بعد شما هیچ چیز مثل قبل نمیشود
آن هلهله کنان قلیل شب اول آیا میدانستند که از شب دوم، عده کثیری برایت خیابان گرد میشوند؟آقاجانم ما بعد از شما حتی یک شب عادی نداشتیم خوب میدانید این را.ای تمام ما، باور نمی کنم هرگز رفتنتان راشما هستید. مقتدر و محکم و ایستادهحتما این گونه استاگر نه، ما نهمانده بودیم و نه ایستاده بودیم.
پ ن : وقتی مجری گفت تکرار کنید ما انگار در مسیر نجف به کربلاییم، تمام من روی زمین آوار شد
ما بعد شما هیچ چیز زندگی مان عادی نشد
عاطفه محسنی
همراه بانوی فرهنگ باشید.
https://ble.ir/banooyefarhang_info
آن هلهله کنان قلیل شب اول آیا میدانستند که از شب دوم، عده کثیری برایت خیابان گرد میشوند؟آقاجانم ما بعد از شما حتی یک شب عادی نداشتیم خوب میدانید این را.ای تمام ما، باور نمی کنم هرگز رفتنتان راشما هستید. مقتدر و محکم و ایستادهحتما این گونه استاگر نه، ما نهمانده بودیم و نه ایستاده بودیم.
پ ن : وقتی مجری گفت تکرار کنید ما انگار در مسیر نجف به کربلاییم، تمام من روی زمین آوار شد
۶۱۵
۱۲:۴۱
روایتی به مناسبت سالمرگ محمدرضا پهلوی
از اواخر بهمن ۱۴۰۳ تا تیر۱۴۰۴ حدود شش ماه در خلال یک پروژهی تاریخ شفاهی، توفیق شد با نیمی از راویهای این کتاب در باغ موزهی زندان قصر مصاحبه و معاشرت داشته باشم.در طول کار، خاطرات تکان دهندهای از بعضی سوژهها شنیدم که بعد از گذشت بیش از چهل سال هنوز در سینههاشان مکتوم بود اما به حسب اعتماد و رفاقتی که بینمان شکل گرفت، برای من تعریف کردند.پارهای از این روایتها، با وجود کسب اجازه برای انتشار، چنان تلخ و شخصیاند که راویان تنها به شرط نقلِ ناشناس در بستر داستان، اجازه ثبت آنها را دادهاند..من هم قول دادم جای دیگری نقل نکنم..اما در گفتن بعضی صاحب اختیارم.در بین روایتهایی که آزادهی عزیز خانم حمیده نانکلی خواهر شهید امیرمراد نانکلی شرح میکرد، یادآوری یک تصویر هنوز برای منِ شنونده دردآور و فراموش نشدنیست.این روزها که کتاب "بانوان زینب نشان" را میخواندم، دوباره برایم یادآوری شد و تصمیم گرفتم آن را با شما به اشتراک بگذارم.دوست دارم بگویم این یادداشت، صرفاً بازگوکنندهی تاریخ سیاه دورهی پهلوی نیست؛ بلکه سندی اصیل برای فهم عمق یک تراژدی تاریخیست و انتشار آن، فراتر از یک کنش فرهنگی_سیاسی، یک ضرورت انسانی و اخلاقی است.حمیده نانکلی میگفت:« فقط سیزده_چهارده سالم بود که بازداشت شدم.چند ماهی قبل از دستگیری برادرم، تازه قاطی فعالیتهای انقلابی و سیاسی شده بودم(در حد پیک و خبررسوندن به دوستای برادرم)..به فاصلهی کوتاهی،بعد از امیر من رو هم دستگیر کردن.مدتی تو بازداشتگاه کمیته مشترک تو انفرادی بودم.هر شب بساط شکنجه و بازجویی برقرار بود.بعد هم که چیزی عایدشون نشد، منتقلم کردن زندان قصر.تحمل فضای وحشتناک زندانهای ساواک برای مردهای بالغ هم سخت بود..حالا فکر کنید منی که یک دختر نوجوون چشم و گوش بسته بودم، علاوه بر تحمل وحشت زندان و جدایی از خانواده، باید با زنهایی هم بند میشدم که نه تنها سنشون ازم بیشتر بود بلکه بعضیشون دزد و جنایتکار بودن..چون ابتدا بند جداگانهای برای زنان زندانی سیاسی تعیین نشده بود و با باقی زندانیها همگی تو یک بند بودیم.گاهی مواجهه با رفتار آزاردهندهی اینها و تحمل ادبیات زنندهشون از تحمل شکنجهها سختتر میشد. کافی بود ناخواسته به یکیشون خیره بشی و یا بهانه دستش داده باشی، دهن متعفنش رو باز میکرد و با داد و فریاد و الفاظ رکیکی که نقل و نباتشون بود روح و روانت رو زخمی میکرد...
