راستی! «قاسم» رو دیدین؟!دوست داشتین؟
۱۹:۵۶
عشق کردین برای اولین بار در عمرم فیلمنامهٔ مستقل نوشتم بعد کار در شرایطی پخش شد که کل سیستم اینترنت و پیامک مملکت قطع بود با دود باید به هم علامت میدادیم؟!
یعنی نه تنها هیچ یادآوری و تبلیغی نتونستیم بکنیم، که تازه دست به ذکر و دعا برداشته بودیم خدا به دلتون بندازه تلویزیون رو لااقل روشن کنید!
یعنی نه تنها هیچ یادآوری و تبلیغی نتونستیم بکنیم، که تازه دست به ذکر و دعا برداشته بودیم خدا به دلتون بندازه تلویزیون رو لااقل روشن کنید!
۲۰:۰۰
انیمیشن سریالی قاسم هر هفته پنجشنبه و جمعه ساعت ۱۷ از شبکهٔ نهال پخش میشه. این اولین انیمیشن و اولین سریال دربارهٔ دوران کودکی و نوجوانی سردار شهید حاجقاسم سلیمانیه که با استناد به خاطرات دستنویس خود سردار ساخته شده.تا الان دو قسمت پخش شده که در تلوبیون در لینک زیر در دسترس شماست.
https://telewebion.com/product/0xc7ce596
https://telewebion.com/product/0xc7ce596
۲۰:۰۴
تا کوچ
عشق کردین برای اولین بار در عمرم فیلمنامهٔ مستقل نوشتم بعد کار در شرایطی پخش شد که کل سیستم اینترنت و پیامک مملکت قطع بود با دود باید به هم علامت میدادیم؟!
یعنی نه تنها هیچ یادآوری و تبلیغی نتونستیم بکنیم، که تازه دست به ذکر و دعا برداشته بودیم خدا به دلتون بندازه تلویزیون رو لااقل روشن کنید!
مثلاً من در همین دوران فهمیدم أ! قبل اختراع پیامک، چقد به هم زنگ میزدیم ما!
کلاً از بس همهٔ کارام رو با پیام متنی در فضای مجازی پیش میبرم استفاده از گوشی برای تماس تلفنی آخرین گزینهمم نبود هیچوقت!اینجوری شد که یکی مث من در این ده روز از گوشی بهعنوان ساعت و مؤذن استفاده میکرد!
و شاید باورتون نشه اما در همین وضعیت کلی از مردم زنگ زدهن به ۱۶۲ و بابت سریال قاسم تشکر کردهن!🥹

خدایا من، تلفنجوابندهترین انسان کرهٔ خاکی و گریزون از تماس تلفنی، خودم هنوز باورم نمیشه یکی پاشده کوبیده رفته گوشی رو برداشته زنگ زده ۱۶۲ گفته دستتون درد نکنه بابت این سریال!🥹خداوکیلی خیلی مشتی هستین بابا!🫡
خلاصه این قابلیت هنوزم هست!
هنوزم میتونین بکوبین برین گوشی رو بردارین زنگ بزنین ۱۶۲ بگین دستتون درد نکنه سریال قاسم رو ساختین! بعدش اونا به ما میگن دستتون درد نکنه سریال قاسم رو ساختین! بعدش ما به خدا میگیم دستتون درد نکنه کمک کردین سریال قاسم رو بسازیم. بعدش خدا میگه عسگرنجاد آدم باش ده روز کانالا بسته بوده الان همه دارن تندتند مطلب فاخر میزنن خودشونو پرپر میکنن ممبر بگیرن این خلبازیا چیه تو داری درمیاری مث آدم محتوا تولید کن!
بعدش منم میگم چشم ولی نوکرتم شما علیالحساب به بندههات بگو زنگ بزنن ۱۶۲ بگن که دستتون درد نکنه سریال قاسم رو ساختین:))
خلاصه این قابلیت هنوزم هست!
۲۰:۱۳
تا کوچ
راستی! «قاسم» رو دیدین؟! دوست داشتین؟
خب! ببینین بچهها! قرار اینه که از ایموجیها یه جوری استفاده کنین که من بتونم زبونتونو بفهمم!
و بتونم حدس بزنم دارین چی میگین!مثلاً
در اینجا یعنی دیدم و دوست داشتم و پسندیدم.
هم یعنی آره خوب بود.
هم یعنی یا ندیدم، یا دیدم و دوست نداشتم.
هم یعنی دیدم و خیلی دوست داشتم یا آخجون میرم میبینم لابد!
هم که کلاً وضعیت جیگر ماست تا قیام حضرت مهدی هرجا اسم حاجقاسم میاد…
ولی بالاغیرتاً
رو نمیتونم رمزگشایی کنم!
لاله به یاد شهدا؟! شاید!
خلاصه آقا قواعد بازی رو رعایت کنید!
ولی بالاغیرتاً
خلاصه آقا قواعد بازی رو رعایت کنید!
۲۰:۱۷
از ایموجیها گفتم، اینم بهتون بگم که دو کلمه حرف بهدردبخور هم زده باشم امشب!خیلی جالبه در شرایطی که نت کلاً بسته بود و فقط برخی کانالهای احرازهویتشدهٔ خبری برای اطلاعرسانی باز بودن، نبرد ایموجیها در ضدانقلابیون شکل گرفته بود!بدین ترتیب که دستشون نمیرسید در سکّوهای داخلی سمپاشی کنن و جون بکنن مستقیم محتوا بذارن، به صورت فلهای (بخوانید گلهای) میریختن پای پستهای مربوط به نظام و ضدِ ضدنظام(!) ایموجی اعتراضی میذاشتن!
به نظر میاد دارم شوخی میکنم ولی متأسفانه کاملاً جدیام! قضیه براشون به حدی جدی بود که ارتش سایبری فعال کرده بودن برای درج ایموجی پای خبرهای فارس و مهر و الخ!!! که مثلاً مردم خبر سخنرانی رهبر رو که دیدن زیرش چند تا ایموجی نامربوط ببینن دچار این زعم غلط بشن که ای بابا قاطبهٔ مردم پشت رهبرشون نیستن!!! و با این انگاره، اشتباه قضاوت کنن.یا مثلاً غالباً پای پستهای خبر شهادت ایموجی خنده میذارن… کفتارها…نمردیم بعد انقلاب بوقیها، انقلاب ایموجیبازها رو هم دیدیم!
خلاصه بنده بهعنوان کسی که چندساله در کانالم چندتا از این ایموجیبازها رو مقیم دارم، خدمتتون عرض کنم که چشمتون رو از ایموجیها در کانالها بردارین! قضیه تهش سوراخه! آمارش غلطه. گروه سایبری روش فعاله.
