بازارسال شده از توقفگاه بین دو دنیا (زندگی در زمانه جنگ)
از دیشب تا حالا چند بار این مصاحبه را دیدهام. با اینکه شجاعت این خلبانان بینظیر و تقریبا افسانهای بوده، اما همه ماجرا این نیست. پرواز در ارتفاعی که ده بار کمتر از ارتفاع مجاز است، حرکت با سرعت بالا از زیر کابلهای برق فشار قوی و حتی پایینتر از سطح عرشه کشتی های توی دریا، احتمالا تا الان در تاریخ پرواز بشر ثبت نشده؛ اما باز هم چیزهای عجیب دیگری وسط است. میگویند ۹۵ درصد احتمال میدادند که بازگشتی در کار نخواهد بود. اینجا من فکر میکنم پس برای همین بود که پرواز را با اف۵ انجام دادند؛ یکی از ارزانترین جنگندههای نیروی هوایی که اگر بازنگشتند هزینه کمتری به کشور تحمیل شده باشد. میگویند مهماتی که استفاده میکردند ارتقا یافته بود و عین همان بمبهای قدیمی نبوده و انفجار قویتری داشته. من به مهندسانی فکر میکنم که گرچه سرمایه تولید جنگندههای به روز را نداشتند اما تمام تلاششان را کردند تا همان جنگندههای شصت، هفتاد سال پیش را قویتر و کارآ تر کنند. حتما با خودم میگویم این ملت اگر شدیدترین تحریمها را نداشت تا الان کجا رسیده بود. این خلبانان لایق جدیدترین جنگندهها هستند، اینها که تمام هستیشان را وسط میآورند و در معاملهشان با خدا امکانات و توانشان چند برابر میشود. آن مهندسانی که بمبها را ساختند لایق ساختن بلندپروازانه ترین طرحهایشان هستند. و گاهی هم فکر میکنم چه میدانیم، شاید همین مواجهه با حداقلیترین امکانات مان بود که اینقدر ما را قوی کرد. اینکه تا ته ته امکانهایمان رفتیم و آنجا مجبور شدیم چیزهای جدید خلق کنیم چون طرحهایمان برای زیستن در این دنیا بزرگتر از امکانات مان بود. حالا بعد از این جنگ دنیا ما را به عنوان ملتی میشناسد که راههایی را رفت که دیگران جرات نکرده بودند امتحان کنند، یا شاید به فکرشان نرسیده بود. ما این راه ها را رفتیم چون مضطر شده بودیم، چون راههای متعارف و امتحان پس داده رویمان بسته بود یا جواب نداده بود. و أمن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوء؟
@tavaghofgah
@tavaghofgah
۳
۱۲:۱۱
آلون میزراحی، فعالِ ضدصهیونیسمِ عربیهودی در توییترش نوشته:
«یکی از چیزهایی که من واقعاً و عمیقاً دربارهٔ عقیدهٔ شیعه دوست دارم و آن را منبع بزرگی از قدرتِ این نظام اعتقادی میبینم، این است که با وجود آنکه داستانش با خیانت آغاز میشود، و یک رهبر شایسته و برحق و پیروانش قربانی سوءاستفادهٔ بدبینانه از قدرتِ غصبشده میشوند، باور شیعه بر محور انتقام بنا نشده است؛ «تلافی کردن» از ارزشهای اصلی آن نیست، بلکه عدالت و مبارزه با ظلم است.
و این تفاوتی عظیم ایجاد میکند. وقتی شیعیان میگویند «هر روز عاشوراست و هر سرزمینی کربلا»، منظورشان این نیست که میخواهند زخمی قدیمی را جبران کنند؛ بلکه یعنی: ما باید همیشه در برابر ظلم مقاومت کنیم، و خودمان نیز به ظالم تبدیل نشویم.
هر چیزی اهمیت دارد؛ عدالت باید بخشی از هر تصمیم باشد، و ما هرگز نباید با عادیسازی شر و ظلم کنار بیاییم.
من میتوانم این جمله را با شعار یهودیِ «هرگز دوباره، همین حالاست» مقایسه کنم، و اینکه چگونه دقیقاً در جهت مخالف به کار گرفته میشود: نه بهعنوان راهی برای دفاع از انسانیت، بلکه برای توجیه جنایت علیه مردمی که در برابر سلطهٔ یهود مقاومت میکنند.