ادامه مطلب را در لینک زیر مطالعه بفرمایید
خبرگزاری دفاع مقدس/دفاع پرس
https://dnws.ir/003ZNV
طاهره ساکی
همراه بانوی فرهنگ باشید.
https://ble.ir/banooyefarhang_info
از اواخر بهمن ۱۴۰۳ تا تیر۱۴۰۴ حدود شش ماه در خلال یک پروژهی تاریخ شفاهی، توفیق شد با نیمی از راویهای این کتاب در باغ موزهی زندان قصر مصاحبه و معاشرت داشته باشم.در طول کار، خاطرات تکان دهندهای از بعضی سوژهها شنیدم که بعد از گذشت بیش از چهل سال هنوز در سینههاشان مکتوم بود اما به حسب اعتماد و رفاقتی که بینمان شکل گرفت، برای من تعریف کردند.پارهای از این روایتها، با وجود کسب اجازه برای انتشار، چنان تلخ و شخصیاند که راویان تنها به شرط نقلِ ناشناس در بستر داستان، اجازه ثبت آنها را دادهاند..من هم قول دادم جای دیگری نقل نکنم..اما در گفتن بعضی صاحب اختیارم.در بین روایتهایی که آزادهی عزیز خانم حمیده نانکلی خواهر شهید امیرمراد نانکلی شرح میکرد، یادآوری یک تصویر هنوز برای منِ شنونده دردآور و فراموش نشدنیست.این روزها که کتاب "بانوان زینب نشان" را میخواندم، دوباره برایم یادآوری شد و تصمیم گرفتم آن را با شما به اشتراک بگذارم.دوست دارم بگویم این یادداشت، صرفاً بازگوکنندهی تاریخ سیاه دورهی پهلوی نیست؛ بلکه سندی اصیل برای فهم عمق یک تراژدی تاریخیست و انتشار آن، فراتر از یک کنش فرهنگی_سیاسی، یک ضرورت انسانی و اخلاقی است.حمیده نانکلی میگفت:« فقط سیزده_چهارده سالم بود که بازداشت شدم.چند ماهی قبل از دستگیری برادرم، تازه قاطی فعالیتهای انقلابی و سیاسی شده بودم(در حد پیک و خبررسوندن به دوستای برادرم)..به فاصلهی کوتاهی،بعد از امیر من رو هم دستگیر کردن.مدتی تو بازداشتگاه کمیته مشترک تو انفرادی بودم.هر شب بساط شکنجه و بازجویی برقرار بود.بعد هم که چیزی عایدشون نشد، منتقلم کردن زندان قصر.تحمل فضای وحشتناک زندانهای ساواک برای مردهای بالغ هم سخت بود..حالا فکر کنید منی که یک دختر نوجوون چشم و گوش بسته بودم، علاوه بر تحمل وحشت زندان و جدایی از خانواده، باید با زنهایی هم بند میشدم که نه تنها سنشون ازم بیشتر بود بلکه بعضیشون دزد و جنایتکار بودن..چون ابتدا بند جداگانهای برای زنان زندانی سیاسی تعیین نشده بود و با باقی زندانیها همگی تو یک بند بودیم.گاهی مواجهه با رفتار آزاردهندهی اینها و تحمل ادبیات زنندهشون از تحمل شکنجهها سختتر میشد. کافی بود ناخواسته به یکیشون خیره بشی و یا بهانه دستش داده باشی، دهن متعفنش رو باز میکرد و با داد و فریاد و الفاظ رکیکی که نقل و نباتشون بود روح و روانت رو زخمی میکرد...
