عکس پروفایل پیوستارپ

پیوستار

۵۲۱ عضو
بازارسال شده از خانه اندیشه‌ورزان
thumbnail

۸:۰۰

بازارسال شده از خانه اندیشه‌ورزان
thumbnail

۸:۰۰

بازارسال شده از خانه اندیشه‌ورزان
thumbnail

۸:۰۰

thumbnail
undefined اجماعی بر سر تفریقundefined<img style=" />undefined ریحانه تقوی‌نیک
undefined️در بین واکنش‌ها به برنامه‌‌ی «خط‌خطی» شبکه‌ی افق، واکنش‌های سریع و صریح جامعه‌ی انقلابی‌ از همان دقایق اول، جالب توجه بود. آن‌ها از دیدن این قاب و مشاهده‌ی بروز چنین خطایی در دایره‌ی هم‌گفتمانی‌های خود دچار بهت، ناراحتی و حتی شرم شدند و با واکنش‌های متعدد، به‌صورت عملی نشان دادند اگر جایی نقص، خطا یا کم‌کاری وجود داشته باشد، در خط مقدم اعتراض و اصلاح آن هستند.
undefined️ در روان‌شناسی اجتماعی، مفهومی با عنوان اثر گوسفند سیاه (Black Sheep effect) وجود دارد؛ مفهومی که به تحلیل چنین پدیده‌ای، کمک می‌کند.اثر گوسفند سیاه، می‌گوید هنگامی که عضوی از درون گروه هنجاری را می‌شکند، همان هم‌گروهان او را سخت‌تر از یک بیگانه‌ی خاطی نکوهش می‌کنند. بر اساس مدل «پویایی‌های ذهنیِ گروهی» (Subjective Group Dynamics) مارکز و آبرامز، این واکنش کارکرد محافظت از هویت مثبت گروه دارد: با زدن برچسب «خائن» یا «نامطلوب» به کج‌رفته‌ی درون گروه، مرز «ما» را پررنگ می‌کنند و نشان می‌دهند که رفتار او نماینده‌ی ارزش‌های جمعی نیست. هر چه هنجار برای تعریف هویت گروه حیاتی‌تر باشد (مثلاً صداقت یا اخلاق‌مداری)، شدت تحقیر و طرد بالاتر می‌رود. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که ارزیابی منفی درباه‌ی اعضای «خطاکار» درون‌ گروه، به‌طور معناداری شدیدتر از داوری درباره‌ی همان انحراف در فردی خارج از گروه است.
undefinedبرای فرد برچسب‌خورده، این سازوکار سه پیامد اصلی دارد:۱. انزوای فوری: اخراج نمادین یا واقعی از فضاهای گروهی که منابع اجتماعی و حمایتی را می‌کاهد.۲. فرسایش عزت‌نفس و هویت: زیرا فرد می‌بیند عملکرد او نه صرفاً یک خطای رفتاری، بلکه خیانت به «ما» تلقی می‌شود.۳. پاسخ‌های مقابله‌ای دوگانه: عده‌ای تلاش می‌کنند با عذرخواهی یا انطباق هنجاری به گروه بازگردند، در حالی‌که برخی دیگر به گروه‌های بدیل (حتی رادیکال) پناه می‌برند تا دوباره احساس تعلق پیدا کنند. هرچه تخطی فرد با ارزش‌های اخلاقی پیوند عمیق‌تری داشته باشد، احساس تهدید نسبت به انسجام گروه افزایش می‌یابد و طرد شدیدتر می‌شود. در نتیجه، هم آسیب روانی فرد بیشتر می‌شود و هم انگیزش او برای ترک گروه یا ورود به تقابل با آن افزایش پیدا می‌کند.بدین ترتیب، افراد برای فرار از هرگونه برچسب خوردن، یا هزینه دادن، فوراً در این فضا اقدام به مشخص کردن و بیرون انداختن گوسفند سیاه می‌کنند.
undefined️در مواقع قابل توجهی، مسئله، از سطح تفاوت عقیده، و رفتار و نگرش می‌گذرد و مستقیماً هویتی می‌شود. گویی برخی اشخاص درون یک گروه یا گفتمان، با منکوب کردن چیزی که دیگر وسط سفیدی‌ها، سیاه می‌نماید، می‌خواهند برای خود و جبهه‌شان حفظ آبرو و وجهه کرده و هزینه‌هایی را که بر آن‌ها تحمیل خواهد شد، به صاحب اصلی‌اش برگردانند. حتی گاه ممکن است پدیده‌ی رخ‌داده، تماماً ایراد و اشکال نباشد؛ اما افراد با اغراق در بد بودن آن، خالص بودن خود را به رخ بکشند.
undefinedاما باید موشکافانه توجه داشت که در بسیاری از مواقع، این موضع‌گیری‌ها لزوماً افراد را در جایگاه متفاوتی قرار نمی‌دهد. در واقع، برای کسانی که خارج از آن گفتمان هستند یا با آن معارض‌اند، چنین تمایزگذاری‌هایی معمولاً تفاوتی ایجاد نمی‌کند.
undefined️در بسیاری از این موارد، دیگری‌ها، در ذهن خودْ نشان اخلاق برتر و آزادگی را به این منتقدانِ درونی نمی‌دهند؛ بلکه ممکن است در موضع خود رادیکال‌تر نیز بشوند. در نتیجه، نه تنها تیزی صحنه کُند و ملایم نمی‌شود، بلکه گاه افراد مقابل را مُصرتر می‌سازد که بار دیگر بر سر تا پای گفتمان و اشخاص درون آن، با هرگونه تفاوت مواضعی، بتازند.ساخت دوگانه‌ با گوسفند سیاه و کشاندن میدان منازعه به درون گفتمان خود، گاهی ممکن است موضعی اخلاقی باشد، گاه هوشمندانه و گاهی هم، پیچیدگی‌ها و الزامات صحنه را نادیده می‌گیرد.
undefined @Peivastar_ir

۹:۰۳

بازارسال شده از خانه اندیشه‌ورزان
thumbnail
undefined «نظریه قاب‌بندی» و «امنیت ملی»؛ استراتژی رسانه‌ای در عبور از بحران
undefined اندیشکده پیوستار
undefined دی‌ماه ۱۴۰۴ کشور وارد دوره‌ای از آشوب شد و هم‌زمان، اتصال اینترنت برای مدتی قطع شد. این اتفاق فقط یک محدودیت فنی نبود؛ نحوه دسترسی مردم به خبر و روایت را به‌طور جدی تغییر داد. در حالی‌که دسترسی به رسانه‌های برون‌مرزی محدود شده بود، نیاز جامعه به خبر در اوج قرار داشت. نتیجه طبیعی این وضعیت، افزایش رجوع به رسانه‌های داخلی و رسمی بود.
undefined این شرایط، رسانه‌های رسمی را در موقعیتی نزدیک به انحصار قرار داد؛ موقعیتی که نه‌فقط مصرف رسانه‌ای را بالا برد، بلکه امکان داد روایت رسمی با تمرکز و بسامد بیشتری در ذهن مخاطب تثبیت شود. در شرایط بحران، حساسیت افکار عمومی بالا می‌رود و شیوه روایت‌کردن وقایع می‌تواند به‌سرعت قضاوت‌ها را شکل دهد. این همان جایی است که مفهوم «قاب‌بندی» اهمیت پیدا می‌کند.
undefined نظریه قاب‌بندی (Framing Theory) می‌گوید رسانه‌ها فقط خبر را منتقل نمی‌کنند، بلکه تعیین می‌کنند مسئله از چه زاویه‌ای دیده شود. وقتی بخشی از یک رخداد برجسته می‌شود و بخش‌های دیگر کم‌رنگ یا حذف می‌شود، مسیر فهم مخاطب نیز جهت می‌گیرد. تفاوت میان «اعتراض معیشتی» و «مقدمه درگیری امنیتی» در همین‌جاست: تصاویر ممکن است یکی باشد، اما معنایی که از آن برداشت می‌شود کاملاً متفاوت خواهد بود. قاب‌بندی در واقع زمین بازی را مشخص می‌کند.
undefined با بازگشت اینترنت، نگرانی اصلی از همین نقطه آغاز می‌شود: تلاش جریان معارض برای تثبیت قاب‌های خود درباره رخدادهای اخیر.
undefined یکی از این قاب‌ها، بازتعریف نیروهای «حافظ امنیت» در قالب «قاتل ملت» است. این تکنیک بر یک اصل ساده رسانه‌ای تکیه دارد: شرور داستان باید بی‌چهره و دور بماند تا امکان همدلی با او شکل نگیرد. در این چارچوب، چهره‌های معارض با جزئیات انسانی و احساسی روایت می‌شوند، اما نیروهای امنیتی به‌صورت توده‌ای و غیرشخصی نمایش داده می‌شوند. این تفاوت در نمایش، به‌طور مستقیم بر احساس و داوری مخاطب اثر می‌گذارد.
undefined قاب دیگر، پیوندزدن رخدادها با مشکلات معیشتی است. در این روایت، کشته‌شدگان «قربانیان نان» معرفی می‌شوند و خشونت به فشار اقتصادی نسبت داده می‌شود. در چنین چارچوبی، خشونت نه یک انتخاب قابل‌بحث، بلکه نتیجه‌ای ناگزیر جلوه می‌کند. این نوع روایت بیش از آنکه بر استدلال اطلاعاتی تکیه داشته باشد، احساس بی‌عدالتی و خشم را فعال می‌کند؛ احساساتی که در فضای بحران می‌توانند جهت قضاوت عمومی را تغییر دهند.
undefined قاب سوم، گره‌زدن وقایع اخیر به خاطرات تلخ سال‌های گذشته است. با این پیوند زمانی، رخداد فعلی به بخشی از یک روایت ممتد «رنج تاریخی» تبدیل می‌شود. در این حالت، مسئله از یک واقعه مشخص فراتر می‌رود و به داوری درباره کلیت نظام سیاسی کشیده می‌شود؛ مسیری که می‌تواند فرسودگی ذهنی و کاهش تحمل اجتماعی را تقویت کند.
undefined در برابر این قاب‌ها، صرفِ ردکردن یا ورود واکنشی به جدل رسانه‌ای کافی نیست. حتی نفی مستقیم یک قاب هم می‌تواند به تکرار و تثبیت آن کمک کند. مسئله اصلی، تثبیت یک قاب بدیل است: اینکه رخدادهای اخیر نه ادامه اعتراضات معیشتی، بلکه بخشی از یک روند امنیتی و مقدمه درگیری گسترده‌تر بوده‌اند. در این چارچوب، نوع خشونت، سازمان‌دهی میدانی و زمان‌بندی رخدادها در یک منازعه بزرگ‌تر معنا پیدا می‌کند.
undefined از این رو، کنش رسانه‌ایِ مؤثر باید پیش‌دستانه باشد، نه صرفاً واکنشی. پژوهش‌های ارتباطی نشان می‌دهد واکنش‌های دیرهنگام، رسانه را در چرخه‌ای فرسایشی از پاسخ‌گویی گرفتار می‌کند. در مقابل، رویکردی که بر منطق ایمن‌سازی شناختی (Inoculation Theory) استوار است، تلاش می‌کند پیش از تثبیت قاب‌های رقیب، چارچوب ادراکی مخاطب را شکل دهد تا در بزنگاه اصلی دچار غافل‌گیری نشود.
#فرهنگ_و_رسانه#یادداشت
undefined خانه اندیشه‌ورزان را در بله | ایتا | روبیکا | تلگرام | ایکس دنبال کنید!

