سعدیخوانی
مدرسه آب و آینه و کلینیک دینورزی و اخلاق تقدیم میکند:مجموعه نشستهای سعدیخوانی
️ بازخوانی و شرح موضوع اخلاق در اشعار سعدیهمراه با جناب آقای عبدالجبار کاکایی
ما آب و آینهایها، معتقدیم دانش از حضور آگاهانه در تجربه و تحلیل آن از زاویههای گوناگون، و نیز به اشتراکگذاری تجربهها و تحلیلها ساخته میشود.
این اعتقاد ما را به سمت گشایش مسیرهایی برای ارتباط بیشتر و بیشتر سوق داده است.
بههمین منظور، سلسله رویدادهایی طراحی شده تا درگاهی برای ارتباط بیشتر باشد:
در سلسله جلسات ماهانه سعدیخوانی، با نگاهی تازه به اشعار سعدی میپردازیم، از دل آن انتخابهای اخلاقی و معنایی را بازخوانی میکنیم و فرصت گفتوگو و هماندیشی درباره اخلاق روزگارمان را فراهم میسازیم.
مشتاقیم شما را در آن دیدار کنیم.جهت ثبتنام، تماس حاصل فرمایید:۰۹۰۲۳۳۰۶۰۰۲
لینک ثبتنام:https://survey.porsline.ir/s/hEiY4Xn
#عبدالجبار_کاکایی #عبدالجبارکاکایی #سعدی #سعدی_خوانی #آب_و_آینه #اخلاق #باغ_کتاب #شعر
مدرسه آب و آینه و کلینیک دینورزی و اخلاق تقدیم میکند:مجموعه نشستهای سعدیخوانی
ما آب و آینهایها، معتقدیم دانش از حضور آگاهانه در تجربه و تحلیل آن از زاویههای گوناگون، و نیز به اشتراکگذاری تجربهها و تحلیلها ساخته میشود.
این اعتقاد ما را به سمت گشایش مسیرهایی برای ارتباط بیشتر و بیشتر سوق داده است.
بههمین منظور، سلسله رویدادهایی طراحی شده تا درگاهی برای ارتباط بیشتر باشد:
در سلسله جلسات ماهانه سعدیخوانی، با نگاهی تازه به اشعار سعدی میپردازیم، از دل آن انتخابهای اخلاقی و معنایی را بازخوانی میکنیم و فرصت گفتوگو و هماندیشی درباره اخلاق روزگارمان را فراهم میسازیم.
مشتاقیم شما را در آن دیدار کنیم.جهت ثبتنام، تماس حاصل فرمایید:۰۹۰۲۳۳۰۶۰۰۲
لینک ثبتنام:https://survey.porsline.ir/s/hEiY4Xn
#عبدالجبار_کاکایی #عبدالجبارکاکایی #سعدی #سعدی_خوانی #آب_و_آینه #اخلاق #باغ_کتاب #شعر
۸۸۶
۸:۲۰
۸۸۵
۸:۲۰
ذهنیت اخلاقی
مدرسه آب و آینه و کلینیک دینورزی و اخلاق تقدیم میکند:مجموعه نشستهای ذهنیّت اخلاقی ما
️ دوره جدید با موضوع "نقش قلب در تربیت اخلاقی"
ما آب و آینهایها، معتقدیم دانش از حضور آگاهانه در تجربه و تحلیل آن از زاویههای گوناگون، و نیز به اشتراکگذاری تجربهها و تحلیلها ساخته میشود.
این اعتقاد ما را به سمت گشایش مسیرهایی برای ارتباط بیشتر و بیشتر سوق داده است.
بههمین منظور، سلسله رویدادهایی طراحی شده تا درگاهی برای ارتباط بیشتر باشد:
رویدادهای حوزهی دینورزی و اخلاق، سلسله جلسات توسعهی فردی در حوزهی اخلاق هستند که مشتاقیم شما را در آن دیدار کنیم.
مشتاقیم شما را در آن دیدار کنیم.جهت ثبتنام، تماس حاصل فرمایید:۰۹۰۲۳۳۰۶۰۰۲
لینک ثبتنام:https://survey.porsline.ir/s/Yuau1ex
#مهراب_صادقنیا #دین_ورزی
مدرسه آب و آینه و کلینیک دینورزی و اخلاق تقدیم میکند:مجموعه نشستهای ذهنیّت اخلاقی ما
ما آب و آینهایها، معتقدیم دانش از حضور آگاهانه در تجربه و تحلیل آن از زاویههای گوناگون، و نیز به اشتراکگذاری تجربهها و تحلیلها ساخته میشود.