ادامه مطلب را در لینک زیر مطالعه بفرمایید
۷۰۴
۱۵:۱۲
«دیدار با ماه»
از در مسجد که وارد شدم، خانم امینیان به رسم ادب، از روی صندلی بلند شدند و خوشامد گفتند.آخرینبار، توی حسینیهٔ امام خمینی دیده بودمشان.سهشنبه، هفتم مرداد هزار و چهارصد و چهار بود و مراسم بزرگداشت چهلم شهدای جنگ دوازده روزه.وسط شلوغی جمعیت خانمها، جابهجا مینشستم زانو به زانوی مادران و همسران و دختران شهدا و پای درد و دلشان. باید روایتشان را مینوشتم.یکهو چشمم خورد به عکسی که از بین جمعیت به من نگاه میکرد. دختری نوجوان، عکسی را سر دست گرفته بود. انگار میخواست صاحب آن عکس را به تمام دنیا نشان بدهد.نمیدانم از روی سر چند نفر رد شدم تا برسم آن طرف حسینیه، زانو به زانویش بنشینم و دل بدهم به دل پرنیان و پدرش شهید حاج جابر بیات.سر که چرخاندم، خانم امینیان کنارم نشسته بودند.گفتگویمان تازه دم کشیده بود که یکهو در باز شد و آقا آمدند داخل.موج جمعیت، که انگار به ساحل آرامش رسیده بودند، از دل زمین کنده شدند و ایستادند روی نوک پا. آقا نشستند روی صندلی و شروع کردند به قرآن خواندن. حاج محمدرضا بذری که روضهٔ حضرت رقیه را دم گرفتند، آقا، قرآن را در آغوش کشیدند و دستهایشان را حائل کردند روی صورت خیس از اشکشان.انتهای مراسم، از روی صندلی بلند شدند، با اشارهٔ دست میکروفون را گرفتند و آمدند جلوی جمعیت خانمها. درست روبه روی من، با چند ردیف فاصله.زیر لب یکی در میان قربان صدقهٔ قد و بالای بلند و چهرهٔ نورانیشان میرفتم، آیت الکرسی و چهار قل میخواندم و برای سلامتی و طول عمرشان صلوات میفرستادم.نمیدانم چند بار با آقا چشم در چشم شدم، قند توی دلم آب شد و شیرینیاش ماند به جسم و جانم.
چند روز پیش، دوباره خانم امینیان را دیدم. از در مسجد که وارد شدم، به رسم ادب از روی صندلی بلند شدند و خوشآمد گفتند.مجلس یادبود آقای شهید ایران بود. ایشان، یکی از میزبانان مراسم بودند و رسم دختری را برای پدرشان به جا میآوردند.راستش هیچوقت فکر نمیکردم دیدار بعدی ما توی چنین مراسمی رقم بخورد و...
راستی! تقویم میگوید فردا هفتم مرداد است.باید شش صبح از خانه بزنم بیرون. در ساختمان شهید سلیمانی دل دل کنم تا همه بیایند. همراه نویسندهها و خبرنگارها و عکاسها برویم داخل. کاغذ و خودکارم را بگیرم، بنشینم پای صحبت خانمها و جایی حوالی صحبتهایمان، آقا یکهو بیایند داخل. همه از ذوق روی پا بلند شویم و اشک و خنده را در هم بیامیزیم و... حواسم کجاست؟نهم اسفند پارسال، دنیا روی سرمان آوار شد. حسینیهٔ امام خمینی هم.کار از کار گذشت...
مریم محمدی
همراه بانوی فرهنگ باشید.
