بسم الله الرحمن الرحیم
همه یکصدا علیه دشمن
حرفهای نه چندان جالبی از مسئولان ما پس از پیام رهبری معظم در هفته دولت، در روزهای اخیر صادر شد که گویا مطالبه وحدت آقا برای این برادران سپر ساخته است. رسانههای انقلابی و مردم هوشمندانه مدارا کردند و اجازه اختلاف ندادند.
اکنون، دشمن جنایتکار بار دیگر دست به تجاوز و جنایت جدید زده است. پاسخ کوبنده نظامی برای این دشمن غدار، کافی و بازدارنده نیست. بیش از هر زمان دیگر، باید مسئولان کشور و مردم میدان یکصدا شده و علیه دشمن موضع واحد اتخاذ کنند.
امروز عزیزی از همه سیاسیون در هر طیفی و همه افراد خارج از مسئولیت رسمی درخواست کرده بود، اختلافات چند ماه اخیر را کنار بگذاریم و همچون زمان جنگ رمضان، حول محور ولایت متحد شویم. خیلی خوبست، اتفاقا مردم میدان هم چند ماهی است از شما همین را خواستهاند و میخواهند. انسجام و اتحاد ملی، حول محور ولایت، امری انتزاعی یا موهوم نیست. یک حقیقت است با الزاماتی مشخص و روشن که در صدر آن اعتماد به مردم و عدم اعتماد به دشمن است.
پانوشت: جنگ رمضان واژه نادرستی است؛ لا اقل بگوییم دفاع رمضان. رهبری معظم از جنگ تحمیلی سوم در این باره استفاده کردند. کلمات مهماند.
@alef_ba
همه یکصدا علیه دشمن
حرفهای نه چندان جالبی از مسئولان ما پس از پیام رهبری معظم در هفته دولت، در روزهای اخیر صادر شد که گویا مطالبه وحدت آقا برای این برادران سپر ساخته است. رسانههای انقلابی و مردم هوشمندانه مدارا کردند و اجازه اختلاف ندادند.
اکنون، دشمن جنایتکار بار دیگر دست به تجاوز و جنایت جدید زده است. پاسخ کوبنده نظامی برای این دشمن غدار، کافی و بازدارنده نیست. بیش از هر زمان دیگر، باید مسئولان کشور و مردم میدان یکصدا شده و علیه دشمن موضع واحد اتخاذ کنند.
امروز عزیزی از همه سیاسیون در هر طیفی و همه افراد خارج از مسئولیت رسمی درخواست کرده بود، اختلافات چند ماه اخیر را کنار بگذاریم و همچون زمان جنگ رمضان، حول محور ولایت متحد شویم. خیلی خوبست، اتفاقا مردم میدان هم چند ماهی است از شما همین را خواستهاند و میخواهند. انسجام و اتحاد ملی، حول محور ولایت، امری انتزاعی یا موهوم نیست. یک حقیقت است با الزاماتی مشخص و روشن که در صدر آن اعتماد به مردم و عدم اعتماد به دشمن است.
پانوشت: جنگ رمضان واژه نادرستی است؛ لا اقل بگوییم دفاع رمضان. رهبری معظم از جنگ تحمیلی سوم در این باره استفاده کردند. کلمات مهماند.
@alef_ba
۲.۸K
۲۱:۰۴
بسم الله الرحمن الرحیم
دشمن را نشانه بگیرید؛ خیابان را رها کنید
باب بدی باز شده است که برخی اساتید، دوستان و همکاران، با بهانه و بی بهانه به مردم مبعوث میتازند و بعضا خطای یکی را در یک گوشهای، در تریبون ملی، برای همه فاکتور میکنند. از سویی چوب وحدت را در دست گرفته و دائم بر سر مردم مبعوث و چند تکه مقوای منقش به شعارشان میکوبند و از سوی دیگر علی الدوام دو قطبیها و دوگانهای سیاسی خود را به مردم در خیابان نسبت میدهند. عدهای از ایشان هم که رو به ازدیادند، عادت به جمله سازی پیدا کرده و بلیغ سخن گفتن را به سجع و جناس در کلامشان محدود کردهاند. خلاصه آنکه یک کاره ایستادهاند تا به اجتماعات شبانه پایان دهند و به زعم خودشان فشار را از روی دوش زعمای سیاسی خود برداشته یا نگرانی شخصی خود را رفع کنند.
سوال اساسی اینجاست که اصولا در شش ماه گذشته رهبری معظم، پایگاهی جز این مردم مبعوث داشتهاند که بی وقفه و بی ادعا پای امر ایشان ایستاده و ایشان نیز پیوسته و مکرر حضور و آگاهی و عمل ایشان را تحسین کنند و استقامت در میدان و خیابان را از آنها بخواهند؟
اینها به کنار، حتما این اعاظم از نقشه و توطئه خطرناک دشمن در تکرار کودتای دی ماه ۱۴۰۴ و بدتر از آن بی خبر نیستند. این همه اصرار بر تخطئه و تضعیف و تعطیل خیابان، چیزی جز هدف و آرزوی دشمنان است؟ در این میان، اگر زنگی مستی به خیابان تهاجم کرد، باید محکمتر از آن دفاع کرد یا با نگرانی با فرود و سقوط جمله سازی کرد؟ جملات دیشب و امروز رییس جمهور و وزیر خزانهداری رژیم تروریستی و جنایتکار امریکا را بخوانید. آنها رسما دارند برای شورش و آشوب دعوت میکنند. خلاصه آنکه رفقا! دشمن را نشانه بگیرید و دست از سر مردم مبعوث بردارید.
