در ماههای اخیر، اینترنت بینالملل محدود شد و کاربرانتان عملاً راهی جز استفاده از پلتفرمهای داخلی مثل بله و روبیکا نداشتند. آمار میگوید بیش از ۱۰۰ میلیون کاربر به این فضاها کوچ کردهاند. اما شما هم احتمالاً از تیم خود یا مشتریانتان شنیدهاید: قطعی مکرر، پیام نمیرود، فایل نمیآید، حتی گاهی وبسایت خودتان از دسترس خارج میشود.
و یک زنگ خطر جدیتر: برخی کاربران میگویند تجربه کار با ویپیان برای دسترسی به نمونه خارجی، از خودِ پلتفرم داخلی روانتر بوده. به عبارت ساده: مردم مجبورند بیایند، اما ماندگار نیستند و راضی هم نیستند.
سه دلیل اصلی دارد که باید بدانید:
*۱. تغییرات در لایههای بالادستی شبکه ملی
شرکت ارتباطات زیرساخت، مسیریابی و مدیریت ترافیک را تغییر داده است. این تغییر نه فقط روی پیامرسانها، که روی وبسایت کسبوکارهای خودتان هم اثر گذاشته.
۲. هجوم ناگهانی کاربران بدون آمادگی فنی
سرورهای داخلی برای میزبانی میلیونها کاربرِ یکشبه طراحی نشده بودند. مخصوصاً وقتی این کاربران فایلهای سنگین (پایاننامه، گزارش کاری، مستندات پروژه) ارسال میکنند، فشار چند برابر میشود.
۳. مسائل امنیتی و اقدامات پیشگیرانه
بخشی از اختلالها به حملات سایبری یا فعال شدن فایروالهای امنیتی در شرایط حساس برمیگردد. نتیجه اش برای شما: قطعی و کاهش کیفیت.
نکته جالب: عملکرد یک پلتفرم در اپراتورهای مختلف یکسان نیست. یعنی شاید یکی از کارمندان شما در یک اپراتور مشکل داشته باشد و دیگری در اپراتور دیگر نه. این یعنی ریشه مشکل، فقط خود پلتفرم نیست.
سه کار عملی، همین حالا:
۱. یک کانال پشتیبان برای ارتباطات حیاتی تعریف کنید
نگذارید تمام ارتباطات تیم و خدمات مشتریان روی یک پلتفرم داخلی متمرکز شود. حتی اگر شده، یک گروه تلگرامی (با وی پی ان) یا ایتایی موقت یا یک کانال ایمیل اضطراری در نظر بگیرید.
۲. در قراردادها و انتظارات مشتریان، شفافیت ایجاد کنید
به مشتریان بگویید: «سرویس اصلی ما روی پلتفرم X است، اما در صورت اختلال، کانال Y جایگزین خواهد بود.» این شفافیت، اعتماد را حفظ میکند.
۳. برای میانمدت، سناریوی «مهاجرت بازگشتی» را هم طراحی کنید
اگر روزی اینترنت بینالملل برگشت، کاربران یک شبه برمیگردند. سؤال این است: مدل کسبوکار شما آیا روی پلتفرم داخلی مستقل است یا فقط یک مهمان اجباری؟ زیرساختهای بازاریابی، پشتیبانی و فروش خود را طوری بچینید که در هر دو حالت (داخلی یا خارجی) مستاصل نشوید.
حرف آخر برای مدیران:* آمار ۱۰۰ میلیونی کافی نیست. کیفیت، پایداری و شفافیت، تنها چیزهایی است که کاربران (و مشتریان شما) را ماندگار میکند. الان بهترین زمان است برای بازبینی وابستگیها و مدیریت ریسک دیجیتال کسبوکارتان.
منبع: خلاصه و بازنویسی شده مقاله ای از دنیای اقتصاد#مدیریت_برای_همه#مدیریت_ارتباطات#مدیریت_ریسک
https://ble.ir/businesstv
۱۶:۳۸
🧰 سه ابزار ساده برای شروع (همین هفته) جلسه ۱۵ دقیقهای ایستاده با تیم: فقط «چه چیزی از مسیر خارج شد؟» (بازخورد منفی سریع) یک صفحه اکسل برای ثبت «استثناهای هفته» – هر استثنا یک فرصت برای بهبود سیستم تفویض یک تصمیم کوچک به پایینترین سطح ممکن (مثلاً به انباردار اجازه بدهد تا سقف ۵ میلیون تومان خرید اضطراری کند)
#سایبرنتیک_سازمانی #مدیریت_سیستمی #مدیریت_برای_همه
۱۸:۰۱
خواندن عمیق
*مارسل پروست (۱۸۷۱–۱۹۲۲)*، نویسندهی فرانسوی و خالق هفتجلدی «در جستجوی زمان از دست رفته». او پادشاه «خواندنِ آهسته» است؛ کسی که کتاب را ابزاری مثلا" برای بازاریابی یا مدیریت نمیداند، بلکه تمرینگاهی برای عمق، حوصله و دیدن لایههای پنهان واقعیت. پروست را نخواهید فهمید، مگر اینکه حاضر شوید از سرعتِ همیشگیتان بزنید. این هشداری است شیرین برای ذهنهای شتابزده.
