موسسهی فرهنگیهنری تهرنگ برگزار میکند:
درسگفتار مهار و مدیریت دولت و اقتصاد توسط جامعهی مدنی در جهت توسعهی دموکراتیک
با کمال اطهاری پژوهشگر اقتصاد سیاسی و توسعه
خلاف همهی امیدها، قرن بیستویکم مایهی توانایی بیشتر جامعهی مدنی (مشارکت و مدیریت اجتماعی) در برابر دولت (قدرت و زور) و اقتصاد (تولید و ثروت) برای دستیابی به توسعهی دموکراتیک نشد. درمقابل دموکراسی سیاسی در کشورهای موجد نهاد آن به خطر افتاد، نابرابری ثروت در داخل جوامع و بین آنها افزون و تغییرات مخرب اقلیمی بر آن افزوده شد، و عصر «کشتیهای توپدار» بازگشت تا جهان بار دیگر وارد «دوران بیسامانی» شود. اینک جوامع مدنی اکثر کشورهای جهان (بخصوص در کشورهای پیرامونی) در میان سیلابهایی قیرگونه که از هرسو فرومیریزند، تنها درحد بدتر نشدن اوضاع تلاش میکنند؛ وضعیتی که جامعهی مدنی ایران نیز دچار آن شده.
آنچه روشن است تا افق تاریخی قابلمشاهده، نهادهای قدرت و ثروت در سطوح ملی و جهانی قابلحذف نیستند، پس باید دربارهی برنامه و نقشهی راه جامع و کارآمدی برای مهار و مدیریت آنها توسط جوامع مدنی اندیشید تا آنها در خدمت ارتقای مادی و معنوی تکتک انسانها با فراهم آوردن فزایندهی امکانات رفاهی و زیستی درآیند.
برایناساس برگزاری درسگفتاری را در دستور کار نهادهایم که به این برنامه و نقشهی راه ازلحاظ نظری و عملی، با توجه به شرایط و سطح توسعهی ایران بپردازد. این فرایند بهشرطی بیشترین برآیند را خواهد داشت که با مشارکت حداکثری دانشجویان، بهمثابه روشنفکران ارگانیک جامعهی مدنی، برگزار شود.
جلسهها:
یک، ناسازوارهی تخصص و مشارکت: کسب جمعیت از دانش پراکنده؛
دو، تطور معنای جامعهی مدنی: آداب کسب سروری؛
سه، دوران بیسامانی در جهان و ایران: مسیر دشوار برونرفت؛
چهار، شکاف اجتماعی-سیاسی در جهان و ایران: شناخت ریشهها؛
پنج، کاستیهای اندیشهی توسعه در ایران: قوت، ضعف؛ فرصت، تهدید؛
شش، آسیبشناسی دولت و فعالیتهای سیاسی در ایران؛
هفت، آسیبشناسی فعالیتهای صنفی و سمنها در ایران؛
هشت، با قدرت و ثروت در ایران چه باید کرد: چشمانداز، برنامه و نقشهی راه._
این درسگفتار دوشنبهها از ساعت ۱۸ تا ۲۰ بهصورت حضوری در محل موسسه و بهصورت مجازی در پلتفرم اسکایروم برگزار میشود.
شروع: تیر ۱۴۰۵_
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام با موسسهی تهرنگ در تماس باشید یا روی بله یا از طریق اساماس پیام بگذارید:
شمارهی تماس: ۰۹۹۱۲۸۲۰۷۹۷آیدی بله:@InstTahrang
_
Ble.ir/tahranginst
درسگفتار مهار و مدیریت دولت و اقتصاد توسط جامعهی مدنی در جهت توسعهی دموکراتیک
با کمال اطهاری پژوهشگر اقتصاد سیاسی و توسعه
خلاف همهی امیدها، قرن بیستویکم مایهی توانایی بیشتر جامعهی مدنی (مشارکت و مدیریت اجتماعی) در برابر دولت (قدرت و زور) و اقتصاد (تولید و ثروت) برای دستیابی به توسعهی دموکراتیک نشد. درمقابل دموکراسی سیاسی در کشورهای موجد نهاد آن به خطر افتاد، نابرابری ثروت در داخل جوامع و بین آنها افزون و تغییرات مخرب اقلیمی بر آن افزوده شد، و عصر «کشتیهای توپدار» بازگشت تا جهان بار دیگر وارد «دوران بیسامانی» شود. اینک جوامع مدنی اکثر کشورهای جهان (بخصوص در کشورهای پیرامونی) در میان سیلابهایی قیرگونه که از هرسو فرومیریزند، تنها درحد بدتر نشدن اوضاع تلاش میکنند؛ وضعیتی که جامعهی مدنی ایران نیز دچار آن شده.
آنچه روشن است تا افق تاریخی قابلمشاهده، نهادهای قدرت و ثروت در سطوح ملی و جهانی قابلحذف نیستند، پس باید دربارهی برنامه و نقشهی راه جامع و کارآمدی برای مهار و مدیریت آنها توسط جوامع مدنی اندیشید تا آنها در خدمت ارتقای مادی و معنوی تکتک انسانها با فراهم آوردن فزایندهی امکانات رفاهی و زیستی درآیند.
