لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل شعر‌و‌غزل چامهش
۲۶.۵ هزار عضو

شعر‌و‌غزل چامه

مشاهده در وب بله
۱۶ مهر
تن پاکت که زیر پیرهن استوحده لاشریک له، چه تن است!
هست پیراهنت چو قطرهٔ آبکه تنک گشته بر گل و سمن است
با خودم کش درون پیراهنکه تو جانی و جان من بدن است
تا زی‌ام، در غم تو جامه درم،وز پس مرگ، نوبت کفن است
دل بسی برده‌ای، نکو بشناسآنکه خسته ترست از آن من است
اندر آی و میان جان بنشینکه تو جانیّ و جان تو را بدن است
گفته‌ای، ترک تو نخواهم گفتترک من گو چه جای این سخن است؟
دهن تنگ را حدیث فراخچون همی گویی، آخر این چه فن است؟
دل خسرو خوش است با تنگیکه مرا یادگار ازان دهن است
#امیرخسرو_دهلوی@chaameghazal undefined
undefined۱۰

۳.۲K

۷:۱۲

یاد آن که جز به روی منش دیده وا نبودوان سست عهد جز سری از ما سوا نبود
امروز در میانه کدورت نهاده پایآن روز در میان من و دوست جا نبود
کس دل نمی‌دهد به حبیبی که بی‌وفاستاول حبیب من به خدا بی‌وفا نبود
دل با امید وصل به جان خواست درد عشقآن روز درد عشق چنین بی‌دوا نبود
تا آشنای ما سر بیگانگان نداشتغم با دل رمیدهٔ ما آشنا نبود
از من گذشت و من هم از او بگذرم ولیبا چون منی به غیر محبّت روا نبود
دوشم نخفت دیده به بالین دل ولیمسکین دلم به زحمت مردم رضا نبود
اکنون به کودکی که نبودم اسیر عشقافسوس می‌خورم که دلم با خدا نبود
گر نای دل نبود و دم آه سرد مابازار شوق و گرمی شور و نوا نبود
سوزی نداشت شعر دل‌انگیز شهریارگر همره ترانه ساز صبا نبود
#شهریار@chaameghazal undefined️
undefined۱۶
undefined۱

۳.۴K

۷:۱۲

دزدیده چون جان می‌روی اندر میانِ جانِ منسروِ خرامانِ منی ای رونقِ بستانِ من
چون می‌روی بی‌من مرو ای جانِ جان بی‌تن مرووز چشم من بیرون مشو ای شعله‌یِ تابانِ من
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری در جانِ سرگردانِ من
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرمای دیدنِ تو دینِ من وی رویِ تو ایمانِ من
بی‌پا و سر کردی مرا بی‌خواب‌وخور کردی مراسرمست و خندان اندرآ ای یوسفِ کنعانِ من
از لطفِ تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدمای هستِ تو پنهان‌شده در هستیِ پنهانِ من
گل جامه‌در از دست تو ای چشمِ نرگس مستِ توای شاخ‌ها آبستِ تو ای باغِ بی‌پایانِ من
یک لحظه داغم می‌کشی یک دم به باغم می‌کشیپیشِ چراغم می‌کشی تا وا شود چشمانِ من
ای جانِ پیش از جان‌ها وی کانِ پیش از کان‌هاای آنِ پیش از آن‌ها ای آنِ من ای آنِ من
منزلگهِ ما خاک نی گر تن بریزد باک نیاندیشه‌ام افلاک نی ای وصلِ تو کیوانِ من
مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابددر آبِ حیوان مرگ کو ای بحرِ من عمانِ من
ای بویِ تو در آهِ من وی آهِ تو همراهِ منبر بویِ شاهنشاهِ من شد رنگ‌وبو حیرانِ من
جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدابی‌تو چرا باشد چرا ای اصلِ چار ارکانِ من
ای شه صلاح‌الدینِ من ره‌دانِ من ره‌بینِ منای فارغ از تمکینِ من ای برتر از امکانِ من
#مولوی@chaameghazal undefined
undefined۵۳
undefined۲

۵.۴K

۷:۱۳

۲۰ مهر
منم که دیده به دیدار دوست کردم بازچه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز؟!
نیازمند بلا گو رخ از غبار مشویکه کیمیای مراد است خاک کوی نیاز
ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دلکه مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز
طهارت ار نه به خون جگر کند عاشقبه قول مفتی عشقش درست نیست نماز
در این مقام مجازی بجز پیاله مگیردر این سراچهٔ بازیچه غیر عشق مباز
به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلیکه کید دشمنت از جان و جسم دارد باز
فکند زمزمهٔ عشق در حجاز و عراقنوای بانگ غزل‌های حافظ از شیراز
#حافظ@chaameghazal undefined
undefined۲۵

۳.۷K

۵:۲۵

ما آزموده‌ایم در این شهر بختِ خویشبیرون کشید باید از این وَرطه رَختِ خویش
از بس که دست می‌گَزَم و آه می‌کشمآتش زدم چو گُل به تنِ لَخت لَختِ خویش
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرودگل گوش پهن کرده ز شاخِ درختِ خویش
کای دل تو شاد باش که آن یارِ تندخوبسیار تند روی نشیند ز بختِ خویش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذردبگذر ز عهدِ سست و سخن‌هایِ سختِ خویش
وقت است کز فراقِ تو وز سوزِ اندرونآتش درافکنم به همه رَخت و پَختِ خویش
ای حافظ ار مراد مُیَسَّر شدی مدامجمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
#حافظ @chaameghazal undefined️
undefined۵۵