من اینجا خودم همیشه به واکنشهای شما اهمیت میدم و پیامهاتونو سالهاست میخونم، ولی دربارهٔ ایموجیها میدونم کنار منتقدین محترم و مخالفان گرامی که همسایه و همچراغ همیم، همیشه و همواره چند تا سایبری هستن. قدیمیترهاتون میدونین ما اینجا یه نفر رو داریم چندساله پای تمام پستهای من دیسلایک میزنه!
طفلی نونش حلاله قضا نمیشه کارش!
در کانال تلگرامم هم هستن و مایهٔ خندهٔ اعضا، چون اصن فرقی نمیکنه محتوام چی باشه! هرررررچی بنویسم، هرچی هرچی هرچی، حتی یه خبر، یه آیه، یه عکس از خودم اصلاً، حتماً پاش دیسلایکه هست! ما عادت کردیم بهش:)میخوام بگم موضوع مخالفت یا نقد نیست اصلاً. اون حسابش جداست. این ماجرای ایموجیها جدیه و تحلیل نیست، خبره!:)
خلاصه سعی میکنم فعلاً که امکان درج نظر نیست، با لحاظ کردن درصد خطا، نظرتونو از ایموجیها بفهمم!
خلاصه بنده بهعنوان کسی که چندساله در کانالم چندتا از این ایموجیبازها رو مقیم دارم، خدمتتون عرض کنم که چشمتون رو از ایموجیها در کانالها بردارین! قضیه تهش سوراخه! آمارش غلطه. گروه سایبری روش فعاله.
من اینجا خودم همیشه به واکنشهای شما اهمیت میدم و پیامهاتونو سالهاست میخونم، ولی دربارهٔ ایموجیها میدونم کنار منتقدین محترم و مخالفان گرامی که همسایه و همچراغ همیم، همیشه و همواره چند تا سایبری هستن. قدیمیترهاتون میدونین ما اینجا یه نفر رو داریم چندساله پای تمام پستهای من دیسلایک میزنه!
خلاصه سعی میکنم فعلاً که امکان درج نظر نیست، با لحاظ کردن درصد خطا، نظرتونو از ایموجیها بفهمم!
۲۰:۲۹
فردا عمری باشه و اینترنتی(!)، اگه مدارس تعطیل نشدن(
)، اگه سنگ از آسمون نبارید، اگه یه عده بربر اتوبوس و بیمارستان و مسجد آتیش نزدن، اگه دختربچههای سهساله و هشتساله پرپر نشدن، اگه نوجوونا سر از کانون اصلاح تربیت درنیاوردن، اگه لباس پلنگی سوراخسوراخ بسیجیا رو روی دست زن جوونشون نذاشتن، انشاءالله میام کتابا و مستندها رو دونهدونه معرفی میکنم میگم چه مسیری رو رفتم در این ده روز و چیا گیرم اومد.
شب روشنتون بهخیر
شب روشنتون بهخیر
۲۰:۳۴
بسم الله الرحمن الرحیمسیر مطالعاتی و تماشایی من در دوران دومین جنگ مستقیم اسرائیل با ایران، دی ۱۴۰۴
خدا را شکر میکنم که خیلی زود فهمیدم باید دوباره تاریخ بخوانم. خیلی زود یعنی کِی؟ یعنی همان پنجشنبه، ۱۸ دی ۴۰۴ که شانهبهشانهٔ عدهای تروریست پولگرفتهٔ آموزشدیدهٔ تابُنِدندانمسلحِ بیرحم، عدهای از مردم میهنم را در خیابان دیدم. برای چه آمده بودند؟ پسر محمدرضاپهلوی فراخوان داده بود بریزید توی خیابان و البته هفتهٔ بعدش، وقتی مجری آمریکایی از او پرسید آیا خون اینها که ریختند توی خیابان به گردن شما نیست، حرف خودش را هم گردن نگرفت و گفت من کسی را دعوت نکردم!!!پسر مردی که جای شکنجههای ساواکش و چمدانهای دلار و جواهر و آثار باستانی که با هواپیمای اختصاصیاش طی چند دهه سلطنت از ایران برد، هنوز بر گردهٔ ایرانیجماعت درد میکند، سر یک جملهٔ خودش نتوانست بایستد و هوای آن دارد بالای سر ایران بایستد و اینها درد من نیست، درد من این است که دیدم عدهای، هرچند عدهٔ بسیار قلیلی، اما بالاخره عدهای از مردم کشور من هم به هوای فراخوان این پهلوی سستعنصر وسط خیابان بودند. چکار میکردند؟ نردههای وسط خیابان را میکندند پرت میکردند روی آسفالت که هیچ ماشین امدادی نتواند رد شود و مردم بمیرند(بخوانید مظلومانه و بیگناه شهید شوند). تابلوهای راهنمایی رانندگی را میکندند و به سمت نیروهای بسیجی یورش میبردند تا تابلوی آهنی را بر فرق سرشان بکوبند، بسیجیهایی که با همین دو چشم خودم طی سه ساعت درگیری، مستقیم در میدان دیدم جز سلاح غیرجنگی پینتبال و برخی هم باتوم، هیچ سلاح دیگری نداشتند.من از روز اول وسط وسط اغتشاش نه، وسط عملیات تروریستی بودم و از همهٔ اقداماتشان هم فیلم و عکس گرفتم و هرچه میگویم مستنداتی به پیوست دارد.همان پنجشنبه بود که فهمیدم باید بنشینم دوباره خواندن تاریخ را شروع کنم و دنبالهٔ کار خویش گیرم.حالا چرا میگویم دنبالهٔ کار خویش؟چون در سالهای نوجوانی تاریخ را بسیار دوست داشتم و چند سال پیوسته دربارهٔ سازمان مجاهدین خلق خوانده بودم و مستند دیده بودم، در روزگاری که اینترنت نبود و شبکهٔ مستند هم نبود و مستندها را باید در جدول پخش سیما که در روزنامهٔ جام جم چاپ میشد پیدا میکردی.
بهواسطهٔ آنچه در کف میدان دیدم، به لطف و راهنمایی خدا همان پنجشنبه فهمیدم باید دوباره بروم تاریخ منافقین را مرور کنم. چرا؟ چون واضح و مشخص بود همان بلایی که سازمان منافقین با چندسال سمپاتی و کار بهشدت سازمانیافته و بهشدت قوارهدار و بهشدت امنیتی و از همه بدتر، بهشدت عمیق روی ذهن و جان اعضایشان انجام داده بودند تا آدمهای عادی را تبدیل به تروریستهای غیرعادی کنند، سر مردم ۴۰۴ ایران آمده. چیزهایی در زمانی بهشدت کوتاه، بهشدت سطحی و بهشدت هیجانی، روی ذهن مردم ۴۰۴ ایران کار کردهاند تا آنها را هم از شهروند، تبدیل به قاتل کنند. (دربارهٔ این چیزها، این سازندگان دستگاه ترور، خیلیها حرف زدهاند. از اینترنشنال و منوتو گفتهاند، یک چیزش مغفول مانده که خدا عمری بدهد دربارهاش خواهم نوشت.)
