تا میآید تصویرت توی ذهنم کمرنگ شود، چیزی از راه میرسد و دوباره تو را به خاطرم میآورد...مثلاً «نهجالبلاغه» همان برگی که روز انفجار خانهتان افتاده بود لبهی باغچه خانهی آقای مهدی حیدرییا یک فنجان «چای ساده»...همان چای که نخوردی؛و آرام گفتی به «متعلقات ادارات دولتی» حساسی...!یا «بچههای لبنانی»... که در سختترین روزهای بودنشان در ایران، روزهای بعد از انفجار پیجر برایشان مادری کردی...!یا «صدقه»... که شنیدم هر روز، با مادرت خانم اشرف خالقی، برای «شهید شدنتان» صدقه کنار میگذاشتید.یا واژه «شهادت خانوادگی» که چه لذتی دارد آدم با سه کودک و پدر و مادر و برادرانش فدای ایران شود...!یا «کتاب دیدار با دبیرکل» ...که گفتی از خواندنش لذت بردی و به دوستانت هم پیشنهاد خوانشش را دادی، که همین یک قلم برای من بس است...!
میبینی، زهرا...؟هنوز خیلی چیزها هست که مرا یاد «اولین و آخرین دیدارمان» میاندازد؛هنوز میان این همه روز و سال،چیزهایی هستند که ناگهان دستم را میگیرند و مرا برمیگردانند به همان دیدار کوتاه... به تو.مرا یاد کن!اگر چیزی از من بیادت مانده ...!
#شهیده_زهرا_عسگری
@azsarekhat
میبینی، زهرا...؟هنوز خیلی چیزها هست که مرا یاد «اولین و آخرین دیدارمان» میاندازد؛هنوز میان این همه روز و سال،چیزهایی هستند که ناگهان دستم را میگیرند و مرا برمیگردانند به همان دیدار کوتاه... به تو.مرا یاد کن!اگر چیزی از من بیادت مانده ...!
#شهیده_زهرا_عسگری
@azsarekhat
۱۲۳
۲۰:۵۹
خوردند و بُردند...
کسی را میشناسم که سابقهی حضور در جبهه را داشت و حاضر بود جانش را هم در آن زمان برای خدا بدهد ولی حالا امروز از آنچه کرده پشیمان شده و از همه طلبکار است.
کسیکه تا دیروز، غبطه میخورد که چرا مثل همراهانش، شهید نشده حالا ناراحت است که چرا دوستانش خوردند و بردند و به او چیزی ندادند.
با این دست آدمها که تعداد کمی هستند شاید نشود بحث کرد ولی از اینکه من هم روزی، چشم و قلبم را فدای کمبودهایم کنم میترسم.
استادصفایی در اینباره گفتههایی دارد. بشنویم...
https://t.me/einsad
کسی را میشناسم که سابقهی حضور در جبهه را داشت و حاضر بود جانش را هم در آن زمان برای خدا بدهد ولی حالا امروز از آنچه کرده پشیمان شده و از همه طلبکار است.
کسیکه تا دیروز، غبطه میخورد که چرا مثل همراهانش، شهید نشده حالا ناراحت است که چرا دوستانش خوردند و بردند و به او چیزی ندادند.
با این دست آدمها که تعداد کمی هستند شاید نشود بحث کرد ولی از اینکه من هم روزی، چشم و قلبم را فدای کمبودهایم کنم میترسم.
https://t.me/einsad
۱۱۱
۱۹:۰۰
بازارسال شده از سرباز روح الله رضوی
علی الطاهر جنوب لبنان سقوط میکند و المخا جنوب یمن بدست مقاومت میافتد.
فان مع العسر يسرا.
آنجا بلندیهای مشرف بر بقاع را از دست میدهیم و اینجا بلندیهای مشرف بر باب المندب را بدست میآوریم.
ان مع العسر يسرا.
یکجا اسیر میدهیم و یکجا اسیر میگیریم.
فاذا فرغت فانصب.
یکجا کشته میدهیم و یکجا کشته میگیریم.
والى ربك فارغب.
این قاعده جنگ و ایستادگیست. نفسمان را طويل کنیم و کمر همت ببندیم که دشمن پشتش به خروار خروار مادیات گرم است.
فان مع العسر يسرا.
