بازارسال شده از |طلیعه|
حماسه خون _ قسمت اول.mp3
۰۹:۲۷-۸.۶۶ مگابایت
منم حسن ختام باشکوه داستان تو؛
پس از این اسوه میسازند اساطیر کهن از من
حماسه خون | قسمت اول[ برگرفته از کتاب حماسه حسینی استاد شهید مطهری ]
|طلیعه| | @basijpsyedu
پس از این اسوه میسازند اساطیر کهن از من
|طلیعه| | @basijpsyedu
۲۸
۹:۴۳
بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم
در سپهرِ تاریخ، نامهایی هستند که نه به شمارِ سالها، بلکه به عمقِ مظلومیتشان جاودانه میشوند؛ نامهایی که هرگاه بر زبان میآیند، دل را به تأملی تلخ و عمیق فرا میخوانند. عبدالله رضیع، کودکِ معصومِ کربلا، و محمدعلی کیالها، نوزادِ بیستروزهای که در روزگارِ ما به شهادت رسید، هر دو در یک حقیقتِ مشترک به هم میرسند: حقیقتِ مظلومیتِ مطلق در برابر چهرهی عریانِ ظلم.
عبدالله رضیع(ع)، در آغوشِ عطوفتِ پدر، آماجِ تیرِ ستم شد؛ کودکی که یا در همان روزِ عاشورا به دنیا آمد یا در واپسین ساعاتِ حیاتِ خویش، به نمادِ ابدیِ معصومیتِ پایمالشده بدل گشت. خونِ او، چنان بر افقِ کربلا تابید که گویی زمین توانِ نگهداشتنِ این همه غربت را نداشت و آسمان، تنها مأمنِ مظلومیتِ او شد. در آن لحظه، تاریخ فهمید که ستم، اگر از حدّ جنگ و نزاع فراتر رود و به گلوگاهِ کودکی بیدفاع برسد، دیگر تنها یک جنایت نیست؛ فروپاشیِ کاملِ وجدان انسانی است.
و محمدعلی کیالها، آن نوزادِ بیستروزه، با پیکری کوچک و دلی ناآشنا با جهان، در همان مسیرِ تلخِ مظلومان قدم نهاد؛ کودکی که باید در آغوشِ مهر رشد میکرد، اما در آغوشِ شهادت آرام گرفت. میانِ او و عبدالله رضیع، فاصلهای به وسعتِ قرنهاست؛ اما روحِ هر دو، در یک آسمان به هم میرسد: آسمانِ خونِ پاک، آسمانِ بیپناهی، و آسمانِ اعتراضِ ابدی به ستم.
این دو نوزاد، تنها قربانیانِ خشونت نیستند؛ آنان آینههاییاند که چهرهی بیرحمِ ظلم را در روشنترین و دردناکترین صورتِ ممکن نشان میدهند. در مظلومیتِ آنان، زمان فرو میریزد و فاصلهها بیمعنا میشود؛ زیرا هر دو، به یک زبان سخن میگویند: زبانِ خونِ بیگناه، زبانِ حقیقت، و زبانِ جاودانهی شهادت...
#شهید_عبدالله_رضیع#شهید_محمدعلی_کیالها
@basijpsyedu
در سپهرِ تاریخ، نامهایی هستند که نه به شمارِ سالها، بلکه به عمقِ مظلومیتشان جاودانه میشوند؛ نامهایی که هرگاه بر زبان میآیند، دل را به تأملی تلخ و عمیق فرا میخوانند. عبدالله رضیع، کودکِ معصومِ کربلا، و محمدعلی کیالها، نوزادِ بیستروزهای که در روزگارِ ما به شهادت رسید، هر دو در یک حقیقتِ مشترک به هم میرسند: حقیقتِ مظلومیتِ مطلق در برابر چهرهی عریانِ ظلم.
