عکس پروفایل Aquarium NotesA

Aquarium Notes

۱۷۲ عضو
بی‌تباران حاکم بر این سرزمین!
بخشی از کلام مکتوب شده پیمان حیدری به تاریخ جنگ داخلی نخبگانی ۱۴۰۴ منتهی به ۱۴۰۵ در پوشش جنگ میهنی و مداخله ارباب آمریکایی

ما با این افسانه‌ها بارهای بار روبرو شده‌ايم و بارهای بار این لاطائلات را شنیده‌ایم که در این سرزمین سابقه دیوانسالاری هزاران ساله موجود است. از رجال سیاسی در دستگاه‌های تاریخ جعلی خوانده‌ایم، از خاندان برامکه در دستگاه خلافت عباسی ناموجود، از خواجه نظام‌الملک در دستگاه سلاجقه، حسنک وزیر و از اصطلاحات پرطمطراقی که بارها از طرف چهره‌های مختلفی پیش کشیده شده‌اند؛که سیاست در این سرزمین دستگاه دیوانسالاری بر پا کرده و رجلان سیاسی پرورش داده است.
در نبود معیاری درست رجاله بودن و رجل بودن نزد این افراد ثابت نبوده است چون هیچگاه مردمی وجود نداشته؛ چون مردمی به ظهور نرسیده بود؛ و چون این افراد که توسط دستگاه حاکم بولد و معرفی می‌شدند، به مقام می‌رسیدند، نام پیدا می‌کردند، نهایت داشته‌شان تسلط به یک زبان خارجی یا تحصیل در یک دانشگاه خارجی بود. این داشته و اتصالات متعاقب دال بر سیاسی بودن و رجل بودن آنها تلقی می‌شد و می‌شود.
بررسی این تاریخ به ما ثابت می‌کند عده‌ای رجاله با تمام صفات ناشایست در پست‌های مهمی در سرزمین ما قرار می‌گیرند و همین را در گوش مردم زمزمه می‌کنند که چون اینها انسان‌های سیاسی و دانا هستند، بر مسند امور قرار گرفته‌اند اما وقتی با هرکدام روبرو می‌شوید به جز مشتی یاوه گوی و رجاله چیز دیگری نمی‌بینید؛ گو اینکه در تاریخ معاصر در این سرزمین یک رجل سیاسی موجود نیست، مشتی ترسو، برساخته، بی‌هویت و احمق بر سرنوشت این مردم حاکمند، ففط چون ارباب دارند. یک ارباب بزرگ! و مردمی که در این سرزمین هیچ موجودیتی ندارند، تا اینکه ما در موقعیت مردم بودگی خود ایستادیم و گفتیم مردم عقب‌مانده، فقیر، بی‌چیز، نادان و جاهل نیستند تا شما متخصصین مردم را آگاه کنید.
سرزمین ما در ید مشتی بی‌تبار وارداتی، در اشغال بیگانگان و کورپوریشن یهود ایرانی است
و

کسی که می‌خواهد مردم باشد می‌داند که بی‌قدرت شده است، می‌داند از همه چیز ساقط شده است، می‌داند که از مقام انسانی‌اش تنزیل داده شده و هیچ وِردِ جادویی هم نمی‌تواند جای قدرت از دست رفته را بگیرد.
مروری بر سالیان اعلام بی‌طرفی ارتش که بعدها به نام پیروزی انقلاب 57 نام گرفت برای اثبات آن است که در این مملکت رجل سیاسی وجود نداشته است؛ کسانی که هیچ ندارند و اطرافیان آنها هم چاپلوسان و تملق گویانند، و کسانی که بر مسند امور قرار گرفته‌اند و بیت رهبری که از خلالِ مستند غیررسمی پرده از چهره‌های آنها برداشت.
با رجوع به قطعاتی از تاریخ شفاهی کریم سنجابی و شاهپور بختیار، کسانی که در بهبوهه پارادایم شیفت 57، هر کدام در سمت و سویی قرار داشتند، می‌توان پرده از آنچه که شما فکر می‌کنید در زمان حاضر نیز در حال وقوع است، برداشت.
باید توضیح داد که ما در سرزمینی، زندگی می‌کنیم که مردمانش به شهرهای برساخته 200 سال اخیر کوچ داده شده‌اند، از پیوندها و ارتباطات طبیعی خود گسسته اند، در شهرها به گمنامی و به بی‌ارزشی رسیدند، از مالکیت ساقط شدند و به زائده های درون شهرها بدل شدند؛ مستمری بگیران، گدایان درگاه ارباب، بی همه چیزانی که تحت تاثیر بمباران دستگاه‌های میدیایی و ابزارهایی که حاکمیت در دست دارد، به وضعیت غیبی رسیده‌اند.
این رجاله‌ها تحت عنوان رهبران سیاسی، در نهادهای مکنده خونِ مردمان این سرزمین، احزاب، نهادها، سازمانها، گروه‌هایی که همگی بر علیه مردمان این سرزمین سوگند خورده اند تا نابودی مطلقشان.
امضا: ئاخیزی کوردوار سربخو۱۴۰۵
undefined۲
undefined۱

