفت که فرد شایسته بدون پُست هم موثر است ولی بالعکسش، شدنی نیست؛ یعنی فرد ناتوان و ناشایست در مهمترین پُستها هم کاری از پیش نبرده و اثری ندارد!
ولی متاسفانه آسانسوریها وجود دارند. آسانسوریها، همه جا هستند. آسانسوری لزوماً یک فرد نیست، در جاهایی میشود یک تفکر! و مصیبت بالاتر اینکه تبدیل میشود به یک الگو و تفکر موفق! راستی ممکن است همه ما درجهای از آسانسوری بودن را داشته باشیم!
معمولاً آسانسوریها، مدیریتِ حضور دارند! جایی مینشینند که دیده شوند و عکسشان خوب بیفتد، بلافاصله هم عکسشان را در این گروه و آن کانال منتشر کرده و به بهانههای باربط و بیربط سعی میکنند حرف را به جایی بکشانند که فضیلتی از خودشان را بروز دهند...
معمولاً آسانسوریها خیلی سفت سخن میگویند، جوری بااطمینان درباره اقدامات و طرحهای بنیادینشان صحبت میکنند که آدم فکر میکند (لااقل) خودشان، حرفهای خودشان را باور دارند! حرفهایی از این جنس که اینجا را میگیریم و آنجا را چنین و چنان میکنیم و ...
ایام انتخابات که میشود، عروسی آسانسوریهاست؛ از ستاد این نامزد احتمالی در میآیند و به ستاد نامزد احتمالی دیگر میروند، یک روز از قرارشان با «دکتر» میگویند و فردا به مواضع «مهندس» اشاره میکنند و از مشورتی که به «حاج آقا» دادهاند حرف میزنند ...
آسانسوریها نسبت به وضع موجود منتقدند ولی نسبت به آینده به صورت مبهم حرف میزنند و معمولاً ابراز میکنند که: «البته ما برنامههایی داریم» یا «بنده، نکاتی را به فلانی گفتهام» یا «آقا! اگر فرد شایستهای (منظور خودشان هستند!) باشد مسائل به راحتی حل میشود» یا ...
آسانسوریها در بسیاری از مواقع و مباحث، از نظر دانشی، کم عمق و سطحیاند، معمولاً یا تکبُعدیاند و یا آنقدر گِرد و کُلّی حرف میزنند که چیزی از حرفهایشان عاید نمیشود. از نظر اجرایی و عملیاتی قوّت ویژهای ندارند ولی خواسته یا ناخواسته در بخشی از یک پروژه بزرگ قرار میگیرند و از حیث رزومهای، افتخار آن پروژه را صاحب میشوند و البته ناکامیها را هم به محیط و اطرافیان نسبت میدهند!
مدل تعاملی آسانسوریها به ویژه در زمانی که قرار است کاری صورت بگیرد اینگونه است که وقت ندارند یا لااقل ادای آدمهای سرشلوغ را در میآورند ولی وقتی برداشتن بارهای مهمتر را عدهای دیگر از افراد قبول کردند، سر و کلهشان پیدا میشود که نخودی در این آش بریزند و البته رزومه و افتخاری برای خودشان دست و پا کنند. آسانسوریها به قول معروف در همه جا آشنا دارند یا لااقل جوری صحبت میکنند که انگار همه جا هستند هر چند در موارد متعددی رابطهایشان هم تو زرد از آب در میآیند البته باز هم آسانسوریها کم نمیآورند!
آسانسوریها در حفظ ظاهر فوقالعادهاند، لباسهای منظم و رنگبندی عالی، جملات و کلمات دقیق و تشریفاتی، ارتباطگیری استادانه به گونهای که همواره با کارهای بدون هزینه برای خودشان حق و حقوقی درست میکنند، یک کار نصفه و نیمه را عالی جا میزنند و به نام خودشان مصادره میکنند و هزار بار هم به عنوان یک افتخار مطرحش میسازند ...
آسانسوریها به هر ضرب و زوری شده، با رابطه و... پست میگیرند و برای خودشان اسم و رسمی به هم میزنند، گاه عمر مدیریتیشان در هر پستی که میگیرند بیش از چند ماه نیست و قبل از اینکه خدمتی در پست قبلی کرده و جامعه را به فیض رسانده باشند (طوعاً یا کرهاً) به سکوی بعدی میپرند! آن قدر در رزومهشان مدیریت این سازمان و مدیرکل آن مجموعه و عضو شورای فلان و مشاور بهمان هست که آدم سرگیجه میگیرد ولی دریغ از اندکی تاثیر، اندکی تحول، اندکی تغییر، اندکی رشد!
خلاصه اینکه آغازِ تغییر، تغییر از خودمان است و تغییرِ خودمان با تغییر در ذهنیتمان شروع میشود، اینکه بدانیم چه چیزی رشدِ واقعی هست و چه چیز نیست! باید لوازم رشد را بشناسیم و از خداوند متعال بخواهیم که رشد حقیقی را برایمان رقم بزند.
پ.ن۱:بدیهی است که بنا نیست هرکسی را که به زعمِ خودمان، دارای یکی از این ویژگیها بود، متهم به آسانسوری بودن کنیم.
پ.ن۲:آسانسوریها خودشان را میشناسند، لااقل خودشان به اخلاق خودشان آگاهند!
#رشد#آسانسوریها
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
پ.ن۱:بدیهی است که بنا نیست هرکسی را که به زعمِ خودمان، دارای یکی از این ویژگیها بود، متهم به آسانسوری بودن کنیم.
پ.ن۲:آسانسوریها خودشان را میشناسند، لااقل خودشان به اخلاق خودشان آگاهند!
#رشد#آسانسوریها
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۵:۱۹
شمیمِ بهشت
اشاره:به لطف خداوند متعال، طی چند روز گذشته، مراسمهای با محوریت شهدا، فضای دانشگاه را عطرآگین کرده است. روز شنبه، میزبان خانواده شهید حاج رمضان (محمدسعید ایزدی) در برنامه فداءالقدس بودیم، صبح دوشنبه، توفیق میزبانی خانوادههای شهدای دانشکده معارف اسلامی و اقتصاد و رونمایی از یادمان شهدای این دانشکده، فراهم شد. دوشنبه شب هم در طرح میزبان نور، در منزل یکی از اساتید در خدمت خانواده محترم شهید محمدحسین حدادیان عرض ادب کردیم.
و اما شهید و شهادت؛شهادت، عجیبترین، پیچیدهترین و متعالیترین پدیده عالَم است ...
مردی نزد پیامبر دست به دعا برداشت که: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خَيْرَ مَا تُسْأَلُ فَأَعْطِنِي أَفْضَلَ مَا تُعْطِي؛گفت خداوندا بهترين چيزى كه از تو درخواست مىشود را خواهانم پس برترين چيزى كه به بندگانت عطا مىكنی را عطایم فرما». پيغمبر فرمود: «إِنِ اسْتُجِيبَ لَكَ أُهَرِيقَ دَمُكَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؛پیامبر فرمود: اگر دعايت مستجاب شود خون تو در راه خدا ريخته خواهد شد» آری، به شهادت میرسی!
در روایت دیگری از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، آمده است که: «فَوْقَ كُلِّ ذِی بِرٍّ بِرٌّ حَتَّى يُقْتَلَ الرَّجُلُ فِی سَبِيلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِی سَبِيلِ اللَّهِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ ...برتر از هر نیكی، نیكی است تا جایی كه کسی در راه خدا كشته شود پس چون در راه خدا به شهادت رسید، نیکیِ بالاتری نیست ...»
در فرازی از بیانات مقام معظم رهبری مدظله آمده است: یاد شهدا زنده است و باید هم این بقای نام و یاد شهدا را ما به صورت یک امر مهم دنبال کنیم. چون شهیدان حامل بشارتند: وَ یَستَبشِرونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقوا بِهِم مِن خَلفِهِم اَلّا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون. شهیدان به ما میگویند شما خوف و حزن نداشته باشید. دلسردی و نومیدی نداشته باشید. نعمت الهی را، لطف الهی را، برکات الهی را در مقابل چشم ما نگه میدارند و این آن چیزی است که ما امروز به آن احتیاج داریم. (۱۳۹۵/۰۷/۰۵)
دانشگاه امام صادق علیهالسلام، با فرهنگ جهاد و شهادت عجین است از نام دانشگاهش گرفته تا نام هیاتش، از نام کلاسها و اتاقهایش گرفته تا نام سالنهایش، از دانشجویان شهیدش در دفاع مقدس گرفته تا جنگ ۱۲ روزه و البته مقبرهالشهدایش! الحمدلله، چه نیکو نعمتی است؛ قدر بدانیم ...
#شهید#میزبان_نور#دانشکدهـمعارف_اسلامیـو_اقتصاد#شهیدـحاج_رمضان
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#شهید#میزبان_نور#دانشکدهـمعارف_اسلامیـو_اقتصاد#شهیدـحاج_رمضان
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۸:۲۳
لیلهالرغائب
و «شب» را رازی است که «روز» را نه مجالی برای آن است و نه ظرفیتی؛ چه اینکه خداوند، پیامبرش را شب هنگام، راهی معراج کرد (اسراء ۱) و قرآن را به شبی بر دل پیامبرش فرو فرستاد (قدر ۱) و به عبادت در شبش فرمان داد ﴿مزمل ۶﴾ و چه و چه و چه ... .
و رجب را رازی است بزرگتر، چه اینکه اذن ورود به این ماه در دستان امیرالمؤمنین است. ماهی که بیدریغ بخواهید که او بیحساب میبخشد ...
پیغمبر فرمود که مبادا از اولین شب جمعه ماه رجب غفلت کنید؛ چرا که شبى است که فرشتگان لیلةالرغائبش نامند و چون یک سوم از شب گذشت، فرشتگان آسمان و زمین در کعبه و اطرافش جمع مىشوند. آنگاه خداوند نورش را بر آنان ظاهر کرده و مىفرماید: اى فرشتگانم هر چه مىخواهید بخواهید! فرشتگان گویند حاجتمان این است که روزهداران رجب را بیامرزی. خداوند مىفرماید: استجابتش کردم؛ لَا تَغْفُلُوا عَنْ لَیْلَةِ أَوَّلِ جُمُعَةٍ مِنْهُ -أی من شهر رجب- فَإِنَّهَا لَیْلَةٌ تُسَمِّیهَا الْمَلَائِکَةُ لَیْلَةَ الرَّغَائِبِ، وَذَلِکَ أَنَّهُ إِذَا مَضَى ثُلُثُ اللَّیْلِ لَا یَبْقَى مَلَکٌ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا وَیَجْتَمِعُونَ فِی الْکَعْبَةِ وَحَوَالَیْهَا، وَیَطَّلِعُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ فَیَقُولُ لَهُمْ: یَا مَلَائِکَتِی سَلُونِی مَا شِئْتُمْ؟ فَیَقُولُونَ: یَا رَبَّنَا حَاجَتُنَا إِلَیْکَ أَنْ تَغْفِرَ لِصُوَّامِ رَجَبٍ. فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: قَدْ فَعَلْتُ ذَلِکَ.
