امشب هم یه مسابقه ی writing دیگه داریم دست به قلم آماده باشید 
@nowadayEnglish
۱۲:۳۳
دوستان هنرمند و زبانشناس، یک چالش جذاب برایتان داریم! تصور کنید کارگردان یک ویدیو کوتاه هستید.ماموریت شما:برای کلیپی که میبینید، یک فیلمنامه ۲۰ تا ۳۰ خطی بنویسید. بخش هیجانانگیز ماجرا اینجاست که باید با خلاقیت خودتان، دیالوگها را به زبان انگلیسی ادامه بدهید و داستان را تمام کنید.جایزه طلایی:
برنده مسابقه، میهمان ماست برای یک جلسه ۷۵ دقیقهای (رایگان) تمرین اختصاصی Speaking یا Writing با اساتید مجموعه.یک قول مردانه/زنانه:ما میخواهیم تپش قلب و خلاقیت شما را لای سطرها ببینیم، پس لطفاً دور هوش مصنوعی را خط بکشید! تقلب ممنوع، فقط هنر خودتان!
منتظر سناریوهای خلاقانهتون هستیم!
مهلت ارسال تا آخر این هفته
ارسال متن ها به
@nowdays#writing #مسابقه@nowadayEnglish
مهلت ارسال تا آخر این هفته
۱۶:۱۶
Driving isn’t just about moving a car — it’s about safety, communication, and knowing what to say on the road
Buckle up.
کمربند ایمنیات را ببند.
Drive safely.
با احتیاط رانندگی کن🫵.
Watch the road.
حواست به جاده باشد.
Keep your distance.
فاصلهات را با ماشین جلویی حفظ کن.
Don’t speed.
با سرعت زیاد رانندگی نکن.
I got stuck in traffic.
در ترافیک گیر کردم.
I missed the turn.
پیچ / خروجی را رد کردم.
Can you give me directions?
میتوانی مسیر را به من بگویی؟
Where can I park?
کجا میتوانم پارک کنم؟
My car broke down.
ماشینم خراب شد.
#pre_Intermediate #phrases Follow us 🦜@nowadayEnglish
Buckle up.
کمربند ایمنیات را ببند.
Drive safely.
با احتیاط رانندگی کن🫵.
Watch the road.
حواست به جاده باشد.
Keep your distance.
فاصلهات را با ماشین جلویی حفظ کن.
Don’t speed.
با سرعت زیاد رانندگی نکن.
I got stuck in traffic.
در ترافیک گیر کردم.
I missed the turn.
پیچ / خروجی را رد کردم.
Can you give me directions?
میتوانی مسیر را به من بگویی؟
Where can I park?
کجا میتوانم پارک کنم؟
My car broke down.
ماشینم خراب شد.
۵:۰۱
بریم سراغ بیان احساسات (Expressing Emotions) استفاده از کلمات تکراری مثل Happy یا Sad مشکلی نداره، ولی بیاید چندتا عبارت یادبگیریم برای اینکه مکالمه امون رو قوی تر کنیمپست
خوشحالی
. وقتی خیلی خوشحالی (Happiness)به جای "I'm very happy"، اینها را امتحان کن:
On cloud nine یعنی از خوشحالی روی ابرها بودن. Example: "I've been on cloud nine since I got the job!"
کاربرد داره؟بله Over the moon خیلی ذوقزده و خوشحال (بسیار رایج در بریتانیا). Example: "She’s over the moon about her new car."
- Thrilled to bits
"I just found out I passed my driving test on the first try! I'm thrilled to bits!> (همین الان فهمیدم که توی امتحان رانندگی بار اول قبول شدم! از خوشحالی دارم بال درمیارم / بینهایت ذوقزدهام!)
این اصطلاح در انگلیسی بریتانیایی (British English) خیلی رایجتره . استفاده از کلمه "Absolutely" قبل از آن، شدتِ این خوشحالی را چند برابر نشان میده:- I'm absolutely thrilled to bits!"
#Emotions #Intermediate #Upper_Intermediate
پست بعدی میریم سراغ عبارت هایی برای غمگینی پس همراه ما باش
Follow for more
@nowadayEnglish
. وقتی خیلی خوشحالی (Happiness)به جای "I'm very happy"، اینها را امتحان کن:
On cloud nine یعنی از خوشحالی روی ابرها بودن. Example: "I've been on cloud nine since I got the job!"
کاربرد داره؟بله Over the moon خیلی ذوقزده و خوشحال (بسیار رایج در بریتانیا). Example: "She’s over the moon about her new car."
- Thrilled to bits
"I just found out I passed my driving test on the first try! I'm thrilled to bits!> (همین الان فهمیدم که توی امتحان رانندگی بار اول قبول شدم! از خوشحالی دارم بال درمیارم / بینهایت ذوقزدهام!)
این اصطلاح در انگلیسی بریتانیایی (British English) خیلی رایجتره . استفاده از کلمه "Absolutely" قبل از آن، شدتِ این خوشحالی را چند برابر نشان میده:- I'm absolutely thrilled to bits!"
#Emotions #Intermediate #Upper_Intermediate
Follow for more
۶:۰۱
nowadays English | SBMU
بریم سراغ بیان احساسات (Expressing Emotions) استفاده از کلمات تکراری مثل Happy یا Sad مشکلی نداره، ولی بیاید چندتا عبارت یادبگیریم برای اینکه مکالمه امون رو قوی تر کنیم پست
خوشحالی . وقتی خیلی خوشحالی (Happiness) به جای "I'm very happy"، اینها را امتحان کن: On cloud nine یعنی از خوشحالی روی ابرها بودن. Example: "I've been on cloud nine since I got the job!" کاربرد داره؟بله Over the moon خیلی ذوقزده و خوشحال (بسیار رایج در بریتانیا). Example: "She’s over the moon about her new car." - Thrilled to bits "I just found out I passed my driving test on the first try! I'm thrilled to bits! > (همین الان فهمیدم که توی امتحان رانندگی بار اول قبول شدم! از خوشحالی دارم بال درمیارم / بینهایت ذوقزدهام!) این اصطلاح در انگلیسی بریتانیایی (British English) خیلی رایجتره . استفاده از کلمه "Absolutely" قبل از آن، شدتِ این خوشحالی را چند برابر نشان میده: - I'm absolutely thrilled to bits!" #Emotions #Intermediate #Upper_Intermediate
پست بعدی میریم سراغ عبارت هایی برای غمگینی پس همراه ما باش Follow for more
@nowadayEnglish
خب اگر عبارت های بالا رو یاد گرفتی بریم یه داستان کوتاه بخونیم که بهتر یادت بمونه
Sara’s Big News: A Story of Happiness
Sara had been working hard for months to get a scholarship at a famous art university in Paris. One morning, while she was having her coffee, she finally received the acceptance email! Sara immediately called her best friend and screamed: "I'm absolutely OVER THE MOON! I finally got the scholarship!"(She used this because she was extremely excited and happy about the news.) In the afternoon, her parents threw a small surprise party for her. Her mother said: "We are THRILLED TO BITS about your success, Sara! You worked so hard for this."(Her mother used this to show how delighted and pleased they were.) At night, as Sara was lying in bed, she thought about her future. She said to herself: "I’ve been ON CLOUD NINE all day. I can't believe I'm moving to Paris!"(She used this to describe the feeling of pure, dreamy happiness that lasted all day.
خبر بزرگ سارا: داستانی از شادمانی
سارا ماهها بود که برای گرفتن بورسیه در یک دانشگاه هنر مشهور در پاریس سخت تلاش میکرد. یک روز صبح، در حالی که داشت قهوهاش را میخورد، بالاخره ایمیل قبولی را دریافت کرد. سارا بلافاصله به بهترین دوستش زنگ زد و فریاد کشید:«من واقعاً (بسیار ذوقزدهام)! بالاخره بورسیه رو گرفتم!»(او از این اصطلاح استفاده کرد چون بابت این خبر بینهایت هیجانزده و خوشحال بود.) بعد از ظهر، پدر و مادرش یک مهمانی کوچک غافلگیرکننده برایش گرفتند. مادرش گفت:«ما از موفقیت تو بینهایت ذوقزدهایم، سارا! تو برای این اتفاق خیلی سخت تلاش کردی.»(مادرش از این عبارت استفاده کرد تا نشان دهد چقدر خوشحال و راضی هستند.)شب، وقتی سارا در تختخواب دراز کشیده بود، به آیندهاش فکر کرد. با خودش گفت:«تمام روز رو روی ابرها بودم باورم نمیشه دارم میرم پاریس!»(او از این اصطلاح استفاده کرد تا آن حسِ شادیِ خالص و رویایی که تمام روز همراهش بود را توصیف کند.)
#short_story#Intermediate #Upper_Intermediate #Happiness #داستان_کوتاه
We will be over the moon if you follow
@nowadayEnglish
Sara’s Big News: A Story of Happiness