https://ble.ir/banooyefarhang_info
از در مسجد که وارد شدم، خانم امینیان به رسم ادب، از روی صندلی بلند شدند و خوشامد گفتند.آخرینبار، توی حسینیهٔ امام خمینی دیده بودمشان.سهشنبه، هفتم مرداد هزار و چهارصد و چهار بود و مراسم بزرگداشت چهلم شهدای جنگ دوازده روزه.وسط شلوغی جمعیت خانمها، جابهجا مینشستم زانو به زانوی مادران و همسران و دختران شهدا و پای درد و دلشان. باید روایتشان را مینوشتم.یکهو چشمم خورد به عکسی که از بین جمعیت به من نگاه میکرد. دختری نوجوان، عکسی را سر دست گرفته بود. انگار میخواست صاحب آن عکس را به تمام دنیا نشان بدهد.نمیدانم از روی سر چند نفر رد شدم تا برسم آن طرف حسینیه، زانو به زانویش بنشینم و دل بدهم به دل پرنیان و پدرش شهید حاج جابر بیات.سر که چرخاندم، خانم امینیان کنارم نشسته بودند.گفتگویمان تازه دم کشیده بود که یکهو در باز شد و آقا آمدند داخل.موج جمعیت، که انگار به ساحل آرامش رسیده بودند، از دل زمین کنده شدند و ایستادند روی نوک پا. آقا نشستند روی صندلی و شروع کردند به قرآن خواندن. حاج محمدرضا بذری که روضهٔ حضرت رقیه را دم گرفتند، آقا، قرآن را در آغوش کشیدند و دستهایشان را حائل کردند روی صورت خیس از اشکشان.انتهای مراسم، از روی صندلی بلند شدند، با اشارهٔ دست میکروفون را گرفتند و آمدند جلوی جمعیت خانمها. درست روبه روی من، با چند ردیف فاصله.زیر لب یکی در میان قربان صدقهٔ قد و بالای بلند و چهرهٔ نورانیشان میرفتم، آیت الکرسی و چهار قل میخواندم و برای سلامتی و طول عمرشان صلوات میفرستادم.نمیدانم چند بار با آقا چشم در چشم شدم، قند توی دلم آب شد و شیرینیاش ماند به جسم و جانم.
چند روز پیش، دوباره خانم امینیان را دیدم. از در مسجد که وارد شدم، به رسم ادب از روی صندلی بلند شدند و خوشآمد گفتند.مجلس یادبود آقای شهید ایران بود. ایشان، یکی از میزبانان مراسم بودند و رسم دختری را برای پدرشان به جا میآوردند.راستش هیچوقت فکر نمیکردم دیدار بعدی ما توی چنین مراسمی رقم بخورد و...
راستی! تقویم میگوید فردا هفتم مرداد است.باید شش صبح از خانه بزنم بیرون. در ساختمان شهید سلیمانی دل دل کنم تا همه بیایند. همراه نویسندهها و خبرنگارها و عکاسها برویم داخل. کاغذ و خودکارم را بگیرم، بنشینم پای صحبت خانمها و جایی حوالی صحبتهایمان، آقا یکهو بیایند داخل. همه از ذوق روی پا بلند شویم و اشک و خنده را در هم بیامیزیم و... حواسم کجاست؟نهم اسفند پارسال، دنیا روی سرمان آوار شد. حسینیهٔ امام خمینی هم.کار از کار گذشت...
۷۴۸
۱۸:۱۲
قرنهاست که با حلول ماه محرم الحرام، حماسهٔ عظیم و انسانساز کربلا، در عالم متجلی میشود و هر بار، درسهای تازهای برای انسان و انسانیت به ارمغان میآورد. اما این حماسه محدود به یک زمان و مکان معین نیست، بلکه در بستر تاریخ جاریست. و از آن روست که فرمودهاند: «کُلُّ یَوْمٍ عَاشُورَا و کُلُّ أَرْضٍ کَرْبَلاء»بدیهیست که روایت چنین حماسهای، دیدهای روشنگر، معرفتی عمیق و قلمی حقجو میطلبد.باشگاه ادبی بانوی فرهنگ در راستای رسالت خویش مبنی بر بازخوانی حقایق این واقعهٔ عظیم و رساندن پیام تمدن ساز عاشورا به گوش جهانیان، تاکنون با برگزاری سه دوره «سوگوارهٔ عاشورایی داستان ده»، قلمهای مشتاق را به انعکاس آن حماسه در ساحت داستان دعوت کرده و در همین راستا تا کنون آثار فاخری خلق شده و به ثمر نشستهاند.امسال اما عاشورای ما، نه در دهم ماه محرم الحرام، که در دهم رمضان المبارک رخ داد.روزیکه رهبر این امت به دست خونخوارترین و خبیثترین دشمن بشریت، به فیض شهادت نائل آمد و ملتش را برای رساندن پیام عزت و مقاومت به گوش جهانیان، و ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از وطن مبعوث کرد.باشگاه ادبی بانوی فرهنگ در نظر دارد امسال و در چهارمین دورهٔ «سوگوارهٔ عاشورایی داستان ده» با تکیه بر مفاهیم عمیق قیام عاشورا، رهنمودهای آن امام شهید در خصوص جهاد، روحیهٔ شهادت طلبی، مقاومت و وطن دوستی، و همچنین با نگاهی همه جانبه به جنگ رمضان و بعثت مردم در روزهای حماسهساز ایران، از نویسندگان و عموم علاقمندان دعوت به عمل بیاورد تا با قلمهای خویش، روایتگر این بخش از تاریخ عاشورایی جمهوری اسلامی ایران باشند.
