لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل BusinessTV  رسانه مدرسه عالی مدیریت چشم انداز، تحلیل، موردکاوی، آموزش و مشاوره مدیریت؛ با دکتر خانی و دکتر میراحمدیB
۶۲۱ عضو

BusinessTV رسانه مدرسه عالی مدیریت چشم انداز، تحلیل، موردکاوی، آموزش و مشاوره مدیریت؛ با دکتر خانی و دکتر میراحمدی

در جهانی که مدیریت بیش از عدد و نمودار، به فهم انسان‌ها نیاز دارد؛ اینجا از روایت، داستان، تحلیل و موردکاوی برای دیدن لایه‌های پنهان سازمان و تنظیم راهبرد می‌گوئیم. دور از نسخه‌های کلیشه‌ای، تلاشی برای فهم عمیق‌تر مدیریت با دکتر خانی و دکتر میراحمدی.
مشاهده در وب بله
۴ آبان
thumbnail
«مدیریت دانش در عمل» را از طاقچه دریافت کنیدhttps://taaghche.com/book/296081
undefined۲

۲۲۸

۱۶:۱۰

thumbnail
«سفر سازمان از کندذهنی به تیزذهنی» را از طاقچه دریافت کنیدhttps://taaghche.com/book/258602
undefined۲

۲۶۰

۱۶:۱۰

thumbnail
یک سیستم عامل جدید مدیریتی
اینجاundefinedمطالعه کنید:
https://ble.ir/businesstv/-6457476196088599853/1791357222950
undefined۲
undefined۱

۲۷۸

۱۷:۴۰

thumbnail
اَبَرمُدیر
اینجاundefinedمطالعه کنید:
https://ble.ir/businesstv/4024495343562018211/1790284324604
undefined۴
undefined۲

۳۳۶

۱۷:۴۴

۶ آبان
thumbnail
عالیجناب کراواتیان
اینجاundefinedمطالعه کنید:https://ble.ir/businesstv/4636217450571010718/1784488906256
undefined۴

۲۵۴

۷:۰۱

thumbnail
«خرد جهان» و ده حکمت کهن برای مدیران امروز
کتاب «خرد جهان» نوشته *بالاتسار گراسیان (۱۶۴۷) مجموعه‌ای از ۳۰۰ حکمت کوتاه است که از دل دربار و سازمان سلسله‌مراتبی قرن هفدهم بیرون آمده و هنوز هم با جلسات و مذاکرات امروز ما حرف می‌زند. شوپنهاور برای خواندنش اسپانیایی آموخت و نیچه آن را «اوراکل جیبی زندگی اخلاقی» خواند. در ادامه، ده حکمت از این کتاب را آورده‌ام و برای هر کدام یک مثال از دنیای مدیریت امروز — از جنس هوش مصنوعی، جلسه، مذاکره با ذی‌نفع یا ارزیابی عملکرد — نوشته‌ام. این مثال‌ها امروزین است و تنها برای نزدیک کردن حکمت کهن به دنیای امروزی طراحی نموده ام.


۱. خود را ضروری کنید.
مثال:* در تیمی که ابزار هوش مصنوعی برای تولید محتوا اضافه شده، مدیری که فقط «تولید محتوا» می‌کند جایگزین‌پذیر است؛ اما کسی که قضاوت نهایی درباره لحن برند و راستی‌آزمایی خروجی مدل را در دست دارد، ضروری است. ارزش شما در لایه‌ای است که ماشین هنوز نمی‌تواند پاسخ دهد.

*۲. هنر «نه» گفتن را بدانید.
مثال:* در جلسه با تیم فروش، درخواست «یک قابلیت هوش مصنوعی دیگر هم تا پایان فصل اضافه کنید» می‌آید. مدیر خوب می‌گوید: «هر قابلیت جدید یعنی یک ریسک جدید در دقت مدل. بیایید ببینیم کدام خواسته واقعاً برنده معامله را عوض می‌کند.» «نه» مستدل از «بله» اجباری بهتر است.