Sara had been working hard for months to get a scholarship at a famous art university in Paris. One morning, while she was having her coffee, she finally received the acceptance email! Sara immediately called her best friend and screamed: "I'm absolutely OVER THE MOON! I finally got the scholarship!"(She used this because she was extremely excited and happy about the news.) In the afternoon, her parents threw a small surprise party for her. Her mother said: "We are THRILLED TO BITS about your success, Sara! You worked so hard for this."(Her mother used this to show how delighted and pleased they were.) At night, as Sara was lying in bed, she thought about her future. She said to herself: "I’ve been ON CLOUD NINE all day. I can't believe I'm moving to Paris!"(She used this to describe the feeling of pure, dreamy happiness that lasted all day.
سارا ماهها بود که برای گرفتن بورسیه در یک دانشگاه هنر مشهور در پاریس سخت تلاش میکرد. یک روز صبح، در حالی که داشت قهوهاش را میخورد، بالاخره ایمیل قبولی را دریافت کرد. سارا بلافاصله به بهترین دوستش زنگ زد و فریاد کشید:«من واقعاً (بسیار ذوقزدهام)! بالاخره بورسیه رو گرفتم!»(او از این اصطلاح استفاده کرد چون بابت این خبر بینهایت هیجانزده و خوشحال بود.) بعد از ظهر، پدر و مادرش یک مهمانی کوچک غافلگیرکننده برایش گرفتند. مادرش گفت:«ما از موفقیت تو بینهایت ذوقزدهایم، سارا! تو برای این اتفاق خیلی سخت تلاش کردی.»(مادرش از این عبارت استفاده کرد تا نشان دهد چقدر خوشحال و راضی هستند.)شب، وقتی سارا در تختخواب دراز کشیده بود، به آیندهاش فکر کرد. با خودش گفت:«تمام روز رو روی ابرها بودم باورم نمیشه دارم میرم پاریس!»(او از این اصطلاح استفاده کرد تا آن حسِ شادیِ خالص و رویایی که تمام روز همراهش بود را توصیف کند.)
#short_story#Intermediate #Upper_Intermediate #Happiness #داستان_کوتاه
We will be over the moon if you follow
۹:۰۱
حالا که همش با اخبار جنگ درگیریم بیا حداقل این واژه هارو یاد بگیر 🫠این یک راهنمای جامع برای درک تفاوتهای ظریف بین این چهار کلمه است که اغلب به اشتباه به جای هم به کار میروند.
---
1 Battle (نبرد)
معنی: به یک درگیری سازمانیافته و مشخص بین نیروهای نظامی در یک زمان و مکان خاص گفته میشود. معمولاً بخشی از یک جنگ بزرگتر است.
*توضیح: وقتی از یک واقعه تاریخی خاص در یک لوکیشن خاص حرف میزنیم، از Battle استفاده میکنیم.
*English Example (Upper-Intermediate):
> "The battle for the city lasted three days, eventually resulting in a strategic breakthrough for the allied forces."
> (نبرد برای شهر سه روز به طول انجامید و در نهایت منجر به یک پیشرفت استراتژیک برای نیروهای متحد شد.)
---
2. War (جنگ)
*معنی: وضعیتی از درگیری مسلحانه، طولانی و گسترده بین کشورها یا گروههای بزرگ سیاسی.
*توضیح: War مفهوم بسیار وسیعتری دارد و شامل مجموعهای از نبردها (Battles)، سیاستها و دورههای زمانی طولانی است.
*English Example (Upper-Intermediate):
> "Economic instability and territorial disputes are often the primary catalysts that ignite a full-scale war between nations."
> (بیثباتی اقتصادی و اختلافات سرزمینی اغلب محرکهای اصلی هستند که باعث شعلهور شدن یک جنگ تمامعیار بین ملتها میشوند.)
---
3. Fight (مبارزه / دعوا)
*معنی: یک جدال فیزیکی یا لفظی بین دو نفر یا گروههای کوچک. لزوماً جنبه نظامی ندارد.
*توضیح: این کلمه عمومیترین واژه است. هم میتواند برای دعوای خیابانی، هم مسابقه بوکس و هم تلاش برای یک هدف (مثل مبارزه با بیماری) به کار رود.
*English Example (Upper-Intermediate):
> "The heavyweight champion managed to win the fight by knockout in the final round, much to the crowd's surprise."
> (قهرمان سنگینوزن موفق شد در راند آخر با ضربه فنی برنده مبارزه شود، که باعث تعجب زیاد تماشاگران شد.)
---
4. Combat (درگیری / رزم)
*معنی: درگیری فعال و فیزیکی در حین جنگ یا عملیات نظامی.
*توضیح: Combat بیشتر به جنبه عملیاتی و تکنیکیِ جنگیدن اشاره دارد (مثل درگیری تنبهتن در میدان نبرد). معمولاً در بافتهای رسمی و نظامی استفاده میشود.
*English Example (Upper-Intermediate):
> "Soldiers are required to undergo intensive psychological screening after experiencing the trauma of hand-to-hand combat."
> (سربازان پس از تجربه ترومای ناشی از درگیری تنبهتن، ملزم به انجام غربالگریهای روانی فشرده هستند.)
---
خلاصه سریع برای مرور:
*War: کلِ ماجرا (بسیار بزرگ و طولانی)
*Battle: یک قطعه از پازل جنگ (در یک مکان و زمان خاص)
*Fight: دعوا یا مبارزه (عمومی، شخصی یا ورزشی)
*Combat:* عملِ جنگیدن (فنی و عملیاتی)#vocabulary #intermediate #Upper_Intermediate Follow us
@nowadayEnglish
---
1 Battle (نبرد)
*توضیح: وقتی از یک واقعه تاریخی خاص در یک لوکیشن خاص حرف میزنیم، از Battle استفاده میکنیم.
*English Example (Upper-Intermediate):
> "The battle for the city lasted three days, eventually resulting in a strategic breakthrough for the allied forces."
> (نبرد برای شهر سه روز به طول انجامید و در نهایت منجر به یک پیشرفت استراتژیک برای نیروهای متحد شد.)
---
2. War (جنگ)
*معنی: وضعیتی از درگیری مسلحانه، طولانی و گسترده بین کشورها یا گروههای بزرگ سیاسی.
*توضیح: War مفهوم بسیار وسیعتری دارد و شامل مجموعهای از نبردها (Battles)، سیاستها و دورههای زمانی طولانی است.
*English Example (Upper-Intermediate):
> "Economic instability and territorial disputes are often the primary catalysts that ignite a full-scale war between nations."
> (بیثباتی اقتصادی و اختلافات سرزمینی اغلب محرکهای اصلی هستند که باعث شعلهور شدن یک جنگ تمامعیار بین ملتها میشوند.)
---
3. Fight (مبارزه / دعوا)
*معنی: یک جدال فیزیکی یا لفظی بین دو نفر یا گروههای کوچک. لزوماً جنبه نظامی ندارد.
*توضیح: این کلمه عمومیترین واژه است. هم میتواند برای دعوای خیابانی، هم مسابقه بوکس و هم تلاش برای یک هدف (مثل مبارزه با بیماری) به کار رود.
*English Example (Upper-Intermediate):
> "The heavyweight champion managed to win the fight by knockout in the final round, much to the crowd's surprise."
> (قهرمان سنگینوزن موفق شد در راند آخر با ضربه فنی برنده مبارزه شود، که باعث تعجب زیاد تماشاگران شد.)
---
4. Combat (درگیری / رزم)
*معنی: درگیری فعال و فیزیکی در حین جنگ یا عملیات نظامی.
*توضیح: Combat بیشتر به جنبه عملیاتی و تکنیکیِ جنگیدن اشاره دارد (مثل درگیری تنبهتن در میدان نبرد). معمولاً در بافتهای رسمی و نظامی استفاده میشود.
*English Example (Upper-Intermediate):
> "Soldiers are required to undergo intensive psychological screening after experiencing the trauma of hand-to-hand combat."
> (سربازان پس از تجربه ترومای ناشی از درگیری تنبهتن، ملزم به انجام غربالگریهای روانی فشرده هستند.)
---
*War: کلِ ماجرا (بسیار بزرگ و طولانی)
*Battle: یک قطعه از پازل جنگ (در یک مکان و زمان خاص)
*Fight: دعوا یا مبارزه (عمومی، شخصی یا ورزشی)
*Combat:* عملِ جنگیدن (فنی و عملیاتی)#vocabulary #intermediate #Upper_Intermediate Follow us
۱۹:۵۳
تا حالا شده موقع نوشتن یا حرف زدن، حس کنی جملههات "چفت و بست" ندارن یا نمیدونی چطور بگی به قوانین "پایبندی"؟
خیلیها Coherence و Adherence رو با هم اشتباه میگیرن، چون هر دو بوی "اتصال" میدن، اما زمین تا آسمون با هم فرق دارن!
---
بررسی لغات:
Adherence /ədˈhɪərəns/- معنی: پایبندی، وفاداری، چسبندگی.- توضیح: این کلمه یعنی "چسبیدن" به یک قانون، عقیده یا سطح. وقتی موبهمو طبق یک برنامه پیش میری، داری Adherence نشون میدی. 