برایناساس برگزاری درسگفتاری را در دستور کار نهادهایم که به این برنامه و نقشهی راه ازلحاظ نظری و عملی، با توجه به شرایط و سطح توسعهی ایران بپردازد. این فرایند بهشرطی بیشترین برآیند را خواهد داشت که با مشارکت حداکثری دانشجویان، بهمثابه روشنفکران ارگانیک جامعهی مدنی، برگزار شود.
جلسهها:
یک، ناسازوارهی تخصص و مشارکت: کسب جمعیت از دانش پراکنده؛
دو، تطور معنای جامعهی مدنی: آداب کسب سروری؛
سه، دوران بیسامانی در جهان و ایران: مسیر دشوار برونرفت؛
چهار، شکاف اجتماعی-سیاسی در جهان و ایران: شناخت ریشهها؛
پنج، کاستیهای اندیشهی توسعه در ایران: قوت، ضعف؛ فرصت، تهدید؛
شش، آسیبشناسی دولت و فعالیتهای سیاسی در ایران؛
هفت، آسیبشناسی فعالیتهای صنفی و سمنها در ایران؛
هشت، با قدرت و ثروت در ایران چه باید کرد: چشمانداز، برنامه و نقشهی راه._
این درسگفتار دوشنبهها از ساعت ۱۸ تا ۲۰ بهصورت حضوری در محل موسسه و بهصورت مجازی در پلتفرم اسکایروم برگزار میشود.
شروع: تیر ۱۴۰۵_
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام با موسسهی تهرنگ در تماس باشید یا روی بله یا از طریق اساماس پیام بگذارید:
شمارهی تماس: ۰۹۹۱۲۸۲۰۷۹۷آیدی بله:@InstTahrang
_
Ble.ir/tahranginst
۲۶۹
۱۱:۴۰
درباره منطق دیالکتیک و تضاد.pdf
۶۸۴.۹۱ کیلوبایت
دربارهی منطق دیالکتیک و تضاد
کمال اطهاری
سایت نقد اقتصاد سیاسی، مهر ۱۴۰۳
مارکسیسم سه جزء و سه منبع دارد: فلسفه (ایدئالیسم آلمانی)، اقتصاد (اقتصاد کلاسیک انگلیس)، و سوسیالیسم (سوسیالیسم تخیلی فرانسوی). در این میان درک دو جزء اقتصاد سیاسی و سوسیالیسم علمی وابسته به درک دیالکتیک است که اساس فلسفهی هگل بوده است. هگل معتقد بود که حقیقت با انطباق مفاهیم بر ابژه یا واقعیت حاصل میشود، و این انطباق در جهان پویا و تحولیابنده، با علم منطق یا همان دیالکتیک بهدست میآید. وی در دو کتاب موسوم به «منطق کبیر» و «منطق صغیر» دیالکتیک را تشریح نمود. اما مارکس اثری جداگانه دربارهی دیالکتیک نداشت. برای همین لنین تاکید داشت که بدون خواندن و درک منطق دیالکتیک هگل، مارکسیسم قابل درک نیست. البته پیشفرض دیالکتیک مارکسی، جهانی با مقصد یا هدفی از پیش تعیینشده توسط عقل کل نیست، اما مانند هگل حل تضاد درونی بهمثابه یک قاعده، تکاملبخش است و تضاد بیرونی حل آن را مشروط میکند. منطق دیالکتیک بهمثابه علم شناخت، فراتر از اعتقاد به سوسیالیسم علمی است و در همهی حوزههای شناخت کاربرد دارد. بهطور مثال اکنون که نوآوری به اصلی اساسی در اقتصاد دانش تبدیل گشته، دیالکتیک به علم مدیریت و سازمان راه یافته است. بهخصوص تحلیلهای اجتماعی و تاریخی و از آنجمله توسعهپژوهی بدون منطق دیالکتیک ناقصاند، چون شناخت روابط علّی در پدیدههای تاریخی بدون منطق دیالکتیک ممکن نیست، یا تاریخ را به روایت آن تقلیل میدهد. در نتیجه بدون بهرهگیری از آن، عمل اجتماعی (praxis) برای توسعهی اقتصادی و اجتماعی نیز ناقص و ابتر میماند، چون منطق، علم ارتباط مفاهیم برای شناخت واقعیت است. اما بهرغم این، پرداختن عمیق به مقولهی دیالکتیک و تضاد در متون مارکسیستی مغفول مانده است، و همانطور که «گرویسمن» در مقالهی دیالکتیک چیست در نقد «پوپر» مینویسد: «اهمیت دارد که نظریهپردازان ماتریالیسم دیالکتیکی بیشتر به سیاستزدایی از دیالکتیک بپردازند. بهویژه، آنها باید اذعان کنند که اطلاق ماتریالیسم دیالکتیکی بر جامعه و تاریخ، یعنی ماتریالیسم تاریخی، موجب پیشبینیهای دقیق اجتماعی نخواهد شد»، یعنی از دیالکتیک به پوستهی آن اکتفا نکنند.