عبدالله رضیع(ع)، در آغوشِ عطوفتِ پدر، آماجِ تیرِ ستم شد؛ کودکی که یا در همان روزِ عاشورا به دنیا آمد یا در واپسین ساعاتِ حیاتِ خویش، به نمادِ ابدیِ معصومیتِ پایمالشده بدل گشت. خونِ او، چنان بر افقِ کربلا تابید که گویی زمین توانِ نگهداشتنِ این همه غربت را نداشت و آسمان، تنها مأمنِ مظلومیتِ او شد. در آن لحظه، تاریخ فهمید که ستم، اگر از حدّ جنگ و نزاع فراتر رود و به گلوگاهِ کودکی بیدفاع برسد، دیگر تنها یک جنایت نیست؛ فروپاشیِ کاملِ وجدان انسانی است.
و محمدعلی کیالها، آن نوزادِ بیستروزه، با پیکری کوچک و دلی ناآشنا با جهان، در همان مسیرِ تلخِ مظلومان قدم نهاد؛ کودکی که باید در آغوشِ مهر رشد میکرد، اما در آغوشِ شهادت آرام گرفت. میانِ او و عبدالله رضیع، فاصلهای به وسعتِ قرنهاست؛ اما روحِ هر دو، در یک آسمان به هم میرسد: آسمانِ خونِ پاک، آسمانِ بیپناهی، و آسمانِ اعتراضِ ابدی به ستم.
این دو نوزاد، تنها قربانیانِ خشونت نیستند؛ آنان آینههاییاند که چهرهی بیرحمِ ظلم را در روشنترین و دردناکترین صورتِ ممکن نشان میدهند. در مظلومیتِ آنان، زمان فرو میریزد و فاصلهها بیمعنا میشود؛ زیرا هر دو، به یک زبان سخن میگویند: زبانِ خونِ بیگناه، زبانِ حقیقت، و زبانِ جاودانهی شهادت...
#شهید_عبدالله_رضیع#شهید_محمدعلی_کیالها
@basijpsyedu
۲۸۴
۱۸:۴۱
بازارسال شده از |طلیعه|
حماسه خون؛ قسمت دوم.mp3
۰۴:۳۳-۴.۱۷ مگابایت
عجب پیراهنی از دست خواهد رفت در بازار
که از بوی حسین آکنده، از عطر حسن سرشار
حماسهخون | قسمت دوم[ برگرفته از کتاب حماسه حسینی استاد شهید مطهری ]
|طلیعه| | @basijpsyedu
که از بوی حسین آکنده، از عطر حسن سرشار
|طلیعه| | @basijpsyedu
۲۸
۱۳:۵۵
| بِسمِ الله الرَحمنِ الرَحیم |
حکایتی از پیوندِ خون و عطرِ بهشت
در تقارنِ تلخِ تاریخ، گویی زمان نه یک خطِ مستقیم، که چرخهای از ایثار است که در آن، خونِ سرخِ کربلا، بارها در کالبدِ جوانانِ حق جاری میشود. وقتی از «عمرو بن جناده» سخن میگوییم، از کودکی حرف نمیزنیم که در آغوشِ مادر پناه گرفته باشد؛ از ستارهای میگوییم که پیش از آنکه شکوفه دهد، در آتشِ عطشِ کربلا سوخت. او، آن خردسالِ سپیدرو که زرهِ جنگ، بر تنِ ظریفش سنگینی میکرد، نمادِ آن پیوندی است که میانِ «مادر» و «خدا» برقرار شد. مادری که به جایِ شیرِ گرم، لباسِ جهاد بر فرزندش پوشاند تا او را به ضیافتِ حسین(ع) بفرستد.
و در سویِ دیگرِ این سکهیِ نور، «محمدحسین عزیزی» ایستاده است؛ جوانی که به جایِ شمشیر، دوربین در دست داشت تا حقیقت را در قابِ زمان ثبت کند. او نیز در بهارِ جوانی، در میانهیِ آرامشِ خانوادگی، با حملهیِ کینهتوزان، از میانِ شعلهها عروج کرد. اما چه نکتهیِ تکاندهنده و در عین حال سوزناکی در این دو روایت نهفته است؟ آنکه در هر دو داستان، «مادر» و «فرزند» در یک همسوییِ قدسی، با هم به سویِ ابدیت پر کشیدند.