۱۷۹

۱۳:۱۰

پیروزی، شکست، برسازندگی و برسازندگی نمایی و عملیات مشترک ترور موسوم به جنگ ۴۰ روزه

پیروزی، قاعدتا دو سو دارد، در یک سو پیروزمند و آن سو هم پدیدهایی که شکست خورده‌اند. اگر فرض بگیریم که جنگ جز شکست یا پیروزی در پی ندارد و اگر حتی ماهیت انگاری ثنوی که به اصطلاح صفر و یک و صفر و صد را پیش می‌کشد،کنار بگذاریم، اما هنوز باید بتوانیم ابهام ثنوی را در باب پیروزی و شکست توضیح دهیم. این ابهام با رجوع به تمایز بین مفهوم قدرت (پوغواغ) و توان (پوئسانس) و انباشت منعطف قابل توضیح است.
مفهوم قدرت (پوغواغ) متفاوت از توان (پوئیسانس) است. توان بستری فراهم می‌کند که ممکن است که هیچ تأسیسی (به واسطه قدرتی) روی ندهد. نقطه‌ای که بازار، دانشگاه، دین، دولت و ... وجود دارد اما هرگز تاسیسی شکل نمی‌گيرد.
برای درک این تمایز به مثالی از تاریخ معاصر بزنیم. در سال 2004 قانون اساسی اتحادیه اروپا تدوین شد که همه کشورهای عضو را ملزم می‌کرد قانون اساسی واحدی داشته باشند. بلژیک و شهر بروکسل به عنوان مقر و پایتخت اتحادیه اروپا، به عنوان کاندیدای اول اجرای همه‌پرسی مطرح شد. مقامات دولتی، نمایندگان مجلس شورای ملی، در مخالفت با این طرح گفتند و نوشتند مبنی بر اینکه نمی‌توان قانونی بر قانون تاسیس کرد. اگر منظور از اتحادیه مقاوله نامه ها، مبایعه نامه ها، مضاربه نامه هاست، می‌توان در مجالس آنها را بررسی کرد اما نمی‌توان قانون بر قانون اِعمال کرد. مثلا اگر ما عضو سازمان ملل هستیم، به معنای نوعی از مشارکت بین‌المللی است، لذا قانون اتحادیه محور را نمی‌توان در سطح ملی اعمال کرد. این همه‌پرسی در بلژیک و متعاقبا در کل اروپا شکست خورد. قدرت تاسیسی به این شکل عمل می‌کند. حال نکته اینجاست که این اتفاق در فضایی مدنی روی می‌دهد، پیشنهادیه ای از فروم اروپا، که از قضا مفاد آن به هیچ روی مغایر با ارزش‌های اروپایی نبود و حتی بسیاری از احزاب چپ مفاد را قبول می‌کردند، ارائه می‌شود اما تمام آنها اظهار می‌دارند که نمی توان قانونی بر قانون تاسیس کرد. این قدرتی است که می‌تواند این پدیده را رقم بزند.
اکنون تصورِ همین متنِ مدنی در جغرافیای اروپا در جغرافیای خاورمیانه چه صورتی به خود می‌گیرد؟ خودتان تصور کنید و اگر به کمک احتیاج داشتید ۲۰ سال اخیر را از شبه قاره هند تا کرانه‌های دریای سرخ در نظر آورید.
بازگردیم به مساله قدرت و توان. مساله فتیشیسم کالایی در عرف مارکسی به خصلت‌های مصرف‌وارگی جهان مدرن تعبیر می‌شود، اما این مفهوم فقط مصرف نیست بلکه به طور بنیادی مفهوم انباشت منعطف را در برمی‌گیرد. انباشت منعطف البته صرفا انباشت سرمایه نیست، بلکه شامل انباشت منعطف کالا، انباشت منعطف ارزش مازاد، انباشت منعطف توان نیز هست. اینجاست که در هر ماشین قدرت، در هر زیست کشورداری و در هر متن زیست قدرت یا زیست توان خواهی، بغرنج گردش نخبگان در امر سیاسی شما را به نقطه‌ای می‌رساند که از خود بپرسید توان نیروها، افراد و گروه‌ها به چیست و مساله پیروزی یا شکست نزد آنان با چه تعابیری قابل تبیین است. پرسش اساسی اینجاست که گردش نخبگان اساسا از چه رهگذری روی می‌دهد و اگر این ماشین قدرت مبتلا به روایت شود، تصویری که به دست می‌آید چه خواهد بود؟ باید به رخداد 1357 برگردیم که در غیاب نیرو یا نیروهای برسازنده، رویداد وجود دارد اما برسازندگی وجود ندارد، رویداد اتفاق می‌افتد، جابجایی روی می‌دهد اما توان خواهی موجود نیست. اینجاست که مبادرت به تاسیس نمی‌کنید و چیزی تاسیس نمی‌شود. پس باید دوباره بپرسیم اگر پیروزی الزاما دو سو دارد، پیروزمندان و شکست خوردگان روندهای جاری کیستند و چیستند؟
احمد اسماعیلی، اوایل اردیبهشت ۱۴۰۵