آنجا بلندیهای مشرف بر بقاع را از دست میدهیم و اینجا بلندیهای مشرف بر باب المندب را بدست میآوریم.
ان مع العسر يسرا.
یکجا اسیر میدهیم و یکجا اسیر میگیریم.
فاذا فرغت فانصب.
یکجا کشته میدهیم و یکجا کشته میگیریم.
والى ربك فارغب.
این قاعده جنگ و ایستادگیست. نفسمان را طويل کنیم و کمر همت ببندیم که دشمن پشتش به خروار خروار مادیات گرم است.
۱
۲۱:۱۴
بازارسال شده از ایرانِ جان _ الهه آخرتی
آخرین صداها، مکالمات، دعا و توسلها در علی الطاهر هم جاودانه شد مردان خدا که ماندند و مواضعشان را ترک نکردند باوجود چند ماه محاصره،بمباران با بمبهای فسفری و گازهای کشنده، جیرهبندی آب و غذا،و قدمقدم پیشروی دشمن در سایه دنائتها و خیانتها و کوتاهیها.ماندند برای همه چیزهایی که باید میماند؛ وطن، خاک، شرف، عزت، باور و نامشان در تاریخ و در میان اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا
ماندنی از جنس ماندن ۴۲ جانفدای هوا فضای ایران زمینورودی و خروجیهای تونل گرمدره را که زدند، داشتند موشک تجهیز میکردند رستمزادها برای دفاع از ایران، خاک و آب و آسمان وطن، خواب ناز کودکان ایران زمین و غرور و شرافت و عزت هموطنان و عقیده و باورشان.ورودی و خروجی تونل بسته شد، اما دست از کار نکشیدندبا این امید که ورودی باز شد، موشکها آماده پرتاب باشند.کارشان را انجام دادند، از خدا دلبری کردند و با آخرین نفسها زیارت عاشورایی خواندند که شد آخرین صداهایی که از آن ۴۲ فدایی ایران اسلامی ماند و ماندگار شد آخرین صداها تا آن دمی که هوا تمام شود و نفسشان برودو ماندن تا لحظه رسیدن، بردن و رستگار شدن به خدای کعبه
درست شبیه ماندن و ماندگار شدن بچههای کانل کمیل و حنظله که هنوز در بیابانهای جنوب ایران خط را نگه داشتهاند تا ما سرمان را بالا بگیریم و زندگیمان را بکنیم
آی دنیا که منتظر در هم شکستن مایی،منتظر روزی که خسته شویم و دست بکشیم؛صدای بچههای کانال کمیل و حنظله، تونل گرمدره و ارتفاعات علی الطاهر، تا ابد توی گوش ما زنگ میزندایمان و عقیده و خاک و وطن به جای خود، ما بیمعرفتترین مردم جهانیم اگر روزی فراموش کنیم!
@mybelovedcountry ایرانِ جان
ماندنی از جنس ماندن ۴۲ جانفدای هوا فضای ایران زمینورودی و خروجیهای تونل گرمدره را که زدند، داشتند موشک تجهیز میکردند رستمزادها برای دفاع از ایران، خاک و آب و آسمان وطن، خواب ناز کودکان ایران زمین و غرور و شرافت و عزت هموطنان و عقیده و باورشان.ورودی و خروجی تونل بسته شد، اما دست از کار نکشیدندبا این امید که ورودی باز شد، موشکها آماده پرتاب باشند.کارشان را انجام دادند، از خدا دلبری کردند و با آخرین نفسها زیارت عاشورایی خواندند که شد آخرین صداهایی که از آن ۴۲ فدایی ایران اسلامی ماند و ماندگار شد آخرین صداها تا آن دمی که هوا تمام شود و نفسشان برودو ماندن تا لحظه رسیدن، بردن و رستگار شدن به خدای کعبه
درست شبیه ماندن و ماندگار شدن بچههای کانل کمیل و حنظله که هنوز در بیابانهای جنوب ایران خط را نگه داشتهاند تا ما سرمان را بالا بگیریم و زندگیمان را بکنیم
آی دنیا که منتظر در هم شکستن مایی،منتظر روزی که خسته شویم و دست بکشیم؛صدای بچههای کانال کمیل و حنظله، تونل گرمدره و ارتفاعات علی الطاهر، تا ابد توی گوش ما زنگ میزندایمان و عقیده و خاک و وطن به جای خود، ما بیمعرفتترین مردم جهانیم اگر روزی فراموش کنیم!
