راضمینابوک
هفتادونهمین نشست کتابخوانی راضمینا بهانهای شد برای پرداختن به موضوع مرگ. چرا مرگ؟ چون آقای صدر تو نوشتههاش به ماجرای فوت یکی از طرفدارها موقع تماشای بازی فوتبال در امجدیه اشاره میکنه، به اینکه مواجهه با این اتفاق چقدر در روحیهش اون هم در سن نوجوانی اثر گذاشته و چطور باعث شده مرگآگاه بشه. پرداختن به این موضوع منو یاد احساس نزدیکی مرگ در روزهای جنگ انداخت، روزهایی که همزمان بیمعنایی و تلاش برای معنادار کردن روزها گریبانگیرم شده بودن. در ادامه از فاصلهشون با پدرشون گفتن، فاصلهای که علاقه به فوتبال بینشون انداخته بود و هیچوقت با هیچچیز پر نشد. دو آدم زیر یک سقف، خیلی دور، خیلی نزدیک. فردا بیشتر خواهیم خوند؛) ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ #دورهمی #پسریرویسکوها @razminabook
هشتادمین نشست در نیمهٔ تابستان دوباره بهمون یادآوری کرد که لذت تماشای بازی برای تماشاچیان نه در نتیجه که در شاهد تلاش و تقلای بازیکنان بودنه و همینه که به یه بازی فارغ از نتیجه ارزش و اعتبار میده.
آقای صدر دوباره به علاقه و طرفداریش از تیم کمهوادار عقاب اشاره میکنه، از زخمزبانها و تمسخرهایی که بهخاطر این هواداری به جون میخره و این سؤال برام ایجاد شد که آدم تا کجا باید به طرفداری از یه تیم ادامه بده و اصلاً فارغ از فوتبال، آیا بازخوردهایی که دیگران دربارهٔ علایقمون میدن فقط بازخوردن یا باید نشونهای باشن از بازنگری و تغییر نظر؟
شما چی فکر میکنین؟
۱۴ مرداد ۱۴۰۵
#دورهمی#پسریرویسکوها
@razminabook
آقای صدر دوباره به علاقه و طرفداریش از تیم کمهوادار عقاب اشاره میکنه، از زخمزبانها و تمسخرهایی که بهخاطر این هواداری به جون میخره و این سؤال برام ایجاد شد که آدم تا کجا باید به طرفداری از یه تیم ادامه بده و اصلاً فارغ از فوتبال، آیا بازخوردهایی که دیگران دربارهٔ علایقمون میدن فقط بازخوردن یا باید نشونهای باشن از بازنگری و تغییر نظر؟
شما چی فکر میکنین؟
۱۴ مرداد ۱۴۰۵
#دورهمی#پسریرویسکوها
@razminabook
۱۷
۱۰:۲۸