برای هیأتِ میثاقِ عزیز
دست خودم نیست، هیئت میثاق با شهدا را خیلی دوست دارم.
هیئت میثاق یک تشکل دانشجویی اصیل است. هیئتی که به واسطه حواسجمعیها، دقتها و رعایتهای بسیاری از عزیزان، هم جنبههای مأموریتیاش را حفظ کرده است و هم جلوه دانشجوییاش را.(خدا بر درجات استاد عزیزمان دکتر باقری بیفزاید که از اعضای هیأت امنای هیئت میثاق با شهدا بودند و به کاروان شهدا پیوستند...)
فکر میکنم از نظر تشکیلاتی، مودبترین بچههای دانشگاه را در هیئت میثاق دیدهام؛ طبیعی است خادمی که ادب نداشته باشد، اصلاً خادم نیست!
هیئت میثاق در بازتولیدِ تربیتیِ خودش، انسانی میسازد که خودش را بدهکار میداند، در عینِ ادب خادمی، جسارتِ حرکت دارد، قصدش سازندگی و ایفای نقش بوده و از همه مهمتر اهل بیتی است!
ناگفته پیداست، هیئت میثاق دارای بهترین صوت و بهترین نظم و بهترین دکور و ... نیست ولی همه، خودشان هستند خودِ خودشان! در هیئت میثاق کسی نقش بازی نمیکند، حتی مداحانش! یعنی سیدعلیآقای حسینی، آقاوحید نادری و در دورههای قبلتر آقافرید بذرافشان و قبلترها آقای مطیعی، همه و همه، خودشان بودند و انگار برای خودشان روضه میخوانند تا اینکه بخواهند بازیگری کنند!
شاید بتوان گفت از حیث فعالیت و آشناییزدایی، جنگ رمضان از نقاط عطف فعالیت هیئت میثاق با شهدا در سال اخیر بود، عزیزانی که حدود چهار ماه، تجمعاتِ شبهای میدان شهید طهرانی مقدم را راهبری کرده و به پیش بردند.
مراسم دهه اول محرم امسال هم با تمام سختیهایش در میدان شهید طهرانی برگزار شد و الحق که به لطف سیدالشهداء علیهالسلام، نمره قبولی هم گرفت. هر چند شرایط باعث شد برخی از استانداردهای سختافزاری، محیطی و حتی محتوایی جابجا شوند که نیازمند بررسی هستند و چه بسا در صورتی که از همین ریزهکاریها، غفلت شود و مورد دقت قرار نگیرند هیئت میثاق را از مسیر اصلی، هدف و آرمانش دور ساخته و آن را تبدیل به هیئتی معمولی کنند.امسال و شرایط صد و بیست روز گذشته سبب شده بود که حتی محتوای سخنرانی برخی از عزیزان هم از انسجام، پختگی، دقت و بلاغت کافی برخوردار نباشد که با توجه به عظمتِ اصلِ واقعه (یعنی بعثت مردم) میتواند قابل اغماض باشد هرچند نباید تبدیل به رویه شود.
دهه اول محرم امسال هم تمام شد با شام غریبان امشب، مسئولیتهای خادمی هم جابجا میشوند. خداقوت به خدّام گذشته و اکنون. ان شاءالله در سایه عنایات اهل بیت علیهمالسلام عاقبت به خیر شوند.عزیزانی که توفیق خادمی نصیبشان شده است بدانند که میراثدار یک قطعه از یک جورچین تمدنیاند، مبادا آن را ...


۴ تیر ۱۴۰۵دهم محرمالحرام ۱۴۴۸
#محرم#هیئت_میثاق#هیات_میثاق_با_شهدا
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#محرم#هیئت_میثاق#هیات_میثاق_با_شهدا
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۸۸۱
۱۸:۳۸
انتخاباتِ انجمنهای علمی دانشجویی
انتخابات انجمنهای علمی دانشجویی شروع شده است. انجمنها، فرصت و محمل و ظرفیتِ متفاوت و ارزشمندی برای ایفای نقش مسئولانه در امرِ تربیت و علمآموزی تشکیلاتی فراهم میکنند.
با نگاهی منصفانه میتوان رشد و صیرورت انجمنهای علمی دانشجویی را طی چند سال اخیر در دانشگاه امام صادق عليهالسّلام مشاهده کرد. به لطف خداوند متعال، توفیق انجمنهای علمی دانشجویی در جشنواره حرکتِ ملی نیز مثال زدنی است و علیرغم برخی تبعیضها، همچنان در سطح ملی میدرخشد و حائز رتبههای متعدد برتر میگردد و به الگوسازی میپردازد.