۱۳۰

۱۳:۰۰

Aquarium Notes
پیروزی، شکست، برسازندگی و برسازندگی نمایی و عملیات مشترک ترور موسوم به جنگ ۴۰ روزه پیروزی، قاعدتا دو سو دارد، در یک سو پیروزمند و آن سو هم پدیدهایی که شکست خورده‌اند. اگر فرض بگیریم که جنگ جز شکست یا پیروزی در پی ندارد و اگر حتی ماهیت انگاری ثنوی که به اصطلاح صفر و یک و صفر و صد را پیش می‌کشد،کنار بگذاریم، اما هنوز باید بتوانیم ابهام ثنوی را در باب پیروزی و شکست توضیح دهیم. این ابهام با رجوع به تمایز بین مفهوم قدرت (پوغواغ) و توان (پوئسانس) و انباشت منعطف قابل توضیح است. مفهوم قدرت (پوغواغ) متفاوت از توان (پوئیسانس) است. توان بستری فراهم می‌کند که ممکن است که هیچ تأسیسی (به واسطه قدرتی) روی ندهد. نقطه‌ای که بازار، دانشگاه، دین، دولت و ... وجود دارد اما هرگز تاسیسی شکل نمی‌گيرد. برای درک این تمایز به مثالی از تاریخ معاصر بزنیم. در سال 2004 قانون اساسی اتحادیه اروپا تدوین شد که همه کشورهای عضو را ملزم می‌کرد قانون اساسی واحدی داشته باشند. بلژیک و شهر بروکسل به عنوان مقر و پایتخت اتحادیه اروپا، به عنوان کاندیدای اول اجرای همه‌پرسی مطرح شد. مقامات دولتی، نمایندگان مجلس شورای ملی، در مخالفت با این طرح گفتند و نوشتند مبنی بر اینکه نمی‌توان قانونی بر قانون تاسیس کرد. اگر منظور از اتحادیه مقاوله نامه ها، مبایعه نامه ها، مضاربه نامه هاست، می‌توان در مجالس آنها را بررسی کرد اما نمی‌توان قانون بر قانون اِعمال کرد. مثلا اگر ما عضو سازمان ملل هستیم، به معنای نوعی از مشارکت بین‌المللی است، لذا قانون اتحادیه محور را نمی‌توان در سطح ملی اعمال کرد. این همه‌پرسی در بلژیک و متعاقبا در کل اروپا شکست خورد. قدرت تاسیسی به این شکل عمل می‌کند. حال نکته اینجاست که این اتفاق در فضایی مدنی روی می‌دهد، پیشنهادیه ای از فروم اروپا، که از قضا مفاد آن به هیچ روی مغایر با ارزش‌های اروپایی نبود و حتی بسیاری از احزاب چپ مفاد را قبول می‌کردند، ارائه می‌شود اما تمام آنها اظهار می‌دارند که نمی توان قانونی بر قانون تاسیس کرد. این قدرتی است که می‌تواند این پدیده را رقم بزند. اکنون تصورِ همین متنِ مدنی در جغرافیای اروپا در جغرافیای خاورمیانه چه صورتی به خود می‌گیرد؟ خودتان تصور کنید و اگر به کمک احتیاج داشتید ۲۰ سال اخیر را از شبه قاره هند تا کرانه‌های دریای سرخ در نظر آورید. بازگردیم به مساله قدرت و توان. مساله فتیشیسم کالایی در عرف مارکسی به خصلت‌های مصرف‌وارگی جهان مدرن تعبیر می‌شود، اما این مفهوم فقط مصرف نیست بلکه به طور بنیادی مفهوم انباشت منعطف را در برمی‌گیرد. انباشت منعطف البته صرفا انباشت سرمایه نیست، بلکه شامل انباشت منعطف کالا، انباشت منعطف ارزش مازاد، انباشت منعطف توان نیز هست. اینجاست که در هر ماشین قدرت، در هر زیست کشورداری و در هر متن زیست قدرت یا زیست توان خواهی، بغرنج گردش نخبگان در امر سیاسی شما را به نقطه‌ای می‌رساند که از خود بپرسید توان نیروها، افراد و گروه‌ها به چیست و مساله پیروزی یا شکست نزد آنان با چه تعابیری قابل تبیین است. پرسش اساسی اینجاست که گردش نخبگان اساسا از چه رهگذری روی می‌دهد و اگر این ماشین قدرت مبتلا به روایت شود، تصویری که به دست می‌آید چه خواهد بود؟ باید به رخداد 1357 برگردیم که در غیاب نیرو یا نیروهای برسازنده، رویداد وجود دارد اما برسازندگی وجود ندارد، رویداد اتفاق می‌افتد، جابجایی روی می‌دهد اما توان خواهی موجود نیست. اینجاست که مبادرت به تاسیس نمی‌کنید و چیزی تاسیس نمی‌شود. پس باید دوباره بپرسیم اگر پیروزی الزاما دو سو دارد، پیروزمندان و شکست خوردگان روندهای جاری کیستند و چیستند؟ احمد اسماعیلی، اوایل اردیبهشت ۱۴۰۵
این وضعیت به بحران برکشیدگی نخبگان مرتبط است. نوعی از برکشیدگی که به تعبیری غوره نخورده مویز شدگان، نهاد نخبگی را از جامعه گسسته و به نوکری اربابان زمان تقلیل می‌دهد.
در این موقعیت یک سری ضد روایت ارائه می‌شود. هم‌زمان هندوانه زیربغل آنها می‌گذارند: می‌گویند آنچه شما کرده‌اید از هیچ کسی بر نمی‌آمد. این ضدروایت ها در چند مدل تولید می‌شود: تاریخی و ضدتاریخی که هر دو به یک اندازه کاذب اند. ضدروایت های تاریخی، احاله امر حال به یک موضوع نوستالژیکِ واشکافته در گذشته، و ضدتاریخی، احاله به آینده پیش رو، از طریق باج خواهی از دیگرانی، دیگرانی که دستشان زیر ساتور است. اینجاست که تو دیگر با اقتصاد از نوع حسابداری روبرو نیستی، بلکه باید با اقتصاد سیاسی آن را بشکافی.