بر این اساس در دههی اخیر برآن بودم که دربارهی منطق دیالکتیک و تضاد مطلبی بنویسم، اما در هر آغاز نوشتنی، دانش خود را کافی نمیدیدم، پس به اشاراتی در یادداشتها و گفتارها بسنده میکردم. با ترجمهی مقالهی «از مقدمهی ۱۸۵۷ تا دیباچهی ۱۸۶۷: تأملاتی در روش مارکس در نقد اقتصاد سیاسی» حلقهی مفقودهی روششناسی مارکس را دربارهی چگونگی استفاده از تضاد دیالکتیکی در اقتصاد سیاسی یافتم. بعد از آن نیز کتاب «درسگفتارهایی دربارهی فلسفهی تاریخ» را خواندم که بدون آن که با بسیاری از نتیجهگیریهای آن موافق باشم، از روششناسی آن بسیار آموختم. نویسنده در این کتاب، که در سال ۲۰۱۰ بهروسی نوشته و از روسی به فارسی ترجمه شده، بهطور عمیق به منطق دیالکتیک پرداخته، و کاستیهای بهکارگیری منطق دیالکتیک را در فرایند ساختمان سوسیالیسم در اتحاد شوروی، و در نتیجه فروپاشی آن و بهوجود آمدن نظام اقتصادی و سیاسی منحط کنونی را ژرفکاوی میکند. گفتنی است که در آغاز نوشتن این مطلب به مقالهی ارزندهی «دیالکتیک مفهوم نزد مارکس و هگل» نیز برخوردم و آن را همراستا با رویکرد کتاب پیشین یافتم.
با این زمینه تصمیم به نوشتن فصلی با عنوان «دیالکتیک و تضاد»، در کتابی دربارهی سوسیالیسم (که در دست تالیف دارم) گرفتم. این یادداشت در واقع پیشنویسِ مباحث اصلی این فصل است تا درآمدی باشد برای احیای گفتمان نظری-کاربردی دربارهی مقولهی تضاد، که مقولهای مغفول در تحلیل و گفتمان جامعهشناسی تاریخی و اقتصاد سیاسی ایران گشته، و یکی از علل پررنجتر و طولانیتر شدن راه توسعهی ایران شده است. مگر معتقد باشیم روششناسی ما تنها با «اطلاق ماتریالیسم دیالکتیکی بر جامعه و تاریخ»، و در نتیجه شناخت ما از واقعیت خودبهخود درست، ولی فقط زور حریف حیلهگر بیشتر بوده است. این شیوهی استدلال کسانی است که محق بودن را بر اساس جبر تاریخی، برای ساختن تاریخ کافی میدانند. امیدوارم با ارائهی این پیشنویس، از نقد و پیشنهادهای تکمیل آن بهرهمند شوم، و این گفتمان همهی ما را به نوشتن آثاری مفید و راهگشا برای حرکت در جهت ساختن آرمانشهری قابل تحقق یاری کند...
https://ble.ir/athari_alborz
۴۷۵
۱۰:۴۹
اسلام بهمثابه ایدئولوژی دولت.pdf
۴۳۲.۲ کیلوبایت
اسلام بهمثابه ایدئولوژی دولت:
پژوهشی بر اساس مفهوم قدرت، فرهنگ و ایدئولوژی نزد گرامشی
وان نورشیرا وان محمد غزالیترجمهی کمال اطهاری
کانال «البرز | کمال اطهاری»خرداد ۱۴۰۵
---- پیشگفتار مترجم
- چکیده
- مقدمه
- فرهنگ، قدرت، دین و دولت
- اسلام بهمثابه ایدئولوژی دولت
- هژمونی و منازعه بر سر قدرت در جامعهی مدنی
- نتیجهگیری---
پیشگفتار مترجم:
پیش ازین در چندین گفتار و نوشتار، به لزوم بهکارگیری چارچوب نظری گرامشیایی برای تحلیل چگونگی وقوع انقلاب موسوم به اسلامی، اسلام بهمثابه ایدئولوژی دولت (state)، منازعات قدرت درون حاکمیت، و به چالش کشیدن هژمونی حاکمیت (بهخصوص جناح اخباری آن) پرداخته بودم. و بر اساس آن به ضرورت عدم اکتفا به گفتمان ضد هژمونی (anti-hegemony) تاکید، و کوشیده بودم مبانی و راه و روشِ دستیابی به هژمونی بدیل یا جایگزین (counter-hegemony) را نشان دهم. اما این کوششها از پسِ گفتمان سیاستزده و انتزاعی، و غفلت روشنفکران و فعالان مدنی و سیاسی ایران از تعریف و ساماندهی هژمونی بدیل برنیامد. بر این اساس، برای نشان دادن شیوهی تحلیل گرامشیایی و تاثیر آن در دگرگونی هژمونی حاکم در کشور مالزی که در آن نیز «اسلام بهمثابه ایدئولوژی دولت برساخته شده است»، ترجمهی دو مقاله را در دستور کار نهادم که نخستین آن در اینجا ارائه میشود. پس از ارائه دومین ترجمه، میکوشم در یادداشتی جداگانه به تحلیلِ آن چه در جامعهی مالزی گذشته و مقایسهی ایران با آن بپردازم. گفتنی است که این ترجمهها پیشدرآمد درسگفتاری است که برگزاری آن را در تیرماه جاری در موسسهی «تهرنگ» با عنوان «مهار و مدیریت دولت و اقتصاد توسط جامعهی مدنی در جهت توسعهی دموکراتیک» در دستور کار قرار دادهایم.