و اما یادآوری چند نکته درباره انجمنهای علمی دانشجویی؛ (که پیش از این به بخشی از آنها، اشاره شده بود)
یک. شورای انجمن علمی، خواسته و ناخواسته به عنوان بخشی از حلقههای میانی دانشگاه، از افرادی هستند که الگوی رفتاری، علمی و تربیتی در بین دانشجویان دیگر به ویژه ورودیهای جدیدتر محسوب میشوند لذا میبایست خودشان را برای این امر آماده کرده باشند، آماده کنند و هر روز بر سطح آمادگی خود بیفزایند. تهذیب نفس بر همه اعضای تشکلها از جمله اعضای انجمنهای علمی لازم نیست، واجب است! مولای ما فرمود: مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً، [فَعَلَيْهِ أَنْ يَبْدَأَ] فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ
دو. انجمن علمی دانشجویی نمیتواند و نباید نسبت به مسائل روز جامعه، نسبت به دردهای جامعه، نسبت به چالشها و بحرانهای جامعه بیتفاوت باشد، نمیتواند بگوید که من فقط کار علمی خودم را انجام میدهم و تمام! انجمن علمی دانشجویی باید نقش دانشجویی خودش را داشته باشد، نقش تشکیلاتی خودش را هم همین طور. یادمان نرود که دانشجو، موذن جامعه است!وقایع سال گذشته از جمله اغتشاشات دی ماه، جنگ رمضان و ... عیار برخی از انجمنها را در واکنش به نیاز محیط نشان داد!
سه. انجمن علمی دانشجویی باید افقگشایی کند، باید مرزها را جابجا کند، باید الهامبخش باشد! هر دوره انجمن علمی دانشجویی میبایست یک امضای ویژه داشته باشد! باید معلوم باشد که فلان برنامه، فلان رویکرد، فلان کار خاص، برای فلان دوره انجمن علمی دانشجویی است! مرگِ انجمن در تکرارهای بیهدف است و متاسفانه گاهی تکرارهای پرحجم و کممایه، حس موفقیت را در افراد ارضاء میکنند ولی باری از دوش جامعه بر نمیدارند!
چهار. یادمان باشد؛ خوب، دشمن عالی است! اگر به کارهای متوسط (و به تعبیری کارهای خوب) راضی شدیم، دیگر به سطح عالی نمیرسیم! باید بدانیم انجمن علمی دانشجویی میبایست به سمت عالی بودن حرکت کند البته کار نیکو کردن از پر کردن است! تمرین، تمرین، تمرین معجزه میکند.
پنج. اگر در انجمن علمی دانشجویی، نگاهمان به علم، نگاهمان به برنامهها، نگاهمان به فعالیتها بدون جهتگیری ارزشی و دینی باشد، هم خودمان را گول میزنیم و هم دیگران را! علم بیجهت، افسانهای بیش نیست! علم بیجهت و فعالیت بدون رویکرد، هیچگاه باعث جریانسازی نمیشود، هیچگاه!
شش. فُرم مهم است، هر چند محتوا مهمتر است ولی نقطه تمایز بسیاری از برنامهها از حیث ماندگاری و از حیث اثرگذاری در اصلاح فرم است! انجمنهای علمی دانشجویی میبایست بر روی فرم و شکل و ظاهر هم کار کنند! البته باز هم تاکید میکنم محتوا مهمتر است ولی غفلت از فرم، یعنی مرگِ محتوا!
هفت. انجمنهای علمی دانشجویی لااقل در محیطی که ما در آن زیست میکنیم به هیچ عنوان رقیب هیچ تشکل دیگری نیست! بار بر زمین مانده انقلاب اسلامی آن قدر زیاد است که برای همه افراد و همه تشکلها، به اندازه کافی هم زمین بازی هست و هم مساله حل نشده! نه کار موازی انجام ندهیم و نه کار مخرّب. الکی هم برای خودتان از درون خودتان، رقیب نتراشید!
هشت. راه اصلاح کار فرهنگی غلط، انجام کار صحیح است! به جای اینکه انرژی خود را صرف نقد یا مخالفت با کارهایی که نادرست میدانیم بکنیم، به ساخت و انجام ایدههای صحیح اقدام کنیم.
نه. انجمنهای علمی دانشجویی نمیتوانند و نباید از مسائل درون دانشگاه خودشان غفلت کنند. تاکید چندباره مقام معظم رهبری مدظله در دیدار با دانشجویان در این زمینه بسیار قابل توجه است: "...یکی از توصیهها این بود که تشکّلهای دانشجویی به داخل دانشگاه بپردازند؛ این را من تأکید میکنم. این کار، آنطور که به من گزارش شد، آنچنان که باید و شاید انجام نگرفته؛ توقّع من از شما جوانها این است..."
ده. باور کنیم خدا هست، بدانیم که اگر اخلاص به خرج بدهیم کارها هم جلو میرود و بدانیم که "انّما یتقبل الله من المتقین". فقط همین!
پ.ن:پیشنهاد حقیر آن است که اعضای انجمنهای سالهای گذشته نیز با معیارهایی به خودارزیابی بپردازند.
