ترکش
یکی از بچه های جهادی، از یکی از خانه های ویران شده ای که مشغول مرمتش بود، ترکش موشک پیدا کرده بود. تکه بزرگی فلز ذوب شده تیز، که به هر چه بخورد میسوزاند و میبرد و نفوذ میکند.
با خودم فکر میکردم این ترکش را هر کس ببیند چه نظری میدهد؟ مثلا یک غربگرای چشم آبی پرست با خودش میگوید، عی پسر ترکش آمریکایی اسراییلی، اصل جنسه، از اون طرف آب اومده. نگهش دارم یادگاری ، کلی قیمتش میشه. کلی باهاش پز میدم. صاف از سمت اونها بهم رسیده.
یا مثلا این بنده خداهایی که اخبارشون رو از دست دشمن میگیرند چی فکر میکنند. بستگی داره کی باشه، یک بار میگن این تکه ای از ابزار نجات ما است، یک زمان میگویند این تکه ایرانیه اصلا نه آمریکایی، یک زمان میگویند این به محیط نظامی خورده نه خانه مردم، یک زمان میگویند تقصیر خودتان است که او این را زده به خانه ها، خلاصه بستگی به جدیدترین ترکش روایی دشمن دارد که از تلویزیون به مغز طرف اصابت کرده باشه.
این ترکش اما خدا نکند به دست یک دختر شهید بیفتد که پدر و مادرش را از دست داده، خدا نکند به دست مادران مینابی بیفتد، خدا نکند به دست داغ دیده ای بیفتد. لابد نگاهش میکند، با خودش میاندیشد این فلز اگر داغ و آتشین به سینه فرزندم بخورد او چقدر درد کشیده، لحظات آخر آرام بوده یا نگران بوده؟
این هدیه آمریکایی ها است، هدیه غرب است، هدیه به آن مسوولی است که با اینها قدم میزد در خیابانهای شان، هدیه به آن مسوولی است که پازل خواسته های دشمن را پر میکرد، هدیه به خاتمی است وقتی گفت ما مردمسالاری را از شما غربیها آموختیم، هدیه به روحانی است وقتی موشکهای سپاه را مسخره میکرد و وعده برجام دو و سه میداد، هدیه به هاشمی است وقتی گفت دنیای جدید دنیای موشکها نیست، هدیه به آن جوانی است که سر در هزارتوی اینستا و ایکس کرده، هدیه به آن دخترکانی است که باکلاس بودن را در لایف استایل آمریکایی دنبال میکنند، هدیه به همه ما است
راستی من و تو وقتی این ترکش را میبینیم به چه فکر میکنیم؟ چه عزمی در ما میسازد، چه خباثتی را در وجودمان میکشد، چه تصمیمی را در ما زنده میکند؟ به چه خواهیم اندیشید؟
@ali_mahdiyan
@ali_mahdiyan
۲.۹K
۱۳:۰۸
جنگ زیر ساختها
پیش از این هم گفتیم و نوشتیم، آمریکا زیر بار هیچ تفاهمنامه ای نخواهد رفت. ماجرا اساسا در حد یک دعوای کوچک بر سر حدود مرزهای آبی و خاکی بین دو کشور همسایه نیست.دعوا سالها است که روشن است و الان به نقطه تعیین کننده رسیده. ایران از اول در پی فروپاشی حاکمیت و هژمونی آمریکا در منطقه غرب آسیا بود و آمریکا در پی تثبیت آن. داستان اسراییل و طرح تطبیع و یازده سپتامبر و خاورمیانه جدید و داعش و پیمان ابراهیم و چه و چه همه در پی همان راهبرد غربی بود. قصه سرنگونی پهلوی و لگام زدن به بعث و کله کردن داعش و جنگ سی و سه روزه و بیست و دو و یازده روزه و نبرد فاتحانه انصارالله و طوفان الاقصی تا امروز