بله | کانال مسئلهٔ ایران
عکس پروفایل مسئلهٔ ایرانم

مسئلهٔ ایران

۹۱۵ عضو
thumbnail
undefined ایران پساجنگ: عبرت‌ها و افق‌ها
مهدی حسین‌زاده یزدیدانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
جنگ تحمیلی سوم، دیر یا زود به پایان می‌رسد. مردمان این سرزمین پرگُهر، به خواست خدا، پشت اهریمن را به خاک خواهند مالید. در هر صورت، نظمی جدید و متفاوت در منطقه و شاید جهان متولد می‌شود. با توجه به این مهم، این پرسش‌ بنیادین مطرح می‌شود که برنامۀ‌ ما برای ایران پساجنگ چیست؟ به نظر می‌رسد بر هر اندیشمند و صاحب‌نظری که دل در گرو اسلام و ایران دارد، فرض است که به این پرسش بیاندیشد.
پایان جنگ هشت‌سالۀ عراق علیه ایران و آغاز موج تازه‌ای از سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها در عرصه‌های گوناگون، شاید مهمترین برهه برای عبرت‌آموزی در تاریخ انقلاب اسلامی باشد. الگویی که مسئولان و کارگزاران در آن دوره، در پیش گرفتند، مسیری بود که به نظر می‌رسید دست‌کم بخشی از آن با آرمان‌های انقلاب فاصله‌ای عمیق داشت. به راستی، پس از هشت سال مقاومت، شهادت و جانبازیِ بهترین مردمان این سرزمین، چه کسانی برنامه‌هایی در تعارض آشکار با آرمان‌های انقلاب طراحی و اجرا کردند؟ مگر قرار نبود انقلاب اسلامی پایانی باشد بر توسعۀ ایران به سبک غربی؟ چند صباحی بعد از جنگ، برنامه تعدیل اقتصادی از کجا و از چه پایگاه فکری سربَرآورد و نسبتش با جنگ و جبهه و مقاومت چه بود؟ برنامۀ تعدیل اقتصادی کدام پیامدهای اجتماعی و فرهنگی را برای کشور داشت؟ چه سهمی را در جهش آسیب‌های اجتماعی در کشور ایفاکرد؟ کارگزاران آن گونه اندیشه‌ها اکنون در زمانه جنگ کجایند؟ ‌چه هنگام قرار است از نسخه‌های جدیدشان رونمایی کنند؟ آیا برای دغدغه‌مندان انقلاب، آن تجربه بسنده نیست تا این روزها و شب‌ها خواب را برخود حرام کنند و افزون بر حضور در میدانِ خیابان، به اندیشیدن و بازاندیشی مشغول شوند؟
از سوی دیگر، سال ۱۴۰۴ پایان سند چشم‌انداز بیست‌سالۀ کشور بود. این پایان مقارن شد با شروع جنگ با ابرقدرت جهان. هرچند آرمان‌های چشم‌انداز به تمامی برآورده نشد، اما حاصل مسیر بیست‌ساله، کشوری شد که توانست در برابر دو قدرتِ اتمی، قامت بَرکشد. بنابراین، اکنون می‌توان پرسید:
۱. چشم‌انداز بیست‌سالۀ آینده چگونه باید ترسیم شود تا از اشتباهات مسیر قبلی در ترسیم سند، مصون باشد؟
۲. اولویت‌بندی کشور در سیاستگذاری بر اساس چه معیارهایی باید سامان گیرد؟
۳. الگوی مداخلهٔ دولت در اقتصاد چگونه باید بازتعریف ‌شود؟ آیا هنوز هم تکرار الگوی حذف ارز ترجیحی با همه پیامدهای اجتماعی در سال مزین با مفهوم «اقتصاد مقاومتی» اجرا می‌شود؟
۴. ظرفیت عظیم مردمی را چگونه می‌توان به بازیگر اصلی در اقتصاد ایران تبدیل کرد؟
۵. نقشهٔ راه بازسازی یا برنامهٔ ملی گذار از بحران جنگ به ثبات با چه ویژگی‌هایی و توسط چه دستگاه‌هایی باید ترسیم گردد؟
۶. کدام بخش‌های اقتصادی (انرژی، کشاورزی و ... ) از مزیت نسبی پایدار و ظرفیت تاب‌آوری بالاتری در این شرایط برخوردارند؟ اولویت‌بندی میان این بخش‌ها باید با چه ماتریسی انجام شود؟
۷. آیا برنامۀ هفتم توسعه مناسب دوران پسا جنگ هست؟ آیا اساساً برنامه‌های پنج‌ساله آن هم با این فرایند تصویب و اجرا، مناسبتی با موقعیت ژئوپلتیک کشور دارد؟
۸. در شرایط جدید، با چه ساختارها و نهادهایی باید خداحافظی کرد؟ کدامیک را باید ابقا و بلکه تقویت کرد؟ و کدام را بازتعریف؟
۹. با توجه به ظرفیت عظیم مردمی که در خیابان‌ها در دفاع از ایران و آرمان‌های انقلاب شاهدش بودیم، ساختارهای فرهنگی کشور چگونه باید بازتعریف شود؟
۱۰. حوزه‌ها و دانشگاه‌های کشور چگونه می‌توانند در شناسایی، اولویت‌بندی و حل مسائل به ایران پساجنگ کمک کنند؟
شاید پاسخ دقیق این پرسش‌ها، وابسته بر روشن‌شدن متغییرهایی است که تکلیفشان با پایان جنگ مشخص می‌شود. اما به نظر می‌رسد مسیر جنگ به گونه‌ای پیش رفته که بتوان آیندۀ مطلوب را با توجه به وضعیت اکنون تا حدودی ترسیم کرد و در مسیر پاسخ به این پرسش‌ها قدم برداشت.
مسئلهٔ ایران

۱۰:۴۷

به نام خداجناب آقای دکتر امیدرئیس محترم دانشگاه تهرانبا سلام و ادب
هنوز نتوانسته‌ام معنای درخواست‌تان دربارۀ خویشتنداری نیروهای مسلح قدرتمند ایران از مقابله به‌مثل در حمله به دانشگاه‌های منطقه را بفهمم. در میانۀ جنگی نابرابر و تحمیلی که خون فرزندان و کودکان‌ این مرز پُرگهر روی زمین ریخته می‌شود، ضجه‌های مادران داغدار، آسمان را می‌شکافد، خانواده‌هایی که تا دیروز بودند و امروز نیستند و گوشت و پوست و استخوان‌ها در آتشی که اهریمن برافروخته، کباب و بی‌حرمت می‌شوند، سخن‌گفتن از جایگاه و اهمیت فوق‌العادۀ علم، دانش، مراکز و نهادهای علمی و فرهنگی، چه جایگاهی می‌تواند داشته باشد؟
براساس این استدلال، در برابر حمله به جان شهروندان هم نباید حمله‌ای صورت گیرد؛ چون آشکار است که حرمت جان انسان‌ها بیشتر از حرمت نهاد علم است و براساس این منطق، کلاً باید در برابر تجاوز دشمن اقدامی نکرد که حرمتی شکسته نشود.
اما در این درخواست عجیب، نکتۀ دیگری هم به چشم می‌خورد. آنچه حرمت علم را می‌شکند، پاسخ‌‌دادن به متجاوز است یا پاسخ‌ندادن؟ باید پرسید آیا نهاد علم فقط در کشورهای متخاصم حرمت دارد؟ نهاد علم در ایران حرمت ندارد؟ چون بی‌تردید، پاسخ‌ندادن به دشمن متجاوز و وحشی، او را گستاخ‌تر می‌کند و با شدت بیشتر دانشگاه‌های ایران را هدف قرار می‌دهد. مگر اینکه فقط نهاد علم در کشورهای متخاصم حرمت داشته باشد که این بحث درخور توجه دیگری است.
گویا هنوز برخی دانشگاهیان که قرار است اذان‌‌گوی جامعه باشند تا جامعه خواب نماند، منطق رژیم‌های تروریستی آمریکا و رژیم کودک‌کش صهیو‌نیستی را درک نکرده‌اند و احساس می‌کنند با خویشتنداری در برابر آن‌ها حرمت‌ها حفظ می‌شود. نمی‌دانم این رژیم‌های تروریستی باید دست به چه جنایتی علیه ملت ایران بزنند که منطق رفتار آن‌ها با ما را دریابند و واکنش درستی در برابر آن نشان بدهند؛ نمی‌دانم چقدر باید از ایرانی خون ریخته شود تا به خود آییم؟!
مهدی حسین‌زاده یزدیدانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
مسئلهٔ ایران

۱۲:۵۵

undefined بازگشت سیاستمدارانِ فرصت‌طلبِ مفقودالاثر
سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined بیش از یک ماه از تهاجم دولت‌های تروریست آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران می‌گذرد و در این مدت مردم ایران عجایب بسیاری به چشم دیده‌اند‌. از حضور رهبر ایران در دفتر کارش با وجود احتمال قوی حمله و تهاجم وحشیانه به چندین مدرسه و شهادت بیش از صد دانش‌آموز از خانوادۀ نیروهای مسلح کشور در روز نخست تهاجم تا واکنش سنجیده و برنامه‌ریزی‌شده و هوشمندانۀ نیروهای نظامی کشور و دستاوردهای حیرت‌انگیز نظامی و حضور بی‌وقفۀ مردم در خیابان و هماهنگی بی‌نظیرشان با فرماندهان نظامی برای مدیریت و پیشبرد هم‌زمان جنگ در دو عرصۀ میدان و خیابان.
undefined از دیگر عجایبی که مردم ایران دیدند، مفقودالاثر شدن بسیاری از کسانی است که در روزهای امن و آرام جامعه، بیشترین سهم را از رسانه‌ها و منافع عمومی کشور به خود اختصاص می‌دادند؛ اما در روزهای سخت و پرالتهاب حمله به ایران ناگهان به‌کلی مفقودالاثر شدند. از سلبریتی‌های بی‌مایه و نون‌به‌نرخ‌روزخور که بگذریم، باید نگاهی دقیق به شخصیت‌های برجستۀ سیاسی بیندازیم که تا پیش از جنگ کمتر روزی سرتیتر خبرها نبودند و ناگهان از آغاز جنگ نام و نشانی از آن‌ها نبود؛ مگر پیام تسلیتی از سر محضورات سیاسی.
undefined اما عجیب اینکه ناگهان در روزهایی که بوی پایان جنگ و آنش‌بس و مذاکره و... به مشامشان رسیده است و در وضعیتی که تعداد بسیار زیادی از فرماندهان و سیاستمداران سازش‌ناپذیر با آمریکا به‌دست دولت تروریست آمریکا و رژیم صهیونیستی به شهادت رسیده‌اند، ناگهان سیاستمداران شیفتۀ غرب و معتاد به مذاکره، یا با پیام‌هایی از جنس تهدید کشورهای همسایه برای گرفتن ژست آوانگارد یا با پیام‌هایی از بالا و رهنمودی با ژست رهبری (آرزوی بربادرفته‌شان)، فرصت را برای بازگشت به عرصۀ سیاست ایران مناسب دیده‌اند تا دوباره رسانه‌ها را بدون مزاحم‌ها و مخالف‌های پیش از جنگ که در جنگ شهید شده‌اند، به دست بگیرند و‌ با سوءاستفاده از دستاوردهای مردم و نیروهای نظامی در جنگ، جادۀ تسلیم در برابر آمریکا را هموار سازند؛ به‌ویژه با برجسته‌کردن ضربه‌های دشمن به ایران و نادیده‌گرفتن دستاوردهای مردم و نیروهای نظامی کشور.
undefined اما ما دیگر خوش‌خیال‌های پیش از جنگ نیستیم و در برابر این سیاست‌مداران ساکت نمی‌نشینیم و فریب اتحاد و انسجام و... را نمی‌خوریم. قرار نیست با کسی که از پشت خنجر می‌زند، متحد و منسجم شویم. زین پس، نخستین سوالی که هر سیاستمداری باید پاسخ بدهد، این است که در روزهای سخت مقاومت در برابر تهاجم دو دولت وحشی و تروریستی با آخرین امکانات نظامی و رسانه‌ای و اقتصادی، چه مواضعی اتخاذ کرده‌اند و چه اقداماتی انجام داده‌اند؟
مسئلهٔ ایران