#انجمن_علمی_دانشجویی#دانشگاه#حرکت------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#انجمن_علمی_دانشجویی#دانشگاه#حرکت------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۸۴۰
۷:۰۵
مثبت حرکت
شنبه و یکشنبه (۶ و ۷ تیر ۱۴۰۵)، سومین دوره مثبتِ حرکت که رویدادی درون دانشگاهی برای ارائه، داوری و نقد فعالیتها و آثار یک سال اخیر انجمنهای علمی دانشجویی دانشگاه امام صادق علیهالسلام است برگزار خواهد شد انشاءالله.
مثبتِ حرکت، حلقهای از حلقات یک زنجیره رشدی و سازنده است. مثبتِ حرکت از فرآیند و چرخه عمرِ خود انجمنهای علمی دانشجویی، متولد شد، پر و بال گرفت، توسعه یافت و به یک نقطه کلیدی تبدیل گشت. مثبتِ حرکت، فرصتی ایجاد کرد که فرآیند آمادگی و حضور در آن، ارتقا دهنده فرم و محتوای فعالیتهای انجمنها باشد.
ما برای بسیاری از فعالیتهای روزمره نیازمند تعریف قلههایی هستیم که بر اساس آنها، دامنهها شکل بگیرند. مثبتِ حرکت یکی از قلههایی است که به ساماندهی جریان انجمنهای علمی دانشجویی منجر میشود و از سوی دیگر فرصتی برای آشنایی خانواده بزرگ دانشگاه اعم از استادان، کارکنان و دانشجویان با ظرفیتهای گسترده انجمنهای علمی دانشجویی فراهم میآورد.
ناگفته پیداست که بسیاری از حرکتها و طراحیهای انسانی دارای کژکارکردهایی هم هستند که اتفاقاً اگر دقت و رعایت کافی صورت نگیرد چه بسا همان حرکت ارزشمند، دچار آفتهایی شود و جابجایی هدف و وسیله رخ دهد. مبادا جشنواره حرکت و رویداد مثبتِ حرکت به جایی برای فخرفروشی، بستری برای ارائه تصاویر خلاف واقع، زمینهای برای غلبه فرم بر محتوا، محملی برای صوری سازی امور و ... بدل شود حال آنکه هدف اصلی انجمنهای علمی دانشجویی، انجام امور و فعالیتهایی نظاممند در راستای تربیت عالمانه، مجاهدانه و تشکیلاتی است.
پ.ن:استاد عزیزمان آقای دکتر باقری، عنایت ویژهای به برنامههای انجمنهای علمی دانشجویی داشتند و در جشنواره حرکت و رویداد مثبت حرکت دورههای گذشته نیز، چه به عنوان داور، چه به عنوان سخنران اختتامیه و حتی استاد راهنمای انجمن ایفای نقش فرمودند. تصاویری از حضور ارزشمندشان در این برنامهها در تصویر پیوست آمده است.
#انجمن_علمی_دانشجویی#دانشگاه#مثبت_حرکت#جشنواره_حرکت------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#انجمن_علمی_دانشجویی#دانشگاه#مثبت_حرکت#جشنواره_حرکت------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۹۳۲
۱۲:۰۰
کتاب اهالی تپه ندبه
بعضی کتابها برای آن نوشته نمیشوند که تنها دانستههای تاریخی ما را افزایش دهند؛ بلکه میخواهند شیوه نگاه ما به تاریخ را تغییر دهند. تاریخ، اگر صرفاً روایت گذشته باشد، مجموعهای از نامها، زمانها و رخدادهاست؛ اما اگر بتواند سازوکارهای شکلگیری یک حادثه را آشکار کند، به مدرسهای برای امروز و فردای ما تبدیل میشود.
حادثه عاشورا نیز از همین سنخ است. اگر تنها وقایع را نقل کنیم، اندوهی مقدس در دلها مینشیند؛ اما اگر بپرسیم «چرا کربلا شکل گرفت؟»، «جامعه کوفه چگونه به چنین نقطهای رسید؟» و «چه ویژگیهایی در مردم آن روزگار وجود داشت که چنین فاجعهای را ممکن ساخت؟»، آنگاه تاریخ از نقل حادثه، به فهم حادثه تبدیل میشود.
یکی از کتابهایی که از این زاویه به عاشورا پرداخته، «اهالی تپه ندبه» اثر حجتالاسلام محسن قنبریان است که توسط نشر معارف منتشر شده است. نویسنده میکوشد با نگاهی جامعهشناختی و عبرتآموز، سیر شکلگیری جامعه کوفه را از زمان تأسیس این شهر تا واقعه عاشورا دنبال کند و نشان دهد چگونه مردمی که روزگاری در شمار جنگاوران و حامیان امیرالمؤمنین علیهالسلام بودند، در یک فراز و نشیب نه تنها امام زمان خویش را یاری نکردند، بلکه بخشی از آنان در برابر او ایستادند. ضمن اینکه ریشههای معرفتی و حتی دیدگاهی مردمان و جامعه کوفه را بیان میدارد.
