مهدی حسینزاده یزدیدانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
جنگ تحمیلی سوم، دیر یا زود به پایان میرسد. مردمان این سرزمین پرگُهر، به خواست خدا، پشت اهریمن را به خاک خواهند مالید. در هر صورت، نظمی جدید و متفاوت در منطقه و شاید جهان متولد میشود. با توجه به این مهم، این پرسش بنیادین مطرح میشود که برنامۀ ما برای ایران پساجنگ چیست؟ به نظر میرسد بر هر اندیشمند و صاحبنظری که دل در گرو اسلام و ایران دارد، فرض است که به این پرسش بیاندیشد.
پایان جنگ هشتسالۀ عراق علیه ایران و آغاز موج تازهای از سیاستگذاریها و برنامهریزیها در عرصههای گوناگون، شاید مهمترین برهه برای عبرتآموزی در تاریخ انقلاب اسلامی باشد. الگویی که مسئولان و کارگزاران در آن دوره، در پیش گرفتند، مسیری بود که به نظر میرسید دستکم بخشی از آن با آرمانهای انقلاب فاصلهای عمیق داشت. به راستی، پس از هشت سال مقاومت، شهادت و جانبازیِ بهترین مردمان این سرزمین، چه کسانی برنامههایی در تعارض آشکار با آرمانهای انقلاب طراحی و اجرا کردند؟ مگر قرار نبود انقلاب اسلامی پایانی باشد بر توسعۀ ایران به سبک غربی؟ چند صباحی بعد از جنگ، برنامه تعدیل اقتصادی از کجا و از چه پایگاه فکری سربَرآورد و نسبتش با جنگ و جبهه و مقاومت چه بود؟ برنامۀ تعدیل اقتصادی کدام پیامدهای اجتماعی و فرهنگی را برای کشور داشت؟ چه سهمی را در جهش آسیبهای اجتماعی در کشور ایفاکرد؟ کارگزاران آن گونه اندیشهها اکنون در زمانه جنگ کجایند؟ چه هنگام قرار است از نسخههای جدیدشان رونمایی کنند؟ آیا برای دغدغهمندان انقلاب، آن تجربه بسنده نیست تا این روزها و شبها خواب را برخود حرام کنند و افزون بر حضور در میدانِ خیابان، به اندیشیدن و بازاندیشی مشغول شوند؟
از سوی دیگر، سال ۱۴۰۴ پایان سند چشمانداز بیستسالۀ کشور بود. این پایان مقارن شد با شروع جنگ با ابرقدرت جهان. هرچند آرمانهای چشمانداز به تمامی برآورده نشد، اما حاصل مسیر بیستساله، کشوری شد که توانست در برابر دو قدرتِ اتمی، قامت بَرکشد. بنابراین، اکنون میتوان پرسید:
۱. چشمانداز بیستسالۀ آینده چگونه باید ترسیم شود تا از اشتباهات مسیر قبلی در ترسیم سند، مصون باشد؟
۲. اولویتبندی کشور در سیاستگذاری بر اساس چه معیارهایی باید سامان گیرد؟
۳. الگوی مداخلهٔ دولت در اقتصاد چگونه باید بازتعریف شود؟ آیا هنوز هم تکرار الگوی حذف ارز ترجیحی با همه پیامدهای اجتماعی در سال مزین با مفهوم «اقتصاد مقاومتی» اجرا میشود؟
۴. ظرفیت عظیم مردمی را چگونه میتوان به بازیگر اصلی در اقتصاد ایران تبدیل کرد؟
۵. نقشهٔ راه بازسازی یا برنامهٔ ملی گذار از بحران جنگ به ثبات با چه ویژگیهایی و توسط چه دستگاههایی باید ترسیم گردد؟
۶. کدام بخشهای اقتصادی (انرژی، کشاورزی و ... ) از مزیت نسبی پایدار و ظرفیت تابآوری بالاتری در این شرایط برخوردارند؟ اولویتبندی میان این بخشها باید با چه ماتریسی انجام شود؟
۷. آیا برنامۀ هفتم توسعه مناسب دوران پسا جنگ هست؟ آیا اساساً برنامههای پنجساله آن هم با این فرایند تصویب و اجرا، مناسبتی با موقعیت ژئوپلتیک کشور دارد؟
۸. در شرایط جدید، با چه ساختارها و نهادهایی باید خداحافظی کرد؟ کدامیک را باید ابقا و بلکه تقویت کرد؟ و کدام را بازتعریف؟
۹. با توجه به ظرفیت عظیم مردمی که در خیابانها در دفاع از ایران و آرمانهای انقلاب شاهدش بودیم، ساختارهای فرهنگی کشور چگونه باید بازتعریف شود؟
۱۰. حوزهها و دانشگاههای کشور چگونه میتوانند در شناسایی، اولویتبندی و حل مسائل به ایران پساجنگ کمک کنند؟
شاید پاسخ دقیق این پرسشها، وابسته بر روشنشدن متغییرهایی است که تکلیفشان با پایان جنگ مشخص میشود. اما به نظر میرسد مسیر جنگ به گونهای پیش رفته که بتوان آیندۀ مطلوب را با توجه به وضعیت اکنون تا حدودی ترسیم کرد و در مسیر پاسخ به این پرسشها قدم برداشت.