به راستی که آدمی است و رغبتهایش. آدمی است و کششهای کوچک و بزرگش. آدمی است و غفلتهای عجیب و غریبش که یک روز حسرتکِش مال قارون است و روزی دیگر فریفته گوساله سامری. آنی به دنبال زندگی جاودانه است و آنِ دیگر، کبر میورزد و خدایی میجوید!
وقتی رغبتها کوتاه شوند، رنگ پشیمانی و پریشانی خواهند گرفت، رغبتهایی که هیچ چیز را جلو نخواهند برد ولی آدمی است و کشش و محبت به دنیایی که کم است، به دنیایی که بیمایه است. ثمره رغبت منافقانه چیزی جز نزاع با خداوند نیست (توبه ۵۸) و البته رغبت مومنانه، رضای الهی را در پی خواهد داشت (توبه ۵۹)
رغبتِ بزرگ عالم، گشایش در آن است که همانا رغبت برای ظهور است، ظهور که واقع شود و به یُمنِ حضور امام، توحید فراگیر میشود و حجاب از حقیقت عالم برداشته خواهد شد. انبیاء میخواهند سقفِ رغبتها را بشکافند و رغبت حقیقی را بازنمایی کنند و بیشک بزرگترین رغبت عالَم را پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم داراست که قامت راست کرده است برای بندگی مطلق خداوند فإذا فرغت فانصب و الی ربک فأرغب ...
چه ظلم بزرگی است که لیلهالرغائب را به شب آرزوها تقلیل میدهند و چه ظلم بزرگتری است که خواستههای این شب، بشوند آب و نان و دان! هر چند هر چه بخواهیم به رحمت و کرم میدهد و هر چه را به مصلحت و حکمت ندهد، بیشترش را جبران خواهد کرد.
تلطیف عمل را مهمتر از تکثیر در عمل میدانند؛ لیلهالرغائب، شب عطای خاصّ الهی است، چه نیکوست که اولین دعا مغفرت باشد و اذن ورود به ضیافت خاصالخاص خدا.
#رجب#ماه_رجب#لیلهالرغایب#لیلةالرغائب------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#رجب#ماه_رجب#لیلهالرغایب#لیلةالرغائب------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۲:۲۹
کتاب توهمات جمعی
امر تصمیمگیری به ویژه در سطح جمعی یکی از پیچیدهترین مفاهیم است و تاکنون مطالب و محتواهای گستردهای در این زمینه آماده شده و هر روز هم بر این محتوا افزوده میشود.
کتاب «توهمات جمعی» نوشتهی تاد رز، تجربهای متفاوت از مطالعه در حوزه روانشناسی اجتماعی و تصمیمگیری است. این اثر به جای ارائه نظریههای صرفاً آکادمیک، ما را با پرسشی بنیادین مواجه میکند: چرا گاهی بهترین تصمیمها به دلیل همرنگی و فشار جمع، تبدیل به بدترین تصمیمها میشوند؟
نویسنده با بهرهگیری از تحقیقات علوم شناختی، روانشناسی اجتماعی و اقتصاد رفتاری، نشان میدهد که مغز انسان به طور طبیعی گرایش به سازگاری اجتماعی دارد و ما اغلب با همرنگی با جمع، باورها و رفتارهایی را میپذیریم که واقعاً از درون نمیخواهیم.
کتاب پر است از مثالهای ملموس و داستانهای تاریخی که نشان میدهد توهمات جمعی چگونه در زندگی فردی و اجتماعی ما رخنه میکنند؛ از تصمیمات روزمره گرفته تا بحرانهای گسترده اجتماعی. رز این پدیده را نه به عنوان یک ایراد اخلاقی، بلکه به عنوان نتیجهای طبیعی از زیست اجتماعی انسان توضیح میدهد و با این نگاه، خواننده را دعوت میکند تا آگاهانه مسیر خود را انتخاب کند.
آنچه در این کتاب قابل دریافت است، فراتر از آگاهی نسبت به خطاهای جمعی بود؛ اینکه چگونه میتوان با خودآگاهی، پرسشگری و جسارت در مخالفت با هنجارهای نادرست، آزادی فردی و تصمیمات مستقل را بازیابی کرد.
در مجموع، مطالعه کتاب به ویژه برای علاقمندان به مطالعات اقتصاد رفتاری و علوم شناختی قابل توصیه است.
پ.ن: یادآوری میکنم که ترویج کتابخوانی را یک وظیفه عمومی میدانم لذا انشاءالله، به تعدادی از کتابهایی که توفیق مطالعهشان حاصل میشود، میپردازم.
#معرفی_کتاب#کتاب#توهمات_جمعی#تاد_رز------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#معرفی_کتاب#کتاب#توهمات_جمعی#تاد_رز------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۶:۰۱
خیمه احباب
فصل اول خیمه احباب (نیمسال اول) تمام شد.
از اینکه توفیق خادمی اهل بیت علیهمالسلام فراهم شد، حقیقتاً خداوند متعال را شکر میگویم و از اینکه خادم شایستهای نبودم، طلب حلالیت کرده و عذرخواهم.
احتمالاً عزیزان میدانند که خیمه احباب، مجموعه جلساتی است که طی سالیان، توسط حاج آقا زندیه در مرکز تبلیغ دانشگاه (دفتر اعزام سابق) با رویکرد اخلاق تشکیلاتی برگزار میشد و ایشان در هر جلسه به نکاتی پیرامون تشکیلات ایمانی و ملاحظات آن و کار تشکیلاتی میپرداختند. محتوای این جلسات در قالب یک کتاب منسجم، آماده شده است که ان شاءالله به زودی راهی بازار نشر خواهد شد.
با توجه به سرشلوغیهای حاج آقای زندیه در نیمسال جاری و برخی ملاحظات، نهایتاً تصمیم عزیزان بر این شد که محتوای مذکور، یک بار دیگر توسط حقیر بازخوانی و بیان گردد که اطاعت امر کردم. قطعاً بیشترین بهره از این جلسات از آنِ حقیر بوده است. چه اینکه فرصت مرور چندین باره محتوا فراهم گشت و البته فهمیدم که از تشکیلات و اهمیت و فرآیندها و مدیریتش چیزی نمیدانم.
در خیمه احباب فهمیدم که تشکیلات ایمانی، بر پایه اقامه حق و توحید بنا میشود و بناست که تشکیلات ایمانی، کارِ خدا را انجام دهد و نه کار خودش را!
فهمیدم که تشکیلات، جایی برای حرفهایگراییهای استاندارد شده نیست بلکه محملی برای تربیت و رشد است. تشکیلاتی که در آن، امر تربیت دینی به صورت حقیقی رخ نمیدهد هر چقدر هم در ظاهر خوب اداره شود، بیمار است!
خیمهاحباب، فرصتی بود برای بازاندیشی درباره چیزهایی که تاکنون بدیهی میانگاشتمش یا موانع ذهنی باعث شده بودند که نادیده بگیرمشان.
خیمه احباب، زمینهای ایجاد کرد که یکبار دیگر آموزههای رشته مدیریت را با نگاههای ایجابی و انتقادی، بازتعریف کرده و جنبههایی از آن را جرح و تعدیل کنم.
خیمه احباب، مجالی بود برای آشنایی با عزیزانی که دغدغهمندانه مسائل تربیتی و تشکیلاتی را دنبال میکردند. ایجاد فرصت مناسب برای ترابط و تلاقی عزیزان تشکیلاتی، امر بسیار مهمی است که نیازمند تمرکز ویژهای است.
خیمه احباب، سبب شد که بیش از گذشته به ضرورت تشکیلات و کار تشکیلاتی برای رشد فردی و تمدنی پی ببرم و امروز با اطمینان بیشتری میگویم که زیست دانشجویی بدون کار و فعالیت تشکیلاتی کامل نخواهد بود.
پ.ن: بنای این نوشته، پرداخت مستقیم به مباحث تشکیلاتی نبود و ان شاءالله اگر توفیقی حاصل شد، مطالبی در این زمینه تقدیم خواهد شد.
#خیمه_احباب#تشکیلات#اخلاق_تشکیلاتی#مرکز_تبلیغ_و_رسانه------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
پ.ن: بنای این نوشته، پرداخت مستقیم به مباحث تشکیلاتی نبود و ان شاءالله اگر توفیقی حاصل شد، مطالبی در این زمینه تقدیم خواهد شد.
#خیمه_احباب#تشکیلات#اخلاق_تشکیلاتی#مرکز_تبلیغ_و_رسانه------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۷:۳۵
کتاب نهجالبلاغه
اشاره:اندیشه کردم که کتابی متناسب با ایام معرفی کنم. دیدم چقدر حیف است که از کتابی سخن نگویم که به جاودانگی تاریخ است، کتابی که قلب را جلا میدهد، روان را آرام میکند، روح را به پرواز در میآورد، زبان را فصاحت میبخشد و بیان را بلیغ میکند. جای بسی شرمساری است که توفیقم در خواندن این کتاب چندان زیاد نبوده است، جز اینکه یک بار (و فقط همان یک بار)، روخوانیاش کردهام و اقرار میکنم، نسخه نیست شفاست! حتی برای من ... .بگذریم!
امروز میخواهم درباره کتابی سخن بگویم؛ که قائلش به محمد حنفیه فنون رزم و پیکار را آموخت (خطبه ۱۱)، به مالک اشتر آیین زمامداری و حکومتداری را یاد داد (نامه ۵۳)، عثمان بن حنیف را به زهد و مردمداری، تذکر داد (نامه ۴۵)، به کمیل بن زیاد از مردمشناسی و شناخت لایههای انسانی سخن گفت (حکمت ۱۴۷)، حارث همدانی را به اخلاق و سلوک راهنمایی کرد (نامه ۶۹)، ابوذر غفاری را به استقامت در راه حق و ایستادگی در برابر انحراف فراخواند (خطبه ۱۳۰)، عقیل را در آزمون عدالت، حتی در اوج فقر و خویشاوندی، متذکر ساخت (خطبه ۲۲۴)، ابوموسی اشعری را در پیشگاه عقل و شعور مورد خطاب قرار داد (نامههای ۶۳ و ۷۸)، شیطنت معاویه را افشا کرد و پرده از نیرنگ او برداشت (نامههای ۱۰، ۵۴ و ۵۵) و دنیاطلبی طلحه و زبیر را آشکار ساخت (نامههای ۵۴ و ۵۵).