محورهای سوگواره:
عاشوراماه محرم و صفراربعین سید و سالار شهیدانروحیهٔ شهادت طلبیایثار و فداکاریوطن دوستیمقاومت و ایستادگی در برابر دشمندفاع از مظلومامت مبعوثشهادت خانوادگیمقایسهٔ نقش زنان در واقعهٔ عاشورا و جنگ رمضان.
بخش ویژهٔ سوگواره: رهبر شهیدجنگ دوازده روزه جنگ رمضانایران اسلامی، کشور امام حسینتشییع رهبر شهید
قالب ارسال آثار:
داستانک (حداقل ۶ کلمه و حداکثر ۵۰۰ کلمه)
داستان کودک (حداقل ۷۰۰ و حداکثر ۱۵۰۰ کلمه)
ناداستان (حداقل ۱۰۰۰ و حداکثر ۳۰۰۰ کلمه)
طرح رمان (حداکثر ۲۰۰۰ کلمه)
قوانین شرکت در سوگواره:
علاقهمندان میتوانند در همهٔ قالبها اثر ارسال کنند و محدودیتی در تعداد آثار ارسالی وجود ندارد.
آثار ارسالی نباید در مسابقهٔ دیگری حائز رتبه شده و یا در کتاب، مجله یا سایت دیگری منتشر شده باشند.
آثار در یک فایل word (در سیستم)، با فونت Bnazanin و اندازهٔ قلم ۱۴، به همراه مشخصات کامل نویسنده ارسال گردد.
مشخصات نویسنده از قبیل نام و نام خانوادگی، کد ملی، شهر محل سکونت، تاریخ تولد، آخرین مدرک تحصیلی، شماره همراه، شماره فضای مجازی در پیامرسان بله، آدرس محل سکونت، کد پستی و ایمیل، در صفحهٔ اول فایل اثر ذکر گردد.
ذکر عنوان اثر، نام نویسنده و قالب ارسالی بر روی خود فایل، الزامی است.
مهلت ارسال آثار: ۲۶ خردادماه ۱۴۰۵ مصادف با اول محرم الحرام ۱۴۴۷ تا ۲۲ مردادماه ۱۴۰۵ مصادف با انتهای ماه صفر ۱۴۴۷
نحوهٔ ارسال آثار:ارسال فایل ورد اثر به نام کاربری @Soogvareh_10 در پیامرسان بله
با اسکن QR_code درج شده بر روی پوستر، میتوانید به متن کامل فراخوان در سایت بانوی فرهنگ دسترسی داشته باشید.
دبیرخانه چهارمین سوگوارهٔ عاشورایی داستان ده
عاشوراماه محرم و صفراربعین سید و سالار شهیدانروحیهٔ شهادت طلبیایثار و فداکاریوطن دوستیمقاومت و ایستادگی در برابر دشمندفاع از مظلومامت مبعوثشهادت خانوادگیمقایسهٔ نقش زنان در واقعهٔ عاشورا و جنگ رمضان.
بخش ویژهٔ سوگواره: رهبر شهیدجنگ دوازده روزه جنگ رمضانایران اسلامی، کشور امام حسینتشییع رهبر شهید
با اسکن QR_code درج شده بر روی پوستر، میتوانید به متن کامل فراخوان در سایت بانوی فرهنگ دسترسی داشته باشید.