اما شاید مهمترین ایده کتاب، توجه دادن به «ضلع سوم» عاشوراست.ما معمولاً عاشورا را در قالب دو جبهه میبینیم؛ جبهه حسین بن علی علیهالسلام و جبهه عمر بن سعد. اما نویسنده معتقد است برای فهم عاشورا باید گروه سومی را نیز شناخت؛ گروهی که نه در سپاه امام بودند و نه الزاماً در سپاه دشمن. او این جریان را «اهالی تپه ندبه» مینامد؛ کسانی که از صحنه کناره گرفتند، نظارهگر ماندند، اشک ریختند، دعا کردند، اما مسئولیت تاریخی خود را بر عهده نگرفتند.
در نگاه نویسنده، مسئله اصلی فقط دشمنی آشکار با امام نیست؛ گاهی سکوت، عافیتطلبی، تردیدهای پایانناپذیر، تأخیر در تصمیم و پناه بردن به کنج امن بیطرفی، میتواند در سرنوشت تاریخ، اثری کمتر از شمشیر دشمن نداشته باشد.
او از همین منظر، این پرسش را پیش روی مخاطب قرار میدهد که اگر گروهی برای امام حسین علیهالسلام اشک بریزند، اما هنگام یاری او از جای خود برنخیزند، نسبت آنان با حقیقت چیست؟ و مهمتر از آن، چه تضمینی وجود دارد که ما نیز در بزنگاههای تاریخ، گرفتار همین روحیه نشویم؟
یکی از فرازهای تأملبرانگیز کتاب چنین مضمونی دارد: عاشورا تنها میدان تقابل حسینیان و یزیدیان نبود؛ گروه سومی نیز حضور داشتند که در متن حادثه بودند، مصیبت را میدیدند، اندوهگین بودند، اما به میدان نیامدند. نویسنده معتقد است اگر میخواهیم از عاشورا عبرت بگیریم، باید بیش از هر چیز، این گروه سوم را بشناسیم؛ زیرا خطر عافیتطلبی و سکوت، در هر زمان و هر جامعهای میتواند دوباره تکرار شود.
شاید ارزش اصلی این کتاب نیز همین باشد؛ اینکه به جای متوقف شدن در روایت حادثه، ما را به محاکمه تاریخی یک جریان اجتماعی دعوت میکند و سپس پرسشی را پیش روی هر یک از ما میگذارد: اگر عاشورا امروز تکرار شود، ما در کدام ضلع خواهیم ایستاد؟
پ.ن: یادآوری میکنم که ترویج کتابخوانی را یک وظیفه عمومی میدانم لذا انشاءالله، به تعدادی از کتابهایی که توفیق مطالعهشان حاصل میشود، میپردازم.
#معرفی_کتاب#کتاب#اهالی_تپه_ندبه#کربلا#محسن_قنبریان------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#معرفی_کتاب#کتاب#اهالی_تپه_ندبه#کربلا#محسن_قنبریان------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱.۸K
۱۸:۵۳
همه امام صادقیها، خانواده شهیدند!
بعضی روزها، روزهای عادی تقویم نیستند؛ روزهایی هستند که تاریخ، از کنار ما عبور میکند و از ما میپرسد: «در این لحظه، سهم تو چه بود؟» این روزها، از همان روزهاست.
ما در آستانه بزرگترین تشییع جهان و بزرگترین آیین تجلیل از شهیدان این سرزمین ایستادهایم؛ روزهایی که هزاران دل داغدار، از سراسر کشور و از پهنه دنیا، راهی این مراسماند. باید دانست که در چنین روزهایی، تنها تماشاگر یک رویداد نیستیم؛ ما میزبان و چه بسا کنشگر وقوع یک نقطه تمدنی هستیم و حقیقت این است که میزبانی، پیش از آنکه امکانات بخواهد، دل میخواهد.
این روزها، خانواده دانشگاه امام صادق علیهالسلام، هم داغدار است و هم عزتمند! ما دستهگلهای سرخی را در جنگهای اخیر تقدیم کردهایم و گل سر سبدشان، استادمان، نور چشممان، چراغ راهمان و بخشی از قلبمان یعنی دکتر مصباحالهدی باقری را!ما پیش از آنکه میزبان باشیم، صاحب عزاییم. اما مگر نه اینکه خانوادههای بزرگ، حتی در میانه اندوه، حرمت مهمان را نگاه میدارند؟
شاید در این چند روز، لازم شده باشد اتاقی جابهجا شود، اقامتی تغییر کند، برنامهای به هم بخورد یا سختی کوچکی را تحمل کنیم. طبیعی است که این تغییرات، آسان نباشد؛ اما اگر همین سختی اندک، زمینه آسایش صدها عزادار و زائری را فراهم سازد که با حضورشان در منزل شهید، یعنی دانشگاه امام صادق عليهالسّلام، به ما عزّت ببخشند، آیا جای تغییر نوع نگاه نیست؟
واقعیت این است که گاه آنقدر درگیر دشواریهای کوچک و روزمرگیها میشویم که فراموش میکنیم در متن یک اتفاق بزرگ تاریخی و تمدنی ایستادهایم. حتی یادمان میرود که فرصت خدمت، نعمتی است که همیشه نصیب انسان نمیشود و عجیبتر آنکه در موقعیتی که خود میزبان و صاحب عزاییم، شبیه مهمان رفتار میکنیم!