امروز میخواهم درباره کتابی سخن بگویم که ابنابیالحدید معتزلی میگوید برخی از خطبههای آن را بیش از هزار بار خوانده است. کتابی که جورج جرداق مسیحی میگوید دویست بار آن را مطالعه کردهام. کتابی که عبدالحمید بن یحیی عامری میگوید هفتاد خطبه از قائلش را حفظ کردم و این خطبهها چون چشمهای پیدرپی در ذهن من میجوشید (شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، جلد ۱، صفحه ۲۴).
میخواهم درباره کتابی سخن بگویم که با جاودانهترین شخصیت تاریخ پیوند خورده است. کتابی که بزرگان به فرزندان خود سفارش میکردند: اگر میخواهی شجاع شوی، آن را بخوان؛ اگر میخواهی زهد در جانت بجوشد، آن را بخوان؛ اگر میخواهی فصاحت و بلاغت بیاموزی، آن را بخوان.
بیایید نهجالبلاغه بخوانیم، در سایهسار نخل ولایت. فقط همین!
پ.ن ۱: در صفحه ۲۹۵ از جلد چهارم روضات الجنات آمده است که شیخ مفید خواب دید در مسجد کرخ بغداد نشسته است و حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بر او وارد شد و حسنین علیهماالسلام را در سنین کودکی به شیخ داد و فرمود: به این دو کودک فقه را تعلیم کن! شیخ مفید، شگفت زده و حیران از خواب بیدار شد. فردای آن شب هنگامی که شیخ در مسجد کرخ نشسته بود، ناگهان فاطمه دختر ناصر مادر سید مرتضی و سید رضی را دید که دست دو فرزند کوچک خود را گرفته و وارد مسجد گردید. شیخ به پاخاست و سلام کرد. او به شیخ مفید گفت: این دو فرزند را نزد شما آوردم تا به آنها فقه تعلیم کنی. شیخ با مشاهده این صحنه گریست و پس از تعریف ماجرای خواب، تعلیم آن دو کودک را عهدهدار شد. بیسبب نیست که سید رضی میشود گردآورنده نهجالبلاغه و سیدمرتضی میشود از مفاخر اسلام!
پ.ن۲: یادآوری میکنم که ترویج کتابخوانی را یک وظیفه عمومی میدانم لذا انشاءالله، به تعدادی از کتابهایی که توفیق مطالعهشان حاصل میشود، میپردازم.
#معرفی_کتاب#کتاب#نهج_البلاغه#امیرالمومنین#امام_علی_علیه_السلام------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#معرفی_کتاب#کتاب#نهج_البلاغه#امیرالمومنین#امام_علی_علیه_السلام------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۴:۳۵
امامِ تمامِ هفته
اول به تصویرِ پیوست این پیام نگاه کنید، اینجا یک سخنرانی علمی یا همایش به معنای متعارفش نیست. این تصاویر نماز جمعه این هفته زنجان است و امام جمعه، سخنرانیاش را در قالب اسلاید (پاورپوینت) تنظیم کرده و در حالِ بیانِ خطبههاست.
راستی، چند وقتی هست که امام جمعه زنجان تغییر کرده و امام جمعه جدید، حجتالاسلام سیدمصطفی حسینی، جوانی دهه شصتی، حافظ ۳۰ جزء قرآن کریم، دارای مدرک حوزوی و دانشگاهی و با سابقه درخشان قرآنی در سطح ملی است.
داشتم میگفتم، در همین نماز جمعه، پیش از اقامه نماز عصر، کلیپهای جذاب پخش شد و مردم هم که حضورشان، پس از حضور امام جمعه جدید، به صورت آشکاری افزایش یافته است، شاهد یک نماز جمعه زنده و متفاوت بودند.
چند سال پیش، توفیق شد کاری را برای شورای سیاستگذاری ائمه محترم جمعه سراسر کشور انجام دادیم آنجا گفته میشد که امام جمعه، امام تمام هفته است. امروز، قدری با این مفهوم، ارتباط بیشتری گرفتم.
بدیهی است که من مدافع این نیستم که همه ائمه جمعه از اسلاید برای ایراد سخنرانی استفاده کنند بلکه میخواهم بگویم وقتی امام جمعه، محتوایش را اینگونه آماده کرده است، منِ نمازگزار مطمئن میشوم که او برای سخنانش، هم چارچوب دارد، هم فکر کرده است و هم احتمالاً خطای محتوایی کمتری خواهد داشت، ضمن اینکه حرفهایش هم قابل قضاوت خواهد بود.
امام جمعه جوان، طرحهای متعددی را در شهر اجرایی کرده است، حضور میدانی مستمری دارد، در جلسات و هیئات حتی جلسات قرآن خانگی هم حضور پیدا میکند، در طرحی ابتکاری، اطعام در خود نماز جمعه را سازماندهی کردهاند و ... .
یادم هست، مدتها قبل که داشتم کتاب طرح کلی مقام معظم رهبری مدظله را میدیدم، همان موقع از سطح ابتکار و متفاوت اندیشیدن فُرمی یک طلبه جوان، آن هم سالها پیش از انقلاب (که چارچوب سخنرانیاش را به قول خودشان به صورت پلیکپی آماده کرده و در اختیار مخاطب قرار میدهد) متعجب شده بودم. حقیقتاً آدم حسابیها، کار را جدی میگیرند و اخذ به قوه میکنند!
میفهمم که در بسیاری از امور، تجربه (و حتی دانش و تحصیلات)، جایگاه بسیار مهمی دارد ولی واقعاً در عمده موارد، تلاش و پیگیری، جبرانگر بسیاری از نداشتههاست حتی تجربه و تحصیلات!
اینکه کار خودت را جدی بگیری، سعی کنی حق آن مسئولیت را ادا کنی، آسانسوری نباشی (اشاره به مطلب آسانسوریها در همین کانال)، ظرفیت مسئولیت و پُست را به صورت حداکثری استفاده کنی تا هدف محقق شود و به عبارت دیگر، همین که کار و مسئولیت خودت را مرکز دنیا بدانی واقعاً یک اصل است!
پ.ن ۱:کمتر پیش میآید، نماز جمعه را در زنجان باشم لذا اطلاع ندارم از چه زمانی، این طرحها پیاده شده است، فقط میدانم روح و خون جدیدی در این دوره، در سطح شهر جریان دارد.
پ.ن ۲:تعریف و تحسین و معرفی یک طرح و حرکت به معنای تائید تمام کنشها نیست، چه بسا در عملکرد فعلی ستاد نماز جمعه و حتی خود امام محترم جمعه زنجان، کمکاریها و نواقصی هم باشد ولی حتما باید شکرگزار نعمتها و داشتهها بود و البته تغییر نیازمند تلاش جمعی و متفاوت است.
#نماز_جمعه#زنجان
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#نماز_جمعه#زنجان
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۲:۳۲
نقطههای صفر در مکتب حاج قاسم
اشاره:چند سال پیش، توفیق شد مطلبی با عنوان «نقطههای صفر در مکتب حاج قاسم» برای شماره ۴ و ۵ نشریه مدیریت جهادی مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیهالسلام آماده کردم به مناسبت سالگرد شهادت حاج قاسم عزیز، بخشی از آن یادداشت و پیوند خرید نشریه تقدیم میگردد. لازم به ذکر است، این برشها از متن، توسط عزیزان هسته مدیریت جهادی آماده شده است.





در اینکه حاج قاسم، بزرگ بود و بزرگوار، شکی نیست، در اینکه ویژه و خاص بود حرفی نیست، در اینکه برجستگیهای متفاوتی داشت، تردیدی نمیتوان داشت ...
میشود گفت حاج قاسم، یک فرمانده نظامی برجسته بود و رد شد، میشود حاج قاسم را یک استثناء دانست و گذشت، میشود حاج قاسم را آخرین بازمانده یک نسل ویژه محسوب کرد و حسرت خورد، میشود حاج قاسم را ...!
میشود کاری کرد که حاج قاسم، دست نایافتنی بشود. میشود کاری کرد که حاج قاسم برای ما و برای فرزندان ما بشود یک قهرمان افسانهای، از آنهایی که شکستناپذیرند، بُعد انسانی ندارند، نمیمیرند و قاعدتاً انسان نیستند، پس دست نایافتنی هستند و تکرار ناشدنی!
میشود کاری کرد که فرصت حرکت به سمت حاج قاسم شدن را از خود گرفت و البته این حاج قاسم، با ذهنهای توجیهگر و جسمهای خسته ما سازگارتر است و البته این حاج قاسم، دوستداشتنیتر هم هست! باز هم در اینکه، ارائه چنین تصویری چقدر جاهلانه است و چقدر خائنانه، بحثی نیست ولی آیا اینها تحریف حاج قاسم نیست؟! آیا اینها پایان حاج قاسم نیست؟!
حاج قاسم یک مکتب است. این را کسی میگوید که سالها با او زندگی کرده است و البته او را از نمونههای برجسته تربیتشدگان اسلام و مکتب امام خمینی(ره) میداند.
اگر بپذیریم که حاج قاسم یک مکتب است، تازه آغاز ماجراست. مکتب اصول و قواعد دارد و به راحتی تمام نمیشود. مکتب را میشود توسعه داد و تسرّی بخشید، براساس مکتب میشود تجویز کرد و اصلاح نمود. مکتب هم نظامساز است و هم انسانساز.
اگر حاج قاسم یک مکتب است، پس باید هم اصول تصریح شدهاش را شناخت و هم قواعد نانوشتهاش را کشف کرد. چه بسا، آن زمان سخن گفتن از حاج قاسمهای اقتصاد و سیاست و فرهنگ به گزافه نباشد!
این نوشتار با حاج قاسم، نه به عنوان یک شخص، بلکه به عنوان یک مکتب، برخورد کرده است و سعی در شناخت نقاط صفر مکتب او دارد ...





ادامه یادداشت «نقطههای صفر در مکتب حاجقاسم» را در شماره ۴ و ۵ فصلنامه مدیریت جهادی مطالعه بفرمایید و با این نقطههای صفر آشنا شوید.پیوند خرید نشریه:https://rushda.ir/boxes/box-slug/list
#تربیت_جهادی#مرکز_رشد_دانشگاه_امام_صادق_علیهالسلام#مدیریت_جهادی#حاج_قاسم_سلیمانی#مرکز_رشد
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#تربیت_جهادی#مرکز_رشد_دانشگاه_امام_صادق_علیهالسلام#مدیریت_جهادی#حاج_قاسم_سلیمانی#مرکز_رشد
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۲:۲۵
با کتابهای زرد چه کنیم؟
در دنیای کتاب، به ویژه در حوزههایی مانند مباحث مدیریتی و توسعه فردی، با پدیدهای به نام «کتابهای زرد» روبهرو هستیم. این کتابها که معمولاً محتوایی کمعمق اما عامهپسند دارند، با زبانی روایی و داستانی، یک ایدهٔ ساده را پرورش داده و به اثری پرفروش تبدیل میکنند.