۱۲۳

۲۰:۴۵

Aquarium Notes
این وضعیت به بحران برکشیدگی نخبگان مرتبط است. نوعی از برکشیدگی که به تعبیری غوره نخورده مویز شدگان، نهاد نخبگی را از جامعه گسسته و به نوکری اربابان زمان تقلیل می‌دهد. در این موقعیت یک سری ضد روایت ارائه می‌شود. هم‌زمان هندوانه زیربغل آنها می‌گذارند: می‌گویند آنچه شما کرده‌اید از هیچ کسی بر نمی‌آمد. این ضدروایت ها در چند مدل تولید می‌شود: تاریخی و ضدتاریخی که هر دو به یک اندازه کاذب اند. ضدروایت های تاریخی، احاله امر حال به یک موضوع نوستالژیکِ واشکافته در گذشته، و ضدتاریخی، احاله به آینده پیش رو، از طریق باج خواهی از دیگرانی، دیگرانی که دستشان زیر ساتور است. اینجاست که تو دیگر با اقتصاد از نوع حسابداری روبرو نیستی، بلکه باید با اقتصاد سیاسی آن را بشکافی.
آنچه فروید به سوبلیماسیون، والایش، برترکشی، تعبیر می‌کند همان نیروهای ظلمانی جنسی و حقارت هاست که به دین، فلسفه، اخلاق و حیاتِ برشونده سوبلیمه می‌شود یا به اصطلاح تعالی پیدا می‌کند. در طول قرن‌ها منتهی به جنگ جهانی دوم، اروپایی‌ها، گناه کبیره ای به نام یهودستیزی مرتکب شدند. آنچه روی داده بود بازگشت ناپذیر می‌نمود، لذا در زمانی، در جایی، باید این گناه کبیره صادرات می‌شد. نکته اینجاست که باید در نقطه‌ای دیگر انباشتی به وجود می‌آمد تا آنها آن گناه را به گردنش بیاندازند. اکنون باید پرسید در زمینه تاریخ سیاسی اجتماعی و تاریخی تمدنی، چگونه می‌توان نیروهای ظلمانی را آزادسازی کرد؟ هولوکاستی روی داده، نیروهایی گرفتار این گناه کبیره شده‌اند. این نیروهای ظلمانی از درون نهانکده ها بیرون بیایند و این گونه جلوه دهند که ما این کار را نکرده‌ایم. باید بتوانند ادعا کنند که جای دیگری وجود دارد که از بنیاد به دنبال همین ویرانی‌هاست. اینجاست که جراحی پیچیده‌ای برای تمیزکاری اروپا شروع می‌شود. این پروژه دو متصدی پیدا می‌کند: فراسوی آنتلانتیک با الهیات منجیانه اورشلیم و بنیادگرایی مسیحی، که صورت نوعی خود را در ایالات متحده آمریکا پیدا می‌کند و در این سو الهیات منجیانه شیعی-یهودی که عِدلِ خود را در صورت جمهوری اسلامی ایران خلق می‌کند. لذا این توهم که ما فکر کنیم چیزی را ما ساخته‌ایم، دروغ است بلکه باید بدانیم اروپا خود را از مسئولیت دوگانه به در آورده است.این جابجایی را می‌توان با مفهوم منطق وانمایی بودریار توضیح داد. جایی که "دشمنی" وجود ندارد، اما در یک وانمودگی در فقدان دشمنی، و در موقعیتی که با جنگ روبرو نیستی صرفا جابجایی تصاویر و وانمودگی هاست که اذهان را اغوا می‌کند. اگر ایالات متحده آمریکا هزینه صهیونیسم را بنابه دلایلی که صرفا اقتصادی و سیاسی نیست، تقبل می‌کند، دیکسورس رهبری دوم، هزینه عقاید و افکار اخوانی را تقبل می‌کند.
در دوران رهبری دوم جمهوری اسلامی طوقی که جهان اسلام از گردن باز کرده بود به مثابه کلیدی برای قفلِ مفهومِ ام القرای اسلام در دست گرفته شد؛ پیوندی که میان دوران پساخمینی در حد ایده و الفاظ بود و هیچ ادراک روشنی از آن وجود نداشت، بعدها واقعیت پیدا می‌کند. به تعبیری در یک سو قوای اجرایی عادی منهای اسلام وجود دارد که کشوری را اداره می‌کند و در سویی دیگر کلیت جمهوری اسلامی، یک پروژه بین‌المللی تقبل می‌کند که ماهیتی اخوانی دارد. ماجرای جدیدی که ما را با اصل حکمرانی در تعارض می گذارد.اینجاست که باید از یک سرزمین تغذیه بگیری برای نوعی از بین‌الملل گرایی، با این تفاوت که در بین‌الملل گرایی لیبرال و سوسیال، شما با جوامع مواجه هستی، جامعه انسانی را به عنوان امر اقتصادی، خطاب قرار می‌دهید اما در این نوع از بین‌الملل گرایی شما نه با سوسیه ته و نه با کومونیته مواجهی؛ بلکه شما با کالت طرفی، لذاست که به سراغ کالت ها می‌روی. از سوسیالیزاسیون در روند حکمرانی وارد کالتیواسیون می‌شوی و چون این امر همپوشان با منافع دیگرانی است، مسخ می‌شوی و دیگرانی هم وجود دارند که بهره می‌برند، اما بهره‌هایی کم هزینه یا بی هزینه، یا یک سره سودآور.

