ما اینجا از مطلوبِ نهاد دانشگاه در میانه و پساجنگ میگوییم. جهت ارتباط با ادمین افق دانشگاه @ofoghd_ad
اقتصاد مقاومتی؛ دکترین امنیت ملی ایران در جنگ اقتصادی بلندمدتقسمت اولعلیرضا قدس؛ کارشناس توسعه صنعتی و ادوار بسیج دانشجویی دانشگاه تهرانبخش اول: در ادبیات راهبردی معاصر، «اقتصاد» دیگر نه یک حوزه صرفاً فنی، بلکه یکی از میدانهای اصلی اعمال قدرت و منازعه در نظام بینالملل است. در این چارچوب، مفهوم «اقتصاد مقاومتی» را نمیتوان صرفاً یک الگوی توسعه اقتصادی تلقی کرد؛ بلکه باید آن را بهمثابه یک استراتژی جنگی در برابر نوعی جنگ بلندمدت اقتصادی دانست که از سوی جبههای متشکل از قدرتهای غربی و شبکه های همپیمان آنها با محوریت ایالات متحده و از طریق ابزارهایی چون تحریمهای OFAC، محدودیتهای SWIFT، و فشارهای FATF علیه جمهوری اسلامی ایران طراحی و اجرا شده است.مسئله اصلی این نوشتار آن است که چگونه میتوان اقتصاد مقاومتی را بهعنوان یک دکترین امنیت ملی در شرایط جنگ اقتصادی فهم و تحلیل کرد. بر اساس متن ابلاغ سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی در سال ۱۳۹۲، صراحتاً از «جنگ اقتصادی تمامعیار» سخن به میان آمده است. این تعبیر، نشاندهنده تغییر ماهیت تهدیدات از شکل نظامی کلاسیک به شکل پیچیده و چندلایه اقتصادی است؛ جنگی که ابزارهای آن شامل تحریم، محدودسازی دسترسی به بازارها، فشار بر زنجیره تأمین، و ایجاد بیثباتی در متغیرهای کلان اقتصادی است. تجربه تاریخی کشورهایی نظیر کوبا در دوران تحریمهای دهه ۱۹۶۰، روسیه پس از الحاق کریمه در ۲۰۱۴، و کره شمالی نشان میدهد که واکنشهای درونزا به تحریمهای سیستماتیک، الگوهای بسیار متفاوتی از موفقیت و شکست را رقم زدهاند، مقایسهای که میتواند محک ارزیابی واقعبینانهتری برای اقتصاد مقاومتی ایران فراهم کند. در چنین شرایطی، پاسخ نیز نمیتواند صرفاً اقتصادی به معنای متعارف باشد، بلکه باید واجد ماهیتی راهبردی و حتی «رزمی» در سطح سیاستگذاری باشد. اقتصاد مقاومتی در این چارچوب، تلاشی برای بازتعریف نسبت اقتصاد و امنیت ملی است. اقتصاد بهعنوان یکی از مؤلفههای بنیادین قدرت ملی، در صورت فقدان استحکام درونی، بهسرعت به نقطه آسیبپذیری راهبردی تبدیل میشود. از اینرو، اقتصاد مقاومتی را باید راهبردی برای «امنیتیسازی اقتصاد» در برابر تهدیدات خارجی دانست؛ بهگونهای که اقتصاد نهتنها در برابر فشارها مقاوم باشد، بلکه بتواند بهعنوان ابزار فشار متقابل نیز ایفای نقش کند. از منظر نظری، مفهوم اقتصاد مقاومتی قرابتهایی با مفهوم «فنریت اقتصادی» (Economic Resilience) در ادبیات جهانی دارد، اما از آن فراتر میرود. به بیان دقیقتر، اگر فنریت اقتصادی معطوف به حفظ تعادل در برابر شوکهاست، اقتصاد مقاومتی ناظر بر «بازطراحی فعال ساختار اقتصاد» بهمنظور کاهش اثرگذاری شوکها و حتی تغییر جهت آنهاست. در ادبیات بینالمللی، نزدیکترین مفهوم به این رویکرد ، «خوداتکایی راهبردی» (Strategic Autarky) در اقتصاد سیاسی است که در سیاست صنعتی چین پس از ۲۰۱۵ بهویژه در سند Made in China 2025 نیز بهروشنی قابل ردیابی است. به تعبیر دیگر، در حالی که فنریت اقتصادی عمدتاً ماهیتی تدافعی دارد، اقتصاد مقاومتی ترکیبی از رویکردهای تدافعی و تهاجمی را در بر میگیرد. یکی از مهمترین ابعاد این استراتژی، «درونزایی» است. در شرایط جنگ اقتصادی، وابستگی به خارج بهمثابه یک نقطه ضعف راهبردی عمل میکند. از اینرو، سیاستهایی نظیر توسعه اقتصاد دانشبنیان، افزایش تولید داخلی کالاهای اساسی، و کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی، در واقع معادل «تقویت خطوط پشتیبانی» در یک جنگ کلاسیک هستند. این اقدامات، ظرفیت تابآوری اقتصاد را افزایش داده و هزینه اعمال فشار را برای طرف مقابل بالا میبرد.ادامه متن با افق دانشگاه همراه باشید:@ofogh_daneshgah