بله | کانال شعر خوب
ش

شعر خوب

۱۱ عضو
شعر خوب
https://www.aparat.com/v/7LvWq/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF_%26quot%3B_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D9%88%D9%86_%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%26quot%3B_%D8%A8%D8%A7_%D9%86%D9%88%D8%A7%DB%8C
قربون کبوترای حرمت امام حسن...

۱۸:۳۹

قلم از عشق تو آقا زیارت‌نامه می‌خواندو فطرس در جوار تو برایت نامه می‌خواند
یكی از نامه‌ها خیس است همراهش سلام ماستو تو با مهربانی می‌نویسی این غلام ماست

#ولات_امام_حسین_ع#هادی_جانفدا
undefinedعقیق_شعر@aghighpoem

۵:۲۰

روزی شعر من امشب دو برابر شده استچون که سرگرم نگاه دو برادر شده است
شاه‌بانوی کلابیه پسر آوردهچشم وا کن، پدر خاک قمر آورده
هر که از قافلۀ فطرسیان جا ماندهنظرش خیره به گهوارۀ سقا مانده
مورها هم سر این سفره سلیمان شده‌اندارمنی‌ها دو سه روزی‌ست مسلمان شده‌اند.....
#ولادت_حضرت_عباس_ع #مجید_تال
undefinedعقیق شعر@aghighpoem

۱۸:۱۷

به نگاهی شکفت و پنجره شد باز دیوارِ چند لحظه ی پیشپر شد از نور کاسه ی چشمم  غرقِ دیدارِ چند لحظه ی پیش
به جهانی شگفت مهمانم که مَلَک بو نبرده از بودشوه چه آرامشی‌ست با منِ مست، منِ هشیارِ چند لحظه ی پیش
هستی‌ام اشک (اشک آینه‌ای‌ست که تماشای عشق پوشیده)هست با ذرّه ذرّه ی جانم  طعمِ دیدارِ چند لحظه ی پیش
تازه فهمیده‌اند آینه‌ها یک تماشا چقدر می‌ارزدکاش می‌شد تمامِ هستیِ من صرفِ تکرارِ چند لحظه ی پیش
لحظه‌ها را گریستم بی‌تو، من که هستم که نیستم بی‌تو؟مرگ بود آنچه زیستم بی‌تو، جانِ سرشارِ چند لحظه ی پیش!
تو نباشم شهود بی‌معناست، لحظه‌ها بی‌تو بی‌ملاحظه‌اندرفته‌ای باز و بسته ی خواب ‌است چشمِ بیدارِ چند لحظه ی پیش
پنجره بسته شد سکوت شدم، چشم بستم کویر لوت شدمهر چه آیینه و تماشا رفت پشتِ دیوارِ چند لحظه ی پیش
#مبین_اردستانی

۱۹:۴۶

در روی تو سر صنع بی چونچون آب در آبگینه پیداست
غزلیات - #سعدی

۱۷:۲۷

کس پیش تو دم ز زور بازو نزندکو آنکه مقابل تو زانو نزند
لب تشنه ز علقمه گذشتی، آریدریا که به رودخانه‌ها رو نزند
#حضرت_عباس_ع

۴:۴۲

کس چون تو طریق پاکبازی نگرفتبا زخم نشان سرفرازی نگرفت
زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفتحیثیت مرگ را به بازی نگرفت

۵:۵۵

دامن کشان همی‌شد در شَرب زرکشیدهصد ماه رو ز رشکش جیب قصب دریده
از تاب آتش می بر گرد عارضش خویچون قطره‌های شبنم بر برگ گل چکیده
لفظی فصیح شیرین قدی بلند چابکرویی لطیف زیبا چشمی خوش کشیده
یاقوت جان فزایش از آب لطف زادهشمشاد خوش خرامش در ناز پروریده
آن لعل دلکشش بین وان خنده دل آشوبوان رفتن خوشش بین وان گام آرمیده
آن آهوی سیه چشم از دام ما برون شدیاران چه چاره سازم با این دل رمیده
زنهار تا توانی اهل نظر میازاردنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
تا کی کشم عتیبت از چشم دلفریبتروزی کرشمه‌ای کن ای یار برگزیده
گر خاطر شریفت رنجیده شد ز حافظبازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده
بس شکر بازگویم در بندگی خواجهگر اوفتد به دستم آن میوه رسیده
#حافظ