۱۷۱

۲۰:۴۷

من تک تک شما را می‌شناسم. شاید هر آن زیر و روکشی که شما اسمش را زرنگ بازی می‌گذارید نشناسم، شاید خودتان هم ندانید که این زرنگ بازی هاتان معنایش چیست و شاید حتی خودتان را در نهایت راستی و درستی تصور کنید اما هزینه‌اش برای من یک مواجهه است. فقط یک مواجهه.
undefined۴

۹۳

۸:۳۴

حاکمیت جمهوری اسلامی ایران موجود نیست 1
این متن برای یارانی است که در این سرزمین، همین حالا، زندگی‌شان را زیر فشار و در اوضاعی که اکنون موجود است سپری می‌کنند. به احتمال بسیار زیاد، بابت مواضعی که اتخاذ می‌کنید و گفته‌هایی که بیان می‌کنید، با خطاب‌ها، ترساندن‌ها و بازخواست‌ها مواجه خواهید شد. پیش از هر چیز باید گفت وقتی انسان در وضعیتی زندگی می‌کند که محیط اطراف، شرایط کنونی، آینده نامعین و طولانی‌کردن درد و رنج، به‌صورت نامحدود، بر زندگی و نفس او مستولی می‌شود، این وضعیت تبعات دارد. این تبعات به‌صورت پرخاشگری، درد، رنج و فریادِ دردکشیدن از دهان خارج می‌شود؛ و اگر موجود زنده این کار را نکند، دچار عواقب زیستی می‌شود. این نوعی سیستم پالایش خودکار و غریزی است.
بگذارید از اینجا آغاز کنیم: وقتی می‌گویید حاکمیتی به نام جمهوری اسلامی نیست، کسی که خود را مأمور دستگاه امنیتی یا قضایی می‌داند، شاید بخواهد چنین استنباط کند که این حرف را از جایی یاد گرفته‌اید، یا کسان دیگری به شما آموخته‌اند، تا بتواند با جرم‌سازی، ایجاد مزاحمت یا ترساندن و سرکوب، شما را وادار به عقب‌نشینی کند. اما پاسخ ساده است. این سخن از هیچ جای بیرونی نیامده است؛ نتیجه مشاهده دقیق شماست. شما نه لزوماً عنصر خودیِ آن چیزی هستید که به آن حاکمیت جمهوری اسلامی می‌گویند، نه تحت تأثیر حب و بغض و غیظ و فریب قرار گرفته‌اید. شما فقط تناقض میان ادعا و عمل را می‌بینید.
بخش اولهمه ما طی ۴۷ سال گذشته، گزارشی تکرارشونده را از تلویزیون، رسانه، رادیو، مدرسه، سریال، مسجد محل و ایونت‌های مختلف شنیده‌ایم: جمهوری اسلامی چیست؟ جمهوری اسلامی سیستم ولایت فقیه است؛ ادعا می‌کند نایب امام زمان تا ظهور امام زمان باید اداره جامعه اسلامی شیعه را بر عهده بگیرد. در این روایت، ولی فقیه فقط یک مقام اداری نیست؛ رهبر مسلمین جهان، نماینده امر الهی، ولی امر مسلمین و در جایگاهی فراتر از یک سیاستمدار معمولی معرفی شده است. تفاوت تشیع با تسنن نیز چنین توضیح داده شده که مرجع تقلید، بر اساس شرایط زمانه، می‌تواند اجتهاد کند و مقلدان باید از او اطاعت کنند.
حالا وقتی در همین سیستم حکومتی، با این شعارها و گفته‌ها، به تیترهای رسمی یا نیمه‌رسمی برمی‌خوریم، تناقض آشکار می‌شود. از یک سو، در رسانه‌ای مانند تسنیم، سخن از نفوذی‌بودن جلیلی مطرح می‌شود؛ از سوی دیگر، سعید حدادیان، مداح بیت رهبری، ظریف را جاسوس می‌خواند. یعنی دو چهره از دو جناح متقابل ــ یکی تکنوکرات اصلاح‌طلب و دیگری چهره ولایت‌مدارِ عدالت‌خواه ــ هر دو در معرض نسبت جاسوسی و نفوذ قرار می‌گیرند. وقتی به‌عنوان ناظر این‌ها را از رسانه‌های رسمی و حاکمیتی می‌بینید، سوار بر حذف‌های پی‌درپی، کشتن سران مختلف لشکری و کشوری و شخص علی خامنه‌ای، ناگزیر می‌پرسید: راستی جاسوس کیست؟ اگر این‌ها جاسوس‌اند، چرا جاسوس‌اند؟
مسئله مهم‌تر این است که ما طی این سال‌ها شنیده‌ایم ولی فقیه جمهوری اسلامی رهبر مسلمین جهان است و انقلاب اسلامی قرار است در جهان اسلام مستولی شود یا از مستضعفین جهان حمایت کند. اگر ولی فقیه، یک مرجع تقلید شیعه و رهبر سیاسی یک کشور است، اگر مقامی در حد یا حتی فراتر از مقامات عالی ادیان ابراهیمی دارد، واکنش شیعیان ولایت‌مدار و پیروان سیستم اسلامی به قتل و ترور رهبر مسلمین جهان شیعه چه باید باشد؟ حداقل انتظار، با قیاس بسیار کوچک، یادآوری فتوای آیت‌الله خمینی درباره سلمان رشدی است؛ فتوایی که به دلیل توهین به پیامبر اسلام صادر شد و برای آن شخص دردسرهای جدی ساخت. اما درباره علی خامنه‌ای، ما فتوای قصاص قاتلان او را ندیدیم. حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، که بنا بود این حکومت را به دست امام زمان بدهد، بابت قتل ولی فقیه و امر مسلمین جهان، حکم روشنی برای آمران و عاملان صادر نکرد.
در عوض، آنچه دیده می‌شود چانه‌زنی برای کنار آمدن است. پس شما به‌عنوان ناظر حق دارید بپرسید: آیا حاکمیتی به نام جمهوری اسلامی وجود دارد؟ منظور از حاکمیت، صرفِ اسلحه، قانون و انحصار خشونت نیست. هر کودک و کری می‌داند هر که اسلحه دست اوست می‌تواند اعمال زور کند. معلوم است که زور وجود دارد. اما حاکمیت فقط زور نیست؛ حاکمیت ادعای مشروعیت، معنا، محتوا و انسجام دارد. وقتی می‌گوییم حاکمیت جمهوری اسلامی موجود نیست، بر اساس همین شواهد دم‌دستی، قابل مشاهده و قابل اثبات می‌گوییم.
ادامه دارد