شما هرگز چنین پیامی را در تشیع نخواهید شنید.
شیعیان با متمرکز نگه داشتن ایمانشان نه بر انتقام، بلکه بر عدالت، پیوندی شگفتانگیز میان درد عمیق جمعی و انگیزهای برای اصلاح بیعدالتیهای جهان ایجاد کردهاند؛ پیوندی که در ذات و هستهٔ عمل دینی آنان نهفته است.
بهعنوان کسی که در فضای بهشدت انتقامجویانهٔ یهودیت رشد کردهام، این رویکرد متفاوت را نهتنها از نظر روانشناختی و فلسفی درست و درخشان میدانم، بلکه آن را راهی واقعی برای التیام جهان میبینم.»
@baazmaande
«یکی از چیزهایی که من واقعاً و عمیقاً دربارهٔ عقیدهٔ شیعه دوست دارم و آن را منبع بزرگی از قدرتِ این نظام اعتقادی میبینم، این است که با وجود آنکه داستانش با خیانت آغاز میشود، و یک رهبر شایسته و برحق و پیروانش قربانی سوءاستفادهٔ بدبینانه از قدرتِ غصبشده میشوند، باور شیعه بر محور انتقام بنا نشده است؛ «تلافی کردن» از ارزشهای اصلی آن نیست، بلکه عدالت و مبارزه با ظلم است.
و این تفاوتی عظیم ایجاد میکند. وقتی شیعیان میگویند «هر روز عاشوراست و هر سرزمینی کربلا»، منظورشان این نیست که میخواهند زخمی قدیمی را جبران کنند؛ بلکه یعنی: ما باید همیشه در برابر ظلم مقاومت کنیم، و خودمان نیز به ظالم تبدیل نشویم.
هر چیزی اهمیت دارد؛ عدالت باید بخشی از هر تصمیم باشد، و ما هرگز نباید با عادیسازی شر و ظلم کنار بیاییم.
من میتوانم این جمله را با شعار یهودیِ «هرگز دوباره، همین حالاست» مقایسه کنم، و اینکه چگونه دقیقاً در جهت مخالف به کار گرفته میشود: نه بهعنوان راهی برای دفاع از انسانیت، بلکه برای توجیه جنایت علیه مردمی که در برابر سلطهٔ یهود مقاومت میکنند.
شما هرگز چنین پیامی را در تشیع نخواهید شنید.
شیعیان با متمرکز نگه داشتن ایمانشان نه بر انتقام، بلکه بر عدالت، پیوندی شگفتانگیز میان درد عمیق جمعی و انگیزهای برای اصلاح بیعدالتیهای جهان ایجاد کردهاند؛ پیوندی که در ذات و هستهٔ عمل دینی آنان نهفته است.
بهعنوان کسی که در فضای بهشدت انتقامجویانهٔ یهودیت رشد کردهام، این رویکرد متفاوت را نهتنها از نظر روانشناختی و فلسفی درست و درخشان میدانم، بلکه آن را راهی واقعی برای التیام جهان میبینم.»
@baazmaande
۳۳۵
۲۱:۵۱
بازارسال شده از روزهای مقاومت
بعد از آرام شدن ماجراهای زنزندگیآزادی و بعد از اینکه حتی برای خیلی از معترضان روشن شد که رژیم صهیونیستی چه بابرنامه پشت ماجرا بوده، مطمئن شده بودم که همچین تجربهی سنگینی، ما را برای سالها ایمن کرده و بعید است مردم به این زودیها درگیر اعتراضاتی شوند که تا این حد قابلیت سوءاستفادهی دشمنان قسمخوردهی ایران را دارند.
جنگ دوازدهروزه در فضای اجتماعی نسبتاً آرامی اتفاق افتاد و خیلی غریب نبود که مردم را دور هم جمع کند. هم مستندات ززآ رو شده بود و هم طوفانالاقصی دنیا را تکان داده بود و عملیاتهای وعدهی صادق، تغییر چهرهی ایران در منطقه و جهان را کمکم به مخالفان منصف جمهوری اسلامی هم مخابره کرده بود. احساس ایمنی اجتماعی در من هم به بالاترین سطح رسیده بود. اما چند ماه بعد، دیماه ْخونین شد و بحرانی بهمراتب بزرگتر از ۴۰۱ و اتفاقاً خیلی نخنماتر و رسواتر رخ داد. بعد هم جنگ شد.