همگی در جهت همین راهبرد مقاومت و ایران بوده است. حالا اینجا یا جای آمریکا است یا ایران، کاملا وجودی، شوخی بردار هم نیست. هزینه دادیم ، بهترین و زبده ترینهایمان را زدند، اما در نهایت پیروز شدیم در هوا در دریا در زمین. تفاهمنامه عملی شدنش یعنی رسمیت یافتن شکست آمریکا و این یعنی تسریع و شتاب محو اسراییل و این یعنی آمریکا کلا بشکند مثل شکست شوروی. رهبری روی اجرای تفاهمنامه متمرکز شد ، که اگر ترامپ زیرش زد که معلوم بود میزند احدی در داخل قدمی به عقب نگذارد. الحق و الانصاف هم کل مسوولین پای کار ایستادند، قالیباف ، عراقچی، پزشکیان، عارف، همه. کل این جنگها برای این بود که تفاهمنامه به قرائت ایران روی زمین اجرایی شود. هماهنگی دیپلماسی و نظامی تا الان فوق العاده بود. عملیات نصر ۲ و نابودی پایگاه فرماندهی آمریکا در اردن یعنی ایران زره بدون پشت پوشیده و وارد میدان شده. حالا آمریکا یا زیر ساخت میزند ، که همه در داخل و در کل دنیا میدانند ایران عقب نمیکشد و باید جلوی آمریکا را گرفت. یا نمیزند که ایران همینطور قیمت نفت را بالا میبرد. یعنی ایران زیر بار نه جنگ نه صلح نخواهد رفت.در حال رسیدن به نقطه پایانیم. اگر ترامپ فرمان بچرخاند و باز مدتی زمان بخرد چیزی عوض نمیشود. هر چند تجربه نشان داده زمان خریدنها بیشتر توان نظامی ایران را تقویت کرده تا آمریکا. ما چه باید کنیم ؟ من فقط یاد جملات رهبر شهید که میافتم نگران میشوم که مراقب جنگ نرم باشید، مراقب جنگ شناختی باشید، مراقب اتحاد مقدس باشید، مراقب تهمت به مسوولین باشید. و یاد جملات رهبر عزیزمان آقا مجتبی که میافتم بیشتر میترسم که چه بسا پیشروان بصیرت مخلص و خیرخواه که با ظلم به مسوولین باعث میشوند عنایات خدا از آنها برداشته شود و تفرقه ایجاد کنند. همین درست شود، کار تمام است. خدا را بابت زندگی در این لحظات و روزها شکر.
@ali_mahdiyan
پیش از این هم گفتیم و نوشتیم، آمریکا زیر بار هیچ تفاهمنامه ای نخواهد رفت. ماجرا اساسا در حد یک دعوای کوچک بر سر حدود مرزهای آبی و خاکی بین دو کشور همسایه نیست.دعوا سالها است که روشن است و الان به نقطه تعیین کننده رسیده. ایران از اول در پی فروپاشی حاکمیت و هژمونی آمریکا در منطقه غرب آسیا بود و آمریکا در پی تثبیت آن. داستان اسراییل و طرح تطبیع و یازده سپتامبر و خاورمیانه جدید و داعش و پیمان ابراهیم و چه و چه همه در پی همان راهبرد غربی بود. قصه سرنگونی پهلوی و لگام زدن به بعث و کله کردن داعش و جنگ سی و سه روزه و بیست و دو و یازده روزه و نبرد فاتحانه انصارالله و طوفان الاقصی تا امروز همگی در جهت همین راهبرد مقاومت و ایران بوده است. حالا اینجا یا جای آمریکا است یا ایران، کاملا وجودی، شوخی بردار هم نیست. هزینه دادیم ، بهترین و زبده ترینهایمان را زدند، اما در نهایت پیروز شدیم در هوا در دریا در زمین. تفاهمنامه عملی شدنش یعنی رسمیت یافتن شکست