۴.۸K

۵:۴۶

۲۴ مهر
با چفیه و جلیقه و قرآن شهید شدیعنی که در میانهٔ میدان شهید شد
بیچاره آن‌کسی که به پیمان وفا نکردخوشبخت آن‌که بر سر پیمان شهید شد
تسبیح و عطر؛ قمقمهٔ آب پس کجاست؟حدست درست، با لب عطشان شهید شد
چند اسکناس، پول زیادی نمی‌شوداما کسی نگفت که ارزان شهید شد!
آن‌کس که هم کتاب دعا، هم تفنگ رابا هم به جبهه برد، مسلمان شهید شد
بی‌عشق و بی‌حماسه و بی‌شوق و بی‌امیدبی‌جنگ و بی‌مبارزه نتوان شهید شد
من بی‌حسین ماندم و بَل‌هُم‌أضل شدم!او عاقبت‌به‌خیر شد، انسان شهید شد
#مهدی_جهاندارپ.ن: به مناسبت سالگرد شهادت یحیی سنوار @chaameghazal undefined
undefined۳۲
undefined۱

۲.۸K

۹:۲۹

مرا به عاقبت این شوخ سیمتن بکشدچو شمع سوخته روزی در انجمن بکشد
به لطف اگر بخرامد هزار دل ببردبه قهر اگر بستیزد هزار تن بکشد
اگر خود آب حیاتست در دهان و لبشمرا عجب نبُود کان لب و دهن بکشد
گر ایستاد حریفی اسیر عشق بماندو گر گریخت خیالش به تاختن بکشد
مرا که قوّت کاهی نه، کِی دهد؟ زنهاربلای عشق، که فرهاد کوهکن بکشد
کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگویبه نقد اگر نکشد عشقم این سخن بکشد
به شرع عابد اوثان اگر بباید کشتمرا چه حاجت کشتن؟ که خود وثن بکشد
به دوستی گله کردم ز چشم شوخش گفت:«عجب نباشد اگر مستِ تیغ‌زن بکشد»
به یک نفس که برآمیخت یار با اغیاربسی نماند که غیرت وجود من بکشد
به خنده گفت که من شمع جمعم ای سعدیمرا از آن چه که پروانه خویشتن بکشد؟!
#سعدی@chaameghazal undefined
undefined۲۶

۳.۶K

۹:۲۹

۲۵ مهر
آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیستسرمایه‌دار دهر چو او بی‌نیاز نیست
گر دیگران تعیّن ممتاز قائلندما و مرام خود که در آن امتیاز نیست
کوته نشد زبان عدو گر ز ما، چه غم؟شادیم از آنکه عمر خیانت دراز نیست
با مشت باز حمله مکن باز لب ببندگنجشک را تحمل چنگال باز نیست
در شرع ما که خدمت خلق از فرایض استانصاف طاعتی است که کم از نماز نیست
بیچارگی ز چار طرف چون شود دچارغیر از خدای عزّوجل چاره‌ساز نیست
در این قمارخانه که جان می‌رود گرویک تن حریف «فرّخی» پاکباز نیست
#فرخی_یزدی @chaameghazal undefined️
undefined۳۱

۳.۲K

۱۶:۰۹

۲۶ مهر
آواز عاشقانه‌ی ما در گلو شکستحق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی‌کندتنها بهانه‌ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره‌خورده در دلمآن گریه‌های عقده‌گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل ندادای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بودخوابم پرید و خاطره‌ها در گلو شکست
«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماندنفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنمبغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست
#قیصر_امین‌پور @chaameghazal undefined
undefined۵۳
undefined۶

۳.۱K

۱۶:۰۳

۲۸ مهر
عاشقی گر خواهد از دیدار معشوقی نشانگر نشان خواهی در آنجا جان و دل بیرون نشان
چون مجرّد گشتی و تسلیم کردستی تو دلبی گمان آنگه تو از معشوق خود یابی نشان
چون ز خود بی‌خود شدی معشوق خود را یافتیذات هستی در نشان نیستی دیدن توان
نیستی دیدی که هستی را همیشه طالبست؟نیستی جوینده را هستی کم اندر کهکشان
تا همی جویم بیابم چون بیابم گم شومگمشده گم‌کرده را هرگز کجا بیند عیان
چون تو خود جویی مر او را کی توانی یافتن؟تا نبازی هر چه داری مال و ملک و جسم و جان
آنگهی چون نفی خود دیدی و گشتی بی‌ثباتگه فنا و گه بقا و گه یقین و گه گمان
گه تحرّک گه سکون و گاه قرب و گاه بعدگاه گویا گه خموشی گه نشستی گه روان
گه سُرور و گه غرور و گه حیات و گه مماتگه نهان و گه عیان و گه بیان و گه بنان
حیرت اندر حیرتست و آگهی در آگهیعاجزی در عاجزی و اندهان در اندهان
هر که ما را دوست دارد عاجز و حیران بودشرط ما این‌ست اندر دوستیِ دوستان
#سنایی@chaameghazal undefined
undefined۳۵
undefined۳

۱.۹K

۷:۳۲