مسئلهٔ ایران
۱۰:۴۷
به نام خداجناب آقای دکتر امیدرئیس محترم دانشگاه تهرانبا سلام و ادب
هنوز نتوانستهام معنای درخواستتان دربارۀ خویشتنداری نیروهای مسلح قدرتمند ایران از مقابله بهمثل در حمله به دانشگاههای منطقه را بفهمم. در میانۀ جنگی نابرابر و تحمیلی که خون فرزندان و کودکان این مرز پُرگهر روی زمین ریخته میشود، ضجههای مادران داغدار، آسمان را میشکافد، خانوادههایی که تا دیروز بودند و امروز نیستند و گوشت و پوست و استخوانها در آتشی که اهریمن برافروخته، کباب و بیحرمت میشوند، سخنگفتن از جایگاه و اهمیت فوقالعادۀ علم، دانش، مراکز و نهادهای علمی و فرهنگی، چه جایگاهی میتواند داشته باشد؟
براساس این استدلال، در برابر حمله به جان شهروندان هم نباید حملهای صورت گیرد؛ چون آشکار است که حرمت جان انسانها بیشتر از حرمت نهاد علم است و براساس این منطق، کلاً باید در برابر تجاوز دشمن اقدامی نکرد که حرمتی شکسته نشود.
اما در این درخواست عجیب، نکتۀ دیگری هم به چشم میخورد. آنچه حرمت علم را میشکند، پاسخدادن به متجاوز است یا پاسخندادن؟ باید پرسید آیا نهاد علم فقط در کشورهای متخاصم حرمت دارد؟ نهاد علم در ایران حرمت ندارد؟ چون بیتردید، پاسخندادن به دشمن متجاوز و وحشی، او را گستاختر میکند و با شدت بیشتر دانشگاههای ایران را هدف قرار میدهد. مگر اینکه فقط نهاد علم در کشورهای متخاصم حرمت داشته باشد که این بحث درخور توجه دیگری است.
گویا هنوز برخی دانشگاهیان که قرار است اذانگوی جامعه باشند تا جامعه خواب نماند، منطق رژیمهای تروریستی آمریکا و رژیم کودککش صهیونیستی را درک نکردهاند و احساس میکنند با خویشتنداری در برابر آنها حرمتها حفظ میشود. نمیدانم این رژیمهای تروریستی باید دست به چه جنایتی علیه ملت ایران بزنند که منطق رفتار آنها با ما را دریابند و واکنش درستی در برابر آن نشان بدهند؛ نمیدانم چقدر باید از ایرانی خون ریخته شود تا به خود آییم؟!
مهدی حسینزاده یزدیدانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
مسئلهٔ ایران
هنوز نتوانستهام معنای درخواستتان دربارۀ خویشتنداری نیروهای مسلح قدرتمند ایران از مقابله بهمثل در حمله به دانشگاههای منطقه را بفهمم. در میانۀ جنگی نابرابر و تحمیلی که خون فرزندان و کودکان این مرز پُرگهر روی زمین ریخته میشود، ضجههای مادران داغدار، آسمان را میشکافد، خانوادههایی که تا دیروز بودند و امروز نیستند و گوشت و پوست و استخوانها در آتشی که اهریمن برافروخته، کباب و بیحرمت میشوند، سخنگفتن از جایگاه و اهمیت فوقالعادۀ علم، دانش، مراکز و نهادهای علمی و فرهنگی، چه جایگاهی میتواند داشته باشد؟
براساس این استدلال، در برابر حمله به جان شهروندان هم نباید حملهای صورت گیرد؛ چون آشکار است که حرمت جان انسانها بیشتر از حرمت نهاد علم است و براساس این منطق، کلاً باید در برابر تجاوز دشمن اقدامی نکرد که حرمتی شکسته نشود.
اما در این درخواست عجیب، نکتۀ دیگری هم به چشم میخورد. آنچه حرمت علم را میشکند، پاسخدادن به متجاوز است یا پاسخندادن؟ باید پرسید آیا نهاد علم فقط در کشورهای متخاصم حرمت دارد؟ نهاد علم در ایران حرمت ندارد؟ چون بیتردید، پاسخندادن به دشمن متجاوز و وحشی، او را گستاختر میکند و با شدت بیشتر دانشگاههای ایران را هدف قرار میدهد. مگر اینکه فقط نهاد علم در کشورهای متخاصم حرمت داشته باشد که این بحث درخور توجه دیگری است.