این دو، دو روحِ جدا از هم نیستند؛ آنها دو روایت از یک «حقیقت» هستند. اگر عمرو، مظهرِ آن خصلت بود که با فرمانِ مادر، جان به پایِ امام سپرد، محمدحسین مظهرِ آن حقیقتی بود که در عصرِ ما، با جانفشانی در کنارِ مادر، مأموریتِ ثبتِ مظلومیت را به پایان رساند. یکی در کربلا، «جان» داد تا حق زنده بماند، و دیگری در عصرِ حاضر، «نگاه» خود را با خون رنگ زد تا حق دیده شود.
پیوند میانِ این دو، پیوندِ «مادرانِ شهید» است؛ مادرانی که یا فرزندشان را به میدانِ مرگ فرستادند تا بهشتِ ابدی را بخرد، یا در کنارِ فرزندشان، در آغوشِ مرگ، به سویِ همنشینی با ایثارگرانِ تاریخ پرواز کردند. عمرو و محمدحسین، در تقابل با ظلم، دو جلوهیِ متفاوت از یک عشقِ واحدند. یکی با شجاعتِ طفولانه و دیگری با مسئولیتِ آگاهانه، نشان دادند که شهادت، نه یک مرگ، که یک «امضایِ خونین» بر لوحِ جاودانگی است. آنها امروز، در کنارِ هم، در شکوهِ بیکرانِ ملکوت، به ما میگویند که حقیقت، تنها با خونِ جوانان و با برکتِ دعایِ مادران، است که جاودانه میشود.
#عمرو_بن_جنادهی_انصاری#محمد_حسین_عزیزی
@basijpsyedu
حکایتی از پیوندِ خون و عطرِ بهشت
در تقارنِ تلخِ تاریخ، گویی زمان نه یک خطِ مستقیم، که چرخهای از ایثار است که در آن، خونِ سرخِ کربلا، بارها در کالبدِ جوانانِ حق جاری میشود. وقتی از «عمرو بن جناده» سخن میگوییم، از کودکی حرف نمیزنیم که در آغوشِ مادر پناه گرفته باشد؛ از ستارهای میگوییم که پیش از آنکه شکوفه دهد، در آتشِ عطشِ کربلا سوخت. او، آن خردسالِ سپیدرو که زرهِ جنگ، بر تنِ ظریفش سنگینی میکرد، نمادِ آن پیوندی است که میانِ «مادر» و «خدا» برقرار شد. مادری که به جایِ شیرِ گرم، لباسِ جهاد بر فرزندش پوشاند تا او را به ضیافتِ حسین(ع) بفرستد.
و در سویِ دیگرِ این سکهیِ نور، «محمدحسین عزیزی» ایستاده است؛ جوانی که به جایِ شمشیر، دوربین در دست داشت تا حقیقت را در قابِ زمان ثبت کند. او نیز در بهارِ جوانی، در میانهیِ آرامشِ خانوادگی، با حملهیِ کینهتوزان، از میانِ شعلهها عروج کرد. اما چه نکتهیِ تکاندهنده و در عین حال سوزناکی در این دو روایت نهفته است؟ آنکه در هر دو داستان، «مادر» و «فرزند» در یک همسوییِ قدسی، با هم به سویِ ابدیت پر کشیدند.
این دو، دو روحِ جدا از هم نیستند؛ آنها دو روایت از یک «حقیقت» هستند. اگر عمرو، مظهرِ آن خصلت بود که با فرمانِ مادر، جان به پایِ امام سپرد، محمدحسین مظهرِ آن حقیقتی بود که در عصرِ ما، با جانفشانی در کنارِ مادر، مأموریتِ ثبتِ مظلومیت را به پایان رساند. یکی در کربلا، «جان» داد تا حق زنده بماند، و دیگری در عصرِ حاضر، «نگاه» خود را با خون رنگ زد تا حق دیده شود.