این کتابها از استقبال گستردهای برخوردارند و در بسیاری از موارد از آثار کلاسیک و اصیل رشته خود نیز پیشی میگیرند. گویی یک برش یا یک فصل از یک کتاب معتبر، دستمایه خلق چندین کتاب زرد میشود که با قصهپردازی جذاب، مخاطب را به خود جلب میکنند.
سؤال اساسی اینجاست: با این کتابها چگونه باید برخورد کرد؟
پاسخ این است که باید با آنها درست به اندازه ماهیتشان رفتار کرد؛ نمیتوان کتابهای زرد را عمیق خواند، اما نمیشود از کنارشان نیز به سادگی گذشت.
ترجیحاً آنها را نخریم؛ میتوان به شکل امانی، کتاب صوتی یا نسخههای آزاد به آنها دسترسی یافت.
هنگام مطالعه کتابهای زرد، باید مانند روزنامه با آنها روبهرو شد: تمرکز بر فهرست، عنوان فصلها و بخش نتیجهگیری و البته افزایش سرعت خوانش. با خواندن فهرست این کتابها، مقدمه و البته جمعبندی آنها میتوان هسته اصلی محتوای آنها را دریافت کرد.
محتوای اصلی این کتابها را میتوان در یک یا چند جمله بیان نمود. کتابهایی مانند «چه کسی پنیر مرا جابجا کرده است؟»، «باشگاه پنج صبحیها»، «عادتهای میلیون دلاری»، «اثر مرکب» و ... تنها نمونههایی از این کتابها هستند که محور بحثشان به سرعت قابل خلاصه شدن و بازخوانی است. به نظرم، هر ۱۰۰ صفحه از این کتابها را میشود در ۲ الی ۳ بند خلاصه کرد.
یکی از نقاط قوت کتابهای زرد، بیان روایی و مثالهای ملموس، عملیاتی و مبتنی بر تجربه آنهاست که میتواند مفاهیم را شیرین و قابل فهم سازد. با این حال، خطر اصلی در جایگزینی این آثار با متون اصیل و ریشهدار است.
کتابهای زرد همچون فستفود ذهنی عمل میکنند؛ مصرف مداوم آنها میتواند ذائقهٔ فکری را تنبل کرده و اشتهای مطالعهٔ آثار عمیق و کلاسیک را کور کند. بنابراین، باید همواره نسبت به خوانش متعادل و انتقادی این کتابها هوشیار بود و به خاطر سپرد که آنها به اندازهٔ «جِرم مؤثر» اندکشان ارزش مطالعه دارند، نه بیشتر.
میبایست نسبت به افتادن در چرخه معیوب چنین کتابهایی، هوشیار بود. گاه این کتابها به گونهای عمل میکنند که مخاطب را از این کتاب به آن کتاب، از این مبحث به آن مبحث، از این نویسنده به آن نویسنده میکشانند و چون ظرفیت تبلیغاتی گستردهای دارند با شگردهای بازاریابی، خودشان را در سطح پرفروشها مطرح کرده و از این طریق بر مشتریان خود میافزایند!
متاسفانه برخی از مطالب این کتابها، بیش از آنکه به رشد فردی و جمعی اخلاقمدار بینجامند به افزایش حرص افراد در زمینههای مالی و اقتصادی منجر میشود و از این جهت نیز محل تأمل بوده و باید با دقت بیشتری مطالعه شوند.
راستی، این پدیده درس مهمی نیز برای نویسندگان و صاحبفکران دارد: باید کوشید تا محتوایی تولید کرد که در عین جذابیت و همهفهمی، از اصالت و عمق کافی برخوردار باشد؛ به گونهای که نه «زرد» باشد، نه دور از فهم و دسترس عموم. این همان تعادلی است که میتواند هم مخاطب را جلب کند و هم ارزش ماندگار بیافریند.
پ.ن:چند روز پیش به منزل یکی از اقوام رفتم، عکس پیوست این متن را از منزل ایشان گرفتم. اینکه این تعداد از کتابهای زرد در بسیاری از منازل و قفسههای کتاب جاهای مختلف یافت میشوند واقعا عجیب است.
#کتاب#کتابخوانی#کتاب_زرد#معرفی_کتاب
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#کتاب#کتابخوانی#کتاب_زرد#معرفی_کتاب
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۲:۵۶
از زبان راهب
روایت است که لشکر امیرالمؤمنین علیهالسلام در راه صفین دچار عطش شد و ذخیره آب به اتمام رسید. حضرت امیر علیهالسلام لشکر را از جاده منحرف کرده و اندکی راه پیمود تا آنکه دیری (معبد مسیحیان) در وسط بیابان نمایان شد. حضرت به طرف دیر آمد و به اصحاب فرمود: ساکنین آن را صدا بزنید. مردم صدا کردند، راهبی در را گشود. حضرت به او فرمود: آیا آبی هست که این جمعیت را چاره سازد؟
راهب گفت: اصلاً، به هیچ وجه! میان من و آب، بیش از دو فرسخ فاصله است، من نیز اگر ذخیره یک ماه را برایم نیاورند از تشنگی هلاک میشوم.
حضرت به اصحاب فرمود: آیا سخن این راهب را شنیدید؟ گفتند: آری آیا اکنون که ما را اندک توانی هست، دستور میدهی که به آنجا (دو فرسخی) رویم شاید به آب دست یابیم؟ حضرت فرمود: نه، شما نیازی به این کار ندارید!
سپس حضرت به مکانی نزدیک دیر اشاره نموده و فرمود: اینجا را حفر کنید!عدهای، زمین را کندند تا اینکه سنگی بزرگ و درخشان (سفید) ظاهر شد (به گونهای که قابل حفر نبود) به حضرت عرض کردند: یا علی! کلنگ در این سنگ اثر نمیکند ...حضرت فرمود: آب در زیر این سنگ است، اگر سنگ را از جای خود حرکت دهید به آب خواهید رسید، تلاش کنید تا سنگ را از جا برکنید. سپاهیان هر چه کوشیدند بر سنگ فائق نیامدند!
در این هنگام وقتی حضرت دید آن جمعیت با تمام تلاششان در کندن آن سنگ ناتوانند، خود پنجه در زیر سنگ انداخت، آن را حرکتی داد، از جای کند و به فاصلهای دور پرتاب نمود! ناگاه آبی زلال نمایان شد، سپاهیان هجوم آوردند و از آن نوشیدند، آبی بود بسیار خنک و زلال که خوشگوارتر از آن، در آن سفر ننوشیده بودند.
حضرت فرمود: ذخیره سازید و سیراب شوید. اصحاب چنین کردند. آنگاه حضرت آن سنگ را دوباره به جای خویش نهاد و دستور داد علامت آن را با خاک بپوشانند.
راهب، از بالای دیر تمامی این امور را زیر نظر داشت، وقتی کار به پایان رسید. در مقابل حضرت امیر علیهالسلام ایستاد و گفت: ای مرد تو پیامبر مرسل هستی؟حضرت فرمود: خیر!گفت: فرشته مقرب هستی؟فرمود: خیر!گفت: دست پیش بیار تا به دستان شما مسلمان شوم.و اینگونه بود که راهب، شهادتین گفت و به دستان مبارک امیرالمؤمنین، مسلمان شد.
از علت مسلمان شدنش سوال شد، عرض کرد: یا امیرالمؤمنین، این دیر در اینجا برای (شناسائی) کسی که این سنگ را میجوید و آب را از زیر آن خارج میکند ساخته شده است. بزرگان بسیاری قبل از من در اینجا سکونت داشتهاند ولی این توفیق نصیب آنها نشد و خداوند روزی من کرد. ما در کتابهای خود و آثار عالمانمان یافتهایم که در این مکان چشمهای است که بر روی آن سنگی است و مکان آن را کسی جز پیامبر یا وصی پیامبر نمیداند.
راهب، با حضرت همراه شد و در جنگ صفین با اهل شام شرکت کرد و شهادت رسید. حضرت امیر علیهالسلام، نماز و دفن او را بر عهده گرفت و بسیار بر او استغفار نمود و هرگاه یاد او میشد، میفرمود: «ذاک مولای؛ او دوست من بود.»
در برخی روایات آمده است: حضرت امیر علیهالسلام بعد از شهادت این راهب در میان شهداء دنبال او میگشت، و خود حضرت بر او نماز گزارد و با دست خود او را دفن کرد و فرمود: به خدا سوگند گویا او را میبینم که در منزلش با همسر خویش که خداوند او را به آن گرامی داشته به سر میبرد. (والله لكأني أنظر إليه وإلى منزله وزوجته التي أكرمه الله بها)
منبع روایت: بحارالانوار جلد ۴۱ ص ۲۶۵
پ.ن:سیره اهل بیت علیهمالسلام نشان میدهد که برای تکتک افراد، برنامه هدایت و راهبری داشته و به اندک زمینهای، مسیر هدایت را پیش بردهاند! آنچه بر حر بن یزید ریاحی، فرزدق شاعر و ... گذشته است چیزی جز این نیست ...
#امیرالمؤمنین#علی_علیه_السلام#ذکر_فضیلت
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#امیرالمؤمنین#علی_علیه_السلام#ذکر_فضیلت
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۸:۰۷
هم ایده، هم تعصب!
جمله ساده ولی مهمی است: مسائل معمولاً در همان سطح فکری که تولید شدهاند، حل نمیشوند.
وقتی مسئلهای در یک نظام مدیریتی، در یک ساختار فکری خاص و در طول زمان شکل گرفته، انتظار اینکه با همان ذهنیت، همان عادتها و همان الگوهای تصمیمگیری حل شود، انتظاری واقعبینانه نیست. حل مسئله، اغلب نیازمند یک تفکر طراحی جدید است؛ نگاهی که از سطح تولید مسئله عبور کرده باشد.
گاهی بانیان وضع موجود، یا کسانی که در شکلگیری تدریجی آن نقش داشتهاند، خودشان میخواهند همان مسئله را حل کنند. اما واقعیت این است که در بسیاری از موارد، این اتفاق نمیافتد. نه از سر سوءنیت، بلکه به این دلیل ساده که همان تفکر قدیمی، همان منطق حاکم و همان عادتهای مدیریتی، دوباره در قالب توجیه ظاهر میشوند. اینجا افراد بیش از آنکه بتوانند مسئله را حل کنند، ناخواسته به توجیهگران وضع موجود تبدیل میشوند. از همینرو، باید صادقانه بپذیریم که اصلاح در تشکیلات، بدون پذیرش تغییر در سطح تفکر، ممکن نیست.
اگر از این نقطه عبور کنیم، به مسئله مهمتری میرسیم:یک تشکیلات یا یک سازمان، ممکن است گذشتهای قابل دفاع، با هویتی روشن و عملکردی پرافتخار را پشت سر گذاشته باشد اما بهتدریج، تحت فشار و شرایط بیرونی، رقابتها، تغییرات محیطی یا حتی بدخواهیها، دچار اختلال شود. در چنین شرایطی، مسئله اصلی پیدا کردن مقصر نیست، بلکه پرسش اصلی این است که چگونه میتوان از این وضعیت عبور کرد.