#مدیریت_برای_همه#خواندن#خواندن_عمیقhttps://ble.ir/businesstv
*مارسل پروست (۱۸۷۱–۱۹۲۲)*، نویسندهی فرانسوی و خالق هفتجلدی «در جستجوی زمان از دست رفته». او پادشاه «خواندنِ آهسته» است؛ کسی که کتاب را ابزاری مثلا" برای بازاریابی یا مدیریت نمیداند، بلکه تمرینگاهی برای عمق، حوصله و دیدن لایههای پنهان واقعیت. پروست را نخواهید فهمید، مگر اینکه حاضر شوید از سرعتِ همیشگیتان بزنید. این هشداری است شیرین برای ذهنهای شتابزده.
#مدیریت_برای_همه#خواندن#خواندن_عمیقhttps://ble.ir/businesstv
۱۹:۳۲
خواندن؛ تمرین دیدن لایه های زیرین
این مصاحبه واقعی نیست. مارسل پروست در ۱۹۲۲ درگذشت. این یک *مصاحبهی انتزاعی بر اساس نوشتههای او (به ویژه متن «روزهای خواندن») است. چرا پروست؟ چون در دنیایی که به مدیران میگویند «سریعتر بخوان، کاربردیتر فکر کن»، پروست میگوید «آهستهترین خواندن، عمیقترین فهم را میدهد». این مصاحبه راهکار نیست؛ یک آینهی ناراحتکننده است.
حالا وارد اتاق پروست میشویم. او روی تخت نیمنشسته. برونشیت دارد. من، بیزنس تی وی، روبرویش هستم.
بیزنس تی وی: مدیران میگویند «زمان خواندن نداریم». پاسخ شما؟
پروست: اگر مدیری بگوید «زمان خواندن ندارم»، پاسخ من این است: «پس شما ابزار اصلی تفکر عمیق را ندارید.» خواندن شرطِ اندیشیدن به غیر از سطح اولِ چیزهاست. مدیری که نمیخواند، محکوم به تکرار همان ایدههای رقباست.
بیزنس تی وی: اما آنها گزارش و ایمیل میخوانند.
پروست: (سرد) آنها «خواندن» نیست. آنها مثلِ املاکشناسی است. خواندنِ واقعی زمانی رخ میدهد که هیچ سودی در کار نباشد. لحظهای که کتاب را برای «یادگیری چیزی» باز میکنید، خواندن نابود شده است.
بیزنس تی وی: مدیری میگوید: «من سیصد نفر زیردست دارم، از من میخواهید شعر بخوانم؟»
پروست: (نگاه تیز) از او میپرسم: «آیا تا حالا از تصمیمی پشیمان شدهای؟» هر پشیمانی، حاصل خواندنِ سطحی است. فهم عمیق از کجا میآید؟ از تمرین دیدنِ لایههای زیرین. و تنها جای تمرین، خواندنِ بیفایده است. من نمیگویم وقت بگذار. میگویم خودت را به بیتابی در برابر سطحینگری عادت بده.
بیزنس تی وی: یعنی مدیران باید رمان بخوانند؟
پروست: نه. باید خواندن با تشنگی را تجربه کنند. ملاک: آیا غرق میشوی؟ یا جملات روی سطح ذهنت سُر میخورند؟ اگر دومی، پس نخوان.
بیزنس تی وی: پس مدیران نمی توانند بخوانند؟
پروست: (لبخند تلخ) برخی نه، خودشان را طوری ساختهاند که نمی توانند. سرعت و بازده، دشمن فهم عمیقاند. یک مدیر نادر است که میتواند در میانهٔ جلسه به خاطر یک جمله از اگزوپری لبخند بزند. بقیه ابزارهای خوب سیستم هستند. اما خواننده نیستند.
بیزنس تی وی: (کتاب را میبندد) توصیهٔ نهایی؟
پروست: هیچ. بروید هر کتابی را طوری بخوانید که انگار به نفس کشیدن وابستهاید. اگر تا صفحهٔ ده حس کردید وظیفه انجام میدهید، کتاب را پرت کنید. اگر صدای ایمیلها را نمیشنوید، شروع کردهاید. آن وقت دیگر نیازی به من ندارید.
بیزنس تی وی: تشکر و خداحافظ آقای پروست (قبل از انکه چیزهای درشت تری بارمان کند!)
پروست: (بدون نگاه) نخواهید فهمید. خواندن تلاش میخواهد، نه حرف زدن. حالا بروید.
پایان
پی نوشت: اگر ناراحت شدید، پروست به هدفش رسید. اگر امشب بیهدف کتابی باز کردید، پیروز شد. اگر باز هم گفتید «وقت ندارم» – لااقل بپذیرید که انتخاب کردهاید وقت نداشته باشید.
با تشکر از متصدی کتابخانه ادبیات دانشگاه جامع نجف آباد #مدیریت_برای_همه#خواندن_عمیق#تصمیم_سطحی#دکتر_خانیhttps://ble.ir/businesstv
این مصاحبه واقعی نیست. مارسل پروست در ۱۹۲۲ درگذشت. این یک *مصاحبهی انتزاعی بر اساس نوشتههای او (به ویژه متن «روزهای خواندن») است. چرا پروست؟ چون در دنیایی که به مدیران میگویند «سریعتر بخوان، کاربردیتر فکر کن»، پروست میگوید «آهستهترین خواندن، عمیقترین فهم را میدهد». این مصاحبه راهکار نیست؛ یک آینهی ناراحتکننده است.
حالا وارد اتاق پروست میشویم. او روی تخت نیمنشسته. برونشیت دارد. من، بیزنس تی وی، روبرویش هستم.
بیزنس تی وی: مدیران میگویند «زمان خواندن نداریم». پاسخ شما؟
پروست: اگر مدیری بگوید «زمان خواندن ندارم»، پاسخ من این است: «پس شما ابزار اصلی تفکر عمیق را ندارید.» خواندن شرطِ اندیشیدن به غیر از سطح اولِ چیزهاست. مدیری که نمیخواند، محکوم به تکرار همان ایدههای رقباست.