۱۶:۳۹

thumbnail
undefined با سوگ مردم چه کنیم؟
undefined️ سوگ عمیق؛ پاسداشت رهبر و امت

undefined اندیشکده پیوستار۱/۲
undefinedبا خبر شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی، جامعه دچار احساسات و هیجانات متفاوتی شد. از خشم تا شگفتی، طیف هیجانات متفاوت بود اما برجسته‌ترین نقطه هیجانی، آن‌چه که موجب به پا خواستن و حضور مردم در خیابان‌ها و کنشگری آن‌ها شد، "غم" بود. سوگ و اندوهی که از خبر فقدان رهبر دینی_سیاسی_نظامی به وجود آمد، شهرها و استان‌ها را طی کرد و مردم را به کوچه و خیابان کشاند و آن‌ها را وادار به عزاداری کرد.
undefined در شرایطی که چنین سوگ و اندوهی در سینه‌ی مردم جوشیده است، این گزاره که اکنون زمان عزاداری نیست و باید فقط مطالبه‌ی خونخواهی داشت و عزا را به بعد از انتقام موکول کرد، چقدر درست و کارآمد است؟ آیا سوگواری لزوما کشور را به انفعال می‌رساند و در شرایط جنگی، باید به تعویق بيفتد؟ آیا کوچک‌نمایی هیبت سوگوارانه‌ی شهادت رهبر انقلاب و جایگزینی انتقام‌خواهی، راهبرد درستی است؟
undefined️سوگ، علاقه و محبت افراد به فقید را بیشتر می‌کند.وقتی جامعه‌ای در رثای رهبر خود در یک واکنش هیجانی گسترده، به غم می‌رسد، یعنی نسبت به این از دست دادن، بی‌تفاوت نیست. پیوند عاطفی و نزدیک مردم با شخصیت شهید سید علی خامنه‌ای است که در نبود او، موجب ایجاد موج سوگ و اندوهی مبارک و مغتنم می‌شود.بنابراین، این سوگ، چیزی است که هم باید بسیار محترم باشد، و هم برجسته شود.
undefinedبا این نگاه، رسیدن به سوگواری عمیق، یعنی بروز و ظهور این عزاداری در سطح جامعه، تعلق خاطر افراد نسبت به این چهره‌ی فقید را افزایش می‌دهد. تعمیق سوگ، تعمیق علاقه و صمیمیت با شخصیت رهبر شهید در افراد جامعه است. باید مردم در خیابان روضه بخوانند، سینه بزنند، حتی عزا را به سمت آیین‌های بومی و محلی خود بکشانند؛ مانند صحنه‌های نخل‌گردانی، شروه‌خوانی، شمع روشن کردن و‌... که در ایام محرم اتفاق می‌افتد.

undefined️ تخلیه‌ی هیجانی برای مردم لازم است.اگر غم به هر دلیلی و در هر شرایطی، سرکوب شود یا به جای غمگساری و سوگواری، احساسات و هیجان‌های دیگر جایگزین و پررنگ شوند، جامعه در شناخت و بروز هیجانی دچار مسئله خواهد شد. این پیچیدگی هیجانی، فقط با ظهور و تخلیه به موقع و درست اندوه به وجود آمده است که قابل شناخت و کنترل خواهد شد. اگر مردم در جای خود سوگواری کنند، به موقع خشم و عصبانیت برای انتقام را هم بروز خواهند داد و سردرگم نخواهند شد. باید با برپایی تجمعات، هیئات و دسته‌های عزاداری، به مردم برای تخلیه به‌جای این هیجان کمک کرد.
undefinedعزاداری باعث تثبیت و انتقال ارزش‌ها می‌شود.️سوگواری این خاصیت را دارد که ارزش‌ها و علایق را درونی می‌کند و به انتقال بین‌نسلی این ارزش‌ها در یک روند تکاملی، کمک می‌کند. مانند کودکانی که عشق به سیدالشهدا و اهل بیت را در مجالس سوگواری و عزاداری روضه و دسته و هیئت، از پدر و مادر به ارث برده‌اند و درونی کرده‌اند، عزاداری در چنین موقعیت‌هایی نیز هیبت و عظمت این ارزش را برای نسل‌های جوان‌تر جا خواهد انداخت. همان‌گونه که علاقه به امام راحل، خمینی کبیر، با تشییع گسترده و سوگواری‌ها و پاسداشت‌ها به نسل کنونی انقلاب رسیده.
undefinedبنا بر این نکات، سوگواری و عزاداری فعالیتی است که جامعه را از نظر هیجانی و روانی، آماده‌تر خواهد کرد؛ اما البته این تمام دلایلی نیست که سوگواری عمیق را موجه می‌کند.
undefined ادامه دارد...
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!

۱۷:۰۸

thumbnail
undefined *با سوگ مردم چه کنیم؟
undefined️ سوگ عمیق؛ پاسداشت رهبر و امت


undefined اندیشکده پیوستار
۲/۲

undefinedعزاداری و سوگواری در رثای رهبر شهید، حتی نوعی از سوگواری عمیق و افراطی، باید ارزشمند و محترم شناخته شود. اقامه‌ی این سوگ در چند محور به کمک میدان نبرد می‌آید.

undefined️ مقابله‌ی منافقان با مردم سوگوار سخت است.
سوگ، سپر اخلاقی و هنجاری در جامعه است. به طور خاص و مصداقی، در جامعه‌ی ایرانی، زمانی که یک خانواده به خاطر از دست دادن عزیز خود عزادار است، احترام و مراعات آشنایان و نزدیکان به علت وضعیت فعلی، بیش از قبل می‌شود. ولو دشمنان و کینه‌ورزان نسبت به آن خانواده هم، ممکن است در چنین شرایطی زبان کوتاه کنند و دست از طعنه و بدگویی بکشند. در فقدان رهبر شهید، خانواده‌ی عزاداری ایرانی، با سوگ و اندوه خود سپری اخلاقی می‌سازد که هر نوع به رسمیت نشناختن این سوگواری را، نظیر رقص و هلهله‌ی خود‌فروختگان، به چالش می‌کشد و قابل شماتت و سرزنش می‌کند.

undefined️ در عزاداری‌ها، مردم فعالانه دشمن را هدف می‌گیرند.
سوگواری امروز جامعه ایرانی، گره خورده به شعارهایی است که مستقیم، موجودیت و هویت دشمن را هدف می‌گیرد. ارجاع دلیل و تقصیر ایجاد این سوگ در جامعه‌ی ایرانی، به طور خاص و مشخص به عاملان بیرونی، آمریکا و اسرائیل، جهت گرفته است. این مدل از سوگواری، ابدا رو به انفعال ندارد بلکه ماهیتی فعال، پویا و زنده است که اتفاقا همراه و هم‌گام خشم، هر نوع انتقام و خونخواهی را موجه می‌کند. بلکه این غم و سوگ است که با ظهور و ابراز به جا، به درستی به هیجان خشم و مطالبه‌ی مرگ دشمن منتقل می‌شود.

undefined️ سوگ، انتقام‌خواهی و کنش تلافی‌طلبانه را موجه می‌کند.
سوگواری و اندوه عمیق جامعه‌ی ایرانی، انتقام‌گیری و کین‌خواهی جامعه را توجیه می‌کند. وقتی جامعه از سر سوگ به جوش و خروش بیفتد، تلافی این ماتم نیز انتظار خواهد رفت. بنابراین، هر چه در میدان جمعیت بیشتر باشد و با سوگواری حضور و هویت خود را بیشتر به چشم بیاورد، هر نوع کنش کین‌خواهانه و سرکوبگرانه‌ی جدی و محکم نسبت به دشمنان، موجه‌تر و منطقی‌تر خواهد بود و دست نظامیان را با ادله‌ای محکم پر خواهد کرد.

undefined نباید سوگ را به نفع خشم و تقاص‌طلبی نفی کرد. هرچند خشم ماهیتی فعالانه‌تر از اندوه دارد و اندوه ممکن است به انفعال برسد، اما در میدان این دو نیرویی هستند که هم را تکمیل می‌کنند. سوگ نیدوی محرکه و سوخت خشم است؛ بنابراین، سوگواری و کین‌خواهی، باید تنه‌‌به‌تنه‌ی هم پیش بروند.

undefinedنباید گفت "عزاداری را برای بعد از نابودی اسرائیل می‌گذاریم" یا "غمناک نباید بود که راه او ادامه دارد" یا با تکیه بر سنت‌های الهی، از هیبت و عظمت و خاص‌بودگی این اتفاق کاست. باید در نظر داشت از دست دادن چنین مردی، به سادگی جبران‌پذیر نیست؛ آن‌گونه که پیامبر ما فرمود إِذَا مَاتَ اَلْمُؤْمِنُ اَلْفَقِيهُ ثُلِمَ فِي اَلْإِسْلاَمِ ثُلْمَةٌ لاَ يَسُدُّهَا شَيْءٌ. نباید مجالس ترحیم و عزاداری را به نفع انتقام‌خواهی حذف کرد. باید غم را محترم شمرد، عمیق کرد و از این غم، به عنوان سلاح علیه دشمن بهره برد.

undefined
پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!*

۱۷:۳۳

thumbnail
undefined درباره‌ی پدر ایرانundefinedخلق استعاره‌ی مفهومی برای رهبر شهید
undefined اندیشکده پیوستار
undefined هدف گرفتن رهبر ایران، هدف گرفتن ایران است.
undefinedجامعه‌ی ایرانی باید این امر مهم را درک و فهم و درونی کند. ممکن است برخی گزاره‌ها و پرسش‌ها شکل بگیرند که به شهادت رسیدن یک نفر، چرا باید موجب رادیکال شدن فضا و بلند شدن فریاد «انتقام بی‌وقفه» شود؟ ممکن است برخی عظمت این حادثه را درک نکنند و برخی هتاکان حرمت بی‌ارزش، دست به تحقیر و توهین نیز بزنند.
undefined از چه استعاره و کلیدواژه‌‌ای برای ساخت روایت رهبر شهید انقلاب استفاده کنیم؟
undefinedایران یک خانواده است؛ خانواده‌ای که تا امروز تحت تدبیر و حمایت و محبت پدری معنوی هدایت می‌شد و امروز دشمن، "پدر" این خانواده را از او گرفته است. بنابراین، تکیه بر این نقطه مهم‌تر از هر تعبیر دیگری است.
undefined پدر در فرهنگ ایرانیundefined جایگاه پدر را در فرهنگ دینی، و فراتر از آن، فرهنگ ایرانی به خاطر بیاورید. فرهنگ ایرانی پدر را به هر روی، می‌پذیرد و نسبت به او احترام و محبت دارد.
undefined سلب اجازه از بی‌حرمتی به رهبر شهیدundefinedوقتی خانواده‌ی ایرانی، رهبر را به عنوان پدر خود می‌شناسد، به دیگران اجازه‌ی بی‌احترامی و هتک حرمت، یا تمسخر عزای پدر را نمی‌دهد و به سادگی با او مقابله می‌کند. کسی که از فقدان پدر شادی می‌کند، حتی اگر در خانه‌ی ما زندگی کند، از خانواده‌ی ما نیست. پدر او کسی دیگر و در جایی دیگر است. همان‌طور که خود بی‌وطنان، ترامپ و نخست‌وزیر لعنتی رژیم را به عنوان پدر خود به عاریه گرفته‌اند.
undefined پدر در برابر دیکتاتورundefinedاستعاره‌ی پدر، شخصیت رهبر شهید را همانگونه که بود، گرم، صمیمی و انسانی نمایش می‌دهد. "پدر" به راحتی غیر از "دیکتاتور" است و نمی‌گذارد دیگران با چنین عباراتی، دست به تخریب شخصیت و چهره‌ی شهید سید علی خامنه‌ای بزنند. رفتار و برخورد رهبر شهید با کودکان، به خصوص کودکان شهدا را در دیدارهای متعدد، می‌توان شاهد رفتار پدرانه‌ ایشان دانست.
undefined همه در چتر حمایت و محبت پدر هستندundefinedپدر نسبت به همه‌ی فرزندان خود، خوب و بد، علاقه و محبت و عطوفت دارد. بنابراین، ایرانی اگر نسبت به نظام سیاسی خود یا نسبت به ولی فقیه احساس غیریت کند، اما خود را در سایه‌ی حمایت و محبت پدر کشورش می‌بیند. او متوجه است که هر چقدر خودش، مصداقی دور از آرمان‌های رهبر انقلاب باشد، باز مورد توجه این لطف است؛ و هر چقدر هم خودش این آرمان را نخواهد، باز نمی‌تواند به لطف پدری پشت پا بزند.
undefinedدر وقایع دی ماه امسال بود که با وجود آن همه هتک حرمت، آقای شهید ما فرمودند "کسانی هستند که فریب خوردند، سادگی به خرج دادند، بی‌تجربه بودند، با فتنه‌گرها همراه شدند. من میخواهم بگویم آنها هم از ما هستند، آنها هم بچّه‌های ما هستند."
undefined سادگی و همه‌گیریundefinedاستعاره‌ی "پدر" ساده است، دربرگیری بالایی دارد و در خاطر افراد می‌ماند. ریشه دواندن این کلیدواژه‌‌ در خاطر افراد، خیلی سریع‌تر و راحت‌تر از "قائد امت" یا "ولی فقیه" است‌.
undefined فراخوانی تعهد و احترامundefinedپدر، هم علاقه را می‌خواهد، هم احترام را. علاقه، تعهد می‌آورد و احترام، اطاعت. این دو، دقیقا احساسات مهمی هستند که ما در این روزها و روزهای پیش رو، به آن‌ها نیاز داریم.
undefined حاج محمود کریمی، در اولین مناجات‌خوانی بعد از شهادت پدر ایران، وقتی از سر حواس‌پرتی برای امن و سلامت رهبر دعا می‌کند، به چنان بغضی می‌رسد که می‌خواند "یتیمی؛ درد بی‌درمان... یتیمی".
undefinedایران، خانواده‌ای است که امروز یتیمِ پدر معنوی خود است‌. حالا این خانواده باید در کنار دیگر اعضا بایستد، بار این اندوه را به بار خشم انتقام‌طلبی و بار مسئولیت ادامه‌ی امور خانه گره بزند. باید وظیفه رسیدن ایران را به جای پدر به دوش بگیرد کهگر پدر رفت؛ تفنگ پدری هست هنوز undefined
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!