در طول جنگ، از آنجایی که با اتفاقات دیماه شوکه شده بودم، تلاش میکردم با در نظر گرفتن همهی احتمالاتی که میتواند انسجام ملی را هوا کند، خودم را از غافلگیری نجات دهم. به هر سناریویی که فضای داخلی را ملتهب کند فکر کرده بودم جز اتفاقی که در واقعیت افتاد؛ اینکه افراد جبههی خودی که سر ارزشها و آرمانها و بنیانها بیشترین اشتراک را دارند به جان هم بیفتند. قابل تصور نبود بعد از جنگی تا این حد غرورآفرین و بعد از فقدانی اینقدر بزرگ که طبیعتاً باید خیلی بیشتر از قبل به هم نزدیکمان میکرد، بیفتیم وسط همچین معرکهی عجیبی.
و درست مثل بارهای قبل، عجیبتر از خود اتفاق این است که افرادِ درگیر اصلاً متوجه نیستند که از بیرون، چقدر بازیخورده به نظر میرسند. متوجه نیستند که با همهی حسننیت و خیرخواهیشان، در یکی دیگر از سناریوهای مرگ با هزار ضربه چاقو، درحال ایفای نقشاند - نقش بیتدبیری مسئولان، مثل همهی فتنههای قبل محفوظ است.
اینها را از منظر یک بابصیرت فلان ننوشتم. بهعنوان کسی نوشتم که سالها در کمال صداقت و حقطلبی، سیاهیلشکر این نمایشها بوده.
جنگ دوازدهروزه در فضای اجتماعی نسبتاً آرامی اتفاق افتاد و خیلی غریب نبود که مردم را دور هم جمع کند. هم مستندات ززآ رو شده بود و هم طوفانالاقصی دنیا را تکان داده بود و عملیاتهای وعدهی صادق، تغییر چهرهی ایران در منطقه و جهان را کمکم به مخالفان منصف جمهوری اسلامی هم مخابره کرده بود. احساس ایمنی اجتماعی در من هم به بالاترین سطح رسیده بود. اما چند ماه بعد، دیماه ْخونین شد و بحرانی بهمراتب بزرگتر از ۴۰۱ و اتفاقاً خیلی نخنماتر و رسواتر رخ داد. بعد هم جنگ شد.
در طول جنگ، از آنجایی که با اتفاقات دیماه شوکه شده بودم، تلاش میکردم با در نظر گرفتن همهی احتمالاتی که میتواند انسجام ملی را هوا کند، خودم را از غافلگیری نجات دهم. به هر سناریویی که فضای داخلی را ملتهب کند فکر کرده بودم جز اتفاقی که در واقعیت افتاد؛ اینکه افراد جبههی خودی که سر ارزشها و آرمانها و بنیانها بیشترین اشتراک را دارند به جان هم بیفتند. قابل تصور نبود بعد از جنگی تا این حد غرورآفرین و بعد از فقدانی اینقدر بزرگ که طبیعتاً باید خیلی بیشتر از قبل به هم نزدیکمان میکرد، بیفتیم وسط همچین معرکهی عجیبی.
و درست مثل بارهای قبل، عجیبتر از خود اتفاق این است که افرادِ درگیر اصلاً متوجه نیستند که از بیرون، چقدر بازیخورده به نظر میرسند. متوجه نیستند که با همهی حسننیت و خیرخواهیشان، در یکی دیگر از سناریوهای مرگ با هزار ضربه چاقو، درحال ایفای نقشاند - نقش بیتدبیری مسئولان، مثل همهی فتنههای قبل محفوظ است.
اینها را از منظر یک بابصیرت فلان ننوشتم. بهعنوان کسی نوشتم که سالها در کمال صداقت و حقطلبی، سیاهیلشکر این نمایشها بوده.
