بازارسال شده از همآفرینی ایران آینده
🟠 شماره نخست نشریه مطالعات آینده ایران | آتیه
@iranfuture
۲۸
۳:۱۵
بازارسال شده از دَیّان | هانیه دارائی
۳۳
۱۸:۱۵
برای همه داشته هایمان شکر...
۱K
۵:۱۸
بازارسال شده از مرکز بررسی مسائل فرهنگی(هاتف)
#ریلز#نصر_اصفهانیعضو هیئت علمی مرکز پژوهش های مجلس
نه انسداد، نه تسلیم؛ پس راه سوم چیست؟آینده ایران چطور از دلِ بنبستها متولد میشود و جسارتِ حل مسئله چطور میتواند از میدان سیاست به اقتصاد برسد؟ پاسخ را در این ویدیو ببینید.
فیلمهای کامل گعدههای اندیشهورزی هاتف را در آپارات دنبال کنید.
بله | تلگرام | اینستاگرام | ایتا
نه انسداد، نه تسلیم؛ پس راه سوم چیست؟آینده ایران چطور از دلِ بنبستها متولد میشود و جسارتِ حل مسئله چطور میتواند از میدان سیاست به اقتصاد برسد؟ پاسخ را در این ویدیو ببینید.
۵۴
۱۷:۱۵
قدرت امیدِ جمعی؛ امیدی که با هم میسازیم
علیرضا نصراصفهانی
وقتی خبرهای جنگ دوباره به زندگی روزمره مان راه پیدا میکنند، آینده برای بسیاری از ما کوچک میشود؛ به اندازه خبری که منتظرش هستیم، یا تصمیمی که نمیدانیم تا فردا اعتبار دارد یا نه.
در چنین روزهایی، حرف زدن از امید و آینده دشوار است. کسی که نگران جان و خانه و نان خویش است، حق دارد بپرسد: امید این وسط چه دردی را دوا میکند؟
پاسخ به این بستگی دارد که امید را چه بدانیم. امیدی که فقط میگوید «همهچیز خوب میشود»، در برابر رنج واقعی دوام نمیآورد. اما امیدی هست که برای شروع، به تضمین فردای بدون جنگ نیاز ندارد: امیدی که خطر را میبیند، نگرانی را انکار نمیکند و با این حال میپرسد: الان چه چیزی را میتوان حفظ کرد؟ چه رنجی را میتوان کم کرد؟ کدام امکان را میتوان ساخت؟ این امید احساسی بیپشتوانه نیست؛ به شواهد باور دارد: به هر قدم کوچکی که جواب داده، به هر پیوندی که در سختی سرپا مانده است. امیدِ معقول از همین شواهد کوچک آغاز میشود.
این امید، امید تکیه بر خود نیست؛ امیدِ جمعی است. یعنی امیدی که در «با هم بودن» زنده میماند. وقتی یک نفر در ناامیدی فرو میرود، یک نفر دیگر دستش را میگیرد؛ وقتی راهی بسته میشود، با هم راه دیگری پیدا میکنیم. از این منظر امید چیزی است که میان آدمها ساخته میشود؛ در محله، در مدرسه، در خیابان، در همان کارهای کوچکی که هر روز میکنیم.
امید در متن همین زندگی روزمره جاری است. آنجا که از همسایهمان میپرسیم امروز به چیزی نیاز داری یا نه. در ادامه رفتن به سر کلاس، در کمک به مغازهداری که کسبوکارش لطمه خورده، در همان آشتیهای کوچکی که مدتها به تعویق انداخته بودیم، در پیامی که برای آرام کردن نگرانی دوست مان میفرستیم. هیچکدام از اینها تیتر اخبار نمیشوند؛ اما ایران را میسازند.
اما این امید، تسلیمطلب نیست. اگر روزی رسانهها بخواهند ناامیدی را سرریز کنند، اگر بخواهند باور «هیچراهی باقی نمانده» را تزریق کنند، امیدِ جمعی همانجا کار خودش را میکند: با ادامه دادن آگاهانه، با ساختنِ مسیر جایگزین، با پاسخ دادن عملی به این جمله که «هیچ کاری نمیشود کرد». این امید میجنگد؛ با ساختن.
من معنای این امید را چنین میفهمم: کودکی که درسش در میانه بحران قطع نشده است. جایی که آدمها احساس کنند نظرشان شنیده میشود و در ساختن راهحلها سهم دارند.