دبیرخانه چهارمین سوگوارهٔ عاشورایی داستان ده
۴۱۵
۱۰:۳۷
پلاک چیست؟جسمی فلزی که معمولا رزمندگان و نیروهای نظامی از آن استفاده میکنند.جسمی به ابعاد دو سکه ۵۰۰ ریالی که یک کد روی آن درج شده است.اما چرا فقط به یک کد بسنده میکنند؟به خاطر مسائل امنیتی؟شاید چون برای شناسایی یک جسم بی جان همین چند کد کافیست.یا شاید چون برای گنجاندن همه مشخصات یک فرد کوچک است.
مدتی بود دوست داشتم برای خودم یک پلاک داشته باشم اما پلاکی به سلیقه خودم. پلاکی که تمامِ من در آن نوشته شده باشد.میدانستم چنین چیزی امکانپذیر نیست اما من همچنان دنبالش بودم.امشب در یکی از میادین تهران پلاکی را دیدم که تمامِ من در آن بود.آن را خریدم و به گردنم انداختم.از الان من هم یک پلاک دارم.یک پلاک که مشخصات من تمام و کمال در آن نوشته شده.
پ.ن: تصویر بالا پلاکیست که تمام مشخصات من نه خلاصه، بلکه جزء به جزء در آن درج شده.
ارسالی مخاطبین کانال
حورا نادری
همراه بانوی فرهنگ باشید.
https://ble.ir/banooyefarhang_info
مدتی بود دوست داشتم برای خودم یک پلاک داشته باشم اما پلاکی به سلیقه خودم. پلاکی که تمامِ من در آن نوشته شده باشد.میدانستم چنین چیزی امکانپذیر نیست اما من همچنان دنبالش بودم.امشب در یکی از میادین تهران پلاکی را دیدم که تمامِ من در آن بود.آن را خریدم و به گردنم انداختم.از الان من هم یک پلاک دارم.یک پلاک که مشخصات من تمام و کمال در آن نوشته شده.
پ.ن: تصویر بالا پلاکیست که تمام مشخصات من نه خلاصه، بلکه جزء به جزء در آن درج شده.
ارسالی مخاطبین کانال
۵۹۵
۱۷:۳۵
خنکای آب
جمعیت فشرده شده بود. نفس کشیدن سخت بود. مردم از خیابان امام رضا به کوچههای اطراف سرریز میشدند.پیراهنم از عرق به تنم چسبیده بود. تپش قلبم بالا رفته بود. چندتا خانم از میان جمعیت بیرون آمدند. خودشان را به یکی از کوچهپسکوچهها رساندند. دنبالشان راه افتادم. لِخولِخ خودشان را روی زمین میکشیدند. صورتهایشان گل انداخته بود. کنار دیوار نشستند. سرهایشان را به دیوار تکیه دادند و چشمهایشان را بستند.یکی از زنها آهسته گفت:«کاش درِ یکی از این خانهها را بزنیم تا یک لیوان آب به ما بدهند.»صدای قیژی آمد. درِ یکی از خانهها باز شد. پسری حدود ده، دوازده ساله، شلنگ آب را در دست گرفت و وارد کوچه شد. انگشتش را جلوی فشار آب گذاشت. قطرههای آب روی زائران خسته بارید.
سیده اعظمالشریعه موسوی
همراه بانوی فرهنگ باشید.
https://ble.ir/banooyefarhang_info
جمعیت فشرده شده بود. نفس کشیدن سخت بود. مردم از خیابان امام رضا به کوچههای اطراف سرریز میشدند.پیراهنم از عرق به تنم چسبیده بود. تپش قلبم بالا رفته بود. چندتا خانم از میان جمعیت بیرون آمدند. خودشان را به یکی از کوچهپسکوچهها رساندند. دنبالشان راه افتادم. لِخولِخ خودشان را روی زمین میکشیدند. صورتهایشان گل انداخته بود. کنار دیوار نشستند. سرهایشان را به دیوار تکیه دادند و چشمهایشان را بستند.یکی از زنها آهسته گفت:«کاش درِ یکی از این خانهها را بزنیم تا یک لیوان آب به ما بدهند.»صدای قیژی آمد. درِ یکی از خانهها باز شد. پسری حدود ده، دوازده ساله، شلنگ آب را در دست گرفت و وارد کوچه شد. انگشتش را جلوی فشار آب گذاشت. قطرههای آب روی زائران خسته بارید.