این اعتقاد ما را به سمت گشایش مسیرهایی برای ارتباط بیشتر و بیشتر سوق داده است.
بههمین منظور، سلسله رویدادهایی طراحی شده تا درگاهی برای ارتباط بیشتر باشد:
رویدادهای حوزهی دینورزی و اخلاق، سلسله جلسات توسعهی فردی در حوزهی اخلاق هستند که مشتاقیم شما را در آن دیدار کنیم.
مشتاقیم شما را در آن دیدار کنیم.جهت ثبتنام، تماس حاصل فرمایید:۰۹۰۲۳۳۰۶۰۰۲
لینک ثبتنام:https://survey.porsline.ir/s/Yuau1ex
#مهراب_صادقنیا #دین_ورزی
۸۸۵
۸:۲۲
۸۸۳
۸:۲۲
بازارسال شده از یاد | یادگیری اکوسیستمی دادهمحور
بهنامخداهمه ما از خداییم و به سوی خدا بازمیگردیم.
خدا رحمت کند پدر را، یادگیری و بکارگیری تریز را برای حل مسایل ابداعی در کنار پدر در سال ۱۳۷۹ شروع کردم و هنوز در ابتدای راه بودیم که پدر رفت و ما چند جوان ماندیم و راههای نرفته. در بکارگیری تریز در سازمانهای دفاعی، آموزش و پرورش، سازمان صدا و سیما، نیروی انتظامی در کنار صنایع کوچک و بزرگ کشور، قصههایی برای تعریف داریم.
پژوهشکده علوم شناختی، یکی از اولین سازمانهایی بود که از سال ۱۳۸۶ به جوانی ما نگاه نمیکرد و با اعتمادی که میکرد گاهی بهانهای میشد تا مروری تحلیلی بر راههای رفته و نرفته داشته باشیم. چندین بار در محضر شهید علوم شناختی، آقای دکتر سید کمال خرازی، پیش و پس از راهاندازی مدرسه و شتابدهنده آب و آینه، از تصویر خود از آموزش و پرورش شناختی و رابطه آن با توانمندی حل مسئله، گفتیم و شنیدیم. ایشان در جلسات آموزش و پرورش شناختی، میشنید و جلسات را با سوالاتی برای آینده، جمعبندی میکرد. این نشستها به حمایت ستاد علوم و فناوریهای شناختی از برخی بازیهای تولید شده توسط استارتاپهای مدرسه در دوره سخت کرونا در سال ۱۳۹۸ منجر شد. قرار شد که روی پلتفرم آموزش شناختی کشور، همکاری شکل بگیرد که توفیقش حاصل نشد.پس از پایان دوره دکترا در سال ۱۳۹۶ نیز، توفیق شد به بهانه بررسی امکان جذب در پژوهشکده علوم شناختی، فرایند طراحی بازی جدی شناختی را که در دوره دکترا توسعه داده بودم، ارایه کنم. ارایه درسی در پژوهشکده در مقطع کارشناسی ارشد، نتیجه جلسه بود. توفیق داشتم چند کتاب علوم شناختی از ایشان هدیه بگیرم.
در تجربه من، آقای دکتر خرازی، در جلسات، عموما آرام بود و با نگاه عمیق خود، همراهی خود با بحث را نشان میداد و عموما با چند سوال، ذهن را برای آینده آماده میکرد. ایشان قامت کامل یک استاد راهنمای هوشمند بود. من به یاد ندارم که در هیچ جلسهای، سوالاتش به گونهای باشد که اشرافش به مطالب علمی، کمتر دانایی گوینده را به رخ بکشد.
مردان علم، همیشه زندهاند و چه بالاتر، زمانی که رفتنشان با شهادت همراه باشد.شهادت، هدیه خدا به ایشان بود گرچه دل هر کسی که ساعتی، فرصت شاگردی ایشان داشته، از این ضایعه به شدت به درد آمده است.
دعا کنیم ما هم بتوانیم مانند اساتیدمان، منشاء اثر باشیم.فروردین ۱۴۰۵به وقت شهادت آقای دکتر سید کمال خرازی
سارا سلیمینمینعضو هیئتعلمی دانشکده مدیریت، علم و فناوریدانشگاه صنعتی امیرکبیر
@yaadlearning
۱
۴:۰۵
نوروز ۱۴۰۵خوش آمدی!
۲۳۸
۲:۲۰
«در کجایی؟!»بچه را از زمین بلند میکند میبرد بالای بالای...خیلی دورتر از زمین...خیلی دورتر از همهی چیزهایی که روی زمین هست!