بماند که در بحث وحدت و انسجام ملی، این ادبیات و جملات چگونه باید تفسیر و تحلیل شود؟ الله اعلم.
@alef_ba
دشمن را نشانه بگیرید؛ خیابان را رها کنید
باب بدی باز شده است که برخی اساتید، دوستان و همکاران، با بهانه و بی بهانه به مردم مبعوث میتازند و بعضا خطای یکی را در یک گوشهای، در تریبون ملی، برای همه فاکتور میکنند. از سویی چوب وحدت را در دست گرفته و دائم بر سر مردم مبعوث و چند تکه مقوای منقش به شعارشان میکوبند و از سوی دیگر علی الدوام دو قطبیها و دوگانهای سیاسی خود را به مردم در خیابان نسبت میدهند. عدهای از ایشان هم که رو به ازدیادند، عادت به جمله سازی پیدا کرده و بلیغ سخن گفتن را به سجع و جناس در کلامشان محدود کردهاند. خلاصه آنکه یک کاره ایستادهاند تا به اجتماعات شبانه پایان دهند و به زعم خودشان فشار را از روی دوش زعمای سیاسی خود برداشته یا نگرانی شخصی خود را رفع کنند.
سوال اساسی اینجاست که اصولا در شش ماه گذشته رهبری معظم، پایگاهی جز این مردم مبعوث داشتهاند که بی وقفه و بی ادعا پای امر ایشان ایستاده و ایشان نیز پیوسته و مکرر حضور و آگاهی و عمل ایشان را تحسین کنند و استقامت در میدان و خیابان را از آنها بخواهند؟
اینها به کنار، حتما این اعاظم از نقشه و توطئه خطرناک دشمن در تکرار کودتای دی ماه ۱۴۰۴ و بدتر از آن بی خبر نیستند. این همه اصرار بر تخطئه و تضعیف و تعطیل خیابان، چیزی جز هدف و آرزوی دشمنان است؟ در این میان، اگر زنگی مستی به خیابان تهاجم کرد، باید محکمتر از آن دفاع کرد یا با نگرانی با فرود و سقوط جمله سازی کرد؟ جملات دیشب و امروز رییس جمهور و وزیر خزانهداری رژیم تروریستی و جنایتکار امریکا را بخوانید. آنها رسما دارند برای شورش و آشوب دعوت میکنند. خلاصه آنکه رفقا! دشمن را نشانه بگیرید و دست از سر مردم مبعوث بردارید.
بماند که در بحث وحدت و انسجام ملی، این ادبیات و جملات چگونه باید تفسیر و تحلیل شود؟ الله اعلم.
@alef_ba
۶K
۱۶:۲۳
بسم الله الرحمن الرحیم
یک خطر بزرگ
دشمن جنایتکار و متجاوز، آمده و مجلس عروسی را مستقیما هدف گرفته، زن و مرد و کودک را به خاک و خون کشیده و مصیبت روی مصیبت گذاشته است. مثلِ مدرسه و بیمارستان که قبلا زده بود، مثل منازل مسکونی مردم. تاسفبار این است که حتی در میان خودمان هم زمزمه این است که آنجا چه بوده است...؟ لانچر، بسیج، سپاه، پهپاد، رادار،... سردار، وزیر، فرمانده...؟ هیچ کدام! دشمن ما را هدف گرفته، زندگی ما را، بودن ما را، صریحا هم اعتراف کرده و میکند. ما را با همه علایق و سلایق و عقاید و غمها و شادیهامان. بله، ما را.
باید مراقب بود، دشمن ذهنهای ما را هم تسخیر میکند، اگر هوشیار نباشیم.
@alef_ba
یک خطر بزرگ
دشمن جنایتکار و متجاوز، آمده و مجلس عروسی را مستقیما هدف گرفته، زن و مرد و کودک را به خاک و خون کشیده و مصیبت روی مصیبت گذاشته است. مثلِ مدرسه و بیمارستان که قبلا زده بود، مثل منازل مسکونی مردم. تاسفبار این است که حتی در میان خودمان هم زمزمه این است که آنجا چه بوده است...؟ لانچر، بسیج، سپاه، پهپاد، رادار،... سردار، وزیر، فرمانده...؟ هیچ کدام! دشمن ما را هدف گرفته، زندگی ما را، بودن ما را، صریحا هم اعتراف کرده و میکند. ما را با همه علایق و سلایق و عقاید و غمها و شادیهامان. بله، ما را.
باید مراقب بود، دشمن ذهنهای ما را هم تسخیر میکند، اگر هوشیار نباشیم.
@alef_ba
۹.۴K
۱۸:۰۲
بسم الله الرحمن الرحیم
آن محاسنِ سپیدش
دیروز و امروز که به دلایلی، جای خالی و فقدان اخوی شهید، خیلی بیشتر از خیلی روزهای دیگر برایم محسوس شد، ناخودآگاه به خودم آمدم و حس نبودنش بعد از این همه در کنارش زیستن و آموختن، مرا به یاد این روایت امام صادق علیه السلام انداخت؛ فرمود که از اندرزهای لقمان به پسرش این است که از چند چیز در هنگام مرگ از تو سوال میشود، پس برای آن آماده باش: شَبابِكَ فيما أبْلَيْتَهُ وعُمرِكَ فيما أفْنَيْتَهُ...؛ جوانيت؛ كه در چه راهى به سر آوردى؟ عمرت؛ كه در چه راهى صرف كردى؟...