اما پیشنهاد من این است به جای اینکه هرکدام به تنهایی به خبرها خیره بمانیم و ناامید شویم، دایرههای کوچک همآفرینی بسازیم؛ گروهی برای ادامه آموزش بچهها، شبکهای برای حمایت از کسانی که آسیب بیشتری دیدهاند، جمعی برای پیدا کردن راه نجات کار و زندگی مردم، و فضایی برای گفتوگوی آرام درباره فردا. هر قدم کوچک، اگر مسئلهای واقعی را حل کند، به باور جمعی ما اضافه میشود که: «میتوانیم.»
یک نکته را هم نباید فراموش کنیم: امید واقعی، درد را پنهان نمیکند. امیدی که چشمش را به واقعیت ببندد، دوام نمیآورد. و ستایش «تابآوری مردم» نباید بهانهای شود برای عادی دیدن رنجشان.
خبر بعدی چه خواهد بود، نمیدانیم. اما بخشی از کار امروز ما روشن است: مراقبت از هم، حفظ گفتوگو و ادامه کارهایی که زندگی را قابل اتکاتر میکند. قدرت امیدِ جمعی در همین قدمهای کوچک و پیوسته است؛ قدمهایی که با هم برمیداریم و با آنها، امکانِ فردای بهتر را زنده نگه میداریم.
من از امید به آینده حرف میزنم، چون زندگی امروزمان به افقی برای ادامه دادن نیاز دارد؛ افقی که بتوان دربارهاش فکر کرد، برایش راه ساخت و دیگران را در ساختنش شریک کرد. این افق، میراث هیچکس نیست؛ ساخته ماست و آن را با هم میسازیم.
وقتی خبرهای جنگ دوباره به زندگی روزمره مان راه پیدا میکنند، آینده برای بسیاری از ما کوچک میشود؛ به اندازه خبری که منتظرش هستیم، یا تصمیمی که نمیدانیم تا فردا اعتبار دارد یا نه.
در چنین روزهایی، حرف زدن از امید و آینده دشوار است. کسی که نگران جان و خانه و نان خویش است، حق دارد بپرسد: امید این وسط چه دردی را دوا میکند؟
پاسخ به این بستگی دارد که امید را چه بدانیم. امیدی که فقط میگوید «همهچیز خوب میشود»، در برابر رنج واقعی دوام نمیآورد. اما امیدی هست که برای شروع، به تضمین فردای بدون جنگ نیاز ندارد: امیدی که خطر را میبیند، نگرانی را انکار نمیکند و با این حال میپرسد: الان چه چیزی را میتوان حفظ کرد؟ چه رنجی را میتوان کم کرد؟ کدام امکان را میتوان ساخت؟ این امید احساسی بیپشتوانه نیست؛ به شواهد باور دارد: به هر قدم کوچکی که جواب داده، به هر پیوندی که در سختی سرپا مانده است. امیدِ معقول از همین شواهد کوچک آغاز میشود.
این امید، امید تکیه بر خود نیست؛ امیدِ جمعی است. یعنی امیدی که در «با هم بودن» زنده میماند. وقتی یک نفر در ناامیدی فرو میرود، یک نفر دیگر دستش را میگیرد؛ وقتی راهی بسته میشود، با هم راه دیگری پیدا میکنیم. از این منظر امید چیزی است که میان آدمها ساخته میشود؛ در محله، در مدرسه، در خیابان، در همان کارهای کوچکی که هر روز میکنیم.
امید در متن همین زندگی روزمره جاری است. آنجا که از همسایهمان میپرسیم امروز به چیزی نیاز داری یا نه. در ادامه رفتن به سر کلاس، در کمک به مغازهداری که کسبوکارش لطمه خورده، در همان آشتیهای کوچکی که مدتها به تعویق انداخته بودیم، در پیامی که برای آرام کردن نگرانی دوست مان میفرستیم. هیچکدام از اینها تیتر اخبار نمیشوند؛ اما ایران را میسازند.
اما این امید، تسلیمطلب نیست. اگر روزی رسانهها بخواهند ناامیدی را سرریز کنند، اگر بخواهند باور «هیچراهی باقی نمانده» را تزریق کنند، امیدِ جمعی همانجا کار خودش را میکند: با ادامه دادن آگاهانه، با ساختنِ مسیر جایگزین، با پاسخ دادن عملی به این جمله که «هیچ کاری نمیشود کرد». این امید میجنگد؛ با ساختن.