بیزنس تی وی: اما آنها گزارش و ایمیل میخوانند.
پروست: (سرد) آنها «خواندن» نیست. آنها مثلِ املاکشناسی است. خواندنِ واقعی زمانی رخ میدهد که هیچ سودی در کار نباشد. لحظهای که کتاب را برای «یادگیری چیزی» باز میکنید، خواندن نابود شده است.
بیزنس تی وی: مدیری میگوید: «من سیصد نفر زیردست دارم، از من میخواهید شعر بخوانم؟»
پروست: (نگاه تیز) از او میپرسم: «آیا تا حالا از تصمیمی پشیمان شدهای؟» هر پشیمانی، حاصل خواندنِ سطحی است. فهم عمیق از کجا میآید؟ از تمرین دیدنِ لایههای زیرین. و تنها جای تمرین، خواندنِ بیفایده است. من نمیگویم وقت بگذار. میگویم خودت را به بیتابی در برابر سطحینگری عادت بده.
بیزنس تی وی: یعنی مدیران باید رمان بخوانند؟
پروست: نه. باید خواندن با تشنگی را تجربه کنند. ملاک: آیا غرق میشوی؟ یا جملات روی سطح ذهنت سُر میخورند؟ اگر دومی، پس نخوان.
بیزنس تی وی: پس مدیران نمی توانند بخوانند؟
پروست: (لبخند تلخ) برخی نه، خودشان را طوری ساختهاند که نمی توانند. سرعت و بازده، دشمن فهم عمیقاند. یک مدیر نادر است که میتواند در میانهٔ جلسه به خاطر یک جمله از اگزوپری لبخند بزند. بقیه ابزارهای خوب سیستم هستند. اما خواننده نیستند.
بیزنس تی وی: (کتاب را میبندد) توصیهٔ نهایی؟
پروست: هیچ. بروید هر کتابی را طوری بخوانید که انگار به نفس کشیدن وابستهاید. اگر تا صفحهٔ ده حس کردید وظیفه انجام میدهید، کتاب را پرت کنید. اگر صدای ایمیلها را نمیشنوید، شروع کردهاید. آن وقت دیگر نیازی به من ندارید.
بیزنس تی وی: تشکر و خداحافظ آقای پروست (قبل از انکه چیزهای درشت تری بارمان کند!)
پروست: (بدون نگاه) نخواهید فهمید. خواندن تلاش میخواهد، نه حرف زدن. حالا بروید.
پایان
پی نوشت: اگر ناراحت شدید، پروست به هدفش رسید. اگر امشب بیهدف کتابی باز کردید، پیروز شد. اگر باز هم گفتید «وقت ندارم» – لااقل بپذیرید که انتخاب کردهاید وقت نداشته باشید.
با تشکر از متصدی کتابخانه ادبیات دانشگاه جامع نجف آباد #مدیریت_برای_همه#خواندن_عمیق#تصمیم_سطحی#دکتر_خانیhttps://ble.ir/businesstv
۱۹:۴۵
تله فروش در شرکت پخش آریا
پایان سال ۱۴۰۳ بود و مدیرعامل شرکت «پخش آریا» با رضایت در جلسه هیئتمدیره گفت:
«فروش ما امسال ۴۵ درصد رشد کرده. بازار را گرفتهایم.» برای یک شرکت پخش، این خبر باید عالی میبود. اما دو هفته بعد، مدیر مالی با گزارشی نگرانکننده وارد دفتر او شد.
«با وجود این رشد فروش، ما برای سفارشهای فصل بعد حدود ۲۰ درصد کمبود نقدینگی داریم.»
مدیرعامل ابتدا فکر کرد اشتباهی در محاسبات رخ داده است. اما بررسی دقیقتر نشان داد مشکل واقعیتر از آن است که تصور میکردند.
در طول سال، قیمت کالاهایی که شرکت باید برای انبار خود میخرید حدود ۵۵ درصد افزایش یافته بود؛ بیشتر از نرخ تورم عمومی. از طرف دیگر، برای حفظ مشتریان و رقابت در بازار، شرکت دوره فروش اعتباری خود را افزایش داده بود. میانگین زمان وصول مطالبات از مشتریان از ۳۰ روز به ۴۵ روز رسیده بود.
نتیجه این شد که اگرچه فروش شرکت روی کاغذ رشد قابل توجهی داشت، اما پول فروش با تأخیر وارد شرکت میشد؛ در حالی که خرید کالا باید با قیمتهای بالاتر و تقریباً نقدی انجام میشد.
به زبان سادهتر، شرکت در حال رشد بود، اما نقدینگی آن سریعتر از فروش مصرف میشد. حالا مدیرعامل با یک تصمیم سخت روبهرو بود.
اگر شما جای او بودید، کدام مسیر را انتخاب میکردید؟
گزینه الف
افزایش بیشتر قیمتها برای جبران فشار نقدینگی، با این ریسک که بخشی از مشتریان از دست بروند.
گزینه ب
محدود کردن فروش اعتباری به مشتریان بدحساب و کنترل حجم فروش برای حفظ نقدینگی، حتی اگر فروش شرکت موقتاً کاهش پیدا کند.
گزینه ج
گرفتن وام بانکی برای حفظ حجم فروش فعلی و ادامه رشد بازار.