یک رکن تغییر، نیروی انسانی است.هیچ اصلاح پایداری بدون اصلاح نیروی انسانی رخ نمیدهد. اما این به معنای حذف و جایگزینی مکانیکی افراد نیست. منظور، حضور نیروهایی است که از دل همان زیستبوم برآمده باشند، هویت و آرمانهای تشکیلات را بشناسند و نسبت به آن فهم عمیق داشته باشند. در عین حال، این نیروها باید دو ویژگی اساسی داشته باشند: ایده و تعصب!ایده برای تغییر و بازسازی و همچنین تعصب (یا پافشاری آگاهانه) برای پیش بردن آن، حتی در شرایط فشار و فرسایش.
اگر نیروهایی وارد ساختار شوند که مرگ سازمان را از پیش پذیرفتهاند یا اساساً به امکان احیای هویت آن باور ندارند، هیچ بازآفرینیای رخ نخواهد داد. بازتعریف هویت و بازسازی ساختار، تنها زمانی ممکن است که هنوز «امکان» دیده شود و باور به زندهبودن تشکیلات وجود داشته باشد.
در این میان، یکی از موانع جدی، حضور نیروهایی است که ایده ندارند اما همیشه حضور دارند. اصلاً خود آنها بخشی از مسألهاند! معمولاً در لایههای میانی سازمان مستقرند، سابقه و سن دارند، گاهی تجربه هم دارند، اما فاقد ایده برای تغییرند و مهمتر از آن، فاقد تعصب و پافشاری برای دفاع از هویت سازمان هستند. این گروه، اغلب به توجیه وضع موجود مشغولاند؛ جملاتی نظیر اینکه، شرایط میتوانست بدتر باشد، اکنون در بهترین حالت ممکن هستیم و اساساً مسئلهای جدی وجود ندارد. نتیجه این نگاه، فرسایش نیروهای باانگیزه و خاموششدن تدریجی میل به اصلاح است!
مؤلفه دیگر، ساختارهای فشل و چارچوبهای فرسوده است؛ ساختارهایی که در اثر رسوب فکری و عادتهای مزمن شکل گرفتهاند. اینجا نیز نیازمند تفکر طراحی هستیم. باید دوباره پرسید آیا مسائل امروز را میتوان با ابزارهای دیروز حل کرد؟ آیا برخی روابط و رویهها هنوز کارکرد دارند، یا صرفاً بهدلیل عادت حفظ شدهاند؟
مورد دیگر، مسئله قناعت به حداقلهاست.وقتی افق دید کوتاه شده و آینده دیده نمیشود، اگر هر هزینه لازمی به جای آنکه سرمایهگذاری دانسته شود به عنوان خرج اضافی تلقی شود، اگر همان راهکارهای شکستخورده پیشین با بستهبندیهای متفاوت ارائه شوند، اگر به قفلشدگی نهادی تن داده باشیم، این نگاه، همچون زهری کشنده است. چنین رویکردهایی که معمولاً کاراییمحورند و نه اثربخش، فعالیتمحورند نه بهرهور و بیش از آنکه به نتیجه فکر کنند، به تکرار و گزارش دلخوشاند.
بهنظر میرسد عبور از بحران در هر تشکیلاتی، مستلزم بازگشت همزمان به تفکر، انسان، ساختار و افق نگاه است. بدون این بازنگری عمیق، اصلاح نه پایدار خواهد بود و نه واقعی.
پ.ن: من این مطلب را در فضا و در سطح چالشهای حیطه کاری و درگیریهای کاری خودم نوشتم ولی شاید قرابتی با وضعیت موجود کشور هم داشته باشد ...
#حل_مساله#تشکیلات#دانشگاه
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#حل_مساله#تشکیلات#دانشگاه
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۷:۲۱
داشتهها و نداشتهها
آدمی موجود عجیبی است، اگر نخواهد کاری را انجام بدهد هزار لطیفه و حربه به کار میگیرد؛ ذهنی دارد با قابلیت توجیهگری فراوان، جسمی دارد با ظرفیت تنبلی بیحد و حصر، روحی دارد با ... .بگذریم؛ گاهی آدمی تصمیم میگیرد پشت نشدنها و نخواستنها پنهان شود و کاری انجام ندهد، در این مواقع، کلِّ عالم هم از پس او بر نمیآیند و او نمیکند که نمیکند!
باید پذیرفت که وقت، عمر، انرژی و فرصتها محدودند. با این حال، انسانِ امروزی برای انجام نشدن هر کاری، هزار دلیل و هزار بهانه میسازد و جالبتر اینکه جامعه هم این رویکرد را تسهیل میکند، جامعهای که جریان غالبش، عقلانیت دو دو تا چهارتایی باشد به این نگاه، دامن بیشتری میزند.
کافی است بخواهی کاری را شروع کنی؛ صف طویلی از «نمیشودها» شکل میگیرد؛ این کار شدنی نیست، امکان ندارد، شرایطش نیست، حالا وقتش نیست، اصلاً چه کاری است، سری که درد نمیکند، فلان! چراغی که به خانه رواست، بهمان و ... و کلی آسمان و ریسمان به هم بافته میشود که کاری انجام نشود ...و ما، آرامآرام، به این فضا عادت میکنیم؛ معمولی میشویم و به معمولی بودن رضایت میدهیم و بدتر اینکه توجیهش میکنیم و در واقع آرامآرام میمیریم ...
استعداد اگر شکوفا نشود، تبدیل به عقده میشود! این نیست که فقط خاموش بماند؛ هم خودش فرسوده میشود و هم وسعت روح را میگیرد. استعدادِ خوابیده گاه سر باز میکند و به سان آفتی مرگبار میسوزد و میسوزاند، به نیرویی بدل میشود که بهجای ساختن، تخریب میکند. و چه بسیار آدمهای توانمندی که نه بهخاطر ناتوانی، بلکه بهدلیل پناه گرفتن پشت بهانهها، درگیر میانبُرهای غلط، زرنگبازیهای سطحی و تقلبهای کوچک شدند.
بدتر اینکه گاه آدمی، خودخواسته پشت نشدنهای دیگران قایم میشود. چهبسا، پشت نخواستنها، نتوانستنها و نگذاشتنهای دیگران پنهان شدن، در کوتاهمدت آرامش هم بیاورد، اما در واقع آغاز یک فرسایش تدریجی است. در این وضعیت، آدمی بهجای مواجهه با خودش، شروع میکند به مقایسه معیوب؛ مقایسهای که در آن، نه دیگری معیار رشد است و نه خود، محل نقد. و نهایتاً نتیجهاش چیزی نیست جز یک جمله خطرناک که همچون زهری کشنده در قلب و ذهن مینشیند: «با این شرایط، من که بد نیستم!».
رشد در محدودیتها رخ میدهد و نه در وفورهای مصنوعی. وفورِ بیمسئله، آدمها را سادهاندیش میکند و عدم بلوغ و سادهلوحی کار دست آدمها میدهد. وفورِ مداوم، قوه ابتکار و ابداع را میگیرد. نه به این معنا که نعمت، بد است یا باید از آن گریخت؛ نعمت، اگر درست فهمیده شود، محل شُکر است. اما زندگیای که سراسر گشایش و فراغت باشد (که البته شدنی هم نیست!)، اگر به بهرهبرداری درست نرسد، انسان را به موجودی مصرفکننده، غیرمولد و کممسئولیت تبدیل میکند. آدمی که فقط در وفور زیسته و یاد نگرفته از امکاناتش چیزی بسازد، بهتدریج خودش تبدیل میشود به مسئله!
اگر مدام پشت نداشتههای خودمان، پشت نخواستنهای دیگران و پشت «نشدنها» پنهان شویم، نه خودمان چیزی میشویم، نه استعدادمان زنده میماند و نه جامعه حال بهتری پیدا میکند. چنین منطقی، هم فرد را متوسط میکند، هم ظرفیتها را میکُشَد و هم روز به روز جامعه را عقبتر میبرد.
بنا این است که با داشتههایمان، نداشتهها را جبران کنیم؛ نه اینکه نداشتهها را تبدیل به چوب کنیم و بر سر داشتهها بکوبیم و با داشتهها هم کاری از پیش نبریم!
استاد، حرف خوبی میزد: زندگی را باید جدی گرفت، اما نباید آن را تلخ کرد. سختی، لزوماً تلخی نیست. روزه ماه رمضان شاید سخت باشد ولی تلخ نیست! پیادهروی اربعین هم همچنین.
راستی، کسی که توجیههای ذهنی اش را نشناسد نمیتواند بر ترسها و گلوگاههایش غلبه کند!
#رشد#توسعه_فردی------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#رشد#توسعه_فردی------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۰:۲۴
کتاب بینوایان
اول بپرسم؛ این جملات از کیست؟ «به نظر من بینوایان ویکتور هوگو برترین رمانی است که در طول تاریخ نوشته شده است. من همهی رمانهای طول تاریخ را نخواندهام، شکی در این نیست، اما من مقدار زیادی رمان خواندهام که مربوط به حوادث قرنهای گوناگون هم هست. بعضی رمانهای خیلی قدیمی را هم خواندهام. مثلاً فرض کنید کمدی الهی را خواندهام. امیرارسلان هم خواندهام. الف لیله و هزار و یک شب را هم خواندهام. وقتی نگاه میکنم به این رمانی که ویکتور هوگو نوشته، میبینم این چیزی است که اصلاً امکان ندارد هیچ کس بتواند بهتر از این بنویسد یا نوشته باشد و معروف نباشد و مثل منی که در عالم رمان بودهام، این را ندیده باشم یا اسمش را نشنیده باشم ... من میگویم بینوایان یک معجزه است در عالم رماننویسی، در عالم کتابنویسی. واقعاً یک معجزه است»
قول میدهم برای کسی که این جملات را نشنیده باشد حدس زدن گویندهاش آسان نباشد ...بله این سخنان از مقام معظم رهبری مدظله درباره رمان بینوایان است.
البته ایشان در ادامه هم میفرمایند:«من به همه جوانها توصیه میکنم، نه حالا که دارم با شما صحبت میکنم، بارها این را گفتهام. زمانی که جوانها زیاد دور و بر من میآمدند قبل از انقلاب، بارها این را گفتهام که بروید یک دور حتماً بینوایان را بخوانید. این بینوایان کتاب جامعهشناسی است، کتاب تاریخی است، کتاب انتقادی است، کتاب الهی است، کتاب محبت و عاطفه و عشق است.»