۱۹:۴۶

بازارسال شده از خانه اندیشه‌ورزان
thumbnail
undefined عقب‌نشینی در بازی جانشینی؛ خودکشی از ترس مرگ
undefined فاطمه صفدری، پژوهشگر ارشد اندیشکده رسانه‌ای پیوستار
undefined در روزهایی که جانشينی رهبر شهید ایران پی‌گیری می‌شود، بازی‌ها و هجمه‌های رسانه‌ای دشمن برای ایجاد اختلال در این امر از طریق تاثیر بر افکار عمومی شدت گرفته است. مختصات این بازی از چه قرار است؟
undefined دشمن تلاش کرده است گزینه‌های اصلح و پیشنهادی را تخریب و سابقه‌ی آن‌ها را تیره کند تا اول هزینه‌ انتخاب ایشان برای رهبری را بالا ببرد، و اگر موفق نشد، از مقبولیت و بدنه‌ حامیان اجتماعی ایشان بکاهد. در این پروپاگاندا، علاوه‌بر چالش خبری یا تاثیرگذاری بر افکار عمومی، یک چالش روانشناختی برای فعالان انقلابی نیز پدید می‌آید. هنگامی که فعالان رسانه‌ای احساس کنند شایعات دشمن در بخشی از افکار عمومی نفوذ کرده است، و با دفاع از آن گزینه در اقلیت قرار می‌گیرند؛ هرچند خود به صلاحیت آن گزینه معتقد باشند و هر چند گزینه بهتری را در دست نداشته باشند، در مارپیچی از سکوت حاصل از شرم و ترس گرفتار می‌شوند. خودکشی از ترس مرگ!
undefined دشمن، شایعه می‌سازد تا چهره منتخب را مکدر کند و فعالان رسانه‌ای را وا دارد تا از او بگذرند یا او را حمایت نکنند. در این برهه، ممکن است این گروه از فعالان رسانه‌ای و رهبران افکار، به جای حمایت و دفاع و ترمیم چهره مقبول و مشروع در میدان نبرد رسانه‌ای، عقب‌نشینی کنند. حتی ممکن است دلسوزانه، شبهات و مسائل پیرامون این چهره را تقویت و بازنشر کنند تا به زعم خودشان، عدم صلاحیت و کفایت گزینه را یادآور شوند و با یادآوری عاقبت بد این انتخاب، کمکی کرده باشند.
undefined به نظر می‌رسد این دسته قصد دارند دلسوزانه دفع دخل مقدر کنند، اما باطن این فرایند، چیزی است که تیمور کوران در کتاب حقایق شخصی و دروغ‌های عمومی، آن را «ترجیح‌پوشی» می‌نامد. افراد در این فرآیند، تحت فشارهای اجتماعی، دست به کتمان یا تغییر ترجیح خود می‌زنند تا ترجیحی را مطرح کنند که ریسک و هزینه‌ اجتماعی کم‌تری در پی دارد. بنابراین، فعالان رسانه‌ای با کتمان عقاید و حمایت خود از ظرفیت‌ها و استعدادهای جبهه‌ی داخلی، وارد بازی‌ انفعالی می‌شوند که زمین آن بازی را دشمن چیده است.
undefined این فرآیند پیش‌تر، به صورت برجسته، درباره آیت‌الله رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری نیز اتفاق افتاد. با این که بسیاری از فعالان سیاسی و رسانه‌ای، به صلاحیت ایشان اعتقاد داشتند، اما هنگامی که هجمه‌ی شایعات و سناریوی انتخابات فرمایشی و تک‌صدایی شکل گرفت، دچار چنان شرمی شدند که نه تنها از حمایت دست کشیده، که درخواست انصراف ایشان از انتخابات را نیز طرح کردند.
undefined بی‌میلی افراد در حمایت از یک چهره‌ برجسته، همیشه از سر مصلحت جمعی یا خرد رسانه‌ای نیست، بلکه میل اشخاص به ورود در بازی کم‌هزینه‌تر رسانه‌ای و روانی است. افراد تلاش می‌کنند با آن‌چه به نظر خواست افکار عمومی است، هم‌نوا شوند؛ اما دایره‌ این گزینه‌ ایمن و هم‌نوایی جمعی، می‌تواند آن‌قدر تنگ شود که دیگر هیچ گزینه‌ای برای حمایت وجود نداشته باشد. پس در این دینامیک، افراد مدام به حمایت از چهره‌های منتخب جبهه‌ معاند، نه منتخب مصالح جبهه‌ داخل، سوق داده می‌شوند.
undefined رسانه‌ دشمن، انبانی بی‌انتها از دروغ‌رسانی و شایعات برای تخریب تمام چهره‌ها و گزینه‌های مطرح دارد. هر گزینه‌ای که برای جانشینی و رهبری مطرح شود، ممکن است در عرض یک ماه به بدترین شکل ممکن تخریب شود؛ همان‌گونه که درباره‌ رهبر شهید و حتی امام راحل، این شایعات و دروغ‌ها هیچ‌گاه پایان نیافته و نمی‌پذیرند.
undefined باید شجاعانه، بدون تنزه‌طلبی و انفعال، به حمایت از چهره‌ منتخب پرداخت؛ و توجه داشت که بازی دشمن، موضوع کار فعال رسانه‌ای است، نه مانع آن. باید به جای افتادن در صحنه‌ دلخواه دشمن، به ترمیم و تقویت چهره منتخب و رهبر جدید پرداخت. این کار، مداوم است؛ زیرا پس از تعیین رهبر نیز ساخت این مارپیج شرم و سکوت تداوم خواهد داشت.
#یادداشت#پرونده_مقاومت_ملی
undefined خانه اندیشه‌ورزان را در بله | ایتا | روبیکا | تلگرام | ایکس دنبال کنید!

۱۶:۵۴

thumbnail
undefinedundefined چرا پیام «عذرخواهی»، در میانه‌ی جنگ، اشتباه است؟
undefined اندیشکده پیوستار
undefined زینب آورکانی؛ کارشناسی ارشد ارتباطات
undefinedدر فضای منازعه، جنگ و رقابت ژئوپولیتیک، پیام رسانه‌ای فقط یک «اطلاع‌رسانی ساده» نیست؛ بلکه بخشی از چیزی است که در مطالعات رسانه و امنیت به آن «ارتباطات استراتژیک» گفته می‌شود.undefined از مهمترین نکات در ارتباطات استراتژیک در نظر گرفتن برداشت مخاطب است؛ اما مخاطب به همان کسانی که پیام برای آن‌ها طراحی شده، محدود نمی‌شود و در چند لایه قابل بحث است:
undefinedلایه اول، مخاطب اصلی است که پیام مستقیم برای آن‌ها بوده و قرار است رفتار یا احساسشان تغییر کند.
undefinedلایه دوم مخاطب در سایه است؛ افرادی که هدف مستقیم نیستند، اما در شعاعی قرار دارند که پیام شما به گوش ایشان هم خواهد رسید و پیام را تفسیر و قضاوت می‌کنند.
در بسیاری از منازعات امروزی، پیام‌ها بخشی از معادله‌ی میدان جنگ محسوب می‌شوند. یعنی هر پیام می‌تواند در رقابت روایت‌ها و استراتژی‌های بین دو طرف استفاده شود.
undefined به همین دلیل در میدان جنگ، طراحان پیام باید قبل از انتشار بپرسند:undefinedمخاطب اصلی چه برداشتی می‌کند؟undefinedدشمن چه برداشتی می‌کند؟undefinedرسانه‌های جهانی چه برداشتی می‌کنند؟ چرا که اگر این سه پاسخ مدیریت نشود، پیام ممکن است به ابزار تبلیغاتی طرف مقابل تبدیل شود.
undefined چرا اشتباه در پیام خطرناک است؟
اگر پیام بدون توجه به «مخاطب در سایه» منتشر شود، چند اتفاق می‌تواند رخ دهد:-‌ تغییر برداشت پیام- تقویت روایت طرف مقابل- کاهش مشروعیت
undefined بخشی از آنچه در پیام رسانه‌ای رسمی آقای پزشکیان در میانه‌ی جنگ دیدیم، «عذرخواهی» از کشورهای همسایه بود که احتمالاً با هدف ایجاد نزدیکی و حسن نیت برای مخاطب اصلی ایشان (که کشورهای همسایه بودند) تولید شده؛ اما به‌سرعت «مخاطبان در سایه» آن را نشانی از ضعف و عقب‌نشینی از اقدامات پیشین تفسیر کند. همان چیزی که در میانه‌ی جنگ خطرناک و کشنده است.
undefined جامعه‌ی جهانی نیز به‌عنوان یکی از مصادیق مخاطب در سایه در مصداق پیشِ رو، این پیام را به عنوان «اعتراف صریح» از اقدام علیه کشورهای همسایه تعبیر و به استناد آن، افکار عمومی را علیه گوینده و کشورش تحریک کنند. به علاوه این بیان در روند توصیف روایت جنگ به عنوان نقطه‌ی چالشی مطرح شده و نشان از عدم هماهنگی دیدگاه‌ها و تصمیمات داخلی برداشت شده است.
undefined اگر پیام ما همیشه برای «مخاطب در سایه» تفسیر متفاوتی دارد، نباید پیامی ارسال کرد؟ یا میزان چالش قابل کنترل است؟
undefined برای ارسال پیام در میانه منازعات، تنها باید به یک نکته توجه کرد: پیام به هبچ‌عنوان نباید در مواجهه با «مخاطب در سایه» به «ضد پیام» تبدیل شود!
undefinedپس اگر هدف انتقال حسن نیت با همسایگان است، استفاده از عبارت «عذرخواهی» که می‌تواند برداشت ضعف، عقب‌نشینی، عدم هماهنگی داخلی و پشیمانی را به همراه داشته‌باشد، مطلقا اشتباه است.
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!