گویا هنوز برخی دانشگاهیان که قرار است اذانگوی جامعه باشند تا جامعه خواب نماند، منطق رژیمهای تروریستی آمریکا و رژیم کودککش صهیونیستی را درک نکردهاند و احساس میکنند با خویشتنداری در برابر آنها حرمتها حفظ میشود. نمیدانم این رژیمهای تروریستی باید دست به چه جنایتی علیه ملت ایران بزنند که منطق رفتار آنها با ما را دریابند و واکنش درستی در برابر آن نشان بدهند؛ نمیدانم چقدر باید از ایرانی خون ریخته شود تا به خود آییم؟!
مهدی حسینزاده یزدیدانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
مسئلهٔ ایران
۱۲:۵۵
سید محسن ملاباشیعضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
مسئلهٔ ایران
۱۷:۴۵
مسئلهٔ ایران
۱۴:۳۳
آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت
سید محسن ملاباشیعضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
مسئلهٔ ایران
۱۹:۲۸
مسئلهٔ ایران
آنچه دکتر ظریف بهدرستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت سید محسن ملاباشی عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
بخش نخست: درآمد
در اینجا فارغ از اینکه از نظر عرف سیاسی و دیپلماسی و... نگارش چنین مقالهای در چنین برههای کار درستی بود یا نه، به تحلیل محتوای این مقاله میپردازیم. مقالۀ دکتر ظریف به چند دلیل، درخور بررسی دقیق و بهدور از کلیگوییهای هوادارانه یا دشمنانه است. نخست اینکه در برهۀ سرنوشتسازی از جنگی سخت و سنگین به سر میبریم و تکتک کنشهای کنشگران، اثرگذار است. دوم اینکه دکتر ظریف شخصیتی شناختهشده در جهان به حساب میآید و مقالۀ او مخاطبان گستردهای دارد؛ چنانکه از زمان انتشار آن، واکنشهای بسیار گستردهای را، بهویژه در ایران، در پی داشته است. سوم اینکه برخی بر این باورند که دکتر ظریف، بهشکلی نماد و سخنگوی جریان خوشبین به غرب و آمریکا و گفتوگو و توافق با آنهاست؛ پس مقالۀ او فقط دیدگاههای شخصی او نیست و جریانی را بهصورت غیررسمی نمایندگی میکند.
طبیعی است که چنین متنی هوشمندانه تنظیم شده است و در مواجهه با آن باید از کلیگویی پرهیز کرد و تا حد ممکن باید آن را ریزبینانه و موشکافانه و با کمترین موضعگیری ممکن بررسید؛ طبیعی است که نتایج بحثی دقیقتر و تحلیلیتر هم نسبت به کلیگوییهای دشمنانه یا هوادارانه برای مخاطب گیراتر و گویاتر است.
این یادداشت بهدلیل حجم زیاد، در قالب پنج یادداشت جداگانه منتشر میشود: بخش نخست: درآمد؛ بخش دوم: آنچه بهدرستی گفت؛ بخش سوم: آنچه نباید میگفت؛ بخش چهارم: آنچه نگفت؛ بخش پنجم: تصویری که از ایران ساخت. در یادداشتهای دوم تا چهارم کاملاً به متن پایبند میمانیم و موشکافانه آن را بررسی میکنیم. البته از دستهبندی عنوانها موضع اینجانب روشن است؛ اما بدون هرگونه قضاوت دربارۀ دکتر ظریف، موضع خود را بهصورت مستند بیان خواهم کرد.
در یادداشت پنجم، به فرامتن مقاله و تصویری میپردازیم که مقاله از ایران در ذهن مخاطب میسازد. در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که مبنای این نوشته، نسخۀ فارسی مقاله است که طبیعتاً در جزئیاتی، مانند اصطلاحات یا لحن کلام، ممکن است نارساییهایی داشته باشد. به همین دلیل ما وارد چنین جزئیاتی نمیشویم. مسئلهٔ ایران
آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت
سید محسن ملاباشیعضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
۱۹:۳۲
مسئلهٔ ایران
آنچه دکتر ظریف بهدرستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت سید محسن ملاباشی عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
بخش دوم: آنچه بهدرستی گفت
نخست، اشارۀ صریح در ابتدای متن به اینکه ایران آغازکنندۀ جنگ نبوده است. این نکته از نظر حقوق بینالملل، از اهمیت ویژهای برخوردار است. دوم، اشارۀ صریح در ابتدای متن به اینکه با توجه به اهداف متجاوزان از تجاوز به ایران، ایران در حال پیروزی در این جنگ است. سوم، اشارۀ صریح در ابتدای متن به جنایتهای صورتگرفته در حمله به ایران.