- نکته کنکوری: یادت باشه کلمه Adhesive (چسب) هم از همین خانوادهست!
Coherence /kəʊˈhɪərəns/- معنی: انسجام، هماهنگی منطقی، معنادار بودن.- توضیح: این کلمه یعنی اجزای یک چیز چطور به هم "ربط منطقی" دارن. وقتی یه داستان جوریه که همه جاش با هم میخونه و گیجکننده نیست، یعنی Coherence داره. 🧩
---
مثالهای کاربردی:
Adherence:"The patient's adherence to the treatment plan is vital for recovery."(پایبندی بیمار به برنامه درمانی برای بهبودی حیاتی است.) 
Coherence:"The speaker’s argument lacked coherence, so no one understood his point."(استدلال سخنران فاقد انسجام منطقی بود، به همین دلیل هیچکس منظورش را نفهمید.) 
---
خلاصه- Adherence = چسبیدن به قانون یا سطح (مثل چسب 🧴)- Coherence = ارتباط منطقی بین اجزاء (مثل زنجیر
)---
نکته آخر یادت باشه، تو میتونی به قوانین گرامری Adherence داشته باشی (یعنی رعایتشون کنی)، اما اگه جملههات به هم ربط نداشته باشن، نوشتهات Coherence نداره! 
---#vocabulary #advance #زبان_تخصصی Follow us love
@nowadayEnglish
- نکته کنکوری: یادت باشه کلمه Adhesive (چسب) هم از همین خانوادهست!
۴:۰۲
از اونجایی که پست قبلی رو دوست داشتید بریم برای پارت بعدی
پست
وقتی غمگین یا بیحوصلهای 
(Sadness)به جای "I'm sad"، از این عبارتهای عمیقتر استفاده کن:
-Down in the dumps وقتی بیحوصله، دپرس و غمگینی. Example: "He’s been a bit down in the dumps lately."
Under the weather این اصطلاح هم برای مریضی سبک (مثل سرماخوردگی) و هم برای وقتی که «حالت اوکی نیست» به کار میرود.پر کاربرد هم هست
-Example :"I'm sorry, I can't come to the party tonight. I'm feeling a bit under the weather." (متاسفم، امشب نمیتونم بیام مهمونی. یکم حالم مساعد نیست/انگار دارم مریض - Heartbroken برای غمهای بزرگ یا شکست عشقی (دلشکسته).
-Example :"He was heartbroken when his girlfriend moved to another country."* (وقتی دوستدخترش به کشور دیگهای رفت، او قلبش شکست/حسابی داغون شد)
#sadness#Intermediate #Upper_Intermediate
Any questions?
@nowadayEnglish
پست
-Down in the dumps وقتی بیحوصله، دپرس و غمگینی. Example: "He’s been a bit down in the dumps lately."
Under the weather این اصطلاح هم برای مریضی سبک (مثل سرماخوردگی) و هم برای وقتی که «حالت اوکی نیست» به کار میرود.پر کاربرد هم هست
-Example :"I'm sorry, I can't come to the party tonight. I'm feeling a bit under the weather." (متاسفم، امشب نمیتونم بیام مهمونی. یکم حالم مساعد نیست/انگار دارم مریض - Heartbroken برای غمهای بزرگ یا شکست عشقی (دلشکسته).
-Example :"He was heartbroken when his girlfriend moved to another country."* (وقتی دوستدخترش به کشور دیگهای رفت، او قلبش شکست/حسابی داغون شد)
#sadness#Intermediate #Upper_Intermediate
Any questions?
۹:۰۴
خب بریم یه داستان کوتاه هم بخونیم که بهتر جا بیوفته برامون 

