لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل سناریو انیمه/ anime senarioس
۱۸ عضو

سناریو انیمه/ anime senario

undefinedundefinedundefined
مشاهده در وب بله
۱۰ مهر
thumbnail
سناریو با شوتو : یه شب بارونی حالت خوب نبود و داشتی بیرون خوابگاه قدم میزدی که تودوروکی میاد پیشتو میگه : هی الان سرما میخوری) و بعد کتش رو روی شونت میندازه دستتو میگیرو (تو از خجالت سرخ میشی) اون میگه: فکر کنم سرما خوردی صورتت قرمز شده ) تو با لکنت میگی: ن..نه حالم خوبه تودوروکی میگه : بیا بریم تو خوابگاه تا حالت بد نشده وقتی دم در خوابگاه میرسید تو به تودوروکی میگی: ام... راستش خب این چندوقته میخواستم بهت یه چیزی بگم.. خب راستش م...من دوستت دارم🥺)(هر دوتون از خجالت سرخ میشید) تودوروکی: منم دوستت دارمundefinedundefined)و بغلت میکنه🫂باکوگو اون پشت : این دوتا چه غلطی میکننundefinedundefined#todoroki

۲۴

۱۲:۱۳

سناریو انیمه/ anime senario
undefined سناریو با شوتو : یه شب بارونی حالت خوب نبود و داشتی بیرون خوابگاه قدم میزدی که تودوروکی میاد پیشتو میگه : هی الان سرما میخوری) و بعد کتش رو روی شونت میندازه دستتو میگیرو (تو از خجالت سرخ میشی) اون میگه: فکر کنم سرما خوردی صورتت قرمز شده ) تو با لکنت میگی: ن..نه حالم خوبه تودوروکی میگه : بیا بریم تو خوابگاه تا حالت بد نشده وقتی دم در خوابگاه میرسید تو به تودوروکی میگی: ام... راستش خب این چندوقته میخواستم بهت یه چیزی بگم.. خب راستش م...من دوستت دارم🥺) (هر دوتون از خجالت سرخ میشید) تودوروکی: منم دوستت دارمundefinedundefined) و بغلت میکنه🫂 باکوگو اون پشت : این دوتا چه غلطی میکننundefinedundefined #todoroki
thumbnail
قیافه باکوگو اون موقعundefinedundefined

۲۴

۱۲:۱۵

برای نوشتن سناریوی خیلی خوب، این ۴ نکته طلایی را رعایت کن: undefined ۱ .شخصیتها را با «خواسته» و «ترس» بساز (هر شخصیت یک هدف مشخص و یک مانع بزرگ داشته باشد) undefined . ۲ .کشمکش را در هر صحنه بگنجان (هیچ صحنهای بدون تنش یا سؤال پیش نرود) . ۳ .از «نشان بده، نگو» استفاده کن (احساسات را با عمل و جزئیات بصری منتقل کن، نه دیالوگ مستقیم) . ۴ .پایان را قبل از شروع بدان (نقطه اوج و تغییر شخصیت را از اول طراحی کن) . اگر این چهار اصل را رعایت کنی، سناریویت هم مخاطب را میخکوب میکند و هم شخصیتها را باورپذیر میسازد undefined
undefined۱

۲۲

۱۲:۴۲

thumbnail
سناریو با دازای : یه روز که داری از روی پل قدم میزدی میبینی که دازای میخواد خودشو از پل پرت کنه (یه تلاش دیگه برای خودکشیundefinedundefined) تو بدو بدو میریو و از پشت نگهش میداری که نیوفته undefinedundefinedسه روز بعد از اون اتفاق دازای میاد و بهت یه نامه میده و میگه که : بعدا بخونشundefinedوقتی که نامه رو باز میکنی از خجالت سرخ میشیundefinedundefinedتو نامه : سلام خوبی؟ میخواستم بهت بگم که من ازت خوشم میادundefinedundefined🥺 اگه دوست داشتی فردا بیا باهم بریم کافهundefinedفردا که میری کافه پیش دازای می‌شینیundefinedتو بهش میگی : خب...راستش...منم ازت خوشم میادundefinedundefined🥺(هر دوتون سرخ میشید)بعد که از کافه بیرون میری دازای میاد و از پشت بغلت می‌کنهundefined🫂(تو از خجالت سرخ میشی) وقتی میری خونه تا صبح خوابت نمی بره ولی خوشحال شدی که بالاخره احساستو گفتی🥺#dazai
undefined۱