چهارم، توانمندی ایران در حفظ موجودیت و ساختار سیاسیاش با وجود ترورهای گستردۀ برجستهترین شخصیتهای سیاسی و نظامی. پنجم، توهم متجاوزان در تغییر ساختار در ایران و نداشتن راهبرد درست و روشن در تهاجم به ایران. ششم، اشاره به مقاومت عموم مردم با حضور خیابانی در سراسر کشور.
هفتم، اقدام آمریکا و اسرائیل به جنایت جنگی در تهاجم به ایران. هشتم، ناکارآمدی سازمانهای بینالمللی بهدلیل فشارهای آمریکا. نهم، اذعان به برتری ایران در میدان و استفاده از آن برای پایان درگیری و جلوگیری از درگیریهای بعدی. دهم، اشاره به تحتفشار قرارگرفتن آمریکا بهدلیل افزایش قیمت انرژی و فرصت مناسب برای ترامپ بهمنظور خروج از جنگ.
یازدهم، بدبینی ایرانیها به آمریکا و ذکر دلایل تاریخی آن در دو دهۀ اخیر. دوازدهم، اشاره به بدعهدیهای ترامپ و نداشتن ارادۀ سیاسی برای مذاکره و سوءاستفاده از مذاکره. سیزدهم، اشاره به اینکه آمریکا کشورهای عربی را سپر بلای اسرائیل کرده است.
چهاردهم، اذعان به ناتوانی آمریکا و همۀ متحدانش در منطقه برای نابودی توانمندی هستهای ایران. پانزدهم، اشاره به ناتوانی آمریکا و متحدانش در نابودی جبهۀ مقاومت. شانزدهم، پرداختن به راهبرد شکستخوردۀ خرید امنیت از آمریکا توسط کشورهای حوزۀ خلیج فارس. هفدهم، تأکید بر تأمین مالی خسارتهای دو جنگ اخیر. هجدهم، پافشاری بر اینکه جبران خسارت ایران در این دو جنگ از سوی آمریکا، بسیار کمهزینهتر از ادامۀ این جنگ است.
آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت
مسئلهٔ ایران
۱۳:۲۲
مسئلهٔ ایران
آنچه دکتر ظریف بهدرستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت
سید محسن ملاباشی عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
بخش سوم: آنچه نباید میگفت
نخست، «بهجای پایان مبتنی بر مذاکره تا زمان مجازات متجاوزان بهقدر کافی، به جنگ ادامه دهند.» این جمله، نقلقول مستقیم از توصیف دکتر ظریف از رویکرد ایران به ادامۀ جنگ است. این، تصویری بسیار سادهلوحانه از ایران منعکس میسازد؛ درصورتیکه طبق اعلامهای رسمی مکرر، هدف اصلی از مقابله با تهاجم به ایران، پاسخ قاطع بهمنظور ایجاد بازدارندگی قوی و طولانیمدت است، نه آنچه دکتر ظریف میگوید. چرا با وجود واکنش بسیار هوشمندانۀ نیروهای نظامی و دستگاه دیپلماسی و عمومی مردم در یک ماه گذشته، باید چنین تصویری از داخل کشور به جهان منعکس کنیم؟
دوم، «با اینکه ادامۀ جنگ شاید از نظر روانی راضیکننده باشد، اما فقط به ازبینرفتن جانها و زیرساختهای بیشتر میانجامد.» در اینجا باز تصویری صرفاً احساسی و غیرعقلانی از داخل کشور منعکس میشود. یعنی پاسخی قوی برای ایجاد بازدارندگی، توجیه روانی دارد و فاقد دلیل عقلی است؟ امیدوار بودیم این جنگ بر همگان روشن کرده باشد که جهان جز زبان زور نمیفهمد! آیا جز این است که اگر ایران پاسخ قوی و قدرتمند نداده بود، امروز همۀ کشورهای غربی در حال مشارکت آشکار در تجاوز به ایران بودند؟
سوم، «هردو متعهد شوند که در آینده به هم تجاوز نکنند.» این گزاره، دربردارندۀ مغالطهای آشکار است. مگر ایران تجاوز کرده است که باید تعهد بدهد دیگر تجاوز نکند؟ فکر میکردیم این نکته بدیهی است که ایران در حال دفاع مشروع از خود است نه تجاوز به کشورهای دیگر. ایران باید تعهد بدهد که دیگر از خود دفاع مشروع نکند؟! این گزاره، جز تحریف و معکوس جلوهدادن واقعیت است؟ این گزاره جز دادن بهانهای حقوقی به دشمنان و متجاوزان است؟ چرا دیپلماتی کهنهکار، همچون دکتر ظریف که از بار سیاسی و حقوقی تکتک جملهها بهخوبی آگاه است، باید چنین جملهای بگوید؟!