القصه، در این ده روز، با سه واسطه به بازخوانی تاریخ نشستم:- کتابها-مستندها-فیلمهای سینمایی
تمرکز محتواییام هم روی ۲ چیز بود که بعدتر شد ۳ چیز:۱- تاریخ سازمان مجاهدین خلق۲- بازخوانی وقایع سال ۱۳۶۰
وسط مرور این دو تا بودم که توئیتهای ترامپ از راه رسید و دست آمریکا از آستین ترورهای داخلی در ایران ۴۰۴ بیرون زد! حس کردم باید کمی عقبتر هم بروم و نگاهکی به دوران کودتای ۱۳۲۰ و خلع رضاخان و کودتای ۱۳۳۲ و برکناری مصدق هم بیندازم و برسم به تسخیر لانهٔ جاسوسی و ماجرای طبس. پس شد۳- بازخوانی دو کودتای آمریکایی ۱۳۲۰ و ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷، کویر طبس.
خدا را شکر میکنم که خیلی زود فهمیدم باید دوباره تاریخ بخوانم. خیلی زود یعنی کِی؟ یعنی همان پنجشنبه، ۱۸ دی ۴۰۴ که شانهبهشانهٔ عدهای تروریست پولگرفتهٔ آموزشدیدهٔ تابُنِدندانمسلحِ بیرحم، عدهای از مردم میهنم را در خیابان دیدم. برای چه آمده بودند؟ پسر محمدرضاپهلوی فراخوان داده بود بریزید توی خیابان و البته هفتهٔ بعدش، وقتی مجری آمریکایی از او پرسید آیا خون اینها که ریختند توی خیابان به گردن شما نیست، حرف خودش را هم گردن نگرفت و گفت من کسی را دعوت نکردم!!!پسر مردی که جای شکنجههای ساواکش و چمدانهای دلار و جواهر و آثار باستانی که با هواپیمای اختصاصیاش طی چند دهه سلطنت از ایران برد، هنوز بر گردهٔ ایرانیجماعت درد میکند، سر یک جملهٔ خودش نتوانست بایستد و هوای آن دارد بالای سر ایران بایستد و اینها درد من نیست، درد من این است که دیدم عدهای، هرچند عدهٔ بسیار قلیلی، اما بالاخره عدهای از مردم کشور من هم به هوای فراخوان این پهلوی سستعنصر وسط خیابان بودند. چکار میکردند؟ نردههای وسط خیابان را میکندند پرت میکردند روی آسفالت که هیچ ماشین امدادی نتواند رد شود و مردم بمیرند(بخوانید مظلومانه و بیگناه شهید شوند). تابلوهای راهنمایی رانندگی را میکندند و به سمت نیروهای بسیجی یورش میبردند تا تابلوی آهنی را بر فرق سرشان بکوبند، بسیجیهایی که با همین دو چشم خودم طی سه ساعت درگیری، مستقیم در میدان دیدم جز سلاح غیرجنگی پینتبال و برخی هم باتوم، هیچ سلاح دیگری نداشتند.من از روز اول وسط وسط اغتشاش نه، وسط عملیات تروریستی بودم و از همهٔ اقداماتشان هم فیلم و عکس گرفتم و هرچه میگویم مستنداتی به پیوست دارد.همان پنجشنبه بود که فهمیدم باید بنشینم دوباره خواندن تاریخ را شروع کنم و دنبالهٔ کار خویش گیرم.حالا چرا میگویم دنبالهٔ کار خویش؟چون در سالهای نوجوانی تاریخ را بسیار دوست داشتم و چند سال پیوسته دربارهٔ سازمان مجاهدین خلق خوانده بودم و مستند دیده بودم، در روزگاری که اینترنت نبود و شبکهٔ مستند هم نبود و مستندها را باید در جدول پخش سیما که در روزنامهٔ جام جم چاپ میشد پیدا میکردی.
بهواسطهٔ آنچه در کف میدان دیدم، به لطف و راهنمایی خدا همان پنجشنبه فهمیدم باید دوباره بروم تاریخ منافقین را مرور کنم. چرا؟ چون واضح و مشخص بود همان بلایی که سازمان منافقین با چندسال سمپاتی و کار بهشدت سازمانیافته و بهشدت قوارهدار و بهشدت امنیتی و از همه بدتر، بهشدت عمیق روی ذهن و جان اعضایشان انجام داده بودند تا آدمهای عادی را تبدیل به تروریستهای غیرعادی کنند، سر مردم ۴۰۴ ایران آمده. چیزهایی در زمانی بهشدت کوتاه، بهشدت سطحی و بهشدت هیجانی، روی ذهن مردم ۴۰۴ ایران کار کردهاند تا آنها را هم از شهروند، تبدیل به قاتل کنند. (دربارهٔ این چیزها، این سازندگان دستگاه ترور، خیلیها حرف زدهاند. از اینترنشنال و منوتو گفتهاند، یک چیزش مغفول مانده که خدا عمری بدهد دربارهاش خواهم نوشت.)
القصه، در این ده روز، با سه واسطه به بازخوانی تاریخ نشستم:- کتابها-مستندها-فیلمهای سینمایی
تمرکز محتواییام هم روی ۲ چیز بود که بعدتر شد ۳ چیز:۱- تاریخ سازمان مجاهدین خلق۲- بازخوانی وقایع سال ۱۳۶۰
وسط مرور این دو تا بودم که توئیتهای ترامپ از راه رسید و دست آمریکا از آستین ترورهای داخلی در ایران ۴۰۴ بیرون زد! حس کردم باید کمی عقبتر هم بروم و نگاهکی به دوران کودتای ۱۳۲۰ و خلع رضاخان و کودتای ۱۳۳۲ و برکناری مصدق هم بیندازم و برسم به تسخیر لانهٔ جاسوسی و ماجرای طبس. پس شد۳- بازخوانی دو کودتای آمریکایی ۱۳۲۰ و ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷، کویر طبس.
