فقط نه آمنه؛ حیرانِ جمال و حُسن تو دنیاییچه عطر و بوی دل انگیزی، چه چشم و ابروی گیرایی
جهان که شمس و قمر دارد، به خوبی تو مگر دارد؟حلیمه خوب خبر دارد، ز کودکی، تو چه آقایی
سلام فخر بنیهاشم! سلام بر تو ابوالقاسم!به خَلق و خُلق تو شد قائم، اصول دینِ دلآرایی
چنان بلند و درخشانی، به نور و شوکت رحمانی که دید راهب نصرانی، همان ستودهی عیسایی
به هیچ آینه، جز حیدر، نه پادشاه و نه پیغمبرشکوه و حُسن تو را دیگر، خدا نداده به تنهایی
به قلب عالمیان چون ماه، نشانده مهر تو را اللهبه مسندی که ندارد راه، نه قیصری و نه کسرایی
به آرزوی نگین تو، درآمدهست به دین تومسیح من! به کمین تو، نشسته است، یهودایی
به دختران نهان در گِل، بیا محمدِ نازک دل!ببار تا که شود نازل، به قلب پاک تو، زهرایی
چه کوثری و چه بانویی، چه یاس عرشی خوشبویینبی امّی از آن رویی، که غرق امّابیهایی
قسم به لَیل و به گیسویت، به ذکر یاحق و یاهو یت به آیه، آیهی ابرویت، به آن دو چشم تماشایی
در این هزارهی ظلمانی، میان این همه حیرانیبرای این شب طوفانی، بخوان از آن دل دریایی
از او که خال تو را دارد، که نام و حال تو را داردبه شانه، شال تو را دارد، میآید او و تو میآیی
بخوان که در عرفاتم من، کنار آب حیاتم من نفس نفس، صلواتم من، به شوق این همه زیبایی
#قاسم_صرافان@chaameghazal
جهان که شمس و قمر دارد، به خوبی تو مگر دارد؟حلیمه خوب خبر دارد، ز کودکی، تو چه آقایی
سلام فخر بنیهاشم! سلام بر تو ابوالقاسم!به خَلق و خُلق تو شد قائم، اصول دینِ دلآرایی
چنان بلند و درخشانی، به نور و شوکت رحمانی که دید راهب نصرانی، همان ستودهی عیسایی
به هیچ آینه، جز حیدر، نه پادشاه و نه پیغمبرشکوه و حُسن تو را دیگر، خدا نداده به تنهایی
به قلب عالمیان چون ماه، نشانده مهر تو را اللهبه مسندی که ندارد راه، نه قیصری و نه کسرایی
به آرزوی نگین تو، درآمدهست به دین تومسیح من! به کمین تو، نشسته است، یهودایی
به دختران نهان در گِل، بیا محمدِ نازک دل!ببار تا که شود نازل، به قلب پاک تو، زهرایی
چه کوثری و چه بانویی، چه یاس عرشی خوشبویینبی امّی از آن رویی، که غرق امّابیهایی
قسم به لَیل و به گیسویت، به ذکر یاحق و یاهو یت به آیه، آیهی ابرویت، به آن دو چشم تماشایی
در این هزارهی ظلمانی، میان این همه حیرانیبرای این شب طوفانی، بخوان از آن دل دریایی
از او که خال تو را دارد، که نام و حال تو را داردبه شانه، شال تو را دارد، میآید او و تو میآیی
بخوان که در عرفاتم من، کنار آب حیاتم من نفس نفس، صلواتم من، به شوق این همه زیبایی
#قاسم_صرافان@chaameghazal
۳.۶K
۵:۱۶
یک روز که پیغمبر در گرمیِ تابستانهمراه علی می رفت در سایه نخلستان
دیدند که زنبوری از لانه خود زد پرآهسته فرود آمد بر دامن پیغمبر
بوسید عبایش را، دور قدمش پر زدبر خاک کف پایش صد بوسه دیگر زد
پیغمبر از او پرسید: آهسته بگو جانمطعم عسلت از چیست؟ هر چند که می دانم!