و خب، ذهن سیال است و بی اختیار، مرا برد به قاب آخری که از او در ذهن دارم؛ تصویرِ آخر از او که بیگمان هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد. حقیقت آن است که شهیدِ عزیز، به نسبت سن و سالش، خیلی موهای سر و صورتش سپید شده بود. طوری که اغلب گمان میکردند (و میکنند) که ایشان از جهت سنی از همه فرزندان حاج آقا بزرگترند... که اینگونه نیست.
و خب، از جمله خوشبختیهای حقیر در طول زندگی، این است که از نزدیک شاهد چگونه سپید شدن موهای سر و صورت او بودهام؛ دیدهام که چگونه در مسیر بندگی خدا، تبعیت از ولیّ خدا و خدمت بی منت و بی اندازه به خلق خدا، دانه دانهاش را سپید کرد. آنجایی که برای حل مشکل بیماری، مریض میشد، برای آزاد کردن گرفتاری از بند، خود را اسیر میکرد، برای راه انداختن کار مومنی، خود را از کار و زندگی میانداخت، برای غصههای مردم میگریست، برای غمهایشان، سنگ صبور بود و برای حیات بخشی به دیگران، از جان خود مایه میگذاشت؛ برای پیگیری امر آقا میدوید و برای تحقق آن خود را میکشت... و کُشت.
این سیرِ سپید شدن موها و محاسن مطهرش، در این سال و ماههای آخر، سرعت بیشتری هم گرفته بود، به ویژه پس از شهادت آیت الله رئیسی. جایی که با سنگین شدن بار بر دوش آقای شهید، او هم شانههای توانمند و ستبر خود را بیش از قبل، به زیر این بار سنگین فرستاد... و پیر شد، قبل از آنکه شهید شود.
اینها را گفتم که بگویم، آن سپیدی در آن قاب آخر، آن سپیدی خاص و یکدست محاسن زیر چانهاش، رنگ بهشتی داشت... آنقدر درخشان و متلألئ و چشمگیر بود که یک آن، فکر شهادت او را از ذهن من ربود...
و من یاد عبارت هلال بن نافع در مقابل گودال قتلگاه افتادم که لقد شغلني نور وجهه و جمال هيئته عن الفکرة في قتله... نور صورت و زیبایی چهرهاش طوری مرا به خود مشغول کرد که فکر کشته شدنش، از خاطرم رفت...
ولا یوم کیومک یا اباعبدالله...
#شهید_مصباحالهدی#مصباح_شهدا#شهید_مصباحالهدی_باقری_کنی
@alef_ba
آن محاسنِ سپیدش
دیروز و امروز که به دلایلی، جای خالی و فقدان اخوی شهید، خیلی بیشتر از خیلی روزهای دیگر برایم محسوس شد، ناخودآگاه به خودم آمدم و حس نبودنش بعد از این همه در کنارش زیستن و آموختن، مرا به یاد این روایت امام صادق علیه السلام انداخت؛ فرمود که از اندرزهای لقمان به پسرش این است که از چند چیز در هنگام مرگ از تو سوال میشود، پس برای آن آماده باش: شَبابِكَ فيما أبْلَيْتَهُ وعُمرِكَ فيما أفْنَيْتَهُ...؛ جوانيت؛ كه در چه راهى به سر آوردى؟ عمرت؛ كه در چه راهى صرف كردى؟...
و خب، ذهن سیال است و بی اختیار، مرا برد به قاب آخری که از او در ذهن دارم؛ تصویرِ آخر از او که بیگمان هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد. حقیقت آن است که شهیدِ عزیز، به نسبت سن و سالش، خیلی موهای سر و صورتش سپید شده بود. طوری که اغلب گمان میکردند (و میکنند) که ایشان از جهت سنی از همه فرزندان حاج آقا بزرگترند... که اینگونه نیست.
و خب، از جمله خوشبختیهای حقیر در طول زندگی، این است که از نزدیک شاهد چگونه سپید شدن موهای سر و صورت او بودهام؛ دیدهام که چگونه در مسیر بندگی خدا، تبعیت از ولیّ خدا و خدمت بی منت و بی اندازه به خلق خدا، دانه دانهاش را سپید کرد. آنجایی که برای حل مشکل بیماری، مریض میشد، برای آزاد کردن گرفتاری از بند، خود را اسیر میکرد، برای راه انداختن کار مومنی، خود را از کار و زندگی میانداخت، برای غصههای مردم میگریست، برای غمهایشان، سنگ صبور بود و برای حیات بخشی به دیگران، از جان خود مایه میگذاشت؛ برای پیگیری امر آقا میدوید و برای تحقق آن خود را میکشت... و کُشت.
این سیرِ سپید شدن موها و محاسن مطهرش، در این سال و ماههای آخر، سرعت بیشتری هم گرفته بود، به ویژه پس از شهادت آیت الله رئیسی. جایی که با سنگین شدن بار بر دوش آقای شهید، او هم شانههای توانمند و ستبر خود را بیش از قبل، به زیر این بار سنگین فرستاد... و پیر شد، قبل از آنکه شهید شود.
اینها را گفتم که بگویم، آن سپیدی در آن قاب آخر، آن سپیدی خاص و یکدست محاسن زیر چانهاش، رنگ بهشتی داشت... آنقدر درخشان و متلألئ و چشمگیر بود که یک آن، فکر شهادت او را از ذهن من ربود...