من معنای این امید را چنین میفهمم: کودکی که درسش در میانه بحران قطع نشده است. جایی که آدمها احساس کنند نظرشان شنیده میشود و در ساختن راهحلها سهم دارند.
اما پیشنهاد من این است به جای اینکه هرکدام به تنهایی به خبرها خیره بمانیم و ناامید شویم، دایرههای کوچک همآفرینی بسازیم؛ گروهی برای ادامه آموزش بچهها، شبکهای برای حمایت از کسانی که آسیب بیشتری دیدهاند، جمعی برای پیدا کردن راه نجات کار و زندگی مردم، و فضایی برای گفتوگوی آرام درباره فردا. هر قدم کوچک، اگر مسئلهای واقعی را حل کند، به باور جمعی ما اضافه میشود که: «میتوانیم.»
یک نکته را هم نباید فراموش کنیم: امید واقعی، درد را پنهان نمیکند. امیدی که چشمش را به واقعیت ببندد، دوام نمیآورد. و ستایش «تابآوری مردم» نباید بهانهای شود برای عادی دیدن رنجشان.
خبر بعدی چه خواهد بود، نمیدانیم. اما بخشی از کار امروز ما روشن است: مراقبت از هم، حفظ گفتوگو و ادامه کارهایی که زندگی را قابل اتکاتر میکند. قدرت امیدِ جمعی در همین قدمهای کوچک و پیوسته است؛ قدمهایی که با هم برمیداریم و با آنها، امکانِ فردای بهتر را زنده نگه میداریم.
من از امید به آینده حرف میزنم، چون زندگی امروزمان به افقی برای ادامه دادن نیاز دارد؛ افقی که بتوان دربارهاش فکر کرد، برایش راه ساخت و دیگران را در ساختنش شریک کرد. این افق، میراث هیچکس نیست؛ ساخته ماست و آن را با هم میسازیم.
۹۰۶
۱۴:۱۰
امام على عليه السلام در توصيف پرهيزگاران میفرمایند.
يُمسِي و هَمُّهُ الشُّكرُ ، و يُصبِحُ و هَمُّهُ الذِّكرُ ، يَبِيتُ حَذِرا و يُصبِحُ فَرِحا ، حَذِرا لِما حُذِّرَ مِنَ الغَفلَةِ ، و فَرِحا بما أصابَ مِنَ الفَضلِ و الرَّحمَةِ
شب را مى آغازد در حالى كه همّ او شكرگزارى حق است و روز را آغاز مى كند در حالى كه همّ و غمش ياد خداست. شب را با ترس مى گذراند و روز را با شادمانى؛ ترس از غفلت خويش كه از آن برحذر داشته شده است و شادمانى به سبب فضل و رحمت خدا كه شامل حال او شده است.
نهج البلاغه، الخطبه ۱۹۳
۱.۲K
۸:۵۸
بازارسال شده از «رسانه برند ملی ایران»
ششمین نشست تخصصی اندیشکده برند ملی ایران:

«طرحی برای چشمانداز ایران آینده»
اندیشکده برند ملی ایران با همکاری «پارادیسهاب» برگزار میکند:طرحی برای چشم انداز آینده ایران
ارائهدهنده:جناب آقای دکتر علیرضا نصر اصفهانی(عضو هیأت علمی و مدیر گروه آیندهپژوهی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی)
زمان: دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵
ساعت: ۱۶:۰۰ الی ۱۸:۰۰
مکان:میدان ونک، بزرگراه حقانی، مسیر غرب به شرق، بعد از چهارراه جهانکودک، خیابان شهیدی، کوچه علمی و فرهنگی، پلاک ۲۵، طبقه اول، سالن کنفرانسhttps://nshn.ir/7e2bv2EZyxivcB
از تمامی پژوهشگران، صاحبنظران و علاقهمندان به حوزههای آیندهپژوهی و توسعه ملی ایران دعوت می شود در این نشست حضور به هم رسانند
@NationalBranding


اندیشکده برند ملی ایران با همکاری «پارادیسهاب» برگزار میکند:طرحی برای چشم انداز آینده ایران
از تمامی پژوهشگران، صاحبنظران و علاقهمندان به حوزههای آیندهپژوهی و توسعه ملی ایران دعوت می شود در این نشست حضور به هم رسانند
@NationalBranding
۲۱
۱۷:۳۵
اگر زیبایی از شباهتهایی با تفاوتهای ظریف پدید میآید، زیباییشناسی این روزهای ایران را میتوان در قافیههایی جست که از جنس یکسانی نیستند، اما به یکدیگر پاسخ میدهند: درخشش مدالی بر سینهٔ جوانی ورزشکار و در یاد آن ۱۵۰۰ جانباختهٔ پای لانچر که نباید از خاطر بروند؛ در گشتِ سربازان بر آبهای تنگهٔ هرمز و در قدمهای مردمی که ۲۵۰ شب است به خیابان میآیند؛ در حضور تمامقد مدیرانی که با وجود خطر، میدان مسئولیت را ترک نمیکنند.