شما کدام تصمیم را میگرفتید؟
#مدیریت_برای_همه#تله_فروش#بحران_نقدینگی#دکتر_ناصر_خانیhttps://ble.ir/businesstv
پایان سال ۱۴۰۳ بود و مدیرعامل شرکت «پخش آریا» با رضایت در جلسه هیئتمدیره گفت:
«فروش ما امسال ۴۵ درصد رشد کرده. بازار را گرفتهایم.» برای یک شرکت پخش، این خبر باید عالی میبود. اما دو هفته بعد، مدیر مالی با گزارشی نگرانکننده وارد دفتر او شد.
«با وجود این رشد فروش، ما برای سفارشهای فصل بعد حدود ۲۰ درصد کمبود نقدینگی داریم.»
مدیرعامل ابتدا فکر کرد اشتباهی در محاسبات رخ داده است. اما بررسی دقیقتر نشان داد مشکل واقعیتر از آن است که تصور میکردند.
در طول سال، قیمت کالاهایی که شرکت باید برای انبار خود میخرید حدود ۵۵ درصد افزایش یافته بود؛ بیشتر از نرخ تورم عمومی. از طرف دیگر، برای حفظ مشتریان و رقابت در بازار، شرکت دوره فروش اعتباری خود را افزایش داده بود. میانگین زمان وصول مطالبات از مشتریان از ۳۰ روز به ۴۵ روز رسیده بود.
نتیجه این شد که اگرچه فروش شرکت روی کاغذ رشد قابل توجهی داشت، اما پول فروش با تأخیر وارد شرکت میشد؛ در حالی که خرید کالا باید با قیمتهای بالاتر و تقریباً نقدی انجام میشد.
به زبان سادهتر، شرکت در حال رشد بود، اما نقدینگی آن سریعتر از فروش مصرف میشد. حالا مدیرعامل با یک تصمیم سخت روبهرو بود.
اگر شما جای او بودید، کدام مسیر را انتخاب میکردید؟
گزینه الف
افزایش بیشتر قیمتها برای جبران فشار نقدینگی، با این ریسک که بخشی از مشتریان از دست بروند.
گزینه ب
محدود کردن فروش اعتباری به مشتریان بدحساب و کنترل حجم فروش برای حفظ نقدینگی، حتی اگر فروش شرکت موقتاً کاهش پیدا کند.
گزینه ج
گرفتن وام بانکی برای حفظ حجم فروش فعلی و ادامه رشد بازار.
شما کدام تصمیم را میگرفتید؟
#مدیریت_برای_همه#تله_فروش#بحران_نقدینگی#دکتر_ناصر_خانیhttps://ble.ir/businesstv
۷:۲۵
در آسانسور
همین امروز، تو آسانسور، یکی از مخاطبان پرسید: « برای سالمندان کسبوکار بزنم؟ تو همین آسانسور بگو چکار کنم.»
زمان نداشتم. گفتم:
سالمندان هدف تو دو دستهاند.
دسته اول: بازنشسته معمولی. حداقل حقوق ۱۶.۸ میلیون. بعد از اجاره و دارو و خوراک، ماهی ۵ تا ۸ میلیون برای زندگی میماند. نه فقیر، نه پولدار. گیر کرده در وسط!
دسته دوم: متمول. حقوق بالای ۵۰ میلیون یا خانه در بالاشهر. برایش قیمت کمتر مهم است، کیفیت و کرامت براش مهمه.
هر دو هم از آسایشگاه میترسند. هر دو نمیخواهند سربار بچهها شوند. باشگاه سالمندان براشون میتونه جذاب باشه.
فرصت برای دسته اول: خدمات محلهای با قیمت کمتر از یک چهارم حقوق. فیزیوتراپی گروهی هر جلسه ۳۰۰-۴۰۰ هزار، سفر نیمروزه ۶۰۰-۹۰۰ هزار (غذای سالم یا با خودشان)، تعاونی تجهیزات، همیار محله.
*هشدار: قیمت پایین یعنی حاشیه سود کم. باید حجم بزنی و هزینههای ثابت را بیاوری پایین. بدون مدیریت چابک، ورشکسته میشوی.
فرصت برای دسته دوم: خدمات در منزل. پرستار تخصصی (ماهی ۲۰-۳۰ میلیون)، سفر با همراه حرفهای (روزانه ۳-۵ میلیون)، مشاوره حفظ سرمایه و ... (جلسهای ۵-۱۰ میلیون). کیفیت را ببر بالا، مشتری صف میبندد.
دَمِ درِ آسانسور گفت: «آخرش یک جمله بگو که یادم بماند.»
گفتم: یادت باشد: سالمندی هست که برای خرید لامپ ۳۵۰ هزار تومان نمیدهد، یکی هم هست که برای سفر ۲۰ میلیونی به کیش با پرستار خصوصی بله میگوید. فقط باید بدانی چی را به کدام بفروشی.
دَر باز شد. بعد برگشت و پرسید: «همش می گوئید سوال مهمه؛ چه سوالی از خودم بپرسم؟»
گفتم: بپرس وقتی نوبت خودت بشود، می خواهی این خدمت را به تو بفروشند یا از ترست سوءاستفاده کنند؟*
#مدیریت_برای_همه#سالمندان#فرصت_خدمت#دکتر_خانیhttps://ble.ir/businesstv
همین امروز، تو آسانسور، یکی از مخاطبان پرسید: « برای سالمندان کسبوکار بزنم؟ تو همین آسانسور بگو چکار کنم.»
زمان نداشتم. گفتم:
سالمندان هدف تو دو دستهاند.
