لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
ه
۸۰۸ عضو

هیئت عقیلۀ عشق (س)

هیئت دانش‌آموختگان دبیرستان فرزانگان ۱ تهران

undefinedصفحه اینستاگرام: aghileye.eshghundefined ارتباط@snikfarjad
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۶ خرداد
thumbnail
undefined۲۰
undefined۳
undefined۲
undefined۱

۶۳۰

۱۹:۳۱

۱۰ خرداد
thumbnail
میان همه اسامی ائمه، برخی اسم‌ها کلی‌تر هستند و جامع‌تر؛ مثل علی و رضا. برخی مثل مهدی، انگار در ظاهر برای خود فرد هستند؛ مثلاً مهدی یعنی هدایت شده، و یا دقیق بخواهم بگویم، اسم مفعول است.اما به هادی که می‌رسم، اوضاع فرق می‌کند!هادی انگار طرف حسابش با ماست! انگار طرف اصلی بحث ماییم و هدایت شدن ما! این اسم فاعل است و هدایت کردن ما افتاده بر دوشش!انگار خدا سر ما منت گذاشته و شما را هادی کرده، تا ما گم نشویم و خطا نرویم و بیراهه‌روی نکنیم!
و شما هادی هستید، حتی اگر در خانه‌های زندان‌مآب بنی عباس باشید و شیعیان نتوانند به چشم سر و به راحتی ببینندتان!و می‌دانم، که فرزندتان نیز، همین‌طور است!مهدی و هادی و راهنمای ماست، حتی اگر به چشم سر نبینیم و چشم دل بخواهیم برای دیدن. که هادی بودن، فراتر از شرایط و زمان و مکان است برای شما خانواده.و چه خوب که شما، هادی ما هستید!
میلادتان مبارک‌مان باد، هادی آل محمد علیهم السلام...undefined
@aghileye_eshgh
undefined۱۷
undefined۶

۶۳۳

۱۸:۳۱

۱۳ خرداد
thumbnail
خدا به دست محمد سپرد دستش را«آغوش»دین اسلام در آن روز که بازار نداشتیوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشتاول آن‌کس که خریدار شدش حیدر بودباعث گرمی بازار شدش حیدر بودوحی می‌بارد و من دوخته‌ام دیده به توتو به اسلام؟ نه اسلام گراییده به تودر زمین دلخوش از اینم که تویی همسفرماز رسولان دگر با تو اولوالعزم‌ترم...undefined تحیّرundefined<img style=" />undefined سید حمیدرضا برقعی
عید غدیرخم، مبارک باد...undefined
@aghileye_eshgh
undefined۱۸
undefined۱
undefined۱

۴۳۰

۲۰:۱۰

۱۴ خرداد
thumbnail
جمله، عربی بود و خیلی کوتاه. «لقد کنّا امواتا، فأحیانا الإمام الخمینی». اما کلماتش ساده بود و لازم نبود عربی بلد باشی تا بفهمی. «ما مُرده بودیم، امام خمینی ما را زنده کرد.»چند بار در ذهنم مرور کردم. یعنی چه مُرده بودیم؟ چطور امام ما را زنده کرد؟از کودتای ۱۳۳۲ تا سال ۱۳۴۲، صدای خاصی از متن جامعه به گوش نمی‌رسد. انگار همه ناامیدند. تا در آن ظهر عاشورای سال ۴۲. امام (ره) از آن روز، اسلامی را به ما آموخت که زنده بود و زنده می‌کرد. و ما هم یاد گرفتیم زنده شویم. بلند شویم و ایستاده زندگی کنیم.
چه دقیق نوشته بود سیّد مرتضای آوینی: «امام، به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است» و این بزرگ‌ترین پیام او بود؛ و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده می‌دارد همین است که برای ظهور آخرین حجّت حق، مبارزه کنیم.»ظهور همان حجّتی که امام در انتظارش این‌طور نوشت:«سال‌ها می‌گذرد، حادثه‌ها می‌آیدانتظار فرج از نیمه‌ی خرداد کشم»امام عزیز! تو در حوالی همان نیمه‌ی خرداد از میان ما رفتی. امّا ما را زنده کردی تا مبارزه کنیم و دنیا را قدمی به ظهور آخرین حجّت حق، نزدیک‌تر کنیم...
@aghileye_eshgh
undefined۱۹
undefined۴
undefined۳

۵۴۳

۱۵:۰۷

۱۵ خرداد
مادربزرگم هر وقت گره‌ای در کارمان می‌افتاد، حرفش این بود که: به «بابای امام رضا بگو»کنکور داشتیم، مریضی در بیمارستان داشتیم، ملکی می‌خواستیم معامله کنیم، حق‌مان را خورده بودند و عصبانی بودیم، یا در هر کار ریز و کوچک دیگری، یاد گرفته بودیم چند دانه خرما، پنج تا صلوات یا یک کیلو شیرینی یزدی نذر بابای امام رضا کنیم. ما یاد گرفتیم مثل عرب‌ها هر جایی گیر کردیم، بگوییم: «بأمانة موسی‌بن‌جعفر»در جنگ هر بار نگران کسی بودم، یادم افتاد که می‌توانم امانت بسپرم دست موسی‌بن‌جعفر و مطمئن باشم امام هفتم، امانت‌دار خوبی است. چون بابای امام رضا«وا می‌کند بر روی ما بن‌بست‌ها راباب‌الحوائج شد بگیرد دست‌ها را»
میلاد امام موسی کاظم (ع) مبارک و پرنور...undefined
@aghileye_eshgh
undefined۵۹