باید دانست، این روزها و در چنین وضعیتی هر اتاقی که در اختیار مهمانی قرار میگیرد، هر ظرف غذایی که با محبت تقدیم میشود، هر لبخندی که خستگی زائری را کم میکند و هر قدمی که برای آسایش یک عزادار برداشته میشود، تنها خدمتی اداری نیست؛ ادای احترام به آرمانی است که شهیدان ما برای آن از جان خویش گذشتند!
باز هم میگویم ما خانواده شهیدیم و مگر نه اینکه خانواده شهدا، پیش از آنکه از مال و امکانات خود بگذرند، از عزیزترین سرمایهشان گذشتهاند. اگر ما امروز بتوانیم برای چند روز، اندکی از آسایش خود بگذریم تا تشییع، باشکوهتر، منظمتر و آبرومندتر برگزار شود، در حقیقت مشق کوچکی از همان فرهنگ ایثار را تمرین کردهایم!
برادران عزیزم، بیایید این چند روز را، نه روزهای جابهجایی اتاق و تغییر برنامهها، بلکه روزهای تمرین میزبانی بدانیم؛ تمرین اینکه چگونه میتوان با اندکی گذشت، سهمی در یک واقعه بزرگ داشت، لااقل این است، بیایید اندکی با حال و هوای میزبانان اربعین سیدالشهداء آشنا شویم.
سالها بعد، وقتی از این روزها یاد میکنیم، بیش از آنکه به سختیهای کوتاهش بیندیشیم، در این فکر خواهیم بود که در روزهای عزای خانواده بزرگ انقلاب و در روزهای سوگ دانشگاه خود، توفیق خدمت و میزبانی نصیبمان شد.اصلاً این چند روز اگر اندکی سختتر گذشت، فدای راهی که شهیدان با همه هستی خود پیمودند.
#زیست_دانشجویی#استاد#مصباحالهدی_باقری------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#زیست_دانشجویی#استاد#مصباحالهدی_باقری------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۲.۸K
۲۰:۱۷
شهیدِ دانشگاه
هیچگاه تا این حد به باور شهادت دکتر باقری عزیزمان نزدیک نشده بودم که امروز شدم!نه وقتی خبر شهادت آمد ...نه وقتی برای عرض تسلیت به منزل حاج آقا رفتیم ...نه وقتی مجموعه نکات و خاطراتی از استاد شنیدیم و گفتیم و خواندیم ...نه حتی وقتی که دیروز هنگام تشییع، دست به تابوت حامل پیکر قدسی استاد کشیدیم ...و نه حتی وقتی که امروز صبح در مصلای امام، تابوتها را دیدیم ...بلکه ...بلکه ...
... بلکه امروز که دکور هیئت میثاق را دیدم (همان تصویری که در پیام پیوست، آورده شده است) و اسامی شهدای دانشگاه بر کتیبهای درج شده بود و عبارت «شهید آقامصباح» به صورت بزرگ بر روی اسامی شهدا، نوشته شده بود ناگاه باورم شد که دکتر شهید شد ها!
گاه وقتی میخواستم به بعضی از بچهها بگویم که چقدر خوب است به دانشگاه امام صادق عليهالسّلام بیایید میگفتم «ببین، اگر فقط دانشگاه امام صادق عليهالسّلام بیایی که مثلاً یک بار فلانی و فلانی را ببینی برایت کافی است» بعد نام چند نفر از بچههای خوب دانشگاه را میبردم ولی ...
... ولی درباره دکتر باقری ماجرا خیلی فرق میکرد. من/تو اگر به دنیا میآمدم/آمدی که فقط یک بار دکتر باقری عزیز را ببینم/ببینی، برایم/برایت بس بود!حالا اینکه چه شد؛ در جایی نفس کشیدیم که استاد در آن نفس کشید،چه شد که اسممان را بُرد،چه شد که استاد بغلمان کرد،چه شد که استاد به ما اعتماد کرد،چه شد که استاد با پاهای نازنینش قدم رنجه کرد و به ما سر زد،خلاصه اینکه چه شد که استاد، آدم حسابمان کرد!به والله نمیدانم چرا؛ نمیدانم!
ما هیچ نبودیم، ما هیچ نبودیم، ما هیچ نبودیم دانشگاه امام صادق عليهالسّلام ما را اهلی کرد!امثال دکتر باقری در این دانشگاه، جوری بر قلبهای ما حکومت کردند که خاک شدیم!امثال دکتر باقری ماها را امام صادقی کردند!بگذریم ...
#مصباحالهدی_باقری------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#مصباحالهدی_باقری------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۲.۷K
۱۷:۳۹
برایِ انسان؛ برای دردِ انسان
شاید کسی فکر کند، ما برای عزاداری دور هم جمع شدهایم؛ اصلاً و ابداً! ما را با عزاداری چه کار؟!