زنبور جوابش داد: چون نام تو می گویمگُل می کند از نامت صد غنچه به کندویم
تا یاد تو را هر شب چون گُل به بغل دارمهر صبح که برخیزم در سینه عسل دارم
از قند و شکر بهتر خوشتر ز نبات است اینطعم عسل از من نیست، طعم صلوات است این
#افشین_علا@chaameghazal
دیدند که زنبوری از لانه خود زد پرآهسته فرود آمد بر دامن پیغمبر
بوسید عبایش را، دور قدمش پر زدبر خاک کف پایش صد بوسه دیگر زد
پیغمبر از او پرسید: آهسته بگو جانمطعم عسلت از چیست؟ هر چند که می دانم!
زنبور جوابش داد: چون نام تو می گویمگُل می کند از نامت صد غنچه به کندویم
تا یاد تو را هر شب چون گُل به بغل دارمهر صبح که برخیزم در سینه عسل دارم
از قند و شکر بهتر خوشتر ز نبات است اینطعم عسل از من نیست، طعم صلوات است این
#افشین_علا@chaameghazal
۵.۲K
۹:۴۰
اگر امروز باران میبارید و نام درختان را از پوست نازکشان پاک میکردبه تو میرسیدم اما ابرها بهانه گرفتند آمدند و در سینه من خانه کردند.
هر چیزی بهایی داردو بهای دیدن تونخِ پاره آذرخشی است تا دور انگشت اشارهام ببندم و سراسر راه را بسوزانم.
زندگی است دیگر گاهی هم ادای آدم شوخ را در میآوردوگرنه کدام انگشت چه اشارهیی و کدام سو وقتی همه سو تویی.
باید حساب و کتابم را با دنیا روشن کنم بروم دوباره به دنیا بیایم و طبق مقررات تو را در تنفس خود جاسازی کنم.
#شمس_لنگرودی @chaameghazal
️
هر چیزی بهایی داردو بهای دیدن تونخِ پاره آذرخشی است تا دور انگشت اشارهام ببندم و سراسر راه را بسوزانم.
زندگی است دیگر گاهی هم ادای آدم شوخ را در میآوردوگرنه کدام انگشت چه اشارهیی و کدام سو وقتی همه سو تویی.
باید حساب و کتابم را با دنیا روشن کنم بروم دوباره به دنیا بیایم و طبق مقررات تو را در تنفس خود جاسازی کنم.
#شمس_لنگرودی @chaameghazal
۳.۸K
۶:۰۰
گرچه ممکن نیست با تکرار آسانش کنندحیف باشد غم که مشق تازهکارانش کنند
تازه راضی کردهام دل را به دینداری ولیبیم از آن دارم که دینداران پشیمانش کنند
ساختن با خانۀ فرسودۀ دل بهتر استگر بنا باشد که در تعمیر ویرانش کنند
گرچه این گنجشک دیگر با قفس خو کرده استمیزند بر میله سر وقتی هراسانش کنند
عشق را آموزگار زهد منکر شد، چه شد؟بر ملاتر میشود رازی که کتمانش کنند
بستن میخانه از هر خانهای میخانه ساخت میتراود نور چون در شیشه پنهانش کنند
بادها هرگز نمیفهمند گیسوی رهادلرباتر میشود وقتی پریشانش کنند
میکشم رنجی که هرگز مستحقش نیستمدر حساب روز محشر کاش جبرانش کنند
#فاضل_نظری @chaameghazal
️
تازه راضی کردهام دل را به دینداری ولیبیم از آن دارم که دینداران پشیمانش کنند
ساختن با خانۀ فرسودۀ دل بهتر استگر بنا باشد که در تعمیر ویرانش کنند
گرچه این گنجشک دیگر با قفس خو کرده استمیزند بر میله سر وقتی هراسانش کنند
عشق را آموزگار زهد منکر شد، چه شد؟بر ملاتر میشود رازی که کتمانش کنند
بستن میخانه از هر خانهای میخانه ساخت میتراود نور چون در شیشه پنهانش کنند
بادها هرگز نمیفهمند گیسوی رهادلرباتر میشود وقتی پریشانش کنند
میکشم رنجی که هرگز مستحقش نیستمدر حساب روز محشر کاش جبرانش کنند
#فاضل_نظری @chaameghazal
۲.۹K
۹:۲۸
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل استصراحیِ میِ ناب و سفینهٔ غزل است