۱۷:۴۵

undefined خطر ابژکتیو ترامپ یا خطر سوبژکتیو ظریف؟
undefinedمهدی حسین‌زاده یزدی
undefined شاید برای برخی، این پرسش در نگاه نخست، حیرت‌انگیز به نظر برسد، اما با فهم دقیق پرسش و دقت در زوایای پنهان آن، از این حیرت کاسته می‌شود. هدف اصلی از نگارش این متن، نه پاسخ به این پرسش، بلکه تفکر دربارۀ آن است. در وهلۀ اول، توجه به نکات زیر ضروری است:
undefined ۱. وقتی از خطر a برای b می‌گوییم، پای ارزش و مطلوبی درمیان است. مثلاً وقتی می‌گوییم خوردن سرکه خطرناک است، سلامتی را مدنظر داریم. اینجا خطر دربارۀ ارزش «سلامتی» است. در پرسش از خطرناک‌تر بودن برای ایران، پای ارزش «بقا» در مقابل «نابودی و تجزیه» در میان است؛
undefined ۲. برای تعیین‌کردن خطرناک‌بودن a برای b زمینه و شرایط مهم است. خطرناکی یک عامل، کاملاً وابسته به بستر زمانی_مکانی است. مثلاً خوردن سرکه در شرایط معمولی نه تنها خطری ندارد، مفید هم هست، اما در هنگام سرماخوردگی، خطرناک است؛
undefined ۳. یک امر خطرناک، مانند a‌ همیشه یک پدیده ابژکتیو (عینی) نیست. ممکن است امری سوبژکتیو (ذهنی) باشد. گاهی یک ایده، یک اندیشه یا حتی یک حالت نفسانی مانند حسادت ممکن است یک زندگی را تا مرز نابودی بکشاند؛
undefined با توجه به این نکات، خطر ترامپ برای بقای ایران یک خطر ابژکتیو است؛ او به ایران حمله کرده و در صدد نابودی آن است تا جایی که زورش برسد. اما ظریف چه خطری برای بقای ایران داشته و دارد؟
undefined پاسخ را باید در نقشی یافت که وی در فراهم‌کردن زمینه برای حمله به ایران، ایفا کرده است. به عبارتی، بی‌تردید در این تجاوز، استکبار جهان‌خوار مقصر است. اما چه کسانی ایران را به نقطه‌ای رساندند که استکبار آن را مساعد برای حمله ببیند؟*
undefined به نظر می‌رسد سهم ظریف را در این سه مؤلفه می‌توان جست:undefined ۱. تئوریزه‌کردن تسلیم؛ وی با برساخت دوگانه‌های پوشالی، «مقاومت میدانی» و «مذاکره دیپلماتیک» را در تقابل با یکدیگر تعریف و مذاکره را به مثابۀ تنها راه هوشمندانه و میدان را به عنوان راهی پرهزینه و احساسی و غیر عقلانی وانمود کرد. همفکران او در این راستا توانستند با توجه به قدرت و موقعیتی که او داشت، با دیکتاتوری فکری، هرکسی را که دم از مقاومت می‌زد، خشن، جنگ‌طلب، نابلدِ زبان دنیا، ضد مردم و ... برچسب زنند و هر که را تسلیم تجویز می‌کرد، آزادی‌خواه، روشنفکر، عقلانی، صلح‌طلب و ... معرفی کنند.
undefined کدام انسان آزاده و متفکری از مذاکره بدش می‌آید و جنگ را تجویز می‌کند؟ آنچه عقلانیت برنمی‌تابد، رویافروشی به کسانی است که از بندِ تحریم‌های ظالمانه، روزگار به عسرت می‌گذرانند؛ مذاکره با کسانی است که به هیچ مذاکره‌ای پایبند نیستند. تئوریسین‌های سازش و تسلیم، اندیشۀ کسانی که با تسلیم و وادادگی مخالف بودند، مخالفت با مذاکره جا زدند و در قالب «واقع‌گرایی دیپلماتیک» کشور را به سمت تسلیم سوق ‌دادند و تسلیم را عادی‌سازی کردند؛
undefined ۲. واژگون جلوه‌دادن واقعیت برای تصمیم‌گیران کشور؛ شاهکار ظریف گزارش‌های نادرستی بود که از متن برجام، در مجلس شورای اسلامی ارائه ‌داد که بعدها کذبش بر همگان آشکار گردید. این وارونه‌جلوه‌دادن‌ها به قصۀ پر غصۀ فرانچسکو منتهی شد؛ بماند که چه داده‌ها و اطلاعاتی در سایه برجام از کشور خارج شد و ...؛
undefined ۳. ضعیف و ناچیز وانمودکردن توان نظامی کشور؛ به عنوان مثال، او زمانی که وزیرخارجه ایران بود و در شرایط حساس مذاکره ادعا کرد که آمریکا با یک بمب می‌تواند توان دفاعی ایران را نابود کند. آیا چنین اظهاراتی دشمن سفاک را برای حمله به کشور مصمم نمی‌کند؟
undefined با توجه به این مطالب، وطن عزیزتر از جان ما، از یک سو با خطر ابژکتیو حملۀ استکبار جهانی و کودک‌کش به سرکردگی ترامپ مواجه است و از سوی دیگر با خطر سوبژکتیوی که با تئوریزه‌کردن تسلیم، تضعیف ارادهٔ ملی، عادی‌سازی تسلیم و واژگون نمایی واقعیت، زمینه را برای این حمله فراهم آورد و اکنون با تئوریزه‌کردن چرخۀ شوم جنگ_مذاکره_آتش‌بس می‌خواهد ایران را، هرچند از روی جهل، تا پرتگاه نابودی بکشاند. خطرهای سوبژکتیو، پنهان و درازمدت است. در شرایطی که یک کشور در محاصرهٔ تهدیدات بیرونی است، هر عامل درون‌سیستمی که «تاب‌آوری جمعی» را کاهش دهد، می‌تواند به اندازهٔ خود دشمن خارجی مرگبار باشد.
undefined در نهایت، خطرناک‌ترین وضعیت زمانی رخ می‌دهد که خطر ابژکتیو ترامپ و خطر سوبژکتیو ظریف با یکدیگر همپوشانی یابند. در این میان، این پرسش به ذهن می‌رسد: آیا دونالد ترامپ برای «ایران» خطرناک‌تر است یا فرانچسکو ظریف؟
مسئلهٔ ایران

۱۴:۳۳

undefined آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت

سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined بخش نخست: درآمد
undefined در اینجا فارغ از اینکه از نظر عرف سیاسی و دیپلماسی و... نگارش چنین مقاله‌ای در چنین برهه‌ای کار درستی بود یا نه، به تحلیل محتوای این مقاله می‌پردازیم. مقالۀ دکتر ظریف به چند دلیل، درخور بررسی دقیق و به‌دور از کلی‌گویی‌های هوادارانه یا دشمنانه است‌. نخست اینکه در برهۀ سرنوشت‌سازی از جنگی سخت و سنگین به سر می‌بریم و تک‌تک کنش‌های کنشگران، اثرگذار است‌. دوم اینکه دکتر ظریف شخصیتی شناخته‌شده در جهان به حساب می‌آید و مقالۀ او مخاطبان گسترده‌ای دارد؛ چنان‌که از زمان انتشار آن، واکنش‌های بسیار گسترده‌ای را، به‌ویژه در ایران، در پی داشته است. سوم اینکه برخی بر این باورند که دکتر ظریف، به‌شکلی نماد و سخنگوی جریان خوش‌بین به غرب و آمریکا و گفت‌وگو و توافق با آن‌هاست؛ پس مقالۀ او فقط دیدگاه‌های شخصی او نیست و جریانی را به‌صورت غیررسمی نمایندگی می‌کند.
undefined طبیعی است که چنین متنی هوشمندانه تنظیم شده است و در مواجهه با آن باید از کلی‌گویی پرهیز کرد و تا حد ممکن باید آن را ریزبینانه‌ و موشکافانه و با کمترین موضع‌گیری ممکن بررسید؛ طبیعی است که نتایج بحثی دقیق‌تر و تحلیلی‌تر هم نسبت به کلی‌گویی‌های دشمنانه یا هوادارانه برای مخاطب گیراتر و گویاتر است‌.
undefined این یادداشت به‌دلیل حجم زیاد، در قالب پنج یادداشت جداگانه منتشر می‌شود: بخش نخست: درآمد؛ بخش دوم: آنچه به‌درستی گفت؛ بخش سوم: آنچه نباید می‌گفت؛ بخش چهارم: آنچه نگفت؛ بخش پنجم: تصویری که از ایران ساخت. در یادداشت‌های دوم تا چهارم کاملاً به متن پایبند می‌مانیم و موشکافانه آن را بررسی می‌کنیم. البته از دسته‌بندی عنوان‌ها موضع اینجانب روشن است؛ اما بدون هرگونه قضاوت دربارۀ دکتر ظریف، موضع خود را به‌صورت مستند بیان خواهم کرد.
undefined در یادداشت پنجم، به فرامتن مقاله و تصویری می‌پردازیم که مقاله از ایران در ذهن مخاطب می‌سازد. در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که مبنای این نوشته، نسخۀ فارسی مقاله است که طبیعتاً در جزئیاتی، مانند اصطلاحات یا لحن کلام، ممکن است نارسایی‌هایی داشته باشد. به همین دلیل ما وارد چنین جزئیاتی نمی‌شویم.
مسئلهٔ ایران

۱۹:۲۸

مسئلهٔ ایران
undefined آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران undefined بخش نخست: درآمد undefined در اینجا فارغ از اینکه از نظر عرف سیاسی و دیپلماسی و... نگارش چنین مقاله‌ای در چنین برهه‌ای کار درستی بود یا نه، به تحلیل محتوای این مقاله می‌پردازیم. مقالۀ دکتر ظریف به چند دلیل، درخور بررسی دقیق و به‌دور از کلی‌گویی‌های هوادارانه یا دشمنانه است‌. نخست اینکه در برهۀ سرنوشت‌سازی از جنگی سخت و سنگین به سر می‌بریم و تک‌تک کنش‌های کنشگران، اثرگذار است‌. دوم اینکه دکتر ظریف شخصیتی شناخته‌شده در جهان به حساب می‌آید و مقالۀ او مخاطبان گسترده‌ای دارد؛ چنان‌که از زمان انتشار آن، واکنش‌های بسیار گسترده‌ای را، به‌ویژه در ایران، در پی داشته است. سوم اینکه برخی بر این باورند که دکتر ظریف، به‌شکلی نماد و سخنگوی جریان خوش‌بین به غرب و آمریکا و گفت‌وگو و توافق با آن‌هاست؛ پس مقالۀ او فقط دیدگاه‌های شخصی او نیست و جریانی را به‌صورت غیررسمی نمایندگی می‌کند. undefined طبیعی است که چنین متنی هوشمندانه تنظیم شده است و در مواجهه با آن باید از کلی‌گویی پرهیز کرد و تا حد ممکن باید آن را ریزبینانه‌ و موشکافانه و با کمترین موضع‌گیری ممکن بررسید؛ طبیعی است که نتایج بحثی دقیق‌تر و تحلیلی‌تر هم نسبت به کلی‌گویی‌های دشمنانه یا هوادارانه برای مخاطب گیراتر و گویاتر است‌. undefined این یادداشت به‌دلیل حجم زیاد، در قالب پنج یادداشت جداگانه منتشر می‌شود: بخش نخست: درآمد؛ بخش دوم: آنچه به‌درستی گفت؛ بخش سوم: آنچه نباید می‌گفت؛ بخش چهارم: آنچه نگفت؛ بخش پنجم: تصویری که از ایران ساخت. در یادداشت‌های دوم تا چهارم کاملاً به متن پایبند می‌مانیم و موشکافانه آن را بررسی می‌کنیم. البته از دسته‌بندی عنوان‌ها موضع اینجانب روشن است؛ اما بدون هرگونه قضاوت دربارۀ دکتر ظریف، موضع خود را به‌صورت مستند بیان خواهم کرد. undefined در یادداشت پنجم، به فرامتن مقاله و تصویری می‌پردازیم که مقاله از ایران در ذهن مخاطب می‌سازد. در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که مبنای این نوشته، نسخۀ فارسی مقاله است که طبیعتاً در جزئیاتی، مانند اصطلاحات یا لحن کلام، ممکن است نارسایی‌هایی داشته باشد. به همین دلیل ما وارد چنین جزئیاتی نمی‌شویم. مسئلهٔ ایران
undefined آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت

سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined بخش دوم: آنچه به‌درستی گفت
undefined نخست، اشارۀ صریح در ابتدای متن به اینکه ایران آغازکنندۀ جنگ نبوده است. این نکته از نظر حقوق بین‌الملل، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. دوم، اشارۀ صریح در ابتدای متن به اینکه با توجه به اهداف متجاوزان از تجاوز به ایران، ایران در حال پیروزی در این جنگ است. سوم، اشارۀ صریح در ابتدای متن به جنایت‌های صورت‌گرفته در حمله به ایران.
undefined چهارم، توانمندی ایران در حفظ موجودیت و ساختار سیاسی‌اش با وجود ترورهای گستردۀ برجسته‌ترین شخصیت‌های سیاسی و نظامی. پنجم، توهم متجاوزان در تغییر ساختار در ایران و نداشتن راهبرد درست و روشن در تهاجم به ایران. ششم، اشاره به مقاومت عموم مردم با حضور خیابانی در سراسر کشور.
undefined هفتم، اقدام آمریکا و اسرائیل به جنایت جنگی در تهاجم به ایران. هشتم، ناکارآمدی سازمان‌های بین‌المللی به‌دلیل فشارهای آمریکا. نهم، اذعان به برتری ایران در میدان و استفاده از آن برای پایان درگیری و جلوگیری از درگیری‌های بعدی‌. دهم، اشاره به تحت‌فشار قرارگرفتن آمریکا به‌دلیل افزایش قیمت انرژی و فرصت مناسب برای ترامپ به‌منظور خروج از جنگ.
undefined یازدهم، بدبینی ایرانی‌ها به آمریکا و ذکر دلایل تاریخی آن در دو دهۀ اخیر. دوازدهم، اشاره به بدعهدی‌های ترامپ و نداشتن ارادۀ سیاسی برای مذاکره و سوءاستفاده از مذاکره. سیزدهم، اشاره به اینکه آمریکا کشورهای عربی را سپر بلای اسرائیل کرده است.
undefined چهاردهم، اذعان به ناتوانی آمریکا و همۀ متحدانش در منطقه برای نابودی توانمندی هسته‌ای ایران. پانزدهم، اشاره به ناتوانی آمریکا و متحدانش در نابودی جبهۀ مقاومت. شانزدهم، پرداختن به راهبرد شکست‌خوردۀ خرید امنیت از آمریکا توسط کشورهای حوزۀ خلیج فارس. هفدهم، تأکید بر تأمین مالی خسارت‌های دو جنگ اخیر. هجدهم، پافشاری بر اینکه جبران خسارت ایران در این دو جنگ از سوی آمریکا، بسیار کم‌هزینه‌تر از ادامۀ این جنگ است.

۱۹:۳۲

مسئلهٔ ایران
undefined آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران undefined بخش دوم: آنچه به‌درستی گفت undefined نخست، اشارۀ صریح در ابتدای متن به اینکه ایران آغازکنندۀ جنگ نبوده است. این نکته از نظر حقوق بین‌الملل، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. دوم، اشارۀ صریح در ابتدای متن به اینکه با توجه به اهداف متجاوزان از تجاوز به ایران، ایران در حال پیروزی در این جنگ است. سوم، اشارۀ صریح در ابتدای متن به جنایت‌های صورت‌گرفته در حمله به ایران. undefined چهارم، توانمندی ایران در حفظ موجودیت و ساختار سیاسی‌اش با وجود ترورهای گستردۀ برجسته‌ترین شخصیت‌های سیاسی و نظامی. پنجم، توهم متجاوزان در تغییر ساختار در ایران و نداشتن راهبرد درست و روشن در تهاجم به ایران. ششم، اشاره به مقاومت عموم مردم با حضور خیابانی در سراسر کشور. undefined هفتم، اقدام آمریکا و اسرائیل به جنایت جنگی در تهاجم به ایران. هشتم، ناکارآمدی سازمان‌های بین‌المللی به‌دلیل فشارهای آمریکا. نهم، اذعان به برتری ایران در میدان و استفاده از آن برای پایان درگیری و جلوگیری از درگیری‌های بعدی‌. دهم، اشاره به تحت‌فشار قرارگرفتن آمریکا به‌دلیل افزایش قیمت انرژی و فرصت مناسب برای ترامپ به‌منظور خروج از جنگ. undefined یازدهم، بدبینی ایرانی‌ها به آمریکا و ذکر دلایل تاریخی آن در دو دهۀ اخیر. دوازدهم، اشاره به بدعهدی‌های ترامپ و نداشتن ارادۀ سیاسی برای مذاکره و سوءاستفاده از مذاکره. سیزدهم، اشاره به اینکه آمریکا کشورهای عربی را سپر بلای اسرائیل کرده است. undefined چهاردهم، اذعان به ناتوانی آمریکا و همۀ متحدانش در منطقه برای نابودی توانمندی هسته‌ای ایران. پانزدهم، اشاره به ناتوانی آمریکا و متحدانش در نابودی جبهۀ مقاومت. شانزدهم، پرداختن به راهبرد شکست‌خوردۀ خرید امنیت از آمریکا توسط کشورهای حوزۀ خلیج فارس. هفدهم، تأکید بر تأمین مالی خسارت‌های دو جنگ اخیر. هجدهم، پافشاری بر اینکه جبران خسارت ایران در این دو جنگ از سوی آمریکا، بسیار کم‌هزینه‌تر از ادامۀ این جنگ است.
undefined آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت

undefined سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined بخش سوم: آنچه نباید می‌گفت
undefined نخست، «به‌جای پایان مبتنی بر مذاکره تا زمان مجازات متجاوزان به‌قدر کافی، به جنگ ادامه دهند.» این جمله، نقل‌قول مستقیم از توصیف دکتر ظریف از رویکرد ایران به ادامۀ جنگ است. این، تصویری بسیار ساده‌لوحانه از ایران منعکس می‌سازد؛ درصورتی‌که طبق اعلام‌های رسمی مکرر، هدف اصلی از مقابله با تهاجم به ایران، پاسخ قاطع به‌منظور ایجاد بازدارندگی قوی و طولانی‌مدت است، نه آنچه دکتر ظریف می‌گوید. چرا با وجود واکنش بسیار هوشمندانۀ نیروهای نظامی و دستگاه دیپلماسی و عمومی مردم در یک ماه گذشته، باید چنین تصویری از داخل کشور به جهان منعکس کنیم؟
undefined دوم، «با اینکه ادامۀ جنگ شاید از نظر روانی راضی‌کننده باشد، اما فقط به ازبین‌رفتن جان‌ها و زیرساخت‌های بیشتر می‌انجامد.» در اینجا باز تصویری صرفاً احساسی و غیرعقلانی از داخل کشور منعکس می‌شود. یعنی پاسخی قوی برای ایجاد بازدارندگی، توجیه روانی دارد و فاقد دلیل عقلی است؟ امیدوار بودیم این جنگ بر همگان روشن کرده باشد که جهان جز زبان زور نمی‌فهمد! آیا جز این است که اگر ایران پاسخ قوی و قدرتمند نداده بود، امروز همۀ کشورهای غربی در حال مشارکت آشکار در تجاوز به ایران بودند؟
undefined سوم، «هردو متعهد شوند که در آینده به هم تجاوز نکنند.» این گزاره، دربردارندۀ مغالطه‌ای آشکار است. مگر ایران تجاوز کرده است که باید تعهد بدهد دیگر تجاوز نکند؟ فکر می‌کردیم این نکته بدیهی است که ایران در حال دفاع مشروع از خود است‌ نه تجاوز به کشورهای دیگر. ایران باید تعهد بدهد که دیگر از خود دفاع مشروع نکند؟! این گزاره، جز تحریف و معکوس جلوه‌دادن واقعیت است؟ این گزاره جز دادن بهانه‌ای حقوقی به دشمنان و متجاوزان است؟ چرا دیپلماتی کهنه‌کار، همچون دکتر ظریف که از بار سیاسی و حقوقی تک‌تک جمله‌ها به‌خوبی آگاه است، باید چنین جمله‌ای بگوید؟!
undefined چهارم، «ایران می‌تواند زیرساخت‌های منطقه را نابود کند؛ اما نابودکردن آن‌ها کمکی به ایران نمی‌کند.» در این توصیف ساده‌انگارانه، هیچ نشانه‌ای از فهم پیچیدگی‌های روابط بین‌الملل و سناریوهای جنگ به چشم نمی‌خورد. واردکردن هزینه‌های سنگین به طرف مقابل برای ایجاد بازدارندگی، تا این حد ساده توصیف می‌شود که نابودکردن زیرساخت‌ها چه کمکی به ایران می‌کند؟ پاسخ قاطع به تهاجم طرف مقابل و تحمیل خسارت‌های سنگین، قرار است چه دستاوردی جز بازدارندگی بیافریند؟ پاسخ به تهاجم دشمن، جز واکنش سنگین‌تر از تهاجم او چه باید باشد؟!
undefined پنجم، «ایران باید درس بگیرد که فناوری هسته‌ای، مانع از تجاوز نشد.» مگر ایران چنین ادعایی داشته است که انرژی هسته‌ای برای ایران بازدارندگی می‌آفریند؟ چنین ادعایی از سوی ایران در تعارض با ادعای صلح‌آمیزبودن انرژی هسته‌ای است‌. این‌ها به‌روشنی داده‌هایی نادرست و غیرواقعی است که فقط ایران را بدهکار افکار عمومی جهان و نهادهای بین‌المللی می‌کند.
undefined ششم، «اسرائیل هم دریافت، انرژی هسته‌ای، بازدارندگی برای او ایجاد نکرد.» واقعاً چه مغالطه‌ای می‌تواند از این آشکارتر باشد که این دو گزاره پشت سر هم و به‌عنوان درس‌های این جنگ در اواخر مقاله بیاید و انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای در ایران با انرژی هسته‌ای رژیم صهیونیستی با صدها کلاهک هسته‌ای، برابر دانسته شود؟! این‌ها جمله‌هایی ساده و صلح‌آمیز، اما لبریز از دروغ و تحریف و مغالطه است.
undefined هفتم، پیشنهاد اینکه ما فناوری انرژی هسته‌ای‌مان را با طرف‌های جنگ، یعنی کشورهای حوزۀ خلیج فارس، شریک و سهیم شویم. کدام دیپلماسی عاقلی به طرف‌های جنگ پیشنهاد می‌دهد فناوری بومی که سی سال یک ملت برای آن هزینه داده است، با دشمنانش شریک شود؟
undefined هشتم، «در تهاجم زمینی به ایران، ایران به‌سختی دستاوردی خواهد داشت.» دکتر ظریف چه داده‌های میدانی و نظامی دقیقی دارد که در تعارض کامل با نیروهای نظامی، چنین ادعایی را مطرح می‌کند؟! اتفاقات دو روز اخیر و تلفات سنگین ارتش آمریکا در حملۀ هوایی به ایران، درستی این ادعا را به روشنی نشان داد.
undefined نهم، عناصر اصلی توافق: ۱. رفع همۀ تحریم‌ها؛ ۲. پذیرش محدودیت‌ها بر برنامۀ هسته‌ای؛ ۳. گشودن تنگۀ هرمز. چرا اعلام متجاوز و پرداخت غرامت و تضمین عدم تجاوز مجدد، بخشی از این توافق نیست‌؟ چرا از سه بند، دو بند وظایف ایران است؟ چرا تنها خواستۀ ما رفع تحریم‌هاست؟ چرا حرفی از جبران خسارت‌های ده سال تحریم بر ایران نیست؟ من نمی‌گویم می‌توان همۀ این‌ها را از طرف مقابل گرفت؛ اما می‌توان کمی از طرف مقابل، درس مذاکره آموخت. آمریکا پانزده بند سراسر توهین جلوی ما می‌گذارد و یک قدم هم کوتاه نمی‌آید و دکتر ظریف بندهایی تا به این اندازه ضعیف و زبون پیشنهاد می‌دهد!
مسئلهٔ ایران