و من یاد عبارت هلال بن نافع در مقابل گودال قتلگاه افتادم که لقد شغلني نور وجهه و جمال هيئته عن الفکرة في قتله... نور صورت و زیبایی چهرهاش طوری مرا به خود مشغول کرد که فکر کشته شدنش، از خاطرم رفت...
ولا یوم کیومک یا اباعبدالله...
#شهید_مصباحالهدی#مصباح_شهدا#شهید_مصباحالهدی_باقری_کنی
@alef_ba
۳۷.۱K
۲۰:۲۲
بسم الله الرحمن الرحیم
مساله اصلی
مساله این نیست که روحانی چه میگوید و چرا میگوید و دنبال چیست، مساله اصلی اینست که روحانی بی هزینه سخن میگوید. نه علما و حوزهها متعرض استنادات قرآنی و سیرهای ناقص و تحریف شده او میشوند، نه مسئولان کشور -به جز یک مورد-، که بر اساس قانون اساسی هم اکنون بر مسند نشستهاند، در برابر تعرض او به نص قانون اساسی و روح آن موضع میگیرند، نه از سیاسیون و رسانههای مدعی انقلابی گری، در مقابل گستاخی او در برابر ولیّ جامعه صدای درخوری بلند میشود و نه تئوریسینهای "وحدت، یعنی سکوت" و شارحان ناموَرِ پیامهای رهبری، در مقابل بر هم زدن انسجام ملی و سفید شویی دشمن توسط او، کلمهای بر زبان میآورند. میماند برخی اظهارات عجولانه و کم رمق و اغلب هیجانی و بی هدف که اگر برای او فضای مثبتتری نسازند، کاری علیه او نمیتوانند صورت دهند.
نه ناسزا و شعار، نه محاکمه و دادگاه و نه قلمفرسایی و تک گوییهای تند و تیز علیه او، هیچ کدام، نمیتوانند مانع گستاخی بیشتر او شوند. تنها عامل بازدارنده، ساختن فضایی برای شکل گیری یک اجماع ملی علیه کسی است که صدای دشمن را در داخل پژواک میدهد تا این نوع اظهارات برای او پرهزینه باشد و خود دهانش را ببندد. همه باید در رد سخنان ضدملی، خلاف عقل، بدعتگذار و دشمن شاد کن او سخن بگویند و فضا را برای او تنگ سازند.
راستی چرا روحانی در ماههای نخست جنگ نمیتوانست اینگونه سخن بگوید؟ چه چیزی در این چندماه تغییر کرده است که او گستاخانهتر از هر زمان سخن میگوید؟ چه کسانی و چه اقداماتی هزینههای این جنس سخنان توسط او را کاستهاند؟
@alef_ba
مساله اصلی
مساله این نیست که روحانی چه میگوید و چرا میگوید و دنبال چیست، مساله اصلی اینست که روحانی بی هزینه سخن میگوید. نه علما و حوزهها متعرض استنادات قرآنی و سیرهای ناقص و تحریف شده او میشوند، نه مسئولان کشور -به جز یک مورد-، که بر اساس قانون اساسی هم اکنون بر مسند نشستهاند، در برابر تعرض او به نص قانون اساسی و روح آن موضع میگیرند، نه از سیاسیون و رسانههای مدعی انقلابی گری، در مقابل گستاخی او در برابر ولیّ جامعه صدای درخوری بلند میشود و نه تئوریسینهای "وحدت، یعنی سکوت" و شارحان ناموَرِ پیامهای رهبری، در مقابل بر هم زدن انسجام ملی و سفید شویی دشمن توسط او، کلمهای بر زبان میآورند. میماند برخی اظهارات عجولانه و کم رمق و اغلب هیجانی و بی هدف که اگر برای او فضای مثبتتری نسازند، کاری علیه او نمیتوانند صورت دهند.
نه ناسزا و شعار، نه محاکمه و دادگاه و نه قلمفرسایی و تک گوییهای تند و تیز علیه او، هیچ کدام، نمیتوانند مانع گستاخی بیشتر او شوند. تنها عامل بازدارنده، ساختن فضایی برای شکل گیری یک اجماع ملی علیه کسی است که صدای دشمن را در داخل پژواک میدهد تا این نوع اظهارات برای او پرهزینه باشد و خود دهانش را ببندد. همه باید در رد سخنان ضدملی، خلاف عقل، بدعتگذار و دشمن شاد کن او سخن بگویند و فضا را برای او تنگ سازند.
راستی چرا روحانی در ماههای نخست جنگ نمیتوانست اینگونه سخن بگوید؟ چه چیزی در این چندماه تغییر کرده است که او گستاخانهتر از هر زمان سخن میگوید؟ چه کسانی و چه اقداماتی هزینههای این جنس سخنان توسط او را کاستهاند؟
@alef_ba
۵۴K
۲۲:۲۰
بسم الله الرحمن الرحیم
دیدار مصباح الهدی، بر لب حوض کوثر
عصر پنجشنبه، به همت و تلاش رفقای مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام، جمعی از دوستان و خویشان و آشنایان و شاگردان و همکاران و اساتید و مرتبطین شهید عزیز، دور هم جمع شدند تا در جلسهای با عنوان "دیدار مصباحالهدی" از او بگویند. برشهایی که همچون تکههای شکسته یک آینه، در کنار هم، جلوهای جدید از انعکاس او را رقم زدند. سخنان و خاطرات و احساسات و برداشتهای گوناگون، از صنوف مختلفی از کسانی که هر کدام به شکلی و به اندازهای، طعم با او بودن را چشیده بودند، کنار هم تصویری آشنا خلق کردند، تا "دیدار مصباح الهدی" را معنا کنند. جا دارد از همه کسانی که در برپایی این آیینِ آئینهها نقش آفرینی کردند و فرصت "دیدار مصباح الهدی" را در این روزگار غربت و فرقت، برای یاران و دوستان و خویشانش فراهم آوردند، از صمیم قلب، تشکر کنم. اجرشان با خودِ شهید.