۲۱:۰۲

ابری‌ست کوچه کوچه، دل من... خدا کند،نم‌نم، غزل ببارد و طوفان به پا کند
حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده استچیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند
مضمون داغ و واژه و مقتل بیاوریدشاید که بغض شعر مرا گریه وا کند
با واژه‌های از رمق افتاده آمدممی‌خواست این غزل به شما اقتدا کند
حالا اجازه هست شما را از این به بعداین شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟
مادر! دوباره کودک بی‌تاب قصه‌ات...تا اینکه لای لای تو با او چه‌ها کند
یادش به‌خیر مادرم از کودکی مرامی‌برد تکیه تکیه که نذر شما کند
یادم نمی‌رود که مرا فاطمیه‌هامی‌برد با حسین شما آشنا کند
در کوچه‌های سینه‌زنی نوحه‌خوان شدمتا داغ سینۀ تو مرا مبتلا کند
مادر! دوباره زخم شما را سروده‌امباید غزل دوباره به عهدش وفا کند:
یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه... مانده بود،دست تو را چگونه ز مولا جدا کند
باور نمی‌کنم که رمق داشت دست تومجبور شد که دست علی را رها کند...
تو روی خاک بودی و درگیر خار بود،چشمی که خاک را به نظر کیمیا کند
نفرین نکن، اجازه بده اشک دیده‌اتاین خاک معصیت‌زده را کربلا کند
زخمی که تو نشان علی هم نداده‌ایچیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند
باید شبانه داغ علی را به خاک بردنگذار روز، راز تو را برملا کند...
گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟افسانه باشد این همه؛ گفتم خدا کند
با بغض، مردی آمد از این کوچه‌ها گذشتمی‌رفت تا برای ظهورش دعا کند
از کوچه‌ها گذشت... و باران شروع شدپایان شعر بود که طوفان شروع شد
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها #حسن_بیاتانی
از کانال:@aghighpoem

۲۰:۰۵

زنی از خاک، ‌از خورشید، از دریا،‌ قدیمی‌ترزنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمی‌ترزنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمی‌ترزنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمی‌تر
که قبل از قصۀ ‌«قالوا بلی» این زن بلی گفته‌ستنخستین زن که با پروردگارش یا علی گفته‌ست ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانهبه سوی جانمازش می‌رود سلانه سلانهشبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانهاز آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه
نشاند آن دانه را در آسمان با گریه آبش دادزمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد زنی آن‌سان که خورشید است سرگرم مصابیحشکه باران نام او را می‌ستاید در تواشیحشجهان آرایه دارد از شگفتی‌های تلمیحشجهان این شاه‌مقصودی که روشن شد ز تسبیحش
ازل مبهوت فردایش، ازل حیران دیروزشندانم‌های عالم ثبت شد در لوح محفوظش چه بنویسم از آن بی‌ابتدا، بی‌انتها، زهراازل زهرا، ابد زهرا، قدر زهرا، قضا زهراشگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهراچه می‌فهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرمرفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم مدام او وصله می‌زد، وصلۀ دیگر بر آن چادرکه جبرائیل می‌بندد دخیل پر بر آن چادرستون آسمان‌ها می‌گذارد سر بر آن چادرتیمّم می‌کند هر روز پیغمبر بر آن چادر
همان چادر که مأوای علی در کوچه‌ها بوده‌ستکمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بوده‌ست غمی در جان زهرا می‌شود تکرار در تکرارصدای گریه می‌آید به گوشش از در و دیوارتمام آسمان‌ها می‌شود روی سرش آوارکه دارد در وجودش روضه می‌خواند کسی انگار
برایش روضه می‌خواند صدایی در دل بارانکه یا أماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان خدا را ناگهان در جلوه‌ای دیگر نشان دادندکه خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادندصدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادندملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند
صدای گریه آمد، مادرم می‌سوخت در بارانبرای کودک خود پیرُهن می‌دوخت در باران وصیت کرد مادر، آسمان بی‌وقفه می‌باریدحسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید!تن او را به دست ابری از آغوش بسپاریدجهان تشنه‌ست، بالای سر او آب بگذارید
زمان رفتنش فرمود: می‌بخشید مادر راکفن‌هایم یکی کم بود، می‌بخشید مادر را بمیرم بسته می‌شد آن نگاه آهسته آهستهبه چشم ما جهان می‌شد سیاه آهسته آهستهصدای روضه می‌افتد به راه آهسته آهستهزنی آمد به سوی قتلگاه آهسته آهسته بُنَّیَ تشنه‌ای مادر برایت آب آورده...
#حمیدرضا_برقعی