آمریکا و این یعنی تسریع و شتاب محو اسراییل و این یعنی آمریکا کلا بشکند مثل شکست شوروی. رهبری روی اجرای تفاهمنامه متمرکز شد ، که اگر ترامپ زیرش زد که معلوم بود میزند احدی در داخل قدمی به عقب نگذارد. الحق و الانصاف هم کل مسوولین پای کار ایستادند، قالیباف ، عراقچی، پزشکیان، عارف، همه. کل این جنگها برای این بود که تفاهمنامه به قرائت ایران روی زمین اجرایی شود. هماهنگی دیپلماسی و نظامی تا الان فوق العاده بود. عملیات نصر ۲ و نابودی پایگاه فرماندهی آمریکا در اردن یعنی ایران زره بدون پشت پوشیده و وارد میدان شده. حالا آمریکا یا زیر ساخت میزند ، که همه در داخل و در کل دنیا میدانند ایران عقب نمیکشد و باید جلوی آمریکا را گرفت. یا نمیزند که ایران همینطور قیمت نفت را بالا میبرد. یعنی ایران زیر بار نه جنگ نه صلح نخواهد رفت.در حال رسیدن به نقطه پایانیم. اگر ترامپ فرمان بچرخاند و باز مدتی زمان بخرد چیزی عوض نمیشود. هر چند تجربه نشان داده زمان خریدنها بیشتر توان نظامی ایران را تقویت کرده تا آمریکا. ما چه باید کنیم ؟ من فقط یاد جملات رهبر شهید که میافتم نگران میشوم که مراقب جنگ نرم باشید، مراقب جنگ شناختی باشید، مراقب اتحاد مقدس باشید، مراقب تهمت به مسوولین باشید. و یاد جملات رهبر عزیزمان آقا مجتبی که میافتم بیشتر میترسم که چه بسا پیشروان بصیرت مخلص و خیرخواه که با ظلم به مسوولین باعث میشوند عنایات خدا از آنها برداشته شود و تفرقه ایجاد کنند. همین درست شود، کار تمام است. خدا را بابت زندگی در این لحظات و روزها شکر.
@ali_mahdiyan
۴.۹K
۱۸:۵۱
شوش دانیال، مسیر کربلاچند جمله عجیبدرباره نیل تا فراتدرباره زیارت وارث
در مسیر کربلا در شهر شوش کنار مرقد دانیال نبی س بگذار نکاتی بگویم، که کمتر شنیده ای.دانیال نبی یکی از پیامبران بنی اسرائیل در قرن هفتم پیش از میلاد است. او از نسل داود است و همزمان با کوروش کبیر و داریوش اول.
امروز باز اسموتریچ وزیر دارایی رژیم بحث نیل تا فرات را پیش کشیده. راستی اگر وعده نیل تا فرات درست باشد و به قوم بنی اسراییل برسد. به نظرتان بنی اسراییل حقیقی چه کسانی هستند؟ میگویند دانیال نبی س هم بعثت پیامبر اکرم ص را پیشگویی کرده بوده. تمام انبیا ع درباره پیامبر خاتم سخن گفته اند. امتداد حقیقی یاران موسی ع و عیسی ع چه کسانی هستند؟ آیا اصحاب حقیقی پیامبر خاتم ص نیستند؟
در قرآن راستگوی ما آمده است که به قوم موسی ع فرمان داده شد وارد ارض مقدس شوند. آنها سر باز زدند چون جبارین و ظالمین قدرتمند آنجا حاکم بودند. موسی از آن قوم جدا شد. یاران موسی ع کسانی هستند که در تقابل با استکبارند و نظام استکباری فرعونی را در هر کجای عالم سرنگون میکنند. زمین به آنها میرسد. هر جا چنین بودند ولو فئه قلیله بودند پیروز شدند. مثل نبرد داوود جد دانیال و طالوت در مقابل جالوت. مثل نبرد ذریه و ضعفای بنی اسراییل مقابل فرعون.