چهارم، «ایران میتواند زیرساختهای منطقه را نابود کند؛ اما نابودکردن آنها کمکی به ایران نمیکند.» در این توصیف سادهانگارانه، هیچ نشانهای از فهم پیچیدگیهای روابط بینالملل و سناریوهای جنگ به چشم نمیخورد. واردکردن هزینههای سنگین به طرف مقابل برای ایجاد بازدارندگی، تا این حد ساده توصیف میشود که نابودکردن زیرساختها چه کمکی به ایران میکند؟ پاسخ قاطع به تهاجم طرف مقابل و تحمیل خسارتهای سنگین، قرار است چه دستاوردی جز بازدارندگی بیافریند؟ پاسخ به تهاجم دشمن، جز واکنش سنگینتر از تهاجم او چه باید باشد؟!
پنجم، «ایران باید درس بگیرد که فناوری هستهای، مانع از تجاوز نشد.» مگر ایران چنین ادعایی داشته است که انرژی هستهای برای ایران بازدارندگی میآفریند؟ چنین ادعایی از سوی ایران در تعارض با ادعای صلحآمیزبودن انرژی هستهای است. اینها بهروشنی دادههایی نادرست و غیرواقعی است که فقط ایران را بدهکار افکار عمومی جهان و نهادهای بینالمللی میکند.
ششم، «اسرائیل هم دریافت، انرژی هستهای، بازدارندگی برای او ایجاد نکرد.» واقعاً چه مغالطهای میتواند از این آشکارتر باشد که این دو گزاره پشت سر هم و بهعنوان درسهای این جنگ در اواخر مقاله بیاید و انرژی صلحآمیز هستهای در ایران با انرژی هستهای رژیم صهیونیستی با صدها کلاهک هستهای، برابر دانسته شود؟! اینها جملههایی ساده و صلحآمیز، اما لبریز از دروغ و تحریف و مغالطه است.
هفتم، پیشنهاد اینکه ما فناوری انرژی هستهایمان را با طرفهای جنگ، یعنی کشورهای حوزۀ خلیج فارس، شریک و سهیم شویم. کدام دیپلماسی عاقلی به طرفهای جنگ پیشنهاد میدهد فناوری بومی که سی سال یک ملت برای آن هزینه داده است، با دشمنانش شریک شود؟
هشتم، «در تهاجم زمینی به ایران، ایران بهسختی دستاوردی خواهد داشت.» دکتر ظریف چه دادههای میدانی و نظامی دقیقی دارد که در تعارض کامل با نیروهای نظامی، چنین ادعایی را مطرح میکند؟! اتفاقات دو روز اخیر و تلفات سنگین ارتش آمریکا در حملۀ هوایی به ایران، درستی این ادعا را به روشنی نشان داد.
نهم، عناصر اصلی توافق: ۱. رفع همۀ تحریمها؛ ۲. پذیرش محدودیتها بر برنامۀ هستهای؛ ۳. گشودن تنگۀ هرمز. چرا اعلام متجاوز و پرداخت غرامت و تضمین عدم تجاوز مجدد، بخشی از این توافق نیست؟ چرا از سه بند، دو بند وظایف ایران است؟ چرا تنها خواستۀ ما رفع تحریمهاست؟ چرا حرفی از جبران خسارتهای ده سال تحریم بر ایران نیست؟ من نمیگویم میتوان همۀ اینها را از طرف مقابل گرفت؛ اما میتوان کمی از طرف مقابل، درس مذاکره آموخت. آمریکا پانزده بند سراسر توهین جلوی ما میگذارد و یک قدم هم کوتاه نمیآید و دکتر ظریف بندهایی تا به این اندازه ضعیف و زبون پیشنهاد میدهد! مسئلهٔ ایران
آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت
مسئلهٔ ایران
۱۳:۲۳
چه کسانی انسجام اجتماعی ایرانیان را نشانه گرفتهاند؟
اما درباره متن آشنا و فرامتن آن چند پرسش اساسی مطرح است:
مسئلهٔ ایران
۱۴:۲۹
مسئلهٔ ایران
آنچه دکتر ظریف بهدرستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت
سید محسن ملاباشی عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
بخش چهارم: آنچه نگفت
نخست، نادیدهگرفتن نقش بسیار پررنگ رژیم صهیونیستی در دو جنگ تحمیلی اخیر است. گویا ایران و آمریکا بهصورت مستقل و مستقیم در حال جنگاند و فقط اراده و انتخاب آنهاست که سرنوشت جنگ را رقم میزند و اسرائیل هیچ نقش تعیینکنندهای در این میان ندارد؛ البته به این معنا نیست که ایران باید با رژیمی که آن را به رسمیت نمیشناسد، مذاکره کند؛ بلکه به این معناست که باید در این طرح، تدبیری هم برای کنترل وحشیگریهای اسرائیل اندیشیده شود؛ وگرنه کل این طرح، جز آرزوهایی شیرین نیست.
