عکس پروفایل بهارِ زهرا ( زهرا نوری)ب

بهارِ زهرا ( زهرا نوری)

۱۲۳ عضو

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

thumbnail

۱۲۳

۱۳:۲۵

به نام خدا
ترسیده‌ام!از اینکه ببرندت مشهد و دستم از زیارتت کوتاه بشود!هر جمعه صبح به عشق زیارتت بعد از طلوع آفتاب چادر چاقچور می‌کنم برای خیابان کشور دوست.از دور عکس بزرگت را که میبینم سلام می‌دهم. می‌گویم چقدر اینجا آمدن برایم راحت‌تر از هر وقتی شده. چقدر زود زود دعوتم می‌کنی. هر جمعه جلوی بتن زرد می‌ایستم. خیره می‌شوم به پنجره‌های شکسته و نماهای سوخته و آن ورقه‌های کرمی که دیوارها را به طرف آسمان امتداد می‌دهند.هر جمعه که با در آهنی قفل شده مواجه می‌شوم، ذکر انَّ الله علی کل شیءٍ قدیر می‌خوانم. اصرار ندارم ها فقط آرزو دارم آن در سفید پر از دل نوشته باز شود و به طرف قتلگاهت پرواز کنم. از وقتی همه چیز را به قادر توانا سپردم حس می‌کنم قدم به قدم به تو نزدیک‌تر شده‌ام. روحم به تکاپو افتاده برای خودی نشان دادن و جسمم‌ به قتلگاه نزدیکتر.امروز بالاخره فهمیدم پشت آن بتن زرد دقیقا چه شکلی است. می‌دانی قتلگاهت شده حرم برایم و دورتا دورش را طواف می‌کنم تا روزنی به سویت پیدا کنم. امروز از کوچۀ سمت خیابان فلسطین با محمد قدم‌زنان رفتیم تو. کمی آن‌ورتر یکهو همان در آهنی را دیدم که توی اولین دیدارت از ماشین جلویش پیاده شدم. تا دیدمش تند به پشت‌سرم برگشتم. همان راه میان‌بر به کوچۀ انوشیروانی. یکهو جغرافیای بیت برایم زنده شد. تصاویر جان گرفتند. پشت بتن زرد همان درِ قهوه‌ای با نرده‌های درشت بود. بود؟ دیگر نیست یعنی؟آن‌ور در کمی جلوتر‌ش همان محوطۀ بزرگ و پر از درخت بود. بود؟ دیگر نیست؟! نمی‌دانم. آقا! هنوز مزۀ آن دیدار زیر زبانم است. الان دیگر می‌دانی چطور گردن می‌کشیدم و به همه جا سرک. چطوری با نگاهم خانه‌های دهه پنجاه یا شصت را می‌جوریدم. ذوقم را هم می‌دانی دیگر؟ آن روز شهادت حضرت مادر بود. من با اسم راوی آمده بودم. تو محجوب نشستی روی صندلی. من فقط نگاهت کردم. حیف سخنرانی نداشتی و دلم برای شنیدن صدایت لک زده بود.یادش بخیر!آقا امروز آن میان‌بر را دیدم. جلویش دیوار کشیده بودند. رویش را با پارچه‌ای پوشانده بودند. تویوتای نیروهای امنیتی هم نمی‌گذاشت دو قدم تا دیوار را بروم جلو. دیدم. ویرانی ساختمان‌ها را من دیدم. قلبم مچاله شد. طاقتم نگرفت. تا سرکوچه رفتیم. به محمد گفتم. کوچه پایینی همانی‌ست که آن سال دمش پیاده‌ام کردی. صبح خیلی زود بود و سرما تا استخوان نفوذ می‌کرد. صف خانم‌های منتظر از وسط کوچه تا ته کوچه رفته بود. آقا! تا آن بتن طوسی وسط کوچه رفتیم. می‌دانی چه دیدم؟! از سوراخ بتن ویرانی دیدم. ساختمان‌های خاموش و مرده دیدم. ماشین‌ها له شده و خالی از صاحبانش بودند. بغض داشت خفه‌ام می‌کرد. کمی عقب‌تر ایستادم. می‌دانی چه دیدم؟! همان میله‌های طوسی که باهاش سمت آن در بزرگ آهنی را بسته بودند. همان جایی که توی صف بودیم تا کارت هامان را ببینند و اجازه بدهند آن کوچۀ بن‌بست کوتاه را تا درآهنی با مربع‌های بزرگ را پا تند کنیم طرفش. نگهبانی دم میله‌ها انگار نبود. در کوچکش باز بود. با قدم‌هایی کوتاه رفتم دم در. نگاهی به پنجره بسته کانکس کردم و پشت کردم بهش و از در رد شدم شبیه همان دفعه. فقط این بار من تنها بودم و خانه‌هایی ویران و سکوت و سکوت و سکوت!تا آن در بزرگ رفتم آقا!در خانۀ ویران باز بود. دوست داشتم بروم تویش اما ترسیدم. از اینکه بیایند ببرندم‌. آقا آن کوچه کوچک دهه پنجاهی چرا این‌قدر سرد شده بود؟! دیوارهای پشت پارکینگ طبقاتی سوخته بود. ماشین تویش داغان بود.ساختمان بغل سیاه شده بود. شرولت کرم قدیمی انگار سال‌ها بود به تاریخ پیوسته. نفسم بالا نمی‌آمد. اینجا نباید این‌گونه می‌بود. آقا می‌دانی چی سوزاندم؟ موکت‌های کوت شده توی یکی از طبقات پارکینگ.حتما برای محرم منتظر بودند. شاید برای فاطمیه. من هم مثل موکت‌های سوخته سوختم.آقا! صدای جنگنده آمد. ترسیدم. ته دلم خالی شد. با اینکه می‌دانستم خودی‌ست؛ اما پاهایم جلوتر از مغزم دستور داد آن‌جا را ترک کنم. می‌گفتند اینجا هنوز منطقۀ خطر برای اسراییل است. سوال دارم آقا! چطوری تو و عاشقانت با علم به ترور آن‌جا مانده بودید؟ چطوری به زندگی ادامه می‌دادید و ما را به ادامه زندگی دعوت می‌کردی؟ معنای زندگی برایم رنگ عوض کرده. فکر کردن به تو پای رفتنم را زنجیر کرد آقاجانم! حضرت ما‌ه‌م!آقا! امروز من را به خانه‌ات نزدیکتر کردی. حالا برام سوال شده. طاقت دیدن خانه‌ات، قتلگاهت را دارم؟دیدن همین چند صحنه داغانم‌ کرده. از عصبانیت دندان بهم می‌سابم. به چه حقی، به چه جراتی حیوانی وحشی آمد و تو را از ما گرفت؟!آرام نمی‌گیرم حتی با گرفتن انتقام و نابودی اسرائیل و آمریکا.آرام نمی‌گیرم تا دوباره برگردی. کنار امام عزیزمان. دلم برایت تنگ شده. چند روز دیگر می‌شود سه ماه!!! از تو فیلم جدید، سخنرانی حماسی، پیامی دلنشین نه دیدم و نه شنیدم. هرچه هم می‌نویسم دلم قرار نمی‌گیرد. بیا برگرد. کاش معجزه‌ای شود!
#انتق
undefined۴
undefined۱۳