۲۱:۰۷

مثل آن شیشه که در همهمه باد شکستناگهان باز دلم یاد تو افتاد، شکست
با شب غرق غم و تیره و تارم چه کنم؟با دلی تنگ که از داغ تو دارم چه کنم؟بی‌قرارم! چه کنم؟
غصه رفتن تو، داده بر باد مراباورم نیست چنین برده‌ای از یاد مرا
تا دلی هست بیا، رفتم از دست بیابغض تو راه نفس‌های مرا بست بیابه هوای دل بیچاره که تنگ است بیا
آه! جز آینه‌ای کهنه مرا همدم نیستپیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست
آه! برگرد اگر آه مرا می‌شنویگوش کن! ناله جان‌کاه مرا می‌شنوی
غصه رفتن تو، داده بر باد مراباورم نیست چنین برده‌ای از یاد مرا
تا دلی هست بیا، رفتم از دست بیابغض تو راه نفس‌های مرا بست بیابه هوای دل بیچاره که تنگ است بیا
#سیدتقی_سیدی#محمد_معتمدی#گیلدخت

۱۱:۲۳

Gil Dokht.mp3

۸.۳۸ مگابایت

۱۱:۲۳

همه دیدند پس از این‌ همه قرن ابتر کیستبنگر در همه آیات، بگو کوثر کیست
کفو حیدر چو به دنیای علی پای نهادمی‌توان گفت دگر، آینه‌ی داور کیست
درد بی‌مادری خیل رسل درمان شدشأن دختر بنگر حال بگو مادر کیست
آن‌قدر کفو علی، روح علی، مثل علی‌ستغیرممکن شده تشخیص دهی حیدر کیست
گر نبُد فاطمه و قدرت تبیینی اومانده بودیم کنون، خیر کدام و شر کیست
دختر زنده‌ی در گور، سؤالش این بودآن‌که ارزش بدهد بر قدم دختر کیست
پسر لؤلؤ و مرجان علی و زهراآخر اثبات کند اوّل و الآخر کیست
همه‌ی خلق معطّل‌شده در روز نشورهمه فریاد به لب، شافعه‌ی محشر کیست
نسل زهراست که تسخیر نموده دل ماجز جگر گوشه‌ی زهرا و علی، رهبر کیست
نور اعجاز خمینی‌ست در آفاق جهانهمه دیدند پس از این همه قرن ابتر کیست
*
گر نگاهی به ما کند زهرادردها را دوا کند زهرانه عجب گر به شأن اون گویندخاک را کیمیا کند زهرا
مهر از نور او وضو داردماه از مهرش آبرو داردبه همه هستی حسین، سوگندهر چه دارد حسین از او دارد
تو چه جانی و برتر از جانیتو خود حسن و عشق و ایمانیمدح و وصف تو می‌کند امروزهدیه بر قاسم سلیمانی
روز محشر که از شفاعت خویشحشر دیگر به پا کند زهراهمچو مرغی که دانه بر چینددوستان را سوا کند زهرا
#حاج_محمود_کریمی

۱۶:۵۸

بازارسال شده از KHAMENEI.IR
thumbnail
undefined گر نبود فاطمه و قدرت تبیینی او مانده بودیم کنون، خیر کدام و شر کیست؟
undefinedمدیحه‌سرائی آقای محمود کریمی در دیدار مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام با رهبر انقلاب.
undefined در آستانه سالروز ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها
undefined #سرمشق_فاطمی | #دیدار_مداحان
undefined Farsi.Khamenei.ir

۱۶:۵۹

مصرع ناقص من کاش که کامل می شدشعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیستواژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانمنه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشدشک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه استراز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دیدخود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشتقلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:
«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چهمست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ستکهکشان‌ها نخی از وصله‌ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می‌گوید«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می‌گوید
مست اوصاف شدم می‌طلبم ساقی راتشنه‌ام تا که بگوید به من الباقی را
می‌رود قصه‌ی ما سوی سرانجام آرامدفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام
#حمیدرضا_برقعی#امیرالمومنین

