ما اینجا از مطلوبِ نهاد دانشگاه در میانه و پساجنگ میگوییم. جهت ارتباط با ادمین افق دانشگاه @ofoghd_ad
اقتصاد مقاومتی؛ جایگاه دانشگاه در دکترین جنگ ترکیبی قسمت سوم: تشکل دانشجویی؛ مدرسه رشد برای ساختن ایران آینده علیرضا قدس؛ کارشناس توسعه صنعتی و ادوار بسیج دانشجویی دانشگاه تهران ️بخش دوم به همین دلیل، مطالبه از دانشگاه نیز باید متناسب با این جایگاه بازتعریف شود. دانشگاه باید بتواند مسائل واقعی کشور را بشناسد، برای آنها راهحل تولید کند، فناوریهای راهبردی را توسعه دهد، مدیران آینده را تربیت کند و پیوند میان علم، اقتصاد و حکمرانی را تقویت نماید.استاد، پژوهشگر، دانشجو، آزمایشگاه، شرکت دانشبنیان، پایاننامه و حتی انجمنهای علمی، هر یک بخشی از این منظومه هستند. در چنین نگاهی، موفقیت دانشگاه صرفاً با تعداد فارغالتحصیلان یا مقالات علمی سنجیده نمیشود، بلکه با میزان اثرگذاری آن در حل مسائل واقعی کشور و افزایش قدرت ملی ارزیابی خواهد شد. اما اگر دانشگاه بستر تولید این ظرفیتهاست، پرسش دیگری مطرح میشود؛ چه نهادی میتواند این ظرفیت عظیم را سازماندهی کند، آن را از پراکندگی خارج سازد و میان دانشگاه و نیازهای واقعی جامعه پیوند برقرار کند؟ پاسخ به این پرسش، ما را به جایگاه واقعی تشکل دانشجویی میرساند. تشکل دانشجویی قرار نیست جای دانشگاه، استاد، دولت یا صنعت را بگیرد؛ مأموریت آن، سازماندهی ظرفیتها و جهت دادن به آنهاست؛ به معنای واقعی بسیج کنندگی ظرفیت ها وظیفه هر تشکل دانشجویی دغدغه مندی برای ساخت ایران آینده است. اگر دانشگاه، بستر تولید علم و فناوری است، تشکل باید جریانساز این ظرفیتها باشد؛ یعنی بتواند مسائل کشور را به مسئله دانشگاه تبدیل کند و ظرفیت دانشگاه را به میدان عمل اجتماعی پیوند بزند. از این منظر، تشکل دانشجویی نه یک نهاد صرفاً سیاسی است و نه تنها یک مجموعه فرهنگی؛ بلکه حلقه واسط میان دانشگاه، جامعه و حکمرانی است. بر همین اساس، نخستین وظیفه تشکل دانشجویی، ایجاد فهم مشترک از مسائل کشور است. جامعهای که مسئله خود را نشناسد، راهحل نیز تولید نخواهد کرد. امروز اقتصاد، فناوری، انرژی، امنیت غذایی، هوش مصنوعی، حکمرانی داده، آب، محیط زیست، بهرهوری، عدالت و توسعه منطقهای، صرفاً موضوعات تخصصی نیستند؛ اینها میدانهای اصلی رقابت کشورها و عرصههای تحقق اقتصاد مقاومتی هستند. تشکل دانشجویی باید بتواند این مسائل را به دغدغه دانشگاه تبدیل کند، فضای گفتوگو، پژوهش و مسئلهشناسی را تقویت نماید و از دل آن، هستههای اندیشهورز و گروههای حل مسئله شکل دهد. دومین مأموریت، پیوند دادن علم با نیازهای واقعی کشور است. یکی از آسیبهای نظام آموزش عالی، فاصله گرفتن بخشی از فعالیتهای علمی از مسائل عینی جامعه است. اقتصاد مقاومتی زمانی معنا پیدا میکند که پایاننامه، پژوهش، آزمایشگاه، شرکت دانشبنیان، انجمن علمی و حتی فعالیتهای فرهنگی دانشگاه، در جهت افزایش قدرت ملی قرار گیرند. تشکل دانشجویی باید مطالبهگر چنین جهتی باشد؛ نه با مداخله در وظایف تخصصی دانشگاه، بلکه با ایجاد گفتمان، شبکهسازی و مطالبهگری علمی و مستند. موفقیت تشکل، زمانی است که بتواند میان استاد، دانشجو، صنعت، دستگاههای اجرایی و نهادهای تصمیمگیر، گفتوگویی مؤثر درباره مسائل واقعی کشور ایجاد کند. اما اینها تنها بخشی از مأموریت تشکل است. مهمترین رسالت هر تشکل، تربیت نیروی انسانی است. همه فعالیتهای تشکیلاتی، از جلسات فکری و اردوها گرفته تا مسئولیتهای اجرایی و فعالیتهای رسانهای، اگر در نهایت به رشد اعضا منجر نشوند، ارزش راهبردی خود را از دست خواهند داد. در واقع، بزرگترین محصول یک تشکل، برنامههایی که برگزار کرده نیست؛ بلکه انسانهایی است که تربیت کرده است. در همین نقطه، نسبت تشکل دانشجویی با بیانیه گام دوم انقلاب روشنتر میشود. اگر اقتصاد مقاومتی، دکترین اداره کشور در شرایط جنگ ترکیبی است، بیانیه گام دوم را میتوان دستور کار تربیت نسلی دانست که قرار است این دکترین را در دهههای آینده اجرا، تکمیل و توسعه دهد. به همین دلیل است که این بیانیه، جوانان را مخاطب اصلی خود قرار میدهد و مسیر حرکت را از «خودسازی» آغاز میکند و به «جامعهپردازی» و «تمدنسازی» میرساند. این ترتیب، اتفاقی نیست؛ زیرا هیچ جامعهای را انسانهای ساختهنشده نخواهند ساخت. از این منظر، فعالیت تشکیلاتی نیز پیش از آنکه یک فعالیت اجتماعی باشد، یک فرآیند تربیتی است.ادامه متن با افق دانشگاه همراه باشید:@ofogh_daneshgah