نقد و نظر مخاطب عزیز:
«مقالۀ خوبیه. سؤال هم سؤال اساسی و قابلتاملیه! اصلِ دغدغۀ مقاله هم که میگه باید مسئلۀ ایران را درست شناخت، حرف درستیه؛ ولی وقتی میخواد وضعیت مطلوب رو سه تا بکنه و بگه یا مدرن بشیم یا ایرانی بشیم یا اسلامی، اینجا مشکل پیدا میکنه. انقلاب اسلامی اصلاً قائل به این تفکیکهای سهگانه نیست. از نگاه گفتمان انقلاب، «تمدن نوین اسلامی» خودش هم اسلامیست، هم ایرانیِ اصیل.
حالا قصۀ مدرن فرق میکنه و جای تأمل داره. گرچه میشه. گفت داره گونهبندی میکنه و جریانشناسی؛ اما تا آخرش که میری، معلوم نیست خودش مسئله را چی معرفی میکنه. احاله به اینکه در حال بررسی است، خوبه؛ اما حداقل ردپایی باید در مقاله مبنا باشه که به فهم بنده نیست.
نکته مهمتر اینکه مقاله با پذیرشِ ضمنیِ این پیشفرض که غرب تونسته مسئلهش رو خوب حل کنه، عملاً داره اون را بهعنوان الگو قبول میکنه؛ درحالیکه از منظر انقلاب اسلامی، غرب خودش دچار بحرانِ معنا و اخلاقه و الگوسازیاش برای ما معتبر نیست.
مقاله از نقشِ بیبدیلِ «مردمِ انقلابی» و «ارادۀ جمعیِ مؤمنانه» برای تعریفِ مسئله و رسیدن به وضعیت مطلوب غافل شده و همهچیز را به نظریهپردازیِ نخبگانی تقلیل داده. اگر قرار باشه «مسئلۀ ایران» را درست صورتبندی کنیم، باید از درونِ گفتمانِ خودمان و با اتکا به میراثِ فکریِ انقلاب این کار را بکنیم، نه با عینکِ نظریههای وارداتی.
و دریغا و افسوس که تلاش نکرده نظریۀ ایرانیترین فقیه و حکیم و حاکم یعنی آقای شهید را حتی اشارهای بکنه. اشارتی به شهید مطهری کرده؛ اما آن کجا و نگاه راقی آقای شهید و اطراف و ابعادش کجا. خلاصه اینکه خیلی خنثاست؛ گرچه اصل پرداختن به موضوع خوبه. از جهت روشی هم نکاتی هست؛ اما این دو نکته آخر به نظرم مهمه.»
مسئلهٔ ایران
۹۵۶
۱۶:۴۹