۶۳۴
۱:۰۶
هم اکنون کارگاه هزار و یک قلم
به راهبری زهرا سمیعی.
همراه بانوی فرهنگ باشید.
https://ble.ir/banooyefarhang_info
به راهبری زهرا سمیعی.
۳۲۳
۱۲:۳۹
بهنام خدافراخوان مسابقه داستان کوتاه «از تبار پیامبر»سیره پیامبر(ص)، جنگ رمضان؛ با محوریت رهبر شهید
مسابقه داستان کوتاه «از تبار پیامبر» با هدف گسترش ادبیات داستانی پیرامون زندگی رهبر شهید ایران و تصمیمهای سرنوشتساز ایشان در موقعیتهای مهم مبارزه با دشمن، از نویسندگان و علاقهمندان به داستاننویسی دعوت میکند تا با الهام از سیره و سنت پیامبر اکرم حضرت محمد(ص)، داستانهای خود را در این زمینه خلق و ارسال نمایند.محورهای فراخوان:• بازآفرینی شخصیت، منش، اندیشه و شیوه رهبر شهید، سید علی حسینی خامنهای، در پرتو سیره پیامبر اکرم(ص).• روایت تصمیمهای سرنوشتساز، ایستادگی و مبارزه با استکبار جهانی رهبر شهید، با الهام از سیره نبوی.• بازنمایی مفهوم مقاومت، عزت، عدالتخواهی و پرهیز از سازش.• آفرینش داستانهایی که نسبت میان سیره پیامبر اکرم(ص) و الگوی معاصر رهبری، ایثار و پایداری را در قالبی ادبی و خلاقانه به تصویر بکشند.بخش مسابقه• داستان کوتاه در حجم ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه.شرایط ارسال آثار• شرکت در مسابقه برای تمامی علاقهمندان آزاد است.• نوشتن مشخصات فردی شامل نام و نام خانوادگی، عنوان داستان، تاریخ تولد، میزان تحصیلات، شماره همراه و نشانی پستی در ابتدای داستان الزامی است.• آثار برگزیده در مجموعهای مستقل در دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ و منتشر خواهد شد.• آثار به این شماره 09334302130 در پیامرسان بله ارسال شود. تقویم مسابقه• مهلت ارسال آثار: ۳۱ مرداد ۱۴۰۵• اعلام برگزیدگان در مراسم اختتامیه: ۷ شهریور ۱۴۰۵جوایز• به ده اثر برگزیده، هر یک مبلغ ۱۰ میلیون تومان جایزه نقدی تعلق خواهد گرفت.
️ همراه بانوی فرهنگ باشید.
https://ble.ir/banooyefarhang_info
مسابقه داستان کوتاه «از تبار پیامبر» با هدف گسترش ادبیات داستانی پیرامون زندگی رهبر شهید ایران و تصمیمهای سرنوشتساز ایشان در موقعیتهای مهم مبارزه با دشمن، از نویسندگان و علاقهمندان به داستاننویسی دعوت میکند تا با الهام از سیره و سنت پیامبر اکرم حضرت محمد(ص)، داستانهای خود را در این زمینه خلق و ارسال نمایند.محورهای فراخوان:• بازآفرینی شخصیت، منش، اندیشه و شیوه رهبر شهید، سید علی حسینی خامنهای، در پرتو سیره پیامبر اکرم(ص).• روایت تصمیمهای سرنوشتساز، ایستادگی و مبارزه با استکبار جهانی رهبر شهید، با الهام از سیره نبوی.• بازنمایی مفهوم مقاومت، عزت، عدالتخواهی و پرهیز از سازش.• آفرینش داستانهایی که نسبت میان سیره پیامبر اکرم(ص) و الگوی معاصر رهبری، ایثار و پایداری را در قالبی ادبی و خلاقانه به تصویر بکشند.بخش مسابقه• داستان کوتاه در حجم ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه.شرایط ارسال آثار• شرکت در مسابقه برای تمامی علاقهمندان آزاد است.• نوشتن مشخصات فردی شامل نام و نام خانوادگی، عنوان داستان، تاریخ تولد، میزان تحصیلات، شماره همراه و نشانی پستی در ابتدای داستان الزامی است.• آثار برگزیده در مجموعهای مستقل در دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ و منتشر خواهد شد.• آثار به این شماره 09334302130 در پیامرسان بله ارسال شود. تقویم مسابقه• مهلت ارسال آثار: ۳۱ مرداد ۱۴۰۵• اعلام برگزیدگان در مراسم اختتامیه: ۷ شهریور ۱۴۰۵جوایز• به ده اثر برگزیده، هر یک مبلغ ۱۰ میلیون تومان جایزه نقدی تعلق خواهد گرفت.