- کتاب،- اسباببازی،- لوازمالتحریر،- پولی که با آن بشود چیزهای مورد نیاز بچهها را خرید،- ... و شور و حال شما، که میشود آن را با بچهها به اشتراک گذاشت؛همه و همه میتوانند «در کجایی؟!» را آماده استقبال از کودکانی کنند که کودکیشان در جنگ آسیب دیده.
برای کمک نقدی:6219861960130598 شماره کارتIR470560611828005636842301 شماره شبابلو بانک- به نام سارا رضایی
برای کمک غیر نقدی:@uhhbjfe
- کتاب،- اسباببازی،- لوازمالتحریر،- پولی که با آن بشود چیزهای مورد نیاز بچهها را خرید،- ... و شور و حال شما، که میشود آن را با بچهها به اشتراک گذاشت؛همه و همه میتوانند «در کجایی؟!» را آماده استقبال از کودکانی کنند که کودکیشان در جنگ آسیب دیده.
برای کمک نقدی:6219861960130598 شماره کارتIR470560611828005636842301 شماره شبابلو بانک- به نام سارا رضایی
برای کمک غیر نقدی:@uhhbjfe
۱۹۲
۷:۳۶
بازارسال شده از منیژه پدرامی
برای رشدِ خردِ کودکان، واقعاً چه کردهایم؟!
منیژه پدرامی، نویسنده، مدرس، صاحب امتیاز و مدیرمسئول فصلنامه فصل رویش در یادداشت اختصاصی به آزنیک، گفت:
روزی که در مدرسه اعلام کردند جنگ آغاز شده، بچهها وحشتزده به معلمها پناه آوردند! گلبرگهای دور...، جوجه های دور...، فکر میکردند والدینشان مردند یا خانهشان حتما موشک خورده! تنها با جادوی داستان و شعر و بازی، از آن لحظلات سخت گذر کردیم. تجربه عجیبی بود! کودکان کلاس سوم باهم اختلاف سیاسی پیدا کرده و حرف بزرگترها را تکرار میکردند؟! طرفداری می کردند و دلیل می آوردند!؟ از آن روز سوالی مدام خودش را به رخم میکشد و انگشت اشارهاش را نشانم میدهد درست مثل سِلِنا شاگرد کلاس سوم(چشمه). انگار ناف این بچه را با چرا بریدند. البته مشتاق شنیدنش هستم بهعنوان موهبتی برای رسیدن به خرد و آگاهی. گوهری که باید از سالها پیش با سیاستگذاری درست در مدارس جای خودش را پیدا میکرد تا کودکان راه رسیدن به خردی که فردوسی بزرگوار در شاهنامه اینقدر به آن توصیه میکند، پیدا کنند.
من هم این لحظات را در کودکی تجربه کردم. جنگ هشت ساله! آیا آن روز کسی تصور میکرد بچههای دهه نود هم این حس را تجربه کنند؟ آیا یکی از آمال ما این نبود که جهانی پر از آرامش و زیبایی برای آیندگان بسازیم؟ بهایش را هم دادیم! پس چگونه است که من و شاگردم با سه دهه فاصله سنی باید تجربهای مشابه داشته باشیم!؟ (مثل همیشه فعالان حوزه فرهنگ که گویی میان زمین و آسمان معلق ماندند، قلم میزنند ولی چقدر به توسعه خرد در کودکان میاندیشیم؟! آب حیاتی که از عطار، مولانا و شیخ اجل سعدی و...به یادگار مانده و چراغ راه بوده، هست و خواهد بود.)
حیرتآور اینکه ما چه راحت جنگ را پذیرفتیم، میترسیدیم ولی ادامه دادیم. ویلا در شمال نداشتیم یا مشاور آنلاین، احوالپرسی معلم ودلجویی از شاگرد، نشستن با تاپ در کلاس و... پس پای زنبوری مشق مینوشتیم و با رادیو، شب را سر میکردیم. تازه تفریحمان رد تیربار در آسمان بود! با این تحلیل، میان گذشته و اکنون معلق می مانم: چرا بازهم جنگ؟
چه میتوانم به شاگردم بگویم جز اینکه از پشت لبتاب با وضعیت بد نت که گاه فقط صدا میماند و بس، کاری کنم تا لحظاتش شیرین و جذاب سر شود با چاشنی خلاقیت، داستان و شعر. بگذریم که سر کلاس صدای انفجار میشنوم و نباید به رویم بیاورم یا شاگردم که گویا خانهاش نزدیک محل انفجار است، وحشتزده جیغ میزند و فرار میکند و تا ساعتها دغدغهام احوالپرسی از اوست.