@mybelovedcountry ایرانِ جان
۱۲
۱۸:۲۲
بازارسال شده از مرتضی قاضی | لذت مستند{حواشی پررنگتر از متن}
مدل ذهنی من این شکلیست که وقتی موضوعی و سوژهای درگیرم میکند، از پا نمینشینم تا هر ردی و نشانهای از آن موضوع وجود دارد، بیایم.
اینجور وقتها انگار کائنات هم دستبهدست هم میدهند و به قول بعضیها، انرژیهای درون عالم هم به نفع تو وارد صحنه میشوند و نشانههایی را که میخواهی، جلوی پایت میگذارند و گرههای ذهنیات را باز میکنند.ما اسمش را میگذاریم «روزی».
کتاب گلابدرهای را هر تاریخشفاهیکاری باید بخواند. کتابی که سال ۱۳۵۸، انقلاب اسلامی یک ساله نشده، منتشر شده؛ در نزدیکترین زمان به روزهای ملتهب انقلاب.بینظیر است در روایت نزدیکِ پرنبضِ پرخونِ از انقلاب مردمی ملت ایران.
یکی از سوالات ما از استاد شاهنگیان این بود که سرود هفده شهریور چند وقت بعد از کشتار آن روز سر زبان مردم افتاد. اختلاف روایت وجود داشت.اتفاق هم اتفاقی نبود که در روزنامه یا مجلهای ثبت شده باشد و بشود رفت دنبال آن. اتفاقات مردمی و فرهنگی اینگونهاند، نشانیِ رسمی ندارند.
حالا گلابدرهای در یک صفحه از کتابش داشت برایم نزدیکترین و بیواسطهترین احساس خودش و مردم انقلابی از سرود شورانگیز ۱۷ شهریور را روایت میکرد:روایتی که هم تاریخ داشت، هم روز، هم ماه، هم تصویر، هم رنگ، هم جزئیات، هم شور، هم شعور و هم ... همه چیز.
سبک گلابدرهای در کتابش به این شکل است که گزارش یک اتفاق را بهانه میکند و آن رویداد را میبرد به عمق تاریخ و فرهنگ و سیاست و آنجاست که با واگویهها و تحلیلهایش هنرنمایی میکند.
گلابدرهای در این روایت، احساس و تعبیر و تفسیر خودش از این سرود را به عنوان اَحَدی از آحاد ملت انقلابی ایران، بیان میکند.حسی که بیشباهت به حالواحوال این روزهای امت مبعوثشده ایران نیست.
جوانهای ۱۷-۱۸ ساله در دستهای ۷۰-۸۰تایی سرود میخوانند و پا میکوبند و میروند. سرود سرود ۱۷ شهریور است. چه سرود زیبایی. سربازوار صف بستهاند و میخوانند و خشمنانک پا میکوبند و میروند. فرو میروم توی صف و همصدا میشوم. عباس آن طرف و من این طرف.
مشتها را بالا میآوریم:
«درود درود درود
درود به روان پاک شهدا - به جوانی که کشته شد به میدان شهدا
درود بر تمام شهیدان کرب و بلا - درود بر خمینی روح خدا
هر شهید ما به خاک و خون تپیده جاودانه باد.»
و دستهی عقب جواب میدهد «نام او نام او» و باز دستهی جلو میگوید «رهنمای هر مجاهدست و میرسد به گوش خلق ما» و باز عقب جواب میدهد «پیام او پیام او» و همه باهم پا میکوبیم و میغریم و عصبانی و توفنده میگوئیم:
«ای که پرپر کنی جوانهها
میزنی آتشی به خانهها
میکشی خلق مسلم خدا
تا که خود پُر کنی خزانهها»
و همه با هم باز بلند میخوانیم:
«هفده شهریور روز ننگ تو
هفده شهریور افتخار ما»
و پا میکوبیم و همچنان میرویم.
امروز ۱۹ آذر است. نزديك سه ماه است که از ۱۷ شهریور گذشته. چه سرودی! چه سرودی ساخته شده. چه کسی شعرش را گفته. چه کسی آهنگش را ساخته. از هر که میپرسم نمیداند.
این فرهنگ از اول همین شکلی بوده. هنوز هم هست.