با بینوایان، میشود سفر کرد پا به پای «ژان والژان» که به جرم دزدیدن ناکام قرصی نان، نوزده سال زندانی میشود و در کنار «فانتین» که از سویی با دل باختن به مردی هوسران، آسیب خورده است و از سوی دیگر، حس مادریاش او را قربانی بزرگ شدن دخترش «کوزت» میکند، با «اسقف میربلِ» که نقش کلیسا را بهبود بخشیده است، همراه شد و همراه «ژاورِ» همان پلیسی که فهم نادقیقش از عدالت، او را گرفتار ساخته است به کژفهمیهای اجرای قانون رسید، متوجه شد که طمع چه بلایی بر سر «خانواده تناردیه» آورده است. بینوایان داستان عشق، نفرت، رشد و تطور آدمهاست و فرصتی است برای بازاندیشی درباره مفهوم انسانیت. بینوایان، سفری در قرن هجدهم و نوزدهم اروپاست که تقابل آزادیخواهان، بورژوواها، سلطنتطلبان، دانشجویان و ... را نیز به تصویر میکشد.
بینوایان، طولانی است و من نرسیده بودم بخوانمش. حتی داستانش را نمیدانستم! فرصتی دست داد و در حال رانندگی، خلاصه صوتی کتاب را گوش کردم، باید اعتراف کنم که حقیقتاً رمان متفاوتی بود! اگر کتاب صوتی و خلاصهاش این قدر جذاب است خودش چیست واقعاً!
پ.ن: یادآوری میکنم که ترویج کتابخوانی را یک وظیفه عمومی میدانم لذا انشاءالله، به تعدادی از کتابهایی که توفیق مطالعهشان حاصل میشود، میپردازم.
#معرفی_کتاب#کتاب#بینوایان#ویکتور_هوگو------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#معرفی_کتاب#کتاب#بینوایان#ویکتور_هوگو------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۸:۳۹
ماه شعبان است و هنگام عاشقی
من یکبار از امام بزرگوار پرسیدم: در بین دعاها به کدامیک بیشتر علاقه دارید؟ ایشان اسم دو دعا را بردند: یکی مناجات شعبانیّه، دیگری هم دعای کمیل. این دو دعا مضامین فوقالعادهای دارند. این دعاها فقط برای خواندن نیست؛ یعنی فقط برای این نیست که انسان موجی در فضا ایجاد کند و این کلمات را بر زبان جاری نماید - این خیلی سطحی و خیلی کم است - این مفاهیم را باید با دل آشنا کرد؛ باید دل را وارد این حریم نمود. (بیانات در ۱۷ مهر ۸۱)
من یک وقتی از امام (رضواناللَّهعلیه) پرسیدم در این دعاهای مأثوری که وجود دارد، شما کدام دعا را بیشتر از همه خوشتان میآید و دوست دارید. فرمودند: دعای کمیل و مناجات شعبانیه. اتفاقاً هر دو دعا هم مال ماه شعبان است؛ دعای کمیل که میدانید اصلاً ورود اصلیاش مال شب نیمهی شعبان است، مناجات شعبانیه هم که از ائمه نقل شده، متعلق به ماه شعبان است. لحن این دو دعا به هم نزدیک است؛ هر دو عاشقانه است. در مناجات شعبانیه: «و ان ادخلتنی النّار اعملت اهلها انّی احبّک»؛ جهنم هم که من را ببری، فریاد میکشم تو را دوست دارم. و در دعای کمیل: «لان ترکتنی ناطقا لاضجّن الیک بین اهلها ضجیج الاملین و لاصرخنّ الیک صراخ المستصرخین و لابکینّ بکاء الفاقدین»؛ اگر به من در جهنم اجازه بدهی و نطق را از من نگیری، فریاد میکشم؛ فریادِ امیدواران، فریادِ دلدادگان و فریادِ دلباختگان را. باید با اینها مأنوس بشویم و قدری دلمان را نرم کنیم. (بیانات در ۱۳ مهر ۱۳۸۳)
من از امام بزرگوار(رضوان الله علیه) سؤال كردم، گفتم در میان این دعاهایی كه از ائمّه علیهمالسّلام رسیده است، شما به كدام دعا بیشتر علاقه مندید و دلبسته اید؟ فرمودند به دعای كمیل و مناجات شعبانیّه؛ به این دو دعا. امام یك دلِ متوجّه به خدا بود، اهل توسّل بود، اهل تضرّع بود، اهل خشوع بود، اهل اتّصال با مبدأ بود؛ وسیلهی بهتر در چشم او، این دو دعا بود: دعای كمیل، مناجات شعبانیّه. وقتی انسان مراجعه میكند به این دو دعا، دقّت میكند، میبیند چقدر هم شبیه همند این دو دعا؛ شباهت های زیادی به هم دارند؛ مناجات انسان خاشع، مناجات انسان متوكّل به خدا؛ كَاَنّی بِنَفسی واقِفَةٌ بَینَ یَدَیك، وَ قَد اَظَلها حُسنُ تَوَكُّلی عَلَیك، فَقُلتَ ما اَنتَ اَهلُه، وَ تَغَمَّدتَنی بِعَفوِك؛امید، امید به مغفرت الهی، به رحمت الهی، به توجّه الهی، بلندهمّتیِ در درخواست از پروردگار؛ اِلهی هَب لی كَمالَ الانقِطاعِ اِلَیك، و اَنِر اَبصارَ قُلوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها اِلَیك. (بیانات در ۲۲ خرداد ۱۳۹۲)
بنده یکوقتی از امام بزرگوار سؤال کردم که در بین این دعاهای مأثور از اهلبیت (علیهمالسّلام)، شما بیشتر دلبستهی کدام دعا هستید و به آن اُنس دارید؛ فرمودند مناجات شعبانیّه و دعای کمیل. ایشان، این مرد عارفِ پختهی عملکنندهی در راه خدا، به این دو دعا توجّه داشتند. انشاءالله که در این ایّام باقیمانده همهمان بتوانیم از این روزها استفاده کنیم و خودمان را در این وادی رحمت الهی به معنویّت وارد کنیم و بهره ببریم؛ اصل این است. (بیانات در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶)
من یک وقتی از امام (رضوان الله علیه) سؤال کردم، گفتم شما در بین این دعاهایی که هست، به کدام دعا بیشتر علاقه دارید یا بیشتر اُنس دارید ــ حالا تعبیر خودم یادم نیست؛ یک سؤالِ این جوری کردم ــ ایشان یک تأمّل مختصری کردند، گفتند دعای کمیل و مناجات شعبانیّه. (بیانات در ۱۹ اسفند ۱۴۰۰)
پ.ن:راستی مقام معظم رهبری مدظله میفرمایند: رجب، بیشتر ماه نماز است؛ شعبان، بیشتر ماه دعا و روزه است. (۱۳ مهر ۸۳)
#ماه_شعبان#مناجات_شعبانیه------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#ماه_شعبان#مناجات_شعبانیه------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۸:۳۷
من یعمل مثقال ذرّة ...
روی سخنم در این نوشتار با مسئولینی که به اصطلاح پُست دارند و به تعبیری تطبیق مفهوم و مصداق «مسئول» در آنها رخ داده است نیست که البته خود نیز یکی از این همین افراد هستم! و البته برای چنین افرادی، همان روایت مشهور نبوی در امالي شیخ طوسی، ص۲۶۴، کافی است که فرمود: عَنِ النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قَالَ: لَا يُؤَمَّرُ رَجُلٌ عَلَى عَشَرَةٍ فَمَا فَوْقَهُمْ إِلَّا جِيءَ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَغْلُولَةً يَدُهُ إِلَى عُنُقِهِ، فَإِنْ كَانَ مُحْسِناً فُكَّ عَنْهُ، وَ إِنْ كَانَ مُسِيئاً زِيدَ غِلًّا إِلَى غِلِّهِ.پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) فرمودند: هیچکس نیست که بر ده نفر یا بیشتر، ریاست داشته باشد مگر اینکه در روز قیامت، در حالی که دستش به گردنش بسته است میآوردنش؛ چنانچه درستکار بود و تقصیری نداشت، رهایش سازند و چون گناهکار بود، غُل و زنجیری دیگرش بیفزایند!باز هم عرض میکنم، خودم یکی از همین افراد در غُل و زنجیر هستم که باید پاسخگو باشم و البته خداوند، جبرانکننده خطاپوش است!
مسئول اگر شایستگی اولیه احراز مسئولیت را داشته باشد، نهایت سعیاش را در عمل به تکالیفش بکند، چیزی برای خودش نخواهد، کبر و خودخواهی را کنار بگذارد، لجاجت نورزد، حق و ناحق نکند و ... بر او چه جای شماتت است ولو اینکه تصمیمش باب میل عدهای نباشد که طبیعی هم هست!مسئول، در لحظه تصمیمگیری به اندازه دسترسیاش نسبت به وضعیت آب و هوا، مسائل امنیتی، چالشها و هزینههای آشکار و پنهان، همهوهمه نهایتاً به یک تصمیم میرسد و البته که تصمیمِ بدون هزینه هم وجود ندارد ...
روی سخنم در این نوشتار با عزیزانی است که فکر میکنند، مسئولیت به پُست است! حال اینکه حاشا و کلّا!
من نمیدانم «ذرّه» دقیقاً چقدر است ولی فکر میکنم حتماً باید مقدار خیلی کمی باشد، البته اگر اینگونه باشد که هست، این آیات «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ / وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»، چقدر از سویی امیدبخش و از سوی دیگر ترسناکند!
مثلاً گوشیام را بر میدارم و به راحتی توی کانالها و گروهها میچرخم و پیامهای بیسروته میخوانم، مینویسم، علامت پسند یا مخالفت را فشار میدهم، فردی یا مسئولی را به صورت بیادبانه خطاب میکنم، نسبت به استاد یا استادانم، جسارت و حتی توهین میکنم یا نسبت به جسارت یا توهین دیگری، ته دلم راضی میشوم یا حتی پسند میکنم، از تمسخر و طعنه و کنایه هم کم نمیگذارم ... اگر نگویم برخی از این گناهان، بزرگ نیستند (که حتماً هستند) ولی بعید است به اندازه «ذرّه» هم نباشند! راستی مگر، پیام ناشناس این دنیا، در آن دنیا هم ناشناس خواهد بود؟!
به نام دین، به نام عدالت، به نام ارزشها، پشت عبارات و اصطلاحات ارزشی، پنهان میشوم و کمکاریها و عافیتطلبیها و تنبلیهایم را جوری تئوریزه میکنم که روی زیبایی داشته باشد! پشتِ نشدنها و نخواستنهای دیگران پنهان میشوم، به جای اینکه به تکالیف و وظایفم عمل کنم و ضعفها را پوشش دهم، خودم هم میشوم یک جزء معیوب در این چرخه معیوب ...