۷۴

۷:۴۸

حاکمیت جمهوری اسلامی ایران موجود نیست 2
بخش دوم
در تاریخ نقل شده که خون خلیفه مسلمین نباید به زمین بریزد، زیرا اگر بریزد رستاخیزی برپا می‌شود؛ از همین رو المعتصم بالله را نمدمال کردند تا بی‌آنکه خونش ریخته شود، با خرد شدن استخوان‌هایش بمیرد. حالا شگفت نیست که این همه ولایت‌مدار، پیرو شیعه، جان‌فدا و پیرو مکتب کربلا، جرئت نمی‌کند ترور و کشتن سیدعلی خامنه‌ای را حتی در سطح مطالبه قصاص طرح کند. ما نگفتیم ولی فقیه نماینده امام زمان است. ما نگفتیم او ولی امر مسلمین است. شما ۴۷ سال با باتون بر سر ما زدید و گفتید او ولی امر مسلمین است و امر می‌کند و باید اجرا شود. شما گفتید شیعیان کفن‌پوشی دارید که تشنگان دشت کربلا و شهادت‌طلب‌اند. پس چرا وقتی رهبر بزرگ تشیع و حاکم اسلامی ترور شد، این دستگاه از پس تقاص و قصاص نمادینِ خون او هم برنیامد؟
بنابراین، اگر مأمور امنیتی یا قضایی بخواهد بپرسد این سخنان را از کجا آورده‌ای، پاسخ این است: از مشاهده دقیق تناقض ادعاییِ محتوای شما با کار شما. شما نمی‌توانید با تبلیغات، آوردن مردم به خیابان، شعار دادن و تکرار گزاره‌ها از انسان آگاه و عاقل بخواهید بپذیرد که این جنگ وطنی است، باید وطن‌پرست باشد و حاکمیت و کشور را یکی بداند؛ آن هم وقتی خودِ مشاهده چیز دیگری نشان می‌دهد. آن‌هایی که لیست به اسرائیل و آمریکا می‌دهند کی‌اند؟ چرا آن‌کس که بیشتر از همه باید دنبال نفوذی‌ها، جاسوس‌ها و قاتل‌ها باشد، چنین نمی‌کند؟
این متن سه مصداق دارد: ظریف و سخنان سعید حدادیان درباره او؛ جلیلی و نسبت جاسوسی در رسانه حاکمیتی؛ و مرگ علی خامنه‌ای و بی‌واکنشی نسبت به او. یادتان نرود، ادعا می‌شد او رهبر مسلمین جهان، نماینده ولی و نماینده خدا بر زمین است. کوچک‌ترین انتظار این بود که علمای شیعه، حاکمیت جمهوری اسلامی و رهبر جدید، واکنشی متناسب با همان ادعاها نشان دهند. وقتی چنین نمی‌شود، دیگر نمی‌توان با تعبیر «صلاح مملکت خویش خسروان دانند» مسئله را بست. ما موجود خودآگاهی هستیم. خدا به ما عقل داده است. شما هم گزاره‌هایی را که به خورد ما داده‌اید، باید با انتظار رفتار عقلانی و سلامت عقلی از سوی ما بپذیرید. موجودی که می‌ترسد و خود را پنهان می‌کند، شاید عامل نفوذی باشد؛ اما کسی که نمی‌ترسد، خود را پنهان نمی‌کند و می‌گوید نفوذی و خائن هیچ جایی نیست، فقط دارد با مصداق نشان می‌دهد که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، به معنای واقعی کلمه، موجود نیست.