۱۳:۲۲

مسئلهٔ ایران
undefined آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت undefined سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران undefined بخش سوم: آنچه نباید می‌گفت undefined نخست، «به‌جای پایان مبتنی بر مذاکره تا زمان مجازات متجاوزان به‌قدر کافی، به جنگ ادامه دهند.» این جمله، نقل‌قول مستقیم از توصیف دکتر ظریف از رویکرد ایران به ادامۀ جنگ است. این، تصویری بسیار ساده‌لوحانه از ایران منعکس می‌سازد؛ درصورتی‌که طبق اعلام‌های رسمی مکرر، هدف اصلی از مقابله با تهاجم به ایران، پاسخ قاطع به‌منظور ایجاد بازدارندگی قوی و طولانی‌مدت است، نه آنچه دکتر ظریف می‌گوید. چرا با وجود واکنش بسیار هوشمندانۀ نیروهای نظامی و دستگاه دیپلماسی و عمومی مردم در یک ماه گذشته، باید چنین تصویری از داخل کشور به جهان منعکس کنیم؟ undefined دوم، «با اینکه ادامۀ جنگ شاید از نظر روانی راضی‌کننده باشد، اما فقط به ازبین‌رفتن جان‌ها و زیرساخت‌های بیشتر می‌انجامد.» در اینجا باز تصویری صرفاً احساسی و غیرعقلانی از داخل کشور منعکس می‌شود. یعنی پاسخی قوی برای ایجاد بازدارندگی، توجیه روانی دارد و فاقد دلیل عقلی است؟ امیدوار بودیم این جنگ بر همگان روشن کرده باشد که جهان جز زبان زور نمی‌فهمد! آیا جز این است که اگر ایران پاسخ قوی و قدرتمند نداده بود، امروز همۀ کشورهای غربی در حال مشارکت آشکار در تجاوز به ایران بودند؟ undefined سوم، «هردو متعهد شوند که در آینده به هم تجاوز نکنند.» این گزاره، دربردارندۀ مغالطه‌ای آشکار است. مگر ایران تجاوز کرده است که باید تعهد بدهد دیگر تجاوز نکند؟ فکر می‌کردیم این نکته بدیهی است که ایران در حال دفاع مشروع از خود است‌ نه تجاوز به کشورهای دیگر. ایران باید تعهد بدهد که دیگر از خود دفاع مشروع نکند؟! این گزاره، جز تحریف و معکوس جلوه‌دادن واقعیت است؟ این گزاره جز دادن بهانه‌ای حقوقی به دشمنان و متجاوزان است؟ چرا دیپلماتی کهنه‌کار، همچون دکتر ظریف که از بار سیاسی و حقوقی تک‌تک جمله‌ها به‌خوبی آگاه است، باید چنین جمله‌ای بگوید؟! undefined چهارم، «ایران می‌تواند زیرساخت‌های منطقه را نابود کند؛ اما نابودکردن آن‌ها کمکی به ایران نمی‌کند.» در این توصیف ساده‌انگارانه، هیچ نشانه‌ای از فهم پیچیدگی‌های روابط بین‌الملل و سناریوهای جنگ به چشم نمی‌خورد. واردکردن هزینه‌های سنگین به طرف مقابل برای ایجاد بازدارندگی، تا این حد ساده توصیف می‌شود که نابودکردن زیرساخت‌ها چه کمکی به ایران می‌کند؟ پاسخ قاطع به تهاجم طرف مقابل و تحمیل خسارت‌های سنگین، قرار است چه دستاوردی جز بازدارندگی بیافریند؟ پاسخ به تهاجم دشمن، جز واکنش سنگین‌تر از تهاجم او چه باید باشد؟! undefined پنجم، «ایران باید درس بگیرد که فناوری هسته‌ای، مانع از تجاوز نشد.» مگر ایران چنین ادعایی داشته است که انرژی هسته‌ای برای ایران بازدارندگی می‌آفریند؟ چنین ادعایی از سوی ایران در تعارض با ادعای صلح‌آمیزبودن انرژی هسته‌ای است‌. این‌ها به‌روشنی داده‌هایی نادرست و غیرواقعی است که فقط ایران را بدهکار افکار عمومی جهان و نهادهای بین‌المللی می‌کند. undefined ششم، «اسرائیل هم دریافت، انرژی هسته‌ای، بازدارندگی برای او ایجاد نکرد.» واقعاً چه مغالطه‌ای می‌تواند از این آشکارتر باشد که این دو گزاره پشت سر هم و به‌عنوان درس‌های این جنگ در اواخر مقاله بیاید و انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای در ایران با انرژی هسته‌ای رژیم صهیونیستی با صدها کلاهک هسته‌ای، برابر دانسته شود؟! این‌ها جمله‌هایی ساده و صلح‌آمیز، اما لبریز از دروغ و تحریف و مغالطه است. undefined هفتم، پیشنهاد اینکه ما فناوری انرژی هسته‌ای‌مان را با طرف‌های جنگ، یعنی کشورهای حوزۀ خلیج فارس، شریک و سهیم شویم. کدام دیپلماسی عاقلی به طرف‌های جنگ پیشنهاد می‌دهد فناوری بومی که سی سال یک ملت برای آن هزینه داده است، با دشمنانش شریک شود؟ undefined هشتم، «در تهاجم زمینی به ایران، ایران به‌سختی دستاوردی خواهد داشت.» دکتر ظریف چه داده‌های میدانی و نظامی دقیقی دارد که در تعارض کامل با نیروهای نظامی، چنین ادعایی را مطرح می‌کند؟! اتفاقات دو روز اخیر و تلفات سنگین ارتش آمریکا در حملۀ هوایی به ایران، درستی این ادعا را به روشنی نشان داد. undefined نهم، عناصر اصلی توافق: ۱. رفع همۀ تحریم‌ها؛ ۲. پذیرش محدودیت‌ها بر برنامۀ هسته‌ای؛ ۳. گشودن تنگۀ هرمز. چرا اعلام متجاوز و پرداخت غرامت و تضمین عدم تجاوز مجدد، بخشی از این توافق نیست‌؟ چرا از سه بند، دو بند وظایف ایران است؟ چرا تنها خواستۀ ما رفع تحریم‌هاست؟ چرا حرفی از جبران خسارت‌های ده سال تحریم بر ایران نیست؟ من نمی‌گویم می‌توان همۀ این‌ها را از طرف مقابل گرفت؛ اما می‌توان کمی از طرف مقابل، درس مذاکره آموخت. آمریکا پانزده بند سراسر توهین جلوی ما می‌گذارد و یک قدم هم کوتاه نمی‌آید و دکتر ظریف بندهایی تا به این اندازه ضعیف و زبون پیشنهاد می‌دهد! مسئلهٔ ایران
undefined آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت

undefined سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined بخش چهارم: آنچه نگفت
undefined نخست، نادیده‌گرفتن نقش بسیار پررنگ رژیم صهیونیستی در دو جنگ تحمیلی اخیر است. گویا ایران و آمریکا به‌صورت مستقل و مستقیم در حال جنگ‌اند و فقط اراده و انتخاب آن‌هاست که سرنوشت جنگ را رقم می‌زند و اسرائیل هیچ نقش تعیین‌کننده‌ای در این میان ندارد‌؛ البته به این معنا نیست که ایران باید با رژیمی که آن را به رسمیت نمی‌شناسد، مذاکره کند؛ بلکه به این معناست که باید در این طرح، تدبیری هم برای کنترل وحشیگری‌های اسرائیل اندیشیده شود؛ وگرنه کل این طرح، جز آرزوهایی شیرین نیست‌.
undefined دوم، نادیده‌گرفتن تجربه‌های عهدشکنی‌های آمریکا، به‌ویژه ترامپ در طرحی که برای توافق تدارک دیده شده است. گویا دربارۀ دولت و شخصی متعهد به تعهدات بین‌المللی و خوش‌قول و راستگو سخن می‌گوید که تا به امروز کشورهای گوناگون در جهان توانسته‌اند با او بر سر میز مذاکره به توافق برسند و ما هم می‌توانیم با او به توافقی معقول دست یابیم. غافل از اینکه امروز بخش بزرگی از جامعۀ جهانی معترف‌اند، ترامپ جز زبان زور، نمی‌فهمد. این کژبینی، کل طرح را دچار خطای غیرواقعی بودن می‌کند؛ زیرا نخستین متغیر در مذاکره، طرف مذاکره است و فهم نادرست از آن، کل طرح مذاکره را به بیراهه می‌‌کشاند. پس باید برای مذاکره با چنین طرفی، تدابیری بسیار هوشمندانه‌تر از این‌ها تدارک دیده شود.
undefined سوم، نادیده‌گرفتن دستاوردهای نظامی ایران و ترسیم چهره‌ای ضعیف از نظر نظامی که بدون هیچ واکنشی، زیرساخت‌هایش در حال نابودی است. در این مقاله به ضربه‌های کمرشکنی که ایران به زیرساخت‌های آمریکا در منطقه وارد کرده، هیچ اشاره‌ای نشده است‌ و این تصویر، یک طرف مذاکره و توانمندی‌ها و امکاناتش را به‌کلی مخدوش و در حد مقاومت برای حفظ داشته‌هایش محدود می‌سازد که تازه در آن موفق نیست و مدام زیرساخت‌هایش در حال نابودی است‌ و به همین دلیل، باید هرچه سریع‌تر، با آمریکا به توافق برسد.
undefined چهارم، نادیده‌گرفتن جنایت‌های آمریکا در کل جهان و در کل تاریخ، از جمله نسل‌کشی‌ مشترکش با رژیم صهیونیستی در غزه که هنوز پیش چشم ماست و پیشنهاد اینکه ایران و آمریکا دیگر همدیگر را تروریست نخوانند. امروز هم‌پیمانان آمریکا هم در حال محکوم‌کردن جنایت‌های جنگی و همکاری‌نکردن با آمریکا هستند؛ اما دکتر ظریف پیشنهاد می‌دهد ما دیگر نگوییم آمریکا تروریست است. آمریکا با وقاحت تمام، رهبر و فرماندهان و سیاستمداران غیرغرب‌پرست ما را به‌کمک رژیم صهیونیستی ترور کرده‌اند؛ در مقابل، ایران متعهد شود آمریکا را تروریست نخواند.
مسئلهٔ ایران