جریانسازی غلطی انجام میدهم که مثلاً یک پیام ثابت را توسط دهها نفر به یک مسئولی که دهها کار دارد و خودم هم میدانم که وقت و عمرش را برای اجرای وظایفش میگذارد ارسال کنند، تماسهای مکرر بگیرند، در پیامرسانهای مختلف برایش پیام بگذارند و ... وقت و انرژی آن بنده خدا را بگیرند، ذهن و روانش را مخدوش کنند، هر چقدر هم که پاسخ بدهد، چون پاسخ مطابق میلشان نیست، کوتاه نیایند و باب هر نوع اصلاح را ببندند و ...تازه فکر میکنم دارم کار اصلاحی و عدالتخواهانه انجام میدهم!
یک نکته:حرف خوبی میزد، میگفت اگر میخواهی بفهمی برای کاری که انجام میدهی حجّت داری، ببین آیا دوست داشتی در همان لحظهای که داری آن کار را انجام میدهی از دنیا بروی؟! یعنی اگر میگفتند لحظاتی بعد از دنیا میروم، آن کار را ترک میکردم یا همچنان انجامش میدادم؟! قاعدتاً این بند به معنای این نیست که خودم اینگونهام که قطعاً روسیاه عالمم ولی چقدر شیرین است که اینگونه باشیم!
#رشد#زیست_دانشجويی#مسئولیت------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#رشد#زیست_دانشجويی#مسئولیت------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۹:۰۴
زبور آل محمد
حقیقتا جا خوردم وقتی دیدم مقام معظم رهبری مدظله درباره این شعر اخوان، اینگونه فرمودهاند که: «من كاری ندارم مرحوم اخوان [اين شعر را] برای چه كسی گفته است و برای چه گفته است؛ من اين شعر را خطاب به صحیفه سجادیه میخوانم، من اين شعر را خطاب به دعای ابی حمزه ثمالی ميخوانم.» بیانات در دیدار ماه مبارک رمضان با شاعران.

متن کامل این شعر مهدی اخوان ثالث:
ای تکیهگاه و پناهزیباترین لحظههایپر عصمت و پرشکوهتنهایی و خلوت منای شط شیرین پر شوکت من
ای با تو من گشته بسیاردر کوچههای بزرگ نجابتظاهر نه بنبست عابر فریبندهی استجابتدر کوچههای سرور و غم راستینی کهمان بوددر کوچهباغ گل ساکت نازهایتدر کوچهباغ گل سرخ شرممدر کوچههای نوازشدر کوچههای چه شبهای بسیارتا ساحل سیمگون سحرگاه رفتندر کوچههای مهآلود بس گفتوگوهابیهیچ از لذت خواب گفتندر کوچههای نجیب غزلها که چشم تو میخواندگهگاه اگر از سخن بازمیماندافسون پاکِ منش پیش میراند
ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاکای شط زیبای پر شوکت منای رفته تا دوردستانآنجا بگو تا کدامین ستاره استروشنترین همنشین شب غربت تو؟ای همنشین قدیم شب غربت من
ای تکیهگاه و پناهغمگینترین لحظههای کنون بی نگاهت تهی مانده از نوردر کوچهباغ گل تیره و تلخ اندوهدر کوچههای چه شبها که کنون همه کورآنجا بگو تا کدامین ستاره استکه شبفروز تو خورشید پاره است؟


فرازهایی از بیانات مقام معظم رهبری مدظله درباره صحیفه سجادیه را مرور کنیم؛
من به شما عزیزان توصیه میکنم که با صحیفهی سجادیه انس بگیرید، دعای پنجم صحیفهی سجادیه را مکرر در مکرر بخوانید. این دعای پنجم صحیفهی سجادیه مال ماست. همهی ادعیهی صحیفهی سجادیه همین طور است. ۱۳۹۰/۱۰/۷
من به یکایکِ شما عزیزان توصیه میکنم تا آنجا که میتوانید، با صحیفه سجادیّه مأنوس شوید. کتاب بسیار عظیمی است. این که گفتهاند زبور آل محمّد، واقعاً همین طور است؛ پُر از نغمههای معنوی است، دعا و درس است؛ هم درس اخلاق است، هم درس علمالنّفس است، هم درس امور اجتماعی است.۱۳۷۶/۹/۱۳
این دعاهای صحیفهی سجّادیّه بحر موّاج معارف اسلامی است. شما این دعای اوّل صحیفهی سجّادیّه را که در[بارهی] توحید است نگاه کنید، دعای دوّم را که دربارهی پیغمبر است نگاه کنید، دعای سوّم را که دربارهی مؤمنین است نگاه کنید، ببینید اصلاً چه هست؛ دعای پنجم صحیفهی سجّادیّه: «اللَّهُمَّ أَغْنِنی عَنْ هِبَةِ الْوَهَّابِینَ بِهِبَتِک، وَ اکفِنی وَحْشَةَ الْقَاطِعِینَ بِصِلَتِک» اینها حرفهای خیلی مهمّی است؛ قطع قاطعین شما را وحشتزده نکند وقتی به خدا متّصلید. اینکه میگوید «وَ اکفِنی» این در واقع دارد درس میدهد به ما؛ فقط خواستن از خدا نیست، خواستن از خدا هم هست امّا فقط آن نیست. دارد به ما میگوید شما اکتفا کن به صلهی با پروردگار. بگذار همهی دنیا [ارتباطشان را] قطع کنند، به قول خودشان [تو را] منزوی کنند. به درک! انزوای آنها چه ضرری به ما میزند؟۱۳۹۵/۱۲/۵



بگذریم، ولی بیایید صحیفه سجادیه بخوانیم؛ فقط همین!
#صحیفه_سجادیه#امام_سجاد_علیهالسلام------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
ای تکیهگاه و پناهزیباترین لحظههایپر عصمت و پرشکوهتنهایی و خلوت منای شط شیرین پر شوکت من
ای با تو من گشته بسیاردر کوچههای بزرگ نجابتظاهر نه بنبست عابر فریبندهی استجابتدر کوچههای سرور و غم راستینی کهمان بوددر کوچهباغ گل ساکت نازهایتدر کوچهباغ گل سرخ شرممدر کوچههای نوازشدر کوچههای چه شبهای بسیارتا ساحل سیمگون سحرگاه رفتندر کوچههای مهآلود بس گفتوگوهابیهیچ از لذت خواب گفتندر کوچههای نجیب غزلها که چشم تو میخواندگهگاه اگر از سخن بازمیماندافسون پاکِ منش پیش میراند
ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاکای شط زیبای پر شوکت منای رفته تا دوردستانآنجا بگو تا کدامین ستاره استروشنترین همنشین شب غربت تو؟ای همنشین قدیم شب غربت من
ای تکیهگاه و پناهغمگینترین لحظههای کنون بی نگاهت تهی مانده از نوردر کوچهباغ گل تیره و تلخ اندوهدر کوچههای چه شبها که کنون همه کورآنجا بگو تا کدامین ستاره استکه شبفروز تو خورشید پاره است؟
#صحیفه_سجادیه#امام_سجاد_علیهالسلام------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۳:۴۶
و خدا میخندد ...
... حصاری ساختند، روزها و شبهای پیدرپی، هیزم فراوان گرد آورده و کوهی بلندی از هیزم به پا کردند. جار و جنجال به راه انداختند و همگان را ندا دادند. آتشی ساختند به بلندای آسمان که کسی را یارای نزدیکیاش نبود. دستانش را بستند و در منجنیقاش گذاشتند و روانه آتشاش ساختند و آتش بر ابراهیم علیهالسلام سرد و گلستان شد و خدا داشت میخندید ...
... دعوا بالا گرفت. تمام مصر را گشتند، مشهورترین ساحران را گرد آوردند، وعده فراوانشان دادند و گفتند از مقربان خواهید شد. شهر را آذین بستند، همگان را خبر کردند که بیایید و ببینید که دین پدرانتان را حفظ خواهیم کرد، با نخ و چوب و ریسمان، امر را بر مردم مشتبه ساختند و متحیرشان کردند. عصا را که انداخت، همه چیز، بلعیده شد. ساحران، به سجده افتاده و به خدای موسی و هارون علیهماالسلام، مومن شدند و خدا داشت میخندید ...
... گفتند این بار دیگر کار را تمام میکنیم، همه را جمع کردند از هر قوم و قبیله و گروهی. پهلوان نامیشان از خندق گذشت و با نخوت رجز خواند. شمشیر امیرالمؤمنین علیهالسلام بر پیکر عمرو بن عبدود نشست و جنگ تمام شد و خدا داشت میخندید ...
... همه محاسبات دقیق بود، اسم عملیات را گذاشته بودند؛ پنجه عقاب. مجری عملیات هم نیروهای دلتای آمریکا. جنگندهها و هلیکوپترها به پرواز درآمدند. وارد صحرای طبس که شدند، طوفان شن، طومارشان را در هم پیچید. امام ره فرمود: «آیا جز این بود که یک دست غیبی در کار است؟ چه کسی هلیکوپترهای آقای کارتر را ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شنها ساقط کردند. شنها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست.» و البته باز هم خدا داشت میخندید ...
... ایمان و کفر را جنگی است به درازای تاریخ، به پهنای انسانیت و به گستره آسمانها و زمین.باور کنیم که خدا زنده است و مگر نه اینکه «ان الله یدافع عن الذین آمنوا» و مگر نه اینکه «کفی الله المومنین القتال» ...خدا کافی است، مشروط به اینکه مومن باشیم. خدا هست، مشروط به اینکه باشیم ...
... میگویند آمدهاند، بگذارید بیایند. خدا دارد میخندد ...
#سنتهای_الهی#زیست_مومنانه#ایمان#جنگ_نوشت#جنگ
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#سنتهای_الهی#زیست_مومنانه#ایمان#جنگ_نوشت#جنگ
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۵:۰۳
آقا از جوانان دانشجو (و طلبه) چه میخواهند؟
در روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده است: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ (علیه السلام) يَقُولُ لِأَبِی جَعْفَرٍ الْأَحْوَلِ وَ أَنَا أَسْمَعُ أَتَيْتَ الْبَصْرَةَ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ كَيْفَ رَأَيْتَ مُسَارَعَةَ النَّاسِ إِلَى هَذَا الْأَمْرِ وَ دُخُولَهُمْ فِيهِ قَالَ وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ لَقَلِيلٌ وَ لَقَدْ فَعَلُوا وَ إِنَّ ذَلِكَ لَقَلِيلٌ فَقَالَ عَلَيْكَ بِالْأَحْدَاثِ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْرٍ.شنيدم امام صادق عليهالسّلام به ابوجعفر فرمود: میشنوم كه به بصره رفتى؟ عرض كرد: آرى. امام عليهالسّلام فرمود: شتاب مردم را در پذيرش شيعه چگونه يافتى؟ او در پاسخ عرض كرد: به خدا سوگند آنها اندكند و اگر چه كوشش هم مىكنند ولى كوشش آنها هم ناچيز است. حضرت عليهالسّلام فرمود: به جوانان روى آوريد كه آنها به هر كار خيرى شتابانترند!