پس از پایان مراسم، عزیز دل انگیزی از امنا و زعمای نشريه عین، مثل همیشه محبت کرد و خبر داد برای شماره آتی این نشريه با موضوع آب، فراخوان ارسال یادداشتها و داستانکها دادهاند. گفتگوی کوتاه ما در این خصوص به این آیه کریمه قرآن ختم شد که "وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا" ( اگر [انس و جن] بر طریقه حق پایداری کنند، حتماً آنان را از آب فراوانی سیراب خواهیم کرد)...
لحظه عجیبی بود. انگار همه آنچه در این مجلس گفته شده بود، در این آیه متجلی بود؛ گویی این کریمه آیینهای بود برای بازنمایی حیات او؛ خلاصهای بود از منطق رشد او؛ تاییدی بود بر مسیر تربیتی او؛ تبیینی بود از رمز عاقبت بخیری او؛ ایستادگی، استقامت و پایداری بر یک راه مستقیم و مشخص، نتیجهاش میشود، سعادت ابدی.
عامیانهاش این میشود که مصباح ما نصف عمر مبارکش را گذاشت برای فهمیدن راه درست و وقتی فهمید راه درست کجاست، باقی عمر پربرکتش را در استقامت در آن راه گذراند، حالا به هر قیمتی! لذا، آن همه تلاشها، تقلاها، تحمل سختیها، نخوابیدنها، خودداری کردنها، از خود گذشتنها، خود را شکستنها، داری کردنها، جهدها و جهادها، ساختنها و بارآوردنها، زیر بار رفتنها و از خود نگفتنها، نتیجهاش میشود، شهادت؛ آن هم در رکاب امام خود، به همراه ولیّ خود و به دست پلیدترین اشرار عالم؛ و خلاصه، عاقبتش میشود، سیراب شدن از دست ساقی کوثر، با آبی فراوان.
@alef_ba
دیدار مصباح الهدی، بر لب حوض کوثر
عصر پنجشنبه، به همت و تلاش رفقای مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام، جمعی از دوستان و خویشان و آشنایان و شاگردان و همکاران و اساتید و مرتبطین شهید عزیز، دور هم جمع شدند تا در جلسهای با عنوان "دیدار مصباحالهدی" از او بگویند. برشهایی که همچون تکههای شکسته یک آینه، در کنار هم، جلوهای جدید از انعکاس او را رقم زدند. سخنان و خاطرات و احساسات و برداشتهای گوناگون، از صنوف مختلفی از کسانی که هر کدام به شکلی و به اندازهای، طعم با او بودن را چشیده بودند، کنار هم تصویری آشنا خلق کردند، تا "دیدار مصباح الهدی" را معنا کنند. جا دارد از همه کسانی که در برپایی این آیینِ آئینهها نقش آفرینی کردند و فرصت "دیدار مصباح الهدی" را در این روزگار غربت و فرقت، برای یاران و دوستان و خویشانش فراهم آوردند، از صمیم قلب، تشکر کنم. اجرشان با خودِ شهید.
پس از پایان مراسم، عزیز دل انگیزی از امنا و زعمای نشريه عین، مثل همیشه محبت کرد و خبر داد برای شماره آتی این نشريه با موضوع آب، فراخوان ارسال یادداشتها و داستانکها دادهاند. گفتگوی کوتاه ما در این خصوص به این آیه کریمه قرآن ختم شد که "وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا" ( اگر [انس و جن] بر طریقه حق پایداری کنند، حتماً آنان را از آب فراوانی سیراب خواهیم کرد)...
لحظه عجیبی بود. انگار همه آنچه در این مجلس گفته شده بود، در این آیه متجلی بود؛ گویی این کریمه آیینهای بود برای بازنمایی حیات او؛ خلاصهای بود از منطق رشد او؛ تاییدی بود بر مسیر تربیتی او؛ تبیینی بود از رمز عاقبت بخیری او؛ ایستادگی، استقامت و پایداری بر یک راه مستقیم و مشخص، نتیجهاش میشود، سعادت ابدی.
عامیانهاش این میشود که مصباح ما نصف عمر مبارکش را گذاشت برای فهمیدن راه درست و وقتی فهمید راه درست کجاست، باقی عمر پربرکتش را در استقامت در آن راه گذراند، حالا به هر قیمتی! لذا، آن همه تلاشها، تقلاها، تحمل سختیها، نخوابیدنها، خودداری کردنها، از خود گذشتنها، خود را شکستنها، داری کردنها، جهدها و جهادها، ساختنها و بارآوردنها، زیر بار رفتنها و از خود نگفتنها، نتیجهاش میشود، شهادت؛ آن هم در رکاب امام خود، به همراه ولیّ خود و به دست پلیدترین اشرار عالم؛ و خلاصه، عاقبتش میشود، سیراب شدن از دست ساقی کوثر، با آبی فراوان.