آخر حرفم را همین ابتدا بگویم؛ ما قیام کردهایم، قیام!ما برای انسان قیام کردهایم، برای انسان! ما میخواهیم انسان را به خودمان، به دیگران، به جهانیان و حتی به غیرانسانها نشان بدهیم!
شاید کسی فکر کند ما نگرانیم؛ اصلاً و ابداً!ما را با نگرانی چه کار؟!
ما فقط درد داریم درد!بزرگترین دردمندِ جهانمان در میان ما نیست ... و حالا دردی که او میکشید را بین خودمان، بین تکتکمان، بین جمعجمعمان تقسیم کردهایم ولی باز هم، بخشی از دردی که او بر دوش کشیده بود روی زمین است!
شاید کسی فکر کند ما کم آوردهایم؛ اصلاً و ابداً!ما را با کم آوردن چه کار؟!
ما فقط داریم روی شانههایمان، روی گُردههایمان، روی قلبهایمان، روی دستهایمان، روی باهم بودنمان و روی جانهایمان کار میکنیم که درد انسان را به دوش بکشیم!
حالا که آقا رفت، تهران دیگر جای ماندن نیست! مگر آنکه جای آقا را پُر کنیم، خیلی هم پُر کنیم، خیلیخیلی هم پُر کنیم ...جایی که هیچ وقت پُر نمیشود را!برای پُر کردن جای آقا، برای به دوش کشیدن دردِ، برای انسان شدن خیلی کار داریم، خیلی!و شرطِ اولْ قدم آن است که طالب باشیم ...
پ.ن:تصویر پیوست را دوست داشتم.
#شهید#آیتالله_خامنهای------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
آخر حرفم را همین ابتدا بگویم؛ ما قیام کردهایم، قیام!ما برای انسان قیام کردهایم، برای انسان! ما میخواهیم انسان را به خودمان، به دیگران، به جهانیان و حتی به غیرانسانها نشان بدهیم!
ما فقط درد داریم درد!بزرگترین دردمندِ جهانمان در میان ما نیست ... و حالا دردی که او میکشید را بین خودمان، بین تکتکمان، بین جمعجمعمان تقسیم کردهایم ولی باز هم، بخشی از دردی که او بر دوش کشیده بود روی زمین است!
ما فقط داریم روی شانههایمان، روی گُردههایمان، روی قلبهایمان، روی دستهایمان، روی باهم بودنمان و روی جانهایمان کار میکنیم که درد انسان را به دوش بکشیم!
#شهید#آیتالله_خامنهای------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱.۴K
۱۸:۲۹
دروغ بود؛ خاک سرد نیست!
چقدر ساده بودم، شنیده بودم که میگفتند خاک، سرد است و بعد از دفن، اولیای عزا حالشان بهتر میشود! خواستم بگویم دروغ بود، همهاش دروغ بود؛ خاک، نه تنها سرد نیست بلکه فقط درد است خودِ خودِ درد!
آن خاکی که سرد میکند یا جنسِ خاکش فرق میکند و یا عزیزِ دل ما که در دلِ خاک جای گرفت، با بقیه فرق داشت که این چنین غمگینیم ...
خاکِ حرم حضرت رضا علیهالسلام اگر سرد بود که غمِ امام رضا تا الان سرد شده بود دیگر!خاکِ حرم اگر سرد میشد که ایمان ما معنا نداشت و ما شیعه به کدام حقیقتِ ماندگار بودیم؟! خاکِ حرم اگر سرد میکرد که روضه پسر شبیب، دلها و قلبهایمان را تا این عمق نمیسوزاند!
اصلاً بهتر است بگوییم خاک شهید که سرد نمیشود، سردیِ خاک برای مردههاست و مگر نه اینکه شهادت آغاز زندگی است. شهید، حتی خاک را هم حیات میبخشد!
پ.ن: استاد عزیزم، فعلاً حالمان خوب نیست گلایهها بماند برای بعد ...
#مصباحالهدی_باقری#شهید
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#مصباحالهدی_باقری#شهید
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱.۳K
۱۴:۴۲
میتیکومان نباشیم!(از سلسله نکات و درسآموختههای مدیریتی)
برای ما دههشصتیها، یکی از محبوبترین کارتونها «میتیکومان» بوده و هست! چه اینکه اگر امروز هم از تلویزیون پخش شود، باز هم مینشینیم تا «داداش کایکو» دستمال قدرتش را ببندد، سهگارو و زمبه شیطنت کنند، تسوکه شمشیر بکشد و در پایان، با همان جملهی ماندگار: «این علامت مأمور مخصوص حاکم بزرگ، میتیکومان است؛ احترام بگذارید!» عدالت برقرار شود و قند در دل ما آب شود.