۷:۱۰
ادامه
آنچه در ادامه میخوانید، سیر مطالعاتیتماشایی من متناسب با این سه محوریست که گفتم.حالا چرا به جای اینکه صاف، فقط اسم فیلم و مستند و کتاب بگویم، این مقدمه را نوشتم؟چون۱- میخواستم ببینید و بدانید من تاریخخواندهٔ دانشگاهی نیستم. یکی هستم درست مثل شما که وقایعی را، تاریخی را درست مثل شما تجربه کرد و رنج کشید و دلش سوخت و احساس نیاز کرد که برود بیشتر یاد بگیرد. گفتم شاید دل شما انقدر سوخته باشد و احساس نیاز کرده باشید که بخواهید این مسیر را با هم برویم و چراغی روشن کنم بگویم این بود قدمهای ناشیانهٔ من.۲- من در تمام این مدت، مشوش نبودم، پریشان نبودم. نگران مردم بودم، خیلی زیاد، اما خدا سکینهٔ قلبی داده بود. تکلیفم روشن بود و میدانستم میخواهم چکار کنم و این نعمت خیلیخیلی بزرگی بود، همهاش صدقهسر خدا که چراغ تاریخ را پیش پایم روشن کرد. میدانید که هیچوقت تکخور نبودهام. دلم نیامد نگویم همسایههام! ببینید خواندن تاریخ با شما این کار را میکند که انگار جهان را بلدید! انگار قدرت پیشگویی الهی دارید! انگار میتوانید واقعهٔ بعدی را حدس بزنید، چون چندهزار سال است که تاریخ دارد تکرار میشود و نبرد خیر و شر حالا حالاها ادامه دارد.۳- چیزهایی که خواندم و دیدم، راستهٔ کار کسی است که میخواهد تازهتازه شروع کند. اصلاً برای همین سینما را هم کنار کتاب و مستند گذاشتم که زبان هنر ضرب نابلدی را بگیرد.
فلذا این است سفرهٔ من، بساط پهن من در دوران جنگ دوم اسرائیل با ایرانبسم الله:
آنچه در ادامه میخوانید، سیر مطالعاتیتماشایی من متناسب با این سه محوریست که گفتم.حالا چرا به جای اینکه صاف، فقط اسم فیلم و مستند و کتاب بگویم، این مقدمه را نوشتم؟چون۱- میخواستم ببینید و بدانید من تاریخخواندهٔ دانشگاهی نیستم. یکی هستم درست مثل شما که وقایعی را، تاریخی را درست مثل شما تجربه کرد و رنج کشید و دلش سوخت و احساس نیاز کرد که برود بیشتر یاد بگیرد. گفتم شاید دل شما انقدر سوخته باشد و احساس نیاز کرده باشید که بخواهید این مسیر را با هم برویم و چراغی روشن کنم بگویم این بود قدمهای ناشیانهٔ من.۲- من در تمام این مدت، مشوش نبودم، پریشان نبودم. نگران مردم بودم، خیلی زیاد، اما خدا سکینهٔ قلبی داده بود. تکلیفم روشن بود و میدانستم میخواهم چکار کنم و این نعمت خیلیخیلی بزرگی بود، همهاش صدقهسر خدا که چراغ تاریخ را پیش پایم روشن کرد. میدانید که هیچوقت تکخور نبودهام. دلم نیامد نگویم همسایههام! ببینید خواندن تاریخ با شما این کار را میکند که انگار جهان را بلدید! انگار قدرت پیشگویی الهی دارید! انگار میتوانید واقعهٔ بعدی را حدس بزنید، چون چندهزار سال است که تاریخ دارد تکرار میشود و نبرد خیر و شر حالا حالاها ادامه دارد.۳- چیزهایی که خواندم و دیدم، راستهٔ کار کسی است که میخواهد تازهتازه شروع کند. اصلاً برای همین سینما را هم کنار کتاب و مستند گذاشتم که زبان هنر ضرب نابلدی را بگیرد.
فلذا این است سفرهٔ من، بساط پهن من در دوران جنگ دوم اسرائیل با ایرانبسم الله:
۷:۱۱
کتاب شمارهٔ ۱روایتی از زندگی و زمانهٔ حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای به قلم جعفر شیرعلینیانشر سایان
اسم کتاب گویای موضوعش هست و نیست!کتاب در ظاهر دربارهٔ زندگی رهبر انقلابه، اما در باطن یه مرور تاریخی مکتوب و مصوره دربارهٔ اتفاقاتی که پایاپای زندگی آقای خامنهای در ایران و جهان افتاده. از ۱۳۱۸، جنگ جهانی دوم، شروع قحطی نفت و قند و شکر در مشهد شروع میشه و میرسه به ۱۳۹۳، سال چاپ کتاب.
این کتاب سه تا برگ برندهٔ خیلی خوب داره با دو تا نکتهٔ منفی:۱- عکسهای خیلیخیلیخیلی جذاب متناسب با موضوع هر صفحه که خیلیهاشون جاهای دیگه راحت پیدا نمیشن.
۲- خیلی شستهرفته و طبقهبندیشدهست و ترتمیز. هم قلم خیلی روونه هم طراحی گرافیکی کتاب عالیه.
۳- به جای شایعات بیپایهای که در افواه عوام میچرخه، یه عالمه اطلاعات مستند با سند و مدرک و تصویر از ۱۳۱۸ تا ۱۳۹۳ دربارهٔ رهبر ایران و خود ایران به آدم میده.
نکات منفیش چیه؟۱- خب طبیعتاً ۱۱ سال جا مونده! الان ۱۴۰۴ خورشیدیه و ما نیاز داریم فصل جدیدی به کتاب اضافه بشه.۲- گیرانه! خیلی گران! من همون چاپ اولش رو دارم که سال ۹۴ دراومده به قیمت ۱۴۰هزارتومن! یه کتاب تمامگلاسه!!! و البته همون موقع هم گرون بود و کلاً نشر سایان کتاباش نفیس و گرونن. الان جرئت ندارم برم ببینم چنده! در سایت نشر سایان هم اصن وجود نداشت! نمیدونم چیه داستان، ولی اینو میدونم که صد درصد میارزه خوندنش.
من هنوز تمومش نکردهم چون بیشتر از متن، روی عکساش وقت میذارم و دقیق گوشهگوشهشونو نگاه میکنم. خیلی جذابه پوشش آدمها، سر و وضعشون، فیگورشون برای عکس، پشتنویسیهای عکسها و همهٔ جزئیاتشون. گاهی دقیقهها غرق تماشای یه عکس میشم.
این خیلی خوبه که میشه تاریخ رو با محوریت رهبر خوند، پیش از قیام امام، در زمان انقلاب و پس از رحلت امام. در هر برهه بهت میگه اون موقع سیدعلی خامنهای داشته چکار میکرده.بخش منافقین و گروهکهای ایران و شیوهٔ رفتاری آقای خامنهای جوان دربرابر این اندیشههای نوی اون روزگار هم خوندنیه.