The Return of the Smile
Last week was terrible for Ben. His cat, Leo, went missing, and Ben was absolutely heartbroken. He spent days looking for him in the rain. Because of the cold weather and the sadness, he felt under the weather and stayed in bed for two days. But yesterday, a neighbor found Leo in a garden! When Ben saw his cat, he was over the moon. He is finally happy again!
ترجمه :بازگشت لبخندهفته گذشته برای بن وحشتناک بود. گربهاش، لئو، گم شده بود و بن واقعاً دلشکسته و داغون بود. او روزها زیر باران به دنبالش گشت. به خاطر هوای سرد و غمی که داشت، حالش ناخوش شد (انگار داشت مریض میشد) و دو روز در تخت ماند. اما دیروز، یک همسایه لئو را در یک باغ پیدا کرد! وقتی بن گربهاش را دید، از خوشحالی بال درآورد (روی ابرها سیر میکرد). او بالاخره دوباره خوشحال است!
#short_story#Intermediate #Upper_Intermediate
Any questions?
@nowadayEnglish
Last week was terrible for Ben. His cat, Leo, went missing, and Ben was absolutely heartbroken. He spent days looking for him in the rain. Because of the cold weather and the sadness, he felt under the weather and stayed in bed for two days. But yesterday, a neighbor found Leo in a garden! When Ben saw his cat, he was over the moon. He is finally happy again!
ترجمه :بازگشت لبخندهفته گذشته برای بن وحشتناک بود. گربهاش، لئو، گم شده بود و بن واقعاً دلشکسته و داغون بود. او روزها زیر باران به دنبالش گشت. به خاطر هوای سرد و غمی که داشت، حالش ناخوش شد (انگار داشت مریض میشد) و دو روز در تخت ماند. اما دیروز، یک همسایه لئو را در یک باغ پیدا کرد! وقتی بن گربهاش را دید، از خوشحالی بال درآورد (روی ابرها سیر میکرد). او بالاخره دوباره خوشحال است!
#short_story#Intermediate #Upper_Intermediate
Any questions?
۱۱:۲۳
چجوری کتاب زبان اصلی بخونیم ؟_1.aac
۰۴:۱۱-۷.۶۶ مگابایت
تیپ امروز برای یادگیری زبان 🦥
کتابی رو انتخاب کن که عاشقشی، دیکشنری رو کنار بذار، مثل یه کارآگاه دنبال معنی کلمات بگرد و اجازه بده داستان تو رو غرق خودش کنه. یادگیری نباید یه وظیفه باشه، باید یه سفر باشه!
#کتاب_زبان_اصلی#learning_tip#intermediateواقعا دلت می یاد ما رو به دوستات معرفی نمی کنی🫠@nowadayEnglish
کتابی رو انتخاب کن که عاشقشی، دیکشنری رو کنار بذار، مثل یه کارآگاه دنبال معنی کلمات بگرد و اجازه بده داستان تو رو غرق خودش کنه. یادگیری نباید یه وظیفه باشه، باید یه سفر باشه!
۱۱:۳۹
nowadays English | SBMU
دوستان هنرمند و زبانشناس، یک چالش جذاب برایتان داریم! تصور کنید کارگردان یک ویدیو کوتاه هستید. ماموریت شما: برای کلیپی که میبینید، یک فیلمنامه ۲۰ تا ۳۰ خطی بنویسید. بخش هیجانانگیز ماجرا اینجاست که باید با خلاقیت خودتان، دیالوگها را به زبان انگلیسی ادامه بدهید و داستان را تمام کنید. جایزه طلایی:
برنده مسابقه، میهمان ماست برای یک جلسه ۷۵ دقیقهای (رایگان) تمرین اختصاصی Speaking یا Writing با اساتید مجموعه. یک قول مردانه/زنانه: ما میخواهیم تپش قلب و خلاقیت شما را لای سطرها ببینیم، پس لطفاً دور هوش مصنوعی را خط بکشید! تقلب ممنوع، فقط هنر خودتان!
منتظر سناریوهای خلاقانهتون هستیم! مهلت ارسال تا آخر این هفته
ارسال متن ها به
@nowdays #writing #مسابقه @nowadayEnglish
فقط چند روز تا پایان فرصت🥹
زودتر متن های قشنگتون رو برامون بفرستید و برنده ی خوش شانس ما باشید
🫧
تیم@nowadayEnglish
زودتر متن های قشنگتون رو برامون بفرستید و برنده ی خوش شانس ما باشید
تیم@nowadayEnglish
۱۲:۰۴
تا حالا شده وسط صحبت با یه خارجی بخوای درباره دانشگاه حرف بزنی، یهو فقط بگی: "Ummm… اون... همون… چیزه؟"
(ما تیم بچههای شهید بهشتی هستیم و خب… *باید درباره دانشگاه روونِ روون* انگلیسی حرف بزنیم 
)
---
*Academic Vocabulary
1. *Undergraduate
دانشجوی کارشناسی
Example: I met a lot of new friends when I was an undergraduate.
ترجمه: من وقتی دانشجوی کارشناسی بودم کلی دوست جدید پیدا کردم.
2. Postgraduate
دانشجوی ارشد یا دکتری
Example: She is doing a postgraduate degree in psychology.
ترجمه: اون داره دوره تحصیلات تکمیلی روانشناسی میخونه.