*۳. انگشت زخمی‌ات را نشان نده.
مثال:* در مذاکره با تأمین‌کننده زیرساخت ابری، اگر بگویید «هیچ جایگزینی نداریم و تیم فنی‌مان به این پلتفرم گره خورده»، طرف مقابل قیمت را بالا می‌برد. نقاط ضعف ساختاری را با افراد مورد اعتماد در میان بگذارید، نه سر میز مذاکره.

*۴. با کسی که همه چیز را از او گرفته‌اید، مذاکره نکنید.
مثال:* در ارزیابی عملکرد، اگر بودجه پروژه یک کارمند را قطع کرده‌اید و اعتبارش را در جمع گرفته‌اید، انتظار مذاکره «منطقی» نداشته باشید. کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، خطرناک‌ترین طرف مذاکره است. همیشه یک «راه خروج» باقی بگذارید؛ این مدیریت ریسک است.

*۵. انتظارات را مدیریت کنید، نه اینکه همیشه برآورده کنید.
مثال:* وقتی مدل هوش مصنوعی جدیدی را معرفی می‌کنید، اگر از روز اول وعده «همه چیز را حل می‌کند» بدهید، هر خطا تبدیل به بحران اعتماد می‌شود. کمی ابهام کنترل‌شده («این نسخه برای X خوب است، برای Y هنوز نه») انتظارات را واقعی نگه می‌دارد.

*۶. از «پیروزی بر مافوق» بپرهیزید.
مثال:* در جلسه، ایده‌ای بهتر از مدیرتان دارید. اگر آن را به شکل «این که گفتید اشتباه است» بیان کنید، حتی اگر درست باشید، باخته‌اید. آن را مکمل بیان کنید: «اگر به نکته‌ای که گفتید این را اضافه کنیم، ریسک کمتری دارد.» مافوق دوست دارد کمکش کنید، نه اینکه از او پیشی بگیرید.

*۷. با کسانی معاشرت کنید که می‌توانید از آنها بیاموزید.
مثال:* در انتخاب همکار برای پروژه هوش مصنوعی، آسان‌ترین گزینه کسی است که با او راحت‌اید؛ بهترین گزینه کسی است که در داده یا اخلاق مدل از شما جلوتر است. شبکه حرفه‌ای را بر اساس کیفیت یادگیری بسازید، نه راحتی.

*۸. همیشه طوری رفتار کنید که گویی تحت نظارت هستید.
مثال:* آن پیام گروهی که در آن درباره عملکرد همکارتان شوخی کردید، آن ایمیل عجولانه، آن جمله در جلسه غیررسمی — همه در عصر دیجیتال قابل نقل‌قول و جستجو هستند. حتی در تنهایی، طوری رفتار کنید که گویی تمام سازمان شما را می‌بیند. این انضباط شخصی است.

*۹. عمل کنید، نه خودنمایی.
مثال:* در ارزیابی عملکرد، کسی که بیشترین اسلاید را نشان می‌دهد، لزوماً بیشترین ارزش را ایجاد نکرده است. به جای نمایش ابزار، بپرسید: «چه تصمیمی را سریع‌تر گرفتیم؟ چه خطایی را زودتر گرفتیم؟» بگذارید نتایج درباره شما صحبت کنند.

*۱۰. بدانید چگونه شکست بخورید و شکست را مدیریت کنید.
مثال:* وقتی یک پایلوت هوش مصنوعی در سازمان شکست می‌خورد، مدیر ضعیف آن را پنهان می‌کند تا «ضعف» دیده نشود؛ مدیر خردمند شکست را زودتر و شفاف‌تر اعلام می‌کند، درس‌هایش را مستند می‌کند و مسیر جایگزین را نشان می‌دهد. در ارزیابی عملکرد هم به جای تنبیه صرف، بپرسید: «چه چیزی یاد گرفتیم که دفعه بعد سریع‌تر شکست بخوریم و سریع‌تر برگردیم؟» شکست مدیریت‌شده، اعتماد می‌سازد؛ شکست پنهان‌شده، بحران می آفریند.‌