اما میخواهم بگویم مدیر در سازمان نباید شبیه میتیکومان (و یا هر قهرمانِ فردی دیگری) عمل کند. چنین ورودهایی، بیش از آنکه نشانهی اقتدار مدیر باشد، علامت بیماریِ سیستم است.بدیهی است که مقصود، کنار کشیدن مدیر یا بیتفاوتی او نیست؛ همانگونه که مخالفتی با نظارت مستمر، حضور میدانی یا حتی ورودهای موردی وجود ندارد. سخن بر سر این است که مدیر، سازمان را چنان طراحی کند که امور، نه با حضور دائمی او، بلکه با اتکای به فرایندهای صحیح، نقشهای روشن و مسئولیتهای تعریفشده پیش برود.
یکی از دشوارترین مسائل مدیریت، یافتن تعادل میان رسمیت سازمانی و صمیمیت انسانی است. برخی سازمانها، آنقدر در قواعد رسمی فرو میروند که گرمای روابط انسانی را از دست میدهند؛ همهچیز درست است، اما هیچچیز زنده نیست. در مقابل، برخی دیگر چنان در روابط غیررسمی غرق میشوند که ساختار، آرامآرام فرو میریزد و همه چیز بر دوش افراد قرار میگیرد. نه آن سازمان، سازمانِ یادگیرنده است و نه این یکی، سازمانِ پایدار.
هنر مدیریت، جمع میان این دو است؛ سازمانی که هم انسانها در آن احساس احترام، رفاقت و امنیت کنند و هم قواعد، مسیرها و مسئولیتها جای خود را پیدا کرده باشند. سازمان سالم، جایی است که کارشناس، مدیر، مدیرکل و همه اعضای آن، همزمان با انجام مأموریتهای خود، در حال رشد نیز باشند.
گاهی مدیری برای حل یک مسئله، همه مراحل را کنار میزند، شخصاً وارد میدان میشود، تلفنی مشکل را حل میکند، دستور ویژه میدهد و در چند دقیقه، گره را میگشاید. از نگاه مُراجع، این مدیر محبوب است؛ اما از نگاه علم مدیریت، باید یک سؤال مهم پرسید: آیا مسئله حل شد، یا فقط این بار از کنار سیستم عبور کرد؟
اگر پاسخ دوم باشد، مدیر شاید اعتبار شخصی خود را افزایش داده باشد، اما سرمایه سازمان را کاهش داده است. زیرا هر مسئلهای که خارج از مسیر طبیعی خود حل میشود، این پیام را به کارکنان و مراجعان منتقل میکند که راه اصلی، سیستم نیست؛ خودِ مدیر است.
چنین سازمانی تا زمانی کار میکند که همان مدیر حضور داشته باشد. اما با نخستین جابهجایی، همه چیز دوباره از نقطه صفر آغاز میشود؛ زیرا آنچه رشد کرده، افراد نبودهاند، بلکه وابستگی به فرد بوده است.
البته سوی دیگر این افراط نیز کمخطر نیست. مدیری که تنها پشت آییننامهها پنهان میشود، همهچیز را به امضا و ارجاع تقلیل میدهد و هیچگاه برای گرهگشایی، تحول یا اصلاح ساختار قدمی برنمیدارد، نیز به همان اندازه به سازمان آسیب میزند. رسمیت اگر از روح مسئولیتپذیری و ابتکار تهی شود، به بروکراسیِ بیجان تبدیل خواهد شد.
مدیر موفق، نه قهرمان صحنه است و نه ماشین امضا. او معمارِ یک سیستم است؛ سیستمی که حتی در غیاب او نیز بتواند درست تصمیم بگیرد، درست اجرا کند و درست رشد کند.
جالب آنکه این اختلال، همیشه از مدیر آغاز نمیشود؛ گاهی خودِ مراجعان نیز ناخودآگاه آن را بازتولید میکنند. بسیاری از ما، به جای مراجعه به مسیرهای تعریفشده، مستقیماً سراغ مدیر میرویم. به جای شناخت ساختار، به دنبال شماره تلفن افراد هستیم؛ گویی مدیر باید به دفترچه تلفن سازمان یا تریاژ همه مسائل تبدیل شود. شاید این مسیر، یک بار کار ما را سریعتر پیش ببرد؛ اما در بلندمدت، هم سازمان را از یادگیری محروم میکند و هم خودِ ما را از رشد.
سازمان بالغ، فقط کارکنانش را تربیت نمیکند؛ مراجعانش را نیز تربیت میکند. همانگونه که کارمند باید بداند مسئولیتش چیست، مخاطب نیز باید بداند مسئله خود را از چه مسیری پیگیری کند. این، بخشی از فرهنگ سازمانی است!
شاید بتوان این بحث را اینگونه خلاصه کرد: سازمانهای موفق، بر شانههای ابرقهرمانها ساخته نمیشوند؛ بر ستونهای فرایندهای سالم، نقشهای روشن و انسانهای رشدیافته استوارند. مدیر بزرگ، کسی نیست که هر روز مسئلهای را شخصاً حل کند؛ مدیر بزرگ، کسی است که سازمانی بسازد که هر روز، مسائل کمتری به حضور او نیاز داشته باشند.