@alef_ba
۲.۲K
۲۱:۱۷
بسم الله الرحمن الرحیم
بازگشایی تنگه؟ اول پیوست انسجام لطفا!
خب بسم الله، پیوست انسجام اجتماعی مذاکرات فردا در عمان و بازگشایی احتمالی تنگه هرمز کجاست؟
خوبست کسانی که مدام با داعیه وحدت و امر لازم الاطاعه رهبری معظم، دیگران را موعظه و نقد و تخطئه میکنند، برای حفظ وحدت و انسجام ملی، مطالبه امر رهبری در ضرورت وجود پیوست انسجام اجتماعی در یکی از مهمترین مسائل کشور، یعنی تنگه هرمز، را داغ کنند و دولت، تیم مذاکره و دبیرخانه شعام و ... را به رعایت امر صریح و قطعی رهبری وادار کنند.
آقایان رضایی، پزشکیان و قالیباف! مبادا دوباره فردا روزی، مردم مبعوث را به واسطه انتقاد و تذکر نسبت به عملکرد خود محکوم کنید! این شمایید که باید برای این تصمیم مهم و راهبردی، پیوست انسجام اجتماعی را لحاظ کنید.
@alef_ba
بازگشایی تنگه؟ اول پیوست انسجام لطفا!
خب بسم الله، پیوست انسجام اجتماعی مذاکرات فردا در عمان و بازگشایی احتمالی تنگه هرمز کجاست؟
خوبست کسانی که مدام با داعیه وحدت و امر لازم الاطاعه رهبری معظم، دیگران را موعظه و نقد و تخطئه میکنند، برای حفظ وحدت و انسجام ملی، مطالبه امر رهبری در ضرورت وجود پیوست انسجام اجتماعی در یکی از مهمترین مسائل کشور، یعنی تنگه هرمز، را داغ کنند و دولت، تیم مذاکره و دبیرخانه شعام و ... را به رعایت امر صریح و قطعی رهبری وادار کنند.
آقایان رضایی، پزشکیان و قالیباف! مبادا دوباره فردا روزی، مردم مبعوث را به واسطه انتقاد و تذکر نسبت به عملکرد خود محکوم کنید! این شمایید که باید برای این تصمیم مهم و راهبردی، پیوست انسجام اجتماعی را لحاظ کنید.
@alef_ba
۲۴.۲K
۶:۲۳
بسم الله الرحمن الرحیم
اجتماع خونخواهان را کارناوال نکنیم
پس از پایان ماه صفر و ایام عزاداری، شکل برگزاری تجمعات شبانه، تغییر کرد. طبیعی هم بود. با این حال، شکل برگزاری مراسم در برخی میادین، بیشتر شبیه به کارناوال شده است تا اجتماع مردم مبعوث. خیابان و میدان، نه جای سوگ و ناله است و نه ایستگاه شادی و کل کشیدن. خیابان، خط مقدم جنگ است؛ آوردگاه بعثت مردم است؛ کانون حماسه است؛ اجتماع خونخواهان است. بله، میشود برای شادی اهل بیت علیهم السلام، شاد بود ولی از مدار و قاعده درست هم خارج نشد. لازم نیست ریتم تریبون را تند کرد و اجتماع مختلط را به حرکت و جیغ و کل کشیدن واداشت. این کار حتما خطاست. مردم مبعوث برای تفریح به میدان و خیابان نیامدهاند، آنها رسالتی بر دوش دارند که هرگز با این سیاق برخی میادین همساز نیست. اگر این موارد درست نشود، تکثیر میشود و ماهیت که تغییر کرد، اثرگذاری هم از میان خواهد رفت. اشکال کار آنجاست که کسانی متولی کار شدهاند که بعضا تلقی درستی از جایگاه و نقش خیابان ندارند.
@alef_ba
اجتماع خونخواهان را کارناوال نکنیم
پس از پایان ماه صفر و ایام عزاداری، شکل برگزاری تجمعات شبانه، تغییر کرد. طبیعی هم بود. با این حال، شکل برگزاری مراسم در برخی میادین، بیشتر شبیه به کارناوال شده است تا اجتماع مردم مبعوث. خیابان و میدان، نه جای سوگ و ناله است و نه ایستگاه شادی و کل کشیدن. خیابان، خط مقدم جنگ است؛ آوردگاه بعثت مردم است؛ کانون حماسه است؛ اجتماع خونخواهان است. بله، میشود برای شادی اهل بیت علیهم السلام، شاد بود ولی از مدار و قاعده درست هم خارج نشد. لازم نیست ریتم تریبون را تند کرد و اجتماع مختلط را به حرکت و جیغ و کل کشیدن واداشت. این کار حتما خطاست. مردم مبعوث برای تفریح به میدان و خیابان نیامدهاند، آنها رسالتی بر دوش دارند که هرگز با این سیاق برخی میادین همساز نیست. اگر این موارد درست نشود، تکثیر میشود و ماهیت که تغییر کرد، اثرگذاری هم از میان خواهد رفت. اشکال کار آنجاست که کسانی متولی کار شدهاند که بعضا تلقی درستی از جایگاه و نقش خیابان ندارند.