۱۳:۲۳

undefined «تفرقه می‌اندازم» پس «هستم»:
چه کسانی انسجام اجتماعی ایرانیان را نشانه گرفته‌اند؟

undefined مهدی حسین‌زاده یزدی
undefined کنش‌های سیاسی روحانی، ظریف، آخوندی و آشنا در این چند روز اخیر، برایم بهت‌آور است. به عنوان مثال، حسام‌الدین آشنا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «هر جنگ/پدیده بزرگی مانندکرونا و جنگ اوکراین در۱۰ تا ۶۰ روز اول آثار شگرفی بر بازارهای جهان و رفتار بازیگران کلیدی داشته‌است. اگر این حوادث در همین بازه زمانی، عزتمندانه حل نشود،می‌تواند به مساله بدخیم و بلند مدت ‌تبدیل شود. این جنگ هم استثنا نیست؛ دلیل: تجربه تلخ لانه و دفاع مقدس».
undefined در جنگی ظالمانه و نابرابر، در هنگامه‌ای که دشمن کودک‌کش و سفاک، مردم، نیروهای نظامی و انتظامی و زیرساخت‌های کشور را هدف گرفته است، طرح دوگانه‌های پوشالی و کشاندن موضوعات مرتبط با امنیت ملی به عرصۀ عمومی و کف خیابان، جز ایجاد شکاف و تفرقه چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ آیا اگر کسی ذره‌ای عِرق ملّی داشته باشد، حاضر است در شرایط جنگی و در وسط میدان با انسجام اجتماعی بی‌نظیر ایرانیان بازی کند؟
undefined بیش از یک ماه است، مردم شریف و بزرگ ایران، پس از به شهادت رسیدن رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، زن و مرد، پیر و جوان، خردسال و بزرگسال، از ادیان و مذاهب مختلف، اقوام گوناگونِ لُر، ترک، کرد، عرب، بلوچ، فارس، ترکمن و ...، با گرایشات سیاسی مختلف، با پوشش‌های متفاوت، هر شب به خیابان‌ها می‌آیند تا اجنبی و ایادی داخلی‌اش فرصت عرض اندام پیدا نکنند. جالب آنجاست که هر شب شلوغ‌تر و باشکوه‌تر از شب گذشته. چه فرهنگی، چه دین و آیینی و چه تمدنی پشتوانۀ حضور مردمان این سرزمین‌اند؟ در کجای دنیا می‌توان چنین صحنۀ باشکوهی را مشاهده کرد؟
اما درباره متن آشنا و فرامتن آن چند پرسش اساسی مطرح است:
undefined ۱. بی‌تردید، چگونگی حل مسئله‌ای مانند جنگ، یک بحث تخصصی است و برای تصمیم گیری درباره آن به داده ها و اطلاعات گوناگونی در حیطه‌های مختلف نیاز است؛ از توان لجستیکی گرفته تا تاب آوری اقتصادی کشور. آیا جای طرح موضوعی به این اهمیت که به طور مستقیم به امنیت ملی کشور گره خورده، آن هم در زمانۀ جنگ، در ساحت عمومی است؟ ارتباطات امنیتی و غیر امنیتی این افراد بر کسی پوشیده نیست. آیا نمی‌توان این مطالبات را از مسیرهای دیگری، غیر از کف خیابان پی‌گرفت؟ آیا درانداختن دوگانه‌های پوشالی مثل جنگ و صلح و میدان و دیپلماسی، جز انداختن شکاف در صفوف به‌هم‌پیوستۀ ملت، ثمر دیگری خواهد داشت؟ آیا این‌ها همه، دستاویزی نیست برای احیاء جریانی که مرگ خودش را در مرگ برجام دید؟ با آن همه خسارت‌ها، فرصت‌سوزی‌ها، دروغ‌گویی‌ها و فرانچسکوها.
undefined ۲. استدلالی که در متن با ذکر نمونه‌‌ای مانند دفاع مقدس مطرح شده، تمثیل است؟ که معتبرنیست؛ استقرا است؟ که تنوع و تکثر ندارد؛ ‌قیاس است؟ کو کبرای کلی؟ آیا موضوعاتی که ابعاد پیچیده، زمینه‌های کاملاً متفاوت و بازیگران و کنشگرانی غیر قابل‌مقایسه دارند، با وجود یک یا دو مورد تجربه مشابه، حکم یکسان پیدا می‌کنند؟ با چه منطقی؟
undefined ۳. دفاع مقدس هشت‌ساله تجربۀ تلخ بود یا جنگ تحمیلی هشت‌ساله؟ تجربۀ لانه؟ ثبّت العرش ثم انقش.
undefined ۴. پیش‌فرض این متن آن است که راه مذاکره و آتش‌بس به مثابۀ مسیری عَقلانی و عُقلایی باز است. آیا مذاکره با کسی که دو مرتبه در میانۀ مذاکرات به وطن‌مان تجاوز کرد، عقلایی است؟ آیا عهدنامه‌ای جدید با کسی که به هیچ معاهده‌ای پایبند نیست، معقول است؟ با کسی که برجام را با آن همه حفره‌هایش برنتابید و از آن یک‌طرفه خارج شد، امیدی به پایببندی وجود دارد؟ اگر مذاکره‌ای شد و آتش‌بس یا صلحی محقق شد، آنگاه تجدید قوا کرد، پدافندش را ترمیم کرد و ... و دوباره حمله کرد، ضمانتی وجود دارد کشور توان ایستادن داشته باشد؟ اگر خدایی ناکرده، نابود شد که هیچ، اگر دوباره ایستاد و دوباره بعد از اندک زمانی دشمن طلب مذاکره کرد، چه؟ این چرخه تا کجا باید و می‌تواند ادامه پیدا کند؟ نفرمایید که پیشنهاد ظریف در مجله فارین افرز ضمانت را لحاظ کرده که یضحک به الثکلی.
undefined با توجه به این مطالب، اینگونه کنشگری‌های سیاسی نشانه چیست؟ آیا ابزاری است برای اردوکشی خیابانی و نشان‌دادن قدرت به حاکمیت؟ که به خواست الهی با هوشمندی مردم تاکنون شکست خوده است؛ یا پای احتمال دیگری مطرح است؛ مثلاً قطعه‌ای از یک پازل کودتا؛ به این معنا که مخاطب این کنشگران داخل نیست و اساساً بازی برای خارجی‌ها طراحی شده است. چنین کنشگری‌هایی به دشمن نشان می‌دهد که افرادی در کشور وجود دارند که اگر به قدرت برسند، در هر شرایطی مذاکره می‌کنند و لو بلغ ما بلغ. تنها کافی است موتور ترور دوباره روشن شود. بعید می‌دانم این فرض، محتمل باشد؛ به نظر می‌رسد دست‌کم تا الان، دلایل کافی برای آن وجود ندارد. شاید پای احتمال سومی در میان است. آن چیست؟!
مسئلهٔ ایران

۱۴:۲۹

مسئلهٔ ایران
undefined آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت undefined سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران undefined بخش چهارم: آنچه نگفت undefined نخست، نادیده‌گرفتن نقش بسیار پررنگ رژیم صهیونیستی در دو جنگ تحمیلی اخیر است. گویا ایران و آمریکا به‌صورت مستقل و مستقیم در حال جنگ‌اند و فقط اراده و انتخاب آن‌هاست که سرنوشت جنگ را رقم می‌زند و اسرائیل هیچ نقش تعیین‌کننده‌ای در این میان ندارد‌؛ البته به این معنا نیست که ایران باید با رژیمی که آن را به رسمیت نمی‌شناسد، مذاکره کند؛ بلکه به این معناست که باید در این طرح، تدبیری هم برای کنترل وحشیگری‌های اسرائیل اندیشیده شود؛ وگرنه کل این طرح، جز آرزوهایی شیرین نیست‌. undefined دوم، نادیده‌گرفتن تجربه‌های عهدشکنی‌های آمریکا، به‌ویژه ترامپ در طرحی که برای توافق تدارک دیده شده است. گویا دربارۀ دولت و شخصی متعهد به تعهدات بین‌المللی و خوش‌قول و راستگو سخن می‌گوید که تا به امروز کشورهای گوناگون در جهان توانسته‌اند با او بر سر میز مذاکره به توافق برسند و ما هم می‌توانیم با او به توافقی معقول دست یابیم. غافل از اینکه امروز بخش بزرگی از جامعۀ جهانی معترف‌اند، ترامپ جز زبان زور، نمی‌فهمد. این کژبینی، کل طرح را دچار خطای غیرواقعی بودن می‌کند؛ زیرا نخستین متغیر در مذاکره، طرف مذاکره است و فهم نادرست از آن، کل طرح مذاکره را به بیراهه می‌‌کشاند. پس باید برای مذاکره با چنین طرفی، تدابیری بسیار هوشمندانه‌تر از این‌ها تدارک دیده شود. undefined سوم، نادیده‌گرفتن دستاوردهای نظامی ایران و ترسیم چهره‌ای ضعیف از نظر نظامی که بدون هیچ واکنشی، زیرساخت‌هایش در حال نابودی است. در این مقاله به ضربه‌های کمرشکنی که ایران به زیرساخت‌های آمریکا در منطقه وارد کرده، هیچ اشاره‌ای نشده است‌ و این تصویر، یک طرف مذاکره و توانمندی‌ها و امکاناتش را به‌کلی مخدوش و در حد مقاومت برای حفظ داشته‌هایش محدود می‌سازد که تازه در آن موفق نیست و مدام زیرساخت‌هایش در حال نابودی است‌ و به همین دلیل، باید هرچه سریع‌تر، با آمریکا به توافق برسد. undefined چهارم، نادیده‌گرفتن جنایت‌های آمریکا در کل جهان و در کل تاریخ، از جمله نسل‌کشی‌ مشترکش با رژیم صهیونیستی در غزه که هنوز پیش چشم ماست و پیشنهاد اینکه ایران و آمریکا دیگر همدیگر را تروریست نخوانند. امروز هم‌پیمانان آمریکا هم در حال محکوم‌کردن جنایت‌های جنگی و همکاری‌نکردن با آمریکا هستند؛ اما دکتر ظریف پیشنهاد می‌دهد ما دیگر نگوییم آمریکا تروریست است. آمریکا با وقاحت تمام، رهبر و فرماندهان و سیاستمداران غیرغرب‌پرست ما را به‌کمک رژیم صهیونیستی ترور کرده‌اند؛ در مقابل، ایران متعهد شود آمریکا را تروریست نخواند. مسئلهٔ ایران
undefined آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت

undefined سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined بخش پنجم: تصویری که از ایران ساخت
undefined در آنچه تا به اینجا گفتیم، به متن پایبند بودیم و نکته‌ای فرامتنی نگفتیم. طبیعتاً در تصویرسازی، پای درک و تحلیل و تفسیر فرامتن به میان می‌آید؛ اما می‌کوشیم منصفانه به آن بپردازیم‌. در اینکه این مقاله بی‌نهایت هوشمندانه تنظیم شده است، هیچ تردیدی نیست‌ و به همین دلیل هم باید هوشمندانه و به‌دور از هیجان و احساسات به مصاف آن رفت؛ وگرنه در دام آن می‌افتیم. در ادامه، تصویرهایی را که این مقاله در ذهن مخاطب می‌سازد، بررسی می‌کنیم.
undefined نخست، تصویر نویسندۀ بی‌طرف: نویسنده هم به پیروزی ایران اشاره می‌کند، هم به شکست راهبرد آمریکا در این جنگ. از هر دو طرف می‌خواهد همدیگر را تروریست نخواند. به ایران و رژیم صهیونیستی می‌گوید هردو اشتباه کردید و انرژی هسته‌ای برای شما بازدارندگی ایجاد نکرد. نویسنده برای ساختن این تصویر از خود، حاضر است ایران و آمریکا را در نسبت‌دادن تروریست به یکدیگر برابر ببیند و ایران و رژیم صهیونیستی را در بازدارندگی نداشتن انرژی هسته‌ای یکسان بداند.
undefined دوم، تصویر ایرانِ ناتوان و در حال نابودی: وقتی مقاله به پایان می‌رسد، مخاطب با خود می‌گوید ایرانی که زیرساخت‌هایش در حال نابودی است و تنها خواسته و بزرگ‌ترین آرزویش رفع تحریم‌هاست، چرا نباید هرچه زودتر به این جنگ پایان بدهد؟! ایران که هیچ ضربه‌ای به دشمن نزده است و توان چنین کاری را هم ندارد، چرا نباید هرچه زودتر این جنگ را تمام کند؟ چرا چنین تصویری شکل می‌گیرد؟ چون هیچ اثری از دستاوردهای نظامی ایران در این مقاله نیست و در مقابل، بارها به نابودی زیرساخت‌ها اشاره می‌کند. در این مقاله، آمریکا هیچ آسیبی ندیده است؛ چون ایران ناتوان است و علت پیروزی ایران هم راهبرد نادرست آمریکاست، نه قدرت ایران.
undefined سوم، تصویر ایران احساسی و غیرعقلانی: ایران ضعیف و گرفتار در این گرداب، چرا به جنگ ادامه می‌دهد؟! چون صرفاً احساسی است و در پی انتقام‌گرفتن از دشمن تا جای ممکن است. همچنین، در پی نابودی زیرساخت‌های کشورهای همسایه‌ است. گویا هیچ قوۀ عاقله‌ای در این کشور به‌جز نویسندۀ این مقاله وجود ندارد که این بدیهیات جنگ با آمریکا را دریابد و در اولین فرصت، با توافق با آمریکا به جنگ پایان بدهد.
undefined چهارم، تصویر آمریکای ابرقدرت: شما هیچ داده‌ای مبنی بر خسارت‌های نجومی آمریکا در منطقه مشاهده نمی‌کنید؛ چون ایران توان نظامی ندارد و آمریکا فقط به‌خاطر راهبرد نادرستش در جنگ، دچار مشکل شده است. آنچه آمریکا را مجبور به مذاکره می‌کند، فشار اقتصادی موقت پیش‌آمده و ناتوانی‌اش در تغییر رژیم در ایران است که باز علت آن در مقاله روشن نیست. فشار اقتصادی هم موقت و زودگذر است و تصویر آمریکای ابرقدرت را مخدوش نمی‌کند.
undefined پنجم، جلاد و شهید در کنار هم: در جای‌جای متن، چنان‌که در پیام‌های پیشین از نظر گذراندیم، مقایسه‌هایی به چشم می‌خورد که در تعارض کامل با واقعیت قرار دارد. اینکه ایران و آمریکا دیگر همدیگر را تروریست نخوانند یا انرژی هسته‌ای برای ایران و رژیم صهیونیستی بازدارندگی نیاورد، قراردادن شهید در کنار جلاد و دیدن هردو به یک چشم است که چیزی جز تحریف واقعیت نیست. در اینجا هیچ اثری از تجاوزگری و غرامت و جنایت جنگی و... نیست‌!
undefined وقتی می‌گوییم متن بسیار هوشمندانه تنظیم شده است، به این دلیل است که متن جزئیاتی دارد که می‌توان آن را در راستای منافع ملی دانست و از آن دفاع کرد؛ چنان‌که در یادداشت دوم از نظر گذراندیم؛ اما در سطح کلان، تصویری از ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی و نسبت آن‌ها با یکدیگر ترسیم می‌کند که در تعارض با آن جزئیات است.‌ هرکس به آن تصویر کلی اعتراض می‌کند، بلافاصله در پاسخ به او، همان جزئیات برشمرده می‌شود و فرد معترض به تندروی و تعصب و... متهم می‌شود که این مقاله اتفاقاً ایران را پیروز میدان می‌داند و... و چرا با دکتر ظریف دشمنی دارید. در این مجموعه یادداشت سعی کردیم این رویکرد هوشمندانۀ مقاله را با بررسی دقیق و موشکافانۀ متن و فرامتن مقاله، به‌خوبی آشکار سازیم. امیدواریم به این هدف دست یافته باشیم.
مسئلهٔ ایران

۲۰:۲۰

undefined سازِ کوکِ شرافت
(به‌بهانۀ نوازندگی قمصری در نیروگاه دماوند)

undefined سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined این روزها بسیاری از مردم و تحلیلگران از سکوت کرکنندۀ سلبریتی‌ها و حتی برخی سیاستمداران، ناراحت و عصبانی‌اند؛ چون بسیاری از این‌ها بیشترین بهره را از سرمایه‌های عمومی کشور برده‌اند و توانسته‌اند سرمایۀ اجتماعی و نمادین و اقتصادی چشمگیری به‌خاطر امکاناتی که در اختیارشان بوده است، به دست آورند؛ اما امروز که دشمنان، قصد جان ایران را کرده‌اند، این افراد یا از کشور گریخته‌اند یا گوشۀ امنی گزیده‌اند تا نه جانشان گزندی ببیند، نه ویزا و سرمایه‌هایشان در خارج از کشور. در این بین اما هنرمندان شریفی هم هستند که وظیفۀ ایرانی‌‌بودن و البته هنرمندبودنشان را ادا کرده‌اند؛ چنان‌که در یادداشتی اختصاصی اثر «حسبی‌الله» جناب چاوشی را ستودیم.
undefined امروز ویدئویی از جناب علی قمصری، یکی از نوازندگان و آهنگسازان طرازاول ایران دیدم که در آن اعلام می‌کند در پی نواختن تار در نیروگاه دماوند است تا به این وسیله بتواند از حمله به این نیروگاه جلوگیری کند.‌ جالب اینکه او در همین ویدئوی کوتاه به این نکته اشاره می‌کند که هنرمندی مستقل است و سررشته‌ و تخصصی در سیاست ندارد و فقط از موضع هنرمندی ایرانی و با هدف انجام کنشی ملی‌میهنی و به‌دور از هرگونه مرزبندی‌ سیاسی قرار است دست به این اقدام نمادین بین‌المللی بزند.
undefined از قضا او با این کنش نشان می‌دهد بهتر از هرکسی سیاست را درک می‌کند که در این موقعیت، هدفی مهم‌تر از حفظ کیان ایران وجود ندارد‌ و به این وسیله، شرافت و آزادگی خود را نشان می‌دهد که به دور از هرگونه منفعت‌طلبی شخصی، فقط در پی هزینه‌ از سرمایۀ اجتماعی و نمادین خود در این راه است که در این سال‌ها در این آب‌وخاک به دست آورده و امروز قرار است برای دفاع از همین آب‌وخاک آن را هزینه کند‌. شرافت هم معنایی جز این ندارد که انسان براساس ارزش‌هایی اصیل، از منافع شخصی‌اش در راه دست‌یافتن به اهدافی بلندتر چشم بپوشد. من تا به امروز هنر جناب قمصری را ستایش می‌کردم و به آن غبطه می‌خوردم و از امروز به شرافت او هم رشک می‌برم و آن را می‌ستایم.
مسئلهٔ ایران

۱۵:۱۲

بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی

پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به‌مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب .pdf

۱۸۱.۴۸ کیلوبایت

undefined پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به‌مناسبت چهلمین روز شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای قائد عظیم‌الشأن انقلاب (قدّس الله نفسه الزکیه) و مسائل مهم مربوط به جنگ تحمیلی سوم | ۲۰/فروردین/۱۴۰۵

undefined farsi.khamenei.ir/news-content?id=62808
undefined @rahbar_enghelab_ir

۱۷:۵۶

thumbnail
چهل روز گذشت ...
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت 

این‌قدر که خالی شده بعد از تو جهانم
(فاضل نظری)

مسئلهٔ ایران

۱۴:۰۰

بازارسال شده از بسیج دانشکده علوم‌ اجتماعی

سمر 262 ( رهبر شهید ما ).pdf

۱.۹۳ مگابایت

undefinedنشریه سمر(شماره ۲۶۲)رهبر شهید ما ( پدر ایران )undefinedویژه نامه شهید آیت الله سیدعلی خامنه ایundefined
خودباوری ، میراث سترگ آیت الله خامنه ایundefined دکتر سیدمحسن ملاباشیعضو هیئت علمی دانشگاه تهران
رهبر شهید ایرانی و دشمنان فارسی زبان اوundefined علی مومنی
مقاومت ترور نمی شودundefined زهرا کریمی
اسلام حقیقیundefined محمدامین عطایی
در رثای آن امام شهیدundefined حسین ایرانپور
@basijolumejtemaee@basijut_ir

۱۰:۰۹

مسئلهٔ ایران
undefined تئورسین‌های ترس و تسلیم undefined سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران undefinedسال‌هاست جریانی در کشور با ادعای واقع‌گرایی و رویکرد علمی و غیرایدئولوژیک، سیاست‌ خارجی جمهوری اسلامی ایران را به‌شدت نقد و رد کرد و ایران را کشوری ناتوان در برابر غرب توصیف کرد و در هر موقعیت سرنوشت‌سازی، مانند تصمیم‌های راهبردی و سرنوشت‌ساز، مانند هسته‌ای‌شدن و موشکی‌شدن یا در مواجهه با تهدیدها و تحریم‌های استعمارگران، ترس و یأس را به جامعه، به‌ویژه به جوانان و تحصیل‌کردگان و طبقۀ متوسط تزریق کرد. undefined این جریان کوشید از غرب، به‌ویژه آمریکا، غولی بی‌شاخ‌ودم و شکست‌ناپذیر بسازد و ایستادگی در برابر آن را نابخردانه‌ترین و پُرهزینه‌‌ترین تصمیم و تسلیم در برابر او را، البته در پوشش پرهیز از ماجراجویی، واقع‌گرایانه‌ترین و سنجیده‌ترین تصمیم ممکن نشان بدهد و هواداران ایستادگی و استقلال کشور را نیروهای ایدئولوژیک و غیرمنطقی معرفی کند. ایران اسلامی با وجود همۀ این مخالفت‌ها دست‌کم در هسته‌ای و موشکی، با توان درونی، به قله رسید. تا پیش از امسال، بحث‌های هواداران ارتباط با آمریکا و هواداران ایستادگی در برابر آمریکا را می‌شد به کشاکشی نظری در حوزۀ سیاست خارجی و... تقلیل داد و با حُسن‌ظن از آن عبور کرد؛ اما امروز در سال ۱۴۰۴، پس از اینکه در طول یکسال، نه یک بار، بلکه دوبار، نه در حین رجزخوانی، بلکه در حین مذاکره، نه‌تنها تجربۀ مذاکره با آمریکا، بلکه تجربۀ آتش‌بس با آمریکا را هم داریم و رهبر خود و ده‌ها فرمانده و هزاران شهروند غیرنظامی‌‌مان را از دست داده‌ایم، دوباره هواداران ارتباط با آمریکا که دیگر امروز بدون هیچ تردیدی باید آن‌ها را هواداران تسلیم در برابر آمریکا معرفی کرد، می‌کوشند با همان ترفند قدیمی، یعنی دلسوزی برای ایران، تسلیم در برابر آن را تئوریره کنند. این نگاه و رویکرد در کشور، دقیقاً متناسب با شفاف‌شدن مواضع آمریکا، یعنی اذعان به نابودی کامل و تجزیۀ ایران، مواضع خود را روشن‌تر و شفاف‌تر مطرح می‌کند؛ طبیعتاً در این موقعیت، به همین اندازه قضاوت ما دربارۀ این گروه هم باید روشن‌تر و شفاف‌تر باشد و آن‌ها را «نظریه‌پردازان ترس و تسلیم» ایران بدانیم که سال‌ها ایدۀ تسلیم‌‌شدن در برابر آمریکا را مخفی می‌کردند و فقط بر طبل ترس از ابرقدرت به نام آمریکا می‌کوبیدند و امروز به‌روشنی دم از تسلیم در برابر آمریکا می‌زنند؛ آن با وجود ایستادگی در برابر مجهزترین قدرت نظامی جهان که ناتو خود را در برابرآن ناتوان توصیف می‌کند‌. مسئلۀ ایران
undefined «غرب‌پرستی، غرب‌هراسی، تسلیم»
چرخۀ معیوب و محبوب استعمارگران