در قرآن حکیم و پر حکمت ما آمده، سلیمان نبی ع به ملکه سبا نامه نوشت که اگر مطیع اراده الهی نشوید ، نابود میشوید. ملکه سبا اندیشید که جبهه سلیمانی اگر جبهه حق نباشد، در زمین فساد به پا میکند و خوبان روزگار را زمین میزند. اما سلیمان ع چنین نبود. او میخواست حق را اقامه کند. حق فراتر از آن بود که چشم ظاهر بین و ظاهرپرستها بشناسد، او به ملکه سبا آموخت دل به ظاهر دنیا نبندد، دنیا را با عمق و باطنش ببیند و بشناسد. خدای باطن و ظاهر را. خدای قدرتهای باطنی و ظاهری را. خدای ایمان و عمل را. سلیمانی های عالم کدام سو هستند؟
آری نیل تا فرات اگر وعده واقعی انبیای بنی اسراییل باشد، به نفع جبهه مسلمین است. آن هم نه همه مسلمین که بسیاریشان با یهودیان آمریکایی این زمان فرقی ندارند، مسلمان آمریکایی اند. نه حتی همه شیعیان که برخیشان شیعه آمریکایی اند. آنانکه بیشتر میدانند لزوما نه. هر چند استعداد قیام و اقامه ، در مسلمانان بیشتر از دیگران است. بلکه آنانکه ایمان بیشتر دارند و به آن چه مومنند عمل میکنند عمل صالح. به قول شهید حاج رمضان چه بسیار اهل سنتی که با اینکه ولایت را نمیشناسند و مدد میدهندش و از شیعیانی که ولایت را میشناسند و کاری نمیکنند جلوترند. ملاک عمل اگر باشد و ایمان، چه بسیار انسانها که نمیدانند و اهل ایمان و اقدام درستند و از بسیاری از ما مدعیان جلوترند.
نیل تا فرات را جبهه مقاومت خواهد گرفت. پیروان حقیقی همه انبیا. وارثان آدم. وارثان نوح. وارثان موسی. وارثان عیسی. وارثان پیامبر ص. ان الارض یرثها عبادی الصالحون. آنانکه حول مسیر حسینند، و حسین وارث است و حسینیان وارثانند. نیل تا فرات را جبهه مقاومت خواهد گرفت مبارزه کنندگان با دستگاه فرعونی و استکباری در هر کجای دنیا. فرزندان شیخ احمد یاسین و یحیی سنوار و اسماعیل هنیه، فرزندان سید حسن نصرالله ، فرزندان حسین بدرالدین الحوثی و عبدالملک الحوثی، فرزندان سیدمحمدباقر صدر و سید محمدباقر حکیم، و فرزندان روح الله خمینی و سید علی خامنه ای شهید. راه انقلاب راه نجات است و صراط مستقیم و بقیه مسیرها در دنیا رو به جهنم است.
اسراییل یک دروغ بزرگ است، او پودر میشود، محو میشود، خودش و پدر جدش که تمدن کثیف و فاسد غرب است. خودش و آمریکا. به مسیر زائران کربلای حسین ع قسم.
@ali_mahdiyan
@ali_mahdiyan
۳.۳K
۱۹:۰۶
ملاقات خصوصی
سال ۱۴۰۰ مورد تحسین تماشاگران قرار گرفت اما این عنوان سیمرغ اصلا حذف شد همان سال. آن سال از کنار آثار فوق العاده ای مثل "موقعیت مهدی" نتوانست سبقت بگیرد. اما انصافا یک فیلم قرص و محکم بود، با یک ایده محوری و روشن. ایده ای همیشه جذاب. ایده ای همیشه خواستنی، به نام عشق.
آیا از سر عشق حق داریم خلاف کنیم؟ آیا اگر راهی جز خلاف برای رسیدن عاشق و معشوق نباشد اشکالی ندارد، خلاف کنند؟ خلاف قانون؟ آیا دروغ گفتن ممکن است زمانی بهترین کار باشد و راست گفتن بدترین کار؟ به حرمت عشق؟ فیلم حوصله بحث ندارد، پاسخهایش روشن است. عشق و دیگر هیچ.
اما وقتی عشق ، پاک میشود، واقعی میشود، آن وقت خالی از هر خودخواهی میشود، آن وقت در یک دنیای سرد و بی روح که همه دنبال خودشان هستند کلبه ای در زندان میسازد، گرم گرم، و زندگی در همین کلبه هم زیبا است.