پ.ن:یادآوری میکنم که به نظرم آمد برخی از تجارب زیسته مدیریتی را (که چه بسا لزوماً در کتب درسی رشته مدیریت هم به این شکل موجود نباشد) با عزیزان به اشتراک بگذارم. به نظر میآید این نکات ظرفیت مباحثه هم دارند.
#ساختار#مدیریت#نکات_مدیریتی
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#ساختار#مدیریت#نکات_مدیریتی
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱.۵K
۱۶:۰۱
«هیچ کار»، کار نیست!درباره مأموریتگرایی - بخش ۹
یکی از سکانسهای بامزهی باباسفنجی، شاید در نگاه اول فقط یک شوخی ساده باشد؛ اما اگر کمی عمیقتر به آن نگاه کنیم، نکتهای تأملبرانگیز در دل خود دارد.باباسفنجی از پاتریک میپرسد: «داری چهکار میکنی؟»پاتریک با آرامش پاسخ میدهد: «دارم هیچ کار میکنم!»باباسفنجی او را به همراهی دعوت میکند و درست در همان لحظه، فهرست کارهای پاتریک (To-do List) نمایش داده میشود؛ تنها یک مورد در آن نوشته شده است: "Nothing". پاتریک با رضایت، کنار آن تیک میزند و هر دو راه میافتند.
این صحنه خندهدار است؛ اما اگر «هیچکار» از یک شوخی کارتونی به یک سبک زندگی تبدیل شود، دیگر خندهدار نیست.مسئله این نیست که انسان نباید استراحت کند؛ مسئله آنجاست که «هیچکاری» نباید به یک مأموریت تبدیل شود.
زندگیِ مأموریتمحور، زندگیِ اثرگذاری است. در چنین نگاهی، هیچ لحظهای برای بیثمری تعریف نمیشود. انسان ممکن است از یک کار به کاری دیگر منتقل شود، خستگی ذهن را با فعالیت جسمی جبران کند، از مطالعه به ورزش، از نوشتن به گفتوگو، از کار فکری به رسیدگی به خانواده، از فعالیت فردی به خدمت اجتماعی روی بیاورد؛ اما در همهی این جابهجاییها، همچنان در حال ساختن، رشد دادن و ارزشآفرینی است.
پیشتر نیز در یکی از پستهای کانال آمده بود که شاید تعبیر «استراحت» نیازمند بازاندیشی باشد. بسیاری از اوقات، استراحت نه در تعطیل کردن وجود، بلکه در «تغییر نوع فعالیت» است. ذهن خسته، گاهی با یک کار دستی آرام میشود؛ جسم خسته، با مطالعهای شیرین جان میگیرد؛ انسانِ درگیر کار اداری، با بازی کردن با فرزندش هم آرامش مییابد و هم مهر میآفریند. استراحت، اگر درست فهمیده شود، خود شکلی از حرکت است؛ نه توقف.
اما آنچه نگرانکننده است، آن لحظهای است که «هیچکاری» را در تقویم زندگی ثبت میکنیم؛ گویی تصمیم گرفتهایم بخشی از عمر را آگاهانه از هرگونه رشد، یادگیری، خدمت، تجربه یا اثرگذاری تهی کنیم.
وقتی «هیچ» به یک برنامه تبدیل شود، معیار ارزشها نیز آرامآرام دگرگون میشود. آنگاه هر فعالیتی، صرفاً چون از «هیچ» بهتر است، ارزشمند تلقی خواهد شد؛ در حالی که پرسش اصلی این نیست که «مشغول چه کاری هستم؟»، بلکه این است که آیا آنچه انجام میدهم، ارزشی میآفریند؟
برای یک دانشجو، برای یک پژوهشگر، برای یک مدیر، برای یک فعال فرهنگی و برای هر انسانی که خود را صاحب رسالتی میداند، عمر سرمایهای است که نباید در آن خانهای به نام «هیچ» ساخته شود. لحظات زندگی، یا فرصتی برای رشدند، یا مجالی برای خدمت، یا زمینهای برای اندیشیدن، یا بستری برای تجدید قوا؛ اما هیچیک از اینها «هیچکاری» نیست.
شاید سکانس پاتریک، یک شوخی دوستداشتنی باشد؛ اما اگر روزی فهرست کارهای ما نیز به جایی برسد که بتوانیم با رضایت کنار «هیچ» علامت بزنیم، باید از خود بپرسیم: آیا هنوز زندگی میکنیم، یا فقط زمان را مصرف میکنیم؟
زندگیِ مأموریتمحور، جایی برای بطالت ندارد؛ زیرا حتی سکوتش اندیشیدن است، حتی استراحتش بازسازی توان است و حتی فراغتش، مقدمهای برای حرکت بعدی.
#زیست_دانشجویی#مأموریت
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#زیست_دانشجویی#مأموریت
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۸۸
۱۸:۲۴