۱
۹:۴۴
«گوژپشت نتردام» شاهکار دیگری به قلم ویکتور هوگوست که رهبر شهیدمان در یک جلسۀ مطلقاً سیاسی از آن استفادۀ بسیار هوشمندانهای در جهت دفاع از محور مقاومت و حزبالله لبنان کردند. در این رمان دو شخصیت مطرود جامعه بی رحم بورژواهای پاریسی از کلیسای نتردام دفاع میکنند. یکی از این دو شخصیت «کازیمودو» مرد قوی هیکل و پر قدرتی است که در انزوا میان اتاقک ناقوسهای کلیسا زندگی میکند و دیگری «اسمرالدا» دخترک جسوری که کولی ها در کودکی او را از مادرش دزدیده اند. در ادامه روایت این ماجرا را از زبان «طارق متری» وزیر فرهنگ لبنان طی سال های 2005 تا 2008 میخوانیم:
همراه «سعد حریری» به تهران سفر کردیم. قرار ملاقات با آیتالله خامنهای بود ـ این دیدار در آذرماه ۱۳۸۹ انجام شده است ـ قبل از دیدار قرار شد جلسهای با سعد حریری بهعنوان نخستوزیر داشته باشیم. شش وزیر هم همراه بودیم. جلسه در محل اقامت حریری در کاخ سعدآباد برگزار شد. سعد حریری گفت: باید مسئلۀ سلاح حزبالله را بهعنوان مسئلۀ اصلی لبنان مطرح کنیم. من سخنی نگفتم، اما همه تأیید کردند.
وقتی وارد دفتر آیتالله خامنهای شدیم، ایشان بسیار گرم و صمیمانه سعد حریری را در آغوش گرفت. جوانی و هوشمندیاش را تحسین کرد. از مرحوم رفیق حریری ذکر خیری به میان آورد. از لبنان بسیار تعریف کردند.»
ناگاه از سعد حریری پرسیدند: آقای نخستوزیر شما رمان «گوژپشت نتردام» را خواندهاید؟ خب پیداست که نخوانده بود! سری تکان داد که معلوم نبود خوانده یا نه. آیتالله خامنهای گفت: در این رمان یک زن بسیار زیبایی تصویر شده است. او زیباترین زن پاریس است. طبیعی است که قدرتمندان درصدد دستیابی به این زن هستند. لاتهای پاریس، قدارهکشان، بانفوذها. اما همه میدانند که آن زن زیبا، اسمش چی بود؟ طارق گفت: من گفتم ازمیریلدا! آیتالله خامنهای با تمام چشمانش خندید و گفت: احسنت! شما وزیر فرهنگ بودید! همه میدانستند که ازمیریلدا یک دشنۀ ظریف دستهصدف سپید بسیار تیز و کارا بههمراه دارد. هر کس به او سوءنظری داشته باشد، ازمیریلدا در استفاده از آن دشنه تردید نمیکند. آقای نخستوزیر! لبنان مثل همان زن زیباست. لبنان عروس خاورمیانه است. خیلیها به کشور شما نظر دارند. اسرائیل خطری است که شما را تهدید میکند. مگر تا خیابانهای بیروت نیامدند؟ مگر مردم را نکشتند؟ ویران نکردند؟ سلاح مقاومت مثل همان دشنه ازمیریلداست. دشمن را نومید میکند و امکان عمل را از او میگیرد.
گفتوگوها ادامه پیدا کرد. اما سعد حریری کلمهای دربارۀ سلاح حزبالله سخنی نگفت. بعد از جلسه پرسیدم: نگفتی؟ گفت: دیدی که جلسه را چگونه اداره کرد و بحث را پیش برد. میشد مطرح کرد؟»
بخشی از مقاله «مروری بر رمانهای تحسینشده ادبیات جهان از نظر رهبر شهید ایران آیتالله خامنهای»، نوشته مجید اسطیری در مجله میدان آزادی متن کامل را از اینجا بخوانید: azsq.ir/mag/ID/4224
@baazmaande
همراه «سعد حریری» به تهران سفر کردیم. قرار ملاقات با آیتالله خامنهای بود ـ این دیدار در آذرماه ۱۳۸۹ انجام شده است ـ قبل از دیدار قرار شد جلسهای با سعد حریری بهعنوان نخستوزیر داشته باشیم. شش وزیر هم همراه بودیم. جلسه در محل اقامت حریری در کاخ سعدآباد برگزار شد. سعد حریری گفت: باید مسئلۀ سلاح حزبالله را بهعنوان مسئلۀ اصلی لبنان مطرح کنیم. من سخنی نگفتم، اما همه تأیید کردند.
