لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل امواج | فاطمه بُسحاقا
۲۷۵ عضو

امواج | فاطمه بُسحاق

°همه کاره هیچ کاره.°به جای کپی فوروارد کن.°تلگرام: https://t.me/amvvaj°کانال ایتا: https://eitaa.com/amvvaj
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۷ تیر
thumbnail
به سمت دریا تو می‌کشونی‌ ‌...
@amvvaj
undefined۹

۸۰

۱۶:۰۹

امواج | فاطمه بُسحاق
undefined به سمت دریا تو می‌کشونی‌ ‌... @amvvaj
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنوَ عَلی علیّ بْن الحُسَینوَ عَلی اَوْلادِ الحُسَینوَ عَلی اَصحابِ الْحُسَین(ع)
@amvvaj
undefined۸

۸۱

۱۶:۱۰

شما عراقی‌ها خوب مهمان نوازی کردید...خوب از عزیز دل ما پذیرایی کردید...undefined‍🩹
@amvvaj
undefined۹

۷۷

۱۹:۳۹

آقا سید علی حالا شما واقعا زیر بیرق ابالفضل عباس هستید...ما رو جور دیگه‌ای دعا کنید :) @amvvaj
undefined۸

۶۷

۲۲:۳۹

|مهمان از راه رسیده...|
یک‌بار، مادر بر بالینِ پسرش حاضر شده بود؛ فاطمه زهرا بر بالینِ حسین بن علی، میان شیبِ گودالِ کربلا؛ همان‌جا که سرِ پسرش را در آغوش گرفت و با خود زمزمه کرد: «آیا این همان پسرِ عزیزِ من است؟»حالا مادر، کنار ضریحِ پسرش، مهمان دارد. هفتاد سال از آخرین زیارتِ سیدعلی گذشته است و این‌بار، او مهمانِ حسین شده؛ با پهلویی زخم‌خورده، یادآورِ زخمِ پهلوی مادر، و دخترکی را در آغوش گرفته است. مادر، آرام دست بر موهای دخترک می‌کشد؛ انگار گیسوانِ سوختهٔ دخترش، رقیه بنت حسین، را نوازش می‌کند.شاید رقیه هم به پیشوازِ مهمان آمده باشد؛ کنار همان دخترک بنشیند و برایش بگوید که تنها نبوده است؛ از سری که بر فرازِ نیزه‌ها رفت، از دستِ عمو که از تن جدا افتاد، از گلوی خونینِ برادر، از موهای سوخته، از گوشِ خونینِ بی‌گوشواره و از کنجِ ویرانهٔ شام...
«فاطمه بسحاق»
@amvvaj
undefined۱۳
undefined۴

۱۴۲

۲۲:۵۳

مهمانِ عراقی‌ها بوده‌ام؛ خوب می‌دانم برای مهمان کم نمی‌گذارند. هرچه در توان و دستشان باشد، بی‌دریغ پیشکش می‌کنند. هرکس را که محبتِ حسین بن علی در دل داشته باشد، بر سر و چشم می‌نشانند.حالا شما را هم بر سرِ دست‌هایشان گرفته‌اند. انگار محبتِ علی بن ابی‌طالب و فرزندانش، شما را این‌گونه در دلشان عزیز کرده است. شاید وقتی به شما نگاه می‌کنند، آیینه‌ای از جدتان، حسین، پیشِ چشمشان می‌بینند. شاید همین است که مردمِ نینوا این‌گونه دست از شما نمی‌کشند و دل کندن از شما برایشان این‌همه دشوار است.نمی‌دانم این مردم چه حسرتی را نسل‌به‌نسل با خود حمل کرده‌اند که گویی قدرِ شما و قدرِ این روزها را از ما بیشتر می‌دانند. نمی‌دانم...فقط می‌دانم امروز دلم می‌خواست یک عراقی باشم؛ شاید آن‌وقت احساس می‌کردم توانسته‌ام ذره‌ای از دِینی را که به شما دارم، ادا کنم.

«فاطمه بسحاق»
@amvvaj
undefined۸

۷۴

۲۳:۰۴

بچه که بودم، هرکی حرفِ بدی می‌زد، نهایت چیزی که بهش می‌گفتم این بود: «آینه!»یعنی یکی نیست حداقل امروز، جواب این همه چرت‌وپرتِ ترامپ رو فقط با یه «آینه!» بده؟!
@amvvaj
undefined۸
undefined۱

۷۸

۲۳:۵۰

۱۸ تیر
*شما را به خاک بسپاریم یا خودمان را؟
undefined۶

۵۲

۱۹:۲۸

فراقُكَ ألمٌإدفنوا جسمي بالتراب…يقولون إنّ الترابَ برداً و سلاماً!نبودنَت؛داغ است!مرا دفن کنید...می‌گویند که خاک،سرد‌ است.@amvvaj
undefined۴

۵۶

۱۹:۳۶

علی بن موسی الرضا به استقبالِ خادمش آمده است؛ او را در آغوش می‌گیرد، زیرِ گوشش نجوا می‌کند، خسته نباشید می‌گوید و به او خوش‌آمد می‌گوید.از سفری طولانی آمده است؛ با تنی زخمی، با سال‌های سال مجاهدت، تلاش و ایستادگی. آمده است برای همیشه در آغوشِ یار آرام بگیرد. مگر کجا بهتر از گوشه‌ای از حرم، همان‌جا که حالا نامش را «رواق دارالذکر» گذاشته‌اند؟همهٔ دلبستگی‌های این دنیای فانی را جا گذاشت و به جایش، گوشه‌ای از قطعه‌ای از بهشت را برای آرام گرفتن انتخاب کرد.خداقوت، آقا... خداقوت برای همهٔ این سال‌ها؛ برای همهٔ رنج‌ها، ایستادگی‌ها و خستگی‌هایی که به جان خریدید.حالا هم همهٔ فرزندانِ ایران را کنار آقا امام رضا(ع) دعا کنید.

«فاطمه بسحاق»
@amvvaj
undefined۹

۹۵

۲۲:۰۳