#مدیریت_برای_همه#بالتازار_گراسیان#دکتر_خانی#خرد_جهانhttps://ble.ir/businesstv

۳۴۰

۱۵:۱۹

thumbnail
فرصتی برای هم مسیر شدن؛
اعتبار این شرکت و آگهی استخدام مورد تایید بیزنس تی.وی. است.
#استخدام#همکاریhttps://ble.ir/businesstv
undefined۲

۲۲۷

۱۷:۳۴

۷ آبان
thumbnail
اثر ماتئو/قانون متیو
اینجاundefinedمطالعه کنید:
https://ble.ir/businesstv/-5981384762587919908/1786299222087
undefined۴
undefined۱

۲۷۱

۴:۱۶

۸ آبان
undefined استیو جابز؛ رهبری، نوآوری و هزینه‌های کمال‌گرایی
"استیو جابز، مردی در ماشین" مستندی آمریکایی به کارگردانی الکس گیبنی است که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد و حدود ۱۲۸ دقیقه زمان دارد. فیلم با بهره‌گیری از تصاویر آرشیوی و گفت‌وگو با نزدیکان، همکاران و منتقدان جابز، زندگی حرفه‌ای او را در پیوند با فرهنگ و اثرگذاری اپل بررسی می‌کند.
گیبنی تصویری دوگانه از جابز می‌سازد: از یک‌سو، بنیان‌گذاری که طراحی و فناوری را به تجربه‌ای منسجم و جذاب تبدیل کرد؛ از سوی دیگر، مدیری که بنا بر روایت برخی مصاحبه‌شوندگان، می‌توانست تحقیرآمیز، کنترل‌گر و سخت‌گیر باشد. فیلم همچنین به شکاف میان تصویر آرمانی اپل و پرسش‌هایی درباره پیامدهای تولید انبوه و شرایط کار در زنجیره تأمین می‌پردازد. این موارد، روایت و زاویه‌دید مستندند؛ نه داوری نهایی و بی‌طرفانه درباره همه ابعاد شخصیت جابز یا عملکرد شرکت.
*واقعیت تاریخی: جابز در سال ۱۹۷۶ همراه با استیو وزنیاک و رونالد وین در تأسیس اپل نقش داشت. پس از جدایی از شرکت در ۱۹۸۵، در سال ۱۹۹۷ به اپل بازگشت و در دوره مدیریت او محصولاتی چون آی‌مک، آی‌پاد، آیفون و آی‌پد عرضه شدند. اهمیت تاریخی این محصولات فقط در فناوری نبود؛ تلفیق سخت‌افزار، نرم‌افزار و طراحی، تجربه کاربری و جایگاه تجاری اپل را دگرگون کرد.

جابز طراحی را بخشی از راهبرد می‌دانست، نه لایه‌ای تزئینی. تمرکز بر سادگی، کنترل جزئیات و هماهنگی اجزای محصول، تمایز ساخت؛ اما همین تمرکز می‌توانست اختیار تیم‌ها را محدود کند و هزینه خطا یا مخالفت را افزایش دهد. فرهنگ سازمانی اپل نیز هم‌زمان از استانداردهای بلندپروازانه و فشار شدید برای تحویل نتیجه اثر می‌گرفت. در چنین محیطی، سرعت و انسجام ممکن بود تقویت شود، اما امنیت روانی، همکاری پایدار و تنوع دیدگاه‌ها آسیب‌پذیر بماند.

جابز در ساخت روایت برند هم مهارت داشت: محصولات نه صرفاً ابزار، بلکه نشانه‌ای از نوآوری و هویت معرفی می‌شدند. این روایت به وفاداری مشتریان کمک کرد، ولی قدرت داستان‌گویی جای سنجش واقعیت‌های کاری، اخلاقی و اجتماعی را نمی‌گیرد. تعارض اصلی، در نتیجه، میان کمال‌گرایی و کرامت انسانی، میان کنترل کیفیت و اختیار کارکنان، و میان تصویر برند و پیچیدگی عملکرد واقعی شرکت قرار دارد.

