عکس پروفایل شعر‌و‌غزل چامهش

شعر‌و‌غزل چامه

۲۷.۶ هزار عضو
از غم هستی چو رستم غمگسار آمد بدست چون گسستم رشتهٔ اغیار یار آمد بدست
خود چو رفتم از میان دیدم هم او را در کنار نقش خود چون شستم آن زیبا نگار آمد بدست
بهر آن جانِ جهان دادم جهانی جان به‌جان جان چو دادم در رهش جان بیشمار آمد بدست
در دلم جا کرد عشقش اختیار از من گرفت چون مرا از من برون کرد اختیار آمد بدست
سرنهادم بر سرعشق از جهان پرداختم پا ز هر کاری کشیدم تا که کار آمد بدست
عاقبت بین گشتم و از پیش کردم کار خویش آنچه در امسال می‌بایست پار آمد بدست
جانم از عشق جوانی تازه شد پیرانه سر در خزان عمر بازم نوبهار آمد بدست
نیش مژگان در دلم چندی به‌حسرت میشکست خار در دل کاشتم تا گلعذار آمد بدست
آنچه میجوئید یاران در کتاب فلسفه فیض را از سنّت هشت و چهار آمد بدست
#فیض_کاشانی @chaameghazal 🧩
undefined۳۰

۵.۸K

۵:۴۷

آهندل خودشیفته‌ی کافر مغروردور است که یادی کند از عاشق مهجور ...
می‌گفت: در این شهر، که دلباخته‌ام نیست؟آنقدر که محبوبم و آنقدر که مشهور
گفتم که تو منظور من از اینهمه شعریمغرور، نگاهی به من انداخت که: منظور؟!
من شاعر دوران کهن بودم و آن مستآمد به مزار من و برخاستم از گور
بار دگرش دیدم و در نامه نوشتم:نزدیک رقیبانی و می‌بوسمت از‌ دور ...
بر عاشق دل‌نازک خود رحم نکردیآهندل خودشیفته‌ی کافر مغرور!
#سجاد_سامانی@chaameghazal undefined
undefined۷۴
undefined۹
undefined۵

۵.۵K

۱۴:۳۷

علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا راکه به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بینبه علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماندچو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخبه شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زنکه نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل منچو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائبکه علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازانچو علی که می‌تواند که به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفتمتحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
به دو چشم خون‌فشانم هله ای نسیم رحمتکه ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایتچه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندانکه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دمکه لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهیبه پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شبغم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
#شهریار@chaameghazal undefined
undefined۱۰۱
undefined۱

۵.۳K

۵:۵۵

فخر است برایش که بخوانند فقیرششاهی که به درگاهِ تو افتاد مسیرش
پیشِ تو که بر خاک و بر افلاک امیریخاکش به سر آنکس که بخوانند امیرش
هرکس که به انکارِ تو و قدرِ تو پرداختسلطان هم اگر بود کشیدند به زیرش
بی مهرِ تو این گمشده‌سیاره‌ی تاریکآبستنِ رنج است؛ چه صحرا، چه کویرش
دل سوی تو آورده پناه از غمِ دنیااین طفل یتیم است در آغوش بگیرش
پیشِ تو مرا پیشکشی نیست جز این شعرمنّت به سرِ من بگذار و بپذیرش..
#فاضل_نظری @chaameghazal undefined
undefined۷۴
undefined۹

۵K

۷:۴۸

به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بودکه جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیستبه نالهٔ دف و نی در خروش و ولوله بود
مباحثی که در آن مجلس جنون می‌رفتورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود
دل از کرشمهٔ ساقی به شکر بود ولیز نامساعدیِ بختش اندکی گله بود
قیاس کردم و آن چشمِ جادوانهٔ مستهزار ساحر چون سامریش در گله بود
بگفتمش به لبم بوسه‌ای حوالت کنبه خنده گفت کی ات با من این معامله بود؟!
ز اخترم نظری سعد در ره است که دوشمیان ماه و رخ یار من مقابله بود
دهان یار که درمان درد حافظ داشتفغان که وقت مروّت چه تنگ حوصله بود
#حافظ@chaameghazal undefined
undefined۵۲