این همه شعر، این همه آهنگ، این همه شعار. اینها را چه کسانی ساختهاند، کسی نمیداند و کسی هم نخواهد دانست. همیشه چنین بوده. تا بوده چنین بوده. چه کسی تخت جمشید و آن مجسمهها را ساخته. چه کسی آسیابهای شوشتر را ساخته. چه کسی اینجا و آنجا این منارهها، این گلدستهها، این کاشیکاریها و این آثار هنری را که حالا نان و آب شده برای شرق و غرب و يك مشت مفتخور روشنفکر، ساخته. چه کسی طرحهای این قالیچهها و قالیها را داده و همین جور بگیر و بیا و برس تا امروز تا همین حالا.
دسته دسته میگویند و میروند...
#سید_حمید_شاهنگیان#کتاب_برخیزید#محمود_گلاب_دره_ای#کتاب_لحظه_های_انقلاب#هفده_شهریور_۱۳۵۷#روح_الله_رشیدی#مرتضی_قاضی
@lezatemostanad
۱۱
۲۰:۴۹
۱۳۱
۱۹:۴۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
#گره_خورده_تحزلات_يمن_به_تحولات_ظهور
سنضربکمبه شما ضربه خواهیم زدآهنگ و اجرا: گروه انصاراللهترانه: راجح عامر
اگر نیرو جمع کنند، اگر پشتیبانی شوند،
«هدهد» دیدهبان ماست؛
چشمهایش حتی لحظهای بسته نمیشود
و آنان را پراکنده میکند.
و جای شگفتی نیست،
قدرت خدا چقدر نیرومند است!
من یمنیام، آزادهام در تصمیم خود،
و سعودی هیچ نقشی در انتخاب من ندارد.
معادله این است:
محاصره در برابر محاصره.
ما در میدانهای نبرد
به خدا توکل کردهایم،
جانهایمان را در راه او فدا کردهایم
و همچون کوهها استوار ماندهایم.
دنیا میداند که ما
اشغال را نپذیرفتهایم.
اگر دشمنان
درس دیروز را از یمنیها نفهمیدهاند،
امروز آن را برایشان روشن میکنیم:
باران سنگ و آتش از آسمان،
و هر که گرفتار آن شود،
دوزخ جایگاه او خواهد بود.
آیا میخواهید ثروتهای کشور را غارت کنید
و مردم ما بدون آذوقه بمانند؟
محال است!
اگر مانند خاکستر پراکنده شویم،
چگونه ممکن است وطنمان
به دست چند شبهمرد اشغال شود؟
پس بگذارید جنگی درگیرد
و هر گمان و احتمالی به پایان برسد.
هر کس به یمن تجاوز کند،
زیر پای ما لگدمال خواهد شد.
@azsarekhat
سنضربکمبه شما ضربه خواهیم زدآهنگ و اجرا: گروه انصاراللهترانه: راجح عامر
اگر نیرو جمع کنند، اگر پشتیبانی شوند،
«هدهد» دیدهبان ماست؛
چشمهایش حتی لحظهای بسته نمیشود
و آنان را پراکنده میکند.
و جای شگفتی نیست،
قدرت خدا چقدر نیرومند است!
من یمنیام، آزادهام در تصمیم خود،
و سعودی هیچ نقشی در انتخاب من ندارد.
معادله این است:
محاصره در برابر محاصره.
ما در میدانهای نبرد
به خدا توکل کردهایم،
جانهایمان را در راه او فدا کردهایم
و همچون کوهها استوار ماندهایم.
دنیا میداند که ما
اشغال را نپذیرفتهایم.
اگر دشمنان
درس دیروز را از یمنیها نفهمیدهاند،
امروز آن را برایشان روشن میکنیم:
باران سنگ و آتش از آسمان،
و هر که گرفتار آن شود،
دوزخ جایگاه او خواهد بود.
آیا میخواهید ثروتهای کشور را غارت کنید
و مردم ما بدون آذوقه بمانند؟
محال است!
اگر مانند خاکستر پراکنده شویم،
چگونه ممکن است وطنمان
به دست چند شبهمرد اشغال شود؟
پس بگذارید جنگی درگیرد
و هر گمان و احتمالی به پایان برسد.
هر کس به یمن تجاوز کند،
زیر پای ما لگدمال خواهد شد.
@azsarekhat
۷۶
۲۱:۵۰