دسته اول: بازنشسته معمولی. حداقل حقوق ۱۶.۸ میلیون. بعد از اجاره و دارو و خوراک، ماهی ۵ تا ۸ میلیون برای زندگی میماند. نه فقیر، نه پولدار. گیر کرده در وسط!
دسته دوم: متمول. حقوق بالای ۵۰ میلیون یا خانه در بالاشهر. برایش قیمت کمتر مهم است، کیفیت و کرامت براش مهمه.
هر دو هم از آسایشگاه میترسند. هر دو نمیخواهند سربار بچهها شوند. باشگاه سالمندان براشون میتونه جذاب باشه.
فرصت برای دسته اول: خدمات محلهای با قیمت کمتر از یک چهارم حقوق. فیزیوتراپی گروهی هر جلسه ۳۰۰-۴۰۰ هزار، سفر نیمروزه ۶۰۰-۹۰۰ هزار (غذای سالم یا با خودشان)، تعاونی تجهیزات، همیار محله.
*هشدار: قیمت پایین یعنی حاشیه سود کم. باید حجم بزنی و هزینههای ثابت را بیاوری پایین. بدون مدیریت چابک، ورشکسته میشوی.
فرصت برای دسته دوم: خدمات در منزل. پرستار تخصصی (ماهی ۲۰-۳۰ میلیون)، سفر با همراه حرفهای (روزانه ۳-۵ میلیون)، مشاوره حفظ سرمایه و ... (جلسهای ۵-۱۰ میلیون). کیفیت را ببر بالا، مشتری صف میبندد.
دَمِ درِ آسانسور گفت: «آخرش یک جمله بگو که یادم بماند.»
گفتم: یادت باشد: سالمندی هست که برای خرید لامپ ۳۵۰ هزار تومان نمیدهد، یکی هم هست که برای سفر ۲۰ میلیونی به کیش با پرستار خصوصی بله میگوید. فقط باید بدانی چی را به کدام بفروشی.
دَر باز شد. بعد برگشت و پرسید: «همش می گوئید سوال مهمه؛ چه سوالی از خودم بپرسم؟»
گفتم: بپرس وقتی نوبت خودت بشود، می خواهی این خدمت را به تو بفروشند یا از ترست سوءاستفاده کنند؟*
#مدیریت_برای_همه#سالمندان#فرصت_خدمت#دکتر_خانیhttps://ble.ir/businesstv
۱۶:۳۳
تصمیم در تاریکی [نه چندان] مطلق!
*مشکل واقعی
آن روزها اعلام شده بود سامانه تخصیص ارز ۴۸ ساعت غیرفعال میشود. تنها دادهی قطعی ما همین بود: «۴۸ ساعت بعد، سامانه برمیگردد، اما نرخ؟ هیچکس نمیداند.» من به ۲۰ تن مواد اولیه برای سه ماه نیاز داشتم.
تلاشهای ناموفق
رفتم سراغ میانگین متحرک سه ماهه؛ در عرض ۵ دقیقه فهمیدم تحریم که الگوی آماری ندارد. همکاران و برخی مشاورنماها هم گفتند «بخر» و «نخر» و «نمیدانم». بعد هم تصمیم احمقانه «نصف امروز، نصف فردا» را حساب کردم که در هر سناریویی ضرر داشت. همهی اینها تلاشهای شکستخوردهی من بودند.
راهحل خلاقانه و کمخرج
نشسته بودم. بعد یادم افتاد: ما که به همه ۲۰ تن نیاز نداریم. ۶۰٪ تولیدمان برای مشتریانی بود که خودشان در بحران بودند.
زنگ زدم به ۸ مشتری عمده، با جریمه و تخفیف، نیاز واقعیشان را استخراج کردم. میانگین ۳۸٪ شد. تصمیم گرفتم فقط ۸ تن بخرم. باقی را از تأمینکنندهی ۵ ساله که حق آب و گل داشتیم، حق خرید با پیشپرداخت ۲۰٪ گرفتم.
نتیجه
سه هفته بعد نرخ ۲۲۰٪ جهش کرد. من با ۸ تن و ۴۰٪ ظرفیت، مجبور به کاهش حقوق و اخراج دو کارگر شدم، اما ورشکست نشدم. آن تأمینکننده ورشکست شد و ۲۰٪ پیشپرداختم رفت، اما آخرش جان به در بردیم.
البته زندگی ادامه دارد و بحران های حرفه ای تری انتظار ما را می کشند تا ما را آبدیده تر کنند!
پایان
درس پوستکنده* در اقتصاد متلاطم، به جای پیشبینی، فرآیند تصمیمگیری در ابهام را طراحی کن. بپرس «چقدر از این تصمیم را میتوانم امروز ببندم؟» بقیه را برای بعد، به صورتی امن طراحی کن.
سوالاگر تو جای من بودی، به جای پیشبینی نرخ، کدام «گلوگاه واقعی» زنجیرهی تأمین خودت را چک میکردی که حالا داری نادیده میگیری؟
پی نوشت این داستان، نمونهای از تمرینهای "دوره مدیران حرفه ای" آکادمی چشم انداز است.
#مدیریت_برای_همه#تصمیم_گیری_در_ابهام#نه_پیشبینی_نه_تقلا#دکتر_خانی#دکتر_میراحمدی
https://ble.ir/businesstv
*مشکل واقعی
آن روزها اعلام شده بود سامانه تخصیص ارز ۴۸ ساعت غیرفعال میشود. تنها دادهی قطعی ما همین بود: «۴۸ ساعت بعد، سامانه برمیگردد، اما نرخ؟ هیچکس نمیداند.» من به ۲۰ تن مواد اولیه برای سه ماه نیاز داشتم.