۵K

۱۳:۵۶

مصرع ناقص من کاش که کامل می شدشعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیستواژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانمنه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشدشک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
در زمین هستی وآن سوتر از افلاک توییعلت خلق زمین ای پدر خاک تویی
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه استراز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت، سرمست«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دیدخود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشتقلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:
«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چهمست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ستکهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
واژه ها روی ابابیل لبت سجیل استدام بگذار که گنجشک تو جبرائیل است
نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهدسالیانی ست که معراج خدا می خواهد-
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیندلحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستیوای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی
در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زدنعره ی حیدریه «أینَ تَفِرّوا؟» می زد
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردارپا در این دایره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدییازده مرتبه در آینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ستکهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.
#سیدحمیدرضا_برقعی@chaameghazal undefined
undefined۹۷
undefined۳

۴.۸K

۷:۰۹

باز مرا در غمت واقعه جانی استدر دل زارم نگر، تا به چه حیرانی است
دل که ز جان سیر گشت خون جگر می‌خوردبر سر خوان غمت باز به مهمانی است
چون دل تنگم نشد شاد به تو یک زمانباز گذارش به غم، کو به غم ارزانی است
تا سر زلفین تو کرد پریشان دلمهیچ نگویی بدو کین چه پریشانی است؟
از دل من خون چکید بر جگرم نم نماندتا ز غمت دیده‌ام در گهر افشانی است
آه! که در طالعم باز پراکندگی استبخت بد آخر بگو کین چه پریشانی است
رفت که بودی مرا کار به سامان، دریغ!نوبت کارم کنون بی سر و سامانی است
صبح وصالم بماند در پس کوه فراقروز امیدم چو شب تیره و ظلمانی است
وصل چو تو پادشه کی به گدایی رسد؟جستن وصلت مرا مایهٔ نادانی است
خیز، دلا، وصل جو، ترک عراقی بگودوست مدارش، که او دشمن پنهانی است
#عراقی@chaameghazal 🧩
undefined۱۲
undefined۱۲
undefined۵

۴.۵K

۱۷:۲۷

ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزمای در دلم نشسته از تو کجا گریزم
ای نور هر دو دیده بی‌تو چگونه بینموی گردنم ببسته از تو کجا گریزم
ای شش جهت ز نورت چون آینه‌ست شش رووی روی تو خجسته از تو کجا گریزم
دل بود از تو خسته جان بود از تو رستهجان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم
گر بندم این بصر را ور بکسلم نظر رااز دل نه‌ای گسسته از تو کجا گریزم
#مولوی@chaameghazal 🧩
undefined۷۴
undefined۴

۴.۳K

۱۰:۴۷

شبیه روح بر تنم ولی نمی شناسمتفقط تویی فقط منم ولی نمی شناسمت
دخیل بسته زندگی چگونه نام کهنه یتو را به روی گردنم ولی نمی شناسمت
چراغ آشناییت در این خسوف بی کسیچو ماه کرده روشنم ولی نمی شناسمت
بهار عشق آمده واز شکوفه های توببین! پر است دامنم ولی نمی شناسمت
بخار میشود غزل به سمت افتاب توهمیشه شاعرت منم ولی نمی شناسمت
دوباره مثل اینکه با تو حرف میزدم عجب!که با تو حرف میزنم ولی نمی شناسمت
#نجمه_زارع @chaameghazal undefined
undefined۴۲
undefined۷
undefined۶

۲.۷K

۸:۱۱

با اینکه خلق بر سر دل می‌نهند پاشرمندگی نمی‌کشد این فرش نخ‌نما
بهلول‌وار فارغ از اندوه روزگارخندیده‌ایم! ما به جهان یا جهان به ما
کاری به کار عقل ندارم، به قول عشقکشتی شکسته را چه نیازی به ناخدا
گیرم که شرط عقل به جز احتیاط نیستای خواجه! احتیاط کجا؟ عاشقی کجا؟
فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیستچون رود بگذر از همه سنگ ریزه‌ها
#فاضل_نظری@chaameghazal undefined
undefined۳۰
undefined۹

۱.۲K

۴:۴۲