پایان

۱۱۳

۷:۵۰

thumbnail

۵۱

۱۵:۴۸

Aquarium Notes
undefined تصویر
گفتار مربوط به نوامبر ۲۰۲۵undefined




تنها راهی که از نظر تئوریک ممکن به‌نظر می‌رسد، ساختن حکومت اتحادیه‌ای است: اتحادیه‌ای خاورمیانه‌ای که در آن نقش دولتِ ایرانی پررنگ باشد؛ جایی که با یک «چسب بزرگ‌تر»، چسب‌های کوچک‌تر را نگه دارند، وحدتی در کثرت ایجاد کنند، ادارات محلی–استانی شکل بگیرد و از تهران تا اورشلیم پیوند ساختاری ایجاد شود. فقط در چنین ساختاری است که می‌توان از نظر نظری، امکان ایجاد نظم را تصور کرد.اما این طرح، در عمل ناممکن است. ساختن دولت اتحادیه‌ای نیازمند نهاد، تاریخ، مرکزیت سیاسی، شبکه اجتماعی پایدار و توان مدیریت تضادهاست؛ و هیچ‌کدام از این‌ها در جامعه ایران یا در منطقه وجود ندارد. در غیاب توارث نهادی و با حضور طبقه حاکمه فاسد، اتحادیه سیاسی فقط یک طرح کاغذی است؛ نه امکان اجرا دارد و نه ظرفیت اجتماعی‌اش موجود است.همین نگاه خیالی است که باعث می‌شود «بلندنظران»، «گردن‌فرازان»، «گیسوکمندان» و سایر «احزاب خیالی» ساخته شوند؛ اسامی مضحکی که بیشتر شبیه لطیفه‌اند تا حزب. احزابی که نه پایه اجتماعی دارند، نه عمق تاریخی، نه سنت سیاسی، نه برنامه و نه بنیان نظری؛ فقط نام‌هایی توخالی‌اند که قرار است «نهاد سیاسی» را تقلید کنند. نه می تواند الگوی سوریه را تکرار کند، نه الگوی عراق را، نه قادر است مدل آمریکایی یا مدل اتحادیه‌ای را پیاده کند و نه طبقه حاکمه حاضر است کوچک‌ترین عقب‌نشینی بدون تضمین داشته باشد. این تضادها و شکاف‌ها، همان پایه ی بازی خطرناک، پرتنش و سراسر بی‌ثباتِ امروز ایران است.
در نهایت، این بحران از آن‌جا ناشی می‌شود که در صحنه قدرت، هیچ فرد باسواد، ریشه‌دار و برخوردار از شخصیت و هویت سیاسی واقعی حضور ندارد. هیچ‌یک از چهره‌هایی که امروز در مصدر قدرت قرار گرفته‌اند، نه بزرگ قومی‌اند، نه عقلای جامعه ای و نه نمایندگانِ هیچ سنتی؛ این‌ها صرفاً چهره‌هایی‌اند که ساخته و پرداخته شده‌اند، از سکوهایی پرتاب شده‌اند، بدون ریشه، بدون خانواده تاریخی، بدون عمق و بدون شخصیت. جامعه‌ای که چنین افرادی را بر مصدر کار می‌نشاند، طبعاً نه می‌تواند نهاد بسازد، نه حکومت مؤسساتی ایجاد کند، نه انتخابات واقعی برپا کند و نه هیچ مدل حکمرانی پایداری سامان دهد.