تزاحم دستورات اخلاقی نیاز به فهم اهم و مهم دارد و تشخیص اهم و مهم نیاز به کشف منظومه ای دارد که جان مایه اش عشق است. اتصال به آن قوه تشخیصت را روشن میکند فالهمها فجورها و تقویها میشود. جان مایه انسان عشق است، جان مایه دین هم عشق است، جان مایه اخلاق هم عشق است. به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید. عشق بین انسانها هم وقتی پالایش میشود پر از نور میشود و از بالاترین ارتقا دهندگان جان است. میشود المتحابین فی الله.
فیلم را دوست داشتم، با همه تلخی و خطای فهم سیاسی اجتماعی اش، به نظرم کارگردان تازه کارش خوب سخنی انتخاب کرد و خوب گفت. اما و صد اما یک نقد دارم که حیفم آمد نگویم، عشق اگر حقیقتا صادقانه باشد با ظلم خو نمیگیرد، زندگی مسالمت آمیز در دنیای "کامرانها" و قاچاقچیان و شیادها، دیگر ساختن یک کلبه گرم در میان زندان زمستان نیست، بلکه فرار است و انزوا. انزوا راهی است که خیلی از مدعیان عشق انتخابش کردند و دروغ میگفتند که عاشقند. بدم میاید از عشق خوش خط و خال حجتیه ای. این عشق مید این انگلیس است. ساخته غرب است. جایی که جان انسان غروب میکند. جایی که عشق غروب میکند. عشق ما غم معشوقش فکندست به جانمان شرری که به جان آمده ایم و شهره بازار شدیم. نه در یک سلول دو نفره به عشق شخصیمان خوش باشیم، نه. این عشق هنوز دروغ است. خودخواهی توسعه یافته است.
حق داشت "موقعیت مهدی" گوی سبقت را برباید، "موقعیت مهدی" عشق بود با همه صدق و اخلاصش، برای همین پر از حماسه بود، دنیا را گرم میکرد، منزوی نبود. عشق ترسوها عشق نیست خودخواهی است. "ملاقات خصوصی" میخواست بر مرحله ای از ترس و فرار غلبه کند، که کرد، ترس و خودخواهی فردی، اما این کافی نبود. عشقی که از دلش جنگ و حماسه نمیجوشد و آتش به عالم نمیزند، دروغ است.
@ali_mahdiyan
@ali_mahdiyan
۳.۱K
۱۲:۱۷
مگر عهد نکردیم با هم؟
من با شما قرار گذاشته بودم، کارهایی که من برایتان کردم را یادتان هست؟ شما محتاج این یادآوری مداومید. بیایید با هم مرور کنیم.
یادتان هست شما را پیشرو و سرآمد همه دنیا قرار دادم؟ در حالیکه قبلش تمدن و قدرت فرعونی داشت له میکردتان. پسران معصومتان را میکشتند، به زنان و دخترانتان تعرض میکردند. یادتان هست چه مصیبت و بلای فراگیر و گسترده ای بود؟ بعد آمدید لب آن دریای آب، دریا را برایتان باز کردم، کل فرعون و قدرتش را پیش چشمتان نابود کردم، غرق کردم، دیدید چطور مددتان دادم؟
بعدش شما چه کردید؟ چهل روز رهبرتان نبود برای ماموریتی معنوی و الهی، رفتید سراغ جنس بدلی، رفتید سراغ گوساله سامری. نه از سر جهلتان، نه، بلکه از سر ظلم. از سر نامردی.
باز بخشیدمتان، شاید اهل شکر کردن شوید. نعمتها را درست ببینید و درست به کار بگیرید. رهبرتان را ارتقا دادم، به او راه را کاملا نشان دادم، او به شما یادداد چطور توبه کنید و به راه برگردید، با چه مکافاتی دوباره به مسیر اصلی برگشتید، من هم بخشیدمتان.
دوباره آمدید گفتید میخواهیم ببینیم آن منشا اصلی قدرت مان را و الا قبول نمیکنیم، صاعقه ای آمد کشتتان، بعد باز به شما لطف کردم و زنده تان کردم، شاید اهل شکر کردن شوید، نعمتها را درست ببینید و درست به کار ببرید.