به نظرم بر هر کدوم ما، چه دوستدار این مرد بزرگیم، چه منتقدش، لازم و واجبه یک بار لااقل بفهمیم او در طول تاریخ چطور زندگی کرده و چه رفتاری داشته.در آخر باید اینم بگم که معرفی این کتاب به معنی تأیید تمامی مواضع نویسندهش نیست…
اسم کتاب گویای موضوعش هست و نیست!کتاب در ظاهر دربارهٔ زندگی رهبر انقلابه، اما در باطن یه مرور تاریخی مکتوب و مصوره دربارهٔ اتفاقاتی که پایاپای زندگی آقای خامنهای در ایران و جهان افتاده. از ۱۳۱۸، جنگ جهانی دوم، شروع قحطی نفت و قند و شکر در مشهد شروع میشه و میرسه به ۱۳۹۳، سال چاپ کتاب.
این کتاب سه تا برگ برندهٔ خیلی خوب داره با دو تا نکتهٔ منفی:۱- عکسهای خیلیخیلیخیلی جذاب متناسب با موضوع هر صفحه که خیلیهاشون جاهای دیگه راحت پیدا نمیشن.
۲- خیلی شستهرفته و طبقهبندیشدهست و ترتمیز. هم قلم خیلی روونه هم طراحی گرافیکی کتاب عالیه.
۳- به جای شایعات بیپایهای که در افواه عوام میچرخه، یه عالمه اطلاعات مستند با سند و مدرک و تصویر از ۱۳۱۸ تا ۱۳۹۳ دربارهٔ رهبر ایران و خود ایران به آدم میده.
نکات منفیش چیه؟۱- خب طبیعتاً ۱۱ سال جا مونده! الان ۱۴۰۴ خورشیدیه و ما نیاز داریم فصل جدیدی به کتاب اضافه بشه.۲- گیرانه! خیلی گران! من همون چاپ اولش رو دارم که سال ۹۴ دراومده به قیمت ۱۴۰هزارتومن! یه کتاب تمامگلاسه!!! و البته همون موقع هم گرون بود و کلاً نشر سایان کتاباش نفیس و گرونن. الان جرئت ندارم برم ببینم چنده! در سایت نشر سایان هم اصن وجود نداشت! نمیدونم چیه داستان، ولی اینو میدونم که صد درصد میارزه خوندنش.
من هنوز تمومش نکردهم چون بیشتر از متن، روی عکساش وقت میذارم و دقیق گوشهگوشهشونو نگاه میکنم. خیلی جذابه پوشش آدمها، سر و وضعشون، فیگورشون برای عکس، پشتنویسیهای عکسها و همهٔ جزئیاتشون. گاهی دقیقهها غرق تماشای یه عکس میشم.
این خیلی خوبه که میشه تاریخ رو با محوریت رهبر خوند، پیش از قیام امام، در زمان انقلاب و پس از رحلت امام. در هر برهه بهت میگه اون موقع سیدعلی خامنهای داشته چکار میکرده.بخش منافقین و گروهکهای ایران و شیوهٔ رفتاری آقای خامنهای جوان دربرابر این اندیشههای نوی اون روزگار هم خوندنیه.
به نظرم بر هر کدوم ما، چه دوستدار این مرد بزرگیم، چه منتقدش، لازم و واجبه یک بار لااقل بفهمیم او در طول تاریخ چطور زندگی کرده و چه رفتاری داشته.در آخر باید اینم بگم که معرفی این کتاب به معنی تأیید تمامی مواضع نویسندهش نیست…
۸:۰۶
سری قبل که بخش نظرات کانالهای بله غیرفعال شد یه گروه زدم برای اعضای کانالم که با هم حرف بزنیم.
یه امتحان کنید ببینید میتونید اینجا پیام بذارید؟ble.ir/join/BKWPhJPYqw
یه امتحان کنید ببینید میتونید اینجا پیام بذارید؟ble.ir/join/BKWPhJPYqw
۱۰:۰۰
کتاب شمارهٔ ۲سالسیروزنگار مصور ایران پس از انقلاب اسلامیاثر رضا طاهرخانیسازمان هنری رسانهای اوجاین یکی اسمش دقیقاً همون چیزیه که هست!هرچی از جذابیت این کتاب بگم، کم گفتهم! فکر کنید از سال ۵۷ شروع میکنه ریز و درشت اتفاقات ایران رو با بهترین عکسها از حرفهایترین عکاسها با فقط یه دونه عنوان زیر عکس براتون تعریف میکنه. تنها صفحات متنی در کل کتاب، صفحهٔ آغازین هر ساله. به دو زبون فارسی و انگلیسی خیلی فشرده توضیح میده در این سال مهمترین خط سیاسی اجتماعی اقتصادی یا نظامی در کشور چی بوده. کتاب دوزبانهست و عناوین تکجملهای عکسها هم به فارسی و انگلیسی درج شدهن.
چیش جذابه برای من؟مواجههٔ مستقیم با حقیقت عریان.انگار رفیقت گوشیش رو داده دستت گفته بیا عکسای امسالم رو نگاه کن. انگار مادربزرگت آلبوم قدیمیشو از صندوقخونه درآورده باشه فوتش کرده باشه گفته بیا برات بگم کی به کیه و قصهٔ هر عکس چیه.کیف عالم رو میکنم دونهدونه عکسا رو دقیق نگاه میکنم ببینم اون روزگار مردم وقتی میومدن راهپیمایی که البته بهش میگفتن تظاهرات، چی میپوشیدن، چه پلاکاردایی میگرفتن دستشون، بستهٔ سیگار توی دست جوونا چه مارکی بوده، کفش ورنی میپوشیدن یا آل استار؟
خوبی کتاب اینه که عکسا اصلاً از این عکسا نیستن که همهجا ریخته باشه. خیلیاشون رو اگه عکاس نباشی احتمالاً اولین باره میبینی و میخکوبت میکنن.
من از سال ۶۰ شروع کردم تا سال ۶۳ رو در این کتاب صفحه به صفحه تماشا کردم، مزمزه کردم و الان حالم حال کسیه که انگار وسط معرکه بوده، از تهران تا اهواز و خرمشهر، از دفتر حزب جمهوری اسلامی تا مسجد ابوذر تا حسینیهٔ ارشاد تا شهرک سینمایی.
برگ برندهٔ کتاب، انتخاب عکسهاست. فقط سیاسی نیست، فقط فرهنگی نیست، فقط اجتماعی نیست، همهٔ اینا با همه! یعنی وقتی داره برات میگه توی جبههها چی شد دقیقاً، صفحهٔ بعد از افتتاح جشنوارهٔ فیلم فجر میگه، میره یه نما از سربهداران نشونت میده، میره توی خونهٔ رجایی، میره جنوب تهران ماشین مردم رو میاره جلوی چشمت که منافقین منفجرش کردن، میره هویزه پیش چمران، قشنگ شهر فرنگه! دید کامل بهت میده.