https://ble.ir/athari_alborz
۷۳۳
۱۶:۴۰
گرامشی، هژمونی بدیل و....pdf
۹۶۹.۳۱ کیلوبایت
گرامشی، هژمونی بدیل و ائتلافهای اتحادیههای کارگری و
سازمانهای جامعهی مدنی در مالزی
لیلیان مایلز و ریچارد کراچرترجمهی کمال اطهاری
کانال «البرز | کمال اطهاری»خرداد ۱۴۰۵
---- پیشگفتار مترجم
- چکیده
- نظریههای گرامشی
- مالزی، اتحادیهها و چشمانداز گرامشیایی- اتحادیههای کارگری - سازمانهای جامعهی مدنی- ائتلافها- نتیجهگیری---
پیشگفتار مترجم:
داد جاروبی به دستم آن نگار
گفت کز دریا برانگیزان غبار!(مولوی)
بدون استفاده از نظریههای گرامشی برای فهم روابط دولت و جامعه، راه گذر از دریای پر توفان تاریخ معاصر بهسوی توسعهی دموکراتیک، در مهی سنگین پنهان میماند. بهرهگیری از این نظریهها برای خلق پویا و پیوستهی «هژمونی بدیل» و روبیدن هژمونیهای حاکم که خود پویا هستند، هم در سطح ملی و هم جهانی ضرورت تام دارد. بدون اغراق روشنفکران و فعالان مدنی و سیاسی ایران از لحاظ بهرهگیری نظری و عملی از نظریههای گرامشی از جوامعی چون ترکیه و مالزی تا بیست سال عقب هستند. عمدهی آنها (چپ و راست) همچنان با اصولی زنگزده به روابط دولت و جامعه میپردازند و حتی درکی از مفاهیمی چون هژمونی بدیل و جنگ مواضع و غیره ندارند. در نتیجه در زورقهایی کوچک و نحیف در دریایی مهگرفته، پراکنده و سرگرداناند و مویهگرانه یکدیگر را آواز میدهند.
این مقاله را ازینرو ترجمه کردهام که از لحاظ تئوریک مکمل یا در واقع متممی لازم برای مقالهی «اسلام بهمثابه ایدئولوژی دولت: پژوهشی براساس مفهوم قدرت، فرهنگ و ایدئولوژی نزد گرامشی» است. نویسندگان که هردو پژوهشگر و مدرس در دانشگاههای انگلستان هستند، به نکتهای اساسی در نظریهی گرامشی توجه داشتهاند که در دیگر خوانشها از آن مفقود بوده است: «گرامشیایی خواندنِ چارچوبی که طبقهی کارگر و سازمانهایش را حذف میکند، عمیقا قابل بحث است». بر همین اساس آنها بهطور مستند بر برداشتهای متقابل در ائتلافهای میان سازمانهای جامعهی مدنی و اتحادیههای کارگری، بهمثابه شاخصی کلیدی برای سنجش توان نیروهای هژمونی بدیل، تمرکز میکنند. و به دلیل وجود «تفاوتهایی بنیادین میان این فعالان» نتیجه میگیرند که انکشاف هژمونی بدیل در آینده مسیری آسان را نخواهد پیمود. رخدادهای سیاسی مالزی تاکنون این آیندهنگری را تائید نموده است. روششناسی آنها دربارهی شناسایی برداشتهای متقابل سازمانهای جامعهی مدنی و اتحادیههای کارگری، برای روشنفکران و فعالان مدنی و سیاسی ایران بسیار آموزنده است و شایسته است جای روایتهای پراکنده و دلبخواهی (arbitrary) از جامعه را بگیرد، که در حد عکسبرداری است ولی مد شده به آنها ثبت «تجربهی زیسته» گفته شود.
نویسندگان مقاله از مستندسازی چنین نتیجه گرفتهاند که در سخن و شعار اعتقاد به ائتلاف و همکاری وجود داشته، اما در واقع شاهد ائتلافهایی بودهاند که صرفا «در مخالفت با دولت» تعریف میشدند. بر این اصل هم تاکید داشتهاند که برای انکشاف هژمونی بدیل ضرورت دارد پیوندی گسترده و عمیق میان فعالان درون ائتلاف، با بهکارگیری معیارهایی همچون اشتراک ماموریت و هدف، و... برقرار گردد. نتیجه و ضرورتی که دربارهی ائتلافهای مدنی و سیاسی ایران (اگر وجود داشته باشد) با شدت بسیار بیشتری صادق است.