اما این استرس و ترس چه بر سر ذهن زلال کودکمانمان میآورد؟ و عجب نسلی هستیم ما تکرار نشدنی! باز با خونسردی به داستانسرایی بچهها دل میسپاریم! حداقل این بخش از زندگی را کسی نمیتواند از من بگیرد! امیدوارم که آیندگان سه دهه بعد دیگر طعم تلخ جنگ را نچشند. دیگر کلاس مجازی و آنلاین نداشته باشند. کودکانی خردمند و آگاه، شاد و مبتکر که ایران را به آرمانشهر تبدیل کنند. به امید سرفرازی ایران در آن روز...
آزنیک|رسانه کودکونوجوان@azniknews
منیژه پدرامی، نویسنده، مدرس، صاحب امتیاز و مدیرمسئول فصلنامه فصل رویش در یادداشت اختصاصی به آزنیک، گفت:
آزنیک|رسانه کودکونوجوان@azniknews
۱
۱۶:۰۱
آنچه در تصویر میبینید؛خیلی شبیه تصویریست که ما از خودمان داریم!
آغوشی بزرگ! به وسعت همهی دختران آب و آینه؛ با همه تفاوتهایی که برای زیباتر شدن این تصویر دارند.
همهی تلاش ما این است که این تصویر منطبق بشود بر تصویری که در ذهن دختران عزیزمان از ما بر جای میماند، تصویر یک معلم که پای رشد پایدار بدن، ذهن و روان دانشآموزانش ایستاده، حتی در سختترین شرایط!
آغوشی بزرگ! به وسعت همهی دختران آب و آینه؛ با همه تفاوتهایی که برای زیباتر شدن این تصویر دارند.
همهی تلاش ما این است که این تصویر منطبق بشود بر تصویری که در ذهن دختران عزیزمان از ما بر جای میماند، تصویر یک معلم که پای رشد پایدار بدن، ذهن و روان دانشآموزانش ایستاده، حتی در سختترین شرایط!
۱۳۱
۱۸:۰۸
بازارسال شده از دانشکده مدیریت، علم و فناوری | MST | AUT
🟦 دلنوشتهای برای نسل بعد از من
سارا سلیمینمین. عضو هیئتعلمی دانشکده مدیریت دانشگاه صنعتی امیرکبیر
معلمی که دیده نمیشود ...این سوال را همیشه همراه خودم دارم: «آیا جامعه، من را میبیند و من در معادلات این جامعه، جایی دارم؟»پاسخ بخش دوم، عموما سادهتر به دست میآید. من در معادلات این جامعه، جایگاه ویژهای دارم. من یک معلم هستم؛- اگر در تعطیلات متأثر از بیماریهای فراگیر و آلودگیهای هوا، ناترازیهای انرژی و جنگ، کلاس درس را ترک کنم، جای خالی من زود دیده میشود؛- اگر از حرفه معلمی خارج شوم، کمبود معلم در این سرزمین، خیلی زود به دغدغه عمومی تبدیل میشود؛- اگر کیفیت برنامههای یادگیری و ارتباطات با دانشآموزان و دانشجویان، پایین بیاید، مسئلههای موجود در جامعه، همه را به یاد تحلیل نقش من میاندازد؛اما به عکس، پاسخ به بخش اول ساده نیست؛ کمتر سوژه یک برنامه تلویزیونی سریالی هستم که همه را عاشق شغل معلمی کند. کمتر به برنامههای گفتگویی تلویزیونی دعوت میشوم که با دعوت از سلبریتیها، مخاطب بیشتری جمع میکنند.- من هنوز سادهپوش هستم تا نشان دهم که ارزش انسان به لباس و ظاهرش نیست؛- من هنوز کتاب به دستم تا شاگردانم بدانند که بخش بزرگی از معرفت، از زیستن با نویسندگان اندیشهها و نظریهها، به دست میآید؛- من هنوز در هر جمع و اجتماع بی تکلف و تعارفی، شرکت میکنم تا شاگردانم تجربه کنند که زندگی در جامعه برخاسته از مردم، بخش مهمی از یادگیری است؛- من هنوز شغل پدر و مادر شاگردانم را نمیپرسم تا آنها بدانند که سفره یادگیری برای همه یکسان باز است؛- من کمتر مهاجرت میکنم تا سرزمینم بیمعلم نماند؛- و ...
من معمولیترین آدم جامعهام تا کمتر دیده شوم. شاید هم جامعه مرا کمتر میبیند تا سالم بمانم ...- خدا را شکر که زندگی سالمی دارم حتی اگر سخت ...- خدا را شکر که هنوز از نسل بعد از من، افرادی هستند که زندگی معلمی را دوست بدارند ...
روز معلم بر معلمان امروز و معلمان آینده مبارک ...
@mstaut
۱
۱۸:۰۹