دوم، نادیدهگرفتن تجربههای عهدشکنیهای آمریکا، بهویژه ترامپ در طرحی که برای توافق تدارک دیده شده است. گویا دربارۀ دولت و شخصی متعهد به تعهدات بینالمللی و خوشقول و راستگو سخن میگوید که تا به امروز کشورهای گوناگون در جهان توانستهاند با او بر سر میز مذاکره به توافق برسند و ما هم میتوانیم با او به توافقی معقول دست یابیم. غافل از اینکه امروز بخش بزرگی از جامعۀ جهانی معترفاند، ترامپ جز زبان زور، نمیفهمد. این کژبینی، کل طرح را دچار خطای غیرواقعی بودن میکند؛ زیرا نخستین متغیر در مذاکره، طرف مذاکره است و فهم نادرست از آن، کل طرح مذاکره را به بیراهه میکشاند. پس باید برای مذاکره با چنین طرفی، تدابیری بسیار هوشمندانهتر از اینها تدارک دیده شود.
سوم، نادیدهگرفتن دستاوردهای نظامی ایران و ترسیم چهرهای ضعیف از نظر نظامی که بدون هیچ واکنشی، زیرساختهایش در حال نابودی است. در این مقاله به ضربههای کمرشکنی که ایران به زیرساختهای آمریکا در منطقه وارد کرده، هیچ اشارهای نشده است و این تصویر، یک طرف مذاکره و توانمندیها و امکاناتش را بهکلی مخدوش و در حد مقاومت برای حفظ داشتههایش محدود میسازد که تازه در آن موفق نیست و مدام زیرساختهایش در حال نابودی است و به همین دلیل، باید هرچه سریعتر، با آمریکا به توافق برسد.
چهارم، نادیدهگرفتن جنایتهای آمریکا در کل جهان و در کل تاریخ، از جمله نسلکشی مشترکش با رژیم صهیونیستی در غزه که هنوز پیش چشم ماست و پیشنهاد اینکه ایران و آمریکا دیگر همدیگر را تروریست نخوانند. امروز همپیمانان آمریکا هم در حال محکومکردن جنایتهای جنگی و همکارینکردن با آمریکا هستند؛ اما دکتر ظریف پیشنهاد میدهد ما دیگر نگوییم آمریکا تروریست است. آمریکا با وقاحت تمام، رهبر و فرماندهان و سیاستمداران غیرغربپرست ما را بهکمک رژیم صهیونیستی ترور کردهاند؛ در مقابل، ایران متعهد شود آمریکا را تروریست نخواند. مسئلهٔ ایران
آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت
مسئلهٔ ایران
۲۰:۲۰
(بهبهانۀ نوازندگی قمصری در نیروگاه دماوند)
مسئلهٔ ایران
۱۵:۱۲
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی بهمناسبت چهلمین روز شهادت رهبر عظیمالشأن انقلاب .pdf
۱۸۱.۴۸ کیلوبایت
۱۷:۵۶
چهل روز گذشت ...
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم(فاضل نظری)
مسئلهٔ ایران
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم(فاضل نظری)
مسئلهٔ ایران
۱۴:۰۰
بازارسال شده از بسیج دانشکده علوم اجتماعی
سمر 262 ( رهبر شهید ما ).pdf
۱.۹۳ مگابایت
خودباوری ، میراث سترگ آیت الله خامنه ای
رهبر شهید ایرانی و دشمنان فارسی زبان او
مقاومت ترور نمی شود
اسلام حقیقی
در رثای آن امام شهید
@basijolumejtemaee@basijut_ir
۱۰:۰۹
مسئلهٔ ایران
تئورسینهای ترس و تسلیم
سید محسن ملاباشی عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
سالهاست جریانی در کشور با ادعای واقعگرایی و رویکرد علمی و غیرایدئولوژیک، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را بهشدت نقد و رد کرد و ایران را کشوری ناتوان در برابر غرب توصیف کرد و در هر موقعیت سرنوشتسازی، مانند تصمیمهای راهبردی و سرنوشتساز، مانند هستهایشدن و موشکیشدن یا در مواجهه با تهدیدها و تحریمهای استعمارگران، ترس و یأس را به جامعه، بهویژه به جوانان و تحصیلکردگان و طبقۀ متوسط تزریق کرد.