۱۲:۵۹

بازارسال شده از خانه اندیشه‌ورزان
thumbnail
undefined عقب‌نشینی در بازی جانشینی؛ خودکشی از ترس مرگ
undefined فاطمه صفدری، پژوهشگر ارشد اندیشکده رسانه‌ای پیوستار
undefined در روزهایی که جانشينی رهبر شهید ایران پی‌گیری می‌شود، بازی‌ها و هجمه‌های رسانه‌ای دشمن برای ایجاد اختلال در این امر از طریق تاثیر بر افکار عمومی شدت گرفته است. مختصات این بازی از چه قرار است؟
undefined دشمن تلاش کرده است گزینه‌های اصلح و پیشنهادی را تخریب و سابقه‌ی آن‌ها را تیره کند تا اول هزینه‌ انتخاب ایشان برای رهبری را بالا ببرد، و اگر موفق نشد، از مقبولیت و بدنه‌ حامیان اجتماعی ایشان بکاهد. در این پروپاگاندا، علاوه‌بر چالش خبری یا تاثیرگذاری بر افکار عمومی، یک چالش روانشناختی برای فعالان انقلابی نیز پدید می‌آید. هنگامی که فعالان رسانه‌ای احساس کنند شایعات دشمن در بخشی از افکار عمومی نفوذ کرده است، و با دفاع از آن گزینه در اقلیت قرار می‌گیرند؛ هرچند خود به صلاحیت آن گزینه معتقد باشند و هر چند گزینه بهتری را در دست نداشته باشند، در مارپیچی از سکوت حاصل از شرم و ترس گرفتار می‌شوند. خودکشی از ترس مرگ!
undefined دشمن، شایعه می‌سازد تا چهره منتخب را مکدر کند و فعالان رسانه‌ای را وا دارد تا از او بگذرند یا او را حمایت نکنند. در این برهه، ممکن است این گروه از فعالان رسانه‌ای و رهبران افکار، به جای حمایت و دفاع و ترمیم چهره مقبول و مشروع در میدان نبرد رسانه‌ای، عقب‌نشینی کنند. حتی ممکن است دلسوزانه، شبهات و مسائل پیرامون این چهره را تقویت و بازنشر کنند تا به زعم خودشان، عدم صلاحیت و کفایت گزینه را یادآور شوند و با یادآوری عاقبت بد این انتخاب، کمکی کرده باشند.
undefined به نظر می‌رسد این دسته قصد دارند دلسوزانه دفع دخل مقدر کنند، اما باطن این فرایند، چیزی است که تیمور کوران در کتاب حقایق شخصی و دروغ‌های عمومی، آن را «ترجیح‌پوشی» می‌نامد. افراد در این فرآیند، تحت فشارهای اجتماعی، دست به کتمان یا تغییر ترجیح خود می‌زنند تا ترجیحی را مطرح کنند که ریسک و هزینه‌ اجتماعی کم‌تری در پی دارد. بنابراین، فعالان رسانه‌ای با کتمان عقاید و حمایت خود از ظرفیت‌ها و استعدادهای جبهه‌ی داخلی، وارد بازی‌ انفعالی می‌شوند که زمین آن بازی را دشمن چیده است.
undefined این فرآیند پیش‌تر، به صورت برجسته، درباره آیت‌الله رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری نیز اتفاق افتاد. با این که بسیاری از فعالان سیاسی و رسانه‌ای، به صلاحیت ایشان اعتقاد داشتند، اما هنگامی که هجمه‌ی شایعات و سناریوی انتخابات فرمایشی و تک‌صدایی شکل گرفت، دچار چنان شرمی شدند که نه تنها از حمایت دست کشیده، که درخواست انصراف ایشان از انتخابات را نیز طرح کردند.
undefined بی‌میلی افراد در حمایت از یک چهره‌ برجسته، همیشه از سر مصلحت جمعی یا خرد رسانه‌ای نیست، بلکه میل اشخاص به ورود در بازی کم‌هزینه‌تر رسانه‌ای و روانی است. افراد تلاش می‌کنند با آن‌چه به نظر خواست افکار عمومی است، هم‌نوا شوند؛ اما دایره‌ این گزینه‌ ایمن و هم‌نوایی جمعی، می‌تواند آن‌قدر تنگ شود که دیگر هیچ گزینه‌ای برای حمایت وجود نداشته باشد. پس در این دینامیک، افراد مدام به حمایت از چهره‌های منتخب جبهه‌ معاند، نه منتخب مصالح جبهه‌ داخل، سوق داده می‌شوند.
undefined رسانه‌ دشمن، انبانی بی‌انتها از دروغ‌رسانی و شایعات برای تخریب تمام چهره‌ها و گزینه‌های مطرح دارد. هر گزینه‌ای که برای جانشینی و رهبری مطرح شود، ممکن است در عرض یک ماه به بدترین شکل ممکن تخریب شود؛ همان‌گونه که درباره‌ رهبر شهید و حتی امام راحل، این شایعات و دروغ‌ها هیچ‌گاه پایان نیافته و نمی‌پذیرند.
undefined باید شجاعانه، بدون تنزه‌طلبی و انفعال، به حمایت از چهره‌ منتخب پرداخت؛ و توجه داشت که بازی دشمن، موضوع کار فعال رسانه‌ای است، نه مانع آن. باید به جای افتادن در صحنه‌ دلخواه دشمن، به ترمیم و تقویت چهره منتخب و رهبر جدید پرداخت. این کار، مداوم است؛ زیرا پس از تعیین رهبر نیز ساخت این مارپیج شرم و سکوت تداوم خواهد داشت.
#یادداشت#پرونده_مقاومت_ملی
undefined خانه اندیشه‌ورزان را در بله | ایتا | روبیکا | تلگرام | ایکس دنبال کنید!

۲۲:۲۹

thumbnail
undefined چرا #تکرار_شایعه در پاسخگویی به آن، کار را خراب‌تر می‌کند؟undefined ضریب تکذیب
undefined اگر این اشتباهِ مکرر را اصلاح کنیم، از تخریب بیشتر چهره‌ی رهبر رشید انقلاب، جلوگیری کرده‌ایم.
undefinedبعد از انتخاب #آیت‌الله‌سیدمجتبی‌حسینی‌خامنه‌ای به عنوان جانشین رهبر شهید، بازار شبهه‌، فیک‌نیوز و دروغ‌پراکنی داغ شده و داغ‌تر می‌شود. کنشگران واکنشی و تولیدکنندگان محتوا سراسیمه تلاش می‌کنند تا این سوالات و گزاره‌های ناقص و نادرست را، پیش‌دستانه یا در مقام مقابله، پاسخ دهند.

undefined اغلب این پاسخ‌ها با تکرار اصل شبهه اتفاق می‌افتد. آن‌ها معمولا سوال یا گزاره نادرست را می‌نویسند و بعد تبیین می‌کنند که چرا این شایعه دقیق و درست نیست؛ مانند سندی که به عنوان گزارش کامل «رصد شبهات پیرامون آیت‌الله خامنه‌ای جوان»، تمامی شایعات ریز و درشت را از آرشیو و تاریخچه گردآوری کرده. این متن از ساعات ابتدایی روز منتشر شده و دست‌به‌دست می‌چرخد.undefined️اما این کار مساوی است با تقویت شبهه و دامن زدن به آن. چرا؟
undefinedدر ادبیات علمی مدیریت رسانه و مقابله با دروغ‌پراکنی، یکی از اصول مهم، عدم بازتولید شبهه‌ی تولیدشده است. این اصل که از پروتکل‌های «دیبانکینگ» یا «مقابله با انتشار اخبار نادرست» برآمده است، تکرار و توسعه‌ شبهه حتی در قالب پاسخ به آن را نفی می‌کند.
undefined وقتی شایعه و شبهه، حتی در مقام نفی تکرار شود، اثر ماندگاری بر ذهن مخاطب خود خواهد گذاشت. پژوهش‌ها در این باره از اثر «حقیقتِ ناشی از تکرار» یاد می‌کنند. گزاره‌ای که همه جا تکرار می‌شود، بهتر در حافظه تثبیت می‌شود. گزاره‌ی آشنا، اغلب محتمل‌ و باورپذیر به نظر می‌رسد. پس این نوع مقابله با ادعاهای جعلی، به جای رد و رفع آن‌ها، برعکس موجب تقویت و تثبیت جعلیات می‌شود.
undefinedوقتی این تکرار در قالب تبیین انجام می‌شود، ممکن است مخاطب تنها بخش نادرست آن را به خاطر بسپارد. او قبلاً این شبهه را بارها دیده، و حالا باز هم می‌بیند. گزاره‌ی آشنای جعلی، راحت‌تر در ذهن او می‌ماند تا پاسخ به آن گزاره. این اثر، به ویژه در افرادی که تفکر انتقادی ضعیف‌تر یا سواد شناختی و رسانه‌ای کمتری دارند، عمیق‌تر می‌شود.
undefinedپس چطور باید دکمه‌ی #توقف_شایعات را زد؟
undefined پروتکل دیبانکینگ، به ما می‌گوید به جای تکرار شبهه، از ابتدا پاسخ جایگزین و صحیح را مطرح کنیم. برجسته کردن روایت واقعی و مورد تاکید، منطقی‌ترین کاری است که می‌توان کرد. در واقع، باید جعلیات را به طور کل از چرخه اطلاع‌رسانی حذف کنیم و نادیده بگیریم. مثلا، اگر گفته شد: «واکسن کرونا موجب اوتیسم کودکان است»، تیتر اشتباه این است: «شایعه‌ی اوتیستیک‌ شدن کودکان بر اثر واکسن کرونا غلط است»؛ در حالی که باید بگوییم: «واکسن کرونا بی‌خطرترین راه برای در امان ماندن از این بیماری است».
undefinedدر این سازوکار، هم بازنشر و تقویت شایعه را قطع کرده‌ایم و هم کانون توجه و تمرکز را روی روایت صحیح قرار داده‌ایم. به جای شایعه، این روایت صحیح است که مدام باید تکرار و برجسته شود. این همان چیزی است که طبق نظریه‌ی برجسته‌سازی، چارچوب فکری عموم درباره موضوع را شکل می‌دهد.
undefinedمهم‌ترین نکته در این لحظه، این است که در اولین ساعات انتخاب و معرفی آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای به عنوان سومین رهبر انقلاب، هنوز #قاب‌بندی شخصیت ایشان به نحوی که غيرقابل تغییر باشد، اتفاق نیفتاده است. خوب است در همین ساعات، به جای آنکه در تله پاسخگویی منفعل شویم و همه نیروی کنشگران رسانه‌ای را بر «رفع شبهه» بگذاریم؛ در موضعی فعالانه، روایت زندگی و برند شخصی ایشان را خلق کنیم و رهبر رشید انقلاب را به درستی به افکار عمومی معرفی کنیم.
undefinedخسران است که فرصت طلایی روایت‌سازی و چارچوب‌بندی مقام رهبری را به پاسخ دادن به گزاره‌ها و انگاره‌های بی‌اساس از دست بدهیم. بهتر است به جای ایستادن در موضعی تدافعی و تلاش برای پاسخ و تبیین شایعات و شبهات، به بازتولید و تکرار نقاط برجسته و اثرگذار زندگی ایشان پرداخت و رهبر جدید انقلاب را با چهره‌ای شایسته به حق، آن‌گونه که واقعا هست، به مردم معرفی کرد.

undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!

۱۰:۲۸

thumbnail
undefined نگو آتش‌بس!undefinedچطور ایده مقاومت را پررنگ‌تر کنیم؟
undefined الهه عباسپور، دانشجوی ارتباطات
undefinedاعلام ناگهانی "آتش‌بس" در صبح روز دوازدهم جنگ قبل، خیال عده‌ای را آسوده کرد؛ اما بخش بزرگی از مردم را در بهت و شگفتی فرو برد. جنگ از کشور دور شد اما #سایه‌_جنگ گسترده بود، تا ماه پایانی سال که دشمن با شکل و اهدافی جدید برگشت!
undefinedامروز که رهبر عزیز کشور و بسیاری از مردم به شهادت رسیده‌، مناطق مسکونی و خدماتی تخریب شده و کشور هنوز زیر آتش وحشیانه‌ی دشمن است، نگرانی از بعضی توافقات ناروا شدت گرفته و به ابهام روزهای آینده دامن زده است. مردم کف خیابان و در بستر مجازی، «نه به آتش‌بس» را فریاد می‌زنند و این مسئله را برای نجات ایران ضروری می‌دانند؛
undefined اما بخش عمده‌ای از کشور که هنوز زیر آتش هستند، اصطلاح "آتش‌بس" و نفی آن را چگونه فهم می‌کنند؟
undefinedاین واژه تداعی‌کننده‌ی دو مفهوم مثبت و منفی در افکار عمومی است. عده‌ای که این دست توافقات را نفی می‌کنند، آن را مفهومی منفی به معنی بقای سایه‌ی جنگ، تداوم رنج، وادادگی و وابستگی آینده کشور به تصمیم دشمن تلقی می‌کنند.
undefinedدر مقابل گروهی آتش‌بس را در مقابل جنگ، تجسم آسایش، صلح و آرامش، زندگی عادی و پیروزی می‌دانند و تداعی مثبتی از این واژه دارند.بنابراین، فریاد «نه به آتش‌بس»، ممکن است #دوقطبی پیرامون این موضوع را تحریک و قطبی که تاکنون خاموش بوده را فعال کند.
undefinedدر کنار این موضوع، منطق تداعی بر این فرض تاکید می‌کند که تکرار دو محرک در کنار هم، پیوندهای ذهنی را طوری شکل می‌دهد که به صورت ناخودآگاه، این دو مفهوم به‌هم‌پیوسته به ذهن متبادر شوند. وقتی در میانه جنگ «نه به آتش‌بس» می‌گوییم، بر اساس قاعده‌ی مجاورت معنایی، این دو مفهوم بعد از مدتی همراه با هم به حافظه بازخوانی می‌شوند.
undefined یعنی با گفتن "جنگ"، بلافاصله "آتش‌بس" به ذهن متبادر می‌شود، نه مقاومت یا نبردundefined
undefinedراه دور نرویم! همین روزهای پیش بود که این اشتباه واژگانی در کمپین «نه به آتش بس» در فارس من، راه‌اندازی تجمعات خیابانی و کار کردن آمار موافقان و مخالفان آتش‌بس در روزنامه همشهری، دیده می‌شدند. اکنون نیاز است در روزهای پیش رو این رویه تغییر کند و حواسمان بیشتر به بار کلمات باشد.
undefinedمثلاً وقتی در تجمعات شعار "می‌جنگیم، می‌میریم، ذلت نمی‌پذیریم" یا "ارتشی، سپاهی، انتقام، انتقام" سر داده می‌شود، این خاصیت را دارد که بدون نزدیک شدن به واژه‌ی آتش‌بس، مخالفت با آن را اعلام می‌کند. در واقع، منطق رتوریکی ماجرا ما را مجاب می‌کند به جای برجسته‌کردن عبارتی که در آن یک واژه‌ی مثبت درحال نفی‌شدن است، مفاهیم دیگری را جایگزین کنیم که باید برجسته و پررنگ شوند.
undefined می‌توان آن‌گونه که رهبر شهید ما فرمود، با «صلح تحمیلی» مخالفت کرد. این بهترین شیوه‌ی بلاغی پرداختن به این موضوع است و نسبت درست و دقیقی پیدا می‌کند با مفهوم و هدفی که کشور می‌خواهد عزتمندانه آن را دنبال کند.
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!