۱۳۳

۱۳:۳۹

ام#دلتنگی#زیارت‌هرجمعه
@baharezahraa
undefined۲
undefined۷

۱۵۵

۱۳:۳۹

thumbnail
چیزی که می‌خریم!
undefined۱۳

۹۶

۸:۳۴

thumbnail
چیزی که از توش درمیاریم.undefinedبچه گرخید.🥸
undefined۲۸

۱۲۰

۸:۳۵

بازارسال شده از کلمات‌ِکال‌ِمن | سیمین پورمحمود
زبیر ابن عوام می‌گوید:شب‌ عرفه‌ای خدمت پیغمبر بودم. حضرت کراراً این آیه را می‌خواند:شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَآئِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَآئِمًا بِالْقِسْطِلَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ هجده‌آل‌عمران
(‌مجمع‌البیان)
@siminpourmahmoud |کلمات‌ِکال‌ِمن|

۱

۱۹:۴۲

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل بهارِ زهرا ( زهرا نوری)ب

بهارِ زهرا ( زهرا نوری)

به نیت ظهور و سلامتی امام زمان و نائب ایشان امام خامنه‌ای!undefinedundefinedundefined
أَنْتَ الَّذِي هَدَيْتَ أَنْتَ الَّذِي عَصَمْتَ أَنْتَ الَّذِي سَتَرْتَ أَنْتَ الَّذِي غَفَرْتَ
تويي كه راهنمايي فرمودي، تويي كه حفظ كردي، تويي كه پرده پوشي نمودي، تويي كه آمرزيدي


أَنَا الَّذِي أَسَأْتُ أَنَا الَّذِي أَخْطَأْتُ أَنَا الَّذِي هَمَمْتُ أَنَا الَّذِي جَهِلْتُ أَنَا الَّذِي غَفَلْتُ
منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه قصد گناه كردم، منم كه ناداني نمودم، منم كه غفلت ورزيدم،


فَاغْفِرْهَا لِي يَا مَنْ لاَ تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبَادِهِ وَ هُوَ الْغَنِيُّ عَنْ طَاعَتِهِمْ
پس مرا بيامرز، اي آن كه گناهان بندگانش به او زياني نرساند، و او بي نياز از طاعت آنان است،

لاَ إلَهَ إلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ لاَ إلَهَ إلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِينَ
معبودي جز تو نيست من از ستمكارانم، معبودي جز تو نيست من از آمرزش خواهانم
،

#دعای‌عرفه#امام‌حسین‌می‌رفت‌که‌ذبح‌عظیم‌شود#اولین‌عرفه‌بدون‌حضرت‌آقا#خدایا‌به‌داد‌مان‌برس
@baharezahraa
undefined۱۲

۹۰

۱۴:۵۵

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل بهارِ زهرا ( زهرا نوری)ب

بهارِ زهرا ( زهرا نوری)

عیدتون مبارک.به نیت ظهور و سلامتی امام خامنه‌ای و نابودی دشمن‌ها و مخصوصا ترامپ و نتانیابو و سوسک شدن مسئولین ترسو و غرب‌لیس و منافق و سست عنصر و نفوذی داخلیundefinedundefinedundefinedundefinedundefined