یا رافع الدرجات
چشمهای مادر انگار این ویژگی را فریاد میزد.
و اما خواهرانههای خانم قرهی جذاب و شنیدنی بودند: «من و ملیحه همصحبتِ هم بودیم؛ هرچند که ۹ سال تفاوت سنی داشتیم.دلواپسیهایمان را با هم تقسیم میکردیم و همهی تلاشمان این بود که مامان و بابا نگران نشوند...خواهرم ۱۵ سال در پایگاه بسیج خدمت کرد دوست نداشت کار رسمی داشته باشد چرا که میخواست هر جا که حضورش مفیدتر و ضروریتر است نقشآفرینی کند»
یک بار خودکار پایگاه را به اشتباه داخل کیفش گذاشته بود و تا نزدیکی منزل پیاده آمده بود اما برگشت تا خودکار را تحویل بدهد. گفت از آینده خبر ندارم و نمیدانم چه می شود...
آقا مرا هم با خودت ببر»
و خداوند خواستهی از اعماق جان ملیحه را چه زود اجابت کرد...ظهر همان روز، دقایقی مانده به اذان، تنها چند ساعت بعد از درک این مصیبت عظیم، ملیحه همراه ۱۳ بانوی بسیجی دیگر در حوزهی ۱۰۳ رضوان به سوی رضوان الهی پرواز کرد.
تاب و توانِ ملیحه برای تحمل داغ شهادت آقا به هشت ساعت هم نرسید...
۱.۶K
۱۰:۳۰