۲۰:۰۹

thumbnail
undefined رتوریک در میدان جنگundefined️ درباره‌ی بلاغت اولین پیام مقام معظم رهبریundefined اولین پیام متنی #آیت‌الله‌سیدمجتبی‌حسینی‌خامنه‌ای، در شرایط جنگ و موقعیتی که راهبری ایران در روزهایی سخت و حساس قرار دارد، اهمیت بسیاری داشت. در کنار تمام نکات محتوایی، منطق رتوریکی و بلاغی این پیام نیز جنبه‌ای مهم و قابل بررسی است.
undefined بخشی از تحلیل رتوریک مربوط به بُعد احساس است. احساسات و عواطف جمعی نقاطی هستند که باید به رسمیت شناخته شوند. این عواطف، همدلی و هم‌بستگی اجتماعی و همراهی مردم با مسیر را افزایش می‌دهد و نادیده گرفتن آن‌ها، خطر پراکندگی افراد جامعه را به دنبال دارد.
undefinedدر قسمت چهارم این پیام، به طور خاص این اصل دیده می‌شود. «داغ شهادت عزیز یا عزیزان» و «خون اطفال و کودکانمان»، کلماتی کلیدی هستند که حس جمعی این روزها را، بدون اغراق یا کالایی‌سازی رنج، تجسم می‌بخشند. ارجاع تقصیر این رنج‌ و غم نیز، مستقیما به قصد «عامدانه» دشمن برمی‌گردد و خشم و بغض اجتماع را جهت می‌دهد.
undefinedهمچنین آن روایت شخصی که در هم‌دردی با خانواده‌های شهدا بیان می‌گردد، تناسب بلاغی وثیقی با موقعیت مردم سوگوار دارد؛ موقعیتی که نیاز به هم‌دردی #واقعی دارد و می‌بینند رهبر آن‌ها در این داغداری به‌واقع هم‌پا و همراه آن‌هاست.
undefinedمردمی که در این پیام، اصل انتقام و داغ برای ایشان تلقی می‌شود که جان‌های عزیز بسیاری از دست داده‌اند که هر کدام «خود موضوع مستقلّی برای پرونده‌ی انتقام است».
undefined تناسب گفتار با بینش سیاسی حاکمیت نیز موضوع دیگری است که توجه ما را جلب می‌کند به آن روح جمهوریت در متن پیام که بارها به چشم می‌آید. مثل آن بخشی که می‌خوانیم حضور عمارگونه‌ی ملت بزرگ ایران، نعمت عظمایی به جای نعمت از دست رفته‌ی رهبر شهید بیان می‌شود.
undefinedاما نقش مردم در این بیان بیش از هر نقطه‌ی دیگر پیام واضح است: «اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود، نه رهبری و نه هیچ یک از دستگاه‌های مختلف که شأن واقعی آن‌ها خدمت به مردم است، کارایی لازم را نخواهند داشت».
undefinedپیش‌تر در کلام امام راحل نیز این بیان متبلور بود؛ «... من نباشم باز خود ملت‏‎ ‎‏هست»‌، یا چنانچه رهبر شهید ما در کلام خود فرمود «خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله‌ی با حوادث و کار را مردم تمام خواهند کرد».
undefined یک اصل رتوریکی دیگر مربوط به فراخوانی به اقدام است. سخنور باید بتواند مخاطبان را به اقدامی عملی و شفاف که چرایی و چگونگی آن مشخص است، تشویق کند. این فراخوانی در نقاط برجسته‌ای از پیام مقام معظم رهبری به چشم می‌خورد.
undefinedایشان «بصیرت و هوشمندی ملت بزرگ ایران» را تمجید و تداوم آن را ضمنا تشویق می‌کنند. حفظ «وحدت بین آحاد»، حفظ «حضور مؤثر در صحنه» و «نقش آفرینی‌های مؤثر در عرصه‌های مختلف»، «حضور در مراسم روز قدس» و «کمک و یاری به یک‌دیگر»، بخش‌هایی از پیام است که فراخوان به اقدام، مستقیم و واضح است. این هوشمندی بلاغی جایی آشکارتر می‌شود که اقدامات مردم به روایتی امیدبخش از آینده ختم می‌گردد؛ همانطور که بعد از برشمردن وظایف و نقش‌های ملت، از «وصول شما ملت عزیز به روزهای عظمت و شکوه» و «ظفر بر دشمن در جنگ فعلی» می‌گوید و طبق واقعیت میدان، آینده‌ی مطمئن و امن را مژده می‌دهد.
undefined️ ایشان اما آینده را برای دشمنان یا با ناامیدی قطعی همراه می‌کند، چراکه اگر غرامت وصول نشد، «به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد»، یا آینده‌ی او را در ابهام و تعلیقی استراتژیک می‌گذارد؛ همانطور که در قسمت سوم پیام، امکانات در دسترس برشمرده می‌شود، بر بخش اجراشده‌ی آن مثل تنگه‌ی هرمز تاکید و «گشودن جبهه‌های دیگر» همچون برگی غافلگیرکننده و تعلیق‌برانگیز ظاهر می‌گردد.
undefinedدر ادامه اصل رتوریکی دوگانه‌سازی نیز به چشم می‌آید و مرز ما و دیگری دقیق می‌شود؛ همانطور که به هر صورت، «ما» از «دشمن» غرامت خواهیم گرفت. همچنین زمانی که تاکید می‌شود اگرچه «همچنان معتقد به لزوم دوستی بین خود و آن همسایگانمان می‌باشیم»، پایگاه‌های آمریکا در منطقه حق مشروع ماست، یک مرزگذاری هویتی دیگر به‌دقت انجام می‌شود.
undefinedهمان‌جایی که رهبر انقلاب ابتدا از کشورهای همسایه می‌خواهد در مسئله‌ی همراهی با متجاوزان تکلیف خود را روشن کنند، سپس هوشمندانه ملت این کشورها را «که عموماً از همراهی با جبهه‌ی کفر و رفتار تحقیرآمیز آن ناراضی هستند» از #دیگری جدا و با #ما یکی می‌کنند.
undefinedدر این نوشتار، سعی شد برخی از برجسته‌ترین نقاط رتوریکی پیام آیت‌الله مجتبی حسینی خامنه‌ای بررسی شود؛ بی‌شک نکات و نقاط بسیار دیگری وجود دارد که در این مقال نمی‌گنجد.
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!

۱۷:۱۱

thumbnail
undefined زبان سرخ جنگ رمضانundefinedمروری بر رتوریک آخرین مصاحبه‌ی شهید علی لاریجانی
undefined ریحانه تقوی‌نیک۱/۲
undefined جنگ‌‌ها، تنها به زمین نظامی محدود نیستند و به‌طور موازی، در عرصه‌های مختلفی در جریان‌اند. یکی از این عرصه‌های نبرد، نطق‌های سیاسی و کلمات و عباراتی است که سیاست‌مداران در جنگ ادا می‌کنند. خصوصاً اکنون، که در این جنگ، بخش مهمی از نزاع‌ از این طریق و در توییتر بالا و پایین می‌شود.
undefinedبنابراین بخشی از تحلیل ما باید به «رتوریک» سخن‌وران جمهوری اسلامی ایران در جنگ، اختصاص یابد.
undefined یکی از افرادی که سخنانش بهره‌گیری زیادی از اصول رتوریکی دارد، #شهید علی لاریجانی است. به عنوان مثال، می‌توان سخنان ایشان را در تاریخ ۱۶ اسفند و در گفت‌وگو با علی صدری‌نیا، از این منظر تحلیل کرد.
undefined از داشته‌هایمان حرف می‌زنیم!
undefinedاو در ابتدای سخنان خود از تکنیک "برجسته‌سازی هویت ملی" استفاده می‌کند: «به‌نظر من مهم‌ترین مشکل آمریکایی‌ها این است که منطقه‌ی غرب آسیا و به‌ویژه ایران را به‌درستی نمی‌شناسند. آن‌ها تصور می‌کنند همان الگوهایی که در برخی کشورها مانند ونزوئلا تجربه کرده‌اند، در ایران نیز قابل تکرار است، در حالی که در اینجا تفکر و شرایط کاملاً متفاوت است.» ایشان همچنین با استثناسازی و ذکر تفاوت مقتدرانه‌ی کشور، غرور ملی را بالا می‌برد.
undefinedریشه‌های ما، در آن خاک مقدس
undefinedدر ادامه، از تکنیک "ساخت روایت تاریخی" استفاده کرد؛ در این تکنیک، سیاست‌مدار، رویدادها و شخصیت‌های تاریخی خاصی را که با اهداف کشور همخوانی دارند، انتخاب و سپس برجسته می‌کند. این رویدادها معمولاً شامل پیروزی‌های نظامی، قهرمانی‌های ملی از شخصیت‌های قهرمان برجسته و لحظات تاریخی مهم هستند که احساس غرور و تعلق خاطر را در مردم برمی‌انگیزند:
undefined«آن‌ها می‌خواستند با ایجاد یک شوک سنگین، روحیه مردم ایران را در هم بشکنند، اما این اتفاق نیفتاد؛ زیرا ملت ایران تجربه‌های تاریخی و فرهنگی عمیقی دارد. فرهنگ عاشورا و حماسه حسینی(ع) در جامعه ایران ریشه دارد. در واقعه عاشورا نیز یک شوک بزرگ همراه با اندوه عظیم وجود داشت، اما در درون آن نوعی حماسه، پایداری و همبستگی شکل گرفت و همین روحیه در ملت ایران نیز دیده می‌شود.»
undefinedدر این تکنیک، گذشته به زمان حال پیوند خورده و بیان می‌شود که مبارزه‌ی کنونی دولت و مردم، ادامه‌ی آن مبارزات تاریخی‌ست. این امر حس تداوم و پیوستگی را در مردم ایجاد می‌کند. لاریجانی همچنین در این جملات، نوعی هویت‌سازی انجام می‌دهد.
undefined چیزی برای پنهان‌کاری نداریم
undefinedدر ادامه‌ی سخنان خود، از تکنیک "ایمن‌سازی سخنوری" استفاده می‌کند؛ که یک تکنیک کمتر شناخته‌شده اما مؤثر در رتوریک سیاسی در زمان جنگ است. هدف این روش، تقویت مقاومت افکار عمومی در برابر پیام‌های مخالف یا اطلاعات منفی آتی است. سیاست‌مداران به‌جای نادیده گرفتن چالش‌ها یا انتقادات، پیشاپیش به آن‌ها اقرار می‌کنند. این کار اعتماد را افزایش می‌دهد، چرا که نشان‌دهنده‌ی صداقت و واقع‌بینی‌ست:
undefined«البته واقعیت این است که جنگ طبیعتاً بر زندگی مردم اثر می‌گذارد و کسب‌وکارها دچار اختلال می‌شود و تعطیلی‌هایی نیز ایجاد می‌شود.»
undefinedسپس بلافاصله با دقت و به درستی، مرجع تقصیر این مشکلات را مشخص می‌کند و با یک جمع‌بندی غرورآمیز، این بند را به پایان می‌رساند: «این موضوعی تحمیلی است که آمریکایی‌ها بر کشور تحمیل کرده‌اند، اما آنچه دشمن انتظار داشت، یعنی ایجاد کمبود گسترده و نارضایتی عمومی، محقق نشد.»
undefinedدو سر طیف
undefinedکمی بعدتر، هنگامی که از نقشه‌ی دشمن برای تجزیه‌ی کشور با استفاده از برخی اقوام و نقش برآب شدن آن‌ها می‌گوید، از تکنیک "ساخت ما و دیگری" بهره گرفته و خباثت دیگری را، ضمن برجسته‌سازی نقاط مثبت قوم کرد و هویتی‌کردن مسئله، یادآور می‌شود: «در حالی که کردها قومی بسیار اصیل و ریشه‌دار در ایران هستند. ممکن است در طول زمان اختلافاتی وجود داشته باشد، اما این اقوام به‌خوبی می‌دانند که آمریکا در کشورهای منطقه، از جمله در سوریه، چه رفتارهایی داشته است و به همین دلیل فریب چنین طرح‌هایی را نخوردند.»
undefinedادامه دارد... undefined
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!