وقتی وارد دفتر آیتالله خامنهای شدیم، ایشان بسیار گرم و صمیمانه سعد حریری را در آغوش گرفت. جوانی و هوشمندیاش را تحسین کرد. از مرحوم رفیق حریری ذکر خیری به میان آورد. از لبنان بسیار تعریف کردند.»
ناگاه از سعد حریری پرسیدند: آقای نخستوزیر شما رمان «گوژپشت نتردام» را خواندهاید؟ خب پیداست که نخوانده بود! سری تکان داد که معلوم نبود خوانده یا نه. آیتالله خامنهای گفت: در این رمان یک زن بسیار زیبایی تصویر شده است. او زیباترین زن پاریس است. طبیعی است که قدرتمندان درصدد دستیابی به این زن هستند. لاتهای پاریس، قدارهکشان، بانفوذها. اما همه میدانند که آن زن زیبا، اسمش چی بود؟ طارق گفت: من گفتم ازمیریلدا! آیتالله خامنهای با تمام چشمانش خندید و گفت: احسنت! شما وزیر فرهنگ بودید! همه میدانستند که ازمیریلدا یک دشنۀ ظریف دستهصدف سپید بسیار تیز و کارا بههمراه دارد. هر کس به او سوءنظری داشته باشد، ازمیریلدا در استفاده از آن دشنه تردید نمیکند. آقای نخستوزیر! لبنان مثل همان زن زیباست. لبنان عروس خاورمیانه است. خیلیها به کشور شما نظر دارند. اسرائیل خطری است که شما را تهدید میکند. مگر تا خیابانهای بیروت نیامدند؟ مگر مردم را نکشتند؟ ویران نکردند؟ سلاح مقاومت مثل همان دشنه ازمیریلداست. دشمن را نومید میکند و امکان عمل را از او میگیرد.
گفتوگوها ادامه پیدا کرد. اما سعد حریری کلمهای دربارۀ سلاح حزبالله سخنی نگفت. بعد از جلسه پرسیدم: نگفتی؟ گفت: دیدی که جلسه را چگونه اداره کرد و بحث را پیش برد. میشد مطرح کرد؟»
بخشی از مقاله «مروری بر رمانهای تحسینشده ادبیات جهان از نظر رهبر شهید ایران آیتالله خامنهای»، نوشته مجید اسطیری در مجله میدان آزادی متن کامل را از اینجا بخوانید: azsq.ir/mag/ID/4224
@baazmaande
۱۵۰
۱۰:۵۵
نیمهجان از مصلی برگشتم. باقی را فردا همراه امام شهید از تهران روانه خواهم کرد.
۳۶
۱۳:۱۶
بسم الله الرحمن الرحیم
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
کجا رفتی ای آبرویِ دو عالم...
@baazmaande
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
کجا رفتی ای آبرویِ دو عالم...
@baazmaande
۳۳
۲۰:۰۰
چه روزگار غریبیست بعدِ خامنهاینفس درون سینه گرفتار است بعدِ خامنهایغمم، شادیم چه سستبنیان گشتو زندگی چه پریشان است بعدِ خامنهایبر آن عبا و مشت گرهکرده امیدها بستیمببین امید غرقهٔ خون گشت بعدِ خامنهایقرار و صبر و شکیب و ایمان رفتجهان و هرچه در اوست مرده باد بعدِ خامنهایمرا که تازه یافته بودم امامم رابکرد دربهدر و بیپناه و رفت امام خامنهای
سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵۸:۲۰ دقیقه شببعدِ خامنهای
@baazmaande
سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵۸:۲۰ دقیقه شببعدِ خامنهای
@baazmaande
۲۸
۹:۱۶
هادی معصومی زارع
جنگ رمضان: نوشته سیوچهارم: چهارمین انقلابی_استشهادی الهامبخش تاریخ تشیع
۱۵ تیرماه ۱۴۰۵
طهران
شاید بحث و گفتگو درباره میراث سیاسی و مدل حکمرانی آیتالله خامنهای تا دههها و سدهها محل نقاش و جدل فراوان باشد اما آنچه غیرقابل انکار است آن است که او یکی از راستکیشترین زمامداران تاریخ ایران و جهان بود؛ مخلص، استقلالگرا و مبناگرا و صادق و پایبند به مبانی ارزشی و فکری خویش. مردی که بر سر ارزشهایش تا پای مرگ نه سازش کرد و نه گریخت و به مخفیگاه رفت و نه تسلیم شد؛ چه آنکه تسلیمناپذیری هسته مرکزی هویت فکری و شخصیت او به شمار میآمد.