3. Faculty
هیئت علمی / دانشکده
Example: Our faculty is known for its strong research background.
ترجمه: دانشکده ما به خاطر سابقه پژوهشی قویش معروفه.

4. Department
بخش / دانشکده / دپارتمان
Example: I have a meeting at the Department of Computer Science.
ترجمه: من توی دپارتمان علوم کامپیوتر جلسه دارم.

5. Advisor
استاد مشاور
Example: My advisor helped me choose the best courses for this semester.
ترجمه: مشاورم کمکم کرد بهترین درسها رو برای این ترم انتخاب کنم.

6. Supervisor
استاد راهنما (پروژه/پایاننامه)
Example: My supervisor gave me great feedback on my thesis idea.
ترجمه: استاد راهمنا نظرات خیلی خوبی درباره ایده پایاننامهام داد.

7. Lecture
سخنرانی / جلسه درس
Example: Today's lecture was so interesting that nobody fell asleep!
ترجمه: امروز درس انقدر جذاب بود که هیچکس خوابش نگرفت!

8. Seminar
سمینار / جلسه بحث علمی
Example: We had a seminar about climate change last week.
ترجمه: هفته پیش یک سمینار درباره تغییرات اقلیمی داشتیم.

9. Workshop
کارگاه آموزشی
Example: I joined a workshop to improve my presentation skills.
ترجمه: من توی یه ورکشاپ شرکت کردم تا مهارت پرزنتیشنم رو بهتر کنم.