پیوند میانِ این دو، پیوندِ «مادرانِ شهید» است؛ مادرانی که یا فرزندشان را به میدانِ مرگ فرستادند تا بهشتِ ابدی را بخرد، یا در کنارِ فرزندشان، در آغوشِ مرگ، به سویِ همنشینی با ایثارگرانِ تاریخ پرواز کردند. عمرو و محمدحسین، در تقابل با ظلم، دو جلوهیِ متفاوت از یک عشقِ واحدند. یکی با شجاعتِ طفولانه و دیگری با مسئولیتِ آگاهانه، نشان دادند که شهادت، نه یک مرگ، که یک «امضایِ خونین» بر لوحِ جاودانگی است. آنها امروز، در کنارِ هم، در شکوهِ بیکرانِ ملکوت، به ما میگویند که حقیقت، تنها با خونِ جوانان و با برکتِ دعایِ مادران، است که جاودانه میشود.
#عمرو_بن_جنادهی_انصاری#محمد_حسین_عزیزی
@basijpsyedu
۳۴۹
۱۸:۰۳
بازارسال شده از |طلیعه|
حماسهخون؛ قسمت سوم.mp3
۰۷:۱۳-۶.۶۱ مگابایت
اینک برو که در دل تنگت قرار نیست
خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست
حماسهخون | قسمت سوم[ برگرفته از کتاب حماسه حسینی استاد شهید مطهری ]
|طلیعه| | @basijpsyedu
خورشید هم چنان که تویی آشکار نیست
|طلیعه| | @basijpsyedu
۲۹
۱۶:۰۰
بازارسال شده از |طلیعه|
حماسهخون؛ قسمت چهارم.mp3
۰۴:۲۳-۴.۰۲ مگابایت
که دیده این چنین گیسو چنین زخمی شود پهلو
و خاکآلودهتر از او به غیر از چادر زهرا
حماسهخون | قسمت چهارم[ برگرفته از کتاب حماسه حسینی استاد شهید مطهری ]
|طلیعه| | @basijpsyedu
و خاکآلودهتر از او به غیر از چادر زهرا
|طلیعه| | @basijpsyedu
۲۷
۱۴:۵۴
|بسم الله ...|
در تاریخ، گاه نامهایی میدرخشند که نه تنها بر صفحهی زمان، بلکه بر تار و پودِ دلها نقش میبندند؛ نامهایی که از خاک برنمیخیزند، بلکه از آسمان فرود میآیند. عثمان بن علی(ع)، جوانِ نوزدهسالهی کربلا، یکی از همان ستارگان خونینِ عاشوراست؛ فرزندی از تبارِ ولایت، که در دشت عطش، با قامتی استوار و دلی لبریز از وفاداری، به میدان رفت و در شکوفهبارانِ شمشیرها، به آسمان پیوست.....او یادآور آن حقیقت جاودانه است که جوانی، اگر در مسیر حق باشد، از هزاران عمرِ زیسته نیز پربرکتتر است.
و در روزگار ما، شهید مهدی حامدی نیز از همان قبیلهی نور بود؛جوانی مؤمن، پاکسرشت و عاشقِ اهلبیت(ع) که محبت به پدر و مادر را با جان خویش معنا میکرد و در سایهی ارادت به سیدالشهدا(ع)، راهی را برگزید که پایانش پرواز بود... او تنها فرزندِ خانه نبود؛ تکیهگاه مهر، احترام و دلسوزی برای پدر و مادرش بود و حضور خالصانهاش در عزاداریهای حسینی، نشان میداد که دلش سالها پیش در کربلا جا مانده است.
میان عثمانِ کربلا و مهدیِ مهدیشهر، فاصلهی قرنهاست؛ اما حقیقتی واحد، این دو را به هم پیوند میدهد: عشق به حسین(ع).... یکی در رکابِ امام خویش، خون داد و دیگری در راهِ آرمانهای همان مکتب، جان سپرد. هر دو جوان بودند، هر دو بیادعا، و هر دو شاهدی شدند بر این که کربلا تنها یک واقعهی تاریخی نیست؛ کربلا، همچنان ادامه دارد...
