﷽
عاشقی زیر سایهی پرچم
صندلی را خودش برایش گذاشت، وقتی زن نشست پشت سرش مثل یک تکیهگاه ایستاد. با دستهای لرزانش پرچم را بالا آورد، سایهی پرچم روی زن افتاد، زن هم با دستهای لرزان مشتهایش را گره کرده بالا آورد. شعارها را یکصدا تکرار میکردند، مشتهای زن تا آخرین لحظه مثل پرچم مرد پایین نیامد.به چهرهی پر از خطوطشان نگاه کردم، حدس میزدم سالهای طولانیای را کنار هم گذرانده باشند، شاید زمان توانسته بود بر چهرهشان خط بیندازند اما به عشقشان نتوانسته بود خدشهای وارد کند. در همین فکرها بودم که چشمم به نوشتهی روی پرچم افتاد. سرم را کمی کج کردم، در هر تکانی از پرچم کلمهای از نوشته را خواندم تا به جملهی «یا صاحب الزّمان! دنیا چقدر تشنه نام زلال توست» رسیدم.هردو عاشق بودند، عاشق هم، عاشق وطن و برای صاحب الزمان عاشقی میکردند.
https://ble.ir/afgar_nr
روزنگار #جنگ_رمضان به روایت #نرجس_رستاخیز
~~~~~~~~~~~~~~~~~~«این، روایت ماست»روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
https://ble.ir/ravadar
https://farsnews.ir/ravadar
https://eitaa.com/ravadar
صندلی را خودش برایش گذاشت، وقتی زن نشست پشت سرش مثل یک تکیهگاه ایستاد. با دستهای لرزانش پرچم را بالا آورد، سایهی پرچم روی زن افتاد، زن هم با دستهای لرزان مشتهایش را گره کرده بالا آورد. شعارها را یکصدا تکرار میکردند، مشتهای زن تا آخرین لحظه مثل پرچم مرد پایین نیامد.به چهرهی پر از خطوطشان نگاه کردم، حدس میزدم سالهای طولانیای را کنار هم گذرانده باشند، شاید زمان توانسته بود بر چهرهشان خط بیندازند اما به عشقشان نتوانسته بود خدشهای وارد کند. در همین فکرها بودم که چشمم به نوشتهی روی پرچم افتاد. سرم را کمی کج کردم، در هر تکانی از پرچم کلمهای از نوشته را خواندم تا به جملهی «یا صاحب الزّمان! دنیا چقدر تشنه نام زلال توست» رسیدم.هردو عاشق بودند، عاشق هم، عاشق وطن و برای صاحب الزمان عاشقی میکردند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~«این، روایت ماست»روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
۵:۲۱