شنیدهاید که میگویند «آدمها را در سختی بهتر میتوان شناخت»؛ خب این در مورد ملتها هم صدق میکند.
تنگه که بسته شد، صابون تحریم به تن همانهایی مالیده شد که عمریست ساز تحریم را برای دیگران کوک میکنند. تحریم که میشوی خیلی چیزها بهم میریزند، محصولات کم میشود، قیمتها بالا میرود، زندگی سختتر میشود؛ و اینجا دقیقا همانجاییست که آدمها و ملتها از ماسک جنتلمنی خارج شده و چهره واقعیشان فرمان را به دست میگیرد.
یکی از این اتفاقها در بلادِ آن طرفی افتاده. قیمت سوخت بالا رفته و دزدی سوخت هم در پی آن زیاد شده. ببینید این رسانه چه نوشته:_«با گرانی قیمت سوخت بعد از جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران، جرم «پر کن در رو» در بریتانیا فراگیر شده؛ در حالیکه در آمریکا، مردم با ماشینهایی با مخزن سوراخ شده و بنزین خالی روبرو میشوند»_.
چون سوخت گران شده، یا در پمپ بنزین، بنزین میزنند و حاجی حاجی مکه، یا هم باک دیگران را سوراخ میکنند و بنزینشان را میزنند بر بدن.
زندگی است دیگر، در آرامش و ثبات، آرامیم و سربهزیر؛ سخت که میشود، تازه ماجرا شروع میشود و زندگی واقعیتر میشود.
خلاصه که هموطن عزیزم، مرغ همسایه غاز نیست. آنها هم آدماند، مثل همهی جاهای دیگر دنیا، خوب و بدشان قاطیست، درهماند. در بعضی جاها ترازوی نور سنگینتر و در بعضی جاها سیاهی سنگینتر است. اینکه کدام بر کدام میچربد را سختیها مشخص میکنند. سختی که ملت ایران نزدیک نیم قرن است در سطوح مختلف تحمل میکند را آنها تازه دارند مزه مزه میکنند، هنوز حتی سه ماه هم نشده.
دانستن اینها مهم است، چون پازل شناخت را تکمیلتر میکند.
اگر ایران یا اروپا یا هرجای دیگر دنیا قرار است خوب یا بد باشد، باید اول واقعیتشان را شناخت. ارزشگذاری و صحبت از خوب یا بد بودن یک پدیده قبل از شناختِ درست، غلط اندر غلط است.
و در دنیایی که رسانهها آهنگ ذهنها را کوک میکنند و این قدرت را دارند که کلاغ زاغ را بهجای طوطی چشمنوازِ خوشسخن جا بزنند، رسیدن به واقعیت چندان کار آسانی نیست.
باید شناخت. جریانهای تصمیمساز جهان را، از گذشته تا امروز باید شناخت؛ و رسانه را باید یاد گرفت، هم اینکه دیگران چگونه بر آن سوارند و هم اینکه خودمان چگونه از آن سواری بگیریم. که اگر این نشد، خدا را چه دیدی، شاید طوطیِ رنگیمان یک زاغِ سیاهِ رنگشده از آب درآمد.
۱.۶K
۱۲:۳۰