همانطور که پیشتر آمده بود، پس از ارائهی این ترجمه در یادداشتی جداگانه به تحلیلِ آنچه تا امروز در جامعهی مالزی گذشته و مقایسهی ایران با آن خواهم پرداخت. گفتنی است که این ترجمهها و یادداشت، پیشدرآمدِ درسگفتاری است که برگزاری آن را در تیرماه جاری در موسسهی «تهرنگ» با عنوان «مهار و مدیریت دولت و اقتصاد توسط جامعهی مدنی در جهت توسعهی دموکراتیک» در دستور کار قرار دادهایم.
https://ble.ir/athari_alborz
۷۳۴
۷:۲۴
برکشیدن مقاومت به توسعهی دموکراتیک
کمال اطهاری
احساس میکنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمهی خورشید
در دلم
میجوشد از یقین.
(الف. بامداد)
مقاومت فعلی منفعل نیست: عبوس و درخودتپیده، و تنها به فرمان گردن ننهادن. مقاومت بهمعنای نگاه داشتن یقین و پروراندن گوهری توسعهبخش است تا هزاران چشمهی خورشید را به جامعه بتاباند. دکتر مصدق را ببینید که چگونه عدم تقابل مستقیم با کودتای ۲۸ مرداد را با اکتفا به مقاومت شخصی در برابرش برگزید. وی با این یقین و مقاومت، هم حداقل نهادهای توسعهبخش را حفظ کرد تا بهاجبار در انقلاب سفید وظائف پایهی اقتصادی و اجتماعی انقلاب مشروطه و نهضت ملی تحقق یابند؛ و هم مشروعیت را از پهلوی دوم و ایالات متحده چنان گرفت، که آن یک با دودمانش در نهایت برباد رفت؛ و این یک را چون دیوی پلشت چنان از ذهن مردم براند که بهرغم بیداد حاکمیت جمهوری اسلامی، یارای بازگشت نظامی نداشته باشد.
عزتالله سحابی و هدی صابر گوهری از جنس دکتر مصدق داشتند، و هاله سحابی هم حتما از آن نصیب برده بود که با پدر در خاک شد... «آه از آن رفتگان بیبرگشت». عزتالله سحابی علاوه بر ایران و مردمدوستی، دو خصلت اصلی داشت که وی را از دیگر فعالان و نخبگان سیاسی و فکری جدا میکرد: جبههاندیشی و توسعهاندیشی. هدی صابر پیرو این دو خصلتِ سحابی و دوستدار وی بود، با این تفاوت که سحابی به الزامات حوزهی سیاسی بیشتر میاندیشید، و صابر به الزامات حوزهی مدنی که ضرورت مکملیت آنها روشن است و هردو به همین دلایل از حاکمیت جمهوری اسلامی ستمی بیحد دیدند... «بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان».
سحابی و پیرو او صابر میدانستند که بدون داشتن خصلتهای جبههاندیشی و توسعهاندیشی، نه جنبشی فراگیر بهصورت انقلاب رخ خواهد داد، و نه در صورت پیروزی به سرانجام و اهداف خود خواهد رسید. آنها دیگر انقلاب را «در ایران فعلی» ممکن و روا نمیدانستند، و آن چه در ایران تا کنون گذشته است نیز درستی رویکرد آنها را تائید میکند. در واقع پس از فعالان و نخبگان سیاسی و فکری مشروطه، این خصائل لازم (جبههاندیشی و توسعهاندیشی) برای جهتدادن ارادهی ملی-مردمی بهسوی توسعه و تکامل اجتماعی با برنامهای بدیل، بهتدریج از دههی ۱۳۴۰ بین فعالان و نخبگان سیاسی و فکری ایران بسیار کمیاب شد و هنوز هم از آنها غفلت میشود. در نتیجه امواج نارضایتی مردم همچون توفانهای موسمی برمیخیزد، و بدون رسیدن به مقصود تا توفانی دیگر فرومینشیند. هرچند هرچه میگذرد انحصارگری و ناکارآمدی حاکمیت، فاصلهی زمانی توفانها را کوتاهتر و دشمنان ایران را به دستدرازی بیشتر ترغیب کرده باشد. از سوی دیگر، آموزههای شخصیتهایی چون دکتر مصدق و پیروانی چون سحابی و صابر، و دیگر جریانها و شخصیتهای سیاسی و مدنی مترقی ایران، مقاومت جامعهی مدنی در برابر تجاوز خارجی را با حفظ حق تعیین سرنوشت خود برای توسعهی دموکراتیک پیوند زده است. هم ازینرو است که جناح اخباری حاکمیت در پی حفظ انحصار قدرت و ثروت، دروازهی قلعهی رسانهی بهاصطلاح ملی و اینترنت را بر روی مردم بسته است، همان مردمی که رهبر حاکمیت نامیده شدهاند.