بعد رشد اقتصادی و رفاه به شما دادم، گفتم به شرط آنکه از راه برنگردید، ظلم نکنید، اما ظلم کردید، از مسیر برگشتید. به شما گفتم در شهری آباد و رشد یافته به لحاظ مادی و اقتصادی از آن وضع فلاکت بار نجاتتان میدهم. به شرط آنکه خودتان خطاهایتان را جبران کنید، مسیر بازگشت به سمت خدا را بروید، اهل شریعت باشید، اما مثل آب خوردن زیر حرفهایتان زدید، ظلم کردید، آنچه گفتم را عمل نکردید، شریعت را هو کردید. باز بر شما بلا نازل شد. گرفتاریهایتان شروع شد.
سنگ ها با دست رهبر الهی تان شکافت، چشمه ها دوباره جوشید. برای هر بخشی از جامعه چشمه و رود مخصوص خودش، دوازده چشمه، بخورید، بنوشید از این رزق الهی، ولی فساد نکنید. ولی تنوع طلبی کردید، ناشکری کردید. این شد که بر پیشانیتان ذلت و مسکنت مهر شد. ذلیل شدید. فقیر شدید.
آیات چهلم تا شصت و یکم سوره بقره را بخوانید. بیچاره قومی که نعمتها را نمیبیند و ناشکری میکند. این قوم رشد نمیکند و دچار حرکت زیگزاگی میشود یا بالکل بر میگردد. خدا رحمت کند پیر ما را که میگفت دورانی است که باید داراییها و نعمتها را فریاد زد، تکرار کرد، رشدها را به چشم آورد. ارتقا ها را گفت، امید ایجاد کرد. این روزهایی که صحنه پر از صلای ابرقدرتی ایران شده، من بیش از همه نگران خلق ناشکری هستم که برخیمان به آن عادت کرده ایم.
@ali_mahdiyan
@ali_mahdiyan
۲.۹K
۲:۵۸
بازارسال شده از گود
۲۳
۱۴:۲۰
بازارسال شده از گود
۲۰
۱۴:۲۰
بازارسال شده از گود
۲۸
۱۴:۲۱
بازارسال شده از گود
۳۰
۱۴:۲۱
ذوالقدر
میگویند بین نماینده رهبری و منصوب رهبری تفاوت است، نماینده رهبری حق ندارد نظر خود را داشته باشد اما منصوب رهبری میتواند. ذوالقدر هم نماینده رهبری است که نظر مخالف ایشان داشته برای همین برش داشتند.
اولا مفهوم نماینده که در غرب معادل پرسونال هابز است در فضای حقوقی ما معادل وکیل یا نائب قانونی است. وکیل بر پایه قرارداد و نائب قانونی بر پایه قانون به جای منوب عنه یا موکل مینشیند. در وکالت و نیابت هر دو، شخص اختیاراتی دارد تا هدف خاصی را محقق کند. خصوصا در امور فکری و کارشناسی، من وقتی شما را وکیل میکنم مثلا که درباره فلان امر فکر کنید، مگر میتوانم بگویم چرا مثل من فکر نکردی؟ مگر امکان دارد شخص وکیل و نائب نظر خود را برای پیگیری غرض موکل نداشته باشد و دنبال نکند؟
واقعا لوازم این سخن را توجه کنید، یعنی در شعام رهبری دو نماینده دارد معنایش این است که دو حق رای دارد؟ یعنی آن دو نفر در شعام کارشان این است فقط دست بالا ببرند به جای رهبری؟ خوب یک نفر بگذارند با رایی که دو برابر حساب شود. بعلاوه که رهبری خودش باید در نهایت نظر شعام را رد یا امضا کند. کل شعام اساسا جایگاهش امتداد دادن به ولایت رهبری است و شورایی فکری و تصمیم ساز برای رهبری است.