اینم فکر کنم حمد خدا گیرانه!بازم چاپ اولش رو دارم، ۱۳۹۱، ۷۰ تومن.۱۳۹۰ صفحهٔ تمامگلاسه که برخی صفحات هم رنگیان.
چیش جذابه برای من؟مواجههٔ مستقیم با حقیقت عریان.انگار رفیقت گوشیش رو داده دستت گفته بیا عکسای امسالم رو نگاه کن. انگار مادربزرگت آلبوم قدیمیشو از صندوقخونه درآورده باشه فوتش کرده باشه گفته بیا برات بگم کی به کیه و قصهٔ هر عکس چیه.کیف عالم رو میکنم دونهدونه عکسا رو دقیق نگاه میکنم ببینم اون روزگار مردم وقتی میومدن راهپیمایی که البته بهش میگفتن تظاهرات، چی میپوشیدن، چه پلاکاردایی میگرفتن دستشون، بستهٔ سیگار توی دست جوونا چه مارکی بوده، کفش ورنی میپوشیدن یا آل استار؟
خوبی کتاب اینه که عکسا اصلاً از این عکسا نیستن که همهجا ریخته باشه. خیلیاشون رو اگه عکاس نباشی احتمالاً اولین باره میبینی و میخکوبت میکنن.
من از سال ۶۰ شروع کردم تا سال ۶۳ رو در این کتاب صفحه به صفحه تماشا کردم، مزمزه کردم و الان حالم حال کسیه که انگار وسط معرکه بوده، از تهران تا اهواز و خرمشهر، از دفتر حزب جمهوری اسلامی تا مسجد ابوذر تا حسینیهٔ ارشاد تا شهرک سینمایی.
برگ برندهٔ کتاب، انتخاب عکسهاست. فقط سیاسی نیست، فقط فرهنگی نیست، فقط اجتماعی نیست، همهٔ اینا با همه! یعنی وقتی داره برات میگه توی جبههها چی شد دقیقاً، صفحهٔ بعد از افتتاح جشنوارهٔ فیلم فجر میگه، میره یه نما از سربهداران نشونت میده، میره توی خونهٔ رجایی، میره جنوب تهران ماشین مردم رو میاره جلوی چشمت که منافقین منفجرش کردن، میره هویزه پیش چمران، قشنگ شهر فرنگه! دید کامل بهت میده.
اینم فکر کنم حمد خدا گیرانه!بازم چاپ اولش رو دارم، ۱۳۹۱، ۷۰ تومن.۱۳۹۰ صفحهٔ تمامگلاسه که برخی صفحات هم رنگیان.
۱۳:۱۲
این دو تا کتاب، نفیسن. من میگم میارزه پسانداز کنید بخریدشون و الهی که جیبتون پر پر باشه دستتون راحت بهشون برسه مث من نباشید که اینا الان به جونم وصلن نمیذارم دست بچههام طرفشون بره چون اگه کتابام خراب شن باید کلیهمو بفروشم دوباره بخرمشون!ولی گفتم معرفی کنم اگه جایی دیدین، امانت بگیرینیا اگه خواستین هدیه بدین مثلاًیا جایی دم دستتون اومد تورق کنید.
۱۳:۱۵
اینو موقت میذارم این وسط بعد پاکش میکنم که توالی مطلب به هم نخوره:
شما تا حالا از من دروغ شنیدین؟اگه اندکآبرویی پیشتون دارم، همون آبرو رو وسط میذارم میگم به هیچ عنوان، تعداد ازدسترفتههای این جنگ دوم با اسرائیل، چه شهدا، چه تروریستهای سقطشده، کلاً تعداد مرحومشدهها، بههیچعنوان، حتی نزدیک ۱۲۰۰۰ نفر هم نیست. خیلی پرته این عدد. خیلی پرته.یقین داشته باشید این عدد چرت محضه.
اگه فقط یه نفر هم از ما ایرانیها از دست رفته باشه، ضرره. خسرانه. درده. این سر جاش.اما این رو بدونید که این عدد نیست، نزدیکشم نیست، نصفشم نیست. کلاً این عدد رو بریزید دور.
شما تا حالا از من دروغ شنیدین؟اگه اندکآبرویی پیشتون دارم، همون آبرو رو وسط میذارم میگم به هیچ عنوان، تعداد ازدسترفتههای این جنگ دوم با اسرائیل، چه شهدا، چه تروریستهای سقطشده، کلاً تعداد مرحومشدهها، بههیچعنوان، حتی نزدیک ۱۲۰۰۰ نفر هم نیست. خیلی پرته این عدد. خیلی پرته.یقین داشته باشید این عدد چرت محضه.
اگه فقط یه نفر هم از ما ایرانیها از دست رفته باشه، ضرره. خسرانه. درده. این سر جاش.اما این رو بدونید که این عدد نیست، نزدیکشم نیست، نصفشم نیست. کلاً این عدد رو بریزید دور.
۱۸:۱۳
کتاب شمارهٔ ۳پشت پردهٔ تخت طاووسمینو صمیمیانتشارات اطلاعات
یه کتاب از دل پهلویچیها برای پهلویچیها!این از اون کتاباست که جمهوری اسلامی ننوشته!
با اینکه نویسندهٔ کتاب، سال ۱۳۲۵ در تهران دنیا اومده و یه ایرانی فارسیزبانه، این کتاب به انگلیسی نوشته و به فارسی ترجمه شده. چرا؟چون خانم مینو صمیمی، از سال ۱۳۴۶ تا سال انقلاب، ۵۷، در دربار پهلویها مشغول به کار بوده. از این مدت، دو سالش رو منشی مخصوص فرح دیبا بوده و از نزدیکترین چهرهها به فرح. بعد انقلاب از ایران فرار میکنه میره انگلیس، اونجا ازدواج میکنه و ساکن میشه.سالها وجداندرد میگیره و اذیت میشه از چیزهایی که در دربار پهلوی دیده و ازشون دم نزده. بالاخره دل به دریا میزنه و این کتاب رو مینویسه تا توضیح بده بچههای رضاخان میرپنج واقعاً کی هستن و چکار کردن و واقعاً در دورهٔ پهلوی در دربار محمدرضاشاه چه خبر بوده.
مینو صمیمی به سه زبون مسلط بوده. از نوجوونی تا پایان دانشگاه هم در سوئیس زندگی کرده. عسگرنجادِ عاشق جمهوری اسلامی نیست که بگین داره از عشقش دم میزنه!