یک نکتهی بسیار مهم در رویکرد سیاسی و اجتماعی سحابی و صابر که در همنشینی با آنها بر من روشنتر گشت، اجتناب عملی آنها از دوگانهسازی سطحی انقلاب یا اصلاح بود. آنها در عمل پیوسته و بیدریغ، به بیان گرامشی در «جنگ مواضع» شجاعانه شرکت میکردند. پرهیز از تحریمهای احساسی انتخابات، پرهیز از خشونت و بیتابی برای انقلاب زودرس، برای جلوگیری از ورود یا کشاندنِ ناآزمودگانی بدون نقشه و هدف سنجیده به «جنگ رودرو» در خیابان (تحت لوای انقلاب) و برای آن بود تا فرسوده و سرخورده نشوند. که متاسفانه بهدلیل بیخردی و ناکارآمدی حاکمیت و ناامیدشدن مردم از آن، بارها تکرار شده است. سحابی و صابر، مقاومت را به اصلاحگری، بهمعنای حضور در حاکمیت با کنار گذاشتن اصول خود، تقلیل نمیدادند. مقاومت نزد آنها بهمعنای جنگ مواضعی بود که به ارادهی ملی-مردمی برای توسعهی دموکراتیک با رویکرد سوسیال دموکراتیک جهت دهد.
۱۸۱
۱۴:۳۵
در مطالعات توسعه، ترکیب رویکردهای سحابی و صابر را «دموکراسی توسعهبخش» مینامند که فراتر از «دموکراسی سیاسی» میرود. از دیدگاه دموکراسی توسعهبخش، دموکراتیکشدن فرایندِ بطئیِ توسعهی اقتصادی-اجتماعی است، یعنی فرایند توسعهی قابلیتها و استعدادهای انسان، با اعتقاد به حمایت از فرایندهای سیاسی آزاد و شفافی که پشتیبان برابری و عدالت اجتماعی باشند. باشد که روشنفکران و فعالان سیاسی و مدنی با بهرهگیری از چشمههای یقین، و بهکارگیری و انکشاف آموزههای این اندیشهورزان فعال در زمینهی جنگ مواضع برای توسعهی دموکراتیک ایران، از درد و رنج ملت بزرگ ایران در راه تحقق آن بکاهند.
۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
---
این یادداشت در یادنامهی پانزدهمین سالگرد درگذشت عزتالله سحابی، هاله سحابی و هدى صابر منتشر شده است.
https://ble.ir/athari_alborz
۲۵۹
۱۴:۳۶
خشکسالی یا خشکسازی.pdf
۲۵۲.۶۶ کیلوبایت
خشکسالی یا خشکسازی: اقتصاد سیاسی آب در ایران
کمال اطهاری
کانال تلگرامی البرز۱۵ تیر ۱۴۰۵
اقتصاد سیاسی به شناخت شیوهی تخصیص منابع به تولید و توزیع، یا شیوهی بازتولید اقتصادی و اجتماعی در رابطه با نهادها (دولت، طبقات، مالکیت، بازار...) میپردازد. آب کالایی عمومی و حیاتی و از منابع اصلی و بدون جایگزین تولید و بازتولید گستردهی اقتصادی و اجتماعی است؛ ازینرو تخصیص آب، در اساس توسط نهاد دولت و طبقات ذینفوذ در آن تعیین میشود و نهاد بازار بهطور مستقیم در آن دخیل نیست. در کشور ایران با اقلیم عمدتا گرم و خشک، شیوهی سیاستگذاری دولت اهمیتی حیاتیتر در تامین و تخصیص بهینهی آب و جلوگیری از تشدید بحران آب بهخصوص در دوران تغییرات اقلیمی کنونی دارد. بحران آب در ایران موجب خشک شدن دریاچهها، رودخانهها و تالابها، کاهش سطح آبهای زیرزمینی، فرونشست زمین، تنزل کیفیت و شوری آب، شوری و فرسایش خاک، بیابانزایی، فراگیری ریزگردها، مهاجرت ناچار بهصورت تخلیهی کامل روستاها شده است. همچنین باعث تنشهای محلی و منطقهای، آسیبپذیری امنیتی استانهای مرزی، و در نهایت از میان رفتن مشروعیت نظام گشته است. ازینرو تحلیل اقتصاد سیاسی آب در ایران پیشنیازی ضروری برای ارائهی برنامهی بدیل برای توسعهی اقتصادی و اجتماعی دموکراتیک است.
اما اقتصاد سیاسی در ایران، نزد جریانهای رادیکال بیش از حد به تحلیلهایی عام دربارهی شیوهی تولید سرمایهداری (و نه شکلبندیها و رشتههای مشخص آن) گرایش یافته، و تحلیلِ اقتصاد سیاسی به واژگان نولیبرالیسم و امپریالیسم و روایتی سیاسی از جهان تقلیل یافته است. راست جدید مبتذل که از سبز شدن اقتصاد سیاسی درب لانهی «بازار» خود گریزان است، موضوع آب را به گفتمان رایج سیاستگذاری خود وارد نمیکند مگر از کمبود آن برای توجیه پروژههای ساختمانی چون انتقال پایتخت به سواحل جنوب، طرح تخیلی «ایرانرود» و... بخواهد برای خدمتگزاری به بورژوازی رانتی مستغلات بهره گیرد. راست سنتی (بهخصوص جناح اخباری آن) نیز که از منافع سیاستگذاری گذشتهی آب (مانند مجازسازی چاه غیرمجاز) بهرهی سیاسی و اقتصادی برده است، به روی خود نمیآورد تداوم این سیاستها «زمین سوخته» برای مردم ایران باقی خواهد گذاشت و برای نشنیدن صدای فاجعه، بر طبل جنگ میکوبد.