#مهدی_حامدی#عثمان_ابن_علی
@basijpsyedu
در تاریخ، گاه نامهایی میدرخشند که نه تنها بر صفحهی زمان، بلکه بر تار و پودِ دلها نقش میبندند؛ نامهایی که از خاک برنمیخیزند، بلکه از آسمان فرود میآیند. عثمان بن علی(ع)، جوانِ نوزدهسالهی کربلا، یکی از همان ستارگان خونینِ عاشوراست؛ فرزندی از تبارِ ولایت، که در دشت عطش، با قامتی استوار و دلی لبریز از وفاداری، به میدان رفت و در شکوفهبارانِ شمشیرها، به آسمان پیوست.....او یادآور آن حقیقت جاودانه است که جوانی، اگر در مسیر حق باشد، از هزاران عمرِ زیسته نیز پربرکتتر است.
و در روزگار ما، شهید مهدی حامدی نیز از همان قبیلهی نور بود؛جوانی مؤمن، پاکسرشت و عاشقِ اهلبیت(ع) که محبت به پدر و مادر را با جان خویش معنا میکرد و در سایهی ارادت به سیدالشهدا(ع)، راهی را برگزید که پایانش پرواز بود... او تنها فرزندِ خانه نبود؛ تکیهگاه مهر، احترام و دلسوزی برای پدر و مادرش بود و حضور خالصانهاش در عزاداریهای حسینی، نشان میداد که دلش سالها پیش در کربلا جا مانده است.
میان عثمانِ کربلا و مهدیِ مهدیشهر، فاصلهی قرنهاست؛ اما حقیقتی واحد، این دو را به هم پیوند میدهد: عشق به حسین(ع).... یکی در رکابِ امام خویش، خون داد و دیگری در راهِ آرمانهای همان مکتب، جان سپرد. هر دو جوان بودند، هر دو بیادعا، و هر دو شاهدی شدند بر این که کربلا تنها یک واقعهی تاریخی نیست؛ کربلا، همچنان ادامه دارد...
#مهدی_حامدی#عثمان_ابن_علی
@basijpsyedu
۲۲۶
۱۸:۲۴
بازارسال شده از |طلیعه|
حماسهخون؛ قسمت پنجم.mp3
۰۶:۵۰-۶.۲۶ مگابایت
ماه اگرچه همه علقمه را پیموده
غرقه گشتهست و نگشتهست به آب آلوده
حماسهخون | قسمت پنجم[ برگرفته از کتاب حماسه حسینی استاد شهید مطهری ]
|طلیعه| | @basijpsyedu
غرقه گشتهست و نگشتهست به آب آلوده
|طلیعه| | @basijpsyedu
۲۶
۱۰:۲۴
بازارسال شده از کاروان دانشجویی پیاده روی اربعین
#نهجنا_ولایة_غایتنا_الشهادة
ثبتنام کاروان دانشجویی پیاده روی اربعین
هیئت اصحاب الحسین (ع) دانشگاه تهران
مهلت ثبتنام: ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵
بازه سفر کاروان: ۵ الی ۱۴ مردادماه ۱۴۰۵
پیوند ثبتنام
پاسخگویی به سوالات و کسب اطلاعات بیشتر:برادران: @arbain_utخواهران: @arbaein_kh
بله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
هیئت اصحاب الحسین (ع) دانشگاه تهران
۴۸
۱۱:۳۲
بازارسال شده از کاروان دانشجویی پیاده روی اربعین
#نهجنا_ولایة_غایتنا_الشهادة
#تمدید_مهلت_ثبتنام کاروان دانشجویی پیاده روی اربعین هیئت اصحاب الحسین (ع) دانشگاه تهران
مهلت ثبتنام: ۲۰ تیرماه ۱۴۰۵
بازه سفر کاروان: ۵ تا ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
پیوند ثبتنام
پاسخگویی به سوالات و کسب اطلاعات بیشتر:برادران: @arbain_utخواهران: @arbaein_kh
بله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
۱۷
۹:۴۶