طرف درباری بوده و اصلاً یه فصل کتابش دربارهٔ دستگیری و بازجوییش بعد انقلابه!
بزرگترین حسن این کتاب، نزدیکی زیاد مینو صمیمی به فرح پهلویه؛ چیزی که باعث شده روایت بسیار مستند و نزدیکی از شاه و ملکهش، روابطشون، رفتاراشون، تربیت فرزندانشون و کارای سیاسیشون داشته باشه. این روایت هم روایت کسیه که داشته توی اون دربار زندگی میکرده و سیستم بهش اعتماد داشته و خودشم جزئی از سیستم بوده.
در مقدمهٔ این کتاب مینو صمیمی از خودش و تاریخ ایران و منافقین و انقلاب و نسبتش با دین و تربیت دینی مفصل حرف میزنه. خیلی هم خوب و روون تعریف میکنه.
من سال سوم دبیرستان بودم که معلم تاریخم این کتاب رو بهم امانت داد و با ولع خوندمش. دوران ارشد در یه کتابفروشی خاکگرفته در اراک پیداش کردم خریدمش، چاپ ۹۱ بود، ۴۲۰۰ تومن!!!! چهارهزارودویستتومن!!! میخواستم هدیهش بدم دلم نیومد نشستم دوباره خودم خوندمش!خدا رو شکر که هدیهش ندادمدر این ایام تورقش کردم کامل نخوندمش. دیگه اعصابم نمیکشید سرمو ببرم تو چاه خلا برای بار سوم نگاه کنم چه کثافتی بودن محمدرضا پهلوی و فرح دیبا و چقدر به معنی دقیق کلمه خرن اونا که میگن جاوید شاه و پشتبندش میگن مرگ بر دیکتاتور و معلومه قد همون خر نمیدونن شاه کیه دیکتاتور چیه و باهمآیی این دو جمله چقدر خندهداره!!!(شرمنده! شما هم اگه این کتاب رو بخونید وضع اعصابتون در مقابل شاهپرستها بهتر از من نمیشه:))
یه کتاب از دل پهلویچیها برای پهلویچیها!این از اون کتاباست که جمهوری اسلامی ننوشته!
با اینکه نویسندهٔ کتاب، سال ۱۳۲۵ در تهران دنیا اومده و یه ایرانی فارسیزبانه، این کتاب به انگلیسی نوشته و به فارسی ترجمه شده. چرا؟چون خانم مینو صمیمی، از سال ۱۳۴۶ تا سال انقلاب، ۵۷، در دربار پهلویها مشغول به کار بوده. از این مدت، دو سالش رو منشی مخصوص فرح دیبا بوده و از نزدیکترین چهرهها به فرح. بعد انقلاب از ایران فرار میکنه میره انگلیس، اونجا ازدواج میکنه و ساکن میشه.سالها وجداندرد میگیره و اذیت میشه از چیزهایی که در دربار پهلوی دیده و ازشون دم نزده. بالاخره دل به دریا میزنه و این کتاب رو مینویسه تا توضیح بده بچههای رضاخان میرپنج واقعاً کی هستن و چکار کردن و واقعاً در دورهٔ پهلوی در دربار محمدرضاشاه چه خبر بوده.
مینو صمیمی به سه زبون مسلط بوده. از نوجوونی تا پایان دانشگاه هم در سوئیس زندگی کرده. عسگرنجادِ عاشق جمهوری اسلامی نیست که بگین داره از عشقش دم میزنه!
بزرگترین حسن این کتاب، نزدیکی زیاد مینو صمیمی به فرح پهلویه؛ چیزی که باعث شده روایت بسیار مستند و نزدیکی از شاه و ملکهش، روابطشون، رفتاراشون، تربیت فرزندانشون و کارای سیاسیشون داشته باشه. این روایت هم روایت کسیه که داشته توی اون دربار زندگی میکرده و سیستم بهش اعتماد داشته و خودشم جزئی از سیستم بوده.
در مقدمهٔ این کتاب مینو صمیمی از خودش و تاریخ ایران و منافقین و انقلاب و نسبتش با دین و تربیت دینی مفصل حرف میزنه. خیلی هم خوب و روون تعریف میکنه.
من سال سوم دبیرستان بودم که معلم تاریخم این کتاب رو بهم امانت داد و با ولع خوندمش. دوران ارشد در یه کتابفروشی خاکگرفته در اراک پیداش کردم خریدمش، چاپ ۹۱ بود، ۴۲۰۰ تومن!!!! چهارهزارودویستتومن!!! میخواستم هدیهش بدم دلم نیومد نشستم دوباره خودم خوندمش!خدا رو شکر که هدیهش ندادمدر این ایام تورقش کردم کامل نخوندمش. دیگه اعصابم نمیکشید سرمو ببرم تو چاه خلا برای بار سوم نگاه کنم چه کثافتی بودن محمدرضا پهلوی و فرح دیبا و چقدر به معنی دقیق کلمه خرن اونا که میگن جاوید شاه و پشتبندش میگن مرگ بر دیکتاتور و معلومه قد همون خر نمیدونن شاه کیه دیکتاتور چیه و باهمآیی این دو جمله چقدر خندهداره!!!(شرمنده! شما هم اگه این کتاب رو بخونید وضع اعصابتون در مقابل شاهپرستها بهتر از من نمیشه:))
۱۸:۴۳
برای شناخت پهلوی از دریچهٔ چشم پهلوی، دو تا کتاب خیلی خوب دیگه هم هست. من این دو کتاب رو در این ده روز نخوندم، سالها پیش خوندهم، برای همین اینجا فقط در پرانتز ذکر میکنم برای اونا که پی منابع خوب هستن.
این دو تا کتاب رو دو نفر نوشتهن که خودشون عضو و جزو پهلوی و پاچهلیس و تا خرتناق همکار و همراه پهلوی بودن. کیا؟اسدالله علمحسین فردوست
دوست و همپیاله و همکار و همراه و همدرس و همجنایت محمدرضا پهلوی.
دو کتاب خاطرات علم و خاطرات فردوست، شاه رو از نگاه نزدیکترین معتمدان و رفقاش به شما نشون میده.من فکر میکردم درک این که پهلوی جزو مزخرفترین حاکمان ایران بوده از بدیهیاتهکه متأسفانه دیدم مث که هیچم بدیهی نیست و هنوز یه عده هستن که میگن زمان شاه بهتر بود و علم وقتی داشت سوار هواپیما میشد یه خودکار از جیبش درآورد گفت ۱۳ سال قیمت این خودکار رو ثابت نگه داشتم!