به این دلیل بهرغم آثار با ارزشی که بهخصوص در یک دههی اخیر در حوزهی اقتصاد سیاسی آب تولید شده و گاه به رسانهها راه یافته است، غفلتی باور نکردنی نزد روشنفکران و فعالان مدنی و سیاسی رسمی و غیررسمی (از آن جمله فعالان محیط زیست) در این باره وجود داشته است. در چند دههی بعد از انقلاب اسلامی، دولتها و طبقات ذینفوذ هر «غلطی» که خواستهاند با تامین و تخصیص آب کردهاند، بهطوری که اکنون دو برابر برداشت مجاز (۸۰ درصد در مقابل ۴۰ درصد مجاز) از منابع تجدیدپذیر آب صورت میگیرد. در واقع سیاستهای بهشدت نادرست حاکمیت باعث «خشکسازی» منابع آب و سرزمین ایران شده است، نه «خشکسالی» که هشدار آن در اثر گرمایش کره زمین از دههی ۱۹۸۰ داده شده است. تداوم این سیاستها نهتنها فاجعهی بومزیست، که انحلال تمدنی ایران را در شرایط ناپایدار خارجی و داخلی در پی خواهد داشت...
۵۲۶
۱۰:۳۸
درآمدی بر سرمشق توسعهی اقتصاد و جامعهی دانش در ایران
کمال اطهاری
انتشارات کتاب شرق، ۱۴۰۲
• فهرست، مقدمه و بخشهایی از کتاب، و گفتوگو، رونمایی و معرفی
• پادرو
• ایران کتاب
• بانک کتاب شهر
• طاقچه
اقتصاد ایران به تکمحصول نفت وابسته باقی مانده و شهرداریها شهرفروشی میکنند. انحصارگران رانتجو بخش خصوصی و بسیاری از صنایع را دچار ورشکستگی کردهاند و کالاهای بیکیفیت و بسیار گران تولید میکنند که حاصل آن کاهش تولید و افزایش بیکاری و فقر است. در نبود سیاست اجتماعی شایسته نیروی کار و بهخصوص زنان روزبهروز از ثمرات تولید و بختهای اجتماعی کمتر بهره میبرند و آنچه بهدست میآورند را نیز ابرتورم بر باد میدهد تا فقر آموزشی، بهداشتی، مسکن و... فراگیرتر شود. کشاورزی هوشمند نشده در نتیجه وضعیت کشاورزان و نيز محيط زیست بحرانی گشته است و...
در دوران نوین تنها راه برونآمدن از این بحرانهای فاجعهبار توسعهی اقتصاد و جامعهی دانش و تشکیل دولتی توسعهبخش برای تحقق آن است. در این کتاب کوشیدهام با بررسی مفهوم و انواع تجارب تحقق اقتصاد و جامعهی دانش در جهان در چارچوبهای اقتصاد توسعه و اقتصاد سیاسی مارکسی مبانی این سرمشق نوین توسعه را به جامعهی مدنی ایران ارائه کنم تا مبنای گفتمان در حوزهی عمومی قرار گیرد. چرا که سرآغاز هر حرکت توسعهبخش توافق دربارهی ساختار سرمشقی نوین یا بدیل است. بهخصوص این وظیفهی روشنفکران است که با شناخت ضرورتهای هر دوران دانش توسعهبخش را به میان مردم ببرند تا به نیروی مادی رهاییبخش تبدیل گردد.
همانطور که در متونی دیگر به این مضمون از آنتونیو گرامشی اشاره داشتهام، روشنفکران باید خواستار و سازماندهندهی رفرم فکری و اخلاقی باشند و چارهای جز این ندارند، یعنی باید زمینهی انکشاف ارادهی جمعیِ ملی-مردمی را در جهت تحقق شکل والای تمدن امروز فراهم آورند. این مهم هنگامی حاصل میشود که بتوانند همواره از پسِ شناختِ ضرورتهای دورانهای نو برآیند و همگام با تحولات اساسی در اقتصاد و توازن قدرتها در سطوح بینالمللی، ملی و محلی حرکت کنند. نقش روشنفکر نقاد باید از واگویهی خام درد و رنج مردم، و انحرافات و خطاهای حاکمیت فراتر رود؛ باید سطح گفتمان را از اطلاعرسانی و خبر فراتر برده و آنها را تبدیل به دانش توسعهی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کنند، و دانشهای گوناگون را به خِرد یا برنامهی مشخص رهاییبخش ارتقا دهند.