تلاشهای ناموفق
رفتم سراغ میانگین متحرک سه ماهه؛ در عرض ۵ دقیقه فهمیدم تحریم که الگوی آماری ندارد. همکاران و برخی مشاورنماها هم گفتند «بخر» و «نخر» و «نمیدانم». بعد هم تصمیم احمقانه «نصف امروز، نصف فردا» را حساب کردم که در هر سناریویی ضرر داشت. همهی اینها تلاشهای شکستخوردهی من بودند.
راهحل خلاقانه و کمخرج
نشسته بودم. بعد یادم افتاد: ما که به همه ۲۰ تن نیاز نداریم. ۶۰٪ تولیدمان برای مشتریانی بود که خودشان در بحران بودند.
زنگ زدم به ۸ مشتری عمده، با جریمه و تخفیف، نیاز واقعیشان را استخراج کردم. میانگین ۳۸٪ شد. تصمیم گرفتم فقط ۸ تن بخرم. باقی را از تأمینکنندهی ۵ ساله که حق آب و گل داشتیم، حق خرید با پیشپرداخت ۲۰٪ گرفتم.
نتیجه
سه هفته بعد نرخ ۲۲۰٪ جهش کرد. من با ۸ تن و ۴۰٪ ظرفیت، مجبور به کاهش حقوق و اخراج دو کارگر شدم، اما ورشکست نشدم. آن تأمینکننده ورشکست شد و ۲۰٪ پیشپرداختم رفت، اما آخرش جان به در بردیم.
البته زندگی ادامه دارد و بحران های حرفه ای تری انتظار ما را می کشند تا ما را آبدیده تر کنند!
پایان
درس پوستکنده* در اقتصاد متلاطم، به جای پیشبینی، فرآیند تصمیمگیری در ابهام را طراحی کن. بپرس «چقدر از این تصمیم را میتوانم امروز ببندم؟» بقیه را برای بعد، به صورتی امن طراحی کن.
سوالاگر تو جای من بودی، به جای پیشبینی نرخ، کدام «گلوگاه واقعی» زنجیرهی تأمین خودت را چک میکردی که حالا داری نادیده میگیری؟
پی نوشت این داستان، نمونهای از تمرینهای "دوره مدیران حرفه ای" آکادمی چشم انداز است.
#مدیریت_برای_همه#تصمیم_گیری_در_ابهام#نه_پیشبینی_نه_تقلا#دکتر_خانی#دکتر_میراحمدی
https://ble.ir/businesstv
۲۰:۱۰
مدیرِ دگرگونه
یکم خرداد، روز ملاصدرا، یادآور جرئتمندترین نظریه فلسفه و مبدع «حرکت جوهری»؛ یعنی تغییر ذات پدیدهها در بستر زمان، نه فقط سطح آنها، است. امروز مدیران در دریایی از ابهام، تناقضهای بازار و فشار لحظهای دست و پا میزنند. ملاصدرا به ما میآموزد که بحران را نه با تثبیت، که با «صیرورت [شرح مصاحبه]» می توان پاسخ گفت. در این مصاحبه، او سه تکنیک اجرایی برای اتاق بحران شما دارد. طبق روال بیزنس تی.وی. با استاد مصاحبه ای ترتیب داده ایم.
مصاحبه: سه فرمان ملاصدرا به مدیران عصر تلاطم
اتاق مدیریت را ببینید؛ مانیتورها قرمز شده، تیم منتظر دستور است. ناگهان ملاصدرا با ردایی فیروزهای بر صندلی خالی مینشیند. *مکث – نه از روی تردید، برای اینکه بگوید: «اول نفس بگیر، بعد فکر کن.»
بیزنس تی وی: «استاد، مدیران امروز غرق در عدم قطعیتاند. فرمان اول شما چیست؟»
ملاصدرا: «بازتعریف پویای مسئله. ابهام را دشمن نبین؛ ذاتِ وجود سیال است. تکنیک اجرایی: هر هفته یک جلسه با عنوان "آیا سوال درستی میپرسیم؟" بگذارید. مسئلهای که دیروز درست بود، امروز ممکن است فریب باشد.»
بیزنس تی وی: «سهامداران شفافیت میخواهند... چکار کنیم؟»
ملاصدرا (با لبخند): «فرمان دوم: شک روشمند – نه تردید فلجکننده، که بازجویی دائمی از مفروضات. تکنیک اجرایی: پیش از هر تصمیم بزرگ، سه سناریو بنویسید که در آنها "فرض پایه" شما اشتباه از آب درآمده. اینگونه ابهام را مهار میکنید و شفافیت می آفرینید.
بیزنس تی.وی: «این زمانبر نیست؟»
ملاصدرا: بله. اما مدیرِ ملاصدرایی میداند که شتابِ بینقشه، سرعت نیست؛ سقوط است.
دستش را روی تخته سفید میکشد.
«فرمان سوم: شکستن دوقطبیهای کاذب
ثبات/تغییر، شفافیت/ابهام، اکتشاف/انتفاع، کوتاه مدت/بلندمدت رقیب نیستند. تکنیک اجرایی: در هر گزارش عملکرد، یک ستون اضافه کنید با عنوان "آنچه ضدِ هم به نظر میرسید اما با هم پیش رفت". اینجا جواهر استراتژیک شماست.»