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ استپیاله گیر که عمر عزیز بیبدل است
نه من ز بیعملی در جهان ملولم و بسملالت علما هم ز علمِ بیعمل است
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوبجهان و کار جهان بیثبات و بیمحل است
بگیر طرّهٔ مهچهرهای و قصّه مخوانکه سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشتولی اجل به رهِ عمر رهزن امل است
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارشچنین که حافظ ما مست بادهٔ ازل است
#حافظ@chaameghazal
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ استپیاله گیر که عمر عزیز بیبدل است
نه من ز بیعملی در جهان ملولم و بسملالت علما هم ز علمِ بیعمل است
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوبجهان و کار جهان بیثبات و بیمحل است
بگیر طرّهٔ مهچهرهای و قصّه مخوانکه سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشتولی اجل به رهِ عمر رهزن امل است
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارشچنین که حافظ ما مست بادهٔ ازل است
#حافظ@chaameghazal
۴K
۹:۲۸
آنکس که مرا از نظر انداخته اینست اینست که پامال غمم ساخته، اینست
شوخی که برون آمده شب مست و سراندازتیغم زده و کشته و نشناخته، اینست
ترکی که ازو خانهٔ من رفته به تاراجاینست که از خانه برون تاخته اینست
ماهی که بود پادشه خیل نکویاناینست که از ناز قد افراخته، اینست
وحشی که به شطرنج غم و نرد محبّتیکباره متاع دل و دین باخته اینست
#وحشی_بافقی@chaameghazal 🪭
شوخی که برون آمده شب مست و سراندازتیغم زده و کشته و نشناخته، اینست
ترکی که ازو خانهٔ من رفته به تاراجاینست که از خانه برون تاخته اینست
ماهی که بود پادشه خیل نکویاناینست که از ناز قد افراخته، اینست
وحشی که به شطرنج غم و نرد محبّتیکباره متاع دل و دین باخته اینست
#وحشی_بافقی@chaameghazal 🪭
۳.۶K
۱۸:۰۱
در سایهسار گیسوی حوّاست شهر منزیباست... بیملاحظه زیباست شهر من
سبز از نسیم سیب سحرگاه خلقت استتلفیقی از وقار و تماشاست شهر من
چون دختران عاشق از غم تکیدهاشتنها و مهربان و شکیباست شهر من
او را نبین نشسته در آغوش شورهزاردریای آبهای گواراست شهر من
گفتند آشیانهی آل محمّد استبر شاخهی مقدس طوباست شهر من
از روزگار دور در آفاق، روشن استمدیون مهر دختر زهراست شهر من
#اعظم_سعادتمند @chaameghazal
سبز از نسیم سیب سحرگاه خلقت استتلفیقی از وقار و تماشاست شهر من
چون دختران عاشق از غم تکیدهاشتنها و مهربان و شکیباست شهر من
او را نبین نشسته در آغوش شورهزاردریای آبهای گواراست شهر من
گفتند آشیانهی آل محمّد استبر شاخهی مقدس طوباست شهر من
از روزگار دور در آفاق، روشن استمدیون مهر دختر زهراست شهر من
#اعظم_سعادتمند @chaameghazal
۲K
۱۰:۰۸
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرماصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطرهٔ آبم که در اندیشهٔ دریاافتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانمیا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانیست؟من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروختهام رابگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