آیتالله پایبندیاش به گفتمان فکری و سیاسی خویش را با قربانیشدن خود و نزدیکترین اعضای خانوادهاش (آنهم بر روی زمین و نه آنطور که ادعا میشد در زیرزمین و سیاهچالهها) به اثبات رسانید. اتفاقی که در تاریخ لااقل چندصدساله و چه بسا چندهزارساله ایران شاید کمنظیر باشد.نمیدانیم میراث خامنهای پس از او برجای خواهد ماند یا کارگزاران جاا پس از وی راهی دگر را خواهند پیمود اما هرچه هست، سیدعلی خامنهای موفق شد در حافظه جمعی شیعیان پس از علیبنابیطالب، حسینبنعلی و زیدبنعلی خود را به عنوان چهارمین انقلابی_استشهادی الهامبخش تاریخ تشیع ثبت کند. زین روست که تا سدهها پس از این خامنهای به عنوان یکی از ستونهای بینش و کنش سیاسی طائفه شیعه باقی خواهد ماند.
گاه آدمی برای اثبات صداقت و اعتبار گفتههایش چارهای جز #بذل_خون ندارد. و برای #خامنهای نهم اسفندماه ۱۴۰۴ وقت آن #گاه بود.
#جنگ_رمضان#هادی_معصومی_زارع #منبثات
@baazmaande
#جنگ_رمضان#هادی_معصومی_زارع #منبثات
@baazmaande
۴۳
۱۹:۴۸
«جنگ ما همانند پرچمی نیست که پیشگامی با غرور آن را بر دوش کشد و چون آن پیشگامِ بیباک تیر خورد و افتاد، دیگر هیچکس آن پرچم را از خاک برندارد و به اهتزاز درنیاورد.بلکه جنگ ما پرچمیست که در هیچ لحظهای بوسه بر خاک نخواهد زد؛ چرا که مرغان تیزپرواز دریای جنوب، آن را در منقار دارند...»
بر جادههای آبی سرخ نوشته نادر ابراهیمی نازنین
@baazmaande
بر جادههای آبی سرخ نوشته نادر ابراهیمی نازنین
@baazmaande
۳۷
۲۱:۲۳
آواز بیات اصفهان- محمدرضا لطفی.mp3
۰۵:۳۴-۵.۱۱ مگابایت
در این روزهای ساکت و مبهوتکننده، موسیقی میتوانست اندکی تسکین باشد. دریغ که هیچ نغمهٔ جانداری برای این روزها ساخته نشد. در گشت و گذار آهنگهای روی گوشی اما ناگهان نغمهای دلم را برد و این بغض را پاره کرد...
ارغوانم ارغوانم ارغوانم لالهامدر غمت خون میچکد از نالهامآن شقایق رسته در دامان دشتگوش کن تا با تو گوید سرگذشتنغمه ناخوانده را دادم به رودتا بخواند با جوانان این سرودپر زدم از گل به خوناب شفقناله گشتم در گلوی مرغ حقای دریغا پاره دل جفت جانبی جوانان مانده جاویدان جواندر بهار عمر ای سرو جوانریختی چون برگریز ارغوان@baazmaande
ارغوانم ارغوانم ارغوانم لالهامدر غمت خون میچکد از نالهامآن شقایق رسته در دامان دشتگوش کن تا با تو گوید سرگذشتنغمه ناخوانده را دادم به رودتا بخواند با جوانان این سرودپر زدم از گل به خوناب شفقناله گشتم در گلوی مرغ حقای دریغا پاره دل جفت جانبی جوانان مانده جاویدان جواندر بهار عمر ای سرو جوانریختی چون برگریز ارغوان@baazmaande
۲۵۴
۸:۵۰