چکلیست اجرایی:* ۱. جلسه هفتگی «بازتعریف مسئله» (۳۰ دقیقه) ۲. سه سناریوی «شک روشمند» پیش از هر تصمیم کلیدی ۳. ستون «دوقطبیهای شکسته» در داشبورد مدیریتی
ملاصدرا برمیخیزد و میگوید: «حرکت جوهری یعنی خودتان در بحران دگرگون شوید. این چکلیست، نقشه نیست؛ آینه است.» در میبندد. مدیران هنوز قلم به دست مانده اند.
پایان
عکس: خانه ملاصدرا در کهک قم
#مدیریت_برای_همه#ملاصدرا#فیلسوف#حرکت_جوهری#دکتر_خانیhttps://ble.ir/businesstv
یکم خرداد، روز ملاصدرا، یادآور جرئتمندترین نظریه فلسفه و مبدع «حرکت جوهری»؛ یعنی تغییر ذات پدیدهها در بستر زمان، نه فقط سطح آنها، است. امروز مدیران در دریایی از ابهام، تناقضهای بازار و فشار لحظهای دست و پا میزنند. ملاصدرا به ما میآموزد که بحران را نه با تثبیت، که با «صیرورت [شرح مصاحبه]» می توان پاسخ گفت. در این مصاحبه، او سه تکنیک اجرایی برای اتاق بحران شما دارد. طبق روال بیزنس تی.وی. با استاد مصاحبه ای ترتیب داده ایم.
مصاحبه: سه فرمان ملاصدرا به مدیران عصر تلاطم
اتاق مدیریت را ببینید؛ مانیتورها قرمز شده، تیم منتظر دستور است. ناگهان ملاصدرا با ردایی فیروزهای بر صندلی خالی مینشیند. *مکث – نه از روی تردید، برای اینکه بگوید: «اول نفس بگیر، بعد فکر کن.»
بیزنس تی وی: «استاد، مدیران امروز غرق در عدم قطعیتاند. فرمان اول شما چیست؟»
ملاصدرا: «بازتعریف پویای مسئله. ابهام را دشمن نبین؛ ذاتِ وجود سیال است. تکنیک اجرایی: هر هفته یک جلسه با عنوان "آیا سوال درستی میپرسیم؟" بگذارید. مسئلهای که دیروز درست بود، امروز ممکن است فریب باشد.»
بیزنس تی وی: «سهامداران شفافیت میخواهند... چکار کنیم؟»
ملاصدرا (با لبخند): «فرمان دوم: شک روشمند – نه تردید فلجکننده، که بازجویی دائمی از مفروضات. تکنیک اجرایی: پیش از هر تصمیم بزرگ، سه سناریو بنویسید که در آنها "فرض پایه" شما اشتباه از آب درآمده. اینگونه ابهام را مهار میکنید و شفافیت می آفرینید.
بیزنس تی.وی: «این زمانبر نیست؟»
ملاصدرا: بله. اما مدیرِ ملاصدرایی میداند که شتابِ بینقشه، سرعت نیست؛ سقوط است.
دستش را روی تخته سفید میکشد.
«فرمان سوم: شکستن دوقطبیهای کاذب
ثبات/تغییر، شفافیت/ابهام، اکتشاف/انتفاع، کوتاه مدت/بلندمدت رقیب نیستند. تکنیک اجرایی: در هر گزارش عملکرد، یک ستون اضافه کنید با عنوان "آنچه ضدِ هم به نظر میرسید اما با هم پیش رفت". اینجا جواهر استراتژیک شماست.»
چکلیست اجرایی:* ۱. جلسه هفتگی «بازتعریف مسئله» (۳۰ دقیقه) ۲. سه سناریوی «شک روشمند» پیش از هر تصمیم کلیدی ۳. ستون «دوقطبیهای شکسته» در داشبورد مدیریتی
ملاصدرا برمیخیزد و میگوید: «حرکت جوهری یعنی خودتان در بحران دگرگون شوید. این چکلیست، نقشه نیست؛ آینه است.» در میبندد. مدیران هنوز قلم به دست مانده اند.
پایان
عکس: خانه ملاصدرا در کهک قم
#مدیریت_برای_همه#ملاصدرا#فیلسوف#حرکت_جوهری#دکتر_خانیhttps://ble.ir/businesstv
۲۱:۲۸
همراهی با ضرب آهنگ فرصت ها
*«ثمرۀ انجامِ درست کار زمانی ارزشِ واقعی مییابد که با ضربآهنگِ مناسب فرصتها همراه باشد؛ و همانگونه که دراکر میگوید: وقتی خروجی درست، اما دیرهنگام به دست ذینفع میرسد، دیگر نه تنها اثربخش نیست، بلکه فرصت از دست رفته خود به بزرگترین بهای سازمان تبدیل میشود.»*
با تشکر از خ. کهکشان
#مدیریت_برای_همه#همنوایی_با_فرصتها
https://ble.ir/businesstv
*«ثمرۀ انجامِ درست کار زمانی ارزشِ واقعی مییابد که با ضربآهنگِ مناسب فرصتها همراه باشد؛ و همانگونه که دراکر میگوید: وقتی خروجی درست، اما دیرهنگام به دست ذینفع میرسد، دیگر نه تنها اثربخش نیست، بلکه فرصت از دست رفته خود به بزرگترین بهای سازمان تبدیل میشود.»*
با تشکر از خ. کهکشان
#مدیریت_برای_همه#همنوایی_با_فرصتها
https://ble.ir/businesstv
۱۸:۴۱
از بورس تا عتیقه فروشی
نام جالبی داشت: جام جهان نما؛ بلر. شرکت در ۱۱ دی ۱۳۴۴ ثبت شد. نماد بورس: «لجام». از ۱۳۷۵ تا انحلال در ۱۳۹۵، ۲۰ سال متوالی سود صفر. در ۱۳۸۵ سازمان بورس آن را به بازار پایه فرابورس تبعید کرد. در ۱۳۹۵ منحل شد. در ۱۴۰۰ دعوتنامه بستانکاران چاپ شد.