undefined سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined این جنگ به همۀ کسانی که علوم انسانیِ غربیِ سکولار و رسانه‌های دشمن، قدرت دیدن و شنیدن را از آن‌ها نگرفته است، نشان داد ما قدرت نظامی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و رسانه‌ای جنگی تمام‌عیار و وجودی با غرب را داریم و می‌توانیم از چنین جنگی، با وجود ضربه‌ها و آسیب‌های سنگین که اقتضای هر جنگی است و هردو طرف می‌زنند و می‌خورند، سربلند بیرون بیاییم.
undefined بزرگ‌ترین مانع دیدن واقعیت، چرخۀ معیوب غرب‌پرستی و غرب‌هراسی و تسلیم است‌. وقتی دستاوردهای علمی و تکنولوژیک و رسانه‌ای و... غرب، چشم کسی را پُر کند، بدون اینکه تاریخ و مبانی فکری و اخلاقی آن را بداند، عاشق غرب می‌شود و آن را می‌پرستد. طبیعی است زمانی که غرب تا به این اندازه در چشم کسی بزرگ شود، خود را در برابر او حقیر می‌شمرد و از قدرت او می‌هراسد و در برابر فشار او تسلیم می‌شود.
undefined از امروز و با تجربۀ بسیار پُرهزینۀ جنگ رمضان، دریافتیم که غرب‌پرستی و غرب‌‌هراسی، هدف مشروعی است برای نقد و رد بی‌وقفۀ خودباوران ایران که نه مرعوب جلوه‌های فریبندۀ تمدن غرب شده‌اند، نه خود را در برابر آن حقیر می‌شمرند که با عتاب‌وخطاب او دستانشان را به‌نشانۀ تسلیم بالا ببرند؛ زیرا به‌خوبی دریافته‌اند که این چرخۀ معیوب، نه‌تنها دروغین و غیرواقعی است، بلکه سراسر، خسارتِ نظامی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و علمی برای ایران به همراه دارد و دقیقاً هدف استعمارگران آشکار قرن‌های گذشته و استثمارگران ذهن و فکر و اندیشۀ امروز جهان است.
مسئلهٔ ایران

۱۱:۳۵

بازارسال شده از جنگی که بود، جنگی که هست
thumbnail
از روایت هلمز درباره ویتنام تا بازخوانی نگاه امروز به توان مردمی ایران

جنگ ویتنام بخش مهمی از فعالیت هلمز در سیاست بود؛ چنان‌که می‌نویسد: «به‌مدت ده سال آزگار، ویتنام تبدیل به کابوس من شده بود. مثل یک بختک بود. سر کارهایی جان می‌کندیم که انگار هرگز قرار نبود به موفقیت بینجامند و تقاضاهایی بود که تکرار می‌شد، دوبرابر می‌شد، شدت می‌گرفت و باز دوچندان می‌شد.»
هلمز با اعتراف به شکست اطلاعاتی و پروژۀ نفوذ در دولت ویتنام شمالی، می‌گوید: «ما نمی‌توانستیم تشخیص دهیم در بالاترین سطوح دولت هوشی‌مین چه اتفاقی در حال افتادن است و خبر هم نداشتیم چطور سیاست‌گذاری می‌کنند و اصلاً چه کسی این کار را انجام می‌دهد!»
هلمز با تأکید بر کمبود دانش سیاست‌گذاران آمریکا نسبت به فرهنگ، تاریخ و نیروهای سیاسیِ در برابرشان در ویتنام شمالی، علت بنیانی شکست ایالات متحده را ‌ناکامی در فهم این مطلب می‌داند: هوشی‌مین نمایندۀ مبارزانی بود که نسل‌های پی‌درپی برای آزادی و استقلال ویتنام از چین و فرانسه و ژاپن، جنگیده بودند. رهبری و مردم ویتنام شمالی آماده بودند تا هر زمان که لازم باشد، بجنگند، رنج بکشند و بمیرند تا بالاخره پیروز شوند. (معمار سایه‌ها؛ خاطرات ریچارد هلمز، رئیس سازمان سیا و سفیر آمریکا در تهران، ۱۴۰۴: ۴۲).

undefinedباتوجه‌ به این اعترافات در جنگ ویتنام، می‌توان این ضعف اطلاعاتی آمریکا را به جنگ تحمیلی هشت‌ساله، جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان نیز تعمیم داد.
undefined همۀ سیاست‌مداران، به‌اجماع معترف‌اند که صدام و هم‌دستانش در جنگ تحمیلی هشت‌ساله، حضور قدرت‌مند مردم و ملت را نادیده گرفته بودند و به ذهنشان خطور نمی‌کرد که حکومت ایران با تکیه‌ بر نیروی مردمی بتواند پیروز از میدان نبرد بیرون بیاید.
undefined با این‌حال آمریکا دوباره همان اشتباه را در جنگ دوازده‌روزه تکرار کرد و به‌ناچار برای آتش‌بس پیش‌دستی کرد. این نیز درس عبرت برای او نشد و با همان کج‌فهمی و نادیده‌گرفتن رهبری و نیروی مردمی ایران، دست به جنایتی زد که نه‌فقط مردم ایران، بلکه مردم اکثر کشورها ازجمله خود آمریکا ترامپ را مقصر می‌دانند و او را سرزنش می‌کنند.
undefinedامروز همان روزی است که آمریکا باید اعتراف کند: ما نمی‌توانستیم تشخیص دهیم در بالاترین سطوح دولت ایران چه اتفاقی در حال افتادن است و خبر هم نداشتیم چطور سیاست‌گذاری می‌کنند و اصلاً چه کسی این کار را انجام می‌دهد! رهبری و مردم ایران آماده بودند تا هر زمان که لازم باشد، بجنگند، رنج بکشند و بمیرند تا بالاخره پیروز شوند!
undefined راضیه حقیقت
#جنگ_نوشت
undefinedبا ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید.@imposedwar

۱۲:۳۳

undefined پشت‌ِپرده و منطق حاکم بر مذاکرات ایران و آمریکا
undefined سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined این روزها دوباره بحث مذاکرۀ بین ایران و آمریکا داغِ داغ است؛ چون افزون بر حساسیت‌های پیشین، در میانۀ جنگ و در آتش‌بس دوهفته‌ای انجام می‌شود و همه نگران تکرار دوبارۀ جنگ‌اند. هیچ‌کس از جزئیات این مذاکره باخبر نیست؛ اما نگاهی کوتاه به منطق و روش حاکم بر مذاکره‌های اخیر این دو کشور که با همین تیم‌ها در مذاکره حاضر شده‌اند، می‌تواند نگاهی واقعی به ما بدهد.
undefined دستیار دیپلماتیک وزارت امور خارجۀ عمان که مدتی طولانی از نزدیک شاهد مذاکرات ایران و آمریکا بوده است و از جزئیات این مذاکرات باخبر بوده و متن‌های ردوبدل‌شده بین دو طرف را تنظیم می‌کرده است، گزارشی مفصل از این فرایند منتشر کرده است که اصل و ترجمۀ [ متن را می‌توانید در اینجا مشاهده بفرمایید. با دانستن پشت‌پردۀ این مذاکرات، هدف و منطق و روش حاکم بر این مذاکرات را به‌خوبی دریابیم و انتطارمان از مذاکرات حاضر را واقع‌بینانه‌تر می‌کنیم.
undefined «از ژانویه، عمان میانجی مذاکرات غیرمستقیم بین ایالات متحده و ایران دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای ایران بوده است. آمریکایی‌ها در یک اتاق می‌نشستند و ایرانی‌ها در اتاقی دیگر. من بین آن‌ها رفت‌وآمد می‌کردم. روزهای مذاکره، میانگین ۱۴هزار قدم راه می‌رفتم. راهروی بین دو اتاق در مرکز کنفرانس خانهٔ اپرای سلطنتی، ۴۷ متر است. من در ماه فوریه، ۲۱۲ بار این مسیر را طی کردم.»
undefined «ایران با صفر بودن ذخیره‌سازی اورانیوم غنی‌شده موافقت کرد؛ نه کاهش ذخیره، بلکه صفر. آن‌ها پذیرفتند ذخایر موجود را تا پایین‌ترین سطح ممکن رقیق کنند. پذیرفتند آن‌ها را به سوختی غیرقابل بازگشت تبدیل کنند. با راستی‌آزمایی کامل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، با امکان دسترسی بازرسان آمریکایی، موافقت کردند. پذیرفتند «هرگز، هرگز» مواد هسته‌ای برای بمب در اختیار نداشته باشند.»
undefined «۲۷فوریه، ۴ بعدازظهر به وقت شرقی، رئیس‌جمهور ترامپ، در گفت‌وگو با خبرنگاران گفت از سرعت راضی نیست. ۲۸فوریه، ۶ صبح به وقت خلیج، با نوتیفیکیشن‌های گوشی بیدار می‌شوم: ایالات متحده عملیات رزمی عمده‌ای را در ایران آغاز کرده است. رئیس‌جمهور ترامپ گفت ایران «پیشنهادهای آمریکا برای توقف تولید سلاح هسته‌ای را رد کرده است.»
undefined این افشاگری یکی از نزدیک‌ترین افراد به مذاکرات، معنای دقیق استفادۀ ابزاری از مذاکرات برای فریب افکار عمومی جهان و زیاده‌خواهی و دروغ و فریب در مذاکره را به‌روشنی آشکار می‌سازد؛ چنان‌که این سناریو در دور گذشته نیز دقیقاً تکرار شد. این بار هم پیشنهاد آتش‌بس و مذاکره جز حربه‌ای برای حملۀ وحشیانه به حزب‌الله، تدارک زمینه‌های لازم برای محاصرۀ دریایی ایران، ایجاد دودستگی در داخل ایران و افزایش فشار دیپلماتیک منطقه‌ای بر ایران نبود. البته این حربه‌های نابخردانۀ دولت بی‌سیاست‌ و جنگ‌نابلد آمریکا نقش بر آب شده است و کارایی گذشته را ندارد و به‌زودی به بلای جان خودش تبدیل خواهد شد.
مسئلهٔ ایران

۱۲:۳۴

undefined بتن‌های روحیه‌ساز
undefined سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined هر پدیده‌ای را می‌توان از زوایای گوناگونی بررسی کرد و من به‌عنوان پژوهشگر اجتماعی می‌کوشم به همۀ پدیده‌ها از زاویۀ اجتماعی بنگرم و پیامدهای اجتماعی اقدامات را بررسی کنم.
undefined هر ملتی ترکیب منحصربه‌فردی از ویژگی‌های فرهنگی‌ است. ایران هم از این قاعده بیرون نیست. گویا ایرانیان به‌دلیل پیشینۀ فرهنگ ایرانی‌اسلامی‌شان، از نوعی غرور و آزادگی ملی برخوردارند که تسلیم‌کردنشان را بسیار دشوار می‌سازد و اگر هم تسلیم شوند، دچار سرخوردگی بسیار شدیدی می‌شوند که هضم آن بسیار دشوار و زمان‌بر است.
undefined دشمنان هم کم‌وبیش این ویژگی‌ها را دریافته‌اند؛ چنان‌که در کنشگری مردم در جنگ رمضان به‌روشنی آشکار بود؛ پس سعی می‌کنند این ویژگی ایرانیان را نشانه بروند. هدف‌ قراردادن زیرساخت‌ها افزون بر پیامدهای اقتصادی و نظامی و... پیامدهای اجتماعی هم دارد و دشمن از انجام این کار به‌نوعی در پی ایجاد احساس ناتوانی در دفاع، عقب‌ماندگی، ناامیدی، سرخوردگی، ترس و تحقیر ملی هم هست.
undefined به این نکته، باید نقش و سهم پُررنگ رسانه در دنیای امروز و توانمندی‌اش در تصویرسازی از هویت جمعی را هم افزود. تصویرسازی ضرورتاً انعکاس واقعیت‌ها نیست و بیشتر به ایجاد درک و احساس مخاطب از واقعیت مربوط می‌شود و واکنش او را برمی‌انگیزد.
undefined با این دو مقدمه، می‌توانیم نگاهی دوباره به عملیات فوری بازسازی پل‌های آسیب‌دیده در جنگ بیندازیم که می‌تواند با تصویرسازی رسانه‌ای که در پی آن می‌آید، چه احساسی در ایرانیان بیافریند و چه پیامی به جامعۀ ایرانی مخابره کند؟
undefined احتمالاً پس از بمباران رسانه‌ای و تلاش برای تحقیر ایرانیان توسط ترامپ و رسانه‌های دشمن، این اقدام در حد خود، می‌تواند پیام توانمندی و قدرت و تخصص به ایرانیان مخابره کند و احساس امید و اعتمادبه‌نفس اجتماعی بیافریند.
undefined طبیعی است با چنین اقدامی، جامعۀ ایران به تهدیدهای بعدی دشمن در این زمینه، واکنش روانی متفاوتی نشان می‌دهد و همان روحیۀ شکست‌ناپذیری و اعتماد و اعتقاد به جبران خسارت‌ها به‌شدت، بهبود و افزایش می‌یابد.
undefined باید در این بحبوحۀ خبرهای تلخ، هرکدام از ما در هر موقعیتی که هستیم، به چنین اقدام‌هایی و پیامدهای مثبت اجتماعی‌شان به‌طور ویژه توجه کنیم و به‌قدر توان خود بر آن‌ها بیفزایم.
مسئلهٔ ایران