۱.۳K

۱۸:۱۵

۱۹ خرداد
دیدی کسی که کسی را خیلی دوست دارد، وقتی او صدایش می‌کند جای گفتن «بله؟» و «چه کار داری؟» و «چی شده؟»، می‌گوید: «جانم؟»همین‌قدر لطیف و ساده!انگار که خودش را صدا می‌زند آدمیزاد در کسی که مهرش را به دل دارد!انگار می‌گوید: صدایم می‌کنی؟! جانم! بگو که جان تو، جان من است!
راستش نمی‌دانم در زبان عربی، معادل چنین لفظی هست این‌گونه که در فارسی هست، یا نه!ولی حس می‌کنم اگر بود، زیباترین «جانم؟» دنیا را حتماً پیامبر خدا از ته‌دل می‌گفت به کسی که به فرموده‌ی قرآن، جان اوست، نفْس اوست، خود اوست!و چه شنیدنی می‌شد شنیدن آن کلام از پیامبر! که امیرالمؤمنین، جان پیامبر است و در مباهله، خداوند عیانش کرد برای ما و همه اهل عالم! که همه بدانند، این علی، جان و نفس و خود پیامبر است...«فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَكَ مِنَ ٱلْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَكُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ ٱللَّهِ عَلَى ٱلْكَٰذِبِينَ»undefined آیه‌ی ۶۱ سوره‌ی آل عمران، معروف به آیه‌ی مباهله
@aghileye_eshgh
undefined۲۳
undefined۱

۴۳۹

۱۷:۱۸

۲۳ خرداد
thumbnail
« نقشه‌ی ایران »۱۴۰۴/۰۳/۲۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۲۳
به پاسداشت یاد شهدایی که رفتند تا این تصویر را برایمان باقی بگذارند...
@aghileye_eshgh
undefined۲۶
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۲۸۹

۱۰:۲۲

۲۵ خرداد
thumbnail
undefinedundefinedundefinedالحمدلله به محرمت رسانده‌ام خداای آبِ بر آتش دنیا و دل، حسین...
@aghileye_eshgh
undefined۱۵
undefined۲
undefined۱

۲۱۶

۱۸:۰۷

۲۶ خرداد
thumbnail
مجلس اول:لم تقولون ما لا تفعلون؟
اهالی کوفه نامه نوشتند که بیا، درختان شکوفه داده، ما همه منتظر تو هستیم، بیا!وقتی مسلم (ع) وارد کوفه شد، ده‌ها هزار نفر با او بیعت کردند، پس انگار دعوت واقعی بود! مسلم به امام پیام داد که بیا...اما وقتی جای نعمان، عبیدالله روی کار آمد، همه چیز عوض شد. همان‌ها که نامه نوشته بودند بیا، همان‌ها که با مسلم بیعت کرده بودند و پشت سرش نماز خوانده بودند، یکهو ترسیدند و جا زدند! هر کدام لابد گفتند حالا من نباشم بقیه هستند، بگذار من کلاهم را سفت بچسبم باد نبرد. حالا نامه من یکی بین آن همه نامه مگه اثری داشت؟مسلم تنها شهید شد و امام به دعوت آنان به قتلگاه رفت... امام (ع) را آنان به قتلگاه بردند؛ همان‌ها که وقت ادعا صف اول بودند و نامه‌های دلربا نوشتند، اما وقت عمل جا زدند.
یا ایها الذین آمنوا، لم تقولون ما لا تفعلون؟کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون... (صف/۲ و ۳)آی آن‌ها که ایمان آورده‌اید، خدا روی حرف و ادعای شما حساب می‌کند! امام روی ادعای شما حساب می‌کند... چرا چیزی را می‌گویید که در فعل و عملتان نیست؟ چرا ادعایی دارید که عزم جدی پشتش ندارید؟ چرا وقت شعار صف اول هستید، اما وقت عمل جا می‌زنید؟؟
مسلم (ع) تنها اما سربلند شهید شد، روسیاهی این قول بی فعل اما، تا ابد ماند روی پیشانی اهل کوفه...
@aghileye_eshgh
undefined۹
undefined۳
undefined۲

۱۲۲

۱۵:۱۴

thumbnail
«بیتی که نام و یاد تو در آن بوَد، حسین!یک بیت ساده نیست، که بیت‌المقدس است»
این یک بیت، به‌نظرم یک تعریف کامل برای ادبیات آیینی‌ست. یعنی منِ نویسنده، منِ شاعر، هنر و استعدادی دارم. اگر معطرش کنم به یکی از نورهای عالم، مقدس می‌شود.کاش با این تعریف، زندگی‌هایمان هم «ادبیات آیینی»‌ شوند.
undefined روز بزرگ‌داشت ادبیات آیینی گرامی باد undefined
@aghileye_eshgh
undefined۷
undefined۲
undefined۱

۹۶

۱۷:۵۴