ارزش امروز برند؟ فقط در عتیقهفروشیها، بین ۲ تا ۲۰ میلیون تومان برای یک دستگاه سالم. تولید متوقف شده و از شرکت فقط خاطره ای مانده است.
دروس آموخته
۱. بورس جای ویترین نیست ۲۰ سال سود ندادن یعنی مدیریت مالی صفر مطلق. اگر سه سال متوالی سودآور نیستیم، یا مدل کسبوکار اشتباه است یا تیم. مگر اینکه دقیق بدانیم داریم چکار می کنیم. بلر هیچکدام را اصلاح نکرد و نابود شد.
۲. نوآوری یا مرگ رقبا (سونی، توشیبا، الجی) از اواخر دهه ۶۰ تلویزیون رنگی و باریک تر وارد کردند. بلر همان جعبه چوبی ۱۴ اینچی را مونتاژ میکرد. تحقیق و توسعه صفر. در نتیجه، برند ماند، ولی کسبوکار مُرد. اگر بیش از ۵٪ درآمد را صرف تحقیق و توسعه R&D نمیکنیم، داریم تکرارش میکنیم.
۳. حاکمیت شرکتی شوخی نیست در ۱۴۰۱ یکی از وراث سهامدار نوشت: «سهام پدربزرگم را داریم، از ۱۳۷۵ سودی ندیدیم، الان مدیر پاسخگو نیست؟» پاسخ وکیل این بود که کجای کاری؟ شرکت جمع شده است. این یعنی ترک فعل محض. باید هر سه ماه یکبار گزارش شفاف به سهامداران بدهیم، حتی اگر زیان ده باشیم. سکوت یعنی قتل اعتماد.
چکلیست اجرایی برای امروز
اگر سه سال متوالی سود نکردی، همین هفته جلسه بحران بگذار.
اگر بودجه R&D ات زیر ۵٪ درآمد است، دوباره تخصیص بده.
اگر سهامداران از عملکردت بیخبرند، تا ۴۸ ساعت آینده گزارش را تنطیم کن.
سوالاگر شما جای مدیرعامل بلر بودید، در اواسط دهه ۱۳۷۰ (۱۹۹۰ میلادی) کدام یک از استراتژیهای رقابتی عام پورتر (رهبری هزینه، تمایز، یا تمرکز) را انتخاب میکردید تا از سقوط اجتناب کنید و چرا؟
#مدیریت_برای_همه#بورس#عتیقه#کیس_مدیریت_ایرانی#Iran_Business_Cases#دکتر_ناصر_خانی
https://ble.ir/businesstv
نام جالبی داشت: جام جهان نما؛ بلر. شرکت در ۱۱ دی ۱۳۴۴ ثبت شد. نماد بورس: «لجام». از ۱۳۷۵ تا انحلال در ۱۳۹۵، ۲۰ سال متوالی سود صفر. در ۱۳۸۵ سازمان بورس آن را به بازار پایه فرابورس تبعید کرد. در ۱۳۹۵ منحل شد. در ۱۴۰۰ دعوتنامه بستانکاران چاپ شد.
ارزش امروز برند؟ فقط در عتیقهفروشیها، بین ۲ تا ۲۰ میلیون تومان برای یک دستگاه سالم. تولید متوقف شده و از شرکت فقط خاطره ای مانده است.
دروس آموخته
۱. بورس جای ویترین نیست ۲۰ سال سود ندادن یعنی مدیریت مالی صفر مطلق. اگر سه سال متوالی سودآور نیستیم، یا مدل کسبوکار اشتباه است یا تیم. مگر اینکه دقیق بدانیم داریم چکار می کنیم. بلر هیچکدام را اصلاح نکرد و نابود شد.
۲. نوآوری یا مرگ رقبا (سونی، توشیبا، الجی) از اواخر دهه ۶۰ تلویزیون رنگی و باریک تر وارد کردند. بلر همان جعبه چوبی ۱۴ اینچی را مونتاژ میکرد. تحقیق و توسعه صفر. در نتیجه، برند ماند، ولی کسبوکار مُرد. اگر بیش از ۵٪ درآمد را صرف تحقیق و توسعه R&D نمیکنیم، داریم تکرارش میکنیم.
۳. حاکمیت شرکتی شوخی نیست در ۱۴۰۱ یکی از وراث سهامدار نوشت: «سهام پدربزرگم را داریم، از ۱۳۷۵ سودی ندیدیم، الان مدیر پاسخگو نیست؟» پاسخ وکیل این بود که کجای کاری؟ شرکت جمع شده است. این یعنی ترک فعل محض. باید هر سه ماه یکبار گزارش شفاف به سهامداران بدهیم، حتی اگر زیان ده باشیم. سکوت یعنی قتل اعتماد.
چکلیست اجرایی برای امروز
سوالاگر شما جای مدیرعامل بلر بودید، در اواسط دهه ۱۳۷۰ (۱۹۹۰ میلادی) کدام یک از استراتژیهای رقابتی عام پورتر (رهبری هزینه، تمایز، یا تمرکز) را انتخاب میکردید تا از سقوط اجتناب کنید و چرا؟
#مدیریت_برای_همه#بورس#عتیقه#کیس_مدیریت_ایرانی#Iran_Business_Cases#دکتر_ناصر_خانی
https://ble.ir/businesstv
۱۹:۰۲