10. Curriculum
برنامه درسی
Example:* Our university curriculum includes both theory and practical courses. ترجمه: برنامه درسی دانشگاه ما شامل درسهای تئوری و عملی میشه.
#college#Upper_Intermediate #زبان_تخصصی #اصطلاحات_دانشجویی #learningEnglishتیم بچه های بهشتی رو حمایت کن دیگه 🫵🩵@nowadayEnglish
---
1. *Undergraduate
دانشجوی کارشناسی
Example: I met a lot of new friends when I was an undergraduate.
ترجمه: من وقتی دانشجوی کارشناسی بودم کلی دوست جدید پیدا کردم.
2. Postgraduate
دانشجوی ارشد یا دکتری
Example: She is doing a postgraduate degree in psychology.
ترجمه: اون داره دوره تحصیلات تکمیلی روانشناسی میخونه.
3. Faculty
هیئت علمی / دانشکده
Example: Our faculty is known for its strong research background.
ترجمه: دانشکده ما به خاطر سابقه پژوهشی قویش معروفه.
4. Department
بخش / دانشکده / دپارتمان
Example: I have a meeting at the Department of Computer Science.
ترجمه: من توی دپارتمان علوم کامپیوتر جلسه دارم.
5. Advisor
استاد مشاور
Example: My advisor helped me choose the best courses for this semester.
ترجمه: مشاورم کمکم کرد بهترین درسها رو برای این ترم انتخاب کنم.
6. Supervisor
استاد راهنما (پروژه/پایاننامه)
Example: My supervisor gave me great feedback on my thesis idea.
ترجمه: استاد راهمنا نظرات خیلی خوبی درباره ایده پایاننامهام داد.
7. Lecture
سخنرانی / جلسه درس
Example: Today's lecture was so interesting that nobody fell asleep!
ترجمه: امروز درس انقدر جذاب بود که هیچکس خوابش نگرفت!
8. Seminar
سمینار / جلسه بحث علمی
Example: We had a seminar about climate change last week.
ترجمه: هفته پیش یک سمینار درباره تغییرات اقلیمی داشتیم.
9. Workshop
کارگاه آموزشی
Example: I joined a workshop to improve my presentation skills.
ترجمه: من توی یه ورکشاپ شرکت کردم تا مهارت پرزنتیشنم رو بهتر کنم.
10. Curriculum
برنامه درسی
Example:* Our university curriculum includes both theory and practical courses. ترجمه: برنامه درسی دانشگاه ما شامل درسهای تئوری و عملی میشه.
۱۶:۲۲
"وقتی میگی *so cold 🥶 یا such a cold day
فرقشون چیه؟!
یه کلمه جابهجا میشه ولی کل ساختار جمله عوض میشه!
"
---
So
فرمول:
so + adjective / adverb
از so برای تاکید روی شدت یک صفت یا قید استفاده میکنیم.
توضیح فارسی:
وقتی فقط میخواهیم بگوییم چیزی خیلی یک صفت خاص است، از so قبل از صفت یا قید استفاده میکنیم.
مثالها:
It is so cold today. 🥶
امروز خیلی سرد است.
She is so talented.
او خیلی بااستعداد است.
The movie was so interesting.
فیلم خیلی جالب بود.
---
Such
فرمول:
such + (a/an) + adjective + noun
از such برای تاکید روی یک اسم همراه با صفت استفاده میکنیم.
توضیح فارسی:
وقتی بعد از صفت اسم میآید، معمولا از such استفاده میکنیم.
مثالها:
It is such a cold day.
امروز یک روز خیلی سردی است.
She is such a talented musician.
او یک موزیسین خیلی بااستعداد است.
That was such a great idea.
این یک ایده خیلی عالی بود.
---
مقایسه So و Such
It was so delicious.
خیلی خوشمزه بود. (فقط صفت)
It was such a delicious meal*.
یک غذای خیلی خوشمزه بود. (صفت + اسم)
چطور بود؟
#grammar #intermediate #گرامر #نکته_آموزشی So don't you want to follow? 🪲
@nowadayEnglish
فرقشون چیه؟!
یه کلمه جابهجا میشه ولی کل ساختار جمله عوض میشه!
---
فرمول:
so + adjective / adverb
از so برای تاکید روی شدت یک صفت یا قید استفاده میکنیم.
توضیح فارسی:
وقتی فقط میخواهیم بگوییم چیزی خیلی یک صفت خاص است، از so قبل از صفت یا قید استفاده میکنیم.
مثالها:
امروز خیلی سرد است.
او خیلی بااستعداد است.
فیلم خیلی جالب بود.
---
فرمول:
such + (a/an) + adjective + noun
از such برای تاکید روی یک اسم همراه با صفت استفاده میکنیم.
توضیح فارسی:
وقتی بعد از صفت اسم میآید، معمولا از such استفاده میکنیم.
مثالها:
امروز یک روز خیلی سردی است.
او یک موزیسین خیلی بااستعداد است.
این یک ایده خیلی عالی بود.
---
خیلی خوشمزه بود. (فقط صفت)
چطور بود؟
@nowadayEnglish
۲۰:۳۰
«بیا با هم یه راز رو کشف کنیم!
میدونستی چیه که باعث میشه یه آدم رو بشه اعتماد کرد و یه برند رو دوست داشت؟ همهچیز در یک کلمه خلاصه میشه: Authenticity
»Explanation (توضیح لغت)
لغت Authenticity (اسم)
تلفظ: /ˌɔː.θenˈtɪs.ə.ti/
معنا به فارسی: اصالت، واقعی بودن، راستین بودن.
توضیح ساده: وقتی چیزی یا کسی دقیقاً همون چیزی هست که ادعا میکنه باشه و هیچ تظاهری در کار نباشه، میگیم اون دارای Authenticity هست. این لغت هم برای شخصیت آدمها به کار میره و هم برای اشیاء (مثل اصل بودن یک کالای لوکس).
حالا بیا ببینیم میلیونر معروف لوک بلمر راجب این کلمه چه نظری داره
*“When you lay your head on the pillow, are you authentic? Are you a liar?”
وقتی سرت را روی بالش میگذاری، آیا خودِ واقعیات هستی؟ یا یک دروغگویی
“Very simple.”
خیلی ساده است.
“It doesn't matter what you have parked in the fucking garage, what you have in the bank ”
اصلا اهمیت نداره تو اون گاراژ کوفتی چه مدل ماشینی پارک کردی یا چقدر پول توی بانک داری
“When you wake up with purpose, you are successful”
وقتی با هدف بیدار میشوی، تو موفق هستی.

“when you operate out of truth, out of authenticity*, out of a place of giving and not just taking.”**
وقتی بر پایهی *حقیقت، اصالت، و از جایی برای بخشیدن نه فقط گرفتن عمل میکنی.

“At the place of balance, you can find true wealth.”
در نقطهی تعادل است که میتوانی به ثروت واقعی* برسی.
#self_improvement #Authenticity #learningEnglish #رشد_فردیFollow us and stay Authentic 

@nowadayEnglish
*“When you lay your head on the pillow, are you authentic? Are you a liar?”
وقتی سرت را روی بالش میگذاری، آیا خودِ واقعیات هستی؟ یا یک دروغگویی
“Very simple.”
خیلی ساده است.
“It doesn't matter what you have parked in the fucking garage, what you have in the bank ”
اصلا اهمیت نداره تو اون گاراژ کوفتی چه مدل ماشینی پارک کردی یا چقدر پول توی بانک داری
“When you wake up with purpose, you are successful”
وقتی با هدف بیدار میشوی، تو موفق هستی.
“when you operate out of truth, out of authenticity*, out of a place of giving and not just taking.”**
وقتی بر پایهی *حقیقت، اصالت، و از جایی برای بخشیدن نه فقط گرفتن عمل میکنی.
“At the place of balance, you can find true wealth.”
در نقطهی تعادل است که میتوانی به ثروت واقعی* برسی.
۵:۱۷
nowadays English | SBMU
تا حالا شده وسط صحبت با یه خارجی بخوای درباره دانشگاه حرف بزنی، یهو فقط بگی: "Ummm… اون... همون… چیزه؟"
(ما تیم بچههای شهید بهشتی هستیم و خب… *باید درباره دانشگاه روونِ روون* انگلیسی حرف بزنیم 
) ---
*Academic Vocabulary 1. *Undergraduate دانشجوی کارشناسی Example: I met a lot of new friends when I was an undergraduate. ترجمه: من وقتی دانشجوی کارشناسی بودم کلی دوست جدید پیدا کردم.
2. Postgraduate دانشجوی ارشد یا دکتری Example: She is doing a postgraduate degree in psychology. ترجمه: اون داره دوره تحصیلات تکمیلی روانشناسی میخونه. 
3. Faculty هیئت علمی / دانشکده Example: Our faculty is known for its strong research background. ترجمه: دانشکده ما به خاطر سابقه پژوهشی قویش معروفه. 
4. Department بخش / دانشکده / دپارتمان Example: I have a meeting at the Department of Computer Science. ترجمه: من توی دپارتمان علوم کامپیوتر جلسه دارم. 
5. Advisor استاد مشاور Example: My advisor helped me choose the best courses for this semester. ترجمه: مشاورم کمکم کرد بهترین درسها رو برای این ترم انتخاب کنم. 
6. Supervisor استاد راهنما (پروژه/پایاننامه) Example: My supervisor gave me great feedback on my thesis idea. ترجمه: استاد راهمنا نظرات خیلی خوبی درباره ایده پایاننامهام داد. 
7. Lecture سخنرانی / جلسه درس Example: Today's lecture was so interesting that nobody fell asleep! ترجمه: امروز درس انقدر جذاب بود که هیچکس خوابش نگرفت! 
8. Seminar سمینار / جلسه بحث علمی Example: We had a seminar about climate change last week. ترجمه: هفته پیش یک سمینار درباره تغییرات اقلیمی داشتیم. 
9. Workshop کارگاه آموزشی Example: I joined a workshop to improve my presentation skills. ترجمه: من توی یه ورکشاپ شرکت کردم تا مهارت پرزنتیشنم رو بهتر کنم. 
10. Curriculum برنامه درسی Example:* Our university curriculum includes both theory and practical courses. ترجمه: برنامه درسی دانشگاه ما شامل درسهای تئوری و عملی میشه. 
#college #Upper_Intermediate #زبان_تخصصی #اصطلاحات_دانشجویی #learningEnglish تیم بچه های بهشتی رو حمایت کن دیگه 🫵🩵 @nowadayEnglish
اگه دانشجویی و با شنیدن کلمهی *Deadline ضربان قلبت میره بالا
یا وقتی استاد میگه Research paper، روحت از بدنت خارج میشه
پس این پست دقیقاً برای توئه!
ما تیم بچههای شهید بهشتیایم و خب…
باید* بتونیم درباره دانشگاه، درس و زندگی دانشجویی *به انگلیسی خفن حرف بزنیم! 

