عکس پروفایل سفرنامه.س
۳۴۹ عضو

سفرنامه.

باید می‌نوشتم، حالا هرجایی که باشه.
ناشناسundefinedble.ir/payamresanimbot?start=rhQLLUlbBnxXdNL3pIDwnnenJ
سفرنامه.
توی شهری به بزرگی تهران، آدما انواع مختلفی دارن. وقتی به سمت مرکز شهر می‌ری تقریبا می‌تونی انواع زیادیشون رو پیدا کنی. امروز که به پارتنر‌ها دقت می‌کردم، برام سوال شد که چقد دووم میارن؟ آیا ویژگی‌ای هست که با دیدنش به ماندگاری اون کاپل پی ببری؟ آیا این آدم‌هایی که دست توی دست هم چرخ می‌زنن واقعا بهم علاقه دارن؟ یا صرفا یک مسئله جهانیه، مسئله‌ی سینگل موندن! آیا واقعا ما علاقمند میشیم و بعد وارد رابطه میشیم یا صرفا از روی تنها نموندن دست به این کار می‌زنیم؟ پارت ۱ ستون روزنامه دیجیتالی صابی.
برداشت من از جامعه جایی بود برای به اشتراک‌گذاری، برای ابراز کردن، برای زندگی. اما هرچی می‌گذره بیشتر با زوایای تاریکش آشنا میشم. با قوانین نانوشته‌اش، با خودسانسوری‌هایی که داره، با قضاوت‌های بی‌رحمانه‌اش. اومده بودم که زندگی کنم و از حس بودن لذت ببرم. اومده بودم با آدم‌ها آشنا بشم، بشینم کنارشون و تخته‌بازی کردنشون رو ببینم، اومده بودم گربه‌ها رو ناز کنم، اومده بودم تفکراتم رو به اشتراک بذارم. اما همه‌چیز بنظر پیچیده‌تر میومد، از روابط گرفته تا انسان بودن.این پیچیدگی خسته‌کننده بود، باید بهش تن می‌دادم؟ میشه بدونه اینکه با جامعه کاملا یکرنگ بشی باز هم درونش آرامش داشته باشی؟ می‌تونی روح برهنه‌ی یک واقعیت باشی و سالم بمونی؟به طرز عجیبی توی دل‌ها جا پیدا می‌کردم، نه همه‌ی دل‌ها! گاهی کنار اومدن با واقعیت یک آدم، می‌تونه آزاردهنده باشه. اما گمونم آزاردهنده بودن من هم یکجورهایی به دل می‌نشست.زیر تمام این پنهان‌کاری‌ها، علاقه‌ای دیرینه بود. علاقه به اصالت.
پارت ۲ستون روزنامه دیجیتالی صابی.
undefined۲۲

۱K

۲۳:۰۵