۲۳:۴۳

پیوستار
undefined undefined زبان سرخ جنگ رمضان undefinedمروری بر رتوریک آخرین مصاحبه‌ی شهید علی لاریجانی undefined ریحانه تقوی‌نیک ۱/۲ undefined جنگ‌‌ها، تنها به زمین نظامی محدود نیستند و به‌طور موازی، در عرصه‌های مختلفی در جریان‌اند. یکی از این عرصه‌های نبرد، نطق‌های سیاسی و کلمات و عباراتی است که سیاست‌مداران در جنگ ادا می‌کنند. خصوصاً اکنون، که در این جنگ، بخش مهمی از نزاع‌ از این طریق و در توییتر بالا و پایین می‌شود. undefinedبنابراین بخشی از تحلیل ما باید به «رتوریک» سخن‌وران جمهوری اسلامی ایران در جنگ، اختصاص یابد. undefined یکی از افرادی که سخنانش بهره‌گیری زیادی از اصول رتوریکی دارد، #شهید علی لاریجانی است. به عنوان مثال، می‌توان سخنان ایشان را در تاریخ ۱۶ اسفند و در گفت‌وگو با علی صدری‌نیا، از این منظر تحلیل کرد. undefined از داشته‌هایمان حرف می‌زنیم! undefinedاو در ابتدای سخنان خود از تکنیک "برجسته‌سازی هویت ملی" استفاده می‌کند: «به‌نظر من مهم‌ترین مشکل آمریکایی‌ها این است که منطقه‌ی غرب آسیا و به‌ویژه ایران را به‌درستی نمی‌شناسند. آن‌ها تصور می‌کنند همان الگوهایی که در برخی کشورها مانند ونزوئلا تجربه کرده‌اند، در ایران نیز قابل تکرار است، در حالی که در اینجا تفکر و شرایط کاملاً متفاوت است.» ایشان همچنین با استثناسازی و ذکر تفاوت مقتدرانه‌ی کشور، غرور ملی را بالا می‌برد. undefinedریشه‌های ما، در آن خاک مقدس undefinedدر ادامه، از تکنیک "ساخت روایت تاریخی" استفاده کرد؛ در این تکنیک، سیاست‌مدار، رویدادها و شخصیت‌های تاریخی خاصی را که با اهداف کشور همخوانی دارند، انتخاب و سپس برجسته می‌کند. این رویدادها معمولاً شامل پیروزی‌های نظامی، قهرمانی‌های ملی از شخصیت‌های قهرمان برجسته و لحظات تاریخی مهم هستند که احساس غرور و تعلق خاطر را در مردم برمی‌انگیزند: undefined«آن‌ها می‌خواستند با ایجاد یک شوک سنگین، روحیه مردم ایران را در هم بشکنند، اما این اتفاق نیفتاد؛ زیرا ملت ایران تجربه‌های تاریخی و فرهنگی عمیقی دارد. فرهنگ عاشورا و حماسه حسینی(ع) در جامعه ایران ریشه دارد. در واقعه عاشورا نیز یک شوک بزرگ همراه با اندوه عظیم وجود داشت، اما در درون آن نوعی حماسه، پایداری و همبستگی شکل گرفت و همین روحیه در ملت ایران نیز دیده می‌شود.» undefinedدر این تکنیک، گذشته به زمان حال پیوند خورده و بیان می‌شود که مبارزه‌ی کنونی دولت و مردم، ادامه‌ی آن مبارزات تاریخی‌ست. این امر حس تداوم و پیوستگی را در مردم ایجاد می‌کند. لاریجانی همچنین در این جملات، نوعی هویت‌سازی انجام می‌دهد. undefined چیزی برای پنهان‌کاری نداریم undefinedدر ادامه‌ی سخنان خود، از تکنیک "ایمن‌سازی سخنوری" استفاده می‌کند؛ که یک تکنیک کمتر شناخته‌شده اما مؤثر در رتوریک سیاسی در زمان جنگ است. هدف این روش، تقویت مقاومت افکار عمومی در برابر پیام‌های مخالف یا اطلاعات منفی آتی است. سیاست‌مداران به‌جای نادیده گرفتن چالش‌ها یا انتقادات، پیشاپیش به آن‌ها اقرار می‌کنند. این کار اعتماد را افزایش می‌دهد، چرا که نشان‌دهنده‌ی صداقت و واقع‌بینی‌ست: undefined«البته واقعیت این است که جنگ طبیعتاً بر زندگی مردم اثر می‌گذارد و کسب‌وکارها دچار اختلال می‌شود و تعطیلی‌هایی نیز ایجاد می‌شود.» undefinedسپس بلافاصله با دقت و به درستی، مرجع تقصیر این مشکلات را مشخص می‌کند و با یک جمع‌بندی غرورآمیز، این بند را به پایان می‌رساند: «این موضوعی تحمیلی است که آمریکایی‌ها بر کشور تحمیل کرده‌اند، اما آنچه دشمن انتظار داشت، یعنی ایجاد کمبود گسترده و نارضایتی عمومی، محقق نشد.» undefinedدو سر طیف undefinedکمی بعدتر، هنگامی که از نقشه‌ی دشمن برای تجزیه‌ی کشور با استفاده از برخی اقوام و نقش برآب شدن آن‌ها می‌گوید، از تکنیک "ساخت ما و دیگری" بهره گرفته و خباثت دیگری را، ضمن برجسته‌سازی نقاط مثبت قوم کرد و هویتی‌کردن مسئله، یادآور می‌شود: «در حالی که کردها قومی بسیار اصیل و ریشه‌دار در ایران هستند. ممکن است در طول زمان اختلافاتی وجود داشته باشد، اما این اقوام به‌خوبی می‌دانند که آمریکا در کشورهای منطقه، از جمله در سوریه، چه رفتارهایی داشته است و به همین دلیل فریب چنین طرح‌هایی را نخوردند.» undefinedادامه دارد... undefined undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!
thumbnail
undefined زبان سرخ جنگ رمضانundefinedمروری بر رتوریک آخرین مصاحبه‌ی شهید علی لاریجانیundefined ریحانه تقوی‌نیک۲/۲
undefinedدر زمین بگردید و نشانه‌های آن را ببینید!
undefined«شهید علی لاریجانی» در ادامه مصاحبه ۱۶ اسفند، با آوردن یک نمونه‌ی تاریخی درست و به جا، مسئله‌ای نه چندان ساده و همه‌فهم را تبیین می‌کند؛ ایشان با یادآوری تجربه تاریخی ایران در جنگ عراق علیه ایران گفت: «در آن زمان تقریباً همه کشورهای منطقه از صدام حمایت می‌کردند؛ برخی پول می‌دادند و برخی تجهیزات و امکانات در اختیار او قرار می‌دادند، اما ایران هیچ‌گاه به‌دنبال تلافی با کشورهای منطقه نرفت.»
undefinedاو همچنین از تکنیک "داستان‌سرایی" بهره می‌گیرد؛ از منظر شناختی، داستان‌ها به دلیل ساختار روایی خود، درک و به خاطر سپردن اطلاعات را تسهیل می‌کنند. این امر به ویژه در حوزه‌ی سیاست که با مفاهیم انتزاعی و پیچیده سر و کار دارد، اهمیت بسزایی می‌یابد. تعریف کردن خاطرات شخصی و نمونه‌های ملموس، همذات‌پنداری را تقویت می‌کند. ایشان خاطره‌ای از دیدار خود با سلطان قابوس، بیان کردند: «...سلطان قابوس توضیح داده بود که پیامی دریافت کرده بود که در آن از عمان خواسته شده بود اجازه دهد هواپیماهای عراقی از فضای این کشور برای حمله به ایران استفاده کنند. سلطان قابوس با وجود فشارهای سیاسی و فضای گسترده حمایت از صدام در منطقه، با این درخواست مخالفت کرده بود.»
undefinedدفاع و حمله‌ی مشروع
undefinedپس از این مثال، او بر مسئله‌ای مهم تأکید کرده و از تکنیک "اعطای مشروعیت و حقانیت به اقدام‌های نظامی" استفاده می‌کند: «اگر در این جنگ پایگاهی در اختیار آمریکا قرار گیرد و از آن علیه ایران عملیات شود، جمهوری اسلامی حق دارد پاسخ دهد و این یک حق قانونی و غیرقابل‌چانه‌زنی است. کشورهای منطقه باید بدانند که نمی‌توانند هم همسویی با ایران را اعلام کنند و هم اجازه دهند پایگاه‌ها علیه ایران استفاده شود.»
undefinedمن تو را می‌بینم...
undefinedایشان در پایان صحبت‌های خود نیز، از تکنیکی سلبی استفاده کردند؛ یعنی "عدم نادیده گرفتن رنج‌های انسانی". هنگامی که سیاست‌مداران، فضا را بیش از حد حماسی و شورانگیز ترسیم کنند و ابعاد انسانی آن (کشته‌شدگان، مجروحان، آوارگان، آسیب‌های روانی و غیره) را نادیده بگیرند، افکار عمومی را در بلندمدت خشمگین کرده و همراهی آنان را نیز از دست می‌دهند‌. مرز ظریفی بین صادقانه گفتن و رمانتیزه‌کردن یا بزرگ‌نمایی وجود دارد؛ این نکته به معنای آن نیست که باید همه‌ی جزئیات دلخراش را لحظه‌به‌لحظه نمایش داد، بلکه باید تصویری کلی از واقعیت ارائه کرد؛ به شکلی که مردم دریابند خسارات در چه حدی بوده، چه پیامدهایی دارد و رنج آن‌ها یا اطرافیانشان دیده می‌شود: «مردم ایران در این شرایط مظلوم واقع شده‌اند، اما ایستادگی و رشادت خود را نشان داده‌اند و مسئولان نیز با تدبیر امور را مدیریت کرده‌اند.
undefinedاین جنگ هزینه‌های سنگینی برای دشمن داشته است و هزاران نفر از مردم ایران در این مسیر به شهادت رسیده‌اند، اما اقدامات ما در پاسخ به تهاجمات و دفاع از منافع ملی با دقت و تدبیر ادامه دارد.»
undefined «کلمات پایانی»
undefinedجنگ فقط چهره‌ی تسلیحاتی ندارد. گاهی اهمیت این نطق و بیان در جنگ آن‌قدر بالا می‌رود که تیزی زبان سرخ و شمشیر برّنده، معادل می‌شوند. آن بیان درستی که دست به تصریح مواضع ما، رسوا کردن دشمن و افشای سخنان کذب او می‌زند، اثری شگفت‌آور بر روشن کردن افکار عمومی داخلی و بین‌المللی دارد و دشمن را، به تقلا و زحمت می‌اندازد؛ تا جایی که چاره‌ای جز بریدن زبان حقیقت‌گو نمی‌بیند.
undefined نطق‌های نقطه‌زن او، چنین کاری کرده بودند.رحمت خدا بر ایشان و همه‌ی کلمه‌دارانی که این مسیر را ادامه می‌دهند.
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!