۱۹:۱۲

ذره ذره همه دنیا به جنون آمده بودروح از پیکره ی کعبه برون آمده بود
روشنا ریخت به افلاک، حلولش آن روزکعبه برخاست به اجلالِ نزولش آن روز
عشق او بر دل سنگیِ حرم غالب شدقبله مایل به علی بن ابی طالب شد
از دل خانه علی رفت و حرم با او رفتکعبه در بدرقه‌اش چند قدم با او رفت
قفس کعبه شکسته‌ست دم پرواز استبرو از کعبه که آغوش محمد باز است
آینه هستی و با آینه باید باشیخانه زادِ پسر آمنه باید باشی
همه‌ی غائله‌ها گشت فراموشِ نبیکودکی‌های علی پر شد از آغوش نبی
مستی اهل سماوات دوچندان شده استعطر گیسوی علی خورده به تن‌پوش نبی
تا بچیند رطب تازه‌ای از باغ بهشترفته دردانه کعبه به سر دوش نبی
که نبی بوده فقط این همه سرمست علیکه علی بوده فقط آن همه مدهوش نبی
چشم در چشم علی، آینه در آیینهحرف‌ها می‌زند اینک لب خاموش نبی
دور از من مشو ای محو تماشای تو مننگران می‌شوم از دور شدن‌های تو من
من به شوق تو سکوتم، تو فقط حرف بزنوحی می‌ریزد از آهنگ لبت، حرف بزن
می‌نشینم به تماشای تو تنها، آریهر زمان خسته‌ام از مردم دنیا، آری
بر مکافات زمین با تو دلم غالب شدهمه ی دهر اگر شعب ابی طالب شد
خوب شد آمدی ای معنی بی همتاییبی تو هر آینه می‌مردم از این تنهایی
دین اسلام در آن روز که بازار نداشتیوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش حیدر بودباعث گرمی بازار شدش حیدر بود
وحی می‌بارد و من دوخته‌ام دیده به توتو به اسلام؟ نه! اسلام گراییده به تو
در زمین دلخوش از اینم که تویی همسفرماز رسولان دگر با تو اولوالعزم‌ترم
می‌رود قصه‌ی ما سوی سرانجام آرامدفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام...
#حمیدرضا_برقعی

۱۰:۴۷

نه در توصیف شاعر‌ها، نه در آواز عشاقیتو افزون‌تر از اندیشه، فراوان‌تر از اغراقی
وفاداری و شیدایی، علمداری و سقاییندارند این صفت‌ها جز تو دیگر هیچ مصداقی
به خوبی تو حتی معترف بودند بدخواهانیزید آنجا که می‌گوید «الا یا ایها الساقی»
تمام کودکان معراج را توصیف می‌کردندمگر پیداست از بالای دوش تو چه آفاقی؟
چنان رفتی که حتی سایه‌ات از رفتنت جا ماندرکاب از هم گسست از بس برای مرگ مشتاقی
فرار از تو فراری می‌شود در عرصۀ میدانچنان رفتی که بعد از آن بخوانندت هوالباقی
بدون دست می‌آیی و از دستت گریزانندپر از زخمی هنوز اما برای جنگ قبراقی
به سوی خیمه‌ها یا «عُدّتی فی شِدّتی» برگردکه تو بی‌مشک سقّایی، که تو بی‌دست رزّاقی
شنیدم بغض بی‌گریه به آتش می‌کشد جان رابماند باقی روضه درون سینه‌ام باقی
#ولادت_حضرت_عباس_ع#حمیدرضا_برقعی

۱۹:۱۴

thumbnail
قصد جان می‌کند این عید و بهارم بی تو این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو
گیرم این باغ، گُلاگُل بشکوفد رنگین به چه کار آیدم ای گل! به چه کارم بی تو؟
با تو ترسم به جنونم بکشد کار، ای یار من که در عشق چنین شیفته‌وارم بی تو 
به گل روی تواش در بگشایم ورنه نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو 
گیرم از هیمه زمرد به نفس رویانده است باز هم باز بهارش نشمارم بی تو 
با غمت صبر سپردم به قراری که اگر هم به دادم نرسی، جان بسپارم بی تو 
بی بهار است مرا شعر بهاری،‌ آری نه همین نقش گل و مرغ نیارم بی تو 
دل تنگم نگذارد که به الهام لبت غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو
#حسین_منزوی#بهاریه

۱۷:۱۷

آری! هوا خوش است و غزل خيز در بهارباريده است خنده يک‌ريز در بهار
از باد نو بهار -حديث است- تن مپوشبايد دريد جامه پرهيز در بهار!
اما خدا نياورد آن روز را که آه...گيرد دلی بهانه پاييز در بهار
بی دید و بازدید تو تبریک عید چیست؟چندین دروغ مصلحت آمیز در بهار
با ديدنم پر از عرق شرم می‌شوندگل‌های شادکام دل انگيز در بهار
می‌بينم ای شکوفه که خون می‌شود دلتاز شاخه انار مياويز در بهار
#محمدمهدی_سیار#بهاریه

۱۷:۲۰