این جریان کوشید از غرب، بهویژه آمریکا، غولی بیشاخودم و شکستناپذیر بسازد و ایستادگی در برابر آن را نابخردانهترین و پُرهزینهترین تصمیم و تسلیم در برابر او را، البته در پوشش پرهیز از ماجراجویی، واقعگرایانهترین و سنجیدهترین تصمیم ممکن نشان بدهد و هواداران ایستادگی و استقلال کشور را نیروهای ایدئولوژیک و غیرمنطقی معرفی کند. ایران اسلامی با وجود همۀ این مخالفتها دستکم در هستهای و موشکی، با توان درونی، به قله رسید. تا پیش از امسال، بحثهای هواداران ارتباط با آمریکا و هواداران ایستادگی در برابر آمریکا را میشد به کشاکشی نظری در حوزۀ سیاست خارجی و... تقلیل داد و با حُسنظن از آن عبور کرد؛ اما امروز در سال ۱۴۰۴، پس از اینکه در طول یکسال، نه یک بار، بلکه دوبار، نه در حین رجزخوانی، بلکه در حین مذاکره، نهتنها تجربۀ مذاکره با آمریکا، بلکه تجربۀ آتشبس با آمریکا را هم داریم و رهبر خود و دهها فرمانده و هزاران شهروند غیرنظامیمان را از دست دادهایم، دوباره هواداران ارتباط با آمریکا که دیگر امروز بدون هیچ تردیدی باید آنها را هواداران تسلیم در برابر آمریکا معرفی کرد، میکوشند با همان ترفند قدیمی، یعنی دلسوزی برای ایران، تسلیم در برابر آن را تئوریره کنند. این نگاه و رویکرد در کشور، دقیقاً متناسب با شفافشدن مواضع آمریکا، یعنی اذعان به نابودی کامل و تجزیۀ ایران، مواضع خود را روشنتر و شفافتر مطرح میکند؛ طبیعتاً در این موقعیت، به همین اندازه قضاوت ما دربارۀ این گروه هم باید روشنتر و شفافتر باشد و آنها را «نظریهپردازان ترس و تسلیم» ایران بدانیم که سالها ایدۀ تسلیمشدن در برابر آمریکا را مخفی میکردند و فقط بر طبل ترس از ابرقدرت به نام آمریکا میکوبیدند و امروز بهروشنی دم از تسلیم در برابر آمریکا میزنند؛ آن با وجود ایستادگی در برابر مجهزترین قدرت نظامی جهان که ناتو خود را در برابرآن ناتوان توصیف میکند. مسئلۀ ایران
چرخۀ معیوب و محبوب استعمارگران
مسئلهٔ ایران
۱۱:۳۵
بازارسال شده از جنگی که بود، جنگی که هست
از روایت هلمز درباره ویتنام تا بازخوانی نگاه امروز به توان مردمی ایران
جنگ ویتنام بخش مهمی از فعالیت هلمز در سیاست بود؛ چنانکه مینویسد: «بهمدت ده سال آزگار، ویتنام تبدیل به کابوس من شده بود. مثل یک بختک بود. سر کارهایی جان میکندیم که انگار هرگز قرار نبود به موفقیت بینجامند و تقاضاهایی بود که تکرار میشد، دوبرابر میشد، شدت میگرفت و باز دوچندان میشد.»
هلمز با اعتراف به شکست اطلاعاتی و پروژۀ نفوذ در دولت ویتنام شمالی، میگوید: «ما نمیتوانستیم تشخیص دهیم در بالاترین سطوح دولت هوشیمین چه اتفاقی در حال افتادن است و خبر هم نداشتیم چطور سیاستگذاری میکنند و اصلاً چه کسی این کار را انجام میدهد!»
هلمز با تأکید بر کمبود دانش سیاستگذاران آمریکا نسبت به فرهنگ، تاریخ و نیروهای سیاسیِ در برابرشان در ویتنام شمالی، علت بنیانی شکست ایالات متحده را ناکامی در فهم این مطلب میداند: هوشیمین نمایندۀ مبارزانی بود که نسلهای پیدرپی برای آزادی و استقلال ویتنام از چین و فرانسه و ژاپن، جنگیده بودند. رهبری و مردم ویتنام شمالی آماده بودند تا هر زمان که لازم باشد، بجنگند، رنج بکشند و بمیرند تا بالاخره پیروز شوند. (معمار سایهها؛ خاطرات ریچارد هلمز، رئیس سازمان سیا و سفیر آمریکا در تهران، ۱۴۰۴: ۴۲).
باتوجه به این اعترافات در جنگ ویتنام، میتوان این ضعف اطلاعاتی آمریکا را به جنگ تحمیلی هشتساله، جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان نیز تعمیم داد.
همۀ سیاستمداران، بهاجماع معترفاند که صدام و همدستانش در جنگ تحمیلی هشتساله، حضور قدرتمند مردم و ملت را نادیده گرفته بودند و به ذهنشان خطور نمیکرد که حکومت ایران با تکیه بر نیروی مردمی بتواند پیروز از میدان نبرد بیرون بیاید.
با اینحال آمریکا دوباره همان اشتباه را در جنگ دوازدهروزه تکرار کرد و بهناچار برای آتشبس پیشدستی کرد. این نیز درس عبرت برای او نشد و با همان کجفهمی و نادیدهگرفتن رهبری و نیروی مردمی ایران، دست به جنایتی زد که نهفقط مردم ایران، بلکه مردم اکثر کشورها ازجمله خود آمریکا ترامپ را مقصر میدانند و او را سرزنش میکنند.