---
##
*University Essentials | Part 2
11. Syllabus
سرفصل و برنامهی کلی درس
Example: The syllabus explains how the course will be graded.
ترجمه: سیلابس توضیح میده این درس چطور نمرهدهی میشه.

---12. Enrollment
ثبتنام
Example: Online enrollment starts next Monday.
ترجمه: ثبتنام آنلاین از دوشنبه آینده شروع میشه.

--- 13. Tuition fee
شهریه
Example: Tuition fees have increased this academic year.
ترجمه: شهریه امسال افزایش پیدا کرده.

--- 14. Scholarship
بورسیه / کمکهزینه تحصیلی
Example: She received a scholarship because of her high GPA.
ترجمه: به خاطر معدل بالاش بورسیه گرفت.

---15. Internship
کارآموزی
Example: The internship helped me gain real-world experience.
ترجمه: کارآموزی کمکم کرد تجربهی واقعی کار به دست بیارم.


--- 16. Assignment
تکلیف
Example: We have to submit the assignment by email.
ترجمه: باید تکلیف رو با ایمیل ارسال کنیم.

---17. Deadline
آخرین مهلت
Example: I almost missed the deadline for my project.
ترجمه: نزدیک بود ددلاین پروژهام رو از دست بدم.

--- 18. Presentation
ارائه
Example: He gave a confident presentation in front of the class.
ترجمه: با اعتمادبهنفس جلوی کلاس ارائه داد.

---
19. Attendance
حضور و غیاب
Example: Attendance is mandatory for this course.
ترجمه: حضور و غیاب این درس اجباریه.

---
20. Research paper
مقاله پژوهشی
Example:* Writing a research paper takes time and patience. ترجمه: نوشتن مقاله پژوهشی زمان و صبر میخواد.

---
اگه دانشجوی شهید بهشتی هستی (یا قراره بشی
) این واژهها نون شبته! Save کن
| Share کن
| Part بعدی رو از دست نده
#college #vocabulary #اصطلاحات_دانشجویی#Upper_Intermediate ما رو فالو کن زیبا برای هم کلاسی هات هم بفرست🛼@nowadayEnglish@nowadayEnglish
یا وقتی استاد میگه Research paper، روحت از بدنت خارج میشه
پس این پست دقیقاً برای توئه!
ما تیم بچههای شهید بهشتیایم و خب…
---
##
11. Syllabus
سرفصل و برنامهی کلی درس
Example: The syllabus explains how the course will be graded.
ترجمه: سیلابس توضیح میده این درس چطور نمرهدهی میشه.
---12. Enrollment
ثبتنام
Example: Online enrollment starts next Monday.
ترجمه: ثبتنام آنلاین از دوشنبه آینده شروع میشه.
--- 13. Tuition fee
شهریه
Example: Tuition fees have increased this academic year.
ترجمه: شهریه امسال افزایش پیدا کرده.
--- 14. Scholarship
بورسیه / کمکهزینه تحصیلی
Example: She received a scholarship because of her high GPA.
ترجمه: به خاطر معدل بالاش بورسیه گرفت.
---15. Internship
کارآموزی
Example: The internship helped me gain real-world experience.
ترجمه: کارآموزی کمکم کرد تجربهی واقعی کار به دست بیارم.
--- 16. Assignment
تکلیف
Example: We have to submit the assignment by email.
ترجمه: باید تکلیف رو با ایمیل ارسال کنیم.
---17. Deadline
آخرین مهلت
Example: I almost missed the deadline for my project.
ترجمه: نزدیک بود ددلاین پروژهام رو از دست بدم.
--- 18. Presentation
ارائه
Example: He gave a confident presentation in front of the class.
ترجمه: با اعتمادبهنفس جلوی کلاس ارائه داد.
---
19. Attendance
حضور و غیاب
Example: Attendance is mandatory for this course.
ترجمه: حضور و غیاب این درس اجباریه.
---
20. Research paper
مقاله پژوهشی
Example:* Writing a research paper takes time and patience. ترجمه: نوشتن مقاله پژوهشی زمان و صبر میخواد.
---
۶:۱۷
PEEl in Writing.aac
۰۳:۰۵-۵.۶۶ مگابایت
سلام یه تیپ دیگه بهت بگم برای بهتر زبان خوندن؟🦥
با تکنیک PEEL ازین به بعد مثل یه حرفه ای می نویسی🪶ببینم چی کار میکنی
#writing #learning_tip #نکته_آموزشی واقعا دلم برای اونایی که هنوز با @nowadayEnglish آشنا نشدن می سوزه 
معرفی کن بهشون دیگه...
با تکنیک PEEL ازین به بعد مثل یه حرفه ای می نویسی🪶ببینم چی کار میکنی
معرفی کن بهشون دیگه...
۱۹:۱۱
امروز خیلی عصبانیم