در این کتاب قصد ندارم به سپهر سیاسی در ایران بپردازم، یعنی به جهتگیریهایی سیاستزده و معطوف به قدرت اکتفا کنم. همانطور که شرح دادم، حوزهی سیاسی (polity) در ایران نابالغ و سترون است. عدم بلوغ حوزهی سیاسی بدین معنا است که چه حاکمیت و چه مخالفان آن بهجای توسعهاندیشی، قدرتاندیش هستند و حوزهی سیاسی بهجای توافق به برنامهی توسعهبخش به محل مجادلاتی کممایه تبدیل شده است. حاکمیت ضدتوسعه عمل کرده و میکند، و مخالفان تنها به نفی انحصارگری و خطاهای متعددش میپردازند و فاقد برنامهی بدیل و حتی گفتمان دربارهی آن هستند. من معتقدم که سیاست تنها زمانی ارزش پرداختن دارد که بتواند برنامهها و سیاستگذاریهای بهینه و کارآمد را برای توسعه تحقق بخشد. پس نخست باید چنین برنامهای را تدوین کرد و آنگاه سپهر سیاسی را در خدمت آن درآورد، نه معکوس. یعنی سپهر سیاسی باید مجریِ برنامهها و سیاستگذاریهای توسعه باشد.
کتاب درآمدی بر سرمشق توسعهی اقتصاد و جامعهی دانش در ایران را با این امید نوشتهام که گامی در راهِ انطباق روشنفکران و نخبگان با وظائف و دورانهای نو، و حرکتی همگام با تحولات ناشی از آن باشد؛ و سرآغازی برای رفع نقص دانش ما از دوران نو، و زمینهساز انکشاف ارادهی جمعیِ ملی-مردمی در جهت توسعهی ایران شود. یعنی همان کاری که روشنفکران مشروطه از عهدهی آن برآمدند، اما مدتها است نقص آگاهیِ روشنفکران از وظائف خود در دورانی نو، نهتنها از درد و رنج مردم ایران برای تحقق آرزوهایشان نکاسته، که بر آن افزوده است
۲۵۱
۶:۰۹
برهنه بر خارزار تفته
کمال اطهاری
کانال تلگرامی ایران فردا، ۲۴ تیر ۱۴۰۵
برهنهای را در بستری از خار بپیچانید، لبهای او را بدوزید و بر خاکاش بتابانید.
(محمود دولتآبادی: کلیدر)
ملت ایران را در بستری از خار پیچیده و بر خاکی تفته تابیدند، اما مقابل حملات اسرائیل و ایالات متحده، خود لبهایش را دوخت تا فریاد خشم و مشتهای گرهکردهاش، متجاوزان را به تداوم حمله ترغیب نکند. چون میخواهد خود تکلیفش را با پادشاهانی که خواب فتح او را میبینند روشن کند و از «تیرگیهای مزّور» آنها برهد. این شجاعت و بزرگی، حاکمیت جمهوری اسلامی را چنان نجات داد، که همهی جناحهای آن حداقل بهلفظ آستانبوس ملت گشتند.
اما دیری نگذشت که جناح اخباری حاکمیت که درست مانند نتانیاهو بقایش را در ادامهی جنگ میبیند، از درون خانهی نئیناش آتشبازی آغاز کرد و اینبار نه جناح رقیب، که کل «شورایعالی امنیت ملی» را هدف گرفت. نشانههای واضحی وجود دارد که بخشی از این آتشبازی به اشارت نتانیاهو بود تا ترامپ را قانع کند ایران قصد ترور وی را دارد. اما بخشی دیگر، هراس شدید برخی در جناح اخباری حاکمیت است که در صورت بهسرانجام رسیدن توافق، شعام تصمیم بگیرد دستهگلهایی را که تا کنون درون تیرگیهای مزّورشان به آب دادهاند را رو کند، چون وسط مذاکرات وقت این کار نیست. از همینرو است که یک نمایندهی مجلس که حتما علم سیاست را تا حد ابجدخوانی بلد است، هنگامی که ترامپ برای اجلاس ناتو در کشور «برادر» ترکیه بود، در بوق میکند که ترامپ را با موشک بزنیم! وی خوب میداند این یعنی خودکشی، چون بلافاصله کل ناتو (بهعلاوه ترکیه) ایران را زیر و رو خواهند کرد و دیگر نیازی به اسرائیل هم نیست. چنین سخنی یعنی طرف نهتنها همهی رانتهای گذشته را میخواهد، بلکه از جناح حاکم کنونی تضمین (تسلیم) کامل میخواهد که از «غبار» اعمالش هم چشم بپوشد. پس ترمزبریده حرکت میکند، چون بالاتر از سیاهی وجودش، رنگی نیست.
دراینمیان، آنچه برای این قبیل هرزهلایان مطرح نیست، درد و رنجی است که ملت برهنهشده بهدست آنها، از پیمودن راه بر این خارزار تفته، و دیدن سقوط پیوستهی جان و روح سروبنان و سبزبنان سوخته بر کنار خود میکشد؛ اما روح بلندش هنوز مانع گشودن لبهای خود و بلند کردن مشتهایش است. برای این «دوزخیان زمین» نهتنها رنج ملت ایران مطرح نیست، که با وقاحت ازین فرصت هم برای پیشبرد منافع ضد انسانی خود بهره میگیرند. اما آنها این ملت را دستکم گرفتهاند، این ملت در طول یک قرن دو پادشاه فتح را سرنگون کرده و آماده است که این دستهی اقلیت اخباری را که بهزور بر سر سفرهی انقلاب نشسته است به مغاک تاریک خود باز پس فرستد... «باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد!»
https://t.me/iranfardamag
۸۸
۶:۳۳