۲۳:۴۵

thumbnail
undefined امر روزمره؛ نکوهش یا ستایش؟ undefined محمدرضا قرقانی
undefinedدر فاصله‌ی اندک دو ماه اخیر، خیابان‌های ایران به صحنه‌ی حضور گسترده تبدیل شده است. حضور نخست در دی‌ماه رخ داد و حضور دوم، این روزها در جریان جنگ رمضان در حال وقوع است.
undefinedاهمیت امر روزمره در کنش سیاسی
undefinedتغییر اجتماعی از مجرای تغییر در الگوی امور روزمره رخ می‌دهد. اگر بتوان از مجرای امر روزمره، نوعی عادت‌واره‌ی اجتماعی (Habitus) ایجاد کرد، کنش‌های فردی روزمره به یک کنش اجتماعی تبدیل می‌شود که مبارزه با آن سخت یا غیرممکن است؛ چون در این حالت یک امر اجتماعی هدفمند و متداوم شکل‌گرفته که در ساحات گوناگون زندگی، توسط دیگر انسان‌های هم‌رأی جریان دارد و ادامه می‌یابد.
undefinedزیستن، لازمه‌ی مبارزه‌ی سیاسی
undefinedآنچه در امتداد حضور خیابانی دی‌ماه، در فضای حقیقی و شبکه‌های اجتماعی رخ داد، نوعی انگاشت منفی نسبت به امر روزمره بود؛ به‌گونه‌ای که پس از فروکش‌کردن حضور خیابانی، کمپین‌هایی شکل گرفت که اتصال به روزمرگی‌ را بایکوت می‌کرد. در این نگاه، زندگی روزمره با امر سیاسی و کنش‌گری پیوندی نداشت و امری مذموم انگاشته می‌شد؛ تا جایی که به فضای شبکه‌های اجتماعی نیز سرایت کرد و سلبریتی‌ها و بلاگرهای این فضا نیز از تداوم امر روزمره منع شده و در صورت تخطی، کمپین‌های بایکوت علیه آن‌ها فعال می‌شد.
undefined آنچه به‌واقع رخ داد، انفصال کامل کنش سیاسی از امر روزمره بود. گویی بودن در جریان زندگی، نوعی کنش پست و حقیر است که با هدف سیاسی و کنش‌گری سیاسی در تضاد است؛ در صورتی که می‌شد امر روزمره با مبارزه پیوند بخورد.
undefinedدر جریانات دی‌ماه، از دیگران انتظار می‌رفت که زندگی و کنش روزمره‌‌شان به‌صورت کامل متوقف شود و اشتراک‌گذاری هر نشانه‌ای از آن در شبکه‌های اجتماعی، مردود می‌شد و صرفاً نوعی کنش‌گری سیاسی خالص (pure) و انقلابی بود که می‌توانست موردقبول واقع شود؛ لیکن مسئله اینجاست که جامعه به‌صورت ذاتی توانایی انفصال از امر روزمره را ندارد و برای گریز از پیامدهایش، چنین چیزی را پس می‌زند.
undefined چرا این روزها خیابان خالی نمی‌شود؟
undefinedدر سوی دیگر، جماعت‌ها و اجتماعات حاضر در جنگ رمضان آنچنان که تاکنون بیان شد نبودند. نکته‌ای که این حضور را به نوعی حضور ممتد و بدون‌توقف تبدیل کرده، اتفاقاً ورود زندگی روزمره به این کنش‌گری سیاسی است.
undefinedآنچه در اینجا مهم است، صرف حضور مردم برای کنش‌گری و حمایت از یک ایده‌ی سیاسی در خیابان نیست. چون در این صورت باید بر این گفته صحه گذاشت که این اجتماعات حکومتی‌اند و به همین دلیل امکان تحقق دارند؛ اما به نظر می‌رسد آنچه رخ می‌دهد فراتر این مسائل است و صرفاً حمایتی خیابانی از یک ایده‌ی سیاسی صورت نمی‌گیرد.
undefinedموضوع مهم، پذیرش زیستن است. نمونه‌های آن در افطار کردن در میدان، جمع‌آوری کمک برای آسیب‌دیدگان، کمک‌های فیزیکی به آسیب‌دیدگان، فروشگاه‌های باز و خریدهای عید و موارد این‌چنینی به چشم می‌خورد؛ امر روزمره با کنش سیاسی کاملاً تلفیق و در هم آمیخته شده است.
undefinedمردم حاضر در خیابان در حالی که یک نیروی خارجی، زندگی و عناصر مرتبط با زندگی را هدف گرفته، در یک فضای همگانی کنش روزمره‌‌شان را انجام می‌دهند. می‌توان گفت انجام عمل روزمره که پیوند مستقیم با زندگی دارد، به صورت پادزهری بر موضوع جنگ عمل می‌کند.
undefinedفارغ از این، ساحت رسانه و شبکه‌های اجتماعی نیز از امر روزمره خالی نشده است. گروه مردمی مذکور سعی کرده زندگی روزمره‌ی خود را به‌صورت کامل در اختیار ایده‌ی سیاسی‌اش قرار دهد. این اشتراک نه به‌عنوان یک امر مذموم، بلکه نوعی کنش در امتداد خواسته‌ی سیاسی در نظر گرفته می‌شود.
undefinedکنش‌گری پویا و مداوم یا چریکی و مقطعی؟
undefinedبرای تداوم یک جریان اجتماعی پایدار و ممتد، باید نوعی «مقاومت خلاقانه» در «زندگی روزمره» شکل گیرد، وگرنه مبارزه نه یک امر پویا، بلکه به امری فرسایشی تبدیل می‌شود که این بزرگ‌ترین مانع تداوم و امتداد است و آن را به یک کنش‌گری مقطعی و کوتاه تبدیل می‌کند.
undefinedمبارزه و کنش اجتماعی و سیاسی، در صورتی که با جریان زندگی چالش داشته باشد، منجر به نوعی مبارزه‌ی کوتاه‌مدت و به‌اصطلاح چریکی می‌شود که پایایی کوتاه‌مدت دارد و قابل‌تمدید نیست؛ در حالی که پیوند روزمرگی با کنش‌گری سیاسی ضمن اینکه آن را به نوعی کنش‌گری ممتد تبدیل می‌کند، از طریق سرایت نمادین و معنایی به امر روزمره، منجر به نوعی سرایت اجتماعی می‌شود که موضوع کنش را در سطح اجتماعی تقویت و به تحقق نزدیک‌تر می‌کند.
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!

۱۰:۱۶

thumbnail
undefined بازی مرموز ترامپ سیگنال‌های دشمن و فرسایش اعتماد نهادی
undefinedپس از سخنرانی ترامپ دربارۀ مذاکره با یک «فرد عالی‌رتبه و مورد احترام در ایران» در ذهن هر ایرانی نام برخی مقامات جرقه زدundefined
undefinedمهم نیست چه نامی به ذهن ایرانیان خطور کند؛ زیرا هدف دشمن خلق پرسش است، نه پاسخ!
undefinedدر شرایطی که دشمن در مدیریت افکار عمومی ایران توفیق محدودی داشته، فرسایش اعتماد نهادی و بدبین کردن افراد به مقامات کشور اهرم موثری در جنگ شناختی است.
undefinedساده‌انگاری است که تصور کنیم دشمن فقط کسانی را هدف پیام‌های خود قرار می‌دهد که خود را برادرزادۀ او می‌دانند! نباید تصور کرد که اقشار خاصی، صرف اعتقادات مذهبی یا سیاسی مخالف با دشمن، از بازی سیگنال‌دهی در امان هستند؛ متن حاضر تلاش برای مقابله با طرح ادراکی دشمن برای این بدنۀ مردمی وطن‌پرست است.
undefined بی‌اعتمادی پشت ماسک
undefinedدر شرایط جنگی، «اعتماد نهادی» یکی از پیش‌شرط‌های هماهنگی با تصمیمات نظامی و سیاسی در سطح کلان است. ادبیات جنگ شناختی نشان می‌دهد که یکی از اهداف اصلی عملیات‌های تأثیرگذاری، تغییر ادراک شهروندان از نهادها و تضعیف تدریجی این اعتماد با ایجاد اختلال در فرآیندهای قضاوت ذهنی است.
undefined در این چارچوب، بی‌اعتمادی می‌تواند به‌گونه‌ای بازنمایی شود که معادل «هوشمندی انتقادی» یا «انقلابی‌گری» تلقی گردد. در حالی‌ که از منظر تحلیلی، بی‌اعتمادی اغلب محصول فعال‌سازی سازوکارهای شناختی و هیجانی خاصی توسط دشمن است، نه نتیجه یک ارزیابی مستقل و نظام‌مند!
undefined رسانۀ دشمن مطلع است که در فاهمۀ بخش مهمی از ایرانیان، عملکرد رهبری و دولت لزوماً با یکدیگر همسو درک نمی‌شود و تجاربی در حافظۀ جمعی مبتنی بر این عدم تطابق وجود دارد. این شکاف اولیه محل طراحی دشمن برای سیگنال‌دهی است.
undefined بازی چگونه شکل می‌گیرد؟
undefined«سیگنال‌دهی رمزگذاری‌شده» به پیام‌هایی اشاره دارد که در ظاهر خنثی یا مبهم‌اند، اما برای گروه‌های خاص، معانی ضمنی و جهت‌دار را فعال می‌کنند. این نوع سیگنال‌دهی به‌گونه‌ای است که امکان انکارپذیری حفظ شود و در عین حال، تفسیرهای بدبینانه در بخشی از مخاطبان شکل دهد.
undefined مثلاً ترامپ در گفتگو با خبرنگاران، صرفاً از مذاکره‌ای با ایران خبر می‌دهد که مشخص نیست با چه کسی تحت چه شرایطی در جریان است و صرفا رهبر انقلاب را دور از این مذاکره ترسیم می‌کند.
undefinedدر کنار سیگنال‌دهی، «افشای تدریجی» یا انتشار مرحله‌ای اطلاعات، به ایجاد ادراک پنهان‌کاری دولت ایران در ذهن مردم منجر می‌شود. وقتی اطلاعات به‌صورت کامل و هم‌زمان ارائه نشود، ذهن مخاطب این گسست‌ها را به‌عنوان نشانه‌ای از عدم شفافیت تفسیر می‌کند.
undefined رفتار ترامپ در روز ۴ فروردین ۱۴۰۵ مبتنی بر همین راهبرد بوده است. او در فرآیندی تدریجی اطلاعات گنگی دربارۀ «میل شدید ایران برای مذاکره» و «یک هدیه بزرگ» در چند مرحله مصاحبه ارائه داده است؛ اما به هیچ‌گونه جزئیاتی که قابل صحت‌سنجی باشد اشاره نکرده است.
undefined پیامد این فرآیند، شکل‌گیری ناامنی معرفتی است؛ وضعیتی که در آن فرد نه‌تنها به یک گزاره خاص، بلکه به کل سازوکار تولید و انتقال اطلاعات در درون کشور خود بی‌اعتماد می‌شود. با این وصف بی‌اعتمادی به تمامی ارکان دولتی به غیر از شخص رهبر انقلاب و نگرانی از سیگنال‌های دشمن که سرنخی از پنهان‌کاری دولت بدهد، دقیقا محل اصابت پیام دشمن است. در این فرآیند گمانه‌زنی، مخاطبان مختلف بسته به پیش‌زمینۀ ادراکی خود ممکن است به یک نفر یا تمامی ارکان دولت بی‌اعتماد شوند و احساس کنند که فریب داده شده‌‌اند یا می‌شوند.
undefined در چنین مختصاتی جنگ به عنوان یک زدوبند بین مقامات معنازدایی می‌شود و تمامی دستاوردهای نظامی کشور و تلاش در جهت انتقام شهدا، در ذهن مخاطب هیچ می‌شود.
undefined بی‌اعتمادی، وقتی نیازمند اعتمادیم
undefinedدر فضای جنگ حاضر آنچه اهمیت دارد نه تمرکز بر تک‌گزاره‌های دشمن، بلکه حساسیت به الگوهای تکرارشوندهٔ ابهام و تناقض است. این الگوها ذهن مخاطب را از پردازش نظام‌مند اطلاعات به‌سوی پردازش ابتکاری بر اساس سوگیری‌های پیشین و ابهامات سوق داده و زمینۀ فرسایش تدریجی اعتماد نهادی را فراهم می‌کنند.
undefinedبنابراین، مسئله اصلی نه پذیرش یا رد فوری هر ادعا، بلکه حفظ انضباط شناختی در مواجهه با پیام‌های مبهم دشمن است. هر روزنه‌ای برای نفوذ و کسب برتری شناختی در جنگ برای دشمن حیاتی است. لذا حتی در صورت تبادل واقعی پیام محرمانه در جهت دفاع از منافع کشور، بازی شناختی ترامپ با افکار عمومی و بهم ریختن داینامیک قدرتمند فعلی درون جامعهٔ ایران باید به دقت درک و تحلیل شود.
undefined جنگ، پردهٔ جدیدی از ایران را نشان داده و رجوع به پیشفرض‌های سابق برای قضاوت بازیگران سیاسی و نظامی کشور، بستری است که دشمن برای راه‌اندازی بازی جدیدش در ادامۀ جنگ روی آن حساب کرده است.
undefined @Peivastar_ir

