۸۵
۱۳:۵۶
پیام قرانی بذاریم توی کانال؟ 
#استانبوشهرکتابخانهعمومیباقرالعلومدیلم
#استانبوشهرکتابخانهعمومیباقرالعلومدیلم
۴۳
۸:۰۴
17 مرداد روز خبرنگار مبارک. 

۱۷ مرداد؛ روز خبرنگار
روزِ کسانی که دوربین یا قلمشان، پلِ میانِ ما و حقیقت است. امروز به بهانهی روز خبرنگار، سراغ دو کتاب رفتیم که روایتگرِ لحظههایی هستند که دوربینهای معمول، یا نتوانستند ثبت کنند و یا نخواستند!

معرفی کتاب ویژه امروز 

۱. خبرنگار غیراعزامیاین کتاب، روایتِ جمیل الشیخ از ۳ سال و نیم محاصرهی شهرکهای شیعهنشینِ فوعه و کفریا در سوریه است. جمیل تنها خبرنگارِ حاضر در آن مهلکه بود. نکتهی طلاییِ این کتاب اینجاست که چون جمیل سالها در ایران تحصیل کرده، با فرهنگ ما کاملاً آشناست و همین باعث شده در روایتش با کسی تعارف نداشته باشد؛ حتی در انتقاداتِ جدی به عملکرد جبههی مقاومت! این کتاب، یک روایتِ بیسانسور و صریح از دلِ محاصره است.
#استانبوشهرکتابخانهعمومیباقرالعلومدیلم
روزِ کسانی که دوربین یا قلمشان، پلِ میانِ ما و حقیقت است. امروز به بهانهی روز خبرنگار، سراغ دو کتاب رفتیم که روایتگرِ لحظههایی هستند که دوربینهای معمول، یا نتوانستند ثبت کنند و یا نخواستند!
#استانبوشهرکتابخانهعمومیباقرالعلومدیلم
۳۵
۴:۲۶
او همچنین تلاش کرده است تا چیزهایی را که خبرنگاران از گفتن آن غفلت میکنند روایت کند.
بهزاد زنگ زد که ساعت یازده و نیم صبح خودم را برسانم تا پولم را بگیرم. تا برسم ساعت دوازده شد. پول به گریونی، واحد پول اوکراین، تبدیل و واریز شده بود و به همین دلیل مقداری از آن کم شد. صراف خیلی اذیت کرد. یعنی اگر به همان دلار میریخت، مقدار کمتری پول کم میشد. بعد از حل شدن مشکل مالی، رفتیم سراغ پیدا کردن کسی که در سفر همراه من باشد. بهزاد به دوستش زنگ زد که میتواند برای ترجمه من را همراهی کند؟ طرف از پشت تلفن فحشی داد که معنایش این بود که مگر دیوانهام بروم زیر بمباران. از جهتی راست میگفت. گزینهٔ بعدی را قرار بود حضوری ببینیم. اسمش امیر بود و خودش حوالی شهر ایرپن زندگی میکرد. جلوی یک پارک منتظرش بودیم تا بیاید. بهزاد نخ به نخ سیگار میکشید. میگفت در پارک نمیتوانیم کباب بپزیم، هر دودی ممکن است امدادگران را به اشتباه بیندازد. اوکراینیها اعلامیههایی مانند این را در کانالهای تلگرامی اعلام میکردند. در هر شهر یک کانال تلگرام عمومی بهعنوان مرجع خبر شهرها بود. دوست بهزاد، یعنی امیر، بالاخره آمد؛ مردی میانسال با لهجهٔ آذری؛ هرچند بعد فهمیدم که اصفهانی است. احوالپرسی کردیم و بعد با ماشین بهزاد به پاساژی که هر دو در آن کار میکردند رفتیم. اول رفتیم به یک کافهٔ سیار و قهوهٔ امریکانو سفارش دادم و دربارهٔ کار حرف زدیم. با احتیاط از همهٔ چیزهایی گفتم که میخواهم و ممکن است پیش بیاید و به هر حال خطر هم دارد. امیر گفت که عشقش همین کارهاست. خیالم راحت شد. امیر از دانشجویان ایرانی بود که در اوکراین ازدواج کرده بود و حالا در یک شرکت پُست خصوصی کار میکرد. قرار شد برای روزهای آینده مرخصی بگیرد. همسر و پسرش را بعد از حملهٔ روسها فرستاده بود به یک روستا در غرب اوکراین و خودش در کییف مانده بود تا کار کند. فارسی و روسیاش را پشت سر هم قاتی میکرد و گاهی فراموش میکرد با من روسی حرف میزند. به او گفتم میخواهم همین امشب به خارکف بروم. گفت که میآید. دربارهٔ پول هم به توافق رسیدیم. کمتر از مترجم (فیکسر) های اوکراینی میگرفت. حالا با خیال راحت میتوانستم به خارکف بروم. با اینکه تخصص امیر مترجمی (فیکسری) نبود، میتوانست من را به مقصد برساند.» #روزخبرنگار #مناسبتی
#استانبوشهرکتابخانهعمومیباقرالعلومدیلم
۵۰
۵:۴۲
۵۰
۵:۴۲
چقدر آخر این ماه سخت و سنگین است تمام آسمان و زمین بی قرار و غمگین استبزرگتر ز غم مجتبی (ع) و داغ رضا(ع) فراق فاطمه با خاتم النبیین (ص) است
التماس دعا#استانبوشهرکتابخانهعمومیباقرالعلومدیلم
التماس دعا#استانبوشهرکتابخانهعمومیباقرالعلومدیلم
۲۸
۵:۱۲
#مناسبتی
«آموختن از خورشید؛ در سایهسارِ کلامِ نبوی»

رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت کریم اهلبیت، امام حسن مجتبی (ع)، داغی بزرگ بر دل تاریخ است. اما چراغی که آنها روشن کردند، در کلمات و سیره ایشان همچنان فروزان است.

کتابخانه امام جعفرصادق(ع) به همین مناسبت، ویژهبرنامهای برای بازنمایی منابعی ترتیب داده است که ما را با اخلاقِ کریمانه، حلمِ نبوی و آموزههای انسانساز این دو شخصیت بزرگ آشنا میکند.

بیایید در این روزها، با مطالعه، پیوند خود را با سنت و سیره ایشان عمیقتر کنیم.
مکان: کتابخانه عمومی امام جعفرصادق (ع) کوچه کنار بیت الحسین
#رحلت_پیامبر #امام_حسن #کتابخوانی #سیره_نبوی #کتابخانه
«آموختن از خورشید؛ در سایهسارِ کلامِ نبوی»
#رحلت_پیامبر #امام_حسن #کتابخوانی #سیره_نبوی #کتابخانه
۴۱
۵:۴۹
۴۱
۵:۴۹
۳۳
۷:۵۳