اینجاست که تمامیتِ قورمپوزیسیون پیش چشم می آید. همان مخالف‌خوان‌هایی که در میدان‌هایی بازی می‌کنند که خودِ نظام طراحی کرده است. اکنون که روایت رسمی نظام فروریخته است، این ساختار به‌تمامی دست‌وپا می‌زند تا روایت‌های جدیدی برای پر کردن خلأ قدرت بسازد؛ اما این تلاش‌ها، به‌جای ایجاد معنا، تنها بر عمق بحران می‌افزاید. بازیگران این روایت سازی همانا قورومپوزسیون است.قورومپوزسیونی که در طول 47 سال هنوز نفهمیده است جمهوری اسلامی، برخلاف ادعا، هرگز یک نظام ایدئولوژیکِ تبیین‌شده نبوده است؛ نه از دل انقلابی برآمده، نه ایدئولوژی منسجمی داشته و نه دشمنی واقعی را شناسایی کرده است. این نظام برساخته دست آمریکا است؛ نقشی اساسی در تثبیت مرزهای اسرائیل ایفا کرده و اساساً «ایدئولوژی‌نمایی» آن، بخشی از همان طراحی جهانی است. حتی پاییز ۱۳۵۷ «صدای انقلاب شما را شنیدم» چیزی بیش از یک نمایش نبود؛ نمایشی برای تبدیل بحران انتقال قدرت به چیزی شبیه به «انقلاب مردمی».


یادداشت کامل:undefined
اصلِ داستانمتن مستند شده در آبان ماه ۱۴۰۴
https://ble.ir/aquariumnotes/1605615997460228784/1774785472509

۸۱

۱۵:۵۱

Aquarium Notes
متن سخنان پیمان حیدری در جمع آخیزیان، ۳۰ بهمن ۱۴۰۴.pdf

وداع_با_شیطان،_لحظات_آخر_بی_کیفریان_ایرانی،_چه_شد؟.pdf

۳۶۸.۲۲ کیلوبایت

وداع با شیطان، لحظات آخر بی کیفریان ایرانی، چه شد؟
آنچه که اینجا گفته می‌شود ادامه همان اصلِ داستان است. اگر آنجا گفتیم که این مردم، این جامعه، این ساختار، این دولت، این اپوزیسیون، این قورومپوزیسیون، این همه سر و صدا، این همه فیگور، این همه ادعا، در نهایت چیزی جز یک فقدان بزرگ نیست، اینجا می‌گوییم که این فقدان حالا به لحظه جنگ رسیده است. یعنی همان چیزی که سال‌ها زیر پوست این سرزمین خوابیده بود، همان بی‌روایتی، همان بی‌نهادی، همان بی‌جامعگی، همان بی‌دولتی، همان آدم‌های غیب‌شده، همان مردمِ له‌شده، همان توده‌ای که نه می‌داند چه می‌خواهد، نه می‌داند چه نمی‌خواهد، نه می‌تواند دیگری را تحمل کند، نه می‌تواند مسئولیت بپذیرد، حالا در برابر چیزی قرار می‌گیرد که اسمش جنگ است؛ اما جنگ نه به آن معنای کودکانه‌ای که در ذهن این مردم ساخته‌اند.

امضا: ئاخیزی کورده‌واری سه‌ربه‌خو - احمد اسماعیلی- اردیبهشت 1405 - همدان

۴۸

۹:۳۳