@alef_ba
۱.۹K
۲۱:۲۶
بسم الله الرحمن الرحیم
سخنِ تقی زاده و داستان دو یوسف
آنچه در توییت یوسف، فرزند رئیس جمهور و موارد مشابه آن در چند ماه گذشته و این روزها، علیه جانفداها و مردم مبعوث، مطرح شده است، بخشهایی از راهبرد قدیمی اما موثر جریان غربگرا در این سرزمین علیه جریانات ملی، آزادیخواه و استقلال طلب است. در هر دوره تاریخی، جریان غرب گرا برای موجه کردن تنها ایده خود در این کشور، با استخدام استراتژی اتهام زنی، تلاش کرده است با برچسب زدن به جریان مقابل، به جای استدلال و برهان و منطق، با بی اعتبار کردن صاحب ایده رقیب، برای ایده مرتجعانه و ضدملی خود، اعتبار بخرد.
ایده واحد و یکتای این جریان را سالها قبل از حسن روحانی، تقیزاده به شکلی شفاف بیان کرده است؛ "ایران باید ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً فرنگی مآب شود و بس." بعدها دیگرانی عیان و نهان این ایده را در جملات خود تکرار کردند؛ آبگوشت بزباش و کورتکس مغزی و دنیای گفتمانها و حل مشکل آب خوردن و سخنرانی در بریکس به نفع غرب و قیمت پوشک و رفراندوم وسط جنگ، تجلیات دهه اخیر و به ویژه یکماه اخیر این ایده جریان غرب گرا هستند.
یوسفِ رئیس جمهورمان، هم خواسته یا ناخوسته، دارد در همین استراتژی عمل میکند. میخواهد با برچسب زدن و توییت بازی، جانفداهای وطن را هم لکه دار کند و از کار بیندازد؛ مثل دلواپس، مثل حزب اللهی، مثل انقلابی. تا ایده مقاومت را مسخره کند. یمن غیور و قهرمان را مایه طنز و تمسخر قرار داده و از درون مقایسه با آن، گروهی را خلق کند که زندگی در رفاه میخواهند و ادعای مقاومت دارند.
از این یوسف خلاص نشده بودیم که یوسفِ سلامی عزیز از راه رسید و فردای این توییت، در رژه جانفدایان، از رییس جمهور پرسید، این جانفداها چطور میتوانند به دولت کمک کنند؟ و کمک کرد تا رئیس جمهور حرفهای یوسفش را تکرار کند. شاید بهتر بود یوسف سلامی میپرسید پیام این جانفداها برای شما و دولتتان چیست آقای رییس جمهور!
دشمن و غربگرایان داخل، مصمماند میدانِ خیابان را خالی کنند. چون تا این اجتماعات برپاست، خیلی از اتفاقات امکان رخ داد ندارد. هوشیار باشیم و هوشیارانه در میدان و خیابان بمانیم.
و کلام آخر، خطاب به یوسفِ رئیس جمهور! جان فداها را نباید و نمیتوان با این چیزها ترساند. آنها جان را فدا خواهند کرد، درست مثل امامشان.
@alef_ba
سخنِ تقی زاده و داستان دو یوسف
آنچه در توییت یوسف، فرزند رئیس جمهور و موارد مشابه آن در چند ماه گذشته و این روزها، علیه جانفداها و مردم مبعوث، مطرح شده است، بخشهایی از راهبرد قدیمی اما موثر جریان غربگرا در این سرزمین علیه جریانات ملی، آزادیخواه و استقلال طلب است. در هر دوره تاریخی، جریان غرب گرا برای موجه کردن تنها ایده خود در این کشور، با استخدام استراتژی اتهام زنی، تلاش کرده است با برچسب زدن به جریان مقابل، به جای استدلال و برهان و منطق، با بی اعتبار کردن صاحب ایده رقیب، برای ایده مرتجعانه و ضدملی خود، اعتبار بخرد.
ایده واحد و یکتای این جریان را سالها قبل از حسن روحانی، تقیزاده به شکلی شفاف بیان کرده است؛ "ایران باید ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً فرنگی مآب شود و بس." بعدها دیگرانی عیان و نهان این ایده را در جملات خود تکرار کردند؛ آبگوشت بزباش و کورتکس مغزی و دنیای گفتمانها و حل مشکل آب خوردن و سخنرانی در بریکس به نفع غرب و قیمت پوشک و رفراندوم وسط جنگ، تجلیات دهه اخیر و به ویژه یکماه اخیر این ایده جریان غرب گرا هستند.
یوسفِ رئیس جمهورمان، هم خواسته یا ناخوسته، دارد در همین استراتژی عمل میکند. میخواهد با برچسب زدن و توییت بازی، جانفداهای وطن را هم لکه دار کند و از کار بیندازد؛ مثل دلواپس، مثل حزب اللهی، مثل انقلابی. تا ایده مقاومت را مسخره کند. یمن غیور و قهرمان را مایه طنز و تمسخر قرار داده و از درون مقایسه با آن، گروهی را خلق کند که زندگی در رفاه میخواهند و ادعای مقاومت دارند.
از این یوسف خلاص نشده بودیم که یوسفِ سلامی عزیز از راه رسید و فردای این توییت، در رژه جانفدایان، از رییس جمهور پرسید، این جانفداها چطور میتوانند به دولت کمک کنند؟ و کمک کرد تا رئیس جمهور حرفهای یوسفش را تکرار کند. شاید بهتر بود یوسف سلامی میپرسید پیام این جانفداها برای شما و دولتتان چیست آقای رییس جمهور!
دشمن و غربگرایان داخل، مصمماند میدانِ خیابان را خالی کنند. چون تا این اجتماعات برپاست، خیلی از اتفاقات امکان رخ داد ندارد. هوشیار باشیم و هوشیارانه در میدان و خیابان بمانیم.