سه درس مدیریتی متوازن:*
۱. چشم‌انداز روشن و توجه به تجربه کاربر ارزشمند است؛ تحقق آن باید با بازخورد و اختیار تخصصی همراه باشد. ۲. استاندارد بالا زمانی سازنده است که با احترام، پاسخ‌گویی و امنیت روانی جمع شود. ۳. روایت برند باید بر کیفیت واقعی محصول و مسئولیت‌پذیری سازمانی تکیه کند؛ وگرنه به پوششی برای تناقض‌ها بدل می‌شود.
این مستند فرصتی برای تحلیل هم‌زمان نوآوری و هزینه‌های انسانی آن فراهم می‌آورد، نه الگویی برای تقلید بی‌چون‌وچرای سبک مدیریتی یک فرد.
https://ble.ir/businesstv
#رهبری #نوآوری #فرهنگ_سازمانی #دکتر_میراحمدی
undefined۴
undefined۲

۲۷۰

۱۴:۴۳

۱۱ آبان
داستان یک جای خالی: وقتی استراتژی، به یک «آدم» نیاز دارد
سال‌ها پیش، در یکی از همان جلسه‌هایی که تقویم‌ها را پر می‌کند و تصمیم‌ها را خالی، فرد مجربی نشسته بود که همه او را «استراتژیستِ شرکت» صدا می‌زدند. کسی نمی‌دانست دقیقاً چه کار می‌کند؛ فقط می‌دانستند وقتی او در اتاق است، بحث‌ها مسیر خود را پیدا می کنند؛ او نقشه نمی‌کشید؛ بلکه نقشه را از دلِ آشوب بیرون می‌کشید.
یک روز صبح، صندلی‌اش خالی بود. یادداشت گذاشته بود: "بازنشست شدم. من نگاهم را به یادگار گذاشتم و رفتم."
از آن روز، شرکت معتبری که سال‌ها با همان نگاه جلو رفته بود، فهمید چیزی کم دارد. جلسه‌ها هنوز برگزار می‌شدند، نمودارها هنوز بالا می‌رفتند، اما آن رشتهٔ نامرئی که «چرا» را به «چگونه» وصل می‌کرد، گم شده بود.
مدیران دور هم جمع شدند. گفتند: «باید کسی را بیاوریم که فقط گزارش‌خوان نباشد؛ کسی که بتواند در دلِ ابهام، مسیر را ببیند. کسی که سرپرستِ حوزهٔ استراتژی باشد — نه مدیرِ کاغذبازی، بلکه معمارِ انتخاب‌ها.»
و این‌چنین شد که آگهی‌ای نوشته شد، کوتاه و بی‌حاشیه:
*یک شرکت معتبر نیاز به سرپرست حوزه استراتژی دارد.
ارسال رزومه: ۰۹۱۳۱۷۶۸۸۲۰

اما پشت این چند خط، یک دعوت است: اگر تو هم مثل آن استراتژیست باور داری که استراتژی، هنرِ «نه گفتن به کارهای درست، برای انجام کارهای درست‌تر» است، اگر می‌توانی در هیاهوی داده‌ها، صدای «چرا» را بشنوی و آن را به «چگونه» ترجمه کنی، این صندلی خالی، منتظر توست.

شرکت معتبر است. اما مهم‌تر از اعتبارِ شرکت، اعتبارِ نگاهی است که تو با خودت می‌آوری.

پانوشت

در دنیای امروز، «سرپرست استراتژی» بودن یعنی ایستادن در نقطهٔ تلاقیِ داده و شهود؛ جایی که هنوز هیچ مدلی جواب قطعی نمی‌دهد. اگر شما هم در حال طراحیِ نقش‌های استراتژیک برای سازمان‌ها هستید، این آگهی را نه به‌عنوان یک فرصت شغلی، بلکه به‌عنوان یک «آزمونِ سازمانی» بخوانید: سازمان شما چقدر آماده است که یک «نگاه» را به یک «نقش» تبدیل کند؟*

دکتر خانی، مربی و مدرس استراتژی
#استخدام#همکاری#مدیریت_استراتژیک
https://ble.ir/businesstv
undefined۴

۱۶۱

۸:۴۵