این روزها که بحث جنگ و ... با مستکبرین و خاصه آمریکای جنایتکار پر رنگ است، وظیفه جوان را در این زمینه ببینیم: سازش با آمریکا مشکلات کشور را حل نمیکند، بلکه افزایش خواهد داد؛ مشکلات سیاسیای اگر داشته باشیم، مشکل اقتصادی اگر داشته باشیم؛ مشکلات ما را خودمان باید حل کنیم؛ مشکلات ما را شما جوانها باید حل کنید.۱۳۹۵/۰۸/۱۲
مرور تأکیدات ویژه مقام معظم رهبری مدظله نسبت به درس خواندن، خالی از لطف نیست. ایشان در بخشی از بیاناتشان در دیدار با طلاب حوزههای علمیه استان تهران در ۶ شهریور ۹۶ این چنین میفرمایند: درس خواندن را دستِ کم نگیرید. این حرفهایی که شما زدید، این عبارات خوب، این مطالب خوب، معنایش این نیست که شما خوب درس خواندهاید؛ معنایش این است که شما خوشفکرید، خوشبیانید؛ امّا آیا درس هم خوب خواندهاید؟ از این حرفها نمیشود فهمید که شما خوب درس خواندهاید. باید خوب درس بخوانید.... همیشه من به اینها میگفتم: بچّههای عزیز من! بدانید اگر درس نخوانید نمیتوانید تأثیرگذار خوبی باشید؛ به اینها میگفتم بیمایه فطیر است، باید درس بخوانید ... اگر میخواهید افکارتان، پیشنهادهایتان، خصوصیّات برجستهای که روحیّهی شما بحمدالله از آن برخوردار است، در جامعه تأثیر بگذارد، باید باسواد باشید، باید درس بخوانید، باید ملّا باشید. درس را جدّی بگیرید ... ما در بین روحانیّون کسانی را داشتیم که ازلحاظ مبارزه چیزی کم نداشتند، امّا از لحاظ علمی، نصاب لازم را نداشتند؛ اینها نتوانستند تأثیر قابل توجّهی در پیشرفت این مبارزه یا در ایجاد این حرکت عظیم بگذارند. آن کسی توانست که -مثل امام- در حدّ نصاب کامل بود. درس بخوانید! این توصیه اوّل من است؛ درس را جدّی بگیرید. ۱۳۹۶/۰۶/۰۶


۱۰ توصیه ایشان به جوانان (با تاکید بر دانشجویان) در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹ را باهم مرور کنیم، البته جزییات جذابی در اصل سخنرانی نسبت به این بندها آمده که نیازمند بازخوانی تمام سخنرانی است:
یک. تقویت بنیه روحی و معنوی
دو. تقویت مبانی معرفتی
سه. برافراشته نگه داشتن پرچم آرمانخواهی و مطالبهگری
چهار. ضرورت پرهیز از توأم شدن مطالبهگری با پرخاش و بدگویی و طرح پیشنهاد خوب و قابل اجرا
پنج. گفتمانسازی در زمینه مسائل مهم نظام و راهحلهای آنها
شش. یارگیری و گسترش جبهه انقلاب در میان افراد پایبند به مبانی انقلاب
هفت. مرزبندی صریح و با قدرت و بدون مماشات در مقابل تردیدافکنان در مبانی انقلاب
هشت. تأکید بر ادامه پیشرفت علمی و حفظ شتاب علمی کشور
نه. رسیدگی به مسئله حجاب و حیای اسلامی در دانشگاهها
ده. مراقبت از جوانان و جلوگیری از سربازگیری دشمن از جامعه جوان کشور
پ.ن: راستی، نسبت ما با این توصیهها چیست؟
#جوان#زیست_دانشجویی#روز_جوان
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#جوان#زیست_دانشجویی#روز_جوان
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۸:۰۶
مرگ بر ترس
ترس، چیز عجیبی است!
ترس میتواند مقابل تمام موفقیتها، حرکتها، آگاهیها و خواستههای آدمی، قد عَلَم کند، رجز بخواند و خودی نشان بدهد. چقدر خوب میگفت که ترس میتواند همه اندیشه انسان، همه عمل انسان و همه علایق انسان را متوقف کند. ترس، میتواند سبب شود که کاری کنی (یا نکنی) که بعدها قابل دفاع نباشد.
ریشه ترس، شرک است و هر جایی که اندکی، از خدا خالی شود، با ابلیس پُر خواهد شد! ابلیس از همه چیز برایت ترس میسازد، از همه چیز!
چه بسا آدمی از ترسِ شماتت دیگری، از ترس اینکه مبادا ترسو شناخته شود، ادای شجاعان را در آورد، به میدان بیاید، موضع تند بگیرد، عمل متهورانه انجام دهد و حق را نپذیرد!
ترس باعث میشود آن قدر توجیه و تبصره برای هر چیزی درست کنی که خودت هم کمکم باورت بشود و امر حق و ناحق برایت مشتبه گردد و چه دنیای عجیبی است ...
احساس ناامنی نسبت به حیوان درنده و دشمن مسلح و ... عجیب نیست و احتیاطِ متعارف، شرط عقل است ولی چیزهایی میتوانند عامل ترس باشند که باورشان دشوار است!مثلاً محبوبیت، میتواند عامل یک ترس باشد از اینکه مبادا طرفداران (یا به تعبیری فالوورهایت) ریزش کنند و دور و بریهایت پراکنده شوند و ... موضع تند منافقانه میگیری، ادای انقلابیهای یا ضدانقلابها را در میآوری، حرف دوپهلو میزنی و ...حتی یک فکر ناقص میتواند عامل ترس باشد از ترس آن، روی ارزشهایت پا میگذاری، کوتاه میآیی و چه و چه و چه ...مثلاً از ترسِ شکست، وارد هیچ رقابت و مسابقهای نمیشوی، خیالاتات جوری برایت زینت میکنند که گویی همه عالَم منتظر شکست تو هستند و ...
ترس، آدمها را احمق میکند. آدمی از ترس فقر، بله قربانگو میشود! تبعیت محض انجام میدهد، اولویتهای ذهنیاش را جابجا میکند، آگاهیاش را از دست میدهد، معنای زندگی را از خود میگیرد، خلاصه اینکه ترس سبب میشود تمام عمر، نقش بازی کند و نداند!
راستی، خیلی به خوشسخنی و ژست عالمانه و آسمان و ریسمان بافتنهای ترسوها توجه نکنید، ترسوها میتوانند همه چیز را تئوریزه کنند، عقلانی جلوه دهند و رنگ و لعابش ببخشند! ترسوها قابل ترحّماند ...
سختی ماجرا این است که ترسوها، فقط خودشان میدانند ترسو هستند و البته خودآگاهی نسبت به ترس، آغاز درمان آن است و گام اصلی آن در حکمت ۱۷۵ نهج البلاغه امیرالمؤمنین علیهالسلام نهفته است که فرمود: إذا هِبْتَ أمْرا فقَعْ فيهِ، فإنّ شِدَّةَ تَوقّيهِ أعْظَمُ مِمّا تَخافُ مِنهُ .هرگاه از كارى ترسيدى خود را به كام آن بينداز؛ زيرا ترس از آن كار زيانبارتر از اقدام به آن است.
ترس، چیز عجیبی است؛ فقط همین!
پ.ن: در این متن، از یک تجربه زیسته سخن گفتم.
#ترس#توسعه_فردی#ایمان#رشد
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#ترس#توسعه_فردی#ایمان#رشد
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۷:۱۱
کتاب پیرمرد و دریا
پیرنگ داستان پیرمرد و دریا، خیلی ساده است با پرداختی متمایز و جذاب. شخصیتپردازی ویژه از سانتیاگو (قهرمان داستان)، دریا (به عنوان بستر مبارزه) و نیزهماهی ﴿آن سوی مبارزه) به قدری عمیق است که به خلق داستانی پرکشش انجامیده است.
ایستادگی و مقاومت یکی از برجستهترین و متمایزین خصائص انسانی است، اینکه نهایتِ سعیِ خودت را بکنی و تسلیم نشوی، نشانی است از بزرگی روح! ممکن است کسی بگوید، پیرمرد و دریا، داستان یک قهرمانِ شکست خورده است؛ نمیدانم، ولی از نظر من قهرمانِ شکست خورده وجود ندارد ... قهرمان، قهرمان است و پیروزی و شکست جزئی از تعریف قهرمان! اصلاً چون قهرمان، انسان است پس پیروزی و شکست نیز در او تعریف میشود.مردم، قهرمانها را دوست دارند نه لزوماً به خاطر پیروزیشان بلکه به خاطر تلاششان. قهرمانها میروند نشدنیها را شدنی کنند، میروند از یک لایه عُرفی و عافیتطلبانه بگذرند و مرز جدیدی را فتح کنند. آدمها خودشان را در قامت قهرمانانشان تعریف کرده و با آنها، همذاتپنداری میکنند.
مبارزه، عنصر معنابخش زندگی بشر است. اساساً زندگی بشر، تنها در قالب مبارزه معنا میگیرد و اگر مبارزه را از آدمها بگیری، هیچ بویی از انسانیت نخواهند داشت. انسانی که با چیزی نمیجنگد، تهی از معنا و خالی از انسانیت است.
پیرمرد و دریا، داستانی انسانی و الهامبخش است که خواندنش را میتوان به همه توصیه کرد. (البته من کتاب صوتی اش را گوش کردم، لذا متن اصلی کتاب را ندیدهام). لذت آدمها از این داستان، به قدرِ تفکرشان نسبت به تکتک عناصر است و اگر کسی با مفاهیم استعاری آشنایی بیشتری داشته باشد، هنر نویسنده را بیشتر درک کرده و عمق بیشتری از آن را در خواهد یافت.
پ.ن ۱: راستی درباره ارنست همینگوی، اطلاع زیادی ندارم فقط میدانم یک نویسنده آمریکایی است که جایزه نوبل ادبیات را هم برده است. نوع قلم و پرداخت متفاوتش به پدیدهها هم قابل توجه است. جایی هم دیده بودم که مقام معظم رهبری مدظله در حاشیه بازدید از نمایشگاه کتاب سال ۹۸ درباره او نکتهای به این شرح گفته بودند؛ ایشان [رهبری] کتابی از «همینگوی» را دیدند و به وزیر [ارشاد] گفتند: «آبروی این آقا را بعد از مرگش بردند.»دلیل این نظر رهبری را هم نمیدانم ...
پ.ن ۲: یادآوری میکنم که ترویج کتابخوانی را یک وظیفه عمومی میدانم لذا انشاءالله، به تعدادی از کتابهایی که توفیق مطالعهشان حاصل میشود، میپردازم.
#معرفی_کتاب#کتاب#پیرمرد_و_دریا#ارنست_همینگوی------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#معرفی_کتاب#کتاب#پیرمرد_و_دریا#ارنست_همینگوی------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۵:۳۷