«هیچ کار»، کار نیست!درباره مأموریتگرایی - بخش ۹
یکی از سکانسهای بامزهی باباسفنجی، شاید در نگاه اول فقط یک شوخی ساده باشد؛ اما اگر کمی عمیقتر به آن نگاه کنیم، نکتهای تأملبرانگیز در دل خود دارد.باباسفنجی از پاتریک میپرسد: «داری چهکار میکنی؟»پاتریک با آرامش پاسخ میدهد: «دارم هیچ کار میکنم!»باباسفنجی او را به همراهی دعوت میکند و درست در همان لحظه، فهرست کارهای پاتریک (To-do List) نمایش داده میشود؛ تنها یک مورد در آن نوشته شده است: "Nothing". پاتریک با رضایت، کنار آن تیک میزند و هر دو راه میافتند.
این صحنه خندهدار است؛ اما اگر «هیچکار» از یک شوخی کارتونی به یک سبک زندگی تبدیل شود، دیگر خندهدار نیست.مسئله این نیست که انسان نباید استراحت کند؛ مسئله آنجاست که «هیچکاری» نباید به یک مأموریت تبدیل شود.
زندگیِ مأموریتمحور، زندگیِ اثرگذاری است. در چنین نگاهی، هیچ لحظهای برای بیثمری تعریف نمیشود. انسان ممکن است از یک کار به کاری دیگر منتقل شود، خستگی ذهن را با فعالیت جسمی جبران کند، از مطالعه به ورزش، از نوشتن به گفتوگو، از کار فکری به رسیدگی به خانواده، از فعالیت فردی به خدمت اجتماعی روی بیاورد؛ اما در همهی این جابهجاییها، همچنان در حال ساختن، رشد دادن و ارزشآفرینی است.
پیشتر نیز در یکی از پستهای کانال آمده بود که شاید تعبیر «استراحت» نیازمند بازاندیشی باشد. بسیاری از اوقات، استراحت نه در تعطیل کردن وجود، بلکه در «تغییر نوع فعالیت» است. ذهن خسته، گاهی با یک کار دستی آرام میشود؛ جسم خسته، با مطالعهای شیرین جان میگیرد؛ انسانِ درگیر کار اداری، با بازی کردن با فرزندش هم آرامش مییابد و هم مهر میآفریند. استراحت، اگر درست فهمیده شود، خود شکلی از حرکت است؛ نه توقف.
اما آنچه نگرانکننده است، آن لحظهای است که «هیچکاری» را در تقویم زندگی ثبت میکنیم؛ گویی تصمیم گرفتهایم بخشی از عمر را آگاهانه از هرگونه رشد، یادگیری، خدمت، تجربه یا اثرگذاری تهی کنیم.
وقتی «هیچ» به یک برنامه تبدیل شود، معیار ارزشها نیز آرامآرام دگرگون میشود. آنگاه هر فعالیتی، صرفاً چون از «هیچ» بهتر است، ارزشمند تلقی خواهد شد؛ در حالی که پرسش اصلی این نیست که «مشغول چه کاری هستم؟»، بلکه این است که آیا آنچه انجام میدهم، ارزشی میآفریند؟
برای یک دانشجو، برای یک پژوهشگر، برای یک مدیر، برای یک فعال فرهنگی و برای هر انسانی که خود را صاحب رسالتی میداند، عمر سرمایهای است که نباید در آن خانهای به نام «هیچ» ساخته شود. لحظات زندگی، یا فرصتی برای رشدند، یا مجالی برای خدمت، یا زمینهای برای اندیشیدن، یا بستری برای تجدید قوا؛ اما هیچیک از اینها «هیچکاری» نیست.
شاید سکانس پاتریک، یک شوخی دوستداشتنی باشد؛ اما اگر روزی فهرست کارهای ما نیز به جایی برسد که بتوانیم با رضایت کنار «هیچ» علامت بزنیم، باید از خود بپرسیم: آیا هنوز زندگی میکنیم، یا فقط زمان را مصرف میکنیم؟
زندگیِ مأموریتمحور، جایی برای بطالت ندارد؛ زیرا حتی سکوتش اندیشیدن است، حتی استراحتش بازسازی توان است و حتی فراغتش، مقدمهای برای حرکت بعدی.
#زیست_دانشجویی#مأموریت
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
#زیست_دانشجویی#مأموریت
------------------احیاء _ یادداشتهای محمد نوروزی@noruzimohammad
۱۷۷
۱۸:۲۴