کلمه Angry خیلی تکراری شده! بیا یاد بگیریم چطور متناسب با «میزان عصبانیتمون»، کلمات دقیقتری به کار ببریم. این لیست رو ذخیره کن که حسابی به کارت میآد:
۱. وقتی فقط یکم کلافهای (Mild Anger)
به جای I'm angry، بگو:
I'm annoyed.(یکم رو مخمه / کلافهام.) Example: I'm a bit annoyed with the slow internet.
. وقتی داری از عصبانیت داغ میشی (Stronger Anger)
به جای I'm very angry، بگو:
I'm fuming!(دارم دود میکنم! / خیلی شاکیام.)Example: She's fuming because he forgot their anniversary.کاربردش کمتره ولی استفاده میشه
. وقتی از کوره در میری (Very Angry/Furious)
به جای I'm so angry، بگو:
I'm livid!(بسیار خشمگینم / خون جلوی چشمام رو گرفته!)>Example: My boss was livid when I missed the deadline.
. دو اصطلاح (Idiom) خفن برای اینکه حرفهای به نظر برسی:
Drive someone up the wall(کسی رو دیوانه کردن / روی اعصاب کسی راه رفتن)Example: That loud music is driving me up the wall.
Hit the roof(از کوره در رفتن )Example: My dad hit the roof when he saw the car scratch.
#idiom_of_the_day #Emotions #Intermediate #Upper_Intermediate
Follow for more
@nowadayEnglish
کلمه Angry خیلی تکراری شده! بیا یاد بگیریم چطور متناسب با «میزان عصبانیتمون»، کلمات دقیقتری به کار ببریم. این لیست رو ذخیره کن که حسابی به کارت میآد:
۱. وقتی فقط یکم کلافهای (Mild Anger)
. وقتی داری از عصبانیت داغ میشی (Stronger Anger)
. وقتی از کوره در میری (Very Angry/Furious)
. دو اصطلاح (Idiom) خفن برای اینکه حرفهای به نظر برسی:
#idiom_of_the_day #Emotions #Intermediate #Upper_Intermediate
Follow for more
۷:۴۶
می دونستی هر کسی که باهوشه صرفا با درک نیست
فرق اینا چیه؟؟
computer has intelligence and brains to process data, but it lacks the comprehension and perception to feel the beauty of a sunset."«یک کامپیوتر دارای هوش و قابلیت پردازش (مغز) برای مدیریت دادههاست، اما فاقد درک و ادراک لازم برای لمس زیبایی یک غروب خورشید است.»«Intelligence and brains provide the tools, but only through comprehension and perception do we truly experience the world.»هوش و تواناییهای مغزی، ابزارها را فراهم میکنند؛ اما تنها از طریق درک و ادراک است که ما واقعاً جهان را تجربه میکنیم.»---حالا بیا تا بهت بگم
- Intelligence (هوش)
توضیح: توانایی یادگیری، استدلال و استفاده از دانش برای حل مسائل. این همان قدرت حل مسئله و منطق است.- Brains (مغز/قابلیت پردازش) 
توضیح: در این متن، اشاره به ساختار و توانایی فیزیکی و عملکردی مغز برای مدیریت وظایف مختلف دارد.- Comprehension (درک/فهم) 
توضیح: توانایی فراتر رفتن از اطلاعات خام و رسیدن به معنای واقعی پشت یک موضوع. (فهمیدنِ اینکه "چرا" چیزی اینگونه است).- Perception (ادراک/شهود) 
توضیح: فرآیند تفسیر اطلاعات حسی؛ یعنی چگونه ما جهان را از دریچه نگاه و احساس خودمان میبینیم و معنا میکنیم.حالا بهم بگو تو دوست داری بیشتر کدومو داشته باشی🪭
#learningEnglish #vocabulary #Upper_Intermediate Follow us
@nowadayEnglish@nowadayEnglish
computer has intelligence and brains to process data, but it lacks the comprehension and perception to feel the beauty of a sunset."«یک کامپیوتر دارای هوش و قابلیت پردازش (مغز) برای مدیریت دادههاست، اما فاقد درک و ادراک لازم برای لمس زیبایی یک غروب خورشید است.»«Intelligence and brains provide the tools, but only through comprehension and perception do we truly experience the world.»هوش و تواناییهای مغزی، ابزارها را فراهم میکنند؛ اما تنها از طریق درک و ادراک است که ما واقعاً جهان را تجربه میکنیم.»---حالا بیا تا بهت بگم
- Intelligence (هوش)
#learningEnglish #vocabulary #Upper_Intermediate Follow us
۸:۰۳
Alex was trying to study for his final exam, but his neighbor was playing the drums very loudly. The constant noise was DRIVING HIM UP THE WALL. Alex tried to stay calm, but he was FUMING inside as he sat at his desk. When the neighbor started playing even louder at midnight, Alex finally HIT THE ROOF. He ran to the neighbor's door and shouted, "Please, stop that noise!"
همسایهی پُرصدا: داستانی از عصبانیت (ترجمه)
الکس داشت سعی میکرد برای امتحان پایانرمش درس بخواند، اما همسایهاش داشت با صدای خیلی بلند درام میزد. صدای مداوم داشت او را دیوانه میکرد (اعصابش را حسابی خطخطی میکرد). الکس سعی کرد آرام بماند، اما همانطور که پشت میزش نشسته بود، داشت از عصبانیت دود میکرد (خیلی شاکی بود). وقتی همسایه نیمهشب حتی بلندتر شروع به نواختن کرد، الکس بالاخره از کوره در رفت (آتیشی شد). او به سمت درِ خانه همسایه دوید و فریاد زد: «خواهش میکنم اون صدا رو قطع کن!»
#short_story #Emotions #Intermediate #Upper_Intermediate
Any questions ?🪷@nowadayEnglish
۱۰:۱۳
یه خبر خوب یا بد نمیدونم 

ولی تعیین سطح ما فقط تا هفته ی آینده رایگانه
جای شما بودم رزرو میکردم زودتر 
ارتباط با ما @nowdays
ولی تعیین سطح ما فقط تا هفته ی آینده رایگانه
ارتباط با ما @nowdays
۱۰:۳۸