۶۱۵
۱۹:۳۱
«زیبای تنها»
برای درک عمق فاجعه انسانی که بر ثریا اسفندیاری در زندگی با محمدرضا پهلوی گذشت، ابتدا باید پرده از بزرگترین پروژههای فریبافکنانه رژیم پهلوی با شعار حمایت از حقوق زنان برداشت. رژیمی که خود را «مترقی» مینامید و در شرح افتخاراتش، همواره با ژستهای فمنیستی، «اعطای حق رأی به زنان» و تصویب «قانون حمایت خانواده» را به رخ میکشید. پروژههایی که در باطن خود، نه یک دغدغه اصیل انسانی، بلکه استراتژی دو وجهی برای تحکیم دیکتاتوری و سرپوش نهادن بر خشونتهای ساختاری بودند. «حمایت از زنان» در رژیم پهلوی در واقع یک مرز قاطع داشت: تا زمانی که زن در قامت یک ابژه زینتی، مُبلغی وفادار، یا یک رحم مطیع برای بازتولید نسل سلطنت عمل میکرد، عزیز و محترم بود ...سرگذشت ثریا، تراژدی زنیست که در این مرز، ابتدا به ویترین این پروژه دروغین بدل شد و سپس، بهطرز وحشیانهای توسط همان سیستم بلعیده شد...
ادامه مطلب را در لینک زیر مطالعه بفرمایید
mehrnews.com/x3cJ4Q
طاهره ساکی
همراه بانوی فرهنگ باشید.
https://ble.ir/banooyefarhang_info
برای درک عمق فاجعه انسانی که بر ثریا اسفندیاری در زندگی با محمدرضا پهلوی گذشت، ابتدا باید پرده از بزرگترین پروژههای فریبافکنانه رژیم پهلوی با شعار حمایت از حقوق زنان برداشت. رژیمی که خود را «مترقی» مینامید و در شرح افتخاراتش، همواره با ژستهای فمنیستی، «اعطای حق رأی به زنان» و تصویب «قانون حمایت خانواده» را به رخ میکشید. پروژههایی که در باطن خود، نه یک دغدغه اصیل انسانی، بلکه استراتژی دو وجهی برای تحکیم دیکتاتوری و سرپوش نهادن بر خشونتهای ساختاری بودند. «حمایت از زنان» در رژیم پهلوی در واقع یک مرز قاطع داشت: تا زمانی که زن در قامت یک ابژه زینتی، مُبلغی وفادار، یا یک رحم مطیع برای بازتولید نسل سلطنت عمل میکرد، عزیز و محترم بود ...سرگذشت ثریا، تراژدی زنیست که در این مرز، ابتدا به ویترین این پروژه دروغین بدل شد و سپس، بهطرز وحشیانهای توسط همان سیستم بلعیده شد...
ادامه مطلب را در لینک زیر مطالعه بفرمایید
۴۰۱
۱۰:۳۴
«جلسه رونمایی کتاب جان عاشق»نوشته مریم دوست محمدیان
به همت باشگاه ادبی بانوی فرهنگ و اداره کل کتابخانههای عمومی استان قم
منتقد: آقای محمد حسنی
کارشناس ادبی: مرضیه نفری
تاریخ: دوشنبه 26 مرداد
زمان: ساعت ۱۶ الی ۱۸
مکان: قم، خیابان امام، کتابخانه مرکزی
ورود برای عموم آزاد است.
همراه بانوی فرهنگ باشید.
https://ble.ir/banooyefarhang_info
به همت باشگاه ادبی بانوی فرهنگ و اداره کل کتابخانههای عمومی استان قم
منتقد: آقای محمد حسنی
کارشناس ادبی: مرضیه نفری
ورود برای عموم آزاد است.
۴۴۷
۶:۳۰