امروز همان روزی است که آمریکا باید اعتراف کند: ما نمیتوانستیم تشخیص دهیم در بالاترین سطوح دولت ایران چه اتفاقی در حال افتادن است و خبر هم نداشتیم چطور سیاستگذاری میکنند و اصلاً چه کسی این کار را انجام میدهد! رهبری و مردم ایران آماده بودند تا هر زمان که لازم باشد، بجنگند، رنج بکشند و بمیرند تا بالاخره پیروز شوند!
راضیه حقیقت
#جنگ_نوشت
با ما در این #جنگ_تحمیلی همراه باشید.@imposedwar
جنگ ویتنام بخش مهمی از فعالیت هلمز در سیاست بود؛ چنانکه مینویسد: «بهمدت ده سال آزگار، ویتنام تبدیل به کابوس من شده بود. مثل یک بختک بود. سر کارهایی جان میکندیم که انگار هرگز قرار نبود به موفقیت بینجامند و تقاضاهایی بود که تکرار میشد، دوبرابر میشد، شدت میگرفت و باز دوچندان میشد.»
هلمز با اعتراف به شکست اطلاعاتی و پروژۀ نفوذ در دولت ویتنام شمالی، میگوید: «ما نمیتوانستیم تشخیص دهیم در بالاترین سطوح دولت هوشیمین چه اتفاقی در حال افتادن است و خبر هم نداشتیم چطور سیاستگذاری میکنند و اصلاً چه کسی این کار را انجام میدهد!»
هلمز با تأکید بر کمبود دانش سیاستگذاران آمریکا نسبت به فرهنگ، تاریخ و نیروهای سیاسیِ در برابرشان در ویتنام شمالی، علت بنیانی شکست ایالات متحده را ناکامی در فهم این مطلب میداند: هوشیمین نمایندۀ مبارزانی بود که نسلهای پیدرپی برای آزادی و استقلال ویتنام از چین و فرانسه و ژاپن، جنگیده بودند. رهبری و مردم ویتنام شمالی آماده بودند تا هر زمان که لازم باشد، بجنگند، رنج بکشند و بمیرند تا بالاخره پیروز شوند. (معمار سایهها؛ خاطرات ریچارد هلمز، رئیس سازمان سیا و سفیر آمریکا در تهران، ۱۴۰۴: ۴۲).
#جنگ_نوشت
۱۲:۳۳
مسئلهٔ ایران
۱۲:۳۴
مسئلهٔ ایران
۱۲:۳۱
مسئلهٔ ایران
۱۴:۵۵
مسئلهٔ ایران
«غربپرستی، غربهراسی، تسلیم» چرخۀ معیوب و محبوب استعمارگران
سید محسن ملاباشی عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
این جنگ به همۀ کسانی که علوم انسانیِ غربیِ سکولار و رسانههای دشمن، قدرت دیدن و شنیدن را از آنها نگرفته است، نشان داد ما قدرت نظامی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و رسانهای جنگی تمامعیار و وجودی با غرب را داریم و میتوانیم از چنین جنگی، با وجود ضربهها و آسیبهای سنگین که اقتضای هر جنگی است و هردو طرف میزنند و میخورند، سربلند بیرون بیاییم.
بزرگترین مانع دیدن واقعیت، چرخۀ معیوب غربپرستی و غربهراسی و تسلیم است. وقتی دستاوردهای علمی و تکنولوژیک و رسانهای و... غرب، چشم کسی را پُر کند، بدون اینکه تاریخ و مبانی فکری و اخلاقی آن را بداند، عاشق غرب میشود و آن را میپرستد. طبیعی است زمانی که غرب تا به این اندازه در چشم کسی بزرگ شود، خود را در برابر او حقیر میشمرد و از قدرت او میهراسد و در برابر فشار او تسلیم میشود.
از امروز و با تجربۀ بسیار پُرهزینۀ جنگ رمضان، دریافتیم که غربپرستی و غربهراسی، هدف مشروعی است برای نقد و رد بیوقفۀ خودباوران ایران که نه مرعوب جلوههای فریبندۀ تمدن غرب شدهاند، نه خود را در برابر آن حقیر میشمرند که با عتابوخطاب او دستانشان را بهنشانۀ تسلیم بالا ببرند؛ زیرا بهخوبی دریافتهاند که این چرخۀ معیوب، نهتنها دروغین و غیرواقعی است، بلکه سراسر، خسارتِ نظامی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و علمی برای ایران به همراه دارد و دقیقاً هدف استعمارگران آشکار قرنهای گذشته و استثمارگران ذهن و فکر و اندیشۀ امروز جهان است. مسئلهٔ ایران
مسئلهٔ ایران
۱۵:۴۵