در طول ادوار شعام کجا اینطور بوده که نمایندگان رهبری نظر ایشان را در شعام اعلام کنند و رای بدهند؟ نمایندگانی که معمولا هم از دو جریان سیاسی فکری کاملا مختلف بوده اند؟ در برخی مواقع رهبری با نماینده خود بحث میکرده و اختلاف داشته و علنی کرده مثل قصه رابطه با آمریکا و اختلاف با روحانی و هاشمی. در مورد منصوبهای رهبری نیز اینگونه نیست که بر پایه فقه خود عمل کنند، مثلا شورای نگهبان در برخی موارد رهبری از آنها میخواهد بر پایه نظر فقهی ایشان عمل کنند یا منصوبین رهبری در نیروهای نظامی و...
پس تفاوت نماینده رهبری و منصوب رهبری در چیست؟ در نمایندگی تمرکز بر فعل است در نصب تمرکز بر جایگاه شخص است. این باعث تفاوتهای حقوقی میشود اما در این موضوعی که ما درگیرش هستیم هیچ اثری ندارد. مثل تفاوت بیع و هبه معوضه و صلح و معاطاه و.. که در انتقال ملکیت مشترکند ولو تفاوتهای حقوقی دیگری دارند.
ذوالقدر موظف بوده است نظر کارشناسی خود را بدهد و رای خود را داشته باشد. اگر چنین نمیکرد خطا بود. اصلا شما از کجا میدانید موافقت ذوالقدر با آن مساله مثل موافقت مشروط رهبری نبوده باشد با این پیش فرض که معتقد بوده آن شرط به احتمال بالا محقق خواهد شد. از کجا میدانید نظر رهبری را میدانسته و مخصوصا در مقابل رهبری نظر دیگری داده شاید قبل از ایشان نظر داده باشد؟ از کجا میدانید آن نماینده دیگر رهبری که مخالفت کرده نیز همان نظر رهبری را داشته و به همان علت مخالفت کرده؟ و مگر رهبری خودش نظرش در نهایت نظر علی الاصولش بوده؟ اگر این نظر را بهتر میدانست که مجبورش نکرده بودند همان را انتخاب میکرد، حتما در اینموافقت مشروط مصالح بیشتری دیده است. مثل ایجاد عزم عمومی در نخبگان و مردم برای فشار بیشتر به دشمن.
بعد شما چه جالبید که محسن رضایی را که تا دیروز هزار و یک نقدش میکردید و در فاصله های فکری و عملیش با رهبری سخن میگفتید الان از ذوالقدر وضع بهتری برایش قائلید.چه جالبتر آنکه فرماندهان سپاه و ارتش که نظر آنها هم در شعام با نظر علی الاصول رهبری متفاوت بوده (البته با وجود احتمالی که دادم) در جایگاه خود ابقا میشوند، میبینید و سخن نمیگویید. مگر اینکه این بحث تفاوت نماینده و منصوب را برای حل همین تناقض دوم بافته باشید. بحث تخصصی که از آن بی اطلاعید و درباره اش سخن میگویید.
من مثل افشاگریهای جوانهای خام که از برخی اطلاعات پشت پرده نتایج کلی میگرفتند، درباره چیزی که جزییاتش را نمیدانم سخن نمیگویم. اما این را میفهمم که محسن رضایی با توجه به تجربیات و سوابقش برای دورانی که مساله "تاب آوری مردم" و "جنگ ترکیبی" و "خطای محاسباتی مسوولین و مجریان" جدی تر است ، مفیدتر از سردار ذوالقدر است که برای دوران شدت جنگ و زمان دسترسیهای کمتر مسوولین و نیاز به تصمیمهای قاطع جنگی، مناسب تر بود.
متعجبم از دوستانی که این نمایش تدبیر و وحدت بین مسوولین را تبدیل به بی اعتمادی و اتهام میکنند. واقعا نمیدانم به چه زبانی و با چه میزان صراحتی و چند بار باید از رهبری تذکر بگیرند بابت بی اعتماد کردن مردم و اختلاف افکنی و ظلم به مسوولین، تا تغییر رویه دهند و پازل دشمن را تکمیل نکنند.
@ali_mahdiyan
@ali_mahdiyan
۳.۷K
۲۰:۳۴