🫨 [طبیعتاً اعصاب میخواد وایسیم از نو توضیح بدیم اصل داستان چیه! که معلومه اسم پهلوی از یه در میاد اعصاب من از در دیگه خارج میشه!
]
فلذا برای اینکه جمهوری اسلامی خودشو خستهٔ توضیح واضحات و تکرار مکررات نکنه، به نظرم عشاق پهلوی برن همین دو تا کتاب خود پهلویچیهای حلقهٔ شمارهٔ ۱ محمدرضا رو بخونن ببینن اونا خودشون دربارهٔ این جانی خونخوار فاسد بیوطن چی میگن و قصهٔ اون خودکار کوفتی چیه!مرسی، اه!
این دو تا کتاب رو دو نفر نوشتهن که خودشون عضو و جزو پهلوی و پاچهلیس و تا خرتناق همکار و همراه پهلوی بودن. کیا؟اسدالله علمحسین فردوست
دوست و همپیاله و همکار و همراه و همدرس و همجنایت محمدرضا پهلوی.
دو کتاب خاطرات علم و خاطرات فردوست، شاه رو از نگاه نزدیکترین معتمدان و رفقاش به شما نشون میده.من فکر میکردم درک این که پهلوی جزو مزخرفترین حاکمان ایران بوده از بدیهیاتهکه متأسفانه دیدم مث که هیچم بدیهی نیست و هنوز یه عده هستن که میگن زمان شاه بهتر بود و علم وقتی داشت سوار هواپیما میشد یه خودکار از جیبش درآورد گفت ۱۳ سال قیمت این خودکار رو ثابت نگه داشتم!
فلذا برای اینکه جمهوری اسلامی خودشو خستهٔ توضیح واضحات و تکرار مکررات نکنه، به نظرم عشاق پهلوی برن همین دو تا کتاب خود پهلویچیهای حلقهٔ شمارهٔ ۱ محمدرضا رو بخونن ببینن اونا خودشون دربارهٔ این جانی خونخوار فاسد بیوطن چی میگن و قصهٔ اون خودکار کوفتی چیه!مرسی، اه!
۱۹:۱۷
کتاب شمارهٔ ۴تاریخ تحولات سیاسی ایراندکتر موسی نجفی-دکتر موسی فقیه حقانیمؤسسهٔ مطالعات تاریخ معاصر ایران
یک کتاب اعلای اعلای اعلا!
آقا یکی یه بار از اول تا آخر برای ما شستهرفته تعریف کنه از اون روز ازل که این خاک آباء و اجدادی ما شکل گرفت، چی به سرش اومده تا امروز. یکی از ایران باستان شروع کنه نه چرتوپرتای آریاییپرستها و کوروشپرستها رو، که قشنگ تاریخ مستند مستدل سرزمین ما رو برامون بگه، بدون اینکه فقط بخواد تاریخ بگه. فقط عدد و رقم که به درد ما نمیخوره! ما میخوایم بدونیم دقیقاً چی شد از اون سرزمین پهناور که خودش قد یه قاره بود، رسیدیم به گربهٔ پرشین امروز. میخوایم بفهمیم چرا شیخ فضلالله نوری رو کشتن، مگه مشروطه خوب نبود؟ چرا عدهای از روحانیون مخالفش شدن پس؟ خداوکیلی داستان بین مصدق و کاشانی چی بود؟ دقیقاً روز کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ چی شد که کمر ایران خم شد؟
اینا رو این کتاب به بهترین شکل به ما میگه.تاریخ تحلیلیه، تاریخ صرف نیست.خوبیشم اینه که اسلام سرش میشه و دین عزیز خدا براش ماحصل حملهٔ اعراب بربر به تمدن ایران نیست… (پوف…)
بینهایت شیرینه. بینهایت خوندنش چشم آدمو باز میکنه به کرانههای جدید.این کتاب دشمن تحلیلهای تاکسیزرده! دشمن خزعبلات گعدههای بیسوادانهٔ پر از قیلوقال الکی که دوروبرمون گرفتارمون میکنن. اجازه بدین بدجنسانه عرض کنم که:
این کتاب رو بخونید در تمام مرافعههای سیاسی فامیلی، با لبخند ژکوند یه گوشه بشینید وقتی همه حرفای غلط و تحلیلای آبدوغخیاریشونو ارائه دادن، سقراطوار با دو تا سؤال و دو خط از اطلاعات این کتاب، آچمزشون کنین که انقد بیسوادی و خبر زرد رو رواج ندن:))
یک کتاب اعلای اعلای اعلا!
اینا رو این کتاب به بهترین شکل به ما میگه.تاریخ تحلیلیه، تاریخ صرف نیست.خوبیشم اینه که اسلام سرش میشه و دین عزیز خدا براش ماحصل حملهٔ اعراب بربر به تمدن ایران نیست… (پوف…)
بینهایت شیرینه. بینهایت خوندنش چشم آدمو باز میکنه به کرانههای جدید.این کتاب دشمن تحلیلهای تاکسیزرده! دشمن خزعبلات گعدههای بیسوادانهٔ پر از قیلوقال الکی که دوروبرمون گرفتارمون میکنن. اجازه بدین بدجنسانه عرض کنم که:
این کتاب رو بخونید در تمام مرافعههای سیاسی فامیلی، با لبخند ژکوند یه گوشه بشینید وقتی همه حرفای غلط و تحلیلای آبدوغخیاریشونو ارائه دادن، سقراطوار با دو تا سؤال و دو خط از اطلاعات این کتاب، آچمزشون کنین که انقد بیسوادی و خبر زرد رو رواج ندن:))
۶:۳۲
اینم ریخت کتاب من! که درواقع کتاب علیه که مال من شده!
پسرمون در دوران چاردستوپایی این بلا رو سرش آورده! متأسفانه عکسی از طرح جلد قدیم کتاب با این وضع در دسترس نیست که تقدیمتون کنم! ولی عرض کنم که الان گویا در دو مجلّد چاپ میشه.مال من نسخهٔ تکجلدیشه، چاپ ۸۷، قیمت ۶هزار تومن!!! [یعنی دلم میخواد زار بزنم ها… ۶۰۰ صفحه کتاب به این خوبی و پرباری، تکجلد، شیش هزار تومن!]نتیجه میگیریم هرچی زودتر کتاب بخرین به نفعتونه!
۶:۳۶
۶:۳۶
بخش مرور کتابها تموم شد. همینقدر رسیدم بخونم در این ده روز. یه کتاب دیگه هم هست تهش میگم چون تاریخی نیست، ادبیه.میخوام برم سراغ مستندهابعدشم فیلمهای سینمایی.خوندین تا اینجا؟ خوب بود؟
۶:۴۱