۲۲

۱۳:۰۲

۱۲ مهر
thumbnail
سناریو با گنیا : تو داری برای خودت قدم میزنی که گنیا رو میبینی،تو :سلام شینازوگاوا سانundefinedگنیا :او..اوه سلام ا/ت چان خوبید؟🫠تو :بله مرسی شما چطور؟undefinedundefinedگنیا : خوبم ممنون🥺و فقط یه چیزی (صورتش سرخ میشه)می...میشه امشب ساعت هشت شما رو روی پل ببینم؟🥺undefinedتو : اوه بله حتماundefinedundefinedاز هم که خداحافظی میکنید تو هی فکر می‌کنی چی کارت داره؟undefinedundefinedوقتی میری روی پل گنیا رو میبینی که داره به ماه نگاه می‌کنه و کمی صورتش سرخه undefinedundefinedتو: سلام شینازوگاوا سان🫠گنیا: او..اوه سلام خو...خوبی؟undefinedundefinedتو :مرسی🫠undefinedگنیا: خب راستش.... میخواستم یه چ...چیزی بهت بگمundefined‍undefined(صورتش سرخ میشه) من خب را..راستش دوستت دارمundefinedundefinedundefined(صورتت سرخ میشه) تو میری جلو و گنیا رو بغل می‌کنی و میگی :منم دوستت دارم🫂🫠🥺هوا بارونی شدundefinedگنیا:میگم میخوای....تا یه جای مسیرو...باهم بریم؟🥺تو : باشه🫂undefinedتو طول راه باهم حرف نزنید چون هردوتون نمی‌دونستید چی بگید🥺🫂آخر راه که مسیرتون از هم جدا میشد گنیا تورو بغل کرد و باهات خداخافظی کرد🫂🥺undefinedundefinedیه حسی تو درون هردوتون میگه که قراره رابطه ی خوبی باهم داشته باشید🥺🫂#genya
undefined۱
🥳۱

۱۲

۱۴:۴۳

thumbnail
سناریو با باکوگو: ...نیمه‌شب بود، توی خیابون خلوت، باد سردی می‌اومد .یهو از پشت سرت، صدای قدم‌های سنگین اومد .برگشتی، باکوگو با دستای توی جیبش، کلاه کاپشن رو روی سرش کشیده بود و با اخم بهت نگاه می‌کرد undefined . باکوگو: «مگه نگفتم منتظر بمون دم در خونه ؟!داری یخ می‌زنی، احمق !» تو : «دلم برات تنگ شده بود، برای همین اومدم دم در undefined .» باکوگو (با صورت قرمز و نگاه به اطراف): «خ ...خفه شو !چرا انقدر راحت حرف میزنی ؟!» بعد کاپشنش رو درآورد و محکم انداخت دور شونه‌های تو .«بپوشش !داری از سرما می‌لرزی، می‌خوای مریض بشی که من مجبور شم پرستاریت کنم undefined ؟!» دستت رو گرفت و کشوندت کنار بدن خودش، طوری که شونه‌هات به سینه‌ش بخوره .صداش آروم‌تر شد، ولی باز با غرغر: « ...دیگه هیچ‌وقت این کارو نکن undefined .من نمی‌تونم ...تمرکزم رو از دست بدم وقتی فکر می‌کنم تنها توی خیابونی undefined .» سرتو بلند کردی، دیدی نگاهش رو ازت دزدید و داره به یه نقطه دور خیره می‌شه، ولی دستش محکم‌تر مچ تو رو گرفته بود، انگار می‌خواست ثابت کنه که «مال خودميه، نذار جایی بره» . --- بعدش تو می‌گی: «پس چرا هنوز داری دستمو ول نمی‌کنی undefined ؟» باکوگو (با لکنت و عصبانیت از خجالت): «ب ...برای اینکه اگه ولت کنم دوباره می‌پری جلو یه ماشین یا چیزی !حالا ساکت باش و بیا خونه، قراره برات املت درست کنم 🥺undefined#bakugou
undefined۱

۱۳

۱۵:۴۲

Sevdaliza-Pabllo-Vittar-&-Yseult-Alibi.mp3

۰۲:۴۱-۶.۲۹ مگابایت
undefined۱

۱۳

۱۵:۴۵

Sabrina Carpenter - Tears (SPOTISAVER).mp3

۰۲:۴۰-۶.۳۴ مگابایت

۹

۱۷:۰۰

lilithzplug cleared remix 128.mp3

۰۲:۰۷-۳.۲۸ مگابایت

۸

۱۷:۱۰

کانال آجیم🥺🫠undefined:https://ble.ir/SAKURATANAKO
undefined۱

۵

۱۸:۵۳