۲۳:۱۸

thumbnail
undefined ایکس، اینستاگرام و تلگرام چگونه جنگ را روایت می‌کنند؟
undefined فائزه جبارپور؛ داده‌کاو و تحلیل‌گر فضای مجازی
undefined برآیند داده‌های افکار عمومی در شبکه‌های اجتماعی پیرامون #جنگ_رمضان در بازه زمانی نهم اسفند الی اول فروردین هزاروچهارصدوپنج نشان می‌دهد که با یک اکوسیستم روایی چندلایه و کارکردی مواجهیم که در آن، هر پلتفرم ایفاگر نقشی متمایز در «تولید معنا» از جنگ است.
undefined ایکس: رادیکال‌سازی سیاسی جنگ
undefinedدر این میان، ایکس محل «سیاسی‌سازی داده‌های جنگ» است؛ جایی که خبر، شایعه و تحلیل درهم‌تنیده شده و به تولید ادراکات جهت‌دار و کنش‌محور می‌انجامد.
undefinedدر ایکس، جنگ از یک درگیری نظامی فراتر می‌رود و به یک ابزار برای تغییر نظام و براندازی تبدیل می‌شود. حجم بالای محتوا در حمایت از حمله و ترور در کنار روایت‌های تغییر رژیم، نشان می‌دهد که داده‌های جنگ (اخبار و حتی شایعات) در خدمت یک تفسیر سیاسی خاص قرار می‌گیرند.
undefined اینستاگرام: محل عاطفی‌سازی جنگ
undefined️در #اینستاگرام، اگرچه از نظر توزیع محورها همچنان نشانه‌های قوی از تقابل براندازی–مشروعیت نظام دیده می‌شود (با برتری نسبی حمایت از حمله در برابر محکومیت آن)، اما تفاوت اساسی در «صورت‌بندی ادراک» است. اینجا جنگ به‌جای آنکه صرفاً به‌مثابه یک پروژه سیاسی بازنمایی شود، به یک «تجربه احساسی و نمادین» تبدیل می‌شود. به‌عبارتی می‌توان گفت جنگ در اینستاگرام بیشتر از آنکه «تحلیل» شود، «حس» می‌شود.
undefinedدر این بستر هم‌زمان شاهد ابراز خوشحالی از حملات و ترورها و واکنش‌های احساسی نسبت به رنج غیرنظامیان هستیم. این دو روایت متضاد، با ابزار مشترک (یعنی تصویر و احساس) با هم رقابت می‌کنند. بنابراین رقابت نه صرفاً بر سر «چه چیزی درست است»، بلکه بر سر اینکه «کدام روایت اثرگذارتر احساس می‌سازد» شکل می‌گیرد. به همین دلیل، اینستاگرام را می‌توان میدان «رقابت بر سر سرمایه عاطفی» دانست، نه صرفاً تقابل سیاسی. در واقع در این بستر، روایتی برنده است که احساس قوی‌تری در مخاطب ایجاد کند نه لزوماً روایت دقیق‌تر.
undefined تلگرام: مرجع بازسازی واقعیت‌های جنگ
undefinedتلگرام با غلبه‌ی قاطع فکت‌های میدانی، نقش «مرجع خبری و تحلیلی» را دارد. این پیام‌رسان با تمرکز بر کنش و واکنش‌های نظامی، پیامدهای ژئوپلیتیکی (مانند تنگه هرمز) و تحلیل‌های راهبردی، نوعی «قاب‌بندی تکنیکی–قدرت‌محور» از جنگ ارائه می‌دهد که در آن، بازیگران به‌عنوان کنشگران عقلانی در یک معادله قدرت دیده می‌شوند.
بنابراین تلگرام عملاً به بستر بازسازی واقعیت جنگ تبدیل شده، اما این بازسازی خنثی نیست. در این فضا روایت‌های براندازانه یا احساسی اگرچه حضور دارند، اما به دلیل غلبه منطق تحلیلی و خبری به گفتمان مسلط تبدیل نمی‌شوند. نتیجه این برهم‌کنش، شکل‌گیری افکار عمومی‌ای است که هم‌زمان تحت تأثیر «واقعیت‌های میدان»، «تفسیرهای سیاسی رادیکال» و «بازنمایی‌های احساسی» قرار دارد.
undefined تصویر کلی جنگ در ایکس، اینستاگرام و تلگرام
undefinedجنگ رمضان در این پلتفرم‌ها فقط یک رویداد خبری نیست؛ بلکه یک «میدان تولید معنا» است. هر پلتفرم نقش متفاوتی در شکل‌دادن به برداشت مخاطب دارد.
undefinedسه روایت اصلی هم‌زمان در این فضای مجازی جریان دارند:۱. براندازی و فروپاشی نظام۲. اقتدار و مقاومت ایران۳. فکت‌های میدانی جنگدر نهایت مخاطب با یک تصویر واحد مواجه نیست؛ بلکه با «ادراک چندلایه و بعضاً متناقض» روبه‌روست.
undefinedجمع‌بندی
undefinedبرآیند نهایی، نه صرفاً یک دوقطبی ساده، بلکه یک «چندقطبی ادراکی» است که در آن مرز میان واقعیت روایت و احساس به‌شدت سیال است. در چنین شرایطی هر جریان نه‌فقط برای تسلط بر واقعیت بلکه برای تسلط بر نحوه‌ی ادراک واقعیت رقابت می‌کند! و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که جنگ از سطح نظامی به سطح شناختی و ادراکی ارتقا پیدا می‌کند.
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!

۱۱:۴۸

thumbnail
undefined لبنان زیر آتش و در محاصره‌ی رسانه‌ها#گزارش_محتوا
undefinedبا ازسرگیری حملات اسرائیل به لبنان و نقض دوباره آتش‌بس، نحوه بازنمایی این رخدادها در رسانه‌ها بیش از پیش محل توجه می‌شود. در چنین فضایی، مرور یادداشتی منتشرشده در وبسایت آمریکایی FAIR که به پایش و نقد عملکرد رسانه‌ها می‌پردازد، درباره بازنمایی حملات مکرر اسرائیل به لبنان در رسانه‌های غربی، از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد این رخدادها چگونه روایت می‌شوند، چه چیزهایی برجسته یا حذف می‌شود و این الگوی پوشش چه نسبتی با تداوم وضعیت موجود دارد.
undefinedاین یادداشت تحت‌عنوان «حملات تقریباً روزانه اسرائیل به لبنان، برای رسانه‌های غربی به "ناخبر" تبدیل شده است»، انتشار یافته و در ادامه مروری بر محتوای آن خواهیم داشت.
undefinedخساست در بازتاب خبری
undefined نقطه عزیمت مقاله، این گزاره‌ی تجربی است که حملات مکرر اسرائیل به خاک لبنان، به‌رغم تداوم و شدت، در رسانه‌های جریان اصلی غرب به‌صورت حداقلی بازنمایی می‌شوند. حملاتی که به‌صورت «تقریباً روزانه» ادامه دارند، در چرخه پوشش رسانه‌ای به‌تدریج به چیزی شبیه «ناخبر» تبدیل می‌شوند.
undefinedچراکه این حملات، برخلاف بسیاری از رخدادهای مشابه در سایر نقاط جهان، به‌ندرت به تیترهای اصلی تبدیل می‌شوند و اغلب در حاشیه یا به‌صورت گذرا گزارش می‌گردند.
undefined یکی از نتایج این سکوت‌های مقطعی، عادی‌شدن یک جنگ مداوم است؛ جنگی که فقط در لحظات خاص و تحت شرایطی ویژه وارد پوشش جدی رسانه‌ها می‌شود.
undefinedحتی در مواردی که به «حملات تقریباً روزانه» اذعان می‌شود (مثل گزارش نیویورک تایمز)، چارچوب روایت به‌گونه‌ای تنظیم می‌شود که مسئله اصلی، نه تداوم حملات، بلکه «افزایش نگرانی درباره آتش‌بس» جلوه کند!
undefined اما در الگویی شاید به‌مراتب بدتر، یک گزینش‌گری آشکار در پوشش رسانه‌ای دیده می‌شود. حمله‌ای که پنج کشته (از جمله چند کودک) بر جای گذاشته، زمانی به تیتر تبدیل می‌شود که چهار نفر از قربانیان شهروند آمریکا باشند؛ در حالی که قربانی دیگر عملاً به حاشیه می‌رود.
undefinedاین یعنی ارزش خبری، نه صرفاً بر اساس خود واقعه، بلکه براساس هویت قربانیان تنظیم می‌شود.
undefinedقاب‌بندی مسموم
undefined در سطح روایت، تمرکز به‌سمت چارچوبی حرکت می‌کند که لبنان نه به‌عنوان یک سرزمین در معرض حمله، بلکه به‌واسطه حضور حزب‌الله تعریف می‌شود. در این چارچوب، حزب‌الله به‌صورت پیش‌فرض در جایگاه «عامل تهدید» قرار می‌گیرد و همین، نقطه ثقل روایت را به‌طرز شیطنت‌آمیزی از «حمله» به «پاسخ به تهدید» جابه‌جا می‌کند.
undefinedنتیجه این جابه‌جایی آن است که خودِ حملات، در حاشیه قرار می‌گیرند و به‌عنوان امری واکنشی و قابل‌توجیه بازنمایی می‌شوند.
undefined این تصویرسازی، زمانی کامل می‌شود که زمینه‌ی تاریخی عملاً حذف می‌شود. در حالی که شکل‌گیری حزب‌الله به بستر مشخصی از مداخلات و حملات بازمی‌گردد - از جمله حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ باحمایت آمریکا و اشغال طولانی‌مدت جنوب این کشور - این زمینه در روایت‌های رسانه‌ای غایب است. حذف این پیش‌زمینه، روایت را خطی و یک‌سویه می‌کند.
undefinedدر همین حال، این نکته نیز نادیده می‌ماند که حزب‌الله، فارغ از ارزیابی‌های سیاسی، تنها نیرویی در لبنان بوده که توانسته در برابر حملات تجاوزکارانه، دفاع نظامی کند؛ درمقابلِ ارتشی که در این زمینه کارنامه موفقی نداشته است.
undefinedعینک معیوب
undefined هم‌زمانی این روایت‌ها با تحرکات سیاسی نیز معنادار است؛ مثلا در حالی که هم‌زمان با سفر باراک (سفیر آمریکا در ترکیه) به بیروت، موجی از حملات و حتی اعلام عملیات زمینی رخ می‌دهد، روایت رسمی همچنان بر پیشرفت روند خلع سلاح حزب‌الله تأکید دارد.
undefinedاز سوی دیگر، هشدار ارتش لبنان مبنی بر اینکه این حملات می‌تواند اجرای همین طرح را مختل کند، نشان می‌دهد میان «ادعای هدف» و «پیامد واقعی حملات» یک شکاف جدی وجود دارد؛ شکافی که در نهایت این پرسش را پیش می‌کشد که آیا اساساً قرار است این جنگ متوقف شود یا نه!
undefinedدر نهایت...
undefined در سطح پیامدی، باید توجه داشت که رابطه‌ای علّی میان «نامرئی‌سازی رسانه‌ای» و «کاهش هزینه سیاسی» برقرار است. در شرایطی که حملات مکرر به لبنان در دستور کار رسانه‌ای قرار نمی‌گیرد و یا با اقداماتی که ذکر شد از آن حساسیت‌زدایی می‌شود، امکان شکل‌گیری فشار افکار عمومی در سطح بین‌المللی کاهش می‌یابد.
undefined این امر، به‌طور بالقوه به تداوم این کنش‌ها کمک می‌کند، زیرا یکی از سازوکارهای اصلی بازدارندگی که نظارت و واکنش افکار عمومی است، تضعیف می‌شود.
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!

۷:۳۴