این تجربهها هموزن نیستند و نباید به یک خبر فروکاسته شوند و زیباییشان در همین تفاوت است: هرکدام، به شیوهٔ خود، پاسخی انسانی به روزهای دشوار ایراناند.
در این نگاه، زیبایی ایران امروز در نادیدهگرفتن رنج نیست. زیبایی آنجاست که سوگ فراموش نشود، تلاش دیده شود و زندگی با همهٔ زخمهایش، امکان ادامهدادن پیدا کند. مدالها ورزشی، دستاوردهای علمی، حضور مردم، کار بیادعای کسانی که به دیگران کمک میکنند، صداهای متمایزیاند در یک معنا به هم میرسند: ایران و مراقبت از آینده آن.
شاید قافیهٔ پنهان همهٔ این صحنهها همین باشد: کسی در اندازهٔ توان خود، نمیگذارد دیگری تنها بماند. یکی از مرز پاسداری میکند، یکی مسئولیتی دشوار را بر زمین نمیگذارد و دیگری پشت شیشهٔ مغازهاش مینویسد که در این روزهای سخت، نسیه هم میدهد.
زیبایی این روزهای ایران، زیبایی بیدردی نیست؛ قافیهای است میان فقدان و امید، میان داغی که باید به یاد بماند و زندگیای که باید از آن پاسداری کرد.
پ.ن: ایده یادداشت الهام گرفته از متنی با عنوان "چه چیزی زندگی را زیبا می کند" در فصلنامه ترجمان اثر کریستن فرنچ .
۹۹۸
۵:۲۸
بازارسال شده از روزنامه ایران
علیرضا نصراصفهانی، پژوهشگر حکمرانی در «ایران» نوشت:
متن کامل را اینجا بخوانید
@irannewspaper
۶
۶:۲۴
پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت روز ملی مبارزه با استکبار جهانی
قشر پیشرو برای ساختن آیندۀ روشن و شکوهمند ایران عزیز، جوانان، دانشجویان، و دانشآموزانمان هستند که میبایست به صورت مستمر در پی تسخیر و ویرانسازی لانۀ تاریک «یأس و ناامیدی و نشدنها» و فتحِ خانۀ روشنِ «امید و ما میتوانیم» باشند. لازمۀ این مأموریت، ورزیدگی فوقالعاده و مجهّز شدن به انواع سلاحهای علم و تقوا و مهارت و اخلاق و اراده و تلاش فوقالعاده، و «همعهدی» برای رسیدن به اهداف والا است.
سیّدمجتبی حسینی خامنهای۱۳/آبان/۱۴۰۵
قشر پیشرو برای ساختن آیندۀ روشن و شکوهمند ایران عزیز، جوانان، دانشجویان، و دانشآموزانمان هستند که میبایست به صورت مستمر در پی تسخیر و ویرانسازی لانۀ تاریک «یأس و ناامیدی و نشدنها» و فتحِ خانۀ روشنِ «امید و ما میتوانیم» باشند. لازمۀ این مأموریت، ورزیدگی فوقالعاده و مجهّز شدن به انواع سلاحهای علم و تقوا و مهارت و اخلاق و اراده و تلاش فوقالعاده، و «همعهدی» برای رسیدن به اهداف والا است.
سیّدمجتبی حسینی خامنهای۱۳/آبان/۱۴۰۵
۱K
۱۰:۳۹