#فاضل_نظری @chaameghazal
یک قطرهٔ آبم که در اندیشهٔ دریاافتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانمیا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانیست؟من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروختهام رابگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
#فاضل_نظری @chaameghazal
۳.۳K
۱۰:۰۸
ای خُرَّم از فروغِ رُخَت لاله زارِ عمربازآ که ریخت بی گُلِ رویت بهارِ عمر
از دیده گر سرشک چو باران چِکَد رواستکاندر غمت چو برق بِشُد روزگارِ عمر
این یک دو دَم که مهلتِ دیدار ممکن استدریاب کارِ ما که نه پیداست کارِ عمر
تا کی مِی صَبوح و شِکرخوابِ بامدادهشیار گَرد، هان که گذشت اختیارِ عمر
دی در گذار بود و نظر سویِ ما نکردبیچاره دل که هیچ ندید از گذارِ عمر
اندیشه از محیطِ فنا نیست هر که رابر نقطهٔ دهانِ تو باشد مدارِ عمر
در هر طرف ز خیلِ حوادث کمینگهیستزان رو عِنانگسسته دَوانَد سوارِ عمر
بی عمر زندهام من و این بس عجب مدارروز فِراق را که نَهَد در شمارِ عمر
حافظ سخن بگوی که بر صفحهٔ جهاناین نقش مانَد از قَلَمَت یادگارِ عمر
#حافظ @chaameghazal
️
از دیده گر سرشک چو باران چِکَد رواستکاندر غمت چو برق بِشُد روزگارِ عمر
این یک دو دَم که مهلتِ دیدار ممکن استدریاب کارِ ما که نه پیداست کارِ عمر
تا کی مِی صَبوح و شِکرخوابِ بامدادهشیار گَرد، هان که گذشت اختیارِ عمر
دی در گذار بود و نظر سویِ ما نکردبیچاره دل که هیچ ندید از گذارِ عمر
اندیشه از محیطِ فنا نیست هر که رابر نقطهٔ دهانِ تو باشد مدارِ عمر
در هر طرف ز خیلِ حوادث کمینگهیستزان رو عِنانگسسته دَوانَد سوارِ عمر
بی عمر زندهام من و این بس عجب مدارروز فِراق را که نَهَد در شمارِ عمر
حافظ سخن بگوی که بر صفحهٔ جهاناین نقش مانَد از قَلَمَت یادگارِ عمر
#حافظ @chaameghazal
۱.۱K
۵:۳۷
از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مرا کافر عشقم اگر غیر تو کس باشد مرا
با تو باشم وسعت دل بگذرد از عرش هم بی تو باشم هر دو عالم یک قفس باشد مرا
من نمیدانم چسان جانم فداخواهد شدن این قدر دانم نگاهی از تو بس باشد مرا
عمر خواهم پایدار و جان شیرین بیشمار بر تو میافشانده باشم تا نفس باشد مرا
هر کسی دارد هوس چیزی نخواهم من جز آنکه سرنهم در پای جانان این هوس باشد مرا
توتیای دیدهٔ گریان کنم تا بینمش گر به خاک پای جانان دست رس باشد مرا
جهد کن تا کام من شیرین شود از شهد وصل فیض تا کس دست بر سر چون مگس باشد مرا
#فیض_کاشانی@chaameghazal
با تو باشم وسعت دل بگذرد از عرش هم بی تو باشم هر دو عالم یک قفس باشد مرا
من نمیدانم چسان جانم فداخواهد شدن این قدر دانم نگاهی از تو بس باشد مرا
عمر خواهم پایدار و جان شیرین بیشمار بر تو میافشانده باشم تا نفس باشد مرا
هر کسی دارد هوس چیزی نخواهم من جز آنکه سرنهم در پای جانان این هوس باشد مرا
توتیای دیدهٔ گریان کنم تا بینمش گر به خاک پای جانان دست رس باشد مرا
جهد کن تا کام من شیرین شود از شهد وصل فیض تا کس دست بر سر چون مگس باشد مرا
#فیض_کاشانی@chaameghazal
۱.۱K
۵:۳۷