و کلام آخر، خطاب به یوسفِ رئیس جمهور! جان فداها را نباید و نمیتوان با این چیزها ترساند. آنها جان را فدا خواهند کرد، درست مثل امامشان.
@alef_ba
۱.۷K
۲۲:۰۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سفر به سلامت پرزیدنت!
دختر افسونگر و اغواگری بود که با همکاری برادران قمارباز کلاش و دزد و چاقوکش و دریدهاش، برای به دام انداختن پسرکهای ساده و هرزه و هوسی، خود را به هفت قلم آراسته و هزار عشوه در کار میکرد. و خب، بودند پسرکهای هوسبازِ مست و لایعقل که در هوای وصال این عفریته، جز به یک لاس کوتاه و یک بای بای بلند نمیرسیدند و در بزنگاه کار، از ترس تیغ و درفش برادرانش، هست و نیستشان را بی مقاومت و دو دستی تقدیم کرده و دست از پا درازتر و با لب و لوچه آویزان به کنج خود میخزیدند. و ای هزاران دریغ که نه تنها درس نگرفته، که از باب عادت و اعتیاد و بی ارادگی و وادادگی، دوباره روز از نو میکردند و باز همان آش و همان کاسه که نه، کم کم فرش زیر پا و سقف بالای سر را هم میدادند و ناگهان میشدند نوکر خانگی این قماش دزد و کلاش بی آنکه اثری و خبری از وصال آن شیطان افسونگر باشد.
حالا، امریکا دقیقا همین است؛ مظاهری از مدرنیته و تمدن خود را به نمایش میگذارد و بعد از فریفتن و اغواگری، اگر وادادی و عقب نشستی که مثل ونزوئلا هست و نیستت را یکجا میبلعد و اگر بایستی و خودفروشی نکنی، با بی ۲ و بی ۵۲ و اف ۳۵ تو را میترساند و میلرزاند و میزند، تا تسلیم شوی. و خب هرگاه تیغ و درفش، کند شود، عفریته را آراسته از دور نشانت میدهد و باز تو را میبرد در همان قربانگاه.
اتفاقا، حکایت غربگرایان ایرانی هم همین است؛ وا میدهند که وصال محقق شود و عقب مینشینند که ناز بخرند، غافل از آنکه به قول رییس جمهورمان طرف تو را آدم هم حساب نمیکند. و خب دائم مذاکره و توافق اینها را وسوسه میکند و از طرفی بی ۲ و تاماهاوک قلب آنها را میلرزاند و دلشان را خالی میکند و میدهند و میدهند و ... . و این داستان تمامی ندارد.
و خب، در نیویورک هم این عفریته، وصال نخواهد داد، مگر آنکه به دریوزگی و حقارت و ذلت بکشاند. سفر به سلامت پرزیدنت!
@alef_ba
سفر به سلامت پرزیدنت!
دختر افسونگر و اغواگری بود که با همکاری برادران قمارباز کلاش و دزد و چاقوکش و دریدهاش، برای به دام انداختن پسرکهای ساده و هرزه و هوسی، خود را به هفت قلم آراسته و هزار عشوه در کار میکرد. و خب، بودند پسرکهای هوسبازِ مست و لایعقل که در هوای وصال این عفریته، جز به یک لاس کوتاه و یک بای بای بلند نمیرسیدند و در بزنگاه کار، از ترس تیغ و درفش برادرانش، هست و نیستشان را بی مقاومت و دو دستی تقدیم کرده و دست از پا درازتر و با لب و لوچه آویزان به کنج خود میخزیدند. و ای هزاران دریغ که نه تنها درس نگرفته، که از باب عادت و اعتیاد و بی ارادگی و وادادگی، دوباره روز از نو میکردند و باز همان آش و همان کاسه که نه، کم کم فرش زیر پا و سقف بالای سر را هم میدادند و ناگهان میشدند نوکر خانگی این قماش دزد و کلاش بی آنکه اثری و خبری از وصال آن شیطان افسونگر باشد.
حالا، امریکا دقیقا همین است؛ مظاهری از مدرنیته و تمدن خود را به نمایش میگذارد و بعد از فریفتن و اغواگری، اگر وادادی و عقب نشستی که مثل ونزوئلا هست و نیستت را یکجا میبلعد و اگر بایستی و خودفروشی نکنی، با بی ۲ و بی ۵۲ و اف ۳۵ تو را میترساند و میلرزاند و میزند، تا تسلیم شوی. و خب هرگاه تیغ و درفش، کند شود، عفریته را آراسته از دور نشانت میدهد و باز تو را میبرد در همان قربانگاه.
اتفاقا، حکایت غربگرایان ایرانی هم همین است؛ وا میدهند که وصال محقق شود و عقب مینشینند که ناز بخرند، غافل از آنکه به قول رییس جمهورمان طرف تو را آدم هم حساب نمیکند. و خب دائم مذاکره و توافق اینها را وسوسه میکند و از طرفی بی ۲ و تاماهاوک قلب آنها را میلرزاند و دلشان را خالی میکند و میدهند و میدهند و ... . و این داستان تمامی ندارد.
و خب، در نیویورک هم این عفریته، وصال نخواهد داد، مگر آنکه به دریوزگی و حقارت و ذلت بکشاند. سفر به سلامت پرزیدنت!
@alef_ba
۸۱.۴K
۱۵:۴۱