۱۲:۳۱

undefined کدام ادبیات؟ کدام جنگ؟
undefined مهدی حسین‌زاده یزدیدانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را می‌توان در قالب مفاهیم گوناگونان و به عبارتی، ادبیاتی متفاوت توصیف کرد. هدفِ از توصیف، نقشی بنیادین در تعیین چارچوب مفهومی مناسب برای توصیف دارد. به عنوان مثال، این جنگ را می‌توان در قالب ادبیات راهبردی به تصویر کشید. در این قالب، مفاهیمی مانند توان موشکی، نیروی نظامی، قدرت آفندی و پدافندی، موازنۀ قوا، جنگ نیابتی، تشدید تنش و بازدارندگی اهمیت می‌یابند. اکنون این پرسش مطرح می‌شود که برای تحلیل یک جنگ یا پیش‌بینی نتیجۀ آن، کدام ادبیات مناسب است؟ ویژگی این ادبیات چیست؟ اساساً آیا می‌توان گفت ادبیات عامی وجود دارد که برای هر جنگی مناسب و کاراست؟
undefined در این مجال اندک، یکی از ویژگی‌ها و شاید مهمترین ویژگی‌ یک ادبیات یا چارچوب مفهومی مناسب، یعنی «جامع‌بودن» را مطرح می‌کنم؛ به این معنا که یک ادبیات مناسب، همۀ ابعاد و جنبه‌های مختلف مرتبط را درنظر می‌گیرد و به همه مولفه‌ها توجه دارد. به عنوان مثال، همان ادبیات راهبردی را برمی‌رسم. بزرگ‌ترین مشکل این ادبیات آن است که به‌گونه‌ای فقر فرهنگی و تمدنی دارد و به تاریخ، هویت، مذهب و در یک کلمه، «معنا» بی‌توجه است و تنها بازیگرانی را می‌بیند که کنش‌هایشان بر اساس عقلانیت ابزاری و بر پایۀ منافع مادی سامان می‌گیرد.
undefined توضیح آنکه، سرانجام جنگ‌های مختلف را تنها سلاح‌ها و کمیت و کیفیتشان تعیین نمی‌کند. ادبیاتی که بر اساس سلاح و لوازم آن سامان گیرد، بخشی از واقعیت و جنبه‌های مهمی از آن را از دست می‌دهد و ازاین‌رو، نامناسب است. یکی از مهمترین منابع قدرت در یک جنگ، بُعد سوبژکتیو (ذهنی) است که نباید در توصیف‌ها و تحلیل‌ها و تبیین‌ها از آن غافل شد. ایدئولوژی، اندیشه، جهان‌بینی، فلسفه، دین و مقولاتی از این دست که تولید معنا کنند، گاه بیشتر از هر سلاحی در یک جنگ قدرت دارند و نادیده‌انگاشتن‌شان خطای در تحلیل و محاسبه را به دنبال دارد. نمی‌توان این قدرت را به مفاهیم کم‌رمق و شاید سکولاری مانند تاب‌آوری اجتماعی تقلیل برد.
undefined در جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران کنشگرانی وجود دارند که با عقلانیت ابزاری نمی‌توان کنش‌هایشان را تبیین کرد. برای آنان ارزش‌هایی متعالی وجود دارند که کنش‌هایشان بر اساس آن سامان می‌گیرد. برخی معانی، مانند شهادت، ایثار، مبارزه با استکبار و طاغوت و مقاومت به مثابه نیروی محرک فعالیت‌هایشان است. حافظۀ جمعی این کنشگران را وقایع خاصی در تاریخ پر کرده است که مهمترین‌شان، واقعۀ عاشوراست. این کنشگران رو به آسمان دارند و حرکات و سکنات خود را بر پایۀ سنن الهی جهت می‌دهند؛ مثلاً باور دارند که كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ. در نظر گرفتن اذن و خواست الهی در هر تصمیم و اراده‌ای برایشان اولویت نخست و شاید تنها اولویت را دارد. از همین عقیده‌، جهان‌بینی، فلسفه‌ الهی و ... قدرتی به نام «مردم» در کف خیابان و «بسیج» در عرصه‌های گوناگون تولید می‌شود که حتی در محاسبات دشمن هم مغفول می‌ماند و سه روز تبدیل می‌شود، سه هفته و بعد سه ماه و بعد سه سال و بعد ... .
undefined اینجاست که ضرورت تولید ادبیاتی متفاوت که می‌تواند علوم اجتماعی اسلامی نام گیرد، احساس می‌شود. خواننده فرهیخته را دعوت می‌کنم به تأمل در مقاله «خوانشی دیگر از علوم اجتماعی اسلامی: ساحت مفاهیم»، منتشر شده در مجلۀ «نظریه های اجتماعی متفکران مسلمان».
مسئلهٔ ایران

۱۴:۵۵

مسئلهٔ ایران
undefined «غرب‌پرستی، غرب‌هراسی، تسلیم» چرخۀ معیوب و محبوب استعمارگران undefined سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران undefined این جنگ به همۀ کسانی که علوم انسانیِ غربیِ سکولار و رسانه‌های دشمن، قدرت دیدن و شنیدن را از آن‌ها نگرفته است، نشان داد ما قدرت نظامی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و رسانه‌ای جنگی تمام‌عیار و وجودی با غرب را داریم و می‌توانیم از چنین جنگی، با وجود ضربه‌ها و آسیب‌های سنگین که اقتضای هر جنگی است و هردو طرف می‌زنند و می‌خورند، سربلند بیرون بیاییم. undefined بزرگ‌ترین مانع دیدن واقعیت، چرخۀ معیوب غرب‌پرستی و غرب‌هراسی و تسلیم است‌. وقتی دستاوردهای علمی و تکنولوژیک و رسانه‌ای و... غرب، چشم کسی را پُر کند، بدون اینکه تاریخ و مبانی فکری و اخلاقی آن را بداند، عاشق غرب می‌شود و آن را می‌پرستد. طبیعی است زمانی که غرب تا به این اندازه در چشم کسی بزرگ شود، خود را در برابر او حقیر می‌شمرد و از قدرت او می‌هراسد و در برابر فشار او تسلیم می‌شود. undefined از امروز و با تجربۀ بسیار پُرهزینۀ جنگ رمضان، دریافتیم که غرب‌پرستی و غرب‌‌هراسی، هدف مشروعی است برای نقد و رد بی‌وقفۀ خودباوران ایران که نه مرعوب جلوه‌های فریبندۀ تمدن غرب شده‌اند، نه خود را در برابر آن حقیر می‌شمرند که با عتاب‌وخطاب او دستانشان را به‌نشانۀ تسلیم بالا ببرند؛ زیرا به‌خوبی دریافته‌اند که این چرخۀ معیوب، نه‌تنها دروغین و غیرواقعی است، بلکه سراسر، خسارتِ نظامی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و علمی برای ایران به همراه دارد و دقیقاً هدف استعمارگران آشکار قرن‌های گذشته و استثمارگران ذهن و فکر و اندیشۀ امروز جهان است. مسئلهٔ ایران
undefined کاسبان دیروز ترس، کاسبان امروز یأس
undefined سید محسن ملاباشیعضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
undefined تا پیش از این، دو گروه به جامعه، ترس و وحشت تزریق می‌کردند.‌ یکی گروهی که به دور از نگاه توحیدی، مرعوب ثروت و علم و تکنولوژی و... غرب غیرتوحیدی، به ویژه ابرقدرتش یعنی آمریکا بودند و تا حدی از آن می‌ترسیدند که از خدای خالق آسمان‌ها و زمین نمی‌ترسیدند و چنان تهدیدهای آمریکا لرزه بر اندامشان می‌انداخت که از خواب و خوراک می‌افتادند. طبیعتاً این گروه، با هر وسیله‌ای، از جمله انتشار کتاب، نوشتن مقاله، توییت‌زدن، انتشار کلیپ و مناظره‌های عمومی، ترس از غرب را به جامعه تزریق می‌کردند.
undefined گروه دوم هم منافعشان در ترساندن جامعه از غرب، به‌ویژه آمریکا بود تا بتوانند با فشار بر افکار عمومی و جهت‌دادن به آن، مسئولان جامعه را مجبور کنند دستانشان را در برابر غرب بالا ببرند و در پی آن، منافع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی این گروه تأمین شود. این گروه، به هیچ قشر و صنفی در جامعه محدود نبود و از استاد و عضو هیئت‌علمی دانشگاه تا روزنامه‌نگار و فعال اقتصادی و عضو اصناف را در بر می‌گرفت.
undefined اما پس از دو جنگ وجودی در ۹ ماه اخیر، به‌ویژه جنگ رمضان و تقابل تمام‌قد ابرقدرت غرب و لات بی‌سر‌‌وپایش با ایران و سربلند بیرون‌آمدن ایران از این نبرد، با وجود متحمل‌شدن همۀ آسیب‌های سخت و سنگین جانی و مالی، دیگر سکۀ ترس همچون گذشته در بازار ایران خریدار ندارد و کاسبان ترس، در همان دکان‌های سابق، سکۀ یأس ضرب می‌کنند و با همان تکنیک‌های سابق به جامعه می‌فروشند.
undefined پشتوانۀ اصلی سکۀ یأس هم، خسارت‌هایی است که دشمن به ایران وارد کرده است، بدون درنظرگرفتن ضربه‌های مهلک ایران به ابرقدرت غرب و نوچه‌هایش در منطقه و ایجاد نوعی اجماع جهانی علیه دولت‌های تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی و تنها ماندن آن‌ها در میدان جنگ و دیپلماسی. بی‌گمان، همۀ این‌ها دستاورد قدرت نظامی ایران در میدان است، نه مذاکره و دیپلماسی.
undefined کاسبان امروز یأس، همان کاسبان دیروز ترس‌اند و هدفشان بدون تغییر، استهلاک روانی جامعه و تسلیم‌شدن ایران در برابر خواسته‌های استعماری و استثماری غرب است؛ یعنی ضعیف و وابسته ماندن و فرمان‌بردن از غرب و شاه‌کلیدشان برای همۀ مشکلات هم راضی‌شدن آمریکا از ماست. غافل از اینکه اگر ما قرار بود مأیوس شویم، امروز تا به این اندازه قوی و نترس نبودیم؛ البته این تضمینی برای آینده نیست و باید برای زهر امروز ترس، پادزهر کارآمدتری برای فردا بسازیم و جامعه